نسخه آزمایشی
سه شنبه, 23 مرداد 1397 - Tue, 14 Aug 2018

در جمع طلاب مؤسسه تبلیغی امیربیان / رسالت و وظایف طلّاب در امر مهم تبلیغ معارف دینی

متن پیش رو، سخنرانی استاد، حجت الاسلام میرباقری؛ رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم؛ در جمع طلاب مؤسسه تبلیغی امیر بیان است که به تاریخ 22 مردادماه سال 94 برگزار شده است. این جلسه در موضوع رسالت و وظایف طلّاب و مبلّغین می باشد. ایشان در این جلسه از تبلیغ به عنوان یکی از مهمترین عرصه ها یاد می کنند و در بیان وظایف طلاب و مبلّغین دین، التزام و پای بندی به شرایط و لوازم تبلیغ را لازم ضروری می دانند و در شمارش این وظایف بیان می دارند: اولین وظیفه، آمادگی کامل علمی و عملی است و مبلّغ باید در جهت کسب این آمادگی، صفات و مهارت هایی را کسب کند. وظیفه دوم، تبلیغ جامع، در سطح و عمق دین است. نباید در تبلیغ، به بیان ظاهر دین بسنده شود. و وظیفه سوم: شناخت فضای حاکم، مخاطب و دشمن تبلیغ می باشد که باید با لحاظ این موارد پا به عرصه تبلیغ گذاشته شود.

اول: داشتن آمادگی کامل وظیفه مبلّغین

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله ربّ العالمینَ و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. بسیار جای خرسندی است که کارهای تبلیغی در حال گسترش می باشد و به تبلیغ دین به عنوان موضوعی نگاه می شود که به پژوهش های تخصصی نیاز دارد. چرا که ما باید در تمام عرصه های تبلیغ، از جمله تبلیغ در دنیای معاصر، روش و محتوای تبلیغ، هنر تبلیغ و ... متناسب با هدف ها، آرمان ها، مبانی علمی خود، ظرفیت ها و نیازهای اجتماعی، پژوهش و فعالیت های عالمانه و محققانه داشته باشیم. به ویژه حوزه علمیه قم که می توان گفت بزرگترین مرکز تبلیغی اسلام و تشیع می باشد، نباید با این موضع ساده و سطحی برخورد کند و بایستی آگاهی هایی را که در حد سنت می باشد ارتقاء دهد. علاوه بر فعالیت در سطح کلان حوزه، درک ما نیز از موضوع و روش تبلیغ، نیازهای تبلیغاتی، سازماندهی تبلیغ، متناسب با مبانی ما و مبتنی بر سنت اسلامی نیازمند گسترش و ارتقاء است. در این زمینه به بیان سه مورد از مهم ترین وظایف مبلّغین می پردازیم. هنگام قدم نهادن در عرصه تبلیغ، باید خود را آماده و مهیای آن نماییم و ریاضت های آن را به دوش بکشیم. چرا که ریاضت، منحصر در نوافل و فرایض نمی باشد. بلکه این آمادگی یکی از مهم ترین ریاضاتی است که ما در عبادات، و به اصطلاح دستورات سلوکی خود قرار می دهیم. امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ تَعَلَّمَ لِلَّهِ ، وَ عَمِلَ لِلَّهِ ، وَ عَلَّمَ لِلَّهِ، دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً»(1) یعنی اگر ما سه گام یاد گیری برای خدا، عمل کردن برای خدا و یاد دادن برای خدا را برداریم، در ملکوت آسمان ها بزرگ خوانده می شویم. ملکوتی که قرآن در مورد آن می فرماید: «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ ءٍ»(یس/83) یعنی ملکوت تمام اشیاء به دست او می باشد. اما در این روایت که از تعبیر ملکوت سماوات استفاده شده است، اشاره به مقامی خاص دارد که طالب علم در آن جا بزرگ خوانده می شود.

در فضیلت علم و ترویج آن، روایات بسیاری وجود دارد. از جمله این روایت که معاویه بن عمار، در مقام مقایسه به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: «رَجُلٌ رَاوِيَةٌ لِحَدِيثِكُمْ يَبُثُّ ذَلِكَ فِي النَّاسِ وَ يُشَدِّدُهُ فِي قُلُوبِهِمْ وَ قُلُوبِ شِيعَتِكُمْ وَ لَعَلَّ عَابِداً مِنْ شِيعَتِكُمْ لَيْسَتْ لَهُ هَذِهِ الرِّوَايَةُ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ قَالَ الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ»(2). یعنی کسی است که راوی حدیث شما می باشد. آن را در میان مردم نقل و منتشر می کند و به واسطه آن، دل های مردم و شیعیان شما را محکم می کند. اما در مقابل آن، از شیعیان شما عابدی می باشد که شاید اینچنین نقل روایتی ندارد، کدام یک از آنان برتر است؟ حضرت فرمود: آن کسی که با نقل سخن ما قلوب شیعیان مان را محکم می کند از هزار عابد برتر است. اگر نگاه به مقوله تبلیغ، چنین نگاهی باشد، تبلیغ جزو عباداتی است که باید آن را در مناسک عبادی خود قرار داده و سعی کنیم به بهترین وجه آن را انجام دهیم. علاوه بر آن، بایستی در خالصانه انجام دادن آن نیز تلاش کنیم. چرا که گام اول در این مسیر، تعلم با اخلاص است که در روایت مذکور، اینگونه به آن اشاره شد: «مَنْ تَعَلَّمَ لِلَّهِ» یعنی با اخلاص کسب علم داشته باشد. سپس قدم های بعدی می باشد که عبارت می باشد از عمل کردن برای خدا و یاد دادن برای او، که گام عمل کردن، مقدم بر یاد دادن است چرا که بایستی خود عامل باشیم سپس به دیگران آموزش دهیم.

صفات لازم یک مبلّغ

باید توجه داشت که تعلیم و تبلیغ دین، باید با قول، فعل، و رعایت تمام جوانب آن همراه باشد. مبلّغ بودن کار ساده ای نیست و با صِرف صحبت و سخنرانی، کسی مبلّغ نمی شود. از اینکه رسولان الهی، تبلیغ کننده دین هستند، می فهمیم که این امر، امری بسیار عظیم می باشد. چرا که برترین افراد مبلّغ دین شده اند. این وظیفه، کار عظیمی است که انسان باید مقدمات و صفات مورد نیاز آن را در خود فراهم کرده تا بتواند این امانت و بار الهی را به دوش بکشد. اصل تبلیغ نیز بایستی از طرف خداوند باشد. به این معنا که اگر چیزی از طرف خداوند افاضه نشود، عمل و سخن ما اثرِ چندانی نخواهد داشت. در ابتدا باید چراغ سبزی از آن سمت روشن شود . در آیه شریفه سوره احزاب می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً * وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً»(احزاب/45-46). این آیه به چند ویژگی از صفات مبلّغ که او را آماده تبلیغ می نمایند اشاره می کند. آن صفات عبارتند از اینکه:

اولا مبلّغ بایستی باخبر باشد و چیزی را تبلیغ کند که به او آگاه شده است. این نکته، مطلب اصلی در این آیه می باشد. که در آیه اینگونه به آن اشاره شد که فرمود: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ». زیرا نبی کسی است که به او خبر داده شده است و با خبر شده است. اما کسی که با خبر نیست نمی تواند دیگران را با خبر کند. باید در ابتدا خودش باخبر شود و از آن انوار غیبی به او چیزی برسد تا بتواند به دیگران هم خبری بدهد.

ثانیا از طرف خداوند ارسال شده باشد. چنان که در آیه فرمود: «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً» یعنی ما تو را فرستادیم. بنابر این اگر ارسالی نباشد، هرچند که انسان از اخبار غیبی با خبر باشد کاری پیش نمی رود و تا ارسال خداوند نباشد، سخنان انسان اثری ندارد.

دیگر اینکه یک مبلّغ دینی، بایستی شاهد، بشارت دهنده، بیم دهنده، دعوت کننده به سمت خدا و چراغی نورانی باشد. ما می توانیم به مراتب و درجاتی از این صفات برسیم. چرا که شئون و صفاتی که در آیه فوق بیان شده، مختص پیامبر اکرم است و ما برای مبلّغ دین شدن، باید از طریق تأسی و تولی نسبت به ایشان، به تناسب ظرفیت خود به آن صفات دست یابیم و الّا بدون این صفات سفیر دین شدن امکان ندارد. این نکات، صفاتی بودند که در این آیه شریفه، به آن اشاره شده است.

به عنوان ذکر نمونه برای این صفت که ما باید از طرف خداوند مأمور و فرستاده شده باشیم می توان به این مورد اشاره کرد که: شخصی از مولای خود فرار کرده بود. به محضر امام صادق علیه السلام رسید و عرضه داشت که مولایم قصد قتل من را دارد. امام علیه السلام فرمودند: به او سلام من را برسان و بگو که من گفته ام تو را ببخشد. در مسیر برگشت به سوی مولایش با شخصی برخورد کرد که لبخندی بر لب داشت. آن شخص با تبسم به چهره بنده فراری نگاهی کرد و گفت: کجا می روی؟ چشم، دست، پا، بلکه تمام اعضا و جوارح تو می گویند که به سمت مرگ می روی و به زودی کشته می شوی. سپس گفت که زبانت را به من نشان بده. پس از دیدن زبان این بنده فراری گفت: این زبان مأموریتی دارد که اگر بر کوه عرضه بدارد، کوه به راه می افتد. پس آسوده خاطر باش و نگران نباش. هنگامی که نزد مولایش رسید بساط کشتن او را پهن کردند. عبد فراری عرضه داشت که پیش از اینکه مرا به قتل برسانی بگذار جمله ای بگویم. امام صادق علیه السلام، سلام رساندند و گفتند که تو مرا ببخشایی. مولا گفت: تو شخص حضرت را دیدی و از خودِ ایشان شنیدی؟ عبد گفت بله و خود ایشان این جمله را فرمودند. مولا گفت: تو را آزاد نمودم. این حدیث، شاهد بر این مدعاست که ما باید از طرف خداوند مأمور و فرستاده شده باشیم. هنگامی که بر زبان مأموریتی باشد، سخن زبان نتیجه می دهد و الّا تا زمانی که زبان مأمور نباشد، کاری از انسان ساخته نیست. این مأموریت نیز مقدمات خاص خود را دارد. انسان باید خود را به جایگاهی از این مقدمات برساند. پس اگر شخصی صفات فوق را دارا نباشد، از طرف خداوند متعال مأمور و ارسال نمی شود. بنابراین از جمله مقدماتِ مبلّغ دین شدن، کسب علم، باخبر شدن و امثال این موارد می باشد که در آیه و روایت ذکر شده به آن ها اشاره شد. لازم به ذکر است، با خبر شدن نبی اکرم و اهل بیت ایشان صلوات الله علیهم، با باخبر شدن ما متفاوت است. ما بایستی یک عمر را صرف تفقه و فهمیدن دین خدا کنیم تا بتوانیم مصداقی از«لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ»(توبه/122) شویم. چرا که منظور از فقیه، تنها فقیه در احکام نمی باشد و کار فقهاء در أحکام، تنها نمونه و مصداقی از فقاهت است. البته همین فقاهت در احکام، که شاخه ای از فقاهت است، کار دشواریست. حتی برای مستحبات، مکروهات، اذان اقامه و مانند این موارد، فقهاء زحمت بسیاری می کشند و از مجموع آیات، روایات، قواعد اصول و... یک حکم را استنباط می کنند. تفقه چنین مسیر سختی را در پیش دارد. موارد فوق، چند مورد از صفات لازم مبلّغ دینی می باشد که در آیه مذکور بیان شد. سایر صفات، در ادامه مباحث خواهد آمد.

دیگر اینکه صاحب ملکه قدسیه باشد. علاوه بر تعلّم ظاهری، تفقه نیازمند امر دیگری نیز می باشد که این لازمه در تعریف اصولی اجتهاد یافت نمی شود. چرا که اجتهاد از نگاه علم اصول یک فن است، و این تعریف بر شخص فاسق یا یهودی نیز صادق است چرا که ما آن را یک فن دانسته ایم. اما آن چه در گواهی های اجتهادی علمای پیشین یافت می شود، اجتهاد را به عنوان یک ملکه قدسیه معرفی می کند که روشن می شود اجتهاد چیزی فراتر از یک فن محض است و برای دست یافتن به اجتهاد، علاوه بر جنبه های فنّی آن، بایستی در انسان ملکه قدسیه ای حاصل شود که با این لحاظ، در اجتهاد علاوه بر مطالب فنّی، نوارنیت و تعبد نیز می باشد. بنابراین دست یابی به فقاهت، علاوه بر مسیر سخت علمی و فنّی که این جنبه نیز بسیار پیچیده است، نیازمند ملکه قدسیه نیز می باشد. و صرف فن اجتهاد و قاعده مندی، فقاهت نمی باشد. بلکه فقاهت امر بسیار پیچیده ای است. همانگونه که در درس های خارج دیده می شود، برای استنباط یک حکم شرعی چه زحماتی لازم است. این زحمات در مسیر دست یافتن به معارف بسیار بیشتر از دست یافتن به احکام است و فقیه بایستی متحمل سختی های بیشتری شود. اما ورای این تلاش های علمی، باید تعبد خاصی وجود داشته باشد تا ملکه قدسیه نیز حاصل شود.

بنابراین، اولین وظیفه مبلّغ دین، آمادگی برای تلاش های علمی و معنوی و دست یافتن به فقاهت است. لازم به ذکر است که فقاهت در دین، شامل منذَر بودن هم می شود. زیرا تا زمانی که شخص انذار شده نباشد، نمی تواند دیگران را نیز انذار دهد. انذار دهنده باید در ابتداء منذَر شود سپس انذار کند. کسی که منذَر نیست نمی تواند انذار کند. همانگونه که اگر کسی عالم نباشد نمی تواند دیگران را تعلیم دهد. بنابراین گویا که در فقاهت، غیر از جنبه ی تعلّم و تفقه، که کار فنّی دشواری است، جنبه ی تعبد، انذار و نوعی ملکه قدسیه نیز باید وجود داشته باشد. مبلّغ دین بایستی انذار شده باشد و این انذار در او اثر کرده و از خواب غفلت بیدار شده باشد تا بتواند دیگران را از خطرات و موانع راه عبودیت برحذر دارد و از خواب غفلت بیدار کند سپس آنان را بشارت دهد. پس در ابتداء باید با خبر، فرستاده شده از طرف خدا، و انذار شده باشد، آنگاه دیگران را انذار دهد. در مورد سایر صفات مانند شاهداً، داعیاً الی الله و... که در آیه شریفه ذکر شد نیز همین سخنان مطرح است. یک مبلّغ تا زمانی که شاهد نباشد نمی تواند معلمی حقیقی باشد. به عنوان مثال، اگر کسی بخواهد طبابت کند باید بر وضعیت بیمار احاطه داشته باشد تا بتواند او را درمان کند و الّا درمان بیمار امکان پذیر نیست. در مورد یک مبلّغ نیز چنین است. باید شاهد باشد تا بتواند برای جامعه کاری انجام دهد. والّا کسی که نتواند نبض بیمار را بگیرد، نمی تواند برای او کاری انجام دهد. بنابراین بایستی شاهدی امین نیز باشد. نمونه بارز آن، اهل بیت علیهم السلام هستند که شاهدانی امین می باشند. مبلّغ دین باید شاهد امین باشد تا بتواند شفاعت کند و برای دیگران کاری انجام دهد. و سایر صفات یعنی مبشر، داعیا الی الله باذنه و سراج منیر را هم داشته باشد. این موارد خصویاتی است که باید به اندازه ظرفیت ما، در وجودمان محقق شود تا بتوانیم «كَافَّةً لِلنَّاس»(سبا/28) باشیم.

و نیز اینکه دارای خلق عظیم باشد. صفت نهم، که یکی از مهم ترین صفات مبلّغ دین است، صاحب خلق عظیم بودن می باشد. این صفت در وصف برترین تبلیغ کننده دین؛ پیامبر اکرم در آیه «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ»(قلم/4) بیان شده است و در جایی دیگر می فرماید: «و لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»(آل عمران/159) در روایتی ذیل آیه «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ» از امام صادق علیه السلام نقل شده است:آممده : «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيم»(3) یعنی اگر کسی در محبت الهی نباشد صاحب خلق عظیم نمی شود. خلق عظیم همان مقام محبت است. اخلاق مختص ما، محبت امیرالمومنین علیه السلام است و سایر موارد دخلی در اخلاق ندارند. اصول کافی عوض کتاب اخلاق، کتاب ایمان و کفر دارد و این موضوع، مساله ای قابل تامل و بررسی است. زیرا معروف بوده که اخلاق یکی از سه علوم معنوی می باشد و حال آن که در معارف ما، دسته بندی به این شکل یافت نمی شود. به همین خاطر، در دسته بندی اصول کافی، جلد اول بحث توحید، حجت، علم، عقل و جهل می باشد، سپس جلد دوم آن، کتاب ایمان و کفر است. تمام اصول اخلاقی در ایمان و کفر مطرح می شود و این موضوع، بسیار با وسعت و بسیار گسترده تر از آن مباحث اخلاقی می باشد که در کتب اخلاقی ما از قدیم تا به امروز مطرح بوده است. ایمانی که عبارت است از: «حُبُ عَلِيٍ إِيمَانٌ»(4) اخلاق نیز حبِّ امیرالمومنین است. اما اخلاق در مورد نبی اکرم، حب الله است و انسان تا در مقام محبت نباشد، نمی تواند کاری کند که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيم». بله این گونه است که: «درس معلم ار بود زمزمه ی محبَّتی * جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را»

انسان تا زمانی که به مقام محبت نرسد، نمی تواند برای کسی کاری انجام دهد. کسی که دلش در گرو مردم نیست، به مقام محبت خدا نرسیده و بندگان خدا را دوست نمی دارد، نمی تواند برای کسی کاری انجام دهد. چنین کسی دنبال تجارت نفس است. چرا که تجارت مختص به مال نیست. بلکه شئون و مصادیقی دارد. مانند تجارت کسب موقعیت اجتماعی، تجارت مقام و امثال آن. پس محبت است که ما را ترغیب به خدمت خلق الله و تلاش در جهت سعادت آنان می کشاند.

از نکات دیگر اینکه مطالعه جامع و فقیهانه داشته باشد. همانگونه که در ابتدای بیان اولین وظیفه از وظایف مبلّغ بیان شد، قدم به این عرصه، نیازمند لوازم و آمادگی هایی می باشد. حال در تکمیل آن می گوییم که: لازمه اولیه تبلیغ، فقاهت واقعیه در دین است. به این معنا که تلاش های ما، به گونه ای نباشد که تنها برای چند منبر و موضوعات جزیی مطالعه کنیم. بلکه به دنبال فهم فقیهانه در تمام جوانب دین باشیم. دین را برای تفقه و فهمیدن مطالعه کنیم و به مطالعه ای مختصر، جهت چند منبر اکتفا نکنیم. حداقل مطالعات یک مبلّغ خوب، 7 تا 8 دور تفاسیر روایی، 7 تا 8 دور مطالعه بحار الانوار می باشد. باید وقت بگذاریم و مطالعه کنیم. چرا که ما، غیر از این مطالعات و فهم دین کاری نداریم. بلکه کار و عبادت ما همین است. اگر بخواهیم ترویج دهنده دین خدا شویم، باید در جنبه های عملی هم کار و تلاش داشته باشیم. که اگر چنین شد، مطالب منبر نیز فراهم است و لازم نیست برای یک منبر مطالعه اختصاصی داشته باشیم.

آقای سیدان حفظه الله که در مشهد تشریف دارند، می فرمودند: در دومین سالی که منبر می رفتم، به گونه ای پیشرفت کردم که به تهران دعوت شدم. در عصر جمعه ای که آن جا بودم، به مسجد ارک رفتم و نماز امام زمان علیه السلام را خواندم و بعد از نماز به امام زمان علیه السلام عرض حاجت نمودم که دوست دارم منبرهایم این چند ویژگی را داشته باشد: مفید، اثرگذار، حکیمانه، متناسب با مخاطب باشد و نیازی به مطالعه ای نداشته باشد که مرا به زحمت بیاندازد. بلکه مطالعات عمومی، کافی باشد. پس از ذکر حاجات برای منبر رفتن به مجلس رفتم و منتظر ماندم تا کسی که پیش از من منبر رفته بود، منبرش تمام شود. در این حین، شخصی بازاری، در کنار من نشست و گفت: اگر کسی بخواهد منبری با این خصوصیات داشته باشد (که این شخص همان خصوصیات مورد نظرم را یک به یک بیان کرد)، باید پنج کار را انجام دهد. اول: طهارت دائمی داشته باشد. دوم: نیم تا یک ساعت پیش از اذان صبح بیدار شود. سوم: کم تر معاشرت داشته باشد. چهارم: کم سخن بگوید. و مورد پنجم: پرخوری نکند. آقای سیدان گفتند: من نیز اظهار فضلی نمودم و این شعر معروف را خواندم: «صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکری به مدام * ناتمامان جهان را  کند این پنج تمام» البته موارد مورد نظر آن شخص، در چهار مورد با این شعر مشترک بود. و تنها تفاوتش، دائم الطهارت بود که در شعر دائم الذکر بودن آمده است.

ایشان در ادامه فرمودند: منبر را رفتم و پس از اتمام آن، هنگامی که از مجلس بیرون آمده و در حال برگشت بودم، به یک دو راهی رسیدم که راه مردمی که مجلس را ترک می کردند از هم جدا می شد. در این هنگام این فکر به ذهنم خطور کرد که این شخص چه کسی بود که این نصیحت ها را بعد از آن نماز و عرض حاجت به امام زمان علیه السلام برایم گفت. به ویژه اینکه افراد بازاری، معمولا اینگونه سخن نمی گویند که منبر مطالعه نمی خواهد و... پس گویا این شخص انسانی متمایز و ویژه ای می باشد که مرتبط با خواسته های پنهانی من، مرا نصیحت کرد. به محض خطور این فکر، ایشان نزد من آمد و به آن مسجدی که در آن نماز امام زمان را خواندم اشاره کردند و گفتند: اگر آن نماز را نخوانده بودی، به من نمی گفتند که این حرف ها را بگویم! آقای سیدان می گفتند: بنده تا زمانی که این دستورات را انجام داده و می دهم، تا چند لحظه پیش از منبر، موضوعم را معین نمی کنم. بلکه هنگامی که منبر می روم، آیه ای را در نظر می گیرم و منبر پیش می رود و محتوا و مطالب آن تضمین و آماده می شود. لذا، بایستی به دستورات و لوازم مورد نیاز یک مبلّغ، ملتزم باشیم و مطالعات را جهت یک یا چند منبر انجام ندهیم. بلکه برای رسیدن به فقاهت در دین تلاش و مطالعه داشته باشیم و آراسته به اخلاق و معنویت باشیم. باید معارف دین الهی، اخلاق آن، ارتباطات و مواعظ آن را بیاموزیم. طبیعی است که این امر مقدماتی لازم دارد. برای حصول این مقدمات، باید محبتی از خدا، محبتی از اولیاء الهی و محبتی از مؤمنین در دل ما قرار بگیرد. باید با احترام، ادب، محبت، دل سوزی و انجام اقدامات لازم، تهذیبی در ما حاصل و به ما عنایتی شود تا به اندازه ظرفیت مان، رسالتی را بر دوش ما گذاشته شود تا چراغی در وجودمان روشن شود که دعوت کننده به سمت خدا و چراغ نورانی شویم همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمود: «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ»(5). و ما باید اینگونه سراسر نور و هدایت باشیم. در روایتی که مشکات را در آیه نور بیان می کند می فرماید: مشکات قلب مقدس رسول اکرم می باشد(6) مؤمن نیز به خاطر انعکاس نور نبی اکرم در او، اینگونه می شود که در پنج نور قرار دارد و سراسر نور است. «مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ و...»

از نکات مهم دیگر اینکه مطالب مستند و کاملا دینی را مطرح کند. ما باید نسبت به محتوای تبلیغ به شدت نگران باشیم که از جانب خود سخنی نگوییم. دین خدا چیزی نیست که بشود آن را کم یا زیاد کرد. حتی در مورد پیامبر اکرم که عصمت مطلقه دارد، «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(نجم/3) است، پیامبری که «و ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى»(انفال/17) است، پیامبری که در موردش فرمود: «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم»(فتح/10) در مورد چنین پیامبری خداوند می فرماید: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ»(الحاقّه/44-46) این آیه خطاب به تمام مبلّغین دین است. اگر قرار است این دستور را رعایت نکنیم، نباید وارد این مسیر شویم. وقتی که خداوند به پیامبرش اینچنین خطاب می کند که «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ» پس ما باید خیلی دقت داشته باشیم که هر سخنی را نگوییم. باید سخنان ما مبنایی دینی و اثری مثبت داشته و برای خدا باشد. بایستی یک عمر را صرف یادگیری و تهذیب نفس کنیم تا بتوانیم برای خدا سخن بگوییم یا در مواقع لزوم، هیچ سخنی را به زبان نیاوریم هرچند که سینه ای سرشار از علم داشته باشیم. و این کار، بسیار سخت است. شخصی خدمت حضرت صادق علیه السلام عرضه داشت که جدّ شما، اسراری را به اصحابشان می گفتند. امام علیه السلام فرمودند: آنها بر دهانشان اوکیه (دهان بند) داشتند. و گویا فهماندند که: من تا به حال چه احادیثی را به تو نگفته ام که تو به دیگران نگفته ای.

با توجه به این حدیث و امثال این دستورات، ما باید تهذیب نفس داشته باشیم و بدانیم که، بسیاری از معلوماتی را که داریم، نمی توان هرجایی بیان کرد. و بالعکس نباید در برخی موارد، سکوت کنیم. این اصل که یک مبلّغ، هر سخنی را در جای مناسب آن بیان کند و در جای دیگری بیان نکند، مطلبی حائز اهمیت است و نباید فراموش کنیم که اگر شیطان در ما نفوذ کرد، در دیگران نیز نفوذ می کند. در کتاب یکی از بزرگان رحمة الله علیه، مؤلف محترم در ابتدای مطالب، به صورت مفصل توسّل داشتند و در علت آن فرمودند: شیطان در ابتدا به سراغ ما می آید. اگر ما را به همراه خود برد، در سایر مردم نیز تأثیر می گذارد و از طریق ما در بقیه هم نفوذ می کند. بنابراین باید خیلی مراقب باشیم. وقتی بر جایگاه منبر قرار می گیریم، درست و متقن سخن بگوییم. سخن گفتن ما، متناسب با ظرفیت مخاطبان باشد و با این بهانه که دین را باید بیان کرد نباید هر سخنی را مطرح کرد. زیرا بیان تمام مطالب دین واجب نیست. در ابتدای ورود به میدان منبر و خطابه، در مسیر برگشت از حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، مرحوم آیت الله بهجت را زیارت، و تا منزل، ایشان را همراهی نمودم. در مسیر از بنده سؤال کردند که منبر می روی؟ گفتم بله. گفتند که گاهی با منبر یک شخص، دو هزار نفر از این رو به آن رو می شوند. عرض کردم آقا دعا بفرمایید که این گونه باشد. فرمودند: نه از آن طرف قضیه سخن می گویم. که منظورشان منقلب شدن منفی بود. واقعا همین طور است. و ما باید احتیاط کنیم که هنگام منبر رفتن، دو هزار نفر را به تردید نیاندازیم. نکند همان دین و اعتقادی را که داشتند از آن ها بگیریم. به طور مثال چه ضرورتی دارد که مباحث تخصصی و نیازمند تحقیق را بر منبر مطرح کنیم. مثلا از این بحث کنیم که آیا نام حضرت رقیه در تاریخ آمده است. البته شخصی در این مورد می گفت: غربی ها در علم باستان شناسی از یک کوزه، یک تمدن را کشف می کنند، اما ما در سوریه به این مرقد شریف و باعظمت و معجزات رفته ایم، اما نتوانسته ایم از آن به وجود یک آقا زاده پی ببریم. مطرح کردن امثال این مورد که نیازمند تحقیق تخصصی می باشد در منبرها و جلسات عمومی، کار نادرستی است. مقصود این است که در سخن گفتن به گونه ای مراقب باشیم که شیطان در ما هیچ دخل و تصرفی نداشته باشد و نتواند ما را تحریک و در نتیجه به بیان روایت نادرست یا حرف ناروا بکشاند. اما اگر قصد دقت در منبر رفتن و تبلیغ دین را نداریم، از وادی تبلیغ خارج شویم. اما اگر تصمیم به ورود به این عرصه را داریم، باید به لوازم و شرایط آن ملتزم شویم. چرا که هر کسی که مسیری را انتخاب می کند،در صورتی می تواند در آن مسیر بماند که به لوازم آن ملتزم باشد. ما نیز اگر می خواهیم مسیر تبلیغ را انتخاب کنیم، مسیر ما، مسیر پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام است پس ضروری است که ویژگی ها و صفات برجسته آنان را در خود محقق کرده و با تأسی و پیروی از آنان، به پاداش های بی نهایت تبلیغ دین دست بیابیم.

یکی از ویژگی های پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام این است که فقط سخن خدا و دین خدا را تبلیغ می کردند. ما نیز باید چنین باشیم تا به آن پاداش های بزرگ دست یابیم. امام رضا علیه السلام فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا»(7). خداوند رحمت کند کسی را که امر ما را احیاء کند. راوی پرسید: چگونه امر شما را زنده می کند؟ امام علیه السلام پاسخ دادند که: محاسن کلام ما را بیاموزد و به دیگران منتقل کند و در ادامه فرمود چرا که اگر مردم زیبایی های کلام ما را می دانستند حتما از ما پیروی می کردند. شأن کار اینگونه است که هم اجری عظیم و هم مخاطرات و زحمات بسیار زیادی دارد. و طبیعی است که اجر زیاد، نیازمند زحمت زیاد می باشد. تبلیغ دین اینگونه است و ما نباید امر تبلیغ را کار ساده ای تلقی کنیم. موارد مذکور، بخشی از صفات لازم یک مبلّغ در جهت کسب آمادگی هرچه بیشتر می باشد که به هر کدام مختصرا اشاره شد.

دوم: تبلیغ در سطح و عمق دین از وظائف طلاب

بر ما ضروری است هر دو جنبه دین، یعنی سطح و عمق آن را بیاموزیم و هر دو را نیز ابلاغ نماییم. نباید تبلیغ دین از حوزه علمیه قم، تنها در حیطه مطالب سطحی و ظاهری دین باشد و در معارف عمیق آن، هیچ سخنی نه گفته شود و نه به گوش جامعه برسد. اگر مبلّغان حقیقی و متخصص در دین، معارف دین را بیان نکنند، اشخاص دیگری، با بیاناتی دیگر آن را مطرح می کنند و در نتیجه طبقه مرجع، کتاب مرجع و طوایف مرجع درست می شوند و دارای ساختار و ساز و کار می شوند. این که فرق متصوفه از بواطن دین سخن می گویند نشانه این است که اگر متخصصان و مبلّغان دینی از معارف دین در جامعه سخن نگویند، اشخاصی دیگر آن را به گونه ای بیان می کنند که کامل، جامع و درست نبوده و مع الأسف دین رحمانی نیز قلمداد می شود. بنابراین، بیان جنبه های باطنی دین نیز بر عهده ما می باشد. البته در بیان معارف و بواطن دین باید ظرفیت مخاطب نیز لحاظ شود و برای هرکسی بیان نشود. این نیز از وظایف ما می باشد. هرچند که بیان معارف عمیق دین، کار سختی است اما نمی توان این معارف را تعلّم و سپس تعلیم نکرد. روشن است که برداشت معارف از کتاب های معرفتی همچون توحید صدوق و سپس آن را با ادبیات قابل فهم تبلیغ نمودن، بسیار دشوار است. اما باید این کار سخت تحقق پیدا کند. اگر در حوزه علمیه قم و توسط طلاب آن این امر محقق نشود، در کجا و توسط چه کسانی محقق می شود. اینگونه نیست که تمام کاراهای علمی و سخنان، در زمینه روایات ساده اخلاقی باشد. هرچند روایات اخلاقی هم سطح و عمق دارند و در میان آن ها، روایات عمیقی نیز وجود دارد، چرا که همین روایات هم کلام معصوم می باشد و ساده ترین کلام آنان نیز نور می باشد که فرمود: «كَلَامُكُمْ نُورٌ»(8) اما نباید به صِرف مطالب ابتدایی و ساده اکتفاء نمود.

بنابراین وظیفه دوم این است که طلاب و مبلّغین، منظومه و مجموعه معارف دین را در سطح و در عمق بیاموزند و و به دیگران آموزش دهند. نباید به گونه ای کار شود که نتیجه و مجموع مطالب ارئه شده، تنها ظاهری از شریعت باشد که در نتیجه دیگران مدعی شریعت، طریقت، حقیقت و مانند آن شوند و ادعای این را داشته باشند که فقهاء، عالم شریعت ظاهریه و فقه اصغر می باشند و ما صاحب طریقت حقیقت می باشیم و ما فقه اکبر را دارا می باشیم و امثال این ادعاها که دیده و شنیده می شود. حال باید به بررسی ریشه این امر بپردازیم که چرا جریان بیان معارف، در حوزه فراگیر نمی باشد. به عنوان مثال، چرا حال موجود به گونه ای نیست که وجود آیت الله بهجت در حوزه ی علمیه قم خیلی از دکان ها را تخته کند و این امر، حاکی از آن باشد که اصل سلوک در حوزه علمیه قم بوده و نماد آن نیز مثلا آیت الله بهجت است و پیش از ایشان نیز، به عنوان مثال حضرت امام نماد سلوک بوده اند. باید چنین اتفاق و جریانی در حوزه علمیه باشد و در حیطه تبلیغ نیز، روال کار به گونه ای پیش رود که عرصه تبلیغ معارف عمیق دین، در دست مبلّغین و کارشناسان دینی باشد. مبادا که عرصه تبلیغ معارف عمیق به دست نا اهلان بیافتد. اگر حوزویان پا به عرصه های مختلف نگذارند، در مورد سایر موضوعات دینی نیز روال کار به گونه ای پیش می رود که در عرض و موازی با آن حوزه ها، طبقه هایی تشکیل می شود و کار به دست افراد نا اهل و غیر متخصص می افتند. لازم به ذکر است که امر تبلیغ در صورتی به حوزه علمیه اختصاص دارد که حوزه اهل تفقه، تهذیب و دقت باشد. و الّا ما خواستار اختصاص این کار، به گروهی خاص نمی باشیم. بلکه مقصود این است که باید امر تبلیغ دین و معارف ظاهریه و باطنیه آن، قانون مند و به گونه ای باشد که طبق قاعده و قانون به عده ای خاص سپرده شود تا روال این امر در اختیار گروهی ضابطه مند و در چاچوب مخصوص به خود باشد. لازم است عهده دار این امر، افرادی باشند که با قانون وضابطه دین را می آموزند و قانون مند نیز تبلیغ می کنند. هر کسی که خواستار ورود در این عرصه است، می تواند با رعایت این ضوابط و اعمال آن، وارد در آن شود و اختصاص به صنف خاصی ندارد. اما اختصاص به ضابطه دارد. همانگونه که اجتهاد به صنف خاصی اختصاص ندارد. اما مختص به ضابطه است. هر کسی نمی تواند ادعای اجتهاد کند. در تبلیغ نیز بایستی به گونه ای باشد که در تمام سطوح تبلیغ، حوزه ی علمیه ی قم مبلّغانی داشته باشد که با ضابطه و قاعده تبلیغ می کنند تا دیگران نتوانند ورود بی جا داشته باشند. نمونه عینی این ضابطه مندی حوزه را در فقه می توان مشاهده نمود. چرا که حوزه علمیه در این زمینه تلاشی وافر و نظام مند داشته و قریب به هزار سال است که با ضابطه تبلیغ می کند. نتیجه این چار چوب داشتن این شده که هر کسی نمی تواند رساله ای بنویسد و نظری بدهد. لذا همان کسانی که ادعاهایی در مورد دین دارند، در این زمینه هیچ گاه رساله ای نمی نویسند و کار به دست نا اهل آنان نمی افتد. هرچند ادعا دارند که شریعت در دست فقهاء و حقیقت در دست ما می باشد. اما جهت اثبات مدعای خود، رساله ای علمی نمی نویسند. زیرا آنان می دانند که رساله نویسی کاری است که نیازمند تخصص کافیست و آنان تخصص لازم را ندارند. بدون تفاوت در حوزه ی معارف و ابلاغ معارف نیز باید این اتفاق بیافتد و در انحصار حوزه و ضابطه قرار بگیرد نه در انحصار فرد یا طبقه ای خاص. این اختصاص به ضابطه، موجب کوتاه کردن دست نا اهلان از دین و محتوای آن می باشد.

سوم: تناسب تبلیغ با فضای حاکم بر جامعه و نیازهای موجود

در حال حاضر با جریان مهاجم توسعه غربی مواجه می باشیم. و آن به این معناست که تمدن غرب، مبتنی بر مبانی، ایدئولوژی، تفکر و فلسفه مادی خود، در دنیا تحولی گسترده و فراگیر ایجاد نموده است. غرب با ایجاد ایدئولوژی، فلسفه و پس از آن با انقلاب در علم، صنعت و ساختارها، تمدن سازی نموده و حتی ادعای جهانی سازی این تمدن را دارد و در تمام موضوعات بدلی از جنس تمدن مادی خود، جایگزین نموده است. حتی مدعی جایگزین برای دین نیز می باشند. به عبارتی دیگر، شبهه ای که در حال حاضر با آن مواجه شده ایم، شبهه تمدن جدید است. و بر یک مبلّغ لازم است که دشمن، مخاطب و زمان خود را شناخته و متناسب با شرایط و انتظارات، دین را ابلاغ نماید.

استاد ما رحمة الله علیه، زمانی که برخی از فناوری های جدید وارد ایران نشده بود، می فرمود: آن چه که در برخی از فیلم ها به نمایش گذاشته می شود که شخصی از طبقه ی بیستم برج، با کنترل از راه دور، اتومبیل خود را در زمستان روشن کرده و گرم می کند و پس از آن سوار می شود، بزرگترین شبهه ی امروز ما می باشد. از این لحاظ که نشان می دهد اندیشه مادی کار آمد است. چرا که اندیشه مادی از راه تحریک شهوات، این شبهه را ایجاد می کند که دین، همچون اندیشه مادی، کار آمدی ندارد. و این یک شبهه عینی است. لذا، تمدن غرب در دو سلسله شبهات ذهنی ایجاد می کند. دسته اول: شبهات ذهنی و دسته دوم شبهات دینی. به این صورت که فلسفه و فلسفه ی دین تمدن مادی، کلام جدید آن، شبهاتی ذهنی ایجاد می کند و الگوهای اقتصادی، توسعه و سبک زندگی آن، شبهات عینی را ایجاد می کند. و این شبهات، شبهاتی بسیار جدی است که ما با آن مواجه می باشیم. به همین علت، یکی از آموزهایی که ما باید در تبلیغ خود آموخته و ابلاغ کنیم، تناسب سطح تبلیغ، با سطح مخاطبان و هجوم دشمن است. هم معارف دین را جامع و عمیق آموخته و جامع و عمیق تبلیغ کنیم، و هم اینکه بخش عمده ای از تبلیغ ما بایستی ناظر به وضعیت جبهه مقابل ما باشد. چرا که ما، تنها بازیگر این میدان نمی باشیم. بلکه جبهه ای گسترده در مقابل ما قرار دارد. بر ما ضروری است که تلاش خود را در زمینه شناخت جبهه دشمن، و تبلیغ متناسب با ظرفیت آن مبذول بداریم. بررسی کنیم که مخاطب ما، وضعیت روحی و ذهنی چگونه ای دارد. علاوه بر سخنان ما، سخنان چه اشخاصی به گوش او می رسد. چه مطالبی به او، اعم از شبهات علمی و عینی القا می شود.باطن و منشأ دروسی که در دانشگاه تدریس می شود، در بسیاری از موارد، سنگین ترین شبهات است. شما هنگامی که کلاس معارف را در دانشگاه برگذار می کنید، از مباحثی همچون توحید، نبوت، امامت و... تا مطالبی همچون مبحث ولایت فقیه سخن می گویید. حال اینکه در همان کلاس تدریس شما، در صدر مطالب همچون توحید که اصل و ریشه است، شبهه و تردید وجود دارد و پس از شما، در کلاس جامعه شناسی یا روان شناسی، تحلیلی روان شناسانه یا جامعه شناسانه از دین می شود و آن را پدیده ای اجتماعی همچون هنر یا فلسفه می بیند و معرفی می کند. شبهه ای که در جهان امرزو با آن مواجه می باشیم، جایی برای غفلت ندارد. نمی توان با غفلت و بدون آگاهیِ از آن وارد فضای تبلیغ شد.

پس مقصود از وظیفه سوم، توجه داشتن به فضای تبلیغی می باشد. باید متوجه باشیم که در فضای خلأ و خالی تبلیغ نمی کنیم که همه چیز در آن جا علی الاطلاق محقق شود. بلکه با عرصه ای مواجه هستیم که در مقابل ما شیطان با دستگاه عظیم تبلیغاتی، دانش ها، فلسفه های مختلف، هنرها و رسانه هایی همچون هنر سینما و سینمای هالیود که یک نمونه از ابزارهای در اختیار او است، مطالب مادی گرایانه خود را به مردم ابلاغ می نمایند و القا می کنند که جز دنیا چیزی حقیقت ندارد و ما به انبیاء نیازی نداریم. بلکه با تجمیع عقول و آراء خود، نیازهای خود را تأمین می کنیم. پس ما باید بدانیم که با چنین فضا و چنین دشمنی مواجه ایم. دشمنی که دارای جبهه ای گسترده، با تبلیغات عظیم می باشد و ما در مقابل چنین جبهه و چنین ابلاغی، دین را ابلاغ می کنیم. پس ما باید خود را برای چنین گنج عظیمی آماده کنیم. میدان، یک میدان بی رقیب نیست و رقیب نیز رقیب ساده ای نیست که به راحتی بتوان بر آن غلبه کرد. جای تردید نیست که کلام و علمی که در اختیار ما می باشد، کلامی حق است. اما سخن این است که این کلام حق را چگونه تعلُّم و سپس تبلیغ کنیم. در هر عرصه ای چگونه ذهن مخاطب را به سمت این دنیای پیچیده امروز بکشانیم. این امر نیازمند کارهای تخصصی است که باید در ظرف و جایگاه خود بررسی شود. اما سخن ما در این نکته، توجه ویژه به فضایی است که با آن مواجه شده ایم. این فضا، فضایی است که از دو طرف رقبایی سرسخت دارد. هم رقبایی در طرف ما وجود دارد که خود را مدعی دین دانسته و ظاهر و حتی باطن آن را ابلاغ می کنند. آنان در مقابل دعوت مبلّغین به توحید و معنویت، عرفان های کاذب را تبلیغ می کنند و از آن سمت نیز رقبایی قد علم کرده اند که تمدن های مادی را تبلیغ کرده و تلاش می کنند تا دل ها را به طرف دنیا بکشانند. ما چگونه می توانیم در این فضای سنگین، ماموریت ابلاغ دین و رساندن پیام و انذارهای آن، گوش زد کردن هشدارهای دین و آموزش حکمت های آن را به درستی انجام دهیم. دینی که کتاب آن چنین است:« قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ»(یونس/57) کتاب این دین، کتابی می باشد که مواعظ آن، انسان ها را بیدار می کند. هنگامی که بیدار شد، شفای آن، درمان می کند. چرا که ممکن است کسی بیدار شود اما عیوبی که در او می باشد، مانع سلوک شود. پس از ارتفاع موانع، دستگیری و هدایت نموده و در آخر نیز رحمت خاصه آن، همچون یقین، شامل حال انسان می گردد. پس از اینکه روشن شد با چه شبهه ای مواجه می باشیم، جای بررسی این مطلب است که راهکار مقابله با جبهه دشمن در این فضای سنگین چیست. روشن است که در مورد این مطلب، باید به صورت کامل بحث و نظریه پردازی و سپس اقدامات عملی نمود. اما جای خرسندی است که در این زمینه کارهای محققانه و عالمانه انجام می شود و به موضوع تبلیغ، اینگونه نگریسته می شود که محل تحقیق و فعالیت های اساسی می باشد. نبایستی با این موضوع، عامیانه برخورد کرد. چنین نگرشی مقدمه این کار است. امید است که به خواست خدا، کارهای خوبی در پیش رو باشد و سیاست گذاری خوبی انجام شود. باید پیش از هر کاری، ابتدا برنامه ریزی لازم صورت بگیرد سپس پژوهش های خوبی اتفاق بیافتد. در دامنه ی این پژوهش ها، باید آموزش هایی ابلاغ شود و همانگونه که بیان شد، در کنار تمام این تلاش ها، مهم تر از همه، ایجاد ظرفیت معنوی در وجود ما مبلّغین می باشد تا از طرف خداوند متعال، رسالتی بر دوش ما گذاشته، و نفوذ کلامی در زبان ما ایجاد شود که بتوانیم با آن فضاهای سنگین مقابله کنیم.

شخصی از مبلّغین؛ در حرم امام رضا علیه السلام به بنده آمارهایی از کارهای زیاد و سنگین دشمن ارائه کرد و از سنگینی کار و زیادی فسادهایی که آن ها ایجاد کرده اند سخن می گفت. بنده در پاسخ ایشان عرض کردم که چاره و راهکار در این است که ما از محضر حضرت درخواست کنیم، کلمه ای جامعه و عطیه ای خاصه به ما عنایت کنند تا ما نیز بتوانیم مقابل آن تصمیم های عظیم، ایستادگی داشته و آماده انجام این کار بزرگ باشیم. کاری که در بسیاری از اوقات محرومیت هایی را در پی دارد. تبلیغ کار انبیاء الهی است و انبیاء الهی با دشوارهایی مواجه بوده اند. در بسیاری از اوقات نیز، همراه با بدنامی هایی می باشد که این امر را از سخت ترین کار ها قرار می دهد. چرا که بسیار دشوار است شخصی در راه خدا، تبلیغ دین داشته باشد اما متّهم نیز باشد. یکی از اساتید ما می فرمود: مرحوم شهید بهشتی به بنده گفتند که به نظر شما، سخت ترین کار در راه خدا چیست؟ گفتم کشته شدن با بدنامی سخت ترین کار است. شخصی در راه خدا شهید شود اما بد نام کشته شود. و حال اینکه حقیقتا چنین شخصی شهید است و باید شهید خوانده شود. سخت است که کسی در راه خدا کشته شود اما بدنام باشد. چنین شخصی، در راه خدا، علاوه بر جان، بر نامش نیز پا گذاشته است. و این کار بسیار بزرگ و در عین حال سخت می باشد. تبلیغ نیز اینگونه است. انبیاء این گونه بودند در پاسخ تبلیغ آنان، ندای «حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُم»(انبیاء/68) سر می دادند. می گفتند: آنان را بسوزانید و خدایانتان را یاری دهید. این فرد با خدایانتان در تضاد است. اینگونه نبوده که حضرت ابراهیم و سایر پیامبران را، به اصطلاح عامیانه حلوا حلوا کنند و و به آنان احترام بگذارند. علاوه بر اینکه آنان را احترام نمی کردند، در سوزاندن همچون حضرت ابراهیم،کمک کرده و ایشان را با منجنیق در آتشی عظیم انداختند. راه تبلیغ اینگونه است.

از خدا می خواهیم که به حق امیرالمؤمنین، به ما کمک کند. کلمه ای جامعه، به ما عطا نماید تا امر تبلیغ پیش برود. ان شاءالله ما نیز با دعا به درگاه خدا و توسل از درگاه معصومین علیهم السلام، بتوانیم این ریاضت الهی را پیش برده و در آن موفق باشیم. چرا که تعلم و شاگردی در محضر اهل بیت علیهم السلام، یکی از بزرگ ترین ریاضات ما می باشد. باید معارف آنان را به درستی و با قوت بیاموزیم و آن را نشر دهیم. علاوه بر فراگیری اصل علوم اهل بیت علیهم السلام، بایستی با ابزار تبلیغ، دشمنان و جبهه مقابل نیز آشنا باشیم. بایستی مخاطب شناس باشیم و مسایل مرتبط و فراوانی را بیاموزیم تا قادر به پاسخگوی نیازها و انتظارات مردم باشیم. و از خدا می خواهیم که همه مبلّغین را در این زمینه موفق بدارد چرا که کار بسیار بزرگی است و نتایج بزرگی را در پی دارد. غیر از طلاب و حوزه علمیه قم، شخص یا نهاد دیگری عهده دار این امر نمی باشد. آن چه که ظاهرا در روایات ما می باشد و می فرماید علم از نجف غروب می کند و در قم طلوع پیدا می کند و از آن جا به گونه ای در عالم منتشر می شود که حجت بر زنان پشت پرده نیز تمام می شود همین وظیفه و تلاش تبلیغی ما می باشد. پس تبلغ وظیفه ماست. خداوند به هر دلیلی این بار را بر دوش ما گذاشته است و ما نباید شانه خالی کرده و این وظیفه را به شخص دیگری محوّل کنیم. بلکه باید با تحمل سختی های مسیر، وظیفه را انجام داده و ان شاء الله نتایج خوب و بزرگ آن را دریافت کنیم. باید کمر همت را بسته و خود را برای این کار بزرگ آماده کنیم. چرا که این امر، محقق شدنی است و تمام ما می توانیم سفیر امام صادق و امام زمان علیهما السلام باشیم. از آنان دریافت کنیم و به مردم برسانیم. شخصی از فضلا می گفتند در خواب مشاهده کردم مردم از من سؤال می کنند و من نیز بدون واسطه از امام صادق علیه السلام می پرسم و به آنان پاسخ می دهم. خودم تعجب کردم که چگونه است که من مستقیم از امام صادق علیه السلام پاسخ می دهم. ما نیز باید این گونه باشیم. یعنی از اهل بیت عصمت وطهارت دریافت کنیم و ابلاغ نماییم. اگر در مقابل جادوی تمدن جدید، این باطل السحر، که سحر مدرن را باطل می کند به ما اعطا شود، می توان کارهای مفیدی انجام داد. تمدنی که دانش، تکنولوژی و محصولات جدیدش سحر بزرگ آن می باشد. و الّا اگر باطل السحری برای إبطال سحر مدرن به ما عطاء نشود، کسی قادر به مقابله با سحر جادوگران فرعون نیست و نمی تواند کار چشمگیری انجام دهد. اگر عصایی برای مقابله با جادوگران نداشته باشیم، در سحر آنان گرفتار می شویم. سحر و جادوی معاصر، سحری بسیار بزرگ است. این تمدن همه را مسحور و جادو شده خود نموده است و نیازمند باطل السحری قوی می باشد. فراتر از جامعه مومنین که در برابر آن محفوظ هستند، تمام مردم به نحوی گرفتار آن می شوند. گویا که همه مجنون شده اند. مجنون کسی است که جن زده شده است. و جنّ، از نظر لغوی، از ماده «جَنّ» می باشد که به معنای وجود پنهانی می باشد. در عصر حاضر، گویا امری پنهان آنان را مجنون و فریفته خود نموده است. به راستی که با وسوسه در صدور، مردم را مجنون نموده اند. که فرمود: «الَّذي يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»(ناس/5-6) تمدن مادی در عصر حاضر، به شدت در صدور وسوسه می کنند. ما باید مقابل بساط پیچیده شیطان ایستادگی کنیم. چرا این بار بر دوش ما گذاشته شده و وظیفه ما مقابله با آن است.

بنابراین از وظیفه سوم و توضیحات آن، روشن می شود که: راهکار مقابله با شبهه جهان امروز و فضای ایجاد شده توسط دشمن، تلاش و ایستادگی کامل، شناخت دشمن و فضای حاکم و سپس تبلیغ متناسب با فضای حاکم می باشد. ما باید با التماس و التجاء به درگاه الهی و تعلم و تهذیب، مقدمه ای ایجاد کنیم تا کلمه ای جامعه به ما عطا شود که قادر باشیم سحر فراعنه و شیاطین امروز را باطل کنیم. اگر این عطاء الهی صورت گیرد، امر تبلیغ دین پیش خواهد رفت و الّا نتیجه چندانی حاصل نمی شود. اعطای این کلمه امری ممکن است. چرا که ظرفیت حوزه، توان تحمل و دریافت آن را دارد. و اینگونه نیست که اعطای ظرفیت فقط به صورت فردی باشد. بلکه ممکن است به مجموع این نهاد، این ظرفیت اعطاء شود. از خداوند متعال درخواست می کنیم که تمام ما را از سربازان راه امام زمان قرار داده و عزم، فداکاری و مجاهده در راه ایشان را به ما عنایت کند. و از خداوند دست یابی به توفیق و مقبولیت اعمال را برای تمام کسانی که زحمت اداره مجموعه های تبلیغی را دارند در خواست می کنیم. ان شاء الله زحمات آنان مورد توجه امام زمان علیه السلام قرار بگیرد. و الحمد لله رب العالمین.

پی نوشت ها:

(1) الأمالي (للطوسي) / النص /ص 167 / [6] المجلس السادس.

(2) الكافي (ط - الإسلامية)/ ج 1/ص33.

(3) الكافي (ط - الإسلامية) / ج 1/ص265.

(4) الأمالي( للصدوق)/النص/ص89/ المجلس العشرون.

(5) الخصال /ج 1/ص277.

(6) التوحيد (للصدوق)/ص158.

(7) عيون أخبار الرضا عليه السلام /ج 1/ص307.

(8) عيون أخبار الرضا عليه السلام/ج 2/ص277.