نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

ابتلای شیعیان به تبع از ابتلای اهل بیت و بیان امتحانات الهی

متن زیر سخنرانی حضرت آیت الله میرباقری در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در شهرک فردیس استان البرز در بهمن ماه 94 است. ایشان در این سخنرانی می فرمایند، خدای متعال، برای هدایت بشر همواره راه های مختلف را، در مسیر او قرار می دهد تا انسان به سر منزل مقصود برسد. یکی از راه های هدایت انسان، دچار نمودن او به بلایا و آزمایش هایی است که او را چون آهن گداخته، آبدیده می کند و چنانچه از این امتحانات سربلند بیرون آید، به طرز فزاینده ای در طریق سلوک الی الله را به پیش می رود. در این مورد، اولیای الهی گرفتار سخت ترین ابتلائات بوده اند و با نمره درخشانی که از خداوند گرفته اند، توانسته اند به جایگاه رفیع توحید و بندگی نائل آمده و هدایت بشر را نیز در این مسیر بر عهده بگیرند. بحث پیش رو به تبیین همین مسأله امتحانات الهی می پردازد.

امتحان اهل بیت به وسیله دشمنان آنها

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم اجمعین. يكي از تقديرهايي كه خداي متعال براي معصومين قرار داده، اين است كه آنها را به وسیله دشمنان خودشان مورد امتحان قرار داده و دشمنان آنها، براي اهل بيت عليهم السلام فتنه هستند. در ذيل اين آيه از سوره مباركه فرقان كه خداي متعال مي فرمايد «وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا»(فرقان/٢٠) ما بعضي از شما را براي بعض ديگر فتنه و امتحان قرار داديم، آيا در پاي اين امتحان الهي مي أيستيد و صبر پیشه مي كنيد؟ و خداي متعال بصير و بينا بوده و هست؛ روايتي از امام باقر عليه السلام نقل شده که فرمودند (1) وجود مقدّس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، اميرالمومنين و حضرت فاطمه زهراء و حسنین علیهم السلام را جمع كردند. تعبير اين است «فأغلق عليهم الباب»، گويا یک مطلب سري را مي خواستند با آنها در ميان بگذارند زیرا در را هم بستند که بيگانه اي در مجلس نباشد. بعد به آنها فرموند كه يا اهلي و اهل الله خداي متعال به شما سلام مي رساند و اين جبرئيل است كه با شما نشسته، خداوند مي فرمايد كه من دشمن شما را برايتان فتنه قرار دادم «جعلن عدوكم لكم فتنة فما تقولون»، رأي شما چيست؟ آيا شما حاضر هستيد در پاي اين امر ایستادگی کنید يا نه؟ عرض كردند كه «نصبر يا رسول الله لامر الله»، به پاي امر خدا مي أيستيم و تا جان داريم استقامت مي كنيم و در انتظار آن ثواب الهي هستيم كه به صابرين وعده داده است؛ ما شنيده ايم كه خداي متعال وعده تمامي خير را به صابرين داده پس ما در مقابل اين فتنه و امتحان صبر مي كنيم.

وقتي عهد گرفته شد و خداوند قرار اين امر را با اهل بيت علیهم السلام گذاشت، بكي رسول الله، وجود مقدّس نبيّ اكرم گريستند به طوري كه صداي گريه ايشان از بيرون خانه شنيده شد. بعد همين آيه سوره فرقان نازل شد که می فرماید «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا» ما بعضي را براي بعض ديگر، يعني دشمنان شما را براي شما اهل بيت فتنه قرار داديم، آيا برای این فتنه و امتحان صبر مي كنيد يا نه؟ «و َكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا» را حضرت اينطور معنا كردند که پروردگار تو مي دانست كه انهم سيصبرون، اينهـا صبر مي كنند و به عهد خویش با خداي متعال پایبند هستند.

اهل بیت؛ وسیله دستگیری از بشر

اولياء الهي و اهل بيت علیهم السلام ، بدین سبب به اين عالم آمدند كه از ما دستگيري كنند و ما را به مقصد برسانند. آمدن ما هم در اين عالم به اين دلیل است كه خداي متعال سير ما را در اين عالم قرار داده است. شروع خلقت ما از اين دنيا نيست بلکه عوالمي را پشت سر گذاشته ايم تا به اين عالم آمده ايم و در ادامه سير خویش به عوالم بعدي، از دنيا عبور مي كنيم. عبور ما از عالم دنيا براي اين است كه ما در اين عالم به معرفت و محبّت خداي متعال و حقيقت توحيد برسيم. ائمه علیهم السلام هم آمده اند كه ما را شفاعت کرده و به آن مقامات برسانند؛ ایشان به خدا قول داده اند كه دست بندگان را بگیرند و به مقصد برسانند. هدف اهل بیت از آمدن به دنیا اين نيست كه در امتحانات رشد كنند، نه اینکه اصلا اينچنین نیست، بلكه آنها مقامات بالاتري از اين صحبت ها دارند و نزولشان در عالم براي دستگيري از ما است.

اهل بیت وقتي به عالم ما آمدند، خداي متعال به ایشان فرمود که براي شما فتنه هاي سختي در پیش است و براي اينكه مردم را هدايت و دستگيري كنيد، دشمناني هستند که شما به آن دشمنان مبتلا مي شويد، پس بايد صبر کرده و امتحان را پشت سر بگذاريد تا مردم به خدا برسند و راهشان را پيدا كنند.

سقیفه؛ مهم ترین امتحان امت اسلام

در روايات معراج نقل شده که وقتي وجود مقدس نبيّ اكرم صلی الله علیه وآله وسلم به معراج رفتند در آنجا از خداي متعال خواستند كه خدايا اگر ممكن است اين فتنه و امتحان یعنی فتنه سقیفه را از امت من بردار؛ اما خداي متعال فرمود اين امر قطعي است و باید اتفاق بیوفتد، اين آيه قرآن ناظر به همين مطلب است «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»(عنكبوت/٢) ای پيامبر، مردم گمان مي كنند همين قدر كه بگويند ايمان آورده اند كار تمام مي شود و ما رهايشان مي كنيم و مورد فتنه و امتحان قرار نمي گيرند «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» در حالی که ما پيشينيان آنها را نیز مورد امتحان و فتنه قرار داديم. «فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ»(عنكبوت/٣) اين امتحانات براي اين است كه صف راستگويان یعنی کسانی كه ادعاي ايمان مي كنند و در ايمان صادق هستند، با آنهايي كه دروغگو هستند، از هم جدا شود.

اميرالمومنين علیه السلام در نهج البلاغه فرموده است که جریان سقيفه زیاد طول نكشيد و خیلی زود، شايد در كمتر از يك نيم روز بعد از رحلت نبيّ اكرم، كار تمام شد. ماجراي سقيفه را تمام كردند و اقدامات بعدي آنها بود كه اين جريان را تثبيت كرد. بعد از اينكه تثبيت شد، ابوسفيان به محضر اميرالمومنين آمد و به ایشان عرض كرد که شما به ميدان بیایید و اقدام كنيد، ما نیز به نفع شما كار مي كنيم و صحنه را بر مي گردانيم. حضرت در آنجا جمله لطيفي دارند و مي فرمایند كسي كه ميوه را قبل از وقت رسیدن مي چيند، مثل كسي است كه در زمين ديگري مي كارد، زحمت را او مي كشد اما كشت مال ديگري است. اکنون بايد صبر كنيد تا اين ميوه برسد. گویا حضرت به آنها فرمودند كه ديگر فرصت از دست رفت و اگر قرار بود كار براي اميرالمومنين تمام شود بايد از اول اقدام مي شد، اما وقتي كار به اينجا رسيده اين یک ميوه نارس است و بايد صبر كرد تا موقع رسيدن اين ميوه فرا برسد؛ اگر من اکنون اقدام كنم و شما بياييد كار به نفع شما تمام مي شود، من مي آيم اقدام مي كنم ولي سودش را ابوسفيان مي برد. گمان ابوسفیان اين بود كه حضرت فريب او را مي خورند، اما حضرت فرمودند فرصت گذشت. سپس حضرت جمله سنگيني فرمودند که اگر مي دانستيد چه وقايعي در پيش است مثل طنابي كه به دلو آويزان است و با آن از چاه آب مي كشند، بر خودتان مي لرزيديد! در واقع حضرت با بیان این تمثیل، بیان کردند که حوادث خيلي سختي بعد از اين در پيش است. بعد از اينكه كار بر مدار سقيفه چرخيد، تا نوبت دوباره به ما برسد و حق در جای خویش قرار بگیرد، ابتلائات و امتحانات بسيار سنگيني در راه است.

ابتلای شیعیان به تبع از ابتلای اهل بیت

اين امتحان سختي كه براي اهل بيت علیهم السلام پيش مي آيد، براي دستگيري و شفاعت است. ایشان براي اينكه ديگران را به مقصدرسانده و هدایت شوند، بايد امتحان را تحمل كنند. در ماجراي عاشوراء، محور اين ابتلاء وجود مقدس سيدالشهداء علیه السلام است، آنگاه در زيارت اربعين فرموده «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الحيرة الضلالة»(2) امام حسين خون دل خود را براي چه داده است؟ برای اینکه بندگان تو را از دست دشمن بگيرد و نجات دهد و آنها را از وادی ضلالت و حيرت بیرون ببرد.

بنابراين ائمه علیهم السلام در اين دنيا، ابتلائات و امتحانات سنگيني دارند که به تبع آنها، شیعیان ایشان هم دچار این امتحانات می شوند؛ لکن خود ائمه با همه وجود در مقابل اين امتحانات استقامت مي كنند، اما فهم اینکه خداوند چه امتحانی ازآنها مي گيرد از افق درک ما خارج است.

بیان امتحانات سخت حضرت ابراهیم از زبان قرآن

قرآن کریم گاهی جلوه هايي از امتحاناتي را كه خداوند از اوليائش مي گيرد، بيان مي كند که بسیار شگفت انگيز هستند؛ مانند داستان حضرت ابراهيم خليل. خداي متعال در پيري به ابراهيم خليل يك فرزند داد که اين فرزند بسیار فرزند شايسته اي هم بود، حضرت اسماعيل که جد نبيّ اكرم و اهل بيت عليهم السلام بوده و یک نبيّ الهي و فوق العاده بزرگ است.

ابراهیم علیه السلام مأمور شد که فرزند خویش و مادرش را به بیابان مکه که در آن موقع خالی از سکنه و لم یزرع بود، برده و در آنجا بگذارد. ابراهیم، آنها را در بيابان لم يزرع گذاشت و فرمود خدايا من اینان را براي اينكه اینجا بمانند و از نسل آنها ائمه اي بيايند و دين تو را بر پا كنند، در اینجا گذاشتم «رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ»(ابراهيم/٣٧). بعد که اين فرزند و مادر را گذاشت، مأمور بود آنها را رها كند و به دنبال رسالت خود برود. وقتي هم که این فرزند به سن رشد رسيد، خداي متعال دستور داد که او را به مني ببرد و با دست خودش قرباني كند. همه از این فرمان انگشت به دهان بودند، حتی شيطان هم تمام تلاشش را كرد كه شايد اشتباه مي كني و این دستور وحي نيست؛ ابراهیم گفت خیر، من پيامبر هستم و فرق بين وحي و غير وحي را می فهمم، خداي متعال دستور داده است که من فرزندم را قرباني كنم. شیطان گفت تو امام اين امت هستي و اگر اين كار را انجام دادی، بعد از تو مرسوم مي شود که همه فرزندانشان را قرباني كنند. هرچه تلاش كرد نتوانست حضرت ابراهيم را منصرف كند. حضرت ابراهيم این امر را با فرزندش در ميان گذاشت، فرزند هم راضی بود و عرض كرد كه من در برابر امر خدا تسلیم هستم «سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرين»(صافات/102). فرزند را به مني برد و كارد را بر حلقوم او گذاشت.

گریه بر سیدالشهدا، در مقابل اجر ذبح اسماعیل

همه ارباب معرفت متعجب هستند كه اين چه امتحاني است. امتحان هاي اولياء خدا براي ما قابل فهم نيست. بعد خداي متعال به حضرت ابراهيم گفت تو تكليفت را خوب انجام دادي، تمام شد «قال يا ابراهيم قد صدقت الرؤيا». حضرت ابراهيم به خدا عرضه داشت خدايا اي كاش مي توانستم فرزندم را با دست خویش در راه تو قرباني كنم، يعني من كجاي امتحان را خوب و عاشقانه انجام نداده ام كه تو اجازه ندادی من فرزندم را در راه تو قرباني كنم. ای کاش كار به آخر مي رسيد و این امتحان در وسط راه تمام نمي شد و تو ثواب اعظم ابتلائات و مصيبت هاي در راه خودت را به من عطا می کردی.

مرحوم صدوق در عيون اخبار الرضا پیرامون این داستان روایتی را از امام رضا عليه آلاف التحية و الثناء نقل كرده اند. امام رضا فرمودند وقتي ابراهيم اين را گفت خداي متعال فرمود ای ابراهيم شما خودت را بيشتر دوست داري يا پيامبر آخرالزمان را؟ عرض كرد ايشان را. فرمود ای ابراهيم فرزند او یعنی سيدالشهداء را بيشتر دوست داري يا فرزند خودت را؟ عرض كرد سيدالشهداء را. اجمال مطلبي كه امام رضا فرموند اين است که حضرت را بردند در گودي قتلگاه و يك روضه قتلگاه براي حضرت ابراهيم خليل گفتند؛ امام رضا فرمودند حضرت ابراهيم خليل به حدي غصه دار شد كه اگر فرزند خودش اسماعيل را سر مي بريد آنقدر غصه دار نمي شد، خداي متعال فرمود «وَ فَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»(صافات/١٠٧) خداوند فرمود ما ثواب مصيبتي را كه تو در سوگ اسماعيل مي خواستي، در گريه بر سيدالشهداء علیه السلام به تو عطا کردیم. اين روايت براي اين نقل شد كه روشن شود ابتلاء سيدالشهداء آنقدر سنگين بود كه حتی امتحان بزرگی مثل امتحان حضرت ابراهيم، در مقابل آن ناچیز بود.(3)

شما اگر بخواهيد به آن ثواب برسيد بايد اين مصيبت را درك كنيد. در زيارت عاشوراء هم می خوانید که «اسئل الله بحقکم و بالشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم افضل ما یعطیی مصابا بمصیبة»، یعنی اگر کسی مي خواهد به بالاترين مصيبت اهل مصائب برسد و در سلوك خویش به بالاترين درجه اي كه اهل بلاء با تحمل بلاء به آن می رسند، نائل شود بايد به مصيبت سيدالشهداء گرفتار آید زیرا اين ثواب در مصيبت سيدالشهداء است؛ به طور مثال اگر پدري چند فرزندش را در راه خدا بدهد و آنها شهـيد شوند، همه اين فضيلت هايي كه براي او حاصل مي شود به اندازه درك مصيبت سيدالشهداء علیه السلام نيست.

ادراک مصائب اهل بیت، خارج از قوّه فهم بشر

درک مصائب اهل بیت از قوه فهم ما خارج است، مثلا ما هیچ گاه نمی توانیم عمق فاجعه سقیفه و احراق بیت و... که امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهم السلام متحمل شدند را درک کنیم. سلمان فارسی كسي است كه درجه دهم ايمان را داشته است و در فضيلتش نقل شده كه وجود مقدس نبيّ اكرم و اميرالمومنين مستمراً از اسرار مكنون علم الهي با او در ميان مي گذاشتند اما با این وجود، رجال کشی روایتی را نقل کرده که می فرماید در ماجراي احراق بيت و آتش زدن خانه اميرالمؤمنين كه آن مصيبت سنگين براي حضرت پيش آمد و وجود مقدس فاطمه زهراء سلام الله علیها آنطور هتك شد، وقع في قلب السلمان شئٌ، یعنی يك چيزي در قلب سلمان خطور كرد؛ أميرالمؤمنين وقتي سلمان را ديدند فرمودند سلمان بيعت خودت را تجديد كن. در دل سلمان چه گذشت؟ البته واضح است که ابداً سلمان در حقانيت اميرالمؤمنين ترديد نمی كند.

امیرالمؤمنین دارنده کلّ اسم اعظم خداوند

در روايت است كه سلمان مي دانست اميرالمومنين اسم اعظم كلي را می دانند و همه كائنات در دست ایشان است. اسم اعظم چيست؟ قرآن در مورد داستان حضرت سليمان مي فرمايد که آصف بن برخيا وزير و در خدمت حضرت سليمان بود؛ وقتي قرار شد تخت بلقيس را از يمن فعلي تا شام براي حضرت حاضر كند، به حضرت سليمان گفت قبل از اينكه چشمتان را بر هم بزنيد من تخت را حاضر مي كنم، آن وقت تعبير قرآن اين است كه «فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا»(نمل/40) حضرت مشاهده کرد که تخت حاضر است. روايات ما مي فرمایند كه ايشان يك قطره از درياي اسم اعظم و به اندازه پرنده اي كه منقارش را در آب مي زند از علم الهي و علم الكتاب داشت اما از آن استفاده كرد و در يك چشم بر هم زدن زمين را فرو برد، تخت را گرفت و زمين را بر سر جاي خود بازگرداند. آنگاه همه اسم اعظم و علم كتاب در خدمت اميرالمؤمنين است. آیه قرآن می فرماید «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(رعد/43) یعنی ای نبيّ ما، كفّار مي گويند كه تو پيامبر نيستي و فقط مدعي می باشی، به آنها بگو من دو شاهد دارم كه براي رسالت من كافي هستند؛ يكي حضرت حق و دیگری «من عنده علم الكتاب»، كسي كه همه علم كتاب نزد اوست. روايات زيادي ذيل اين آيه بیان شده است. فرمود «من عنده علم الكتاب» ما اهل بيت هستيم. یا اینکه نقل شده جناب سلمان از اميرالمؤمنين پرسيد من عنده علم الكتاب كيست؟ حضرت فرمود من هستم و بعد فرمود، وجود مقدس رسول الله از خداوند خواست يك وسيله اي به ایشان بدهد كه واسطه بين او و امت باشد و مردم را به پيامبر برساند زیرا دست مردم به پيامبر نمي رسد چرا که ساحت پيامبر خيلي بالاتر از اين حرف ها است؛ بنابراین از خدا خواست وسيله اي به ايشان بدهد که بين خودش و امت و بين خدا و امت، قرار بگیرد که خداي متعال من را قرار داد. كسي كه عالم به جميع علم الكتاب است، وسيله پيامبر می باشد.

سلمان اين را مي دانست كه اميرالمؤمنين اسم اعظم كلي دارد اما در دلش خطور كرد که در ماجراي امتحان احراق بيت، حضرت تا چه وقت می خواهد صبر كند، فقط همين. اميرالمؤمنين كه محور ابتلاء است، با همه وجود استقامت می کند و مي داند كه بايد صدها سال، بگذرد تا كار به جای خودش بازگردد. تعبير دیگر هم لطيف تر از قبل است و آن اینکه حضرت که صاحب اسم اعظم كلي است، چرا تصرف نمي كند تا آنها خانه امام را که به تعبير امام هادي علیه السلام دار سلطان الولاية است، به آتش بكشند و وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها، ليلة القدر عالم را آنطور هتك بكنند؟ آیا از اين بدتر هم هست؟

بنابراین ائمه عليهم السلام در برابر مصيبت صبر مي كنند اما مهم اين است که بدانیم آيا ما هم در جايي كه بايد بأيستيم، مي أيستيم يا نه و در برابر مصيبتی كه براي اهل بيت پيش مي آيد صبر می کنیم یا خیر؟ ما هم جزء آنهايي هستيم كه سفره خود را از ائمه جدا مي كنيم يا در کنار همان سفره می نشینیم؟ اگر پاي آن سفره هستيم، آزمايش سنگين اهل بیت، دچار ما هم می شود اما اگر سفره خویش را از آنها جدا كرديم، خیر. عده اي در امتحانات اميرالمؤمنين سفره خود را از حضرت جدا كرده و به طرف سقيفه رفتند پس این امتحان براي آنها نيست، اما اگر بخواهيد بأيستيد شما هم به این امتحان سنگين، گرفتار می شوید.

بهره مندی کفار از دنیا، یکی از سخت ترین امتحانات برای مؤمنان

خداوند در سوره طه در مورد یکی از امتحانات خیلی سختی که پیامبر را بدان دچار کرده، می فرماید «فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى»(طه/130) ای پیامبر در مقابل حرف اينهـا صبر كن و پروردگار خویش را ستايش كن، قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، در لحظات شب و در كناره هاي روز، شايد تو به تدبير خداوند راضي شوي؛ یعنی ربّ نبيّ اكرم، پيامبر خود را پرورش مي دهد و در مدار این پرورش، امتحان هاي سختي پيش مي آيد. مي فرمايد اگر مي خواهيد به تدبير خداي متعال راضي شويد، دائم او را تسبيح كنيد؛ البته در شأن نبيّ اكرم خطاب به ایشان است، اما بعد خطاب به امت است.

اين امتحان چيست که برایش فرموده لعلك ترضي؟ در آيه بعد مي فرمايد «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»(طه/١٣١) خطاب به پيامبر است اما شايد اصل خطاب را به ايشان داشتند برای اینكه ما متوجه بشويم. می فرماید ای پيامبر ما، دو چشم خود را به آنچه كه ما اینان را از شکوفه های دنیایی بهرمند كرديم، ندوز؛ چرا شكوفه هاي دنيا را در اختيار آنها قرار داديم؟ «لنفتنهم فيه»، زیرا اين فتنه آنها است و آنها به این بهره های دنیایی امتحان مي شوند. شما چشمت را به آنها ندوز، «رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»، چرا که آن رزق و روزي كه خداي متعال براي شما قرار داده، بهتر و ماندگار تر از جلوه هاي حيات دنيايي است كه براي آنها قرار داده است.

يكي از امتحان هاي سختي كه براي نبيّ اكرم و امتش پيش آمده اين است كه در اين دنيا دشمنان حضرت تا قبل از ظهور، دست و بالشان باز و لذت هاي دنيايي به انواع مختلف برايشان فراهم است؛ اما از طرفی دیگر پیامبر اسلام و امتش در سختي و فشار هستند، حَتّي كار به جايي رسيده که قرآن به پيامبر می فرماید «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى»(ضحي/٣) ای پيامبر ما، پروردگارت تو را رها نكرده و بر تو غضب ننموده است. مگر توهّم اين بوده كه پروردگار بر پيامبر غضب كرده و ایشان را رها کرده باشد؟ بله. به چه علت این توهّم پيدا شده است؟ بدین سبب که از روزي كه اين پيامبر بزرگوار آمدند، كار سخت شده و به یک تعبير، يك آب خوش از گلوی مسلمان ها پايين نرفته است. پيامبر مبعوث شد، جنگ در پي جنگ؛ سپس پيامبر به شهادت رسيد. بعد از شهادت حضرت، بلافاصله ماجراي سقيفه است که بعد از آن هم ادامه دارد. مؤمنين تحت فشار بودند و جبهه مقابل در خوشي و تنعم و انواع خوشگذراني، برای همین تلقي آنها اين بود كه خداوند پيامبر را رها و بر او غضب كرده است. می گفتند چگونه است كه كفّار خوش هستند اما وضع ما چنین است؟ ما خيال مي كرديم كه پيامبر مي آيند و همه چيز آباد مي شود؛ يعني اینکه خوشي ها و لذات مادّي بر وفق مراد ما راه قرار می گیرد و براي ما يك بسترخوشي فراهم مي شود اما پيامبر آمده و همه چيز سخت و دشوار شده است.

خود پيامبر، چشمش را به اين امكانات دنيايي ندوخته است. همه خزائن و كليدش را براي حضرت آورند كه شما مي خواهيد اين ملك را داشته باشيد يا اینکه مي خواهيد عبد باشيد، فرمودند من هيچكدام از اينهـا را نمي خواهم بلکه مقام عبوديت را انتخاب مي كنم. پيامبر همه گنجينه هاي خدا را پشت سر گذاشته و همه عوالم را طي كرده است. اما این امتحان، براي امت پيامبر امتحان بسیار سختي است. پيامبر نگران اين است كه مردم نتوانند صبر كنند و اين فتنه را پشت سر گذارند. امت پيامبر در متن سختي و فشار و رنج اما جبهه مقابل، دستشان به دنيا مي رسد؛ حتی قرآن مي فرمايد اگر نبود كه شما كافر مي شديد بيشتر از اين به آنها مي دادم، «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون»(زخرف/33) اگر نبود که مردم برای کفر ورزیدن به خدای رحمن، یک امت واحده شوند آنقدر به آنها مي داديم كه سقف خانه هايشان را هم از نقره بسازند. در روايت مي فرمايد لولا ان يكون الناس امة واحدة يعني اینکه اگر شما كافر نمي شديد و دينتان را از دست نمي داديد، به آنها بيشتر از اين مي داديم اما اگر این کار را نکردیم به این دلیل است که شما مؤمنين تحمل نمي كنيد.(4) در عین حال، خداوند به پيامبر مي فرمايد که ای پيامبر صبر كن و خدا را تسبيح بگوی، شايد راضي شود؛ که این در واقع خطاب به ما است. پروردگار خود را تسبيح و تنزیه كنيد، در كار خدا عيب نبينيد و به تدبير خدا راضي شويد که به واسطه صبر بر سختي همراه با تسبيح، به مقام رضا برسيد. بعد مي فرمايد «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْك»، این دو چشم خویش را به مال دنياي آنها ندوزيد. شايد مراد از عينيك، دو چشم ظاهر و چشم دل است. اگر چشم ظاهر انسان به دنياي كفّار بخورد، چشم دلش هم مي رود، دل مي بندد و وابسته مي شود. اگر چشم دل و چشم ظاهر شما، به دنبال دنياي آنها رفت، نتيجه اش اين مي شود که شما هم به همان راه مي رويد و از راه خودتان باز مي مانيد. اگر چشم دل خویش را از دنياي آنها و لذاتشان و چيزهايي كه براي آنها قرار داديم بستيد، آنگاه پرده را كنار مي زنيم «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْر» رزق بهتري به شما می دهیم یعنی همين چیزی كه الان هم هست.

نقد بودن پاداش های خداوند

هیچ گاه نگوييد نسيه است. ما يك بهشت داريم كه بعد واردش مي شويم، اين به جای خود، اما يك رزق بهتري هم داريم كه هم اكنون در اختیار ماست، زیرا خداي متعال هيچ زمانی با ما معامله نسيه نمي كند. اینکه می گویند سيلي نقد به از حلواي نسیه است، سخن درستي است اما هيچ كس از خداي متعال نقدتر معامله نمي كند و او سريع الحساب است. مانند اینکه مادر بچه اش را تر و خشك مي كند، مزد او نقد نقد است چراکه خداوند لذتي در اين تر و خشك كردن فرزند برایش گذاشته و به این واسطه مزدش را نقداً از خدا تحويل مي گيرد؛ البته يك مزد ديگر هم در روز قيامت مي گيرد که محفوظ است. مثال دیگر اینکه شما تصمیم می گیرید گناهی را به خاطر خدا ترک کنید، مثل دروغ یا نگاه به نامحرم، خداي متعال نقدِ نقد مزدتان را مي دهد و شما را در وسط بهشت قرار می دهد و متوجه می شوید که چه انبساط خاطري به شما دست مي دهد. بنابراین تعبیر قرآن اين است «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيم * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ»(انفطار/13-14) أبرار هم اکنون در وسط بهشت هستند، نه اينكه بعداً به بهشت مي روند اما فجار هم اکنون در وسط جهنّم قرار دارند؛ البته چه كسي اين مسأله را مي فهمد؟ اگر پرده كنار می رفت و مفتون به دنيا نبود انسان مشاهده می کرد که اکنون در وسط بهشت است، بنابراین موحدين و آنهايي كه چشمشان را به دنياي كفّار نمي دوزند، مي توانند به پاي رسول خدا استقامت كنند.

غیبت امام زمان، سخت ترین ابتلاء مسلمانان

یکی از امتحاناتی که خداوند در این زمان برای ما قرار داده، غيبت امام زمان است که البته اصل سختي برای حضرت است اما ما هم بدان دچار هستیم. اگر بخواهيم بأيستيم يكي از مقدماتي كه به ما كمك مي كند در برابر اين ابتلاء و امتحان استقامت کنیم اين است كه چشم خود را نسبت به دنياي جبهه باطل ببندیم. اگر كسي به دنياي كفّار یعنی همان چيزي كه اسمش را ترقي و توسعه و پيشرفت مي گذارند، چشم بدوزد طبيعي است که ديگر نمی تواند به پاي دين خدا ایستادگی کند و دست و دلش مي لرزد؛ مي گويد در طرف مقابل آن همه تمتعات مادّي وجود دارد اما اين طرف شما فقط يك رساله عمليه به ما تحويل مي دهيد. امام عسكري علیه السلام در نامه اي به یکی از اصحابشان فرمودند: «به شيعيان من بگو بايد بأيستيد چرا که تا قبل از ظهور، همه امور برای شما دچار سختي و غصه است».

پس وطیفه ما این است که «لا تمدّن عينيك»، به دنیای کفار چشم ندوزیم زیرا خداي متعال در تدبيري كه براي ما دارد، رزق بسيار خوبي براي ما قرار داده كه نقد نقد می باشد، يعني يك بهشت نقد براي ما قرار داده است؛ البته يك سری وعده هایي هم برای بعد وجود دارد مثل عصر ظهور، رجعت،قيامت و بهشت، آنها به جاي خود، اما خدا روزي هايي به ما داده كه اصلا قابل مقايسه با رزق كفّار نيست. شخصی به محضر امام صادق علیه السلام آمد و پیوسته اظهار فقر كرد. حضرت فرمود نه، وضع تو خوب است. دوباره گفت خیر، من فقير هستم و اين بدهي را دارم. حضرت فرمودند وضع تو خوب است. فرمود آیا حاضری معالمه ای با هم بكنيم؟ گفت چه معامله اي؟ فرمود ولايت ما را بده و هر چه مي خواهي بگير. گفت من هرگز حاضر نيستم ولايت شما را حتی با بهشت هم معاوضه كنم.

كسي كه مومن است هم اکنون در وسط بهشت قرار دارد، «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْر»، خداي متعال رزق بهتري در نظر گرفته اما اين رزق در پوشش و حجاب قرار داده شده که امتحان ما همین است. ما بايد از وسط اين جهنّم یعنی دستگاه ولايت شيطان و اولياء طاغوت عبور كنيم؛ «النّارَ حُفّتْ بالشهوات»(5) بايد از وسط اين جهنّم عبور کرده و به بهشت برویم. اگر اين جهنّم، ما را به خودش مشغول كرد، ديگر در وسط آن ماندگار می شویم. ظاهر جلوه هاي دنيايي كه خداوند به دستگاه باطل داده، جلوه است اما باطن آن جهنّم است.

بیان داستان قارون از لسان قرآن

قرآن داستان موسي و قارون را برای ما بیان می کند «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ في زينَتِهِ قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ»(قصص/79). يكي از امتحانات سخت براي موسي، قارون بود. قرآن کریم مي فرمايد قارون آنقدر گنجينه داشت كه كليد گنج هايش را افراد توانمند به سختی حمل مي كردند. قارون با همه شكوفه هايش به پیشگاه مردم آمد و با تمام زينت هایش، خود را تبرج كرد و همه زينت هاي خویش را به رخ مؤمنين امت موسي كشيد. موسي که آن همه با فرعون درگیر شده و مردمش درگير ابتلائات سنگين بودند، حال قارون را با آن وضع مشاهده می کردند. قرآن مي فرمايد آنهايي كه سطح اراده و افق دیدشان در حد دنيا بود مي گفتند اي كاش خدا مانند آنچه را که به قارون داده به ما هم مي داد؛ به موسي مي گفتند تو چه چيزي براي ما آورده اي؟ اي كاش مثل آن را براي ما مي آوردي و از آن جلوه هایی که برای قارون وجود دارد براي ما هم فراهم مي شد.

بعد قرآن مي فرمايد«وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُون»(قصص/80) افرادی كه خداوند به آنها علم داده بود، مي فهميدند و مي گفتند ثواب خدا و آن چیزی که به شما داده، خيلي بهتر از چيزي است كه به قارون داده است؛ چرا كفران مي كنيد و نعمت خدا را نمي بينيد؟ البته آن ثواب متعلق به كساني است كه پايداري مي كنند. اگر به سمت قارون رفتید و دنياي قارون چشم شما را گرفت، قاروني می شوید اما اگر صبر كرديد، ثوابي كه خدا به شما مي دهد بسيار بهتر است.

سپس قرآن مي فرمايد «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ»(قصص/81) اين یک فتنه و امتحان براي قارون بود و هنگامی که در امتحانش شكست خورد، ما قارون را با همه امكاناتش در زمين فرو برديم؛ هيچ كس هم نبود که كمكش كند و تنهاي تنها مانده بود، مانند فرعون که او را هم در دريا فرو برديم. «وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ»(قصص/82) بعد آنهايي كه ديروز آرزو مي كردند كه ای كاش ما به جاي قارون بوديم و اين ثروت از آنِ ما بود، گفتند كه «لَوْلَا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا» خوب شد و خدا بر ما منت گذاشت که به جاي قارون نبوديم زیرا اگر به دنبال قارون مي رفتيم، قاروني شده و به بلای او مبتلا مي گشتیم.

حضرت فاطمه وسیله عبور شیعیان از آتش دنیا

همان طور که عرض شد ما باید از این جهنم، عبور کنیم و در این راه به امتحانات اهل بیت دچار شویم. وجود مقدس فاطمه زهراء سلام الله عليها به میان این جهنّم، یعنی آتش فتنه ای که دشمنان نبيّ اكرم و اميرالمؤمنين به پا كردند، رفته و آن را خاموش كرده است تا ما را از اين حجاب ظلماني عبور دهد و به امیرالمؤمنین برساند. حلقه اتصال ما به معصوم، وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها است. اگر به وجود مبارک حضرت متوسل و دست به دامان ایشان شديم، مي توانيم اين امتحانات سخت را به آسانی پشت سر گذاريم زیرا ايشان ما را عبور مي دهد؛ اما چنانچه از ايشان چشم دوختيم در میان جهنّمي قرار می گیریم كه خدا به پا كرده است که ظاهر اين جهنم، شكوفه هاي دنيايي می باشد و عبور از اين جهنّم امتحان بسيار سختي است. اگر جلوه هاي دنيايي، انسان را مفتون خودش كرد، نتيجه اش اين است كه در جهنّم باقی مانده و قاروني و فرعوني مي شود.

فرعون های امت نبيّ اكرم از هر فرعوني، فرعون تر هستند و براي اينكه ما اسير این فرعون ها نشويم، وجود مقدس صديقه طاهره به ميدان آمدند. اين فراعنه مي خواستند ما را از اميرالمؤمنين جدا كنند، حضرت به ميدان آمدند كه ما با اميرالمؤمنين بمانيم. اميرالمومنين در آن صحنه مأمور به صبر بودند. حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمد و استقامت كرد كه ما از اميرالمومنين جدا نشويم و الحمدلله اين امتحان نتيجه داد.

اگر آن روز وجود مقدس ايشان، در برابر اصحاب سقيفه نمي ايستاد، امروز در عالم يك نفر مومن به اميرالمومنين نبود؛ اما كار بسیار سخت شد و در مقابل چشم اميرالمومنين، وجود مقدس فاطمه زهراء را هتك كردند و اميرالمومنين تحمل كرد. فاطمه سلام الله علیها به پشت در آمده بود، آتش زبانه مي كشيد و مانند تازيانه به صورت حضرت مي خورد. در برابر دیدگان اميرالمومنين، فاطمه زهرا را بين در و ديوار قرار دادند و آن هنگام که كمربند اميرالمومنين را گرفت و فرمود نمي گذارم علی را به مسجد ببريد، چهل نفر به حضرت هجوم آوردند.

شيخ مفيد مي گويد در ماجراي فدك ببينيد كاري كردند که گوشواره در گوش فاطمه شكست. فاطمه زهرا بستر نشين شد و نمي توانست از جا برخيزد و از اين پهلو به آن پهلو شود. اميرالمومنين وارد خانه شد و ديد فاطمه اش از بستر برخاسته و به امور خانه رسيدگي می کند، لباسش را تغيير داده و موهاي بچه هايش را شانه زده است. فرمود ای دختر رسول خدا، الحمد لله گويا حالتان بهتر است، فرمود نه علي جان، بلکه خودم را آماده مي كنم. پدرم رسول خدا را در خواب ديدم که به من فرمود فاطمه جان فردا شب مهمان ما هستي. حضرت عرض كرد وصايايي دارم، آیا مي توانيد عمل كنيد؟ اگر محذور هستيد به زبير وصيت كنم. فرمود فاطمه جان هر چه وصيت كني بدان عمل مي كنم. با فاطمه اش خلوت كرد و در کنار بستر او نشست. حضرت جمله اي به اميرالمومنين گفت که دل ایشان لرزيد؛ فرمود علي جان گرچه من در خانه تو خلافی نكرده ام اما مرا حلال كن. امام فرمود ای دختر رسول خدا شأن شما اجل از اين سخنان است. بعد فرمود علي جان خودت امور مرا به عهده بگير. مخفي از چشم ديگران مرا غسل بده، كفن كن و به خاك بسپار، مبادا دشمناني كه حق تو را غصب و حرمت تو را هتك نمودند در مراسم من شركت كنند.

اميرالمومنين مسجد بودند. اسماء مي گويد فاطمه به من فرمودند ای اسماء من به داخل اتاق مي روم و استراحت مي كنم، بعد از ساعتي بيا مرا صدا بزن، اگر جواب ندادم برو و اميرالمومنين را با خبر كن. اسماء مي گويد وارد حجره شدم، هر چه صدا زدم دختر رسول الله، جوابی نشنیدم، روپوش را كنار زدم وديدم که دست را روي صورت گذاشته است. وقتی خبر به اميرالمومنين رسيد حضرت به صورت بر زمين افتاد. اين قهرمان خَيْبَر و بدر و احد، در فاصله كوتاه مسجد تا منزل، دائم روي زمين مي نشست و بلند مي شد. خودش را به بالين فاطمه رسانيد و هر چه صدا زد دختر رسول خدا، جواب نشنيد. ديد که كار از كار گذشته و فاطمه اش را از دست داده است، پس برای عمل به وصیت فاطمه آماده شد. همه اهل مدينه جمع شدند. دشمن تصميم داشت در مراسم فاطمه زهراء شركت و كار را تمام كند. دشمن نمی خواست شاهدی براي اميرالمومنين در تاريخ باقی بماند كه چرا فاطمه زهراء اجازه نداد در مراسمش حاضر باشند. اميرالمومنين به ابوذر فرمود به مردم بگو متفرق شويد زیرا كار به تأخير افتاده است. در ساعات شب بود که همه چشم ها در خواب بودند واميرالمومنين شمعي روشن كرد و بدن فاطمه اش را از زير پيراهن غسل داد. صلّی الله عليكِ يا فاطمه الزاهراء...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏28، ص: 81

(2) كامل الزيارات، النص، ص: 228

(3) الخصال، ج‏1، ص: 58

(4) تفسير القمي، ج 2، ص: 284

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 251