نسخه آزمایشی
شنبه, 26 آبان 1397 - Sat, 17 Nov 2018

بایسته های تبلیغ و محورهای؛ توجه به محتوی و روش تبلیغ

اين گفتار سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاريخ 27 آبان ماه سال 90 در جمع عده اي از روحانيون و فضلا ارائه شده است. ایشان به بایسته ها و نکات مهم تبلیغ روحانیون اشاره کرده اند و در آن علاوه بر بحث های درونی یک مبلغ به محتوا و روش تبلیغ هم پرداخته اند.

در امر تبليغ بايد به تحول در روش تبليغ، محتوای تبليغ و خصوصيات مبلغين توجه شود تا نظام تبليغ، فعال تر از گذشته به کار خود ادامه دهد. در ابتدا به خصوصیات مبلغ بپردازیم. در امر تبليغ پيش از پرداختن به محتوا و روش، توجه به اخلاص ضروري است؛ عملي که براي خداي متعال نباشد با آنکه ممكن است داراي جاذبه هايي ظاهري بوده و مورد استقبال قرار گيرد اما هرگز منشأ اصلاح نمي گردد. حاصل اين گونه جلسات هرگز تربيت و تهذيب و پرورش انسان هاي مهذبي كه به دنبال مأموريت ها و وظايف الهي خود باشند نيست.

تمرين اخلاص در همة شئون، همراه با مراقبه در اعمال

اخلاص در گفتار به سادگي حاصل نمي گردد. دست يابي به اخلاص در عمل، نيازمند مراقبه اي دائمي است تا آنجا که خود انسان نيز خالص شده و شاكله اش اصلاح شود. درجات اخلاص تابع درجات اخلاص شاكله است. اگر شاکلة انساني به شاكلة محبين تبديل شود با سخني که از روي محبت خداي متعال مي گويد در عالم اثرگذار خواهد شد. خداي متعال خطاب به نبي اکرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: «وَ إِنَّكَ لَعَلى  خُلُقٍ عَظيمٍ»(قلم/4) تو بر خلقي عظيم مشرفي؛ خلق عظيم نبي اکرم (صلي الله عليه و آله) مردم را به سوي خداي متعال دعوت مي كند؛ «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ»(1) خداي متعال نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) را با محبت خود تأديب كرد. اگر شاكلة كسي شاكلة محبت خداي متعال باشد تعليم او نيز از محبت ناشي مي گردد؛ «درس معلم ار بود زمزمة محبتي/ جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاي را»

حکايت شده است که شاگردي از شاگردان ابن سينا به او گفت: چرا با اين همه علم ادعاي پيامبري نمي كني؟ ابن سينا ابتداء پاسخي نداد تا اينکه نيمه شب از آن شاگرد مقداري آب براي نوشيدن خواست. شاگرد به دليل سرماي شب و براي سر باز زدن از اجابت استاد، استدلال كرد كه نوشيدن آب بعد از غذا مضر است و...؛ ابن سينا چيزي نگفت! هنگام اذان صبح كه صداي مؤذن در آن شدت سرما و يخبندان از بالاي مأذنه بلند شد. ابن سينا به شاگرد گفت: کسي مانند رسول الله (صلي الله عليه و آله) بايد ادعاي پيامبري كند كه پس از چندين قرن، مسلمانان به دعوت او در هر شرايطي بالاي مأذنه اذان مي گويند؛ تو شاگرد من هستي اما از يک ليوان آب دريغ مي کني و حاضر نيستي زحمت هواي سرد را به خاطر من تحمل کني.

عامل تأثيرگذاري بر ديگران، اخلاص و به خصوص اصلاح شاكله و نيل به مقام محبت است. اگر انسان با مقام محبت الهي به دنبال اصلاح مردم باشد، تربيتش اثرگذار خواهد بود. مانند صفتي كه در حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) وجود دارد؛ «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(آل عمران/164) و يا «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»(توبه/128) براي پيشرفت در اين امر بايد به هدايت مردم حريص و نسبت به مؤمنين رئوف و رحيم بود.

اخلاص در عمل موجب جاري شدن سرچشمه هاي حكمت بر زبان آدمي است؛ «من اخلص لله اربعين صباحا فجر الله ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه »(2) حکمت در قلب مي جوشد و بر زبان جاري مي شود. سرچشمة حكمت، كتاب الهي است؛ «تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكيمِ»(یونس/1) «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ»(هود/1) حقايق اين كتاب حكيم و عليم به تدريج در قلب وارد و بر زبان جاري مي شود. اين همان حكمتي است كه خداي متعال به اهل بيت (عليهم السلام) عطاء كرده است؛ «أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ»(3) انسان وارد اين دار حكمت نمي شود مگر به واسطة اخلاص. انسان وقتي وارد اين دار شد، به قدري که از آن حكمت به او عطا مي شود، مي تواند اثرگذار باشد.

بايد حكيم و اهل محبت بود تا بتوان با حكمت و موعظة حسنه دعوت كرد وگرنه نمي توان به تنهايي با استدلال و برهان مردم را به سوي خدا هدايت نمود. البته در مراحلي از هدايت، استدلال و مجادله نيز به کار مي آيد. هر چند که استدلال به هدايت نمي انجامد. شيوة انبيا (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) در هدايت مردم نيز مجادله نبوده است؛ «ادْعُ إِلى  سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي  هِيَ أَحْسَنُ»(نحل/125) طريق دعوت، حكمت و موعظه است و مجادله، طريق دفع خطر. استدلال  و برهان طريق مجادله با نفس و شياطين بيروني است. استدلال راه رسيدن نيست بلکه ابزاري براي مجادله با وساوس است.

يكي از علماي معاصر و اهل منبر مي فرمود: اوايل جواني و در دومين سال تبليغ در حالي که به شهرت نيز رسيده بودم يک روز دو رکعت نماز خواندم و از حضرت ولي عصر (عليه السلام) درخواست كردم كه به منبرهاي من چند خصوصيت عطا کنند. اول اينكه نيازمند مطالعه نباشم؛ يعني براي هر منبري نياز به مطالعة خاص نداشته باشم و مطالعات كلان مرا کفايت کند. دوم اينكه محتواي منبر با مخاطب متناسب باشد؛ چرا که هر جمعي اقتضائي دارد. گاهي مطلبي براي عده اي مفيد و براي عده اي ديگر مضر است؛ خلاصه اينکه آنچه مي گويم، علم و کلام لاينفع نباشد؛ بلکه کلامي مؤثر و موجب تهذيب مخاطب بوده و سخني حكيمانه و براساس حكمت باشد. بعد از اين خواسته، براي منبري كه در شميران داشتم کنار منبر نشسته بودم تا خطيب اول پائين بيايد. آقايي از بازاري هاي قديمي كنارم نشسته بود؛ به من گفت: اگر كسي بخواهد با اين خصوصيات منبر برود بايد ساعتي پيش از اذان صبح بيدار باشد. ـ البته ذكر هم مهم است اما بيداري هم موضوعيت داردـ كم حرف بزند؛ کم بخورد؛ دائم با طهارت و وضو باشد. اين را گفت و من هم رفتم بالاي منبر و براي اظهار فضل اين شعر را خواندم که: «صُمت و جوع و سحر و عزلت و ذكر به دوام/ ناتوانان جهان را كند اين پنج تمام». بعد از اتمام منبر از مسجد که بيرون آمدم با خود گفتم: اين مرد كه بود و چه گفت؟ يك آدم بازاري راه منبري شدن را به يک طلبه بياموزد؟ در اين فكر بودم كه آن آقا به من رسيد و گفت: اگر آن دو ركعت نماز را نخوانده بودي به من نمي گفتند که اين مطلب را به شما بگويم. ايشان مي فرمود: تا وقتي كه آن پنج سفارش را مراعات مي كردم تا يك دقيقه قبل از منبر نمي دانستم چه بايد بگويم اما يك دقيقه فكر مي كردم و گاهي حين منبر آيه اي را كه به ذهنم خطور مي کرد مي خواندم و پيرامون همان آيه بحث مي كردم. بنابراين موفقيت در تبليغ منوط است به رعايت آداب معنوي، اخلاص، اصلاح شاكله و اصل قرار دادن محبت خدا در موعظه.

توسل به امام عصر (عليه السلام) امری مهم در تبلیغ

علاوه بر اين شايسته است پيش از هر منبري به وجود مقدس ولي عصر (عليه السلام) يا يكي از حضرات معصومين (عليهم السلام) توسل جست، تا به اخلاص در کلام رسيد و از مراقبت حضرات معصومين (عليهم السلام) بهره مند شد؛ در مجلس وعظ اولين کسي که شيطان تلاش مي کند او را تحت تأثير خود قرار دهد، شخص واعظ است؛ اگر واعظ تحت تأثير شيطان قرار گيرد بخش اعظم مستمعين هم به واسطة واعظ تحت تأثير قرار خواهند گرفت؛ «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ»(4) اگر گوينده، ناطق عن الشيطان شد و شيطان القا نمود و او القائات شيطان را بر زبان جاري کرد، نيمي از مجلس را به خطا مي برد.

 بنابراين بايد از اين خطر به خدا پناه برد نبايد گمان کرد که شيطان حتي براي يک لحظه انسان را رها مي كند. شيطان بهرة خود را از عمل انسان مي برد و همة مواعظ را در يك جمله به نفع خود تمام مي كند. بايد منبر خود را محاسبه نمود و دقت کرد كه آنچه گفته شده چقدر براي خدا بوده و اگر شيطان در آن نفوذ كرده از چه راهي وارد شده و کجا را آلوده کرده است. مرحوم استاد حاج شيخ علي صفايي (ره) مي گفتند: شيطان اگر بتواند نمي گذارد بكاريد؛ اگر كاشتيد نمي گذارد جوانه بزند؛ اگر بتواند، جوانه اش را مي كَند. اگر به نهال تبديل شود كمر نهال را مي شكند؛ اگر درخت شود، شكوفه هايش را مي كَنَد؛ اگر نتوانست و ميوه داد، ميوه اش را كال مي چيند؛ اگر نتوانست، ميوه اش را دندان مي زند و اگر نتوانست، يك كرم به ميوه اش مي گذارد.

بايد ديد شيطان اين كرم را كجاي ميوه مي گذارد. او به هر شکلي تلاش مي کند ميوة کلام انسان را آلوده و همة حرف ها را كالعدم  كند. به بار نشستن کلام و ارائة ميوة سالم زحمت فراوان مي طلبد. ميوة عمل انبيا (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) صالح است و امثال ابوذر و سلمان را تربيت مي کند. بار سايرين، ميوة صالح نيست و انسان ها را نامتعادل و معيوب تربيت مي كند. علت هم اين است كه در غير معصوم، اخلاص و شرايط لازم شكل نمي گيرد و همين نقص، راه را براي شيطان باز مي کند.

خصوصيات محتواي تبليغ

نكتة مهم ديگر در تحول نظام تبليغ اين است که محتواي ارائه شده به مخاطب، بايد حاوي معارف ناب اهل بيت (عليهم السلام) باشد. منبر جاي تبليغ کتاب خدا و معارف ائمه و اهل بيت (عليه السلام) است. آنچه اثربخش است، معارف اهل بيت (عليهم السلام) است. منبري که از معارف قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) تهي باشد، مصداق ميو ه اي است که آلوده به کرم شيطان است؛ چنين منبري مبلّغ اشخاص ناقص است نه مبلّغ امام صادق (عليه السلام)؛ مانند کسي که در يک منبر پنجاه بيت شعر مي خواند اما سه روايت از ائمه (عليهم السلام) در کلامش به گوش نمي خورد. حتي توجيه مي کند که اين اشعار، ترجمة روايات است. شايد آن اشعار جاذبه داشته باشد و مخاطب را تهييج کند، اما آيا اثر روايت را دارد؟ آيا آدم ساز هم هست؟ به هر حال اثر آيات و روايات را ندارد.

روحانيت بايد مبلّغ معصومين (عليهم السلام) بوده و ادبيات تبليغش ادبيات ائمه (عليهم السلام) باشد. تنها ادبيات ائمه، ادبيات مؤثر است و نفس تربيت مي كند؛ چرا که متناسب با فطرت است. البته گاهي نيز لازم است در منبر شعر حكيمانه خوانده شود اما نبايد همة منبر در اين اشعار خلاصه شود. چه لزومي دارد انسان عمر خود را صرف تبليغ ادبيات يک شاعر کند که هم شعر خوب دارد و هم حرف بد؟ مگر مأموريت مبلغين، تبليغ شاعران است؟ مبلّغ موظف است كتاب خدا و معارف اهل بيت  (عليهم السلام) را که «خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ»(5) هستند به مردم برساند.

از آفات برخي منبرها اين است كه در آنها به جاي معارف اهل بيت (عليهم السلام) به قدري از ديگران گفته مي شود كه در مقابل ائمه (عليهم السلام) طبقة مرجع ايجاد مي شود. تا آنجا که مردم تصور مي کنند اين اشعار همسنگ آيات قرآن و روايت هستند. اين اتفاق روي داده است. البته منظور مذمت شعرا نيست. ممكن است شعراي خوبي با فهم روايات، سخن حقي هم گفته باشند، اما اين اشعار هرگز نبايد جاي روايات را بگيرد حتي اگر ادعا شود که اين اشعار، حاوي مضمون روايات است؛ در هر حال خواندن کلام اهل بيت (عليهم السلام) ارجح است.

از اثرگذارترين نکات در مقام تربيت، بازگويي داستان  بزرگان دين است. در داستان هاي بزرگان نيز به ترتيب داستان ائمة معصومين (عليهم السلام)، انبيا و بعد اوليا بيش از همه مؤثر است. در داستان گويي، هم بايد به قرآن پرداخت هم به احوالات انبيا (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام). چنانچه بخشي از بحار نيز دربارة احوالات انبيا (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) است. داستان انبياء (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) بسيار عبرت آموز است به نحوي که گاهي مي توان راه حل گره هايي كه در زندگي انسان پيش مي آيد را در سرگذشت انبياء (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) يافت. حتي احوالات بزرگان نيز مي تواند بسيار عبرت آموز بوده و اثر تربيتي داشته باشد. اما بايد توجه داشت که در اين موارد نيز آنقدر زياده روي نکرد که در مقابل ائمه (عليهم السلام) طبقة مرجع درست شود و مردم براي الگوگيري به دنبال آنها بروند. در عصر غيبت در درجة اول نبي اکرم (صلي الله عليه و آله) و ائمة معصومين (عليهم السلام) و پس از آنها انبياي عظام الهي (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) مرجع هستند.

استفاده از سيرة فقها

 در درجة بعد هم فقهاي بزرگ، مرجع هستند؛ يعني فقهايي كه دين خدا را با زحمت مي فهميدند و در اعمال و رفتار و گفتارشان مواظب بودند بر خلاف روايات عمل نکنند و سخني نگويند. انسان هاي بزرگي هستند كه با وجود خوبي و زحمت فراوان، تنها به اين دليل که فقيه نيستند در مواردي سخنان نابه جايي گفته اند. بايد دقت کرد كه اين قبيل اشخاص براي مردم طبقة مرجع نگردند. در غير اين صورت در هر جايي مدعياني پيدا مي شوند که هر يک مي گويد من واصلم. نبايد مردم را به شکلي تربيت کرد كه به دنبال اين چيزها باشند.

 اگر روحانيت، صحيح تبليغ كند و سخن شايسته به مردم ارائه دهد، باب بخشي از اين سوء استفاده ها بسته مي شود. وقتي در منبرها همواره از کساني كه فقه، اصول و معارف الهي را نياموخته اند و فقط رياضت كشيده، تعريف و تمجيد  شود، مردم تصور مي کنند كه اين اشخاص مي توانند الگو باشند و مشكلاتشان را حل كنند. اگر اين گونه شد هر كسي که ادعايي کند مورد اقبال مردم قرار مي گيرد.

براي نمونه شخصي که واردات قلبي خوبي داشت در جمع مريدانش مي گفت: «ابراهيم هم عمله بود و براي مزد كار مي كرد». او پيامبري را که اولوالعزم است و خداي متعال اوصاف زيادي براي او ذکر مي کند، عمله مي خواند. اين ادبيات با زبان اهل بيت (عليهم السلام) متناسب نيست. دليل آن هم اين است که اين شخص فقيه نيست و با آنکه واردات قلبية خوبي دارد اما با معارف اهل بيت (عليهم السلام) آشنا نيست. چه ضرورتي دارد که چنين قشري را طبقة مرجع كرد و در منبرها از آنها سخن گفت؟ گل هاي خوشبويي هستند كه بايد از بوي آنها استفاده كرد. گاهي نفس و دعاي سحرشان در جامعه مؤثر است اما نمي توانند مربي باشند. اين چگونه مربي اي است كه از موساي كليم تا شيخ طوسي و سيد بن طاووس، همه را تحقير مي کند. اين جز از روي انانيت نفس است؟ بعد توجيه مي کند که خداي متعال دربارة آنها چنين گفته است؛ اگر بگويد خداست، تو که خدا نيستي!

خداي متعال اگر از حضرت آدم انتقاد مي كند چنين مي فرمايد: «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً...»(طه/115) و پيش از آن مي فرمايد: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»(بقره/31) و بعد مي فرمايد: «فَتابَ عَلَيْهِ»(بقره/37) علماي بزرگ يک ديگر را حضرت آيت الله خطاب مي کنند. براي مثال وقتي امام (ره)، آيت الله گلپايگاني را با آيت الله خطاب مي کنند تکليف ديگران روشن است. امام (ره) به قرينة خود به ايشان آيت الله مي گويند. اگر خداي متعال از حضرت يونس (علي نبينا و علي آله و عليه السلام) يا برخي از انبيا (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) انتقاد كرده است، دليل نمي شود که ديگران نيز به خود اجازه دهند با ادبيات سخيف از انبيا (علي نبينا و علي آله و عليهم السلام) ياد کنند.

تنها فقهايي که با معارف اهل بيت (عليهم السلام) مأنوس هستند مي توانند در دورة غيبت بار مردم را ببندند؛ البته فقه، فقط فقه احكام نيست. اگر فقيه دربارة معارف سخن مي گويد و در احكام و ادله تفقه مي کند، با تکيه بر خود سخن نمي گويد؛ اگر تربيت مي كند در ادله تفقه مي کند. فقيه برخلاف ديگران فقط واردات قلبيه و مشاهدات و دريافت هاي خود را بيان نمي کند.

خصوصيات روش تبليغ

در تبليغ بايد از بحث هاي پراکنده و بي ارتباط با يک ديگر پرهيز کرد. بايد سعي شود محتواي منبر چنان باشد که مخاطبي با سابقة پنج سال، مجموعه اي منسجم و مرتبط را دريافت کرده و نسبت به زواياي مختلف معارف اسلامي آشنا شده باشد. محتواي منبر بايد منسجم باشد و حلقات يك منظومة فكري را ارائه دهد. البته همة معارف در منبر قابل ارائه نيست و برخي از آنها مربوط به كلاس خصوصي و اصحاب خاص است. بعضي از كتاب هايي كه براي مبلغين منتشر مي شود با وجود جنبه هاي مثبت، شامل موضوعات پراكنده و روزمره است؛ تبليغ نبايد دچار روزمرگي شود بلکه بايد يك منظومة منسجم فكري از معارف و احكام و اخلاق را به مردم ارائه دهد. البته بايد دانست که اين منظومة فكري از كجا شروع مي شود و قطعات آن چيست.  حتي ممكن است لازم باشد که اين نظام فکري به تدريج ارائه گردد و تنها بخشي از آن قابليت طرح در مجالس عمومي را داشته باشد؛ حتي بخشي از اين معارف مخصوص خواصي است که در طول تبليغ با معارف مأنوس مي شوند.

به هرحال بيان يك نظام فكري و ارائة منظومه اي از اعتقادات و اخلاق که منطبق با معارف باشد ضروري است. فقيه هم وقتي فتوا مي دهد يادآور مي شود که رسالة من مجزي است؛ نمي گويد رسالة من عين حقيقت است. انسان عادي هرگز نمي تواند به حقيقت كلام اهل بيت (عليهم السلام) آن چنان كه هست راه يابد؛ با اين وجود حتي المقدور اين نظام فكري  بايد معطوف به جريان هاي عيني و اجتماعي جامعه باشد. نبايد دائماً وارد مسائل عيني شد ولي در عين حال، مخاطب بايد براساس اين منظومة معرفتي، نسبت به مسائل كلان جهاني، جريان  دنياي اسلام و غرب و مسائل و جريان هاي داخلي دنياي اسلام و همچنين مسائل اجتماعي داخلي موضع گيري کند. نبايد به وسيله منبرها انسان هايي بريده از جامعه تربيت کرد؛ اگر تربيت شدگان منبرها انسان هايي اخلاقي باشند اما در زندگي اجتماعي و خانوادگي و در برخورد با مسائل اجتماعي و جهاني ناموفق باشند، بايد گفت اين منبرها مثمرثمر نبوده  اند. نبايد فقط به مسائل پيراموني و حاشيه اي پرداخت چراکه چنين تربيتي ناقص است. منظومة فكري بايد اعتقادات در مرحله عمل اجتماعي وارد کند.

برخي از مطالبي كه در منبرها گفته مي شود نمي تواند به موضع گيري اجتماعي ختم شود. يكي از مهم ترين مسائلي كه به خصوص جوان ها بايد نسبت به آن بصيرت پيدا کنند، مسئلة غرب است. بالأخره بايد نسبت خود را با تمدن هولناك غرب و اين دجال زمانه روشن كرد. تمدني که تمام ابعاد زندگي و هويت مسلمانان و بشريت، اعم از الگوي پوشاك، خوراك، مسكن، ازدواج و طلاق  را به تدريج تحت تأثير خود قرار داده و مي دهد. جوانان بايد به اين موضوعات با تکيه بر اسلام، موضع روشن داشته باشند. بزرگواري از سرداران سپاه مي پرسيد: بالأخره در مقابل اينترنت و ماهواره چه  بايد كرد؟ ابتدا بايد موضع  خود را در برابر آن روشن كرد تا بعد بتوان با آن برخورد نمود. وقتي تلقي اين است که ماهواره و اينترنت و... ابزارهايي کاملاً خوب هستند، چنين سؤالي چه معني اي دارد؟ درست اين است که گفته شود: ابزارهاي تمدن غرب از قبيل ماهواره و اينترنت و... بد و مضر هستند اما به دليل اضطرار، به اجبار بايد مورد استفاده قرارگيرند. در اين اضطرارها بايد براي دورة گذار و اضطرار طراحي و برنامه ريزي داشت نه اينكه اين قبيل ابزارها را خوب و بي اشکال دانست. برخي تصور مي کنند در عصرظهور هم اگر گفته شده که از اين سوي عالم با آن سوي عالم ارتباط برقرار مي شود، از طريق ماهواره و اينترنت است! اين ادعاي گزافي است؛ به اين دليل که حتي مردم ايران که متدين ترين مردم حال حاضر دنيا و حتي در طول تاريخ بوده اند، به جز درصد اندکي، مابقي از ماهواره و اينترنت و... استفادة خوب نکرده اند.

در نهايت بايد بتوان نسبت جوان ها با جريان هاي عالم، به خصوص غرب مدرن را معين كرد. دانش  آموزاني را كه در طول تحصيل همواره نام دانشمندان غربي را به عنوان قهرمانان علمي مي شنوند، چگونه مي توان از زندگي کردن به شيوة آنها منع کرد. نظام فکري بايد نسبت جوان مسلمان را با غرب و جريانات دنياي اسلام و جريانات داخلي روشن کند.

در عين حال به شدت بايد از پرداختن به مباحث سطحي در اين زمينه ها پرهيز كرد. امروز سطح آگاهي هاي اجتماعي نسبت به اين مسائل به حدي است كه مردم مباحث عميق را مي طلبند. يا نبايد به اين مسائل پرداخت و يا بايد به مسائل عيني به شکل عميق وارد شد به نحوي که مخاطب باور کند مبلّغ دست برتر دارد؛ چراکه ادبيات دنياي غرب در اين زمينه ها ادبيات بسيار پيچيده اي است و پرداختن سطحي به آن اشتباه بزرگي است. اگر روحانيت، سطحي برخورد کند و يک فرد ديگر عالمانه تر و عميق تر، روحانيت مخاطب خود را از دست خواهد داد. در اين زمينه ها بايد با مباني دقيق و منسجم سخن گفت و  كليدها را به دست مخاطب داد تا آنها خود قفل ها را باز كنند. بحث ها به هيچ وجه نبايد دچار سياست زدگي باشند. مطالب بايد عميق و ناظر به مسائل كلان و اساسي باشند. از ورود به جريانات خُرد هم بايد به شدت پرهيز داشت چراکه تبليغ  را بي اثر مي کند. همان طور که گفته شد نظام فكري بايد رابطة اعتقاد و عمل عيني را تمام كند.

مرحوم استاد سيد منيرالدين حسيني (ره) مي فرمودند: ماركسيست ها (گروهك هاي وابسته به شرق كه تفكر الحادي يا التقاطي داشتند) طوري سمپات هاي خود را تربيت مي كردند كه حتي حاضر نبودند در كارخانه اي كه اتومبيل شخصي مي سازد كار كنند بلكه در كارخانه هاي لوكوموتيوسازي کار مي کردند؛ چون لوکوموتيو را متعلق به طبقة كارگر و اتومبيل را متعلق به طبقة سرمايه دار مي دانستند؛ به عبارتي رابطة اعتقاد و عمل اجتماعي  را درک مي کردند. يک مسلمان متدين بازاري که اهل نماز شب و خمس است وقتي مي خواهد كارخانه بسازد بايد به اين نکته فكر كند كه آيا ساختن اين كارخانه به نفع اقتصاد اسلام هست يا خير؛ او بايد قادر باشد با تکيه بر اعتقاداتي كه از منبرها فرا گرفته است، عمل اجتماعي خود را تفسير و تحليل کند.

استفاده از حادثة عاشورا براي ايجاد محبت و همدلي در جامعه

در ايام محرم بايد تلاش کرد تا محور بحث ها بر محور عاشورا و سيدالشهداء (عليه السلام) باشد. شايسته است هر مبلّغي در ايام محرم حداقل يك بار كامل الزيارات و لهوف را به دقت بخواند و با توسل، معارف اين كتب را تلقي كند. در مباحث، به چيستي آداب زيارت و ثواب زيارت بپردازد. اين مباحث مبتلابه جوانان امروز است. پرداختن به بحث گريه بر سيدالشهداء (عليه السلام)، آداب، مناسك و آثار و شبهاتي كه پيرامون آن وجود دارد، لازم است. پرداختن به محتواي زيارات، معارف زيارات، تحليل كلان عاشورا، نگاه تطبيقي به عاشورا در مقياس اجتماعي و فردي، تطبيق شرايط اجتماعي سال 61 هجري با عصر حاضر، بررسي شرايط اجتماعي اي که منجر به انزواي اولياي خدا و پيدايش عاشورا شد، همه و همه مي تواند زمينة ايجاد بصيرت اجتماعي گردد. تطبيق فردي هم بسيار مهم است.

مرحوم استاد حاج شيخ علي صفايي (ره) در يکي از آثار خود به نام وارثان عاشورا ـ که شامل بحث هاي دهة محرم ايشان است ـ به بحث نگاه تطبيقي به عاشورا را مطرح مي کنند. ايشان در اين کتاب دو نکته را دنبال مي كنند؛ يكي بررسي نقاط  ضعف  دشمنان بود كه باعث جدايي آنها از سيدالشهداء (عليه السلام) گرديد. ايشان اين سؤال را مطرح مي کنند که آيا اين نقاط ضعف در ما نيز وجود دارد يا خير؟ از سوي ديگر به نقاط قوت اصحاب حضرت مي پردازند و اين سؤال را مطرح مي کنند که اين نقاط قوت چه بودند که به آنها سرعت و سبقت در ياري حضرت داد و آيا اين نقاط قوت در ما نيز وجود دارد؟ ايشان در کتاب خود به علت تأخير و تسريع افراد در همراهي با حضرت اشاره مي کنند و... بررسي اين رويدادها نيازمند تحليل تطبيقي است كه البته پرداختن به اين موضوعات به خصوص در ايام محرم بسيار مناسب و به جاست.

در نهايت بايد مراقب بود در اين مسير با جوانان و مداحاني که با روحانيت همراه هستند و به هيچ وجه در جبهة مقابل روحانيت نيستند درگير نشد. مبلغين بايد نقش  تربيتي داشته باشند و اين نقش را به خوبي ايفا كنند. اين قشر بايد ببيند كه روحانيت براي آنها شأن قائل است. درحقيقت هم شأن بالايي دارند؛ فرمود: «من أنشد في الحسين ع شعرا فأبكى خمسين فله الجنة...»(6) اگر كسي شعر بخواند و پنجاه نفر را بگرياند، اهل بهشت است و... بايد از اقبال مردم به اين قشر که مداح و ذاکر اهل بيت (عليهم السلام) هستند خوشحال بود. جوانان از اين طريق متبرک به سيد الشهداء (عليه السلام) مي شوند. البته ممكن است در اين قشر ضعف هايي هم وجود داشته باشد. اين ضعف ها را بايد دوستانه و همراه با تذكر و پيشنهاد مناسب برطرف كرد. اشكال بدون پيشنهاد، سرزنش است و بايد از آن پرهيز داشت. اين قشر نبايد احساس کند توسط روحانيت سرزنش  مي شود. بايد توجه داشت که گاهي اقبال اجتماعي به آنها بيش تر از اقبال به روحانيت است. اقبال به آنها در واقع اقبال به امام حسين (عليه السلام) است. اقبال به روحانيت هم اقبال به امام حسين (عليه السلام) است. اقبال به مداح امام حسين (عليه السلام)، اقبال به دستگاه امام حسين (عليه السلام) است. البته بايد تلاش کرد كه اقبال به معارف اسلام افزايش يابد و حتي قشر مداحان هم به تدريج اهل دقت در معارف شيعه شوند و فقط در حد ظاهر حركت نكنند. در گذشته بخش عمده اي از معارف شيعه از طريق اين قشر و به وسيلة اشعار خوب و متين به جامعه منتقل مي شده است. گاهي مطلب عميقي را در يك شعر حكيمانه و تأثيرگذار به مخاطب منتقل مي کنند و در عين حال طبقة مرجع نيز درست نمي كنند. اما گاهي همان شعر را وقتي يک روحاني مي خواند طبقة مرجع درست مي شود؛ بنابراين بايد در همكاري و رشد آنها تلاش کرد و از سوي ديگر نيز تلاش کرد تا جوانان به شنيدن معارف از زبان روحانيت متمايل شوند. اين دو قشر نبايد در مقابل يک ديگر قرار گيرند؛ اين يكي از آفت هاي دورة کنوني است. بايد سعي نمود ضعف  آنها را با حكمت و پيشنهاد و گاهي اوقات انتقاد لطيف، به خصوص با پيشنهاد مثبت اصلاح كرد. نبايد مدام جوانان را منع کرد بلکه بايد پيشنهاد سازنده و راهکار ارائه داد. به هر حال اينها اهل مجلس امام حسين (عليه السلام) هستند نه اهل مجلس فسق. نبايد در اين فضا هم مدام آنها را محدود کرد بلکه بايد ابتدا راه بهتر را نشان داد و سپس از راه مذموم نهي کرد.

اين اختلاف افکني ها در امر تبليغ، كار شيطان است. بايد تلاش کرد بين اين دو قشر، همكاري و الفت ايجاد شود. جامعة مداحان جزو بهترين ها و حق پذير ترين ها هستند. هر جا روحانيت حرف روشن و واضحي داشته است آنها پذيرفته اند. اين قشر حق پذير هستند بنابراين برخورد با آنها بايد مثبت و سازنده باشد.

بسياري از بحران هاي دورة اصلاحات توسط جامعة مداحان از مقابل انقلاب برداشته شد. جوانان را از آن فضاهاي انحرافي به فضاي معارف ديني كشاندند و بسياري از فتنه ها را ناکام گذاشتند. البته عامل اصلي مجلس امام حسين (عليه السلام) بود كه به دست مداحان مؤمن و ولايتي اداره مي شد.

پی نوشت ها:

(1) الكافي ج 1، ص، 265

(2) بحارالأنوار، ج 67، ص 249

(3) بحارالأنوار، ج40، ص207

(4) الكافي، ج 6، ص 434

(5) الكافي، ج 1، ص 192

(6) كامل الزيارات، ص 105، الباب الثالث و الثلاثون