نسخه آزمایشی
دوشنبه, 04 تیر 1397 - Mon, 25 Jun 2018

بررسی جایگاه علم و حکمت و ارتباط آنها با جریان ولایت / وظائف طلاب حوزوی در میدان درگیری امروز

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در در روز بیست ششم شهریور ماه، مصادف با  ولادت ثامن الحجج علیه السلام با حضور در مراسم افتتاحیه مدرسه علمیه حضرت آمنه قم به تبیین رسالت حوزوی  طلاب پرداختند و درایت در کلام معصومین برای حکمت آموزی، حکیم شدن و تعلیم آن را اولین وظیفه طلبگی و فهم حجاب مدرنیته به عنوان اساسی ترین مانع عصر حاضربر سر راه شیعیان را دومین وظیفه اساسی طلاب دانستند. ایشان در این جلسه بیان می دارند که ائمه هدی، تنها چشمه های فیاض هدایت و حکمتند و اولین شرط برای استفاده از این منابع انوار حکمت، عبودیت است، که در صورت فقدان، شخص تنها به برخی اصطلاحات راه پیدا کرده و از حقیقت علم و حکمت دور می گردد؛ انسان بر اساس عطش فطری خود به دنبال حکمت است لکن شرط رسیدن به آن مطابق آیات قرآن و روایات، استقامت بر توحید و ولایت است؛ حکمت که نتیجه درایت است، تنها با القاء و تفضل و اعطاء اهلبیت دست یافتنی بوده و این اعطاء پس از عبودیت و استقامت خواهد بود؛ درایت غیر از نقل روایت بوده و فهم حقایق کلام اهل بیت است که رسیدن به آن تنها برای انبیاء یا ملائک یا عبدی که قلبش به ایمان امتحان شده، امکان پذیر است، و عبد مومن، با درایت به منتها درجه ایمان دست پیدا می نماید، و مانند ماهی که نورش را از خورشید می ستاند، به مبارزه با حجابهای ظلمانی شیطانی می پردازد و آنها را به دیگران معرفی می نماید.

راه رسیدن به علم

«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ‏ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا»(1) امام رضا علیه السلام در روایتی نورانی میفرمایند: خدای متعال رحمت کند، کسی را که امر و ولایت ما را در قلوب مردم و جامعه احیاء و زنده نگه میدارد. بعد از امام پرسیدند: که به چه صورت امر شما احیاء میشود؟ امام پاسخ دادند: محاسن کلام ما را آموخته و زیبایی کلام ما را به مردم تعلیم دهند. اگر مردم خوبیهای کلام ما را میدانستند از ما تبعیت میکردند؛ و لذا ما کوشش میکنیم که بتوانیم معارف اهل بیت (علیهم السلام) را به جهانیان برسانیم تا بدین وسیله فطرتهای تشنه امروز را بیاموزانیم.

سرچشمه معرفت در کلمات معصومین (علیهالسلام) است، امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «الْعِلْمُ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ»(2) یعنی علم به زیادی دانش آموختن نیست، بلكه نوری است كه خداوند در قلب آنكه هدایتش را اراده فرموده وارد میکند و این علم نیز همان طور که امام خمینى (ره) فرمودهاند: دیگر حجاب نیست والا اصطلاحات حجاب است. انسان اگر مخزن اصطلاحات هم باشد، ممکن است این اصطلاحات رهزن انسان بشود. آن علمی که نورانیت است و خدای متعال در قلب کسانی وارد میکند که میخواهد هدایتشان کند آن علم دیگر حجاب نیست و علم نوری است كه خداوند به قلوب مؤمنان خالص هدیه میکند. در قرآن مجید هم آمده است که : «وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا»(شوری/52) یعنی اگر کسی عباد الله شد، خدای متعال آن نورانیت وحی و قرآن را و معارف اهل بیت را به او عنایت میکند. بنابراین علم نور است و شرطش بندگی است. امام سرچشمهای برای رسیدن انسان به درایت و روایت است؛ لذا حضرت به عنوان بصری میفرمایند: به جای خوبی وارد شدهای، علم همین جا است، منتها شرط علم بندگی است. برو بندگی را در خودت تحصیل کن و سپس به نزد ما بازگرد؛ انسان برای تعلیم خود به دنبال یک معلم میگردد، ولی نمیداند که معلم موجود است. منتها معلم به کسی تعلیم میکند که حقیقت بندگی در وجود او محقق شده باشد. در غیر این صورت علم سرمایهای نیست که به هرکسی بدهند تا با آن به دنبال کاسبی و دنیا برود. اگر به دنبال کسب و دنیا برود، حقیقت علم را به او نمیدهند و به اصطلاحات راه پیدا میکند.

لذا آیه شریفه «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا»(جن/16) بدین معناست که اگر اینها بر امر توحید و ولایت استقامت میکردند، آنها را با آب گوارا (مقصود علم امام است) سیراب میکردیم و به علمی میرسیدند که سرچشمه آن امام است و ارتزاق میکردند و به اصطلاح عطش فطری انسان را به خدای متعال و توحید و معارف سیراب میشد. انسان تشنه معرفت است! اگر نبود، دعوت انسانی را که طالب این علم و طالب مقامات نباشد، بی معنا بود. خدای متعال اگر در انسان این تلقی را قرار نمیداد و از آن سو بعثت انبیاء لغو بود. انسان طالب و تشنه آن توحید و معارفی وجودی خویش است که در کلمات اهل بیت (علیهالسلام) است.

حکمت ، نتیجه درایت

امام صادق از پدر گرامیشان علیهما السلام نقل میکنند که فرمودند: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى‏ قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ‏ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَة»(3) ای فرزندم! منزلت و جایگاه ارزشی شیعیان را بر اساس میزان روایت و معرفت آنان بشناس، زیرا معرفت عبارت است از فهم و درک روایات (و آن چه به عنوان رهنمودهای دین تلقی می‏شود). یعنی تمامی ریاضتها باید به درک معارف و مقام معرفت ختم شود و در پرتو درک عمیق روایت‏ها است که مؤمن تا عالیترین درجات ایمان، اوج می‏گیرد و بالا می‏رود و معرفت از طریق فهم روایات ما حاصل میشود.

درایت غیر از نقل فهم و درک روایت است و این که انسان به مرتبهای برسد که معصومین حقیقت کلام خودشان را به او بفهمانند و به او بچشانند و اینطور نیست که قرآن و روایات همانند کتابی باشد که مؤلفش نوشته و سپس از دنیا رفته باشد و در حال حاضر ما آن کتاب را خوانده و طوری دیگر معنایش کنیم. بلکه مالکان این کلمات حاضرند و به هرکسی به اندازه فهمش عطا میکنند. اگر در یک مجلسی امام معصوم صحبت کنند و عده زیادی حاضر باشند با هر کسی به اندازه فهمش و با زبان خودش صحبت میکنند «أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى‏ قَدْرِ عُقُولِهِم‏» (4) یعنی با هر کسی به اندازه عقلش افاقه میکنند. این در توان ما نیست و این علم هم به معصومین واگذار شده است که به اندازه عقل و ایمان آن شخص به او بفهمانند.

در روایت از امام صادق (علیهالسلام) آمده است که سه نفر در یک مجلسی، درباره یک آیه قرآن از امام سوال پرسیدند و حضرت سه معنی برای آنها عنوان کردند و این عمل در نظر راوی بسیار عمل عجیب و شگفت انگیز آمد و زمانی که علت را از حضرت جویا شدند ایشان فرمودند: «هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ» (ص/39) یعنی همانطور که خدای متعال به حضرت سلیمان، مُلک عطا نموده است، دینش را نیز به ما واگذار نموده و در اختیار ماست و به ما تفویض شده است که چقدر به اشخاص بدهیم. ائمه (علیهالسلام) با کلامشان حاضرند و به هر شخصی به اندازه نورانیت و ایمانش از حقیقت کلام خود میبخشند. «الْعِلْمُ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ»(5) ، «كَلامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ»(6)، یعنی این همان نوری است که اگر شخصی بخواهد به آن برسد باید به باطن کلام امام برسد، این همان شراب طهور است. «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(انسان/21) این همانی است که در روایات آمده «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبين»(محمد/15)  یعنی آنقدر وسیع است که در قالب یک جام نیست و در بهشت متقین جاری است و سپس امام فرمودند : «فَإِنَّهُ عِلْمُهُمْ‏ يَتَلَذَّذُ مِنْهُ شِيعَتُهُم‏» (7).

حضرت فرمودند: مقامات شیعیان ما، به اندازه روایتشان و معرفتشان است، معرفت هم چیزی جز درایه الروایه نیست، اگر شخصی روایتی خواند و به درایه الروایه نرسید، این ناقل است و عارف نیست! عارف در یک مقامی است که معصومین (علیهالسلام) از طریق کلماتشان آن نورانیت علمشان را به او عطا میکنند و آن هدایتی که در کلامشان موجود است را به او عطا میکنند. این امر مهم به عهده خود معصوم است که به اندازه بندگی انسان به او عطا کند و همان طور که امام صادق (علیهالسلام) به عنوان بصری فرمودند: پس اگر علم میخواهی، بايد در اوّلين مرحله در نزد خودت حقيقت عبوديّت را بطلبي و متقی بشوی تا به مرحلهای برسی که دنبال برتری جویی در دنیا و فساد در دنیا نباشی و بخواهی به سمت خدا حرکت کنی و آن علمی که لازمه بندگی و لازمه حرکت به سوی خدای متعال و داشتن یک زندگی توأم با تقوا باشد را ما آن علم را به تو عطا میکنیم.

بنابراین «الدرایة للروایة»، همان علم و معارف و معرفتی است که علم و نورند و قرار است انسان به آن دست یابد، لذا حضرت فرمودند: «وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان‏»(8) یعنی انسان مؤمن با درایت روایات ما، علو و رفعت پیدا میکند و تا دورترین وادی ایمان را با «المعرفة هی الدرایة للروایة» میتواند به دست آورد. آن وقت غیر از آن که انسان خود رشد میکند قاعدتاً اگر به یک مرتبهای رسید که اهل «الدرایة للروایة» شد و معارف اهل بیت به او عطا شود و همانند چشمه جوشانی شود. در دعاها آمده است که خدایا من را حکیم گردان تا خود از حکمت برخوردار شوم و دیگران هم از حکمت من مرتفع شوند. «طاعهُ اللهِ وَ مَعْرِفَهِ الْاِمامِ» یعنی انسان باید هم خود حکیم شود تا حکمت به او داده شود و هم موجبات برخورداری دیگران از سرچشمه حکمتش را فراهم سازد و این حکمت جای دیگری نیست، نه در اختیار ارسطو و حُکمای یونان و نه دیگران و خدای متعال حکمت را تنها به امام (علیهالسلام) عطا نموده است.

حکیم کیست؟

در صلوات خاصه امام عسکری برای علی بن موسیالرضا (علیهالسلام) آمده است که با حکمت، مردم را به سوی خدا دعوت میکردند و به واسطه حکمت است که مردم را به خدا میرساند. حکیم کسی است که دارای ابزاری جهت هدایت مردم به خدا و توحید باشد. آن علم نورانی که عامل هدایت است، در واقع حکمت است، حکیم آن کسی است که به معرفت و به درایه الروایه رسیده باشد و ما هم باید حکیم شویم یعنی به معرفت رسیده و آن حقیقت علمی که در محضر امام است، به ما نیز عطا شود و همچنین سعی کنیم که این حکمت را به دیگران بیاموزانیم، یعنی از حکمت ما دیگران منتفع شوند. فطرتها را سیراب کرده با تحقق این مهم حکمت را بیان کنیم و مردم مسیرهای دیگر را رها میکنند و به دنبال امام (علیهالسلام) حرکت میکنند. این که حضرت فرمود: «محاسن کلامنا» در آغاز باید عارف به محاسن کلامشان شویم و اگر کسی اهل درایت شود، آن محاسن کلام و زیباییها و لطافتهای کلام را درک کرد، حال میتواند آن لطافتها را به دیگران منتقل کند و تنها راه هدایت نیز همین است و هیچ راه دیگری وجود ندارد. یعنی اگر کسی خیال کند که میتواند با دست آوردهای بشری، مردم را به سوی خدا هدایت کند، این امر و این خیال به هیچ وجه امکان پذیر نیست؛ هر آن چه موجبات هدایت بوده است را خدای متعال به عبادش عطا نموده و آنچه خدای متعال به عباد و بندگانش عنایت نمود، به جامع و به طور کامل به معصومین نیز عطا نموده است، همانطور که در عالم ارواح، معلم تمامی انبیاء نبی اکرم اند، پس علم تمامی انبیاء نازله علم امام (علیهالسلام) است و بنابراین انسان باید به معارف اهل بیت دست پیدا کند و حکیم شود و سپس این حکمت را به آن نفوسی که قابل اند و آمادهاند، رسانده و اگر رساند، مردم راه حکمت را دنبال میکنند و به دنبال امام (علیهالسلام) حرکت میکنند و این رهزنهایی که در سر راه هدایت بشر هستند کنار میروند.

عبودیت، شرط حصول حکمت

مشکل انسان این است که نه خود حکیم است و یا اگر حکیم باشد، این توان را ندارد که این حکمت را به دیگران دهد تا دیگران از حکمت او مرتفع شوند. زیرا لازمه این امر، تلاوت الروایه و نیز درایه الروایه است، تلاوتش همین است که انسان این علوم ظاهری را طی کند و ادبیات بخواند و علم الحدیث را فراگیرد و به طور مثال اگر شخصی علم اصول و فقه را بخواند! این همان تلاوت است و مقدمه تلاوت حدیث است. آن درایت، همان چیزی است که با تهذیب نفس و همچنین با تقوا به دست میآید. امام صادق (علیهالسلام) به عمران بصری فرمودند: « فَاطلُبْ أَوَّلاً فِی نَفْسِكَ حَقِیقَهَ الْعُبُودِیَّهُ»، بعد از اینکه مقام عبودیت را برای او توضیح دادند و به او فرمودند: «فَهَذَا أَوَّلُ‏ دَرَجَةِ التُّقَى‏»(9) خیال مکنید اگر به این مرتبه رسیدهاید و این قدمها را برداشتید، دیگر به وادی توحید راه پیدا کردهاید و دیگر نیازی به ما ندارید! اینطور نیست، تازه میشوید جزء متقینی که «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»(بقره/2) یعنی انوار قرآن به قلبتان میرسد، هدایت قرآن شما را دستگیری میکند و در درجات تقوا و قرب پیش میروید. بنابراین اگر انسان بخواهد عالمی مفید شود، باید بداند که علم آن چیزی است که در اختیار ائمه است و در جستجوی آن علم به دنبال دیگران نرود، چشمانش به دست و دهان دیگران و تحقیقات دیگران نباشد که حتماً دور میشود.

«إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يُقِرُّ بِهِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»(10) این سه دسته میتوانند حقیقت علم ما را بفهمند و معتمد علم ما شوند و حملة کتاب الله و خزان علم الله اند و انسان باید محتمل لعلمکم، یعنی علمشان را تحمل کند تا به او عطا کنند و بار علم را بر دارد؛ لذا حضرت فرمودند : لازمه فهماندن علم این است که یا باید پیغمبر مرسل یا ملک مقرب باشیم، که نیستیم و یا عبد ممتحن، یعنی بندهای که امتحانها را پس داده است و در بندگی سرافراز شده است، باشیم. در آن وقت است که خدای متعال علم ائمه را به انسان عطا میکند «وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا»(جن/16) اگر انسان بر طریقت بندگی و تحمل بر درایت استقامت کرد، ما آنها را با علم امام سیرابشان و منتفع شان میکردیم. تمامی مراتب ایمان در علم امام است، لذا حضرت فرمودند: «لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً يَقُولُ لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ‏ الْإِيمَانَ‏» (11) یعنی قلبشان را با ایمان سیراب میکردیم. ایمان در کلام امام است و علومی که نزد ائمه (علیهالسلام) موجود است، حکمت و ایمان است. اگر کسی به آن معارف رسید به درجات ایمان میرسد و «بالدرایات للروایات یعلو المومن الی اقصی درجات الایمان» درجات ایمان درجات معارف اهل بیت است و درجات علم امام است.

اهلبیت، تنها منبع جوشان حکمت

در روایتی از اصول کافی آمده است که حضرت خطاب به کسانی که به دنبال غیر از ائمه رفتند، فرمودند : «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ‏ النَّهَرَ الْعَظِيم‏» (12) آب آلوده را میمکند (به خاطر اینکه تشنه هستند) و نهر بزرگ را رها کردهاند. از حضرت سوال پرسیدند که منظور از نهر عظیم کیست؟ حضرت در جواب فرمودند: نهر عظیم وجود مقدس نبی اکرم (ص) است. که خدای متعال هرچه به انبیاء عنایات نموده است را به صورت یک جا و به نحو جامع و کامل به این وجود مقدس عطا نموده است و همچنین در ادامه فرمودند: آنچه نزد نبی اکرم بود به امیرالمؤمنین منتقل شده است. «أنا مَدِینَةُ الْعِلْمِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا، أنا دار الحكمة وعليٌّ بابها»(13) یعنی حضرت خازن علم و باب مدینه علم و صاحب مدینه علم نبی اکرم اند. در روایات دیگر آمده است که آن علمی که به امیرالمؤمنین انتقال شد، به ائمه بعد از امیرالمؤمنین نیز منتقل شده است و بالا نرفته و در محضر امام زمان ارواحنا فداه موجود است. بنا بر این حقیقت علم، حقیقت حکمت نزد معصومین و همچنین نزد وجود مقدس امام زمان (علیهالسلام) است. «أنا دار الحكمة وعليٌّ بابها»(14).

اگر کسی بخواهد حکیم شود، اول باید بداند که علم جای دیگری غیر از معصومین موجود نیست و اگر یقین دارد که علم نزد افرادی همچون ارسطو و دیگران موجود است، پس بیهوده اینجا آمده زانو زده است و بهتر است نزد همان افراد رفته و علم را فرا گیرد. ولی اگر واقعاً معتقد است که حکمت در اختیار معصومین است و آنها به اندازه بندگی میدهند و معصومین عباد مکرمون هستند و «لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء/27) و خزان علم الهی هستند، آن علمی که هدایت بشر با وجود ایشان واقع میشود و انسان با وجود ایشان به مقامات معرفت و بندگی راه پیدا میکند، اگر این امر مهم را درک و همچنین پیدا کرد. پس انسان باید بیاید و زانو بزند و جای دیگری نرود. این هم شرایطی دارد که شرط اولش این است که انسان اهل تلاوه الروایات باشد. یعنی معارف اهل بیت را بخواند و خواندش بدین صورت است که علوم صوری که مقدمه فهم روایات و همچنین ظاهر روایات است و حتی تا مقام اجتهاد تحصیل کند. ولی اصل این است که آن درایه الروایه حاصل شود و لازمه آن تقوا و بندگی است. اگر کسی حامل علم امام و حکیم شود، قطعاً آن علم را به او میدهند.

ماموریت حکیم، خرق حجابهای شیطانی

انسان به اندازهای که انوار معارف اهل بیت به قلبش وارد میشود و به او عطا میشود و هرچه مرتبه باطنیت، نورانیت و خالصیت معارفش را بدهد، علم و ایمان انسان بیشتر میشود و افزایش پیدا میکند. این کل مأموریت انسان است و حال در دنیایی که انسان در آن زندگی میکند، حجابهای شیطانی خیلی فراوان است. وظیفه شیطان، ایجاد حجاب بر معارف اهل بیت است و اوست که در مسیر معارف اهل بیت حجاب ایجاد میکند و نمیگذارد که انسان به معارف اهل بیت برسد. تقریباً مهمترین حجابی که در دوران ما بر معارف اهل بیت ایجاد و باب معارف را گاهی بر قلوب مؤمنین سرد کرده و فضا را تاریک و شبهه ناک کرده و به اصطلاح خودمان میگویم حجاب مدرنیته افتاده است. یعنی این تمدنی که غرب بعد از رنسانس ایجاد کرده است، یک تمدن مبتنی بر شیطنت این بزرگترین حجاب است.

بنابراین یکی دیگر از مأموریتهای انسان این است که انشاء الله سعی کند که این حجاب را بشناسد و این حجاب را بشناساند و سعی در نجات دادن دیگران از این حجابی که بر سر راه رسیدن به حقیقت و توسط شیطان ایجاد شده است و خیلی هم این حجاب ظلمانی و «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض»(نور/40) است. همان طوری که ائمه (علیهالسلام) انوار الهیاند و نور علی نورند. امام بعد امام من ولد فاطمه، همینطوری که ائمه بدین صورت اند که اگر کسی وارد خانههای آنها شد، «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه»(نور/36) یعنی در خانههای اهل بیت اجازه رفعت داده شده است و در روایت آمده است که فرمودهاند : خانههای ما سقف ندارد! سقفش عرش خداست و بقیه خانهها مسقف به دنیاست. در آن خانهها دیگر نمیشود بالا بروید، یعنی محدود است ائمه (علیهالسلام) خودش را متصل به عرش و فوق عرشاند و لذا سقفی در خانهشان ندارند. اگر کسی وارد شد «اذن الله عن ترفع» چون خودشان کلمه ذکرند هر کسی آنجا واقع شد اجازه ذکر و رفعت به او داده میشود، لذا هر کسی آن جا وارد شود «يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ» (نور/36و37) میشود جزء آن شخصیتهایی که هیچ چیز او را از بندگی غافل نمیکند. هیچ تجارتی و داد و ستدی و یا اشتغال دنیایی حجاب او نیست؛ لهو آن چیزی است که انسان را از کار مهم پیش رو باز میدارد ولی آنها لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکرالله، هیچ تجاره و خرید و فروشی از ذکر الله غافلشان نمیکند. خرید و فروش دارند ولی غافل نمیشوند! نه این که ندارند، دارند ولی غفلت برایشان ایجاد نمیکند. اگر کسی وارد خانههای اهل بیت شد و به این بیوت نور رسید و نورانی شد و در فضای نورانی ولایت اهل بیت «وَلَايَةُ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ حِصْنِي‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي‏»(15) هرکجا این حصن بود شیطان راه ندارد غفلت نیست. «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ»(نور/40) یعنی یک جریان ظلمات موجود است و انسان باید آن جریان نور را و هم جریان ظلمات را بشناسد و دیگران را هم از این جریان ظلمات آگاه کند.

فرمودند بنیامیه جلوی نشر توحید را نمیگرفتند، بلکه جلوی معرفی شرک را میگرفتند. چون وقتی شرک شناخته نشود، پس شرک همه چیزش را به اسم توحید میتواند تحمیل کند و بنابراین انسان باید دو دستگاه را بشناسد. یک، معارف اهل بیت و دستگاه عظیم آنهاست و دوم دستگاه ظلمانی سقیفه و به تبعش هم کفار و مشرکین تا دنیای امروز، که شاید سازمان یافته ترینش حجاب مدرنیته است که با همه ابعادش بر معارف دینی سنگینی میکند. انسان باید هم آن را بشناسد و بشناساند و راه برون رفت از این فضای ظلمانی را برای جامعه تبیین و طراحی کند. این مأموریت عالمان دینی است و این که معارف اهل بیت را بشناسد و راه زندگی کردن فی بیوت اذن الله عن ترفع و یذکره فی اسمه را به دیگران بیاموزیم این مأموریت انسان است.

لزوم القاء حکمت از ناحیه امام

تاسف در خصوص شدت تهاجم دشمن به فرهنگ اسلام هیچ فایدهای ندارد، کاری هم از ما ساخته نیست. مگر اینکه به درگاه اهلبیت علیهم السلام التماس کنیم، یک کلمهای به ما بدهند. آن القاء کلمهای که از ناحیه امام میشود. انسان را تبدیل میکند به یک سرچشمه، هدایتی که بساط شیطان را در ظرف خودش میتواند جمع بکند. مصداق کاملش نبی اکرم اند؛ و اینکه خدای متعال کلمهای به پیامبرش القاء نموده و آن کلمه روح است. با او تکلم کرده، کلمه روح را به او، «َکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا»(شوری/52) یعنی زمانی با ایشان، بندگان هدایت میشوند که این کلمه به حضرت عطا شد. خدای متعال این کلمه را به حضرت وحی نموده و بعد «نهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء» همه را با این کلمه الهی حضرت هدایت میکنند. یک چیزی باید به انسان بدهند یک کلمهای باید در دل و در گوش و در قلب در گوش جان انسان گفته شود تا انسان حکیم شود و سرچشمه هدایت شود و همچنین چراغ هدایت و راه مردم و انشاء الله اگر بدین صورت شد، فرمود : مؤمن مشکاه نور است! چراغ دان است. مردم نور معصوم را باید از مؤمن دریافت کنند و حدیثی در این باره که مکرر نقل شده که فرموده اند «اتَّقُوا مِنْ‏ فِرَاسَةِ الْمُؤْمِنِ‏ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏»(16) یعنی از فراست مؤمن بپرهیزید، مؤمن با نور الهی نگاه میکند. مشعلی دارد که میتواند ببیند، رفت و آمد میکند. حقایق را میفهمد، خیال نکنید که میتوانید موجبات گمراهی مؤمن را فراهم کنید.

از حضرت سوال پرسیدند که : منظور از مؤمن ینظر بنورالله چیست؟ حضرت در جواب فرمودند : چون ما از نورالله آفریده شدیم و مؤمن از نور ما، و لذا المومن ینظر بنورالله، لذا مؤمنین چندین صفت دارند. اصفیاء و اطهاراند و متوسمینند، یعنی میتوانند سیما را ببینند و عمق واقعیت را بفهمند. با دیدن سیمای یک شخصی میتوانند همه گذشته و حال و آیندهاش را ببینند. متوسم یعنی همان طوری که مردم نور خورشید را از ماه میگیرند، نور ما را نیز از مؤمن میگیرند. مؤمن به این صورت است. انشاء الله ما باید جزو کسانی شویم که انوار معارف اهل بیت و علوم اهل بیت و کلمات نورانی اهل بیت (علیهالسلام) در وجود ما تنزل پیدا کند و انشاء الله حکیم و حاکم شویم و حکمتمان هم حکمت متعدی باشد و از این طریق مردم به حکمت میرسند، و این معنای همان فرموده امام رضا علیه السلام است که در ابتدای سخن گذشت.

پی نوشت ها

(1) عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 307.

(2) مشکات الانوار، ص 326.

(3) معانی الاخبار، ص 1.

(4) کافی، ج 1، ص 23.

(5) مشکات الانوار، ص 326.

(6) زیارت جامعه کبیره.

(7) بحار، ج 24، ص 321.

(8) معانی الاخبار، ص 1.

(9) بحار، ج 1، ص 226.

(10) معانی الاخبار، ص 407.

(11) کافی، ج 1، ص 220.

(12) بصائر الدرجات، ج 1، ص 117.

(13) تحف العقول، ص 430.

(14) امالی صدوق، ص 526.

(15) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 136.

(16) بصائر الدرجات، ج 1، ص 357.