نسخه آزمایشی
شنبه, 05 خرداد 1397 - Sat, 26 May 2018

گفتگو با جمعی از بسیج دانشجویی دانشگاه ها / روشنفکر دینی و انتظار و مهدویت و الزامات آن

متن زیر سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ 8 مردادماه سال 93 با جمعی از مسئولان بسیج دانشجویی کل کشور برگزار شده است. ایشان در این جلسه با توجه دادن به مسئله مهدویت و جهت گیری این مسئله در تعریف روشنفکری مذهبی به شاخصه ها و نکاتی در این باب اشاره می کنند.

روشنفکری و آینده جهان / معنای روشنفکری و آرمان روشنفکر سکولار

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد الله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. بحث راجع به روشنفکری اسلامی و شاخصه ها، آسیب و آفت های آن نیست. فقط به عنوان مقدمه بحث مهدویت می خواهم این را اشاره کنم اجمالا روشن فکر مسلمان یا روشنفکر اسلامی روشنفکری است که هم افق های آینده و افق های روشنی که پیش روی جامعه ی بشریت است مي بيند و هم وضعیت گذشته جامعه بشری و وضعیت کنونی را می بیند و علاوه بر شناخت صحیحی که به واسطه بصیرت، آگاهی و هوشیاری نسبت به وضعیت کنونی جامعه بشری، زمینه هایی که در گذشته سابقه داشته  و افقی که آینده پیش روی ما است دارد؛ دغدغه اصلاح امور و تغییر امور جامعه بشری و به خصوص مسلمان ها و به ویژه جمع دوستان اهل بیت و شیعیان اهل بیت را نیز دارد. دغدغه او این است که این وضعیت را به نفع آن آینده مطلوب و به سمت آن تغییر بدهد.

امروز روشنفکریی که در جامعه ما وجود دارد حتی روشنفکری مذهبی ما در این زمینه دچار آسیب است. روشنفکرهای سکولار که اصولا آینده‌ای را که در آن زیست می کند و افق نظر آن هاست و دلشان می خواهد به سمت آن آینده حرکت کنند چیزی جز آرمان های جامعه متجدد غرب و اتوپیای غربی نیست. آن چیزی را هم که بد می دانند و به اصطلاح مربوط به دوران گذشته و علت عقب افتادگی می کنند به تعبیر آنها «سنت» است و مذهب را هم جزو سنت قرار می دهند. بنابراین اگر بپذیرید که روشنفکر آن کسی است که گویا از آینده متولد شده و هر کسی که آشنای  با آن آینده است با آن ایده ها زیست کرده، یک دورانی در آن آینده ها زندگی می کرده حالا دوباره از آن آینده در زمان کنونی متولد شده است و دغدغه دارد این جامعه را به سمت آن آینده حرکت بدهد. آینده ای که آن ها می بینند چیزی جز جامعه مدرن با تصریحی که متفکرین اجتماعی غرب ترسیم کردند مد نظرشان نیست و وقتی هم می خواهند بر اساس آن وضعیت کنونی را بشناسند و رد پای آن را در گذشته دنبال کنند تا آسیب شناسی کنند و برای آینده تغییر بدهند با همین رویکرد است.

روشنفکرهای سکولار معمولا اینطوری هستند و بعضی از آن ها که ممکن است به ظاهر مسلمان هم باشند یا مسلمان هستند یک دین حداقلی دارند، ولی واقعا نگاهشان به مسائل بیشتر سیر به سمت تجدد است. یعنی نمی توانند آن طرف جامعه غربی را ببینند فراتر از وضعیت کنونی غرب و ایرادات جامعه مدرن را نمی توانند تصدیق بکنند. در سریال قهوه  تلخ شخصی که به عنوان یک روشنفکر نقش ایفا می کند و در همه زمینه ها نقش اصلاحی دارد یک آدمی است که از آینده متولد شده بعد جامعه خودش را بر اساس آن آینده آسیب شناسی می کند و می خواهد آن را اصلاح کند. دیده اید آن آینده ای که متولد شده واقعا جامعه مدرن غربی است.

روشنفکر سکولار همه چیز جامعه خودش - حتی مذهب و فرهنگ مذهب را -که اسم آن را سنت می گذارند با غرب متجدد می سنجد و بعد بر اساس آن نقد می کند و می خواهد این را بر اساس آن اصلاح بکند. حتی در درون دنیای اسلام روشنفکری سکولار وجود دارد. سکولاریست های مسلمان خودشان را به اصطلاح روشنفکرترین آدم ها، دغدغه مند و دردمند هم می دانند و به اصطلاح درد بشریت را دارند وقتی می‌خواهند چاره جویی کنند مسیری را که ترسیم می کنند به سوی مدرنیزاسیون و تغییر همه جانبه فضای جامعه به سمت تجدد است، ما باید در مقابل این نگاه  آینده بعد از جریان تجدد را ببینیم.

به نظر من تجدد از آغاز تا کنون یکی از تاریک ترین دوران های تاریخی زندگی اجتماعی بشر است. گرچه مدرنیسم به ظاهر بوی روشنفکری می دهد و با شعارهای روشنفکرانه شکل گرفته  مثل تکیه بر آزادی، کرامت انسان، عدالت و امنیت جهانی، ولی این ها دروغ های بزرگی است که به بشریت گفتند و ما باید به این نکته توجه داشته باشیم. یادم هست که پوپر در مصاحبه ای در باره جامعه آرمانی گفته بود همین آمریکا جامعه آرمانی است همین جامعه ای که در هر ثانیه چقدر جنایت و تجاوز به عنف و امثال این ها در آن اتفاق می افتد. پرسیدند آن اتوپیایی که شما می گفتید چه شد؟ گفت: از اول یک دروغ بزرگ بود که به بشر گفتند. دیگر بهتر از این نمی شود و بهترین وضعیت همین است. آن حرفی هم که فوکویاما بعد از فروپاشی شوروی زد همین را می خواست بگوید که بهترین وضعیت موجود، همین لیبرال دموکراسی و ایده پایانی همین جا است. بعد زود متوجه شد اشتباه کرده است که گفت ما به پایان تاریخ رسیدیم.

خب روشنفکری که پایان تاریخ را جریان لیبرال دموکراسی می داند و از آن موضع می خواهد نقد کند، آسیب شناسی کند و جامعه جهانی را سیر بدهد افق نهایی او همان جا است. خب برای این که این اتفاق بیافتد و جامعه را بر اساس اندیشه مدرن بشناسیم و  بعد وضعیت موضوع را شناسایی کنیم و برنامه ریزی کنیم، ده ها رشته علمی و دانش های پشتیبان این مطلب تولید شده است که روشنفکران سکولار معمولا سعی می کنند با این دانسته ها آشنا بشوند. آن هایی که عمیق تر می اندیشند فلسفه تاریخ غرب حتما مطالعه می کنند و با آن فلسفه تاریخ مانوس هستند و کار می کنند، تاریخ تمدن را حتما مطالعه می کنند و وضعیت جامعه جهانی را با نگاه کلان و ماهواره ای بر اساس رویکرد فلسفه تاریخی و بر اساس تاریخ تمدن تحلیل می کنند. یعنی حرکت جامعه جهانی را در مقیاس حرکت های تمدنی و تغییرات تمدنی و برخورد تمدن ها می بینند و آینده بشر و مسیر حرکت اجتماعی بشر را هم در فضای فلسفه تاریخ بحث می کنند.

وظیفه روشنفکر دینی

ما باید مسیر دیگری را طی بکنیم  یعنی روشنفکران دینی ما -که شما حتما باید در آِینده جزو این ها باشید - باید بتوانند حرکت کلان تاریخ اجتماعی بشر را از آغاز تا آن جامعه آرمانی بر اساس رویکرد مذاهب توحیدی و اسلام و مکتب اهل بیت بشناسند. شما باید یک اندیشه روشن فلسفه تاریخی داشته باشید که عوامل و مراحل سیر تاریخ، سرخط ها و سر حلقه های اساسی تاریخ، نقاط بحران خیز تاریخ، درگیری های اساسی تاریخ و تاریخ اجتماعی بشر را بر اساس آن بشناسید و آینده را به خوبی ترسیم کنید و بعد هم بتوانید حرکت کلان زندگی بشر را در مقیاس تمدن هایی که در تاریخ شکل گرفته که عمدتا دو تمدن بیشتر نیست - تمدن دینی یعنی تمدن هایی با محوریت انبیا و غیر دینی یعنی تمدن هایی با محوریت فراعنه - تحلیل کنید و آن وضعیت تمدنی را بتوانید بر شرایط اجتماعی خودتان، شرایط جامعه جهانی، شرایط دنیای اسلام شرایط شیعیان در دنیای اسلام تطبیق کنید. حتما باید تاریخ معاصر را در درون این - به تعبیری هرچند غیر دقیق- ابر نظریه و نظریه کلان تان تحلیل کنید. تاریخ معاصر در دنیای اسلام و در داخل ایران یعنی صد ساله اخیر یا کمی جلوتر، از آغاز مشروطه را تحلیل های زیادی شده است اما تحلیل ها در عین این که دارای اطلاعات میدانی خوبی است، ولی واقعا به لحاظ تئوری شامل و نظریه کلان بسیار ضعیف اند و رویکرد فلسفه تاریخی و یک نگاه تمدنی بر آن حاکم نیست و یا اگر هست تحت تاثیر تفکر غرب است.

شما هم باید حرکت تاریخ اجتماعی بشر را ببینید. در دل این حرکت تاریخی حرکت های تمدنی، برخورد تمدن ها و ظهور و عبور تمدن ها را ببینید. به نظر من دسته بندی های که می کنند مثلا می گویند 20 تمدن وجود دارد که این ها عمدتا به سه تمدن بر می گردند تمدن اسلامی به رهبری ایران، تمدن تمدن کنفوسیوس به رهبری چین و تمدن غربی به رهبری آمریکا، این ها به نظر من تکثیر بی اساس  است. محور تمدن ها دو تا بیشتر نیست تمدن های الهی و تمدن های مادی، البته درون خود این ها یک جریان هایی پیدا می شود. باید با رویکرد تمدنی تاریخ را ببینید و با این رویکرد تمدنی بر بسترهای کنونی که مبتلا به ما هست تطبیق کنیم و حتی تاریخ معاصر خودمان را بر این اساس بتوانید تحلیل کنید. آن وقت دقیقا می توانید بگویید ما کجا هستیم؟ صف آرایی های جهانی بر اساس آن نظریه ی کلان ما چگونه است؟ این صف آرایی ها چه مسیری را باید طی بکنند؟ مسیری را طی می کنند آسیب شناسی کنید و بعد برنامه بریزید. این کار روشنفکر دینی است.

می دانید اطلاعات خیلی فراوانی احتیاج دارید یعنی دانش های پشتیبان فراوانی می خواهید. غیر از آن رشته ی تخصصی و مهارت و فنی که در آن رشته پیدا می کنید سعی کنید دانش های پشتیبان را تحصیل کنید. دانش هایی را که به شما این نگاه کلان را می دهند آن هم از منظر معرفت اسلامی و مکتب اهل بیت علیهم السلام باید به دست بیاورید و اگر نتوانید به دست بیاورید درون آن  ابر نظریه و پارادایم های عظیم تفکر غرب منحل می شوید، اندیشه مذهبی شما در مقابل آن اندیشه های کلان یک خرده اندیشه خواهد بود در نتیجه همیشه درون چارچوب های بزرگ آن ها تحلیل می کنید و وقتی  اندیشه های مذهبی شما با آن تفکرات شالوده شکن و بنیان شکن مواجه می شود تحلیل می رود.

بسیاری از روشنفکران ما آدم هایی بودند که مطالعات مذهبی آن ها نسبتا بد نبوده، افراد تیزهوشی هم بودند ولی وقتی با آن اندیشه های کلان و شالوده شکن غربی آشنا شدند دقیقا به آن طرف غلتیدند و اندیشه های آن ها در اندیشه های غربی منحل شد. نگاه آن ها به دین، انبیا، حق و باطل و حکومت دینی تغییر کرد. چون یک نظریه کلان یا ابر تئوری که بتواند این معارف را جا نمایی بکند و یک پازل بزرگ و جورچین بزرگی از معارف را به ما تحویل بدهد نداشتند، خرده اندیشه های مذهبی آن ها درون آن نگاه کلان منحل شد. بسیاری از جوان های مذهبی ما که شاید اهل تهجد یا نماز های شب و امثال این ها بودند وقتی با این نگاه های بیرونی و درجه دو و کلان مواجه می شوند بنیان اعتقادات خودشان را از دست می دهند. ما آدمی داشتیم نماز شب خوان اهل تهجد، رفته رشته فلسفه دین خوانده الان نماز هم نمی خواند. به نظر من دلیلش این است که آن نگرش کلان دینی که بتواند با آن چارچوب های اساسی با شالوده های تفکر غربی مبارزه و هماوردی بکند در وجود او شکل نگرفته بود لذا نمی توانست مقابله بکند. بنابراین شما دنبال این باید بروید و حتما جزو ضرورت های شما است.

روشنفکر مذهبی کسی است که از آینده تاریخ بر اساس رویکرد مذهب  متولد می شود در دنیای خودش به حدی تعلق به آن آینده دارد و آن آینده برای او روشن و شفاف است که گویا در آن دوران یک موقع زیسته و حالا با تجارب خودش به جامعه ای که در مسیر حرکت به سمت آن آرمان هست برگشته تا جامعه را به سوی آن منتقل بکند. در مقابل روشنفکرهای سکولار که به حدی در فضای تفکر و تمدن غربی زیست کردند که منحل و فریفته آن شدند مسیر حرکت جامعه غربی را هم تا رسیدن به این نقطه فی الجمله می شناسند می خواهند برگردند و همان مسیر را متناسب با نقطه مختصات کشورهای خودشان باز تولید کنند و جامعه های خودشان به سمت آن هدف سوق بدهد.

ما باید بتوانیم یک چنین مسیری را طراحی بکنیم. به نظرم رویکرد ما به مهدویت باید به گونه ای باشد که این انتظار را تامین بکند. تلقی ما از مهدویت باید چنین تلقیی باشد. انتظار یک عمل در عرض بقیه اعمال و یک تفکر در عرض بقیه تفکر ها نیست. انتظار یک رویکرد به زندگی است رویکردی که همه زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد و بر همه زوایای حیات بشر فردی و اجتماعی، ظاهری و باطنی بشر سایه می اندازد و این مجموعه را به سمت یک هدف حرکت می دهد و پویا می کند.

رویکرد روشنفکر دینی به مهدویت و انتظار

بر همین اساس وارد بحث مهدویت و انتظار می شوم و از همین زاویه چند نکته را عرض می کنم که در واقع موضوعاتی است برای تحقیق، خود شما آن موضوعات تحقیقاتی را به دقت دنبال کنید تا انشاءالله جزو روشنفکر های اثرگذار بر دنیای اسلام و تحولات آینده جامعه تان باشید و لااقل تاثیر منفی بر حیات اجتماعی خودتان نگذارید. علاوه بر روشنفکرهای سکولار ما حتی روشنفکران مسلمان و مسلمان های سکولاریست داریم که این هم یک ترکیب خیلی ناهمگون و تناقض نما است ولی واقعا هست. مسلمان هایی داریم که واقعا سکولار هم هستند این ها خطرشان گاهی برای جامعه خودشان بیشتر از منافع آن هاست و اگر اقدام اصلاحی نکنند و دغدغه حل مشکلات و رنج بشری را نداشته باشند بشر خیلی آسوده تر است. وقتی اینان دغدغه پیدا می کنند بشر را بیچاره می کنند به خاطر اینکه در اندازه این کار نیستند و نمی توانند بار آن را به دوش بکشند در نتيجه «عرض خود می بری و زحمت ما مي داری»

اگر انبیا در این راه را قدم گذاشتند اولا آنها کار می کردند و ظرفیت های بزرگی برای خودشان ایجاد می کردند، ثانیا بار جوامع را می کشیدند، شفاعت یعنی برداشتن بار از انسان ها تا جامعه به مقصد برسد. این ها حاضر نیستند بار بردارند، حکایت این ها حکایت آن کسی است که گفت هر چه بخواهی گریه می کنم ولی پول نمی دهم. این ها اصلا حاضر نیستند از جان یا آبروی شان سرمایه گذاری کنند. نه حرف خوب می زنند و نه خوب حرف می زنند. آن های که خوب حرف می زنند  واقعا حرف خوب نمی زنند. لااقل آدم باید جزو این ها نباشد. اگر بخواهید جزو این ها نباشید باید آن رویکردهای کلان را شما داشته باشیم. اکنون بر همین اساس چند نکته ای راجع به مهدویت عرض می کنم.

جامعه آرمانی در اندیشه های سکولار

نکته اول این است که آینده ای را که ما دنبال آن هستیم آینده ای نیست که تمدن غربی معرفی می کند، آینده ای است در خور انسان و کرامت انسانی. گاهی انسان در حد دست و دهان و روده و این ها تعریف می شود، به قول مرحوم حاج شیخ علی صفایی یک دهانی که به روده منتهی می شود همین و بس، یا حالا به تعبیر ادبی تر و پخته تر استاد دیگر ما سید منیرالدین حسینی که می فرمود آدم یک توده انبوهی است از ماده که در حد غرایز آن مثل دهان و غرایز عاطفی آن طبیعی و فیزیکی و امثال این ها پیچیده تر شده است. عمر او هم 60 یا 70 یا 80 سال است. والسلام علیکم ورحمة الله «إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا»(مومنون/37). او دیگر آرمانی ندارد و دیگر نمی شود برای این بشر آرمانی تعریف کرد.

جامعه آرمانی اين ها يا لیبرال دموکراسی است يا  كمون کمونیست ها. اگر بپرسی آینده آن چیست؟ می گویند آینده در دوره پسا مدرن به گونه ای می شود که توسعه ارتباطات الکترونیکی چنین و چنان می شود. جامعه به منزله کلبه الکترونیکی می شود همه در این کلبه زندگی می کنند درخواست های خودشان را از طریق شبکه می دهند و پاسخ می گیرند دیگران هم از طریق شبکه به آن ها مراجعه می کنند. این جامعه ها چنگی به دل نمی زند.کمونیست ها به کمون ثانویه می رسند. ارابه تاریخ از موانع تاریخی عبور می کند و به کمون می رسد روابط تولیدی اصلاح می شود. آن جا دین، دولت و مالکیت که سه ضلع مثلث سلطه بر بشر است از بین می رود. نه دین هست، نه دولت هست، و نه مالکیت خصوصی است. همه به نحو مشابه کار، غذا و مسکن دارند. به تعبیر امام رضوان تعالی علیه این ها را که گاو ها الان دارند. مرحوم حاج شیخ علی صفایی می گفت زنبورهای عسل الان دارند. این که دیگر چیزی نیست که بخواهیم برای آن خودکشی کنیم.

اگر شما بشر را از منزلتش فرو کاستید و فضا را برای او ظلمانی کردید، در فضای ظلمانی چیزی جز خودش، دهانش و دنیای حیوانی اطراف خودش را نمی بیند. آن وقت این آرمان ها برای او لذت بخش و هیجان انگیز است. او تحریک می شود به سمت جامعه ای حرکت کنید که آن جا مثلا همه چیز فراهم است و در خانه خودمان نشسته ایم و از طریق شبکه الکترونیکی زندگی مان را اداره می کنیم. ولی برای آدمی که از حد حیوانیت اندکی بالاتر آمده و چشم او باز شده، طبیعتا این ها رضایت بخش نیست. این ها بازی و شوخی است لذا ما دنبال چنین آینده ای نیستیم.

بحث نقد اتوپیای غربی ها یک نقد طولانی است که شما آن کار را هم باید انجام بدهید. باید آن افق ها را در نگاه کلان تان نقد کنید و بگویید چرا به آن ها راضی و قانع نیستید و چرا این ها نمی تواند پایان تاریخ بشر باشد. ممکن است پایان عمر تمدن غرب لیبرال دموکراسی باشد که اتفاقا همین طور است. به نظر من این حرف فوکویاما حرف درستی بود که می گفت پایان تاریخ، منتهی پایان تاریخ تمدن غرب. نقطه اوج تمدن غرب لیبرال دموکراسی است و پایان عمرش هم هست یعنی غرب نمی تواند جامعه ای بهتر از لیبرال دموکراسی ارائه کند. وقتی ضعف های لیبرال دموکراسی آشکار می شود که دارد آشکار می شود دوران فروپاشی این تمدن و پایان عمر آن تمدن است. درست هم می گوید ایدئولوژی های دیگری که برخاسته از این تمدن بودند یکی یکی به نفع لیبرال دموکراسی حذف شدند که آخرین آن مارکسیسم و سوسیالیسم بود. البته فروپاشی آن ها بیشتر مستند به انقلاب اسلامی بود تا جنگ سرد، ولی بالاخره آن هم حذف شد و آن ایدئولوژی برتر، تواناتر و ماندگارتر جریان تجدد یعنی لیبرال دموکراسی باقی ماند.

اتفاقا هانتینگتون همین را فهمید که این ایدئولوژی در مقابل یک رقیب بسیار جدی قرار گرفته و آن تمدن اسلامی است. او حدود 20 تمدن را نام می برد و می گوید این ها در سه تمدن خلاصه می شوند که این تفکر ها سه رهبر دارد. لیدر و رهبر تمدن اسلامی ایران است، لیدر تمدن کنفوسیوس چین است و لیدر تمدن غربی و مدرن آمریکا است.او  واقعا درست فهمیده که لیبرال دموکراسی ایدئولوژی برتر تجدد و پایان تجدد است. تجددی که سقفی از این بالاتر ندارد ولی پایان تاریخ نیست. درگیری بین این تمدن و تمدن اسلامی است که سرنوشت تاریخی بشر را معین می کند و به گمان ما دوران ما دوران فروپاشی تمدن مدرن است چون به نقطه پایانی عمر خود رسیده و دیگر ایده ای برتر از این ندارد. ضغف های آن هم به شدت در حال ظهور و آشکار شدن است؛ هم ضعف های فرهنگی، هم ضعف های اقتصادی آن و هم دیگر ضعف های فراوانی که به آن مبتلا است. پس آینده ما این آینده ها نیست.

مطالعه تاریخ بشر در دعای ندبه و زیارت عاشورا

آینده ای که ما دنبال می کنیم آینده ای است که در قرآن و معارف اهل بیت ترسیم شده است. ده ها آیه قرآن و صد ها روایت ناظر به آینده است که تک تک آن ها باید خوانده شده، تبیین و توضیح داده بشود تا روشن گردد آن ایده ای که ما دنبال می کنیم چیست. من فقط به عنوان یک سند به شما عزیزان اشاره می کنم تا بروید مطالعه کنید. تلقی من این است که یکی از منابعی که رویکرد فلسفه  تاریخی و حتی فرافلسفه تاریخی را به تاریخ اجتماعی بشر تا دوره غلبه و ظهور و آرمان های دوره ظهور تثبیت می کند دعای ندبه است. این دعا بیان بسیار فوق العاده ای است که جریان ربوبیت حضرت حق را  تا رسیدن به آن نقطه مطلوب توضیح می دهد که از کجا شروع می شود چه مراحلی را طی کرده بعد چگونه از بستر بلای اهل بیت عبور می کند تا می رسد به نقطه پایانی که غلبه توحید است. باید روی آن مطالعه کنید عده ای در این باره گفتگوهای دارند، حقیر هم داشته ام آنها  ببینید. به نظر من دعای ندبه یکی از مهم ترین منابع است. باز از یک زاویه و افق دیگری زیارت عاشورا جزو منابعی است که مسیر این حرکت را تبیین می کند.

ویژگی های آینده در آینه قرآن و روایات / حیات

دوران ظهور شاخص های فراوانی دارد یکی از آن ها این است عصر ظهور دوران احیا مجدد زمین و حیات مجدد انسانی است. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(حدید/17) خدای متعال زمین را بعد از مرگ زنده می کند. خب چه طوری زمین زنده می شود؟ ظاهرش این است که مثلا در فصل بهار وقتی طبیعت نو می شود باران می بارد نسیم بهاری می وزد و طبیعت زنده می شود ولی قرآن وقتی می خواهد توضیح بدهد می فرماید: «فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»(روم/50) وقتی رحمت خدا منتشر می شود و آثار این رحمت به زمین می رسد خداوند زمین را بعد از مرگ زنده می کند: «كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى»(بقره/73)‏ خدای متعال مرده ها را این طور زنده می کند. هم تک تک ما اگر بخواهیم به آن حیات طیبه برسیم باید نسیم رحمت خدا بر ما بوزد، وقتی وزید جان ما زنده می شود. هم جامعه بشری اگر بخواهد از دوران موت به دوران حیات طیبه برسد باید آن نسیم رحمت بوزد. آن نسیم رحمت ریشه اش کجاست؟ بعدا عرض می کنم ریشه اش امام علیه السلام است.

پس یکی از شاخص ها، ظهور حیات مجدد است. این حیات آن حیات طبیعی نازل نیست. بحث مفصلی نیاز است تا معلوم شود این حیاتی که در عصر ظهور اتفاق می افتد چه حیاتی است. آن حیاتی که در عصر ظهور اتفاق می افتد این حیات نازلی که همه -کافر و مومن- دارند نیست. در آیات متعدد و روایات فراوان توضیح داده شده است که کدام حیات است که در جامعه بشری محقق می شود. پس یکی از شاخص ها حیات مجدد است و بشر احیا می شود، همانی که از آن به حیات طیبه تعبیر می شود، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ»(انفال/24). همه دعوت دین حیات بخش است اما این حیات چیست و کجاست؟ پاسخ اجمالی این است که حیات وقتی می خواهد بیاید سرچشمه می خواهد. سرچشمه آن رحمت الهی است که در وجود امام است. وقتی نفس امام بر عالم دمیده می شود این نفس رحمانی مبدا حیات عالم می شود.

یکی از معانی ظهور همین است که منزلتی از حیات در عالم ظاهر می شود. چون امام سرچشمه حیات است. « السلام علیک یا عین الحیاة»(1) امام محیی القلوب است «السلام علی محیی المومنین و مبیر الکافرین»(2) یا «احی به القلوب المیته»(3) این كه امام سرچشمه حیات است توضیح می خواهد. اصلا کلمه «ماء» در قرآن به ولایت امام تفسیر می شود. پس يك نکته  در باره حیات است كه باید تفسیر بشود  و تفاوت این حیات با حیات طبیعی معلوم بشود، عوامل آن، مبدا آن و سرچشمه آن.

ویژگی دیگر / عدالت

وقتی امام می آید «یملأ الارض قسطا و عدلا کما مُلئت ظلما و جورا»(4) این عدل اولا یک عدل فراگیر است به صورت یک مجموعه به هم پیوسته همه زوایای زندگی بشر و همه لایه های حیات را در بر می گیرد. دوم این عدل عدالت سوسیالیستی مکتب سوسیالیسم و مارکسیسم یا عدالت مکتب رفاه نیست. بلکه یک عدل فراگیر و جامع است که همه عرصه های حیات را بر محور عدل سامان می دهد. این عدل را باید توضیح بدهیم که چیست. عدالتی که در دوران امام محقق می شود چه عدالتی است؟ من فقط به یک گوشه از آن یک اشاره ای می کنم، اصل مطلب بسیار پیچیده تر و عمیق تر از این است. امام می فرمودند اگر ما می گوییم حضرت می آیند عالم پر از عدل می شود یکی از معانی عدل این است که نفوس انسانی به نقطه عدل می رسد. علمای اخلاق می گویند اعتدال و نقطه عدل نقطه کمال نفس انسان است و می فرمایند کمتر انسانی است که در نقطه عدل باشد. این عدل وقتی واقع می شود که انسان به نقطه توحید و اخلاص برسد. اگر انسان به نقطه اخلاص رسید نقطه عدالت است. این عدالت از درون انسان ها به بیرون سرریز می شود. اول انسان ها به نقطه عدل می رسند که جامعه آن ها جامعه عدل می شود این طور نیست که روابط تولیدی ایجاد عدالت کند و انسان به تبع روابط تولیدی عادل می شود، یا بسترهای مادی بستر ایجاد عدل  باشند. عدل از درون انسان می جوشد، انسان به نقطه اعتدال می رسد.این عدالت را بعد توضیح می دهیم.

 به نظر من عدالت توحید است. انسان تا به  توحید نرسد عادل نمی شود. توجه کنید سرچشمه این عدل کجاست؟ باز سرچشمه این عدل فعل خدای متعال و به تعبیر دیگر امام است. امام کلمه عدل است « وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً »(انعام/115). ده ها آیه قرآن راجع به امام دوران ظهور امام است و این آیه هم  به امام تفسیر شده است. امام علیه السلام کلمه عدل است. در زیارات حضرت می خوانید «وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ فِي أَرْضِكَ»(5) حالا این توضیح می خواهد که کلمه چیست تامه چیست خودتان دنبال آن بروید. امام کلمه تامه عدل است. بنابراین عدالت، تجلی امام در روح انسان، در قوای انسان و حیات انسانی است. اگر انسان نورانی به نور امام شد «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»(6) انسان به نقطه عدل می رسد، عدل تجلی امام در قوا و روح انسان است، آن گاه سایه  این عدالت در روابط اجتماعی و حیات انسانی منعکس می شود.

ویژگی سوم / نورانیت

یکی از امتیازهای خاص دوره امام علیه السلام نور است، عالم نورانی می شود. ما دو جریان در عالم داریم یکی جریان ظلمات و یکی نور. جریان نور و جریان ظلمت را می توانید در قران دنبال کنید. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»(بقره/257). این دو جریان در عالم هست جریان امام جریان عدل و جریان نور است. امام وقتی ظهور پیدا می کند عالم نورانی می شود «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) زمین با نور رب آن روشن می شود زمین به نور امام که همان نور الله است روشن می شود به طوری که در روایت دارد «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ اسْتَغْنَى الْعِبَادُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ ذَهَبَتِ الظُّلْمَةُ»(7) مثل بهشت مردم از نور ماه و خورشید بی نیاز می شود، در بهشت خورشید و ماه نیست ولی فضا کاملا نورانی است. درک این مطلب احتیاج دارد که انسان درکی از حقیقت نور و ظلمات و سرچشمه ی نور و ظلمات پیدا کند.

این نور هم اول از افق جان انسان ها طلوع می کند. اول آدم ها نورانی می شوند «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ» بعد جهان به نور امام روشن می شود، امام هم در جهان می تابد هم در درون. درون و بیرون نورانی می شود. انسان در پرتوی نور می تواند عوالم را ببیند همانطور که شما با خورشید منظومه شمسی را می بینید. سیرتان در پرتوی نور است وقتی امام در افقی طلوع کرد در جهان طلوع کرد هم درون انسان و هم جهان به نور امام نورانی می شود و این نور همه کائنات را روشن می کند. شما با نور امام عالم ملکوت و بالاتر از ملکوت را هم می توانید ببینید فقط دیدتان در مورد عالم ملک نیست. لذا در قران در باب امام، نبی اکرم و اهل بیت تعابیری شده است: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها * وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها» (شمس/1-4) در روایت فرمود شمس نبی اکرم است، قمر امیرالمومنین است(8) این شمس و قمر که شما می بینید یک مثل است حقیقت آن جا است. و نهار آن روزی که شمس را تجلی می دهد امام زمان و ظهور امام زمان است(9) پس ببینید عالم نورانی می شود الان عالم در ظلمت و حجاب است. حجاب ظلمات برداشته می شود و زمین نورانی می گردد. حجاب شب می رود و روز می آید. « والیل اذا یغشا» دولت سقیفه است که غشای ولایت امیر المومنین شده کنار می رود و دوره ظهور می رسد و امیرالمومنین در عالم تجلی می کند اما از افق امام زمان. حضرت امیرالمومنین در آینه امام زمان تجلی می کند. نورانی شدن این است.

روی این مساله فکر و مطالعه کنید. هر کدام از مسائل مطرح شده حد اقل به اندازه یک کتاب مطلب دارد. اگر عالم نورانی می شود باز از سرچشمه نور امام است امام شمس است. روایت امام رضا ع در کافی و در عیوم اخبار الرضا را ببینید راجع به امام حدیثی مفصل فرموده است. ایک جمله از آن حدیث این است: « الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هُوَ بِالْأُفُقِ حَيْثُ لَا تَنَالُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَا الْأَيْدِي»(10) امام آن خورشیدی است که طلوع کرده و عالم را با نور خودش روشن کرده ولی خود امام در افق عالم است به طوری که هیچ چشم و دستی امام را شکار نمی کند پس باز اگر ما به دوره نور می رسیم اصل آن امام است.

خصوصیت دیگر عصر ظهور / ظهور نعمت ها

دوران ظهور دوره ای است که نعمت ها روی زمین ظاهر می شود « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» (اعراف/96) در آیه دیگری می فرماید:« لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» (مائده/66). امکانات و نعمت هایی در جهان است که آشکار نشده و کتمان شده چرا؟ چون این امکانات آدم هایی می خواهند که خودشان را در اختیار قرار بدهند. این امکانات خودشان را در اختیار هر آدمی قرار نمی دهند، لذا بسیاری از ابواب نعمت های الهی الان بسته است. اگر آدم عوض شد وتغییر کرد و عالم، عالم حیات طیبه شد آن در ها باز می شود. وقتی که ما در بهشت زندگی می کنیم «لا يَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ» (حجر/48) کسی آن جا کاری نمی کند ولی همه امکانات بدون رنج در اختیارمان است، حتی در روایت آمده است که به محض این که فرد بهشتی اراده کند امکانات برایش حاصل می شود « لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فيها وَ لَدَيْنا مَزيدٌ» (ق/35) هر چه بخواهند در اختیارشان است. فرمود اراده می کند درخت ها میوه های خودشان را در اختیار قرار می دهند. این یک نمونه  است و بهشت یک چنین جهانی است. چون اراده الهی اراده «کن فیکون» است. در این عالم بستر تلاش و رنج فراهم شده چون عالم دنیا است و بستر رشد انسان است به آن جا که برسد زمین همه امکانات را در اختیار قرار می دهد و جهان جهان دیگری می شود.

تلقی من این است پس از ظهور منزلتی از بهشت در زمین محقق می شود. قوانین عالم به قواعد بهشت مبدل می شود، انسان ها، حیوانات و نباتات تغییر می کنند. باید این مطالب را توضیح بدهیم. ما الان در دورانی هستیم که « ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»(روم/41) مکتسبات انسان ها که دستگاه باطل است دستگاه سقیفه و دستگاه فراعنه تاریخی است، همه چیز را فاسد کرده است. شما الان گیاه سالم هم ندارین همه بیمار هستند همه  آلوده هستند همه آغشته به دنیا هستند همه آغشته به شیطنت اند شیطنت ما آن ها را هم خراب کرده است. وقتی آدم ها تغییر می کنند و حیات طیبه پیدا می کنند، نورانی می شوند و به سمت توحید هدایت می یابند و توحیدی زندگی می کنند جهان هم زنده می شود لذا «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17) زمین هم حالا مرده است زمین خدا زنده می شود. امام باقر ع فرمود موت الارض به مرگ اهل آن - به علت کفر-  است(11) وقتی که اهل زمین بمیرند زمين هم مي ميرد. مرده ها با مرده سر و کار دارند مردار ها با مردار سر و کار دارند زنده ها با زنده سر و کار دارند. وقتی انسان ها زنده شدند جهان بر آن ها زنده می شود.

این نعمت هایی که روی زمین آشکار می شود مبدا آن کجاست؟ باز از نظر قرآن مبدا آن «امام» است. «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»(تكاثر/8) طبق روايت منظور از نعيم ولایت اهل بیت ع است «قَالَ الصادق ع: النَّعِيمُ الَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْكُمْ مِنْ وَلَايَتِنَا وَ حُبِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»(12) آیه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(ابراهیم/28) راجع به جریان سقیفه است که نعمت را به کفر تبدیل کردند. امیرالمومنین، نعمت و اولی، کفر است. در کافی از امیرالمومنین نقل شده است که فرمودند: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَه» پس بسط نعمت تجلی امام در عالم است. وقتی امام تجلی می کند درهای نعمت های باطنی گشوده می شود و عالم عالم دیگری می شود. وقتی باب ولایت امام بسته شده باب نعمت ها بسته می شود.

در تعبیر قرآن دقت کنید که به فرمایش امیر المومنین در سقیفه نعمت را به کفر تبدیل کردند، بعد چه کردند؟ قومشان را به دارالبوار که دار هلاکت است بردند. سرزمین بائر در برابر سرزمین حاصلخیز است. بائر یعنی زمین که حاصلخیز نیست، هیچ چیز در آن سبز نمی شود، همه درها بسته است و رویش ندارد و راهش به آسمان بسته است. هیچ چیز در محیط ولایت ائمه جور که محیط بائر است سبز نمی شود. آیه قرآن توضیح می دهد که این دار بوار جهنم است، تبدیل کنندگان نعمت قوم خودشان را وسط جهنم بردند. جهنم دار بائر است و یک شعبه از آن در دنیا است. شعبه دنیایی آن و جهنم دنیا هم دار بائر است. هیچ کسی در محیط ولایت ائمه جور رشد نمی کند و هیچ فلاح و رویشی در آن نیست. «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»(ابراهیم/29) وقتی از اینجا رفتند داخل جهنم افکنده می شوند. روز قیامت هم زمان ورود به جهنم است و جهنم قرارگاه آن ها می شود که قرارگاه بدی هم است.

محیط ولایت ائمه محیط دارالحیات است دار دائر است. آن جا نعمت ها آشکار می شود و درهای رحمت الهی آن جا باز است. محیط ولایت ائمه جور بائر است و هیچ رحمتی در آن نمی وزد که زنده شود و بروید. سرزمین حاصلخیز رحمت الهی را جذب می کند و می روید. پس اگر می گویید عصر ظهور عصر ظهور نعمت ها و آسایش و رفاه است حقیقت این ها فرع بر امام است، محیط ولایت امام دار دائر و دارالحیوان است. «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»(عنکبوت/64) همه حیات دنیا بازیگری است. در روایات دارالآخرة به امام و ولایت امام و دار دنیا به ولایت ائمه جور تفسیر شده است. اگر محیط حاکم محیط ولایت ائمه جور باشد مثل وضعیت کنونی دنیا، در فضای ولایت آن ها زندگی فضای بائر و جهنم است، رحمت، حیات، رویش و فلاح نیست. باز شدن درهای نعمت، امنیت و رفاه فرع بر ولایت امام است. این نکات را با معارف قرآن یک به یک دنبال کنید انشاءالله به نتیجه می رسید.

خصوصیت مهم دیگر / امنیت

امنیت یعنی چه؟ چگونه اجاد می شود؟ امنیت چه کسی؟ امنیت از چه چیزی؟ در عصر ظهور بشر به امنیت می رسد هم امنیت روانی، هم امنیت اجتماعی، هم بالاتر از آن امنیت تکوینی و هم فضای امن فضای تکریم می شود هیچ چیز آدم را تهدید نمی کند حوادث انسان را تهدید نمی کند هم محیط اجتماعی محیط امن می شود. جوامع و انسان ها همدیگر را تهدید نمی کنند. در فضای امنیت روانی هیچ اضطرابی در درون انسان نیست. این محیط امن ریشه اش کجا است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ..»(13) همه نا امنی ها رنج است. این رنج ها و عذاب ها عذاب الهی است. ریشه آن هم خروج از وادی توحید است این وادی توحید که برای ما باز می شود و ما وارد آن می شویم چیست؟ توضیح این کلمه امنیت این است: « وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي...»(14) قرآن هم می فرماید: « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ*وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(نمل/89) می فرماید کسی که با خودش حسنه بیاورد در قیامت از فزع قیامت در امان است. فزع قیامت فزع اکبر است و دیگر بالاتر از آن سختی و رنج نداریم. قرآن گاهی که ترسیم می کند می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏ وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديدٌ»(حج/1) در قیامت از شدت رنج انسان حالت مستی پیدا می کند. مادری که دارد فرزندش را شیر می دهد فرزندش را فراموش می کند این سختی قیامت است. قرآن می فرماید کسی که حسنه بیاورد در چنین روزی از ترس و فزع در امنیت است و کسی با خودش سیئه بیاورد من جاء باسیئته با صورت در آتش فرو می افتد. بعد به آن ها می گویند خودتان بگویید «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» جزای اعمالتان است. شما رو به آتش آوردید این هم آتش است.

خب حالا آتش چیست که این ها رو به آن آوردند؟ آن حسنه امنیت چیست؟ ذیل آیه مذکور از وجود مقدس امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین اراحنا فداه در کافی نقل است: «الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْوَلَايَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ السَّيِّئَةُ إِنْكَارُ الْوَلَايَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»(15) معرفت به مقام ولایت و حب می شود حسنه. پس وادی ایمن وادی ولایت و معرفت امام است و در نقطه مقابل هم سیئه انکار و بغض اهل بیت ع است. پس ببینید امنیت جز به توحید که مسیر آن هم ولایت است حاصل نمی شود.

بقیه را همین طور بشمارید. من پنج مورد را عرض کردم. روایات را ببینید سطحی معنا نکنید که خیال کنیم عدالت حضرت حجت ع، عدالت مکتب رفاه است یک بعدی و اقتصادی عدالت را تعریف کنیم، سیاسی تعریف کنیم، یا فرهنگی- اجتماعی تعریف کنیم. عدالت هم سیاسی است، هم فرهنگی، هم اقتصادی، هم فردی است، هم اجتماعی، هم تاریخی، هم ظاهر و هم باطن دارد. عدالت جامع محقق می شود این تجلی امام است و عصر ظهور یک چنین عصری است.

عصر ظهور تجلی غیب / چگونگی تحقق جامعه توحیدی

چگونه جامعه توحیدی واقع می شود؟ پاسخ یک کلمه است: تجلی غیب در عالم شهود. وقتی آن غیب محقق شد یکی از ابعاد آن امنیت است، یکی از ابعاد آن عدالت است، یکی رفاه و راحتی است، یکی نور است، یکی حیات طیبه است، و ... بشمارید. این ها تجلی آن غیب هستند آن کلمه تامه ای که در حجاب است و در غیبت است و ظهور می کند. او کیست؟ او خود امام زمان است. آیه را ببینید «الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»‏(بقره/1و2) این کتاب با عظمتی که همه آن «الم» است هیچ کسی آن را نمی فهمد جز معصومین. همه این کتاب که کتاب غیبی است همه آن «الم» است اگر متقی شدید درهای آن به روی شما باز می شوید و به هدایت می رسید و الا همه آن «الم» است. من این طور می فهمم نسبت نمی دهم. متقین که قرآن بر آن ها تجلی می کند و این کتاب غیبی بر آن ها ظاهر می شود چه کسانی هستند؟ «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»(بقره/2) اولین صفت آن ها ایمان به غیب است. «غیب» چه کسی است؟ می دانید غیب معانی مختلفی دارد حضرت حق غیب است، قیامت غیب است، قرآن غیب است، یکی از معانی غیب که خیلی معنای عجیبی است روایتش در  معانی اخبار صدوق اینطور که یادم است حضرت فرمودند غیب وجود امام زمان است بعد آیه 20 سوره مبارکه یونس را شاهد آوردند. آیه این است: «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ»(یونس/20) به پیامبر گفتند انبیاء می آمدند از عالم بالا به آن ها آیه و نشانی می آمد ید بیضا می آمد، عصا می آمد، حضرت عیسی مرده زنده می کرد، شما چه آوردید؟ مرحوم علامه طباطبایی می گویند این ها می خواهند قرآن را تحقیر کنند بگویند قرآن که آیه نیست. کسی که قرآن را نفهمد قرآن چه ربطی به عصای حضرت موسی دارد؟ یک آیه آن کار صد عصای حضرت موسی را می کند که حالا توضیح آن بماند. آن هایی که نمی فهمند می گویند اصلا ربطی ندارد. قرآن و امام معصوم مثل هم هستند، امام معصوم هر سرانگشتش هزار معجزه موسی دارد توضیح آن حالا بماند. آن ها می گفتند آن آیه غیبی که اثبات نبوت تو را می کند کجاست؟ وقتی موسی ع عصا را انداخت ساحران تسلیم شدند حتی فرعون هم تسلیم شد. آن آیه تو کجاست؟ خدای متعال می فرماید از طرف من به آن ها بگو - خدا دارد حرف می زند-  آن غیبی که شما می خواهید آیه غیبی است که برای خدا و در اختیار خدا است «إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ». این طور نیست که هر موقع که بخواهند بیاید یا نیاید. ولی آن آیه غیبی را خدا برای من می فرستد عجله نکنید «فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ». حضرت فرمود آن غیبی که آن ها می خواهند امام زمان است. عصای موسی کجا و امام زمان ع کجا.

امام همان کلمه غیب الهی است، همه ظهور تجلی غیب در شهود است. عدل آن تجلی عدل امام است، رفاه آن تجلی نعیم امام است، امنیت آن تجلی اسم امن الهی است. در امام اسماء حسنی وجود دارد. مگر امان، حضرت حق نیست (امان الخائفین). نور آن امام است «وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ»(16) حیات آن امام است امام کلمه روح است «فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ»(17) و کلمة سرچشمه عین الحیات است، محیی المومنین است. پس همه ظهور تجلی غیب امام در شهود عالم است. آن گاه وقتی امام ظهور کرد همه انوار معصومین در امام تجلی می کند. وقتی حضرت می آید بر کعبه تکیه می دهد و می گوید هر کس می خواهد انبیا گذشته(اولو العزم) و اوصیایشان را ببیند بیاید من را ببیند. هر که می خواهد چهارده معصوم را ببیند بیاید من را بیبند. تجلی حضرت تجلی همه انبیا است چون او اسم جامع، کلمه تامه و تجلی نبی اکرم است.  «الشَّمْسُ رَسُولُ اللَّهِ ص ... وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها قَالَ ذَاكَ الْإِمَامُ مِنْ ذُرِّيَّةِ فَاطِمَةَ»(18) خورشید، نبی اکرم است و پرتوی آن حضرت دین توحیدی است که آورده و عالم را نورانی می کند.

دین نبی اکرم قراردادی نیست لذا این را هم بگویم هیچ وقت کفار دین اسلام را نمی توانند سرکوب کنند، مسلمان ها را سرکوب می کنند اسلام به دست آن ها اصلا نمی رسد «كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا»(توبه/40). روزی که در آن خورشید تجلی می کند ظهور امام زمان است. در امام زمان نبی اکرم تجلی می کند، وقتی نبی اکرم تجلی کرد امنیت می آید، رفاه و عدالت می آید، همه چیز می آید. از این حرف من تعجب نکنید. یک مقایسه کنم. فلسفه های مادی هم می گویند به رفاه می رسیم.  خب رفاه چیست؟ اگر شما جهان را ماده دانستید حتما رفاه می شود یک تجلی از ماده. مارکسیست ها که می گفتند ماده بی نهایت خاصیت دارد مقصود آن ها که فقط این جرم نبود. این خواص بر اساس منطق دیالکتیک ظهور می کند. از آن ها بپرسیم جامعه کمون چیست؟ می گویند تجلی ماده است. ماده پیچیده می شود حیات ایجاد می شود. حیات پیچیده می شود حیات اجتماعی ایجاد می شود. حیات اجتماعی به نقطه پیچیدگی نهایی خودش می رسد که به آن می گویند تکامل یا دوره کمون. آن ها همه چیز را تجلی ماده می دانند ولی ما معتقد به تجلی امام هستیم.

امام کیست؟ کلمه تامه الهی است، کلمه غیب، رابط بین ما و حضرت حق « السبب المتصل بین الارض والسماء» (دعای ندبه). امام حجاب بین ما و خدای متعال است همه چیز از خدا به وسیله آن حجاب به ما می رسد. پس آن چه ما دنبالش هستیم دوره کلبه الکترونیکی و اتوپیاهای ارسطو و افلاطون و امثال آن نیست. همه آن ها بازی بچه گانه است و برای سرگرم کردن کودکان خوب است. اگر کسی مثل فراعنه تاریخ، بشر را سبک و استخفاف کرد «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ»(زخرف/54)می تواند آن ها را بازی دهد. اگر انسان سبک نشود به نسیمی حرکت نمی کند. کسانی که با تهدید و تطمیع مطیع می شوند افراد سبکی هستند. پر کاه با یک نسیم هم حرکت می کند اما درخت صد ساله را طوفان هم نمی تواند از جا درش آورد. به قول حاج شيخ علي صفای اگر کوه شدید طوفان های بزرگ غبارت را می گیرد وکار دیگری نمی کند. «المومن کالجبل الراسخ لایحرکه العواصف» طوفان ها هم مومن را تکان نمی دهد و فقط گرد و غبارش را می گیرند. چرا کالجبل الراسخ؟ چون «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين»(منافقون/8) خدا عزیز و نفوذ نا پذیر است. اگر عزت الهی در جایی تجلی کرد او هم نفوذ نا پذیر می شود. عزت برای خدا است، رسول از خدا عزت می گیرد و مومنین هم از رسول خدا، آن گاه  می شوند عزیز لذا طوفان کاری با آن ها نمی تواند بکند. نه تنها نمرود بلکه همه فراعنه تاریخ یک طرف بایستند ابراهیم خلیل تکان نمی خورد. امیرالمومنین فرمود: «لَا يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً»(19) همه تاریخ دور من جمع بشود من با آمدن آن ها احساس عزت نمی کنم و بر عزت من اضافه نمی شود. همه آن ها هم بروند چیزی از عزت من کم نمی شود. چرا؟ چون اعتصمتَ بالله که در زیارت غدیریه است. کسی که به خدا معتصم عزیز شده دیگر آمد و شد دیگران کم و زیادش نمی کند.

پس ظهور تجلی امام در عالم است از اول که آدم هبوط کرد امام با او روی زمین آمده است. بعد از آن امتحانی که خدا از آدم ع کرده بود وقتی می خواست حضرت آدم را با شیطان به زمین بفرستد حضرت آدم مضطرب بود چون خودش و نفسش باید روی زمین با شیطان زندگی کنند. خدا فرمود نگران نباشید چاره ای نیست باید هبوط کنی: «قالَ اهْبِطا مِنْها جَميعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى‏»(طه/123) یک هدایی را من با شما می فرستم اگر دنبال او بروید از شیطان نترسید ضلالت نیست، شقاوت هم نیست. سعادت هست و هدایت و نور است و رشد. فرمود آن هدی امیرالمومنین است این کلمه تامه از اول که آدم آمد روی زمین آمده است، منتهی در حجاب بوده است. هر پیغمبری اولو العزمی که آمد. یک پرده از ولایت امیرالمومنین کنار زد. نبی اکرم در غدیر پرده را برد بالا ولی با سقیفه یک حجاب روی آن انداخت. حضرت حجت ع آن حجاب را از روی امیرالمومنین بر می داریم می شود ظهور، ظهور همین است و معنای دیگری ندارد. «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏* وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»(لیل/1و2) طبق روایات مراد از لیل در این جا دولت دومی است که حجاب امیرالمومنین شد و نهار ظهور امام زمان است که آن بساط را جمع می کند. ظهور یعنی این ما دنبال این هستیم.

حال اگر به آن جامعه رفتیم چه می شود؟ خوش تر هستیم؟ بیشتر می خوریم؟ بعضی ها می گویند چرا این قدر می گوییم در بهشت بخور و بخواب؟ مگر آدم دنبال شهوت و شکم است؟ راست می گویند اگر دعوت به بهشت دعوت به خوش گذرانی باشد همین طور است. ولی دعوت به بهشت دعوت به توحید است همه چیز آن جا توحید است خوردن که منافات با توحید ندارد خوابیدن که منافات با توحید، حتی ارضای غرایز جنسی و دیگر عواطف بشری این ها منافات با توحید ندارد. ما فقیر هستیم فقیر هم دستش به سوی خدا دراز است هم نان می خواهد هم آب می خواهد هم غریزه دارد. این که از خدا بگیرید و خدا را شکر بکنید عین توحید است بهشت فضایی است که همه نیازها و ارضائات آن جا در بستر توحید است. انسان می خورد نورانی تر می شود، می خوابد نورانی تر می شود. در ماه رمضان که انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عباده  چون یک تجلی از بهشت است خواب عبادت است نفس تسبیح است خوردن عبادت است. چیزی که ما دنبالش هستیم یک چنین جامعه ای است.

ظهور فعل خداست

این جامعه چطوری حاصل می شود؟ بعد از یک درگیری عظیم تاریخی بین حق و باطل. دو دستگاه ولایت وجود دارد یکی بر محور نبی اکرم و دیگری بر محور فراعنه و دشمنان حضرت. این دو دستگاه تاریخی می جنگند تا دوره بلوغ وجدان بشری فرا می رسد. این بلوغ عاطفی بشر با بلای معصوم حاصل می شود که یکی از آن آشکار است. حضرت دنبال تغییر موازنه اجتماعی نبوده تا همان موقع بخواهد قدرت را بگیرد و ساختار را تغییر بدهد. این که حکومت امیرالمومنین نمی شود، این گونه که آن هدف محقق نمی شود. انسان ها باید آماده بشوند. انسان ها بعد عاشورا هم آماده امام سجاد نشدند تا چه برسد به قبل از عاشورا. این بلای سیدالشهدا قرن ها می گذرد آرام آرام ارتقای وجدان پیدا می شود مردم را از تعلقات به سمت عالم نور رشد می دهد.

بنابراین بستر ظهور هم یک درگیری عظیم تاریخی است. محور این درگیری باز هم امام است. امام با بلای خودش، با اهل خودش و با رنج خودش تاریخ را به ظهور نزدیک می کند. عبور بشریت از دوران ظلمات و ضلال و دوران شهوت و تعلق به دنیا و اسارت نفس و بردگی طواغیت با بلای معصوم حاصل می شود. این است که معصوم رنج می کشد: «بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»(20) این است که «یا ممتحنة امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک»(21) عهد صدیقه طاهره قبل از پوشیدن لباس بشر، عهد شفاعت و بلا کشی برای برداشتن بار انسان ها تا مقام توحید، تا مقام ولایت، درک ولایت و نبوت بوده است، که همان توحید و مقام طهارت نفس است. لذا اگر کسی صدیقه طاهره را شناخت و با بلایش همراه شد، او را تصدیق کرد به دست حضرت به به وادی نبوت و ولایت می رسد که همان وادی توحید و طهارت است. در ادامه زیارت می خوانیم: «فإنا نسألکِ إن کنّا صدّقناکِ...» شما بلاکش بودید، برای رساندن بشر بلا کشیدید و عهد بلا را پذیرفته اید، ما شما را تصدیق می کنیم از شما هم می خواهیم وقتی شما را تصدیق می کنیم، شما ما را به حقیقت نبوت و ولایت ملحق کنید که دو حقیقت نورانی است که در حجاب است. وقتی ملحق شدیم «و نبشّر انفسنا بأنا قد طهرنا بولایتکِ» به خودمان بشارت می دهیم که پاک شدیم. این اتفاق در عصر ظهور رخ می دهد. در عصر ظهور بلای صدیقه طاهره به نتیجه می رسد. همه آن هایی که دنباله رو او بوده اند حجاب را کنار می زند و وارد وادی ولایت و نبوت می شوند که وادی طهارت و توحید است، این عصر ظهور است.

حالا شما بیایید ائمه این دو مسیر را ببینید که ائمه نور و نار هستند. درگیری های تمدنی و تاریخی آن ها را هم ببینید  تا به زمان حال برسید، الان ظهور این درگیری تمدنی در درگیری اسلام و غرب است. درگیری های درون دنیای اسلام هم درگیری نفاق و ایمان است. چون می دانید منکر ائمه کافر و مشرک است: «من حاربکم مشرک من جحدکم کافر»(22) درگیری های درونی درگیری نفاق بر سر همین امامت است. درگیری جهان هم بر سر تحقق همین امامت است که نتیجه آن می شود ظهور. اگر ولایت اولیای طاغوت بر عالم جاری شد فضا ظلمانی می شود «کما ملئت ظلما و جورا» ظلمت و جور از ولایت آن ها است. محیط ولایت آن ها ظلمانی است. تمدن اگر صبغه ولات تاریخی باطل را گرفت می شود تمدن ظلمانی. همه جای آن ظلمانی است. ملئت ظلما و جورا هیچ جای آن نور نیست، هیچ جای آن عدل نیست. اگرتمدن تجلی امام شد -امام عدل- همه آن نور و عدل می شود. «یملأ الله به الارض قسطا و عدلا».

نکته دیگر هم این است که چه کسی ظهور را محقق می کند؟ فعل و کار چه کسی است؟ آیا کار ماست؟ به هیچ وجه. ظهور کار خدا است: «یملأ اللهُ» این قدر این فعل عظیم است. حالا دست خدا چه کسی است؟ آن دستی که این کار با او انجام می شود کیست؟ خدا این کار را می کند  و امام ید الله است. قرآن کریم در باره پیامبر اکرم می فرماید: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏» (نجم/4 و3) وقتی او حرف می زند در واقع خدا حرف می زند چون از خود چیزی نمی گوید. دست او هم دست خدا است، وقتی در بیعت رضوان با او بیعت کردند فرمود: «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»(فتح/10) دست خدا در دست اوست. این دست، دست پیغمبر است و پیغمبر دست خدا است. پیامبر به قدری بندگی کرده  است که طبق حدیث قرب نوافل که می فرماید: «إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا»(23) بنده به جایی می رسد که خدای متعال گوش و چشم و دست او می شود. پیغمبر اکرم این طوری است. در جنگ بدر وقتی آن سنگ ریزه ها را از دست امیرالمومنین گرفت و پرتاب کرد خدای متعال می فرماید: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏»(انفال/17) این کار را شما نکردید تا اینجا خیلی سخت نیست. شما پرتاب نمی کردید، پس چه کسی این کار را می کرد؟ خداوند پرتاب می کرد. درباره امام زمان هم همین طور است، «یملأ اللهُ به الارض قسطاً». خلاصه کلام ظهور تجلی امام در عالم است. تجلی آن کلمه غیب است که شئون آن کلمه غیب عبارت است از: عدل، رفاه، امنیت، کرامت انسان، نور، حیات طیبه و ... . و این تجلی فعل خدا است.

دعاهای مربوط به امام زمان را بخوانید. توصیه می کنم اگر ذکری می خواهید که شما را به انتظار برساند این دعاها را جزو ریاضت ها و ذکرهای تان قرار دهید. دعاهایی که در مفاتیح برای امام زمان است اگر هر روز نمی خوانید نوبت بذارید یک روز این را بخوانید یک روز دیگری را. هفته ای نیاید که این ها را نخوانده باشید یکی از آن ها دعای امام رضا درباره ی امام زمان است که یونس بن عبد الرحمن نقل کرده و محدث قمی در کتاب مفاتیح قبل از زیارت جامعه کبیره و بعد از دعای عهد آن را آورده است «اللهم ادفع عن ولیک...».

پس عصر ظهور فعل الهی است نه سخنان پوچ و سستی که روشنفکران سکولار گفته اند مثلاً ماده پیچیده تر می شود، جوشش ماده است، بشریت به نقطه ای می رسد که خودکفا می شود و خودش دموکراسی به پا می کند، هر چه انبیا آمدند عقل انسان کامل تر شده و مرحوم مطهری در نقد یکی از این افراد می گوید تفسیر او از ختم نبوت ختم دیانت است. این که بشر عقلش کامل شده دیگر کم کم بی نیاز از انبیا شده ختم دیانت است. او یک روشنفکر بیمار است کسی که فلسفه تاریخش را از مارکس بگیرد بیشتر از این از او بر نمی آید. به قول مرحوم مطهری در «حسین ع وارث آدم ع» روضه مارکسیستی  برای امام حسین می خواند. دیگران از او هم بدتر اند. زیرا او لااقل انقلابی بود اما آن ها انقلابی هم نیستند بلکه دربست تسلیم غرب هستند. به هر صورت این است ظهور یعنی این  ظهور که فعل خدا است نه این که ماده پیچیده می شود و بشر به دوره ای می رسد که خودش حکومت عدل ایجاد می کند و دموکراسی و لیبرال دموکراسی می شود عصر ظهور این نیست. ظهور کلمه غیب الهی است به دست خود خدای متعال.

حالا این را شما ببرید به دانش های پشتیبان تبدیل کنید، نگرش فلسفه تاریخی پیدا کنید. رویکردهای تمدنی را ببینید مواجهه تمدنی دنیای معاصر- که در واقع انقلاب اسلامی سرآغاز مواجهه دو تمدن غرب و تمدن اسلامی است - را ببینید. آن وقت می فهمید که روشنفکری معاصر ما رنج فقدان فلسفه تاریخ و دانش های فرانگرانه را دارد. لذا در تاس لغزنده قماربازی متفکرین فیلسوفان اجتماعی غرب افتاده است اسیر پوپر و فیلسوفان اجتماعی غرب شده اسیر شده اند، چون نگاه فرانگرانه اسلامی نداشتند و زیر چتر نگاه فرانگرانه آن ها اسیر شدند. اگر شما می خواهید اسیر نشوید آن نگاه فرانگرانه را کسب کنید. توجه به ظهور یعنی همین، انتظار یک رویکرد جامع نسبت به همین آفاق است. آن رویکرد ها باید در همین زندگی انسان بیاید تا بشویم «منتظر». حرکت اجتماعی، روحی و روانی ما همه و همه باید در مدار آن افق ها اتفاق بیفتد تا بشویم «منتظر». یعنی یک رویکرد به همه زندگی و همه اعمال لذا انتظار افضل الاعمال است. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

پی نوشت ها:

(1) مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان در روز جمعه

(2) المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص: 497

(3) مهج الدعوات و منهج العبادات، ص: 64

(4) التوحيد (للصدوق)، ص: 82

(5) بحارالانوار، ج53 ، ص 172

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(7) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 381

(8) بحارالانوار، ج24، ص79

(9) همان

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(11) بحارالانوار، ج 24، ص 325 ( باب 67 ، حدیث 39) : عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّتٌ فَيُحْيِيهَا اللَّهُ بِالْقَائِمِ فَيَعْدِلُ فِيهَا فَتَحْيَا الْأَرْضُ وَ يَحْيَا أَهْلُهَا بَعْدَ مَوْتِهِ

(12) بحار الانوار، ج 24، 56

(13) امالی صدوق، مجلس الحادی و الاربعون، حدیث 8

(14) همان حدیث 9

(15) کافی، ج1، باب معرفه الامام، حدیث 14

(16) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(17) بحارالانوار ، ج25، ص 23

(18) بحارالانوار ، ج24، ص 70

(19) نهج البلاغه، نامه 36 (در پاسخ به نامه عقیل)

(20) مفاتیح الجنان، زیارت اربعین امام حسین ع

(21) زیارت حضرت زهرا س

(22) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره

(23) کافی، ج2، باب من اذی المسلمین، حدیث 7