نسخه آزمایشی
سه شنبه, 27 مهر 1400 - Tue, 19 Oct 2021

اربعین در موکب هیات میثاق با شهدا/ عهد شفاعت و دستگیری معصومین/ پاداش همراهی با آنها

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 5 آبان ماه 97 است، که در ایام اربعین در موکب هیئت میثاق با شهدا ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ اصل ابتلاء و امتحان در دنیا  برای معصوم است، چون آنها با خدا قرار بستند که پای این ابتلاء و امتحان بایستند. تحمل سختی ها توسط معصومین عمدتا برای دستگیری و عبور دادن ماست، برای این که ما در این دنیا غرق نشویم و در مقابل فتنه های شیطان زمین گیر نشویم، یعنی اگر امیرالمومنین در مقابل جریان های انحرافی دوران خودشان نمی ایستادند، آن جریان ها همه ما را برده بود، اگر سیدالشهداء نمی ایستادند همه ما رفته بودیم و الان احدی از ما اینجا نبودیم. پس این کاری که حضرت کردند برای عبور دادن ماست. ائمه صبر می کنند با این که همه عالم در اختیارشان است. چرا که اگر این اتفاق نیافتد احدی از مومنینی که می خواهند راه خدا را بروند نمی توانند. حال اگر کسی کنار امامش قرار گرفت باطنش بهشت است و از همان لحظه وسط بهشت است، ولی برای آن باید دل را به دریا بزنی و شجاعت به خرج بدهی، باید پا روی تعلقاتت بگذاری و خطر کنی. ولی اگر دنبال امنیت خودمان بودیم و صف مان را از امام جدا کردیم، از دست می رویم.

عهد معصوم با خداوند برای صبر در برابر ابتلائات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيرا»(فرقان/20)، در این آیه شریفه خدای متعال می فرماید ما شما را به وسیله بعضی دیگر مورد امتحان قرار می دهیم، یعنی یک گروهی زمینه ابتلاء و امتحان برای گروه دیگری را فراهم می کنند و خدای متعال آنها را وسیله ابتلای دسته دیگری قرار می دهد. مقصود این آیه شاید همین درگیری بین مومنین و جبهه کفار و منافقین است و خدای متعال در مقابل این سختی ها از ما صبر می خواهد، «أَ تَصْبِرُونَ» آیا شما پای این امتحان الهی تحمل و صبر می کنید تا به نتایج آن برسید؟ اگر صبر کنیم نتایج فوق العاده ای نصیب ما می شود ولی سوال این است که آیا ما می توانیم صبر کنیم؟ «وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيرا»، پروردگار تو از ازل می دانست که چه کسانی پای عهد خدا می ایستند و صبر و تحمل می کنند. یعنی خداوند صابرین را از غیر می شناخت.

این آیه را خواندم به خاطر یک روایتی که ذیل این آیه شریفه نقل شده است. روایت این است که فرمود وجود مقدس نبی اکرم، امیرالمومنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین را در خانه خودشان جمع کردند و در خانه را هم بستند چون دیگران محرم این صحنه نیستند. بعد فرمودند جبرئیل اینجا تشریف دارند و یک پیغامی آوردند و فرمودند که ما می خواهیم شما را با دشمنان تان مورد ابتلاء و امتحان قرار بدهیم، آیا شما حاضرید بپذیرید یا نه؟ البته این هم به خاطر موقعیت خاص معصوم هست که در این امور خدای متعال براساس رضای او عمل می کند و در مورد ما خیلی وقتها اینطوری نیست.

نقل است که امیرالمومنین فرمودند اگر خدای متعال چنین چیزی را از ما طلب کند ما می پذیریم و امیدوار به ثواب و فضل الهی هم هستیم که خدای متعال در مقابل این تکلیفی که روی دوش ما گذاشته حتما پاداشی بهتر از عمل ما خواهد داد. پس وقتی این را قول دادند و پذیرفتند گویا مطلب تمام شد. خدای متعال یک قراری می خواست که این قرار بسته و تمام شد. در این روایت هست که وجود مقدس نبی اکرم گریستند به طوری که صدای حضرت از بیرون حجره شنیده شد. یعنی دیگر تمام شد، یک ابتلا و عهدهایی بود که آن عهدها را ائمه با خدای متعال بستند و بنا شد محقق بشود. بعد این آیه نازل شد «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيرا»، ما بعضی از شما را وسیله فتنه بعضی دیگر قرار دادیم. یعنی امیرالمومنین مورد ابتلا هستند و خدا می دانست که اهل بیت پای عهدشان ایستادند.

در روایت هست که حضرت فرمود که ما دو دسته هستیم در باب پروردگارمان با هم نزاع داریم. نزاع ما سر دنیا نیست بلکه ما ایمان به پروردگار داریم و دسته دوم ندارند. فرمود جدم با ابوسفیان درگیر بود، پدر بزرگوارم با معاویه درگیر بود و فرزندم امام زمان هم با سفیانی که از همین دسته است درگیر خواهد بود. یک جریان هم این طرف کار هست که آن وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین است. پس این درگیری، فتنه و امتحان است و اصل ابتلاء و امتحان هم در این صحنه برای معصوم است چون آنها با خدا قرار بستند که پای این ابتلاء و امتحان بایستند.

ابتلاء معصوم برای دستگیری و شفاعت از ما

این نکته را اضافه کنم؛ اگر معصومین در این دنیا آمدند و تحمل سختی ها را می کنند عمدتا برای دستگیری و عبور دادن ماست، برای این که ما در این دنیا غرق نشویم و در مقابل فتنه های شیطان زمین گیر نشویم. آنها آمده اند و بلا را تحمل می کنند تا ما را به سلامت از این وادی دنیا عبور بدهند، البته در روز قیامت هم همینطوری است. روز قیامت که همه رشته ها قطع می شود و همه مان همدیگر را گم می کنیم «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ * وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيه »(عبس/34-36) و همه از هم فرار می کنند، آنجا یک کسی می آید و ما را جمع می کند که وجود مقدس امیرالمومنین است.

روز قیامت منادی ندا می دهد «أَيْنَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِه »(1) خلیفه خدا بر روی زمین کجاست؟ پس حضرت داوود برمی خیزند، چون قرآن در باب ایشان می فرماید جناب داوود مقام خلافت داشت «إِنَّا جَعَلْناكَ  خَلِيفَة»(ص/28). بعد ندا می آید که اینجا مقصود شما نیستید چرا که او صاحب خلافت کلی است، پس وجود مقدس امیرالمومنین  تشریف می آورند. بعد ندا داده می شود هرکسی در دنیا دنبال سر حضرت حرکت کرده و از نور حضرت استفاده کرده الان هم دنبال سر حضرت حرکت کند. پس حضرت همه پیروان خودشان را از اول تا آخر، از امم انبیاء گذشته تا همین امت همه را در درجات بهشت می برند و بعد می گویند حالا بقیه هم دنبال ائمه خودشان بروند! قرآن می فرماید «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا»(بقره/166) ائمه آنها از پیروان خودشان تبری می جویند و می گویند شما بیخود آمدید دنبال ما! ما با شما کاری نداشتیم و اینجا هم برای شما کاری نمی توانیم بکنیم!

غرضم این است این ائمه که آمدند اینجا با عهد و قرار دستگیری از ما آمده اند و بنایی هم که با خدا گذاشته اند برای تحمل سختی ها برای دستگیری ما و برای این است که راه برای ما آسان بشود و ما بتوانیم در پرتو آنها راه را پیدا بکنیم. اگر امیرالمومنین در مقابل جریان های انحرافی دوران خودشان نمی ایستادند آن جریان ها همه ما را برده بود، اگر سیدالشهداء نمی ایستادند همه ما رفته بودیم و الان احدی از ما اینجا نبودیم. پس این کاری که حضرت کردند برای عبور دادن ماست.

این تعبیر در لهوف مرحوم سید بن طاووس است که وقتی حاکم مدینه از حضرت خواست با یزید بیعت کند اما حضرت بیعت نکردند و از مدینه خارج شدند و به سمت مکه حرکت حردند، سران جن آمدند محضر سیدالشهداء و عرض کردند آقا شما برگردید ما می رویم کار را تمام می کنیم، احتیاج به شما نیست! حضرت فرمود: اگر بنا بر اینطور تصرفات باشد من از شما تواناترم! ولی من مَعقِل و پناهگاه مومنین هستم، من باید این راه را بروم تا مومنین یک پناه در عالم داشته باشند. در روایت است در غروب عاشورا نصر مشرف شد به صحنه کربلا و خدای متعال حضرت را مخیر فرمودند بین پیروزی و شهادت که اگر بخواهید پیروزی را به شما نصیب می کنیم و هیچ چیز هم از مقام خودتان کم نمی کنیم! حضرت فرمودند که ما سر عهد خودمان با خدای متعال هستیم.

درست است، هیچ چیز از مقام ایشان کم نمی شد ولی ما در عالم گم می شدیم! در همین زیارت اربعین شما این تعبیر نورانی را خواندید «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيك » خون دلش را داد. ما وقتی می خواهیم یک کسی را هدایت کنیم حداکثر با او حرف می زنیم ولی حضرت برای این که دست ما را بگیرد خون دل خودش را داده، اهل بیتش را برده به اسارت، «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَة» تا بندگان تو را از جهالتی که دستگاه شیطان و دشمنان ایجاد کردند نجات بدهد، «وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة» تحیری که ناشی از ضلالت است. ضلالت یعنی سردرگمی و گم شدن، اصلا شیطان کارش این است که ما را گم کند. چطوری گم می کند؟ وقتی انسان از امامش جدا شد در عالم گم می شود.

در زیارت جامعه کبیره تعبیر این است «ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُم » اگر کسی از شما جدا بشود گم می شود، هر کسی می خواهد باشد، فیلسوف هم باشد گم می شود. شیطان خیلی تواناتر از اینهاست که ما بتوانیم از دستش فرار کنیم، تنها چیزی که می تواند ما را از شر او نجات دهد در سایه امام حرکت کردن است و الا اگر دنبال امام نرویم شیطان ما را گم می کند. به حضرت آدم فرمود ما برای شما یک چراغ هدایتی می فرستیم پس نگران نباشید. ابلیس و قوایش هستند ولی «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى »(طه/123) اگر دنبال این هدایت و امام حرکت بکنید گم نمی شوید، عاقبت به شر هم نمی شوید.

پس امام حسین خون دل خودش را داده که ما را از ضلالت و آن حیرتی که ناشی از گم شدگی است، نجات دهد. ما وقتی از امام مان جدا شده و گم شدیم، مبتلا می شویم به حیرت و سرگردانی که در روایات گاهی تشبیه می کند به گوسفندی که از گله خودش گم بشود و از چوپانش جدا بشود. اگر این را از چوپان ها بپرسید آن را خیلی خوب توضیح می دهند، واقعا متحیر می شود و بعد از حیرت هم طعمه گرگ می شود. مومن اگر از امام خودش جدا شد اول ضلال است بعد شقاوت است. یک سرگشتگی در عالم ایجاد کرده بودند و مردم امامشان را گم کردند.

می دانید علامت گم کردن امام چیست؟ گم کردن امام یعنی در زمان معاویه در هفتاد هزار منبر وجود مقدس امیرالمومنین را لعن می کردند. وقتی خبر رسید که حضرت در محراب عبادت شهید شدند مردم شام می گفتند مگر حضرت نماز می خوانده که در محراب عبادت کشته شد! آنها گم شدند نه این که امامشان گم شده بلکه آنها گم شدند! شیطان کارش این است و حضرت خون دل خودش را داد «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَة».

علم امام به اسرار تدبیر الهی و سبقت نگرفتن بر آن

یک روایت خیلی عجیبی است که با تفاوت های مختلفی نقل شده است. تعبیری که در یکی از نقل ها هست این است که یک خانمی با همسرش نزاع داشت، آمدند محضر حضرت امیر برای حل منازعه. ظاهرا بعد از جنگ نهروان و خوارج بود که گویا حضرت دوباره داشتند لشکر آماده می کردند برای حرکت به سمت شام و درگیری مجدد با معاویه که آن تعهد نامه را زیر پا گذاشته بود. پس این ها آمدند برای قضاوت در محضر امیرالمومنین و این مرد صدایش را رو به همسر خودش در دادگاه بلند کرد. ظاهرا این مرد از خوارج هم بوده آنطوری که در این نقل هست، پس حضرت به او گفتند: ساکت شو ای سگ! حضرت وقتی این یک جمله را گفتند این تبدیل شد به سگ و بعد برگشت. این خیلی تعبیر عجیبی است که باید معنا بشود چون اگر معنا نشود گاهی در ذهن بعید می آید. البته این کاری نیست و کارهای دم دستی است.

پس یک کسی آنجا به حضرت گفت: آقا شما که اینطور قدرت دارید و با یک اشاره می توانید کار را تغییر بدهید چرا معاویه را تحمل می کنید؟! حل کنید مسئله را! در یک نقلی هست که حضرت فرمود: من اگر یک اراده کنم از همینجا او را از روی تختش می توانم سرنگون کنم و کاری ندارد. اراده کنم او را می توانم اینجا حاضر کنم. در این روایت خاصی که من عرض می کنم یک تعبیر عجیبی هست، حضرت امیر فرمودند: من اگر از خدا بخواهم در دم او را اینجا حاضر می کند.

این دیگر بالاترین اسم اعظم است. یعنی مقام استجابت دعا و اینکه هرچه بخواهی خدا اجابت کند، این بالاترین اسم اعظم است. امیرالمؤمنین می فرماید من اگر بخواهم با یک دعا می توانم دهانم را باز کنم و خدا او را حاضر می کند. اینجا اراده کنم و بخواهم خدا حاضرش می کند. خب پس چرا دعا نمی کنید؟! حضرت فرمود: «وَ لَكِنَّا لِلَّهِ خُزَّانٌ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَا إِنْكَارَ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِيرِ اللَّه  »(2) ما خزانه دار خدا هستیم، نه این که گنج طلا و نقره داریم، این را که قارون هم داشت. پس خزانه دار خدا هستیم یعنی چه؟ ما خزانه دار اسراری هستیم که خدا با آن اسرار عالم را تدبیر می کند لذا هیچ عجله نمی کنیم و اسرار دست ماست. ما می دانیم چرا باید عاشورا پیش بیاید و می دانیم چقدر باید بگذرد.

لذا امیرالمومنین بعد ازاین که کار تمام شد و بیعت کردند با دیگری، عباس عموی پیامبر به حضرت امیر گفتند: آقا شما بیایید ما مردم را می آوریم خدمت شما تا بیعت کنند. حضرت یک جوابی دادند به عباس و فرمودند: عموجان اینطوری نیست و مردم با من بیعت نمی کنند! این نص قرآن است «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون »(عنکبوت/2)، فتنه پیش می آید و جدا می شوند.

در روایت هست وجود مقدس نبی اکرم مکرر از خدا درخواست کردند در یک جریانی و به امیرالمومنین فرمودند: یا علی من دیشب هزار مطلب از خدا برای خودم و برای شما خواستم، 999 تایش داده شد اما آخریش را خدا فرمود این نمی شود. آن دعا این بود که مردم دور تو جمع بشوند و تفرق نشود! «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»(آل عمران/103)، اگر بخواهد امت واحده ای درست بشود باید حول حبل الله و حول امیرالمومنین باشد، بقیه ظرفیت این را ندارند. حضرت فرمودند این را خواستم اما خدا فرمود که این نمی شود. نه این که دعای نبی اکرم مستجاب نیست ولی با یک تأخیری می شود، چون باید صفها جدا بشود و نمی شود در محشر وقتی حضرت می آیند شمر با مالک اشتر یک جا و دور حضرت امیر باشند! شمر از خوارج است اما جزو لشکر حضرت امیر بوده، اگر این امتحان پیش نیاید باید شمر هم با مالک اشتر بیاید! فرمود این امتحان باید پیش بیاید.

حضرت فرمودند: این نمی شود عموجان و اینها نمی آیند با من بیعت کنند. به ابوسفیان هم یک جواب دیگری دادند و فرمودند تو کارت فتنه است! البته تلویحا گفتند تو کارت فتنه گری است، تو نمی توانی مردم را از این فتنه عبور بدهی، تو آمدی این فتنه را حل کنی اما خودت یک طرف فتنه ای. بعد یک نکته ای فرمودند، فرمودند: من اگر الان قیام و اقدام کنم می گویند حریص بر حکومت است، سکوت کنم می گویند حقش را برده اند و او می ترسد از مرگ، فرمود: بعد از آن صحنه هایی که از من دیدید آیا من از مرگ می ترسم؟! «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه »(3) به خدا قسم که پسر ابی طالب انسش با مرگ از انس فرزند با سینه مادرش بیشتر است.

بعد فرمودند: ولی مطالب پوشیده و مکنونی پیش من هست که اگر پرده از آن بردارم همه تان مثل طناب دلو در چاه عمیق به لرزه می افتید. حالا این تشبیه حضرت هم خیلی تشبیه عجیبی است. یعنی گفتند خیلی فتنه ها در راه است که شما از آن بی خبرید. پس تا آن فتنه ها از سر نگذرد دوران ظهور و تحقق مجدد حکومت حضرت نخواهد شد.

پس حضرت فرمودند که من اگر دعا کنم الان بساط معاویه جمع بشود جمع می شود، ولی ما خزان خدا هستیم، آن گنجی هم که پیش ماست پیش کس دیگر نیست. اسرار تدبیر پیش ماست و ما می دانیم چرا اینطوری می شود برای همین هم صبر می کنیم. بعد حضرت این آیه را خواندند و گفتند خدای متعال وقتی ما را توصیف می کند می فرماید: «عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْل »(انبیاء/26-27)، این آیه به ائمه هم تعبیر شده، یعنی ائمه عباد مکرم من هستند. شاید این کرامت همین است که تمام اسرار تدبیر پیش آنهاست چون عبدند ولی «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْل»  دهانمان هم بدون اجازه خدا باز نمی کنیم.

وجود مقدس امام زمان مظهر اتم این کمال است و هر وقت سر به سجده بگذارند دعای شان مستجاب شده و ظهور محقق می شود، ولی صبر می کنند تا احساس کنند که خدا راضی است، خدا که اجازه داد حضرت سر به سجده می گذارند و اجازه ظهور داده می شود. اولیاء خدا اینطوری اند و چهارده معصوم قله این تبعیت هستند. موسای کلیم قبلا هم می توانست این کار را بکند ولی صبر می کند تا خدا به او اجازه بدهد و بگوید حالا دریا را بشکاف و برو، پس دریا را موسی می شکافد به اذن الله ولی قبل از آن این کار را نمی کند.

حضرت فرمود: اسرار تدبیر خدا دست ماست، ما عباد مکرم خدا هستیم، ما عجله نمی کنیم بلکه صبر می کنیم وقت کار که رسید آن را انجام می دهیم. من از این روایت لذت بردم چون خیلی بیان بلندی است. حضرت فرمود من هرچه بخواهم می شود ولی ما اسرار تدبیر الهی را می دانیم و حتی در دعا کردن سبقت نمی گیریم بلکه هر وقت خدا خواست آن وقت دستمان را بالا می بریم و کار درست می شود.

صبر معصومین بر ابتلائات برای نجات امت

پس اولیاء الهی و معصومین به خدا قول دادند بلای این عالم را تحمل کنند و این هم برای شفاعت و عبور دادن ماست. اگر صدیقه طاهره آن ابتلائات سخت را تحمل کردند، اگر امیرالمومنین، حضرت امام مجتبی، سیدالشهداء و تک تک معصومین این ابتلائات را تحمل کردند به خاطر همین است. آنها سر قراری که با خدا بستند هستند و بیش از آنی هم که خدای متعال از آنها خواسته تحمل می کنند. در ماجرای امتحانات و ابتلائاتی که برای حضرت امیر پیش آمد یک تعابیر عجیبی است اما ایشان صبر کردند. در ماجرای آتش زدن خانه حضرت و هجوم به خانه حضرت که خیلی امتحان سنگینی بود سلمان که خودش دارای اسم اعظم و اهل سر است در  دلش این  گذشت که چرا امیرالمومنین که صاحب اسم اعظم کلی هستند و همه عالم در اختیار ایشان است این صحنه را تحمل کردند؟! دیگر چه اتفاقی باید بیافتد که ایشان از این اسم اعظم استفاده کند؟! چون خیلی ماجرا عظیم بود جوری که نمی شود بگویی! هتک صدیقه کبری یعنی چی؟! هتک حضرت زهرا خیلی ابتلاء عجیبی بود، اما حضرت چرا صبر می کنند؟! بعد از این چیزی که بر دل سلمان گذشت امیرالمومنین به او فرمودند: سلمان چه در دلت گذشت؟ بیعتت را با من تجدید کن!

ائمه صبر می کنند با این که همه عالم در اختیارشان است. امیرالمومنین استوار ایستادند، سیدالشهداء ایستادند، صدیقه طاهره ایستادند، در زیارت ناحیه مقدسه خوانده اید «وَ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَات »، ملائکه آسمان ها تعجب کردند که چقدر سیدالشهداء صبر می کنند! آنها پای عهدشان ایستادند و برای دستگیری ما و هدایت ما رفتند وسط بلا تا دشمن را دور کنند و شیطان و قوای شیطان را مهار کنند تا مومنین و آنهایی که دلشان می خواهد راه خدا را بروند سالم بتوانند بروند.

اگر این اتفاق نمی افتاد احدی از مومنینی که می خواهند راه خدا را بروند نمی توانستند. شیطان هم آن موقعی که رجز خواند گفت همه را جهنمی می کنم الا مخلصین الا معصوم، مقصودش هم همین شما ها و همین مومنینی بودند که الان دور و بر امام حسین اند. روایت دارد مقصودش شما بودید اما شیطان خیال می کرد ما رها می شویم. او نمی دانست که باید از سد امام حسین عبور کند تا ما را جهنمی کند و نمی تواند از سد امام حسین عبور کند. اگر ما بودیم همه ما را می برد، شک نکنید! او با یک وسوسه همه مان را می برد، یک فتنه درست می کرد و یک میلیون آدم را جهنمی می کرد. تلقی او این بود که ما طرفش هستیم و گفت ما را جهنمی می کند ولی بعد اهل بیت برای دستگیری در میدان آمدند و حالا شیطان باید از سد امیرالمومنین عبور کند. پس وقتی در این سطح درگیر می شود، بلا برای حضرت پیش می آید. پس حضرت می افتند وسط بلا که ما به مقصد برسیم، حضرت زهرا می آیند وسط ابتلا که ما به مقصد برسیم و این جهنم را خاموش کنند.

حضرت ابراهیم خلیل رفت در دهان آتش نمرود و آن را خاموش کرد، او رفت بت کده را ویران کرد و بعد مردم موحد شدند. حضرت یوسف تحمل کرد، صبر کرد، تهمت ها را به جان خرید، زندان هایش را به جان خرید تا یک قومی موحد شدند. داستان اهل بیت هم اینطوری است، آنها تحمل می کنند، یعنی آنها در این بلایی که برای هدایت و شفاعت است با خدا قرار بستند که تحمل کنند تا عالم و مومنین را عبور بدهند. کسانی که نمی خواهند راه حق را بروند بنا نیست که مجبور باشند «لا إِكْراهَ فِي الدِّين »(بقره/256) یعنی همین، یعنی خدای متعال در بندگی خودش کسی را مجبور نمی کند. قرآن می فرماید به آسمان و زمین فرمود: «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْها»(فصلت/11) می آیید یا به زور ببریمتان؟ گفتند: «قالَتا أَتَيْنا طائِعِين»  ما با سر می آییم، چرا به زور ببرید، چه بهتر از بندگی تو! ولی در باب انسان که رسیده می فرماید: «لا إِكْراهَ فِي الدِّين » شما مجبور نیستید خدا را بندگی کنید، آنهایی که نمی خواهند خدا را بندگی کنند راه سواست، ولی آنهایی که می خواهند بندگی کنند این طرف جبهه شیطان است. او نمی گذارد و وسوسه می کند.

الان ببینید دنیای غرب یک تمدن درست کرده همه اش بوی شیطنت می دهد. هر طرفش نگاه می کنی یک ساز و یک دعوت به دنیا است، یک لهو و یک لعبی است، از این گیر در بیایی گیر بعدی است! شما واقعا محرم را بردارید کسی می تواند از دست شیطان در برود؟ شما خودتان انصاف بدهید، اگر دهه محرم نباشد کسی می تواند مومن باشد؟!

پس معصومین برای عبور دادن ما از این فتنه همه چیزشان را گذاشتند «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيك »، خون دلش را داده، عزیزترین عزیزهایش را آورده که شهید شدند. این خیلی کار سختی است، می گویم پیغام آمد اگر بخواهید پیروزتان می کنیم و هیچ چیز هم از مقام تان کم نمی کنیم ولی ما از دست می رفتیم، حضرت فرمودند نه و عرضه داشتند من سر عهدم هستم، چون من قول دادم شفاعت و دستگیری کنم. پس ائمه پای مصیبت خودشان ایستادند و سخت ترین صحنه ها را تحمل کردند.

سیدالشهداء در گودی قتلگاه دیگر دامنش را تکان داده است، هرچه داشته در راه خدا داده، خودش هم مجروح، تشنه و گرسنه است و خون از زخم های بدنش جاری است، یک لشکر هم حضرت را محاصره کردند و خیمه هایش هم در معرض هجوم دشمن است. وقتی هم می آمده اهل بیتش عطشان و غصه دار بودند و اشک هایشان را دیده و آمده است. ایشان در گودی قتلگاه یک جمله ای دارد و وقتی صورت را به خاک گرم کربلا گذاشته عرضه داشته است « إلهِى رِضاً بِقَضائِک »، من درمقابل قضای تو راضی ام و لذت می برم از هرچه تو حکم کنی! نه صابرم بلکه راضی ام، تسلیم فرمان تو هستم و در دلم هم ذره ای خلجان نمی شود که چرا خدای متعال این تقدیر را برای من کرده است. «لَا مَعبودَ سِواکَ» چون معبودی جز تو نیست، من برای چه کسی با تو درگیر شوم و برای چه به تدبیر تو راضی نباشم؟ مگر مقصدی غیر از تو هست که به خاطر آن با تو درگیر بشوم؟ من راضی و تسلیم محضم و در دلم هم خلجانی نمی شود. «یَا غِیاثَ المُستَغِیثِین»، ای کسی که دست استغاثه کنندگان را می گیری، دست من را بگیر. این جمله آخر برای چیست؟

یک عزیزی معنا می کرد و می گفت: حضرت نگران بودند مثل داستان حضرت ابراهیم که گفتند تو به وظیفه ای که در خواب دیده بودی عمل کردی و تا همینجاست، بنا نیست اسماعیل را قربانی بکنی، به ایشان هم بگویند بس است و وظیفه ات تا اینجا بود! حضرت کانه به خدا عرضه می دارند نکند کار برگردد، ما هستیم، هنوز من زنده ام و هنوز سرم از بدنم جدا نشده، هنوز سر بقیه روی نیزه ها نرفته، هنوز اهل بیتم اسیر نشده اند، هنوز من در کوفه و شام نرفته ام! پس سیدالشهداء پای عهدشان ایستاده اند بیش از آنی که خدا می خواست، مهم این است که ما چه کار می کنیم. ما هم کنار امام مان می ایستیم یا صفمان را جدا می کنیم.

حضرت وقتی می رفتند به سمت کربلا همه را دعوت کردند. از مکه که آمدند بیرون در روز هشتم ذی الحجه آنجا می گویند: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ فَإِنِّي رَاحِلٌ مُصْبِحا»(4) آنی که می خواهد به خدا برسد و آماده است باید خون و جانش را کف دست بگیرد و با ما بیاید. ما هستیم و او را می بریم و می رسانیم همینطوری که حبیب و حر را رساندند. اینها یک درجه که نداشتند، یکی از قبل آمده یکی دیرتر آمده، اما ایشان همه را رساندند. پس حضرت به همه گفتند به ما هم گفتند. البته کنار حضرت بودن لوازمی دارد اما اصل سختی کار برای حضرت است. حضرت هم احتیاج به ما ندارد، کسی خیال نکند حضرت به ما نیاز دارند! حضرت از ما دستگیری می کنند و بار ما را برمیدارند و روی دوش خود می گذارند، پس امام باری روی دوش احدی نمی گذارد. امام بار بردار است نه این که بار بگذارد روی دوش دیگران.

سیدالشهداء شب عاشورا به چه کسانی گفت بلند شوید بروید، من رویم نمی شود بگویم! حبیب و مسلم بن اوسجه و اینها را می شود توجیه کرد اما به بنی هاشم هم گفت بلند شوید و بروید! این یعنی چه؟ یعنی کار من بدون شما هم به مقصد می رسد. من نمی فهمم این یعنی چه و اصلا یک چیزهایی قابل گفتن نیست! فرمود شما بروید بنی هاشم هم با خودتان ببرید که اول کسی که عرض کرد آقا ما چطوری برویم حضرت قمر بنی هاشم بودند. پس حضرت به ما احتیاج ندارد ولی ما را هم صدا زده و گفته هر کدامتان بیایید من به مقصد می رسانمتان، یعنی اگر شما بیایید من حر و حبیب تان می کنم.

رسیدن به باطن بهشت

یک جمله در حدیث ریان بن شبیب است که همه تان آشنا هستید. فرمودند اگر می خواهید در ثواب شهدای کربلا شریک باشید و از آن جنس ثواب به شما بدهند، هر وقت یاد امام حسین کردید این جمله را بگویید: «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً»(نساء/73)، ای کاش من هم در کربلا بودم تا من هم خونم را پیش روی تو می دادم و به آن سعادت می رسیدم. یعنی اگر این را از امام حسین طلب کنیم امام حسین برایمان درست می کند. این خیلی حرف عجیبی است چون حرف معصوم است.

ببینید عزیزان هوس را همه دارند و هوس کسی را به مقصد نمی رساند. آنچه انسان را به مقصد می رساند طلب است. البته اگر طلب کردیم دامن بلا ما را می گیرد ولی این ابتلاء باطنش بهشت است. اگر کنار امام نرفتیم و صفمان را جدا کردیم، اگر از سختی های راه امام ترسیدیم و هنگام خطر خودمان را سپر امام نکردیم، نمیتوانیم وارد بهشت شویم. در دعای عهدی که صبح ها می خوانید آمده که من خطر را از امام دور کنم، یعنی دفاع کنم مثل سعید بن عبدالله که ایستاد و تیرها را به جان خودش خرید. اگر بایستیم اولش خیلی سخت است اما بعد آسان می شود. 

زمان امام صادق علیه السلام چون زمان تحویل قدرت از بنی امیه به بنی عباس بود یک قیام هایی در خراسان و کوفه اتفاق افتاده بود. بعضی ها هم می آمدند و می گفتند: آقا همه چیز آماده است، شما بیایید وسط همه می آیند و طرف شما را میگیرند، اما حضرت قبول نکردند و فرمودند اینطور نیست.

در یک روایتی دارد فردی از خراسان آمده بود و گفت آقا ما آماده ایم، شما پا بگذارید در میدان تا ببینید هزاران آدم شمشیر به دست در رکاب شما هستند. حضرت هیچی نگفتند و فرمودند تنور را روشن کنید. گرم که شد به آقای خراسانی گفتند بیایید در تنور بنشینید. او هم گفت آقا من حرف بدی نزدم و شروع کرد عذرخواهی کردن! حضرت مسیر بحث را عوض کردند و رفتند سراغ خراسان و از احوال خراسان به او گفتند که این مرد خراسانی شرمنده شد و دید امام صادق مثل کف دست خراسان و مردم خراسان را می شناسند. حضرت فرمود همه عالم مثل حلقه کف دست من است.

بعد ابوهارون مکی از اصحاب امام صادق وارد شد و به حضرت سلام کرد. حضرت جواب سلام را دادند و فرمودند ابوهارون بروید در تنور بنشینید. دارد که ابو هارون بند کفشش را ول کرد و رفت در تنور نشست. یک خرده صحبت طول کشید و حضرت گفتند برویم احوال این رفیقمان را بپرسیم، آمدند و دیدند هارون وسط آتش مثل گلستان نشسته است! اولش همین است در آتش رفتن است ولی آتش گلستان می شود. اصحاب عاشورا وقتی رفتند در میدان، میدان برایشان بهشت شد. دارد که حضرت در شب عاشورا بین دو انگشت خودشان درجات اصحاب را به آنها نشان دادند. شب عاشورا ظاهرا بریر مزاح می کرد. یک کسی گفت بریر امشب شب مزاح است؟ بریر گفت: تو که می دانی من هیچ وقت اهل مزاح و شوخی نبودم ولی امشب شب شادی کردن نباشد چه زمانی است؟! تو دیدی که فاصله ما با آن درجات همین چند لحظه است!

اگر کسی کنار امامش قرار گرفت باطنش بهشت است و از همان لحظه وسط بهشت است. کسی که به امام رسید «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيم »(انفطار/13)، وسط بهشت است، ولی برای این که برسی باید دل را به دریا بزنی و شجاعت به خرج بدهی، باید پا روی تعلقاتت بگذاری و خطر کنی. کسی که با امام حسین از مکه بیرون می آید باید خطر کند.

می شود آدم حسابش را جدا کند و بگوید امام در خطر است به من چه؟ سری که درد نمی کند دستمال نمی پیچند! حضرت دارد می رود که دست ما را بگیرد اما تو صف ات را جدا می کنی؟! امام به تو احتیاجی ندارد که! امام به حبیب هم فرمود بلند شو برو، ما که کاره ای نیستیم. ولی اگر دنبال امنیت خودمان بودیم و صف مان را از امام جدا کردیم، از دست می رویم. حضرت دستش را دراز کرده می گوید چه کسی است که دستش را به دست من بدهد تا من او را به خدا برسانم. از شما سوال می کنم، اگر حبیب از امام حسین جدا می شد  و تا آخر عمر نماز می خواند، بارش بسته می شد؟! اگر زهیر تا آخر عمرش طواف می کرد اما به امام حسین گره نمی خورد بارش بسته می شد؟! امام یک راه نزدیک و میانبر است. به امام برسی کارت تمام است. دست شیطان هم بهت نمی رسد، خیالتان راحت باشد.

حضرت می آمد بالا سر تک تک شهداء، یک نکته این کار ایشان این بود که لحظه آخر سخت ترین لحظه است و شیطان تمام هجومش را می آورد. آن وقت ببینید شیطانی که هجوم می آورد به حبیب غیر از من است. او یک لشکر برای حبیب گسیل می کند و اگر در لحظه آخر یک تردید در دل حبیب ایجاد کند کارش تمام است. حضرت می آمد بالای سرشان پروازشان می داد و برمی گشت. امام که رها نمی کند.

وقتی کار سخت شد اصحاب حضرت دو دسته شدند، یک دسته در روایات دارد هر چه به ظهر عاشورا نزدیکتر می شد چهره شان برافروخته تر می شد، پس خوشحال تر بودند که کنار امام حسین اند، ولی یک عده ای شان یک خرده رعب در دلشان افتاده بود. حضرت می گویند: «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَة» از چه می ترسید؟ این یک پل است، بعد هم از وسط معرکه عبورشان می دهند. پس اگر کنار امام می خواهیم بیاییم یک خرده تحمل سختی دارد.

یک موقع یادم است مقام معظم رهبری می فرمودند این جان را که باید داد، آدم اگر شهید نشد باخته! جان را که نمی توانی حفظش کنی، اگر در راه امام حسین ندهی یک جور دیگری می رود، گاهی اگر در راه امام حسین ندادی شیطان تلفش می کند و آدم قتیل الحمار می شود، یعنی سر هیچی می رود. این را که نمی شود نگه بداری!

خدا رحمت کند یک استادی بود، می فرمود: من خیلی می گفتم آقا از دارایی هایتان خوب است بگذرید. اگر می خواهید برسید باید انفاق کنید و از تعلقات تان بگذرید. یک رفیقی داشتیم که یک انگشتری داشت، در جلسه کسی هوس کرد و گفت انگشترت را بده من! ما هم این حرف را زده بودیم اما او گفت نمی دهم آقا! پا شد رفت وضو بگیرد، وقتی آمد دیدم می خندد. گفتم چرا می خندی؟ گفت چیزی که در راه خدا ندادیم چاه توالت ازمان گرفت!

قصه آدم اینطوری است، این جان را در راه امام حسین ندهی شیطان یک جایی تلفش می کند. اگر آمدی طرف امام حسین جان خودت را آزاد کردی، خودت را به امام حسین رساندی الآن وسط بهشت رفتی. ظاهرش سخت است اما باطنش راحتی راحتی راحتی است. فرمود اصحاب عاشورا روز عاشورا تیزی شمشیرها را احساس نمی کردند، می دانید یعنی چی؟! خیلی سخت است ولی احساس نمی کردند.

یک عزیزی می گفت من خیلی سعید بن عبدالله را دوستش دارم به خاطر این که سپر شد تا حضرت نماز خواندند. سیزده چوبه تیر مسموم را به جان خرید در حالی که یکی برای یک آدم کافی بود. نماز که تمام شد افتاد روی زمین در حالی که خودش را بدهکار می دانست و به حضرت می گفت: آقا راضی شدی؟

ایشان می گفت من خیلی سعید بن عبدالله را دوست دارم، شب عاشورا اصحاب عاشورا را خواب دیدم و رفتم سعید را پیدا کردم، خیلی خوش سیما بود، رفتم جلو و گفتم: سعید چطوری تحمل کردی و سر و دست و سینه ات را جلوی تیر گرفتی؟ یک اشاره کرد و گفت: حب الحسین، اگر محبت امام حسین آمد همه چیز آسان می شود. باید بروی به طرفش و باید خطر کنی، باید تصمیم بگیری، تصمیم که گرفتی کار تمام است. حر در یک لحظه تصمیم گرفت شد حر، «أَنْتَ حُرٌّ كَمَا سُمِّيت » یک فرماندهی که به وعده غنائم از زن و بچه اش جدا شده باید شهید شود و بعد هم زن و بچه اش در خطرند. خیلی سخت است ولی این سختی را تحمل کرد. حضرت فرمودند: خوب اسمی رویت گذاشتند چرا که واقعا آزاده ای که اینطوری پا روی تعلقاتت گذاشتی. حضرت احتیاجی به ما ندارد اما اگر ما کنار امام حسین در این بلا ایستادیم بدانید حضرت دست یکایک مان را می گیرد. هرکسی نزدیکتر است زودتر و هر که دورتر است کمتر و این هم دست خود ماست.

اگر معصوم نفرموده بود که اصلا این حرف گفتنی نبود، چون خیلی وعده بزرگی است. امام رضا فرمود هر وقت یاد امام حسین کردید طلب کن و بگو «یا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً»، یا ابا عبدالله ای کاش من هم کنار حبیب بودم و این چه طلب بزرگی است. البته این باب برای همه ما باز است.

فضیلت زیارت اربعین

یک نکته ای اینجا بگویم این جمعی که اینجا آمدند مطمئن باشید جزو همان جمعی هستند که خودشان را به امام حسین گره زده اند و بلایشان را از امام جدا نکردند. من شک ندارم و اصلا تردیدی نیست. این روایت در کامل الزیارات است. شخصی یک سوالی از امام صادق کرد و حضرت فرمودند این سوال خیلی سنگین است. گفت آقا اگر الان قبر امام حسین را باز کنند بدنشان هست یا بدن در عوالم بالا رفته است؟ حضرت گفتند: خیلی سوال سنگینی کردی و منحرفش کردند از سوال. ایشان گفتند: جد من در آن مقام کنار وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمومنین و حضرت زهرا در خانه پیامبر خدا هستند. این حرم خودش فوق عرش است و 124 هزار پیامبر شبهای جمعه به همین حرم سرازیر می شوند.

صفوان جمال آمده بود نزدیکی کوفه تا به زیارت سیدالشهداء برود. به حضرت گفت: آقا شما هم به زیارت امام معصوم می روید؟ حضرت فرمود: جبرئیل هم شب های قدر می آید. شبهای جمعه خدای متعال یک عنایتی به کربلا می کند که 124 هزار پیامبر و اوصیائشان سرازیر می شوند، ما هم می آییم. جد ما آنجاست و از همان مکان اشراف به زوارش دارد. تک تک زوارش را به اسم و اسم پدر و مادرشان می شناسند و حتی می داند در همیان خودشان چه برداشتند. ایشان خودشان دعا و استغفار می کنند برای زائرینشان و بعد به پدر بزرگوارشان امیرالمومنین هم درخواست می دهند که شما هم برای اینها دعا کنید.

من یقین دارم همه اینهایی که اینجا آمدند دعوت شده اند و خیلی خدا لطف به اینها دارد. این سفر خیلی زیارت فوق العاده ای است، زیارت از سر خشوع و از سر تواضع است و اصلا سیاحت در آن نیست. همه اش سختی و رنج ولی همراه با عشق است. یک آقایی یک موقعی به من گفت میدانی سختی فشار قبر برای مومن مثل چیست؟ گفت: دیده اید زائر امام رضا در حرم در شلوغی سرش را می گذارد لای جمعیت و استخوانش له می شود تا از پای ضریح در می آید، فشار قبر این است. من به نظرم می آید سختی جان کندن برای مومن مثل همین سختی های این زیارت عاشقانه است. آن چیزی که به او نشان می دهند باعث می شود با سر در این سختی ها برود. ان شا الله اتفاقی که در این سفر می افتد این باشد که ملحق به سیدالشهداء و اصحاب ایشان باشیم.

یک آقایی اولین بار که زمان صدام راه کربلا باز شده بود به زیارت آمده بود. او به من فرمود من کنار ضریح حالتی بهم دست داد و گفتم یا ابا عبدالله می شود ما ملحق به شهدای شما بشویم؟ بعد به خودم یک نهیب تند زدم و گفتم این حرفها چیست که می زنی؟! مگر قاطی شدن با اینها آسان است؟ چهل فرسخی شان هم نمی شود رد بشوی! گفت یک کسی در دل من القاء کرد کنار ضریح اگر نمی شود چرا ابراهیم مجاب توانسته است؟! من ابراهیم مجاب را نمی شناختم، از علماء هم هست. از یکی دیگر از علماء پرسیدم ابراهیم مجاب کیست؟ گفت: بیا برویم سر قبرش. دیده اید آن طرف روبروی قبر حبیب تقریبا قبر ابراهیم مجاب است که از نواده های موسی بن جعفر است. ان شاء الله این سفر مقدمه این باشد که ما ملحق بشویم و وقتی بر می گردیم دلمان در حرم سیدالشهداء بماند.

پی نوشت ها:

(1) الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 285

(2) الخرائج و الجرائح، ج 1، ص: 172

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 52

(4) اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 61