نسخه آزمایشی
جمعه, 27 مهر 1397 - Fri, 19 Oct 2018

بهار، نشانه ای برای حیات مجدد قلب های مرده/سخنرانی تحویل سال 95 در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها

متن پیش رو سخنرانی آیت الله میرباقری در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها در تاریخ اول فرودین 95 است. در این سخنرانی ایشان می فرمایند: خدای متعال امکانات مختلفی را برای هدایت بشر، در اختیار او قرار داده است. از جمله مهم ترین آنها، مقوله زمان است که انسان می تواند در بستر زمان و با استفاده صحیح از آن، به معبود خویش برسد. آمد و شد روز و شب و جا به جایی فصل ها، همه و همه موقعیتی است که انسان بتواند با درک آنها و بهره گیری نیکو از این نعمت بی بدیل الهی، به سعادت ابدی دست پیدا کند. ضمن اینکه خداوند زمان های ویژه ای هم، مانند ماه مبارک رمضان، روز عرفه، لیلة الرغائب و... را برای سلوک آسان تر و سریع تر انسان در اختیار وی قرار داده است که مؤمن زیرک از این فرصت های ارزشمند، به خوبی استفاده کرده و ره صد ساله را یک شبه می پیماید. بحث پیش رو مسأله بهره گیری از زمان را بیشتر روشن می سازد.

روز و شب، فرصتی برای انجام نیکی ها

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. در كتاب شريف وسائل الشيعه، از وجود مقدس امام صادق علیه السلام حديثی نقل شده که فرمودند: هر روزي كه فرا مي رسد، به انسان ندا مي دهند - البته هر گوشي اين نداها را نمي شنود، خيلي صداها در عالم هست كه فقط گوش هاي آماده آنها را مي شنوند «يَا ابْنَ آدَمَ اعْمَلْ فِي يَوْمِكَ هَذَا خَيْرا»(1) در اين روز سعي كن كار خير انجام دهي چون در روز قيامت من شاهد بر تو هستم و گواهي مي دهم كه اين مؤمن در اين روز اين اعمال خير را انجام داده است؛ و بعد هم به انسان هشدار مي دهد كه من ديگر بر نمي گردم، اينطور نيست كه شب هنگام دوباره رجوعي به عالم داشته باشم بلکه هر روز، روز جدیدی است و تكرار هم نمي شود. اين نعمتي است كه خداي متعال در اختيار ما قرار داده و فرصت هاي گذرايي هستند كه قابل تكرار نيستند. حضرت فرمود شب هم كه فرا مي رسد، دوباره همين ندا را به انسان مي دهد كه اکنون فرصتي در اختيار تو است و من همين يك بار با تو همنشين هستم، سعي كن بهره خودت را از من ببري.

سال نو، آغازی دوباره برای بندگی خدا

همينطور كه ما در بهار با يك حيات طبيعت مواجه مي شويم، يك گذران هم پشت سر ما قرار دارد که علامت اين است كه ما در حال رفتن به سوی خداي متعال هستيم و به تعبیر اميرالمومنين عليه السلام این فرصت ها مثل ابر بهاري بر سر انسان سايه مي افكنند و مي گذرند، انسان باید تلاش كند بهره خویش را از اين فرصت ها ببرد.

اوّلين نكته این است كه ما بايد در پايان سالی که گذشته، محاسبه اي داشته باشيم و سعي كنيم كه اگر توفيقي بوده خداي متعال را شكر كنيم و از خداي متعال بخواهیم كه توفيق خيرات را براي ما افزون كند؛ اما اگر خدايی ناكرده بدي و غفلتی بوده است و كوتاهي هاي فراواني نسبت به خداي متعال و اولياء الهي داشته ايم، از خداوند درخواست بخشش و تدارك كنيم كه ان شاء الله با طهارت نفس وارد سال جديد شويم. ضمناً براي سال جديدي كه در پيش است، تصميم هاي جدی و بزرگی بگيريم از جمله اینکه تصمیم بگیریم اين سال، سالي باشد كه با خداي متعال، کتاب خدا و امام زمان عليه السلام مأنوس باشيم.

نكته دوم اينکه اين جمله شريفي كه در دعاي تحويل سال خوانده می شود یعنی «يا محوّل حول و الأحوال حوّل حالنا الي احسن الحال» از خدايي كه همه گردش عالم از جمله احوال ما در دست او و به اختيار او است، تقاضا مي كنيم كه حال ما را به بهترين حال برگرداند. اما «احسن الحال» چيست كه انسان به خصوص در آغاز بهار از خداي متعال درخواست مي كند؟

زندگی تلخ، نتیجه دلبستگی به امکانات دنیا

نگاه انسان به رفت و آمد طبيعت، اينكه بهار مي رود و پاييز مي آيد يا بالعكس پاييز و زمستان پشت سر گذاشته مي شود و بهار مي آيد، به دو شكل مي تواند باشد. گاهي انسان به خود بهار یا به عبارتی به خود جواني، ثروت و امكاناتش دل مي بندد؛ یعنی به بهاري كه مي آيد و مي رود و به دنبالش پاييز مي آيد، به جواني كه در پس آن پيري و غنايي كه به دنبالش فقر مي آيد، دلبسته مي شود. انسان هايي كه به اين امكانات دلبسته شده و از خدا غافل مي شوند و در جوانی و ثروت و سلامتی خداي متعال را نمي بينند، به تعبير قرآن «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا»(طه/١٢٤) زندگي آنها زندگي تلخي خواهد بود.

دو نوع تحول در عالم وجود هست، بیرونی و درونی. يك تحول در عالم هست که ما بخواهيم يا نخواهيم بهار مي رود و پاييز مي آيد، جواني مي رود و پیری می آید. ما بخواهيم يا نخواهيم اين دوستي كه به او دل بسته ايم شكسته حال و پير مي شود و نشاط جواني و طراوتش را از دست مي دهد؛ اين يك تحول در بيرون ما است.

اما يك تحول هم در ما است، ما چه بخواهيم يا نخواهيم يك روزي به دنيا مي آييم، بعد به نوجواني، جواني، ميانسالي و اگر بمانيم به كهولت و پيري می رسیم و بعد هم از دنيا مي رويم. اين دو تحولي كه در عالم هست، یعنی يك تحول در بيرون و يكي هم در درون، ما را از محبوب هايمان جدا خواهد كرد؛ يا ما زودتر از اين محبوب جدا مي شويم يا او از ما جدا مي شود، بنابراین كساني كه به خود اين محبوب ها و جلوه ها دل خوش مي كنند، در آن هنگام كه در آغوش اين جلوه ها هستند، نگران از دست رفتن این دلخوشی ها هستند؛ نه اينكه در پاييز برای از دست دادن بهارغصه بخورند، بلکه هنوز روز اول بهار است يك نگراني و اضطرابي در درون آنها وجود دارد كه اين محبوب از ما جدا مي شود و اين جواني و ثروت برای ما نمي ماند.

در نتیجه آنهايي كه به خود امكانات طبيعي دل خوش مي كنند، همراه با تولد اين امكانات يك خوف در درون دلشان پيدا مي شود. مانند اینکه وقتی انسان به يك سفر تفريحي كه مي رود، از همان آغازي كه به سفر پا مي گذارد نگران به پايان رسيدن اين سفر است و آرام آرام هر چه به آخر سفر نزديك تر مي شود اين نگراني افزايش پيدا مي كند و وقتي که فرصت تفريح تمام شد فقط حزن و اندوهش براي انسان باقی مي ماند. انساني كه به خود جواني دل خوش مي كند، همينطور است. در فرصت جواني نگران از دست رفتن جواني است و وقتي هم جواني از دست رفت دچار غصه و اندوه از دست دادن محبوب ها مي شود. در بهار نگران از دست رفتن بهار است، چون بهار نمي ماند و رفتني است. كسي كه به خود بهار دل خوش مي كند، خداي متعال خصوصیتی در نهادش قرار می دهد كه فراي چهارفصل می ایستد و تماشا مي كند، یعنی در بهار، پاييز را مي بيند و لازم نيست پاييز بيايد تا بفهمد بهار رفتني است بلکه در خود فصل بهار متوجه پاييز است؛ اگر به خود بهار دل بست، از همان لحظه اي كه به فصل بهار پا مي گذارد، برای این مطلب غصه دار و خائف است كه اين بهار رفتني است و آنگاه که بهار رفت دچار غصه و اندوه مي شود.

اولیاء الهی، تنها مبرّیان از خوف و اندوه دنیا

«أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»(يونس/٦٢) تنها يك دسته هستند كه خداي متعال در مورد آنها تضمين داده که خوفی ندارند، یعنی اولياء خدا كه نسبت به دست دادن محبوب هایشان، هیچ خوف و اندوهی در دل ندارند، زیرا آنها دائماً همراه با خداي خویش هستند. كسي كه دلبسته طبيعت می شود و با غير خدا انس گرفته و رفیق می شود، مستحق خوف و حزن است. از همان آغازی كه سر بر دامن اين دوست مي گذارد خائف است و هنگامی هم كه آن را از دست داد، اين خوف با حزن و اندوه تركيب مي شود؛ اما تنها موحّدين هستند كه طبيعت و امکانات براي آنها حجاب نمي شود. آنها در بهار و زيبايي های آن، جلوه جمال خدا را مي بينند و در پاييز هم جلوه ديگری را مي بينند. براي آنها تفاوتي میان پاييز و بهار وجود ندارد بلکه هم در بهار مهمان سفره خدا هستند و هم در پاييز و هر دو براي آنها حالتی يكسان دارند.

امام حسين عليه السلام در دعاي عرفه به ما تعليم می دهندکه نگاهمان به عالم چنین باشد، آنجا که می فرمایند «إِلَهِي إِنَّ اخْتِلَافَ تَدْبِيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِيرِك َمَنَعَا عِبَادَكَ الْعَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ فِي بَلَاء»(2) اينكه تدبيرهاي تو دگرگون است و هریک به دنبال ديگري مي آيد، شب و روز، پاييز و بهار، جواني و پيري، سلامتی و بيماري، اينكه تدبيرهاي تو يكسان نيست و تقديرها به سرعت در هم پيچيده مي شود، همه این امور آنهايي را كه با تو به معرفت رسيدند و با نگاه تو با عينك تو به عالم نگاه مي كنند، منع كرده است از اینکه وقتي به آنها مي دهي در كنار اين سفره آرام گيرند و هنگامی که در سختي مي افتند مأيوس شوند، در بهار دلخوش به آن نیستند و در پاييز مأيوس نمی شوند. اين حالت اولياء خدا است.

امام حسين عليه السلام همچنین در جای دیگری از دعا می فرماید « إِلَهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ ءٍ حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ» خداوندا من از اختلاف آیات تو و دگرگونی آنها، دانستم آنچه را که تو از من اراده کرده ای این است که خودت را به من معرفي كني تا من در هيچ جلوه اي از جلوه هاي عالم، از تو غافل نباشم.

برای آنهايي كه در پاييز و بهار سر و كارشان با خدا است، هیچ یک از این فصل ها و جواني و پيري فرقي ندارند. اگر كسي در عالم حضور و تدبير حضرت حق را ديد و اين عالم برایش مانعی نشد كه حضور حضرت حق را درك كند، به همان اندازه اي كه از بهار لذت مي برد از پاييز هم لذت مي برد و حالت كسي كه جمال الهي را در عالم مي بيند اینچنین است.

جابر در پيري با امام باقر عليه السلام برخورد كرد. حضرت احوالش را پرسيدند و فرمودند كيف أصبحت؟ گفت من حالم اينطور است که مرگ را بيشتر از زندگي و بيماري را بيشتر از فقر دوست دارم. حضرت فرمودند ما اهل بيت اينطور نيستيم. البته توجه کنید که حال جابر، خيلي حال مهمي است، اولياء خدا اینگونه هستند که به جايي می رسند كه مشتاق مرگ بوده و دلشان می خواهد هر چه زودتر بار خود را بسته و از دنيا بروند؛ اما امام باقر عليه السلام فرمودند که ما اينطور نيستيم. گفت آقا احوال شما چگونه است؟ فرمود ما هر چه را که خدا دوست دارد، دوست داريم و براي ما تفاوتی میان جواني و پيري، فقر و غناء، موت و حيات، بيماري و سلامتی نيست. کسانی كه در اين عالم و در اين تحولات، خدا را پيدا مي كنند کسانی هستند كه «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُون»(يونس/٦٢) نه غصه مي خورند و نه حزنی دارند بلکه دائماً غرق نشاط هستند و همه عوامل خوف از وجود آنها رخت بر مي بندد. ديگراني كه از حضرت حق غافل هستند، عيش آنها عيش ضنك خواهد بود یعنی نه تنها در پيري غصه جواني از دست رفته را مي خورند بلکه در جواني هم نگران هستند كه اين فرصت ها می گذرند.

آن كسي كه با خدا است، مي داند که اين سفره ی جواني را خداي متعال پهن كرده است بنابراین به خود سفره دل نمي بندد و با خدا داد و ستد مي كند. کسانی كه دائماً از دست خدا مي گيرند و به خدا پس مي دهند یا به تعبير زيارت امين الله «مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك» در دنيا هستند اما دلشان مشغول به دنيا نيست، در رفت و آمد دنيا مشغول به ثناء الهي هستند و از بهار و پاييز به یک اندازه لذت می برند و هيچ فرقي برايشان نمي كند.

احسن الحالي كه بايد به آن برسيم، اين است كه براي ما میان هيچ يك از احوال عالم تفاوتی نباشد. همه عالم به ما اقبال داشته باشند يا ادبار، بهار باشد يا پاييز، جواني باشد يا پيري، سلامتی باشد يا بيماري، اين احسن الحال است كه در همه احوال ما بر سر سفره خداي متعال نشسته باشيم و در همه حال زيبايي كار خدا را ببينيم و غرق در جمال صنع الهي باشيم.

بهار، نشانه ای برای حیات مجدد قلب های مرده

نكته دیگر اینکه رفت و آمدهایی كه در طبيعت جریان دارد، بهاري كه مي آيد و حيات مجددي كه در طبيعت دميده مي شود، آيه اي از آيات خدا است و به ما بشارت مي دهد که همانطور كه نسيم رحمت خداوند به طبيعت مي وزد و طبيعت مرده را زنده مي كند، این امکان وجود دارد که اين نسيم رحمت به جان ما هم وزیده و ما نیز زنده شويم. خداي متعال يك نعمت بسیار با ارزش به نام قلب به انسان عطا کرده که لطيفه الهي و صنع اوست و البته ممكن است دچار موت شود. قلب، به تعبير قرآن محل ايمان، اطمينان، آرامش نفس و محل رؤيت خداي متعال است. اميرالمومنين می فرمایند «لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ‏ بِحَقَائِقِ‏ الْإِيمَان‏»(3) انسان مي تواند يك رؤيت قلبي نسبت به پروردگارش داشته باشد. حقايق بسیاری مي تواند در قلب انسان محقق شود که به تعبير روايات عرش خدا است. فرمود «قلب المؤمن بين إصبعين من اصابع الرحمن»(4) قلب با سر انگشت خداي متعال كار مي كند. لطيفه اي در ما وجود دارد به نام قلب که ممكن است زنده شود یا بميرد.

قرآن مي فرمايد «فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدير»(روم/50) به آثار رحمت خدا نگاه بياندازيد و ببيند چگونه رحمت خدا طبيعت مرده را زنده مي كند، زمين را بعد از اينكه مرده با نسيم رحمت خودش زنده مي كند، خداي متعال اموات را اینگونه زنده مي كند.

تفسير و تعبير روشن این آیه این است که وقتي ما مي ميريم، قرآن به ما بشارت مي دهد آنسان که رحمت خدا طبيعت مرده را زنده مي كند، نسيم رحمت خدا مي وزد و دوباره شما از نو زنده مي شويد؛ خيال نكنيد كار به همين جا ختم مي شود بلکه نسيم رحمت خدا و نفس رحماني الهي از نو در شما حيات مي دمد و شما را زنده مي كند.

معناي ديگري که برای این آیه گفته اند این است که همانطور که طبيعت مرده با نسيم رحمت الهي زنده مي شود، قلوب مرده انسان ها نیز با نسيم رحمت الهي و نفس رحماني زنده مي شود. ما بايد از دیدن طبیعت اين درس را بگيريم كه مي شود در معرض نسيم رحمت خدا قرار گرفته و زنده شويم. گاهي اوقات انسان در حق خودش جنايت مي كند و چشم قلبش نابینا و گوش قلبش ناشنوا مي شود، اما زمانی هم جنايتي که در حق خودش مي كند آنقدر بزرگ است كه باعث می شود قلب بميرد، به تعبير امام سجاد عليه السلام که در مناجات التائبين فرمود «أَمَاتَ قَلْبِي عَظِيمُ جِنَايَتِي» خدايا جنايت عظيم من، قلب مرا ميرانده است و در ادامه می فرماید «فَأَحْيِهِ بِتَوْبَةٍ مِنْكَ يَا أَمَلِي وَ بُغْيَتِي» خدايا قلب مرا با رجوع و توجه به خودت و با نگاه رحمت خودت، دوباره زنده كن. اگر نسيم رحمت الهي به قلب انسان بوزد قلب او زنده مي شود.

امام، احیاگر قلوب

آن نسيم رحمتي كه به همه عالم و از جمله قلب ما مي وزد و آن را زنده مي كند، كجا است؟ آن نسيم رحمت در وجود مقدس ولي خدا و كلمه تامّه او و به تعبير روايات در وجود مقدس امام زمان عليه السلام است. ايشان «معدن الرحمة و محي القلوب» است. در دعاي غيبت امام زمان فرموده اند «احي به قلوب الميتة» خدايا قلب هاي مرده را به واسطه امام زمان زنده بفرما. امام محي الأرض است و زمين را زنده مي كند، به همین دلیل قرآن از ظهور امام زمان اینچنین تعبير مي كند «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17) خداي متعال زمين را بعد از مرگش زنده مي كند. امام «محي القلوب و محي البلاد» است و حيات بلاد و سرزمين ها به وجود مقدس امام عليه السلام است.

اگر نفس رحماني امام به وجود انسان برسد، اين قلب مرده زنده مي شود، به همین دلیل از امام به ربيع الانام تعبير شده است. در روايات کلمه ربيع يكي برای قرآن بیان شده و یکی هم برای امام. قرآن، ربيع القلوب است و اگر آيات و موعظه های قرآن به قلب انسان برسد، قلب زنده مي شود. همچنین امام نیز ربيع الانام و بهار انسان ها است. اگر كسي در محيط ولايت امام وارد شد، وارد بهار شده و همه زندگي اش بهار خواهد بود. جواني و پيري اش در بهار است اما اگر خارج از ولايت امام باشد، پاييز عمر او است و آن عمر هيچ ثمره اي نخواهد داشت.

در قرآن راجع به حضرت عيسي مسيح آمده که به اذن خداي متعال از گِل، صورت پرنده خلق مي كرد «فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني»(مائده/١١٠) به اجازه من در آن مي دميدي و نفس تو به اين گل مي خورد و آن تبدیل به یک پرنده زنده می شد. امام عليه السلام اينطور است و اگر نفسش به انسان بخورد، زنده مي شود.

قرآن همچنین در داستان حضرت موسی نقل می کند که خداي متعال به موسی فرمود برو و آن معلم الهي را پيدا كن. حضرت راه افتاد و در ادامه مسیر به كنار صخره اي در وسط دريا رسید و در آنجا استراحت نمود، در این هنگام ماهي بريان شده اي كه غذايشان بود، زنده شد و به آب رفت. خود موسي كليم اين صحنه را ندید. به وصی خویش که همراهش بود فرمود چاشت را بياور بخوريم و استراحت كنيم. وصی ایشان گفت در كنار سنگی که تكيه داده و استراحت مي كرديم، ماهي بريان شده زنده شده و به داخل آب رفت. موسي كليم گفت آن كس را كه به دنبالش بوديم همين جا است، یعنی همان نفس رحماني اي كه ماهي بريان شده را زنده مي كند. رفتند و آن معلم الهي را پيدا كردند. امام نیز اينطور است که اگر نفسش به انسان بخورد، ماهي بريان شده را زنده مي كند. مهم تر از دميدن در گِل، اين است كه در جان مرده ما بدمد و ما زنده شده و به حيات طيبه برسيم. نکته اينكه در قرآن از ولايت اميرالمومنين به حيات طيبه تعبير شده، همين است که نفس رحماني امام به همه عالم مي خورد و آن را زنده مي كند.

ظهور امام زمان، بهار واقعی جهان هستی

دو نکته حائز اهمیت است، اول اینکه ما میتوانیم خود را در معرض نفس رحمانی امام قرار داده و از موت نفس نجات یابیم و به حیات طیبه برسیم. نکته دوم همانگونه که هر سالی، بهاری دارد که در آن طبیعت زنده می شود، كل عالم هم يك بهار دارد و بهاري كه ما در انتظارش هستيم هنگامی است كه خداي متعال به امام زمان اجازه ظهور مي دهد. آن كلمه غيبي الهي و حقيقت ولايت امام زمان كه در پرده غيبت قرار دارد، در عالم ظاهر مي شود و هنگامی که ظاهر شد، همه عالم زنده مي شود؛ «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17) خداي متعال زمين را بعد از اينكه مرده، دوباره زنده مي كند.

آن حيات طبيعت ان شاء الله در ظهور وجود مقدس امام زمان عليه السلام است و ما هر بار كه بهار را مي بينيم بايد متنبه شويم كه خداي متعال یک بهار براي اين عالم قرار داده و يك بهار براي جان ما؛ بهار جان ما وقتي است كه نفس امام در ما دميده شود و ما به امام برسيم. بهار كل عالم و كل جامعه بشريت هنگامی است كه خداي متعال به امام اجازه مي دهد، نفس رحماني او در عالم دميده شود. در مورد كلمه غيب الهي امام زمان، در قرآن تعبير به غيب شده است يؤمنون بالغيب. در معاني الاخبار است که حضرت فرمودند اين غيب يعني امام زمان عليه السلام.

ما به همان اندازه كه براي بهار طبیعت لحظه شماري و خانه تكاني مي كنيم، باید خود را آماده و دل را خانه تكاني كنيم براي اينكه بهار حقيقي فرا برسد و خداي متعال ظهور حضرت را مقدر بفرمايد. بهاري كه ما به دنبالش هستيم، جامعه موعود غربي ها و كلبه الكترونيكي و اين قبیل نيست بلکه بهاري كه خدا به ما وعده داده كه همه عالم زنده مي شود، زمانی است که امان زمان در عالم ظهور کرده و اين كلمه غيب الهي تجلي مي یابد؛ به تعبير ديگر خداي متعال، محيي است «لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُ الْقَيُّوم»(بقره/255) اين حيات الهي از طريق امام زمان عليه السلام در عالم دميده مي شود و ایشان مظهر اسم حيّ است. حضرت در مورد آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمود اين آیه ناظر به ظهور است، «موت الارض موت اهلها و الكافر ميت»(5) مرگ زمين وقتي است كه مردم مرده باشند و كافر مرده است، وقتي امام زمان ظهور مي كند همه عالم زنده مي شوند. وقتي حضرت ظهور مي كند و نفس رحماني حضرت دميده مي شود حقيقت ايمان در قلوب جاري و همه عالم از بركات حضرت برخوردار شده و عقل ها چهل برابر مي شوند. در آن زمان عالم به نور امام منوّر مي گردد، فرمود آنقدر عالم به نور امام نوراني مي شود كه مردم از نور ماه و خورشيد مستغني مي شوند، همانطور که در بهشت نیز چنین است و در بهشت خورشيد نيست «لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا»(انسان/١٣) اما به واسطه نور امام عليه السلام روشن است. ان شاء الله خداوند متعال همه ما را بهره مند از برکات وجود مقدس امام زمان بفرماید. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) وسائل الشيعة، ج 16، ص: 93

(2) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 1، ص: 348

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 97

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص: 39

(5) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 668