نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 30 آبان 1397 - Wed, 21 Nov 2018

در ایام رحلت پیامبر اکرم؛ بیان و بررسی دو نعمت الهی و یادگار رسول الله(ص) در هدایت مردم

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری در روز 28 ماه صفر به تاریخ 30 آذرماه سال 94 است که در هیاتی در قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با بیان اینکه خداوند متعال برای هدایت ما، به وسیله پیامبر اکرم دو نعمت قرآن کریم و اهل بیت را نازل کرده است، به بررسی جایگاه و اهمیت این دو نعمت می پردازند و بیان میدارند: هرکس به فراخور ظرفیت خود، کلام الهی و معصومین را - که دو نعمت برای هدایت مردم هستند-  از حجاب نبی اکرم و اهل بیت ایشان دریافت می کند. امام معصوم موطن این دو نور الهی است و با شاکر یا کافر بودن نسبت به نورانیت و ولایت امام، صف بندی مردم به دو دسته أبرار و فُجّار شکل می گیرد. امام معصوم واسطه بین مردم و پیامبر، و پیامبر اکرم واسطه بین آنان و خداوند در دریافت کلام الهی می باشند.

قرآن کریم اولین وسیله هدایت خداوند

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربِّ العالمینَ و صلّی اللهُ علی سیّدِنا و نبیّنا محمِّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. قال الله تعالی: «يَأَيُّهَا الَّذِينَ امَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَة»(مائده/35). خداوند متعال برای هدایت ما به سوی خودش دو نعمت را عطا کرده است: نعمت اول قرآن کریم و نعمت دوم وجود مقدس ائمه علیهم السلام می باشد. نعمت قرآن، که کتاب آسمانی خداوند متعال و رشته متصل بین ما و خداوند متعال و کتابی سراسر نور است، ظاهر آن همین الفاظی است که در زبان عربی می باشد. ولی این قرآن یک رشته متصلی است که به توصیف خودش: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»(یوسف/2) یعنی یک سوی این رشته، قرآنی است که به زبان عربی می باشد و در اختیار ما قرار گرفته است تا ما بتوانیم در مورد آن تعقل کرده و آن را بفهمیم. اما قرآن در مورد سوی دیگر این رشته الهی می فرماید: «وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ»(زخرف/4) یعنی آن سوی این رشته در« أُمِّ الْكِتابِ» قرار دارد که در محضر خداوند متعال دارای مقام علو و حکمت است. به همین جهت، در روایات و ادعیه ای که از معصومین علیهم السلام نقل شده است؛ از قرآن کریم به عنوان یک رشته تعبیر می شود. در دعای پیش از تلاوت قرآن در وصف آن آمده است: «حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك‏»(1). از آن جا که قرآن کلامی رفیع و با عظمت است، خداوند به آن تکلم فرموده است و مخاطب آن جز وجود مقدس نبی اکرم و پس از ایشان، اهل بیتشان نیستند.

کلمات و کلیم های الهی و بالاترین آنها

خداوند متعال در مورد چگونگی و نوع سخن گفتن خداوند با بشر می فرماید: « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيم»(شوری/51). انبیای الهی و شاید برخی از غیر انبیاء الهی کلیم خداوند بودند و خداوند متعال با آنان سخن می گفته است. حضرت موسی کلیم الله بود. مقامی کلیم الله شدن مقامی بسیار رفیع است. اما نه کلمه ای برتر از قرآن و نه کلیمی بالاتر از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله وجود دارد. خداوند متعال بالاترین کلمه ای را که به آن تکلم فرموده به نبی اکرم القاء و وحی نموده است. همانگونه که در آیه مذکور مشاهده می کنید، خداوند متعال، تنها به یکی از این سه شکل با بشر سخن می گوید که فرمود: «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ» یعنی هیچ بشری حقی بر خدا ندارد که خداوند متعال با او تکلم کند: «إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً» یعنی: یا به او وحی می کند. یا از ورای حجاب با او سخن می گوید. مانند موسای کلیم که خداوند با او سخن گفت. اما کلام الهی را از ورای حجابی خاص که به فرموده قرآن کریم آن حجاب درخت بوده، می شنیده است. هنگامی که حضرت موسی به کوه طور آمد، خداوند متعال از ورای شجره ای با او صحبت کرد. در اصطلاح قرآن هنگامی که «شجره» گفته می شود، ظاهر آن همین درخت معمولی می باشد. در ظاهر قرآن نباید تغییری ایجاد شود. اما باطن آن حجاب، یک شجره معمولی که ما ملاحظه می کنیم نیست. چرا که همانند این مورد در قرآن کریم وجود دارد. به عنوان مثال خداوند متعال کلمه طیبه را به یک درخت پاک تشبیه نموده است. باطن این درخت نیز به نبی اکرم و اهل بیت آن ها که آنان شجره طیبه توحید می باشند، تفسیر شده است. بنابراین شجره ای که خداوند متعال از ورای آن شجره با حضرت موسی صحبت کرد، ظاهرش درختی بود که حضرت موسی کلام الهی را به واسطه آن می شنید، اما باطنش وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام می باشند. با توجه به مطالب فوق می توان گفت: این که قرآن کریم می فرماید حضرت موسی کلام الهی را از درخت می شنید، به این معنا می باشد که آن را از ورای حجاب اهل بیت علیهم السلام می شنیده است. چرا که شجره به آن ها تفسیر شده است. پس دو راه تکلم خداوند وحی و تکلم من رواء حجاب می باشد که اجمالا توضیح آن داده شد. راه سومی که در آیه شریفه ذکر شد، ارسال رسول است که فرمود: «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً».

ما نیز اگر می خواهیم مورد خطاب خداوند متعال قرار بگیریم و خداوند متعال با ما سخن بگوید، جزو مورد دوم می باشیم. زیرا مورد اول وحی است که فرمود: « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً» و حال اینکه خداوند متعال به ما وحی نمی کند. مورد سوم نیز ارسال فرشته وحی می باشد که فرمود: «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً» یعنی خداوند متعال با فرشته ای همچون جناب جبرئیل، وحی الهی را بفرستد. این مورد نیز برای ما نیست. بنابراین تنها راه تکلم خداوند با ما،  مورد دوم یعنی من ورا حجاب است. در توضیح آن نکاتی وجود دارد. از جمله این که، از بعضی از ادعیه استفاده می شود اگر کسی بتواند حقیقت قرآن را از نبی اکرم دریافت کند، این همان «تکلم من ورا حجاب» است. پس خداوند متعال با انسان از ورای حجاب نبی اکرم صحبت کرده است، و قرآنی که خداوند متعال به نبی اکرم عطا نموده است این گونه می باشد: «كَلَامُكَ‏ النَّاطِقُ‏ عَلَى‏ لِسَانِ‏ نَبِيِّك‏»(2) یعنی قرآن کریم، کلام ناطق خداوند است که بر زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جاری می شود. پس خداوند متعال، ‌از راه و حجاب تکلم از زبان پیامبر اکرم با ما سخن می گوید. که فرمود: «النَّاطِقُ‏ عَلَى‏ لِسَانِ‏ نَبِيِّك». بنابراین اگر خداوند متعال بخواهد با انسانی سخن بگوید به یکی از این سه شکل می باشد: 1- وحی. 2- ارسال فرشته وحی. 3- از پس ِ پرده و حجاب. که بیان شد تکلم خداوند با ما، از نوع سوم می باشد. ما اگر بخواهیم کلیم الله شویم و سخن خداوند را بشنویم، باید تکلم خدا را از ورای حجاب نبی اکرم بشنویم. یعنی خداوند متعال با نبی اکرم بدون حجاب صحبت می کند، و پیامبر آن حجابی است که این کلام خدا از طریق او به ما القاء می شود، این مطلب برای کسی که توجه کند وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مقامی می باشند که تمام افعالشان، افعال الهی است بیشتر روشن واضح می باشد. درست است پیامبر اکرم صاحب اختیار می باشند و اختیارشان تا آن جا رفیع و با عظمت است که همه کائنات تحت چتر اراده نبی اکرم می باشند و خداوند متعال، اختیار این عالم را به اذن خودش در دست ایشان قرار داده است. اما این اختیار به گونه ای تسلیم خداوند متعال است که گویا پیامبر اکرم هیچ اختیاری ندارد. گرچه زمام عالم در دست اوست اما به گونه ای اختیارش را به خداوند سپرده است که اختیار خودش در دست خودش نیست، اختیار تمامی عالم در دست پیامبر است و اختیار پیامبر در دست خداوند است. چنین پیامبری بدون حجاب از خداوند متعال دریافت می کند، سپس ما می توانیم حقایق را از ورای حجاب نبی اکرم دریافت کنیم. شاید بتوان از این که فرمود: «إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» و این مطلب که در روایات نقل شده است: «مُحَمَّدٌ حِجَابُ‏ اللَّه‏»(3) برداشت کرد که سایر مخلوقات، اگر بخواهند فیض یا رحمتی را از خداوند متعال دریافت کنند یا کلامی از خدا بشنوند، همگی از ورای حجاب دریافت فیض دارند. و این رحمت یا فیض، از حجاب و واسطه نبی اکرم عبور می کند. البته نباید غافل شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حجاب بسیار بزرگی هستند. اما اگر کسی دستش به پیامبر اکرم برسد و بتواند فیض را از ایشان دریافت نماید، این فیض را من ورا الحجاب یعنی از ورای حجاب نبی اکرم دریافت می کند.

نکته ای دیگر که لازم به ذکر است: ظاهر نوع صحبت خداوند متعال با پیامبر،‌ این است که ارسال رسول یا من ورا حجاب نبوده است. چرا که فرمود : «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً»(شوری/51) و پس از آن می فرماید‌ «وَ كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا»(شوری/52) ما به تو وحی کردیم و آن چه به تو وحی شد، روحی از امر ما بود،‌ یعنی با شما تکلم کردیم، و تکلم ما نیز تکلم از جنس وحی بود و حجاب و واسطه ای در کار نبود. و این تکلمی که با شما شد، کلمه روح به شما عطا شد. بنابراین به خاطر این کلمه روحی که خداوند متعال به آن کلمه با پیامبر صحبت کرده و آن را به پیغمبر عطا کرده است، پیامبر مکلم من ورا الحجب است. همانطور که در زیارت حضرت از راه درو آمده است: «الْمُكَلَّمَ‏ مِنْ‏ وَرَاءِ الْحُجُب‏»(4) یعنی خداوند متعال بدون حجاب با پیامبر اکرم صحبت کرده است.

حال این سؤال مطرح است: آن کلمه و روحی که خداوند من ورا حجاب به پیامبر عطا کرده است چیست؟‌ برخی و شاید اکثر بزرگان و مفسرین نظرشان این است: آن روحی که به پیامبر عطا شده همین قرآن است. اما این قرآن را یک بار جبرئیل آورده است که قرآن می فرماید: «نَزَلَ‏ بِهِ‏ الرُّوحُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلى‏ قَلْبِك‏»(شعراء/193) این آیه به این اشاره دارد که روح الامین در نزول قرآن بر قلب پیامبر واسطه بوده است و لازم به ذکر است که این مقام، غیر از آن مقامی است که قرآن بدون واسطه نازل شد. چرا که در آن جا جبرئیل واسطه است اما در این مقام، آن کلمه روحی که به رسول الله عطا شده است بی واسطه است. چرا که فرمود: «وَ كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا» یعنی ما وحی نمودیم و نفرمود  ارسال واسطه کردیم. نکته ای دیگر که در این آیه قابل ذکر است این می باشد که اگر منظور از وحی در آیه شریفه، وحی قرآن باشد، منظور آن وحی قرآن در مقامی دیگر است. بنابراین خداوند متعال با پیامبر اکرم سخن گفته و این قرآن و کلمه روح الهی را در ایشان دمیده است. و به تعبیری دیگر، به ایشان وحی کرده و به این کلمه تکلم نموده و آن را به نبی اکرم القا کرده است.

قرآن وسیله نورانی کردن تمام عالم به دست پیامبر اکرم(ص)

در ابتدای بحث آمد که خداوند برای هدایت ما، قرآن و اهل بیت علیهم السلام را عطا فرموده است. قرآن وسیله هدایتی است که خداوند متعال نازل کرده است « كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا»(شوری/52). این کتاب الهی، کتابی است که هم در دنیا و هم در روز قیامت شفیع، و رشته ای بین ما و خداوند متعال می باشد. ما اگر این رشته را رها نکنیم، با این رشته به خداوند متعال می رسیم. بلکه اگر کسی ریسمان قرآن را رها نکرد و به قرآن گره خورد و متصل شد، می تواند به عصمت برسد. دقت شود که اصل عصمت متعلق به انبیاء است، وما نمی خواهیم بگوییم عصمت انبیاء در ما پیدا می شود. بلکه منظور این است اگر کسی متمسک به آن شد و تمام زندگی خود را بر اساس قرآن قرار داد و انوار آن در وجود او جاری شد، به مراتبی از عصمت می رسد. قرآن کریم در این باره می فرماید: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميد»(ابراهیم/1) این کتاب را خداوند متعال به پیامبر اکرم عطا کرده است تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکی ها به سمت نور ببرد. این کتاب آن جریان نوری است که به وسیله پیامبر گرامی در عالم و در قلوب ما جاری می شود. و اگر ما متمسک و متوسل به قرآن شدیم، انوار آن در جود ما جاری می شود و پیامبر ما را نورانی به نور قرآن می کند. و آن جا که فرمود: «لِتُخْرِجَ النَّاسَ» یعنی پیامبراکرم با همین کتاب این کار را می کنند. گویا قرآن آن تکلم و کلمه ای است که خداوند متعال بدون حجاب با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشته است. این عبارت که در زیارت حضرت از راه دور است: «الْمُكَلَّمَ‏ مِنْ‏ وَرَاءِ الْحُجُب‏» به این معناست که هیچ حجابی در میان نبوده است. حال که این کلمه به پیامبر عطا شد، ما باید از ورای حجاب پیامبر این کلمه را در یابیم و الّا نمی توانیم این تکلم الله را بدون حجاب دریافت کنیم و چه چیزی بالاتر از این است که ما از کانال و حجاب رسول الله آن را دریافت کنیم.

برای مثال هنگامی که خداوند می خواهد با موسای کلیم سخن بگوید، حضرت موسی از ورای شجره با او صحبت می کند. که پیشتر بیان شد شاید این شجره در اصطلاح قرآن، اهلبیت علیهم السلام باشند. ما هم اگر بخواهیم این کلمه را دریافت کنیم باید از وراء حجاب دریافت کنیم. البته به تصریح قرآن کریم که می فرماید: «وَ كَذَالِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِى مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْايمَانُ وَ لَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا»(شوری/52) عطایی که خداوند پیامبر اکرم داشته است نور می باشد. یعنی کتاب و کلمه ای که خداوند آن را به پیامبر عطا کرد، آن را نوری قرار داد که این سرچشمه نور در وجود مقدس نبی اکرم جاری شد و به همین خاطر رسول اکرم مثَل نور الهی شدند. علاوه بر اینکه پیامبر اکرم مظهر نور الهی هستند، تمام نور در وجود مقدس حضرت جاری شده و ایشان «كَلِمَةُ نُورِك» یعنی کلمه نور الهی می باشند. بعد از زیارت آل یاسین این دعا وارد شده است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحْمَتِكَ وَ كَلِمَةِ نُورِك»(5) که در آن، از حضرت رسول با عنوان کلمه نور الهی یاد شده است. پیامبر اکرم، این حجاب الهی، کلمه نور الهی است و مامور می باشند «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(ابراهیم/1) یعنی ما را با همین قرآن و جاری شدن انوار آن در وجود ما، از تاریکی ها به سمت نور ببرد. گویا هر کسی که بتواند قرآن را از نبی اکرم تلّقِی و دریافت کند، این کلام و نور الهی را از ورای حجاب نبی اکرم دریافت می کند.

نکته: از برخی از روایات استفاده می شود که دراین عالم، حتی ائمه علیهم السلام هم این نور را از طریق وجود مقدس نبی اکرم دریافت می کنند و این پرتوی حقیقت و نور الهی، از طریق نبی اکرم به ائمه علیهم السلام می رسد. البته دقت شود که سخن ما تنها در مورد این عالم است و عوالم دیگر مورد بحث ما نمی باشد.

بنابراین عطایی که خداوند متعال به پیامبر اکرم داده نور، شفا، رحمت و هدایت است. قرآن کریم در توصیف خود می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ»(یونس/57) در این آیه و آیات دیگر قرآن کریم، اسامی و صفات متعددی برای قرآن ذکر شده است. علاوه بر این صفات، صفاتی دیگر همچون ذکر، نور وامثال آن، در قرآن برای توصیف قرآن ذکر شده است. خداوند متعال در قرآن شریفش، کتابش را معرفی کرده است. این کتاب شریف آن کلمه جامعه و آن علمی است که خداوند آن را در وجود مقدس نبی اکرم قرار داده است. این کتاب آن چراغی است که خداوند آن را در وجود مقدس نبی اکرم روشن کرده است و ما باید این نور را از ورای حجاب نبی اکرم دریافت کنیم. هنگامی که این وجود مقدس لباس بشر پوشید بشری می شود که به قول شهریار در توصیف حضرت علی علیه السلام: ها عليٌّ بَشَرٌ کیفَ بشر، ربُّه فیه تجلّی و ظَهَر. یعنی علی علیه السلام بشر است. اما چه بشر با عظمتی است. در مورد حضرت رسول هم اینگونه است. یعنی نبی اکرم بشر است اما چه بشر باعظمتی است. بشری است که بدون حجاب، تمام انوار خداوند متعال در او ظاهر شده است. همانگونه که اشاره شد در زیارت ایشان آمده است: «و الْمُكَلَّمَ‏ مِنْ‏ وَرَاءِ الْحُجُب‏». این عبارت اشاره دارد که بدون حجاب با پیامبر اکرم سخن گفته شده است.

تمام عالم، حتی تمام انبیاء عظام، اگر بخواهند سخن خداوند را بشنوند باید از زبان پیامبر اکرم بشنوند. هیچ پیامبری نیست که کلام خداوند را بدون حجاب نبی اکرم بشنود یا فیضی از خدا را بدون حجاب نبی اکرم دریافت کند. قرآن، اولین حقیقت عطا شده به پیامبر اکرم، شفا، هدایت و نور است و در قیامت شفیع ما  می باشد. هنگامی که قرآن در قیامت وارد می شود، تطوراتی و شکل هایی پیدا می کند. چنان کتاب با عظمتی است که در هر جلوه اش، هنگامی که از کنار مؤمنین عبور می کند، آنان می گویند: از ما می باشد. از کنار انبیاء عبور می کند آنان نیز می گویند از می باشد و... یا هنگامی که در قالب انبیاء ظهور می کند آنقدر جلالت و عظمت دارد که انبیاء متحیر آن می شوند. در کتاب شریف کافی آمده است که از محضر نبی اکرم سوال می کنند که‌ این موجود با عظمت کیست؟ می فرماید این کلام و کتاب خداوند است. بنابراین قرآن کریم، یکی از وسایط فیض و شفاعتی است که به نبی اکرم عطا شده است و نبی اکرم نیز باب این کتاب و نور و هدایت را برای ما گشوده اند. عبارت «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ»(ابراهیم/1). اشاره دارد که پیامبر اکرم، محل نزول قرآن است. «لِتُخْرِجَ النَّاسَ» یعنی مأموریت ایشان این است وقتی که این کتاب بر ایشان نازل شد، دست از آستین محبت و رحمت بیرون آورد و با این کتاب ما را از ظلمات به سمت نور هدایت کند.

اهل بیت(ع) دومین وسیله هدایت

همانگونه که قرآن حقیقت و نوری است که با پیامبر گرامی در عالم نازل شده است، دومین وسیله  هدایتی که خداوند متعال به وسیله پیامبر اکرم نازل نموده است، وجود مقدس ائمه اطهار علیهم السلام می باشند. البته پیامبر اکرم است که می تواند بدون حجاب، کلام الهی را تحمل کند. چرا که این کلام، هنگامی که از حجاب عبور می کند، تکلم به آن بسیار دشوار می شود. در روایت آمده است: «حَدِيثُنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ‏ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ»(6) کلام ما به اندازه ای سنگین است که «لا یحتمله» یعنی :کلام ما را نمی تواند تحمل کند، جز این چند نفر: نبی مرسل یا ملک مقرب یا عبد ممتحن. یعنی اگر کسی بخواهد کلام امام را از امام دریافت کند و امام بدون حجاب با او صحبت کند، باید جزو یکی از این موارد باشد. چرا که در بسیاری از موارد حتی هنگامی که امام در حال صحبت کردن در مجلسی هستند که عده ای هم حضور دارند، این کلام امام به هیچ وجه به گوش برخی از حاضرین نمی رسد. قرآن کریم این حقیقت را اینگونه بیان کرده است که: ای پیامبر ما «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏»(نمل/80) یعنی‌ ما این کلام را به شما عطا کردیم و شما «الْمُكَلَّمَ‏ مِنْ‏ وَرَاءِ الْحُجُب‏» می باشید. صحبت می کنید، اما نمی توانید به گوش مرده گان برسانید. برای اینکه این کلام را بشنوند، باید زنده باشند. در همان مجلس حتی زندگان هم که می شنوند، حجاب هایی که بین کلام پیامبر و گوش ها وجود دارد، متفاوت است. قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم می فرماید: «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»(اسراء/45) یعنی هنگامی که شما قرآن می خوانی، بین شما و آن کسانی که به آخرت ایمان ندارند حجابی قرار می دهیم که پوشیده است و دیده نمی شود. و این حجاب انواعی دارد: گاهی اوقات حجاب وجود دارد و هیچ چیزی به گوش آدم نمی رسد و گاهی اوقات چنین نیست و حجب نوری وجود دارد که کلام از این حجب عبور می کند و به گوش انسان می رسد اما درجه آن برای مستمعین متفاوت است.

تفاوت مردم در دریافت کلام الهی و معصومین(ع)

ما می پنداریم هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام خطبه می خواندند و مردم در محضر ایشان بودند، همگی به یک گونه و مساوی  می شنیدند. اما اصلا به یک شکل نمی شنیدند. به عنوان مثال، در خطبه ای که سلمان از محضر حضرت علی علیه السلام می شنود، امیرالمومنین علیه السلام با او بدون حجاب صحبت می کنند و سلمان هم بدون حجاب این حقیقت علم را از امیرالمومنین دریافت می کند. اما هنگامی که شخص دیگری می خواهد همین کلام را بشنود، حجاب هایی وجود دارد. قرآن کریم نیز به گونه ای است که آن چه ما می شنویم، غیر از قرآنی است که سلمان می شنود. خداوند متعال می فرماید «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا»(اعراف/204). با توجه به توضیحات فوق، این سؤال مطرح است که انسان تا چه اندازه می تواند استماع قرآن کند؟ با کدام گوش استماع می کند؟ کدام گوش باز شده تا کدام ندا را بشنوند؟ پاسخ این است که: سمع ما درجاتی دارد. اما کدام درجه سامعه ما  کار می کند و غالب است تا کدام مرتبه قرآن را بشنود، آن نیز منوط به پیشرفت انسان است. اگر کسی رفعت مقام بسیاری پیدا کند ومانند سلمان یا ابراهیم خلیل شود، یا ملک مقربی مثل جبرائیل باشد، آن هنگام می تواند کلام خدا را از نبی اکرم بشنود. و الّا فرمود: «حَدِيثُنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ‏» کلام ما سخت و دشوار است و آن کلام را برای کسانی که جزو موارد مذکور نباشند القا نمی کنند. بلکه اگر نبی اکرم آن کلمه را القا کند همه ما ذوب می شویم. اما هنگامی که با سلمان مواجه می شوند آن کلمه نور را القا می کنند و ما گمان می کنیم با ما، همچون سلمان صحبت شده است اما اینگونه نیست. هرچند ظاهر کلام فرقی ندارد اما باطن آن با توجه به القای نبی اکرم، متفاوت است. به عنوان مثال، وجود مقدس نبی اکرم در لحظات آخر عمر شریفش هنگامی که در بستر بودند، به امیرالمومنین فرمودند تشریف بیاورید و سپس با حضرت صحبت فرمودند. در این تکلم هزار باب از علم رو گشودند که از هر باب، هزار باب گشوده می شد. این سخن گفتن چه نوع سخن گفتنی است؟ این چه نوع تکلمی است؟ آیا همین سخن گفتن است؟ یا هنگام تکلم، گوشی دیگر بدون حجاب می شنود و زبانی دیگر بدون حجاب صحبت می کند؟ ما به اندازه ای که رشد کنیم می توانیم کلامی که خدا به پیغمبر عطا کرد بشنویم.

بنابراین اگر ظرفیت ما بیشتر شد، می توانیم این کلام را از امیرالمومنین‌ بدون حجاب بشنویم به گونه ای که هنگام قرآن خواندن امیرالمومنین علیه السلام، ما کلام خدا را بدون حجاب از زبان امیرالمومنین علیه السلام بشنویم. مرحوم بحرالعلوم خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن. یعنی کلام خدا را از امیرالمومنین‌ بدون حجاب بشنویم. عالَم القای کلام، عالَم بسیار عیجبی است. چرا که قرآن فرمود: ما حجاب قرار دادیم اما کسی این حجاب را نمی بیند. گاهی امیرالمؤمنین هنگام سخن گفتن، ده ها حجاب قرار می دهند و کلامش از ده ها حجاب عبور می کند آنگاه به یک فرد می رسد. اما شخص دیگری که در همان مجلس سخن گفتن حضرت حضور دارد، حضرت علی علیه السلام بدون حجاب با او سخن می گوید. و به عبارتی دیگر، این کلمه نور راکه از وجود مقدس امیرالمومنین ساطع می شود، بدون حجاب دریافت می کند. پس بهره ما از قرآن این است. به ما گفته اند شما تلاش کنید تا بهره خود را از آن ببرید. رسول اکرم فرمودند من همراه خود، قرآن و کلام خداوند را که تمام حقایق در آن است آورده ام. همه کتب آسمانی و همه حقایق ایمانی در این کتاب جمع است و پیامبر اکرم تمام حقایق ایمانی را که در این کتاب به او عطا شده است در اختیار ما قرار داده و فرموده است: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةٌ اللَّه‏»(7) یعنی این قرآن سفره خداست که برای من رسول الله پهن شده است و من هم برای شما، این سفره را پهن کردم تا سر این سفره بنشنید. طعام نورانی و علم بدون حجاب قرآن، متعلق به من و اهل بیت من است. اما سایرین باید از ورای حجاب من و اهل بیت من دریافت کنند. من این سفره را من برای شما پهن می کنم و این عِلم و طعام لذیذی را که خداوند بمن داده است، متناسب با ظرف شما قرار می دهم. اما بعضی از ظروف به گونه ای می باشند که این کلام را بدون حجاب از نبی اکرم دریافت می کنند و سلمان می شوند اما برخی دیگر دهها حجاب دارند و تنها یک نازله ای از قرآن به آن ها می رسد.

پیامبر اکرم فرمودند من هنگام رفتن، این کتاب را که وسیله  بین خدا و شما و به تعبیری دیگر، وسیله بین من و شماست،  با خودم نمی برم. پس قرآن هم وسیله بین پیامبر و ما می باشد که باید به وسیله  قرآن به پیامبر متصل شویم و هم وسیله بین ما و خداوند متعال است که فرمود: «حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك‏» که این رشته از دامنه وجود مبارک نبی اکرم بر ما نازل می شود. اصل این رشته متین خداوند که پیامبر اکرم در موردش فرمود: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النُّورُ الْمُبِينُ، وَ الْحَبْلُ‏ الْمَتِين»(‏8) در وجود مقدس پیامبر است، و تا رسیدن به دست ما امتداد دارد و بر ما نازل می شود. اما ما به چه شکل این قرآن را از نبی اکرم دریافت می کنیم، تابع ظرفیت ما می باشد. آنان کلام را به اندازه ظرفیت ما القا می کنند. زراره در محضر امام باقر علیه السلام از معنای آیه «فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(نحل/43) سؤال کرد و عرض کرد: آیا باید از شما بپرسیم؟ حضرت فرمودند: بله. پرسید: آیا بر شما واجب است پاسخ دهید؟ حضرت فرمودند: خیر. پاسخ دادن به اختیار ماست. اگر بخواهیم پاسخ می دهیم و اگر نخواهیم پاسخ نمی دهیم. و این آیه را خواندند: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ»(ص/39) و با تلاوت این آیه فهماندند که وظیفه  ما در آیه دوم بیان شده است(9).

در مورد سخنان پیامبر اکرم نیز اینگونه است. یعنی هنگامی که سخن می گویند یا به سؤال کسی پاسخ می دهند، با همه یکسان صحبت نمی کنند. با برخی بدون حجاب و با برخی من ورای حجاب صحبت می کنند. سیمای پیامبر اکرم نیز چنین است. برخی من وراء حجاب و برخی بدون حجاب آن سیما را می بینند. حضرت جبرئیل نیز گاهی با حجاب ظاهر می شدند و مردم برخی اوقات او را در قالب و شکل دحیه کلبی می دیدند که با پیامبر صحبت می کند. اما این جبرئیل همان جبرئیلی است که به فرموده پیامبر اکرم هنگام پایین آمدن از غار حرا، او را به گونه ای دیدند که تمام شرق و غرب عالم را می پوشاند. آیا این همان جبریل است؟ پیامبر می تواند حضرت جبرئیل را بدون حجاب ببیند. کما این که برخی امیرالمومنین را، از وراء حجاب می بینند و برخی بدون حجاب. این همانی است که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «كُنْهَ‏ مَعْرِفَتِي‏ بِالنُّورَانِيَّة»(10). کسی که به کنه معرفت نورانیه حضرت برسد، ایشان را بدون حجاب می بیند.

پیامبر اکرم به ما فرموده اند که کلام الهی را با خود نبرده ام وآن را برای شما به یادگار گذاشته ام. شما باید به این کتاب متمسک باشید و آن را رها نکنید و با تمسک به آن بالا بیایید. اگر به مرتبه ای از آن رسیدید و آن را دریافت کردید، تلاش کنید به مرتبه بعدی برسید. هرگاه یک حجاب از قرآن کنار برود سعی کنید حجاب بعدی را هم کنار بزنید. همچنین فرموده اند نورانیّ به نور قرآن شوید. خانه ای که در آن قرآن تلاوت می شود، همچون درخشش ستارگان برای شما، برای اهل ملکوت می درخشد. و این حدیث به این معنا می باشد اگرشخص مؤمنی قرآن بخواند، نور قرآن از دهانش بیرون می آید و خود و فضای پیرامون خود را به نور قرآن نورانی می کند. البته نور آن را ملائکه می بینند. یکی از بزرگان می فرمودند: من در نوجوانی خود دو نفر را دیدم که هنگام نماز خواندن، نورشان تا عالم بالا می رفت. چرا که در روایات آمده است  هنگامی که مؤمن مشغول نماز می شود، ملائکه تا آسمان ها او را احاطه می کنند. یکی از آن دو نفر، مرحوم آیت الله بروجردی بود که من نور نماز ایشان را می دیدم. و می دیدم که رشته نور نماز ایشان به عالم بالا می رود. بنابراین اگر کسی متصف به قرآن شد، انوار قرآن در وجودش نازل می شود و به حدی نورانی می شود که چراغ ملائکه می شود.

نمونه ای دیگر از جلوه نور، این روایت است که یکی از اصحاب حضرت موسی بن جعفر می گوید در شبی از شب های اواخر ماه، در محضر حضرت نشسته بودیم. ماه در آسمان پیدا نبود. ستاره ها می درخشیدند و  آسمان صاف بود. آسمان بسیار جلوه می کرد و ما محو  این جلوه نمایی شده بودیم.  به تعبیر من حضرت فرمودند خیلی نگاه نکنید. هنگامی که شما دور ما حلقه زده اید، ملائکه مقرب همچون جبرئیل انوار شما مؤمنان را می بینند. بیش از این که شما حیرت می کنید آنها حیرت می کنند. اگر نور قرآن در وجود کسی وارد شد، چشم ملائکه را خیره کرده و چراغ ملائکه می شود. این به معنی همانی است که فرمود به قرآن تمسک پیدا کنید.

همانگونه که پیشتر بیان شد: وجود مقدس ائمه علیهم السلام دومین حقیقت و چراغی می باشند که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده اند هستند. در این آیه شریفه می فرماید: «فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(اعراف/157) «فالَّذينَ آمَنُوا بِهِ و عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ» یعنی آن هایی که به پیامبر ایمان می آورند و کرامت و عظمت ایشان را درک می کنند و او را تعظیم و یاری می کنند. «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ». و تابع آن نوری می شوند که خدا با همراهی ایشان نازل کرده است. «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» آنان رستگار می باشند. بنابراین طبق آیه مذکور: کسانی رستگار می شوند که چند ویژگی داشته باشند: به پیامبر ایمان می آورند، تعظیمش می کنند، عظمتش را درک می کنند، تمام قوای خود را در اختیار او قرار می دهند، و او را یاری می کنند. البته پیامبر اکرم همانند خدای متعال هیچ نیازی به یاری ما ندارد. اگر می فرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»(محمد/7) یعنی اگر خدا را کمک کنید خدا به شما کمک می کند، حضرت علی علیه السلام می فرماید: «استنصركم‏ و له‏ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»(11) خداوندی که می گوید مرا یاری کنید، تمام جنود آسمان ها و زمین از آن او می باشد. هیچ کسی چیزی ندارد که به خدا بدهد جز اینکه از خداوند بگیرد و به خدا برگرداند. رسول اکرم نیز چنین است. هر کسی حضرت را یاری می کند، در واقع از خود حضرت گرفته و به خود حضرت بر می گرداند. امام معصوم نیز اینچنین است و کسی نمی تواند امام را امداد کند. به همین خاطر اگر کسی امام را امداد کرد، و گمان کرد او بار امام را بر می دارد، چنین شخصی مشرک می شود. همانگونه که اگر کسی در جهاد شرکت کند و بپندارد که خدا به او نیاز دارد و او به خدا کمک می کند، یا گمان کند دین خدا بدون او پیش نمی رود و او دین خدا را یاری می کند، او نیز مشرک است. اما آن هایی که به پیامبر ایمان می آورند، و او را تکریم می و یاری کنند، و علاوه بر آن «اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ» یعنی پیرو نوری می شوند که با ایشان نازل شده است: «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» آنان رستگارانند. در مورد نوری که در آیه شریفه آمده است  امام صادق علیه السلام فرمود: این نور وجود مقدس امیرالمومنین و ائمه علیهم السلام هستند(12).

به اصل بحث بر میگردیم که آن چه در این آیه مد نظر است، تبعیت از نور نازل شده با پیامبر، یعنی وجود مقدس اهل بیت است. ائمه علیهم السلام دومین نوری هستند که همراه پیامبر اکرم نازل شده است. آنان انوار الهی هستند که بوسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از عالم بالا نازل شده اند. جریان نزول آنان، بصورت اجمالی در زیارت جامعه کبیره بیان شده است که می توانید به آن رجوع کنید. بنابراین ما باید به این نور نورانی شویم. و از آن نور تبعیت کنیم. هادی بودن امام نیز بخاطر نور بودن امام است. در سوره رعد اینگونه به آن اشاره شده است: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(رعد/7) فرمود پیامبر اکرم، تمام عالم را انذار کرده است. اما هدایتی که پیامبر آورده است بوسیله ائمه می رسد. اهل بیت هادیان امت هستند. و این هدایت همان جریان نور است که فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»(نور/35) که در روایت ذیل این آیه آمده است: «هُدَى‏ مَنْ‏ فِي‏ السَّمَاوَاتِ‏ وَ هُدَى‏ مَنْ‏ فِي‏ الْأَرْضِ‏»(13). یعنی منظور از نور سماوات و الارض، هدایت اهل آن است. با تطبیق این آیه و روایات می توان پی برد: از آن جا که نور بودن خداوند برای آسمان و زمین به معنای هدایت او برای اهل آسمان و زمین است، و از طرفی، هدایت کار اهل بیت علیهم السلام است. پس «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» به هادی و نورِ الهی بودن اهل بیت اشاره دارد.

صف بندی بر محور ولایت و نورانیت امام

بنابراین دومین جریان هدایتی که با پیامبر اکرم نازل شده است، انوار ائمه علیهم السلام است. هنگام آمدن پیامبر، این خورشیدها نیز همراه او در عالم طلوع کردند. و این انوار همراه پیامبر نازل شدند. در زمینه نور بودن خاندان عصمت آیات و روایات فراوانی وجود دارد. از جمله این روایت که می فرماید: «هُم ‏وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْض‏»(14) که یعنی قسم به خدا که اهل بیت پیامبر، نور آسمان ها و زمین هستند. این نور اهل بیت، دومین نوری است که همراه پیامبر نازل شده است. قرآن کریم می فرماید: «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(توبه/33). مراد از دین الحق که در این آیه ذکر شده است، ائمه علیهم السلام و ولایت آنان می باشد. توضیح آیه: پیامبر اکرم که مرسل است، همراه خود دو وسیله هدایت آورده است: یکی از آن ها قرآن کریم می باشد که کتاب هدایت است.  و وسیله دوم: که در وجود این شخصیت بزرگوار قرار دارد و برای ما نازل شده است، وجود مقدس ائمه علیهم السلام می باشند. آنان همان نعیم حقیقی می باشند که وجودشان سراسر نعمت است. در روایتی آمده است که: نعیم در دنیا جز ولایت ما نیست. با توجه به این حدیث، شاید معنای آیه «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ»(انفطار/13) این باشد که محیط زندگی  ابرار، محیط ولایت امام است. زیرا مردم نسبت به ولایت دو دسته می شوند: یا شاکر و یا کافر می شوند. در آیات ابتدایی سوره هل أتی، این صف بندی اینگونه بیان شده است: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَاْ وَ أَغلَالًا وَ سَعِيرًا * إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كاَنَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(انسان/3-5) «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ» منظور از سَبیل، امام معصوم علیه السلام است. مردم در برابر امام معصوم علیه السلام، یا شاکر و یا کفور می شوند که فرمود: «إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا». اما اینکه کفار چه کسانی می باشند؟ می فرماید: «إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَاْ وَ أَغلَالًا وَ سَعِيرًا» کسی که به امام کفر می ورزد، برای او سلسله ها و پل ها و شعله های آتشین را فراهم کردیم. اما آنان که شاکر نعمت ولایت شدند و از ابرار بودند از جام ولایت می نوشند: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كاَنَ مِزَاجُهَا كَافُورًا». آنان که از شاکرین نعمت ولایت می شوند، داخل در نعمت نعیم ولایت می شوند که فرمود: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ». چرا که شکر نعمت کردند و به فرموده قرآن کریم: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ»(ابراهیم/7) نتیجه شکر آنان، گشایش درهای ولایت به رویشان است.

بنابراین در صف بندی بر محور امام معصوم علیه السلام، افراد به دو دسته ابرار و فُجَّار تقسیم می شوند. دسته اول کسانی هستند که نعمت ولایت را شکر کنند، که در نتیجه از ابرار می شوند: و در نتیجه «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ» یعنی تمام وجود ابرار در وادی ولایت امام وارد می شود و نعیم همان محیط ولایت است. اما دسته دوم «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي‏ جَحيمٍ»(انفطار/14) که در مقابل ابرار فُجَّار می باشند، فُجَّار در جحیم قرار می گیرند. فاجر کسی است که از دایره ولایت بیرون می رود و این نعمت را کفران می کند. فُجَّار در جحیم هستند. باطن جحیم محیط ولایت دشمنان است. البته مقصود این نیست که جهنم وجود ندارد. چرا که ظاهر آیات قرآن در مورد اوصاف جهنم سخن گفته است و ظاهر آیات قرآن را نباید تاویل کرد. ظاهر قرآن محفوظ و مراد است.‌ اما تأویل و باطن هم دارد که مطلب ذکر شده در مورد باطن آن بود. بنابراین دومین هدایت و رابطه ای که نازل شده است، امام می باشد.

گره خوردن دو وسیله هدایت در موطن امام معصوم(ع)

تا اینجا بیان شد که خداوند دو وسیله و رشته را برای هدایت ما به سوی خودش قرار داده است. وسیله و ریسمان اول قرآن و وسیله و ریسمان دوم اهل بیت علیه السلام هستند. حال زمان بیان این نکته رسیده است که اولین رشته ای که خداوند متعال نازل کرده است در وجود امام قرار دارد. و به عبارتی دقیق تر، امام معصوم موطن نور الهی است. بنابراین اگر کسی بخواهد به قرآن هم برسد باید به امام رو بیاورد. آنهایی که «حَسْبُنَا كِتَابُ‏ اللَّه‏»(15)  می گفتند، گمان می کردند کتاب حسین کرد است. و در حقیقت بیشتر از این هم نمی فهمیدند. قرآن را نه می فهمیدند و نه می شناختند که حسبنا کتاب الله می گفتند. چرا که «إِنَّمَا يَعْرِفُ‏ الْقُرْآنَ‏ مَنْ‏ خُوطِبَ‏ بِهِ»(16). پیامبر اکرم را نیز نمی شناخت. چرا که اگر پیامبر اکرم را می شناخت، «إِنَ‏ الرَّجُلَ‏ لَيَهْجُر»(17) نمی گفت. هرچند با این پیامبر دشمن است و به ایشان حسد می ورزد اما می داند که این پیامبر چه دارایی هایی دارد. بلکه می توان گفت هم می فهمد که با چه کسی دشمنی می کند و هم نمی فهمد. چرا که اگر درست می فهمید دشمنی نمی کرد. پیامبری که خداوند این کلام را بدون حجاب به ایشان القا کرده است و این روح به او عطا شده است. و به فرموده اهل بیت، پس از رفتن پیامبر بالا نرفته و به آنان منتقل شده است و در وجود آن ها می باشد. در قرآن هم به این مطلب اشاره شده است که نور قرار گرفته در وجود پیامبر اکرم، پس از ایشان به امیرالمومنین علیه السلام منتقل شده است. در روایتی ذیل آیه «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ»(نور/35) می فرماید: قلب پیامبر آن مشکاتی است که حقیقت قرآن در آن تجلی کرده است. این چراغ در قلب پیامبر اکرم روشن شده و این چراغ در زجاجه و شیشه ای قرار دارد که آن شیشه سینه و قلب امیرالمومنین علیه السلام ‌است(18) که از آن فهمیده می شود: این قرآن به همین سادگی به شما نمی رسد و اگر قرار باشد به شما برسد، باید از ورای امیرالمومنین علیه السلام برسد. این چراغی که در قلب پیغمبر است در وجود مقدس امیرالمومنین تجلی می کند و شما باید از وجود او آن را دریافت کنید.

قرآن کریم در پاسخ برخی از کفار که رسالت پیامبر اکرم را انکار می کردند می فرماید: «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(رعد/43) یعنی کافران می گویند شما مرسل نیستید. یعنی از جانب خداوند چیزی نیاورده ای. خداوند در پاسخ آنان می فرماید: ما همراه تو دو چیز فرستادیم: «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً»(فتح/28) ما با شما کتاب و امام را همراه کردیم. هرکس، هرچیزی را که می خواهد، باید از این دو سرچشمه بنوشد و از شما دریافت کند. آنان می گویند شما چیزی با خودت نیاورده ای. در پاسخ آنان بگو: «قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» من هدایت و دین حق را آورده ام و دو شاهد دارم: خدا و کسی که علم الکتاب نزد اوست. شاهد دوم آن کسی است که همه علم الکتاب در نزد اوست. علم الکتابی که خدا آن را به من داده است. در روایات وارد شده است که منظور از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» وجود مقدس امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام می باشند(19) و این مطلب از مسلمات روایات ما می باشد. حتی در روایت اهل سنت هم آمده است و در بین آنان مشهور بود و می دانسته اند که: هرکس همه علم الکتاب در نزد باشد امام و از اهل بیت می باشد. آنان این جهت علمیت را فراوان در روایات نقل کرده اند. بنابراین خداوند علم الکتاب را در وجود مقدس امیرالمومنین ‌قرار داده است. از امیرالمومنین علیه السلام درباره این آیه پرسیده شد که من عنده علم الکتاب چه کسی است. حضرت فرمودند «أَنَا هُوَ الَّذِي‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمُ‏ الْكِتَاب‏»(20) یعنی من آن کسی هستم که علم الکتاب در نزد اوست. بنابراین در این روایت که می فرماید: تمام حقایق این کتاب، نزد ما اهل بیت است، گویا می خواهد بفرماید: خداوند متعال با ائمه هم صحبت کرده است. چرا که این کتاب، کتاب و روحی بود که بدون حجاب به پیغمبر عطا شده است.

نکته: باید توجه داشت هرگاه گفته می شود ائمه محدَث می باشند، این گونه برداشت نشود که بطور مثال، فرشته ای با آنان حرف می زده است. چرا که شنیدن صدای ملک برای مؤمنی عادی هم ممکن است. بلکه به این معنا می باشد که خداوند با آن ها سخن گفته است و آنان نیز می شنیده اند. هرچند پیامبر نبوده اند. چرا که نبوت حقیقت دیگری است. اما محدث بوده اند. شاهد بر آن روایاتی می باشد که ائمه علیهم السلام مکرر می فرمودند: «فَإِنِّي‏ سَمِعْتُ‏ اللَّهَ‏ يَقُول‏»(21) من از خدا قرآن را شنیدم. آیا می توان این عبارات را مجاز معنا کرد؟! اما معنایی دیگر در این عبارت «سمعت الله یقول» نیز احتمال داده می شود که منظور از آن، شنیدن کلام الله از ورای حجاب نبی اکرم است. مگر می شود گفت: حضرت موسی کلیم الله است اما حضرت امیرالمومنین کلیم الله نیست؟ بلکه اینگونه است که در تکلم خداوند با حضرت موسی، حجاب هایی در میان بوده است اما تکلم با امیرالمومنین بدون حجاب است.

از حضرت أمير المؤمنين (عليه السلام) در مورد آیه ی «قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏» نقل شده است که فرمودند: « أَنَا هُوَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ قَدْ صَدَّقَهُ اللَّهُ وَ أَعْطَاهُ الْوَسِيلَةَ فِي الْوَصِيَّةِ وَ لَا تُخلى أمة [يُخَلِّي أُمَّتَهُ‏] مِنْ وَسِيلَتِهِ إِلَيْهِ وَ إِلَى اللَّه‏ فقال: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»(22) در بحث مورد نظر، این حدیث نیز باید لحاظ شود که حضرت علی علیه السلام فرمودند: آن کسی که همه علم کتاب نزد او است من می باشم. خداوند متعال این پیامبر را تصدیق کرده است و ایشان از خداوند وسیله خواست و گفت خداوندا به من وسیله ای عطا فرما. خداوند متعال دعایش را مستجاب کرد و وسیله ای به این پیامبر داد که به وسیله آن، همه را به سمت خدا می برد. که فرمود: «و أعطاه الوسيلة في الوصية، فلا تخلى أمته‏ من وسيلة إليه و إلى الله» و همانگونه که ما در دعاهایمان برای حضرت دعا می کنیم: «أَعْطِهِ‏ الْوَسِيلة»(23) خداوندا به او وسیله عطا کن. پس از این عبارت، مولا علی علیه السلام می فرماید: «لَا تُخلى أمة [يُخَلِّي أُمَّتَهُ‏] مِنْ وَسِيلَتِهِ إِلَيْهِ وَ إِلَى اللَّه‏» که یعنی به سبب این دعا، امت پیامبر از وسیله ای به سمت پیامبر و خدا خالی نمی باشد. چرا که پیامبر از خداوند وسیله ای خواست که به واسطه آن، همه را به خدا برساند. خداوند متعال دعایش را مستجاب کرد و به سبب این دعا، امت رسول الله از یک وسیله ای که آن، وسیله بین امت و رسول، و آن ها و خدا می باشند خالی نمی شود آن جا که فرمود: «لَا تُخلى أمة [يُخَلِّي أُمَّتَهُ‏] مِنْ وَسِيلَتِهِ إِلَيْهِ وَ إِلَى اللَّه‏». این روایت وسیله را معنا می کند. چرا که حضرت علی علیه السلام پس از ذکر عبارت فوق، آیه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» را خواندند. یعنی اگر می خواهید به طرف خدا بروید و برای این کار وسیله می خواهید، آن وسیله بین امت و رسول خدا، من یعنی علی بن ابی طالب می باشم. هر کسی می خواهد به پیامبر برسد، باید به وسیله من برسد. کسی گمان نکند می تواند فیض پیامبر را بدون واسطه دریافت کند. فیض پیامبر از طریق قرآن و اهل بیت می رسد. حدیث نبوی «إنِّی تارک فیکم الثقلین» اشاره ای به این واسطه فیض بودن اهل بیت دارد. چرا که وجود مقدس رسول اکرم وسیله بودند و هنگام رفتن دو وسیله را برای ما به یادگار گذاشتند.

سلسله حجاب و وسیله بودن پیامبر و اهل بیت(ع)

حضرت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ‏ كِتَابَ‏ اللَّهِ‏ وَ عِتْرَتِي‏»(24) در این حدیث شریف، وجود رفیع پیامبر اکرم می فرماید همراه خود دو حقیقت و رشته، یعنی قرآن و امام معصوم را آورده و آن دو را همراه خود نبرده است. فرمود: «إنِّی تارِکٌ فیکم» یعنی من آن را در میان شما به جا گذاشته ام. «ِکتابَ الله و عترتی» یکی از آن ها کتاب خداوند و دیگری عترت من می باشد. وجود مقدس امام، وسیله بین ما و پیامبر اکرم، و بین ما و خدا می باشد. اگر بخواهیم به خدا برسیم، یا اگر بخواهیم از خداوند متعال چیزی را دریافت کنیم، باید از این وسیله استفاده کنیم. هم سیر و حرکت ما به سمت خداوند متعال، و هم تنزُّل حقایق و رحمت الهی از سوی خداوند متعال به سمت ما، از این وسیله می گذرد. و این وسیله وجود مقدس امام معصوم است. کسی که «عنده علم الکتاب» است. اگر کتاب وسیله است، این وسیله در وجود مقدس امام است. لذا امام وسیله بین ما و نبی اکرم می شود. پس ترسیم آیه شریفه که فرمود: «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» این است: پیامبر اکرم از خداوند درخواست کردند که بین من و خودت و این امت وسیله ای قرار بده تا دست امت، از من و تو قطع نشود. خداوند متعال دعای رسول اکرم را مستجاب کرد و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به ایشان عطا کرد و تمام قرآن را در وجود مقدس امیرالمومنین قرار داد. بنابراین ایشان وسیله بین ما و نبی اکرم می باشند. پس هر رزقی بر هر کسی نازل شود، ظاهرا و باطنا، هر حقایقی که به او می رسد، این حقایق همان فیوضات قرآنی است که از آستان امام علیه السلام می رسد.

بنابراین، امام وسیله بین ما و حضرت است. ما باید به حضرت متمسک بشویم. و اگر بخواهیم به سمت خدا برویم، آن وسیله ای که خدا قرار داده همان وسیله ای است که به پیغمبر داده است. این که فرمود: «أعطاه الوسيلة» یعنی آن وسیله ای که خدا به پیامبر عطا کرد، وسیله رسیدن همه به خداوند است. و وسیله، وجود مقدس امیرالمومنین است. این که ما أتوسل می گوییم، أتوسل یعنی من شما را بین خودم و خدا وسیله قرار می دهم. اگر کسی بخواهد به سمت خدا برود، وسیله رفتن به سمت خدا این اسباب مادی نیست. مثل این نیست که ما هنگام بالا رفتن از جایی، نردبان می گذاریم. بلکه عروج در مدارج معنوی، وسیله خاص خود را می طلبد که آن وسیله، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام است. ایشان وسیله بین امت و رسول اکرم، و رسول اکرم وسیله بین امت و خداوند هستند. پیامبر اکرم هنگام رفتن این وسیله ارتباط را باقی گذاشتند که با توسل به آن، به پیامبر اکرم می رسیم و پیامبر اکرم هم بدون حجاب از خداوند متعال دریافت می کند. پس ما از امیرالمؤمنین علیه السلام که وسیله بین ما و پیامبر هستند دریافت می کنیم، و امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم و پیامبر اکرم بدون حجاب از خداوند متعال دریافت می کند و مدار عالم این گونه است و گمان نمی کنم کسی ظرفیت داشته باشد که بتواند سخن پیامبر اکرم را بدون امیرالمومنین دریافت کند. همانگونه که اگر کسی می خواهد کلام خداوند را بشنود، باید از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بشنود. چرا که خداوند متعال بدون واسطه وحجاب با ما سخن نمی گوید. در روایت آمده است که قرآن بخوانید تا خداوند باشما سخن بگوید. این حدیث شریف هم به این معناست که اگر می خواهید خداوند با شما سخن بگوید، باید از امیرالمؤمنین علیه السلام دریافت کنید. آن وقت است که خداوند با شما حرف می زند. و به هر اندازه بالاتر رویم، می توانیم کلام خدا را از امیرالمومنین بدون حجاب بشنویم.

در چنین روزی که اواخر ماه صفر است، دو مصیبت از دست دادن رسول اکرم و امام حسن مجتبی پیش آمده است. توطئه گران و دشمنان که همچون ابلیس به حضرت آدم، آنان نیز به مقام اهل بیت حسد می ورزیدند، این وسیله را از دست ما گرفتند. ابلیس بجای تواضع در برابر مقام حضرت آدم، حسادت ورزید. و تمام مشکلات از همین جا شروع شد. در ذیل آیه «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»(نساء/54) که یعنی شما حسد می ورزید که خدا به کسی چیزی داده است، این روایت وارد شده است: «نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ كَمَا حُسِدَ آبَاؤُنَا»(25) فرمود: به ما اهل بیت حسادت شده است. چرا که بقیه چیزی ندارند تا مورد حسادت واقع شوند. خداوند متعال گوهری به ما داده است که آنان حسد ورزیدند و گفتند به ما بدهید. و این حسادت کار را تا آن جا پیش برد که این وسیله امت برای اتصال به نبی اکرم و اتصال به خداوند متعال را، از دست مردم گرفتند و آن وسیله ای که بین خدا و نبی و امام بود را کنار زدند. در 28 صفر چنین فاجعه ای اتفاق افتاد. که در زیارت ایشان است: «حَيْثُ‏ انْقَطَعَ‏ عَنَّا الْوَحْيُ‏ وَ حَيْثُ فَقَدْنَاك‏»(26)

پی نوشت ها:

(1) إقبال الأعمال (ط - القديمة)/ ج‏1 / ص110.

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)/ ج‏89/ص 207.

(3) کافی، ج 1/ص 145 /باب نوادر.

(4) اقبال الاعمال/ج 2/ص 605.

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)/ج‏53 /ص172.

(6) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم/ج‏1/ص24.

(7) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام/ص60.

(8) همان ص449.

(9) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم /ج‏1/ص42.

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)/ج‏26/ص1.

(11) شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد/ج‏10/ص123.

(12) الكافي (ط - الإسلامية)/ج‏1/ص194 .

(13) التوحيد (للصدوق)/ص155.

(14) الكافي (ط - الإسلامية)/ج‏1/ص194

(15) بحار الأنوار (ط - بيروت)/ج‏22/ص473.

(16) الكافي (ط - الإسلامية)/ج‏8/ص312.

(17) بحار الأنوار (ط - بيروت)/ج‏30/ص466

(18) التوحيد (للصدوق)/ص158.

(19) الكافي (ط - الإسلامية)/ ج‏1/ص229.

(20) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم/ج‏1/ص216.

(21) الخصال/ج‏1/ص218.

(22) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم/ج‏1/ص216.

(23) بحار الأنوار (ط - بيروت)/ج‏87/ص148.

(24) عيون أخبار الرضا عليه السلام/ ج‏2/ص62.

(25) بحار الأنوار (ط - بيروت)/ج‏32/ص/97.

(26) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏99، ص: 212.