فهرست مطالب
تأملی در ایدههای مختلف برای حل مسائل کشور و ادارهٔ جامعه مبتنی بر دین/ ضرورت تعیین تکلیف در نسبت دین با علم و برنامهریزی مدرن
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۲۲ آبان ۱۴۰۴ است که در افتتاحیۀ زیستِ جهان اقتصاد ایران در قم برگزار شده است.
«بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه الفدا و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین».
«اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً»
«اَللهُم انصُرهُ نَصراً عَزيزاً وَ افتَح لَهُ فَتحاً يَسيراًو وَاجْعَلْ له مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا»
مطالبه رهبری از جوانان برای حل مسائل انقلاب و عناصر پیشرانی آن
یک نکتهای را مقدمتاً عرض کنم، اینکه رهبری بزرگوار ما، حضرت آقا در سالهای اخیر به شدت از جوانان مطالبه میکنند، که در حل مسائل انقلاب اسلامی حضور پیدا کنند؛ گمانم این است [که] این معنایش این است که احساس میکنند این نسل، ظرفیت حل مسائل انقلاب اسلامی را پیدا کرده اند. در بیانیه گام دوم ملاحظه کردید، بهخصوص تأکید دارند بر اینکه باید جوانها حضور در عرصه و صحنه پیدا کنند؛ فراخوان دادند نسبت به جوانها. در اولین دیدار دانشجویی که بعد از بیانیه گام دوم داشتند، یعنی ۱/۳/۱۳۹۸، آنجا خطاب به دانشجویان میفرمایند: که ما نیازمند به یک حرکت عمومی هستیم، که جوانهای مؤمن و متعهد محور این حرکت هستند.
در مورد این نحوه ورود جوانان به عرصه و لوازمش، هم صحبتهای دقیق و لطیفی دارند، که خواندنی و شنیدنی است. یکی از مطالبی که فرمودند این است که، اگر جوانها بخواهند، پیشران این حرکت عمومی باشند، این پیشرانی مستلزم یک عناصری است که باید به آن توجه کنند. پیشرانی در این حرکت عمومی چهار عنصر را لازم دارد. اول آن این است که باید جهتگیری تمدنی باشد. یعنی اگر میخواهیم یک مسئلهای را بشناسیم و راجع به راه حل آن فکر کنیم، جهتگیری ما جهتگیری تمدنی باشد و مسئله را در تراز یک تمدن بفهمیم.
دومین نکتهای که اشاره فرمودند، این است که باید صحنه را خوب مطالعه کنیم و بشناسیم. یعنی واقعیت مسئله عینی را در مقیاس تمدنی فهم بکنیم و بعد هم راهکاری که میدهیم راهکاری باشد، که یک زنجیرهای از نظر تا عمل را بپوشاند. اینگونه نباشد که فقط در حوزه بحثهای نظری ما بایستیم یا تنها کنشگری میدانی کنیم؛ بدون اینکه مبتنی بر یک مبانی صحیح باشد. بنابراین پیشران حرکت برای حل مسائل انقلاب اسلامی احتیاج دارد به این امور. نگاه تمدنی، توجه صحیح به صحنه و معطوف به عمل بیاندیشیم. سوم فکر کنیم و طراحی بکنیم؛ صرفاً نظری نباشد. و بعد هم ایجاد امیدواری باید بکنیم در جامعه، بهخصوص [برای] نخبگان. طریق ورود جوانان مؤمن هم فرمودند این است که ما هستههای پیشرفت باید شکل بدهیم، هستههایی که نسبت به موضوع پیشرفت تأمل کنند، فکر کنند، همفکری کنند انشاءالله.
مأموریتهای تمدنی حوزههای علمیه
امیدواریم که این جمعها جزو پیشنیازهای آن هستههای توسعه، هستههای پیشرفت، بلکه بخشی از آن هستههای پیشرفت باشد که دنبال حل مسئله است. یکی از زوایای بحث در حل مسئلههای اجتماعی ما در تراز تمدن، این است که ما میخواهیم مسائل را بر اساس تفقه دینی و استناد به وحی حل بکنیم. نمیخواهیم مستقل از وحی راه حلهایی پیش روی جامعه خودمان و جامعه بشری بگذاریم. مسئله اصلی ما هم همین است. ما به نحوی دنبال این بودیم که زندگی اجتماعی خودمان را بر اساس وحی پیریزی و طراحی بکنیم. بنابراین، یک مسئله جدی ما نسبت بین فقاهت و پیشرفت، نسبت توسعه و پیشرفت چیست؟ یکی از وظایف مهم حوزه همین است.
ملاحظه فرمودید، در منشور روحانیت، حضرت آقا وقتی مأموریت حوزهها را بیان میکنند؛ بیانشان این است که، چون [نقل] دقیق [است، عیناً] میخوانم، بیان لطیف و دقیقی است. میفرمایند : «ادبیات نخستین موضوع [است] که باید از آن بحث بکنیم، عنوان حوزه علمیه و محتوای عمیق آن است»، تا میرسند به اینکه: «ابعاد گوناگون این واژه پرمعنا را عمدتاً میتوان اینگونه فهرست کرد، یک، مرکزهای علمی با تخصصهای معین. دو، مرکز تربیت نیروی مهذب و کارآمد برای هدایت دینی و اخلاقی جامعه. سه، خط مقدم جبهه تقابل با تهدیدهای دشمنان در عرصههای گوناگون. چهار، مرکز تولید و تبیین اندیشه اسلامی در باب نظامات اجتماعی. پنج، مرکز و شاید قله نوآوریهای تمدنی و آیندهنگریهای لازم در چارچوب پیام جهانی اسلام». بنابراین مأموریتهای حوزه هم همین است که باید تلاش کنند، نوآوریهای تمدنی داشته باشند بر اساس اسلام. یعنی حوزه باید در تراز تمدن بیاندیشد و اگر تفقه میکند، تفقه آن معطوف به حل معضلات عینی جامعه در چارچوب نگرش تمدنی باشد.
مواجهه با تمدن رقیب
ا اگر این اتفاق بخواهد بیفتد، چه الزاماتی دارد؟ در قبال این نگاه، نگاههای دیگر چیست؟ کارهایی شده و بزرگان حرفهای زیادی دارند، فهم مسئله نیازمند به این است، که ما از زوایای مختلفی به مسئله بپردازیم؛ بعضی از این زوایا را عرض میکنم. یک مسئلهای که جزو مکررات هم هست و گمان من در فهم مسائل جاری جامعه ما، آن هم در تراز تمدنی دخیل است، این است که ما باید توجه داشته باشیم رقیب ما یک تمدن پیچیدهی مدعی جامعه جهانی است، که بنیان ایدئولوژیک آن هم بنیان پاکی نیست، یعنی مبتنی بر نفی انبیای الهی، نفی ادیان، حتی نفی توحید است. چیزی هم نیست که حالا ما بگوییم، خودشان با صدای بلند مکرر گفتهاند، که این تمدن جدید مبتنی بر عرفی شدن زندگی بشر است و احتیاج [به] گفتن [نیست که] مبتنی بر نفی انبیا و الهیاتی است که انبیا میگفتند.
بنابراین ما با یک چنین تمدنی مواجه هستیم که به جد و با صراحت نفی دین میکند و همه لایههای تمدنی خودش را از لایههای بنیادین ایدئولوژیکش تا فلسفهها، دانشها، فناوریها، ساختارهای اجتماعیش و برنامهریزیهای گستردهاش برای هماهنگسازی جامعه جهانی است. یکی از آخرینهای آن هم همین ۱۷ سند توسعه ۲۰۳۰ هست برای هماهنگی جهانی در افق ۲۰۳۰، و بعد هم سبک زندگی خاصی که ایجاد کرده و مدعی جامعه جهانی هم هست را [در بر میگیرد]. ما با یک چنین تمدنی روبرو هستیم و در خلأ زیست نمیکنیم. بنابراین هر مسئلهای را که به آن میپردازیم باید با توجه به این درگیری تمدنی باشد.
نقشه کلان حرکت انقلاب اسلامی
حرکت کلانی هم که ما در قبال این تمدن باید انجام بدهیم، تمدن جدیدی که عرض کردم نفی انبیا میکند با صراحت، نفی آموزههای قدسی میکند و مدعی عرفیسازی حیات بشر هست. نقشه کلان را اگر بخواهیم ببینیم که ما در مواجهه با این تمدن چه باید بکنیم، همان راه حلی است که خود حضرت آقا با یک نگاه پسینی به انقلاب اسلامی بیان میفرمایند، که ما در قبال این تمدن باید یک انقلاب میکردیم. آنها مبتنی بر یک انقلاب تمدن خودشان را ساختند. ما در مقابل آن تمدن باید تمدن جدیدی بسازیم و برای ساختن آن نیاز به یک انقلابی داریم و ایجاد یک عصر و دوران جدید در مقابل عصر روشنگری آنها؛ و معتقدند این به دست امام بزرگوار انجام شده و درست هم هست. یک انقلاب اسلامی که شاخصهها و مختصات خودش را دارد و تحت تأثیر غرب و شرق نبوده؛ نه الگوی مبارزه مسلحانه بوده، نه الگوی مبارزه، مبارزات پارلمانتاریستی بوده، یک مدل جدیدی برای جامعه جهانی بوده است.
بعد هم باید مبتنی بر آن یک نظامی بسازیم که این نظام هم متفاوت با نظامهای جهانی است. در قدم بعد ما باید دنبال ساخت دولت اسلامی باشیم، یعنی اداره اسلامی کشور که این هم نیروی انسانی میخواهد، هم نرمافزار میخواهد، هم ساختارهای متناسب با خودش را میخواهد، و مرحله بعد هم طبیعتاً جامعهسازی و تمدنسازی است. پس نقشه کلان حرکت ما در مقابل تمدن رقیب یک چنین نقشه کلانی است. بر این اساس اگر بخواهیم نگاه کنیم _ با بیان دقیق ایشان_، ما الان در مرحله دولتسازی هستیم که چند دهه است متوقف شدهایم. نمیگویم متوقف شدهایم، بالاخره پیشرفتهایی داشتیم ولی، نتوانستیم هنوز مفهوم دولت اسلامی را به آن دست پیدا کنیم و نرمافزارهای آن را بسازیم. و ما در این مرحله عمده حل مسئلههایمان باید معطوف به این امر باشد.
نمیتوانیم با غفلت از این نقشه کلان به حل مسائل خرد بپردازیم، اگرچه باید حتماً به مسائل بپردازیم. در همان بیانی که حضرت آقا در گفتگو با دانشجوها داشتند، آنجا این را هم توضیح دادند، که ما این هستههای پیشرفت و حلقههای میانی باید وارد چه عرصههایی بشویم و در چه عرصههایی نوآوری داشته باشیم، خلاقیت داشته باشیم. آن عرصهها را هم بیان کردند، ولی این عرصهها را وقتی وارد میشویم مهمترین مسئله آن همین است، جهتگیری ما باید تمدنی باشد. جهتگیری تمدنی در این مرحله یعنی حرکت به سمت دولت اسلامی و اداره اسلامی یا به تعبیری حکمرانی اسلامی باشد، باید معطوف به این امر حرکت بکنیم و در این شرایط حل مسئله کنیم.
ضرورت تعیین تکلیف با غرب فرهنگی
نکته دیگری که باید به نحو کلی عرض بکنم این است که، اگر ما با رقیب تمدنی مواجه هستیم و باید مسائل خودمان را در تراز این درگیری تمدنی بفهمیم و راه حل معطوف به عبور از این تمدن را داشته باشیم، یکی از مطالب ضروریای که باید به آن بپردازیم و یک موضع روشنی در مقابل آن بگیریم مسئله غرب فرهنگی است. ما مواضع خودمان را یا موضع خودمان را نسبت به غرب فرهنگی کاملاً باید روشن کنیم.
یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری برنامهریزیهای ما، مطالعات ما، حل مسئلههای ما در شرایط کنونی این است که، تعیین تکلیف با غرب فرهنگی نمیکنیم، که یک بخشی از غرب فرهنگی هم دولت تنظیمگر مدرن است؛ ما با آن تعیین تکلیف نمیکنیم، که باید با این چه کرد؟ دولت تنظیمگر مدرن را پذیرفتیم و میخواهیم با آن اداره اسلامی را محقق بکنیم؛ این شدنی نیست، عنایت میکنید؟ اگر شما متوقف بشوید در دولت تنظیمگر مدرن و حالا تحولاتی که به طور طبیعی در همین دنیای مدرن برای این دولت حاصل میشود، نتیجه آن در دراز مدت این است که دو تا گام قبلی هم که برداشتید به نفع تمدن رقیب استحاله خواهد شد. یعنی از طریق تنظیمگری نظام اسلامی را تغییر میدهند و طبیعتاً انقلاب اسلامی هم شکست میخورد یا حاصل آن منحل میشود در دستگاه رقیب. معنی دعوای تمدنی و برخورد تمدنها هم که میگفتند، و تمرکز کردند بر برخورد با تمدن اسلامی همین است. میخواهند به نحوی تمدن اسلامی را مستحیل در تمدن خودشان کنند. اگر ما تعیین تکلیف نکنیم در این مرحله، حتماً همان ارکان غرب فرهنگی ما را وادار خواهد کرد که ما در مقابل تمدن غرب تسلیم بشویم.
این حرفهایی که این روزها زده میشود، تغییر پارادایم، معنای آن همین است. یعنی میگویند برگردید، قانون اساسیتان را عوض کنید، دست از آرمان انقلاب اسلامی بردارید و نظم جهانی را بپذیرید. دو تا پارادایم هست، پارادایم انقلاب اسلامی یک پارادایم تمدنی است، پارادایم غرب که آن هم پارادایم تمدنی است. دعوا سر این دو تا پارادایم [است]. خودمان هم نباید فریب بدهیم [که] خیال کنیم حالا این آقایان حرف جدیدی دارند. این حرف جدید، اینهایی که میگویند پارادایم جدید، هیچ حرف جدیدی در قبال تمدن غرب ندارند. معنای آن این است که به تمام، تمدن غرب و آن پارادایم را بپذیرید و درون آن حرکت کنید.
حقیقت این است که اگر ما تعیین تکلیف نکنیم، استحاله خواهیم شد. این هم یک مسئلهای است. و یکی از ارکان غرب فرهنگی هم عرض کردم دولت مدرن است، دولت تنظیمگر است. ما با این دولت به هیچ وجه نمیتوانیم به برنامهریزی اسلامی و جامعه اسلامی برسیم. با علم آن، با فناوریهای آن، با ساختارهای جدید آن، با برنامهریزیهای آن مثل الگوهای برنامهریزی جهانی که دارند که عرض کردم، یک آن مثلاً اسناد توسعه ۲۰۳۰ است. ما با اینها باید تعیین تکلیف کنیم و تعیین تکلیف، تعیین تکلیف هم جدی باید باشد، در تراز تمدن باشد. نه با آنها جنگ کور کنیم، نه منزوی بشویم، نه بپذیریم و منفعل بشویم. نه برخورد سطحی و سادهانگارانه رایج را که خوب و بد غرب را سوا کنیم، آن هم خودِ سوا کردن سطحی و نخود لوبیایی، اینها را باید کنار بگذاریم. واقعاً برخورد تمدنی با غرب داشته باشیم؛ از موضع یک تمدن با غرب فرهنگی برخورد کنیم و سعی کنیم که در عین اینکه از او ممکن است بهره ببریم، او را در جهاز هاضمه خودمان هضم کنیم. به تعبیر شهید مطهری مثل یک موجود زنده از محیط خودمان تغذیه کنیم. این هم باید تعیین تکلیف کنیم با آن که بالاخره ما چه میکنیم والا اگر این را روشن نکنیم نمیتوانیم بفهمیم که وظیفه ما برای حل مسائل چیست.
نسبتسنجی معرفتِدینی با علوم مدرن برای حکمرانی اسلامی
در این حوزه مطالب زیادی باید مورد دقت قرار بگیرد، از دو زاویه من بحث را سریع عرض میکنم، فرصت هم کوتاه است. یکی اینکه عنایت کنید، ما نسبت بین دین و علم و برنامهریزی مدرن را باید تعریف کنیم. در لایه بعدی به تبع آن باید نسبت بین معرفت دینی و دانشها و الگوهای برنامهریزی تعریف بشود.، معین بشود چه نسبتی بین اینها هست. آیا واقعاً حوزهی مأموریتشان متباین است، اصلاً کاری با هم ندارند. سخن علم، سخنی است؛ سخن دین، سخن دیگری؛ با هم هیچ تلاقیای ندارند، یا نه اینها با هم تلاقی دارند و قهراً حوزه معرفت دینی با معرفتهای دیگر تعامل دارد. اگر تعامل دارد این تعامل چگونه باید برنامه، برنامه ریزی بشود؟ ظاهراً اصل اینکه بین حوزه معرفت دینی و معرفتهای دیگر، دانشهای مدرن، الگوهای برنامهریزی ارتباط هست تردیدی نیست. منتها اینکه چطوری باید اینها را به سامان و هماهنگ کنیم؟ آیا بگذاریم اینها هر کدام دو مسیر جداگانه خودشان را بروند یا بگوییم سه مسیر، مسیر تفقه دینی، مسیر تولید دانش و مسیر الگوها و برنامهریزیها برای زندگی بشر مسیر خودشان را طی کنند، خروجی اینها را هماهنگ کنیم. این یک رویکرد است، که ملاحظه کردید میگویند آقا به نحوی باید اینها را هماهنگ کرد. یکی از حرفهایی که زده میشد و در طول این چند دهه که بحث انقلاب فرهنگی و تحول در حوزه علوم مطرح بوده روش تأکید میشد، حالا من نمیخواهم نام ببرم، همین بود. که ما باید یک الگویی برای تعامل این دو تعریف کنیم. تعامل هم به نظرم، حالا تعبیر من، یک نوع وزنکشی میشد، آنجایی که مثلاً معارف دینی قطعی است، معارف علمی غیر قطعی، معارف دینی را مقدم بداریم، آنجایی که معارف علمی قطعی است، معارف دینی غیر قطعی، بین این دو تفاهم ایجاد کنیم، یک الگوهایی از این دست؛ یعنی خروجی دو تا دستگاه را یا سه دستگاه را میخواهید با هم هماهنگ کنید. این هماهنگی هم بالاخره به تعادل و تراجیح ختم میشود به یک جایی و این تعارضات حل اساسی پیدا نمیکنند.
یک راه حل دیگر این است که ما باید اینها را در فرایند پیدایششان و تولیدشان هماهنگ کنیم؛ این کسانی که این حرف را میزنند دو تا رویکرد دارند. یک رویکرد این است که معرفت دینی را منحل کنیم در معرفتهای مدرن، یعنی یک نظم منطقی به منظومه معارف بدهیم که در این نظم منطقی معارف دینی ذیل معارف تجربی و نظری بشر، ذیل معارف کاربردی سامان پیدا میکند و به طور قهری هم هماهنگ میشود. میدانید بعضی از نظریههای منطقی غرب که بعضیها هم ترجمه کردهاند و ترجمه خوشی هم از آن نکردهاند، همین سخنشان است. مثلاً نظریه قبض و بسط یکی از ترجمههای ناقص آن نظریات غربی [است]، نظریه قبض و بسط.
یک رویکرد مقابلی وجود دارد که تعامل بین حوزههای معرفتی باید فرایندی باشد، اما معرفت دینی محور منظومه معرفتی بشر قرار بگیرد. و طبیعتاً تکامل معرفت دینی محور تکامل اندیشهها باشد، نه اینها در سه حوزه موازی حرکت کنند و خروجی آنها را ما بخواهیم تنظیم کنیم. چه خروجی آنها را شما بخواهید در حوزه دانش تئوریزه بکنید، چه در حوزه برنامهریزی مثل شورای نگهبان؛ اگر کنترل، کنترلِ خروجی بود، معنای آن این است که دو دستگاه مستقل دارند، حرکت میکنند، شما میخواهید یک جوری بین اینها تعامل برقرار کنید. این تعامل تعامل جدیای نخواهد بود، همزیستی مسالمتآمیزی نخواهد بود. یک جایی شما مجبورید از این کوتاه بیایید، یک جا از آن، هیچ کدام به مقصد خودشان نمیرسند. این را عنایت دارید که داستان شورای نگهبان و برنامهریزی عرفی مجلس کار آن به کجا کشیده است دیگر. وقتی میخواهید خروجی اینها را هماهنگ کنید برنامهریزی عرفی، عرف هم مقصودم عرف کارشناسیها، اتفاق میافتد؛ بعد شورای نگهبان میخواهد خروجی آن را کنترل کند، میشود همین که شده است. یک جایی هم که چالش جدی شد، یک جای بالاتری یک مرجع تصمیمگیری سیاسی بالادست درست میکنند، به نام مجمع تشخیص مصلحت که آنجا هم مسئله هیچ حل منطقی نمیشود، فقط حل سیاسی میشود. با رأیگیری و نشست و برخاست مسئله را حل و فصل میکنند.
هیچ اتفاق منطقی آنجا نمیافتد که شما بالاخره بین این دو دستگاه نظری چگونه جمع کردید؟ چگونه هماهنگشان کردید؟ بنابراین هماهنگی باید فرایندی باشد، به دلیل هماهنگی فرایندی باید منظومه معرفتهای دینی محور باشند، یعنی تعبد به وحی محور عقلانیت بشر بشود؛ مقصودم کل عقلانیت در عرصههای مختلف عقلانیت است، این هم یک راه حل است. ما گمانمان این راه حل درست است، اگر این راه حل درست است، باید منطق متناسب با خودش را پیدا بکنیم.
پس این یک مسئله، که ما تفقه دینی را باید ارتقاء ببخشیم در حد جهتگیری تمدنی و حل مسائل دنیای اسلام، کشور خودمان و حتی مسائل جهانی در تراز تمدنی، که حضرت آقا میگویند. مهمترین دستاورد حوزه این است که به همین حرف بپردازیم، یک بار دیگر این بیانیه ایشان را من بخوانم ببینید تعبیر دقیقی است که میگویند مهمترین آن این است که بعضیها گفتند این با آرزو نزدیک است، عنایت میفرمایید؟ «قله نوآوریهای تمدنی و آیندهنگریهای لازم در چارچوب پیام جهانی اسلام»، دستیابی به پیام جهانی اسلام. خب حوزه اگر بخواهد در این تراز بیاندیشد یکی از مهمترین مسائلی که باید حل کند این است که نسبت آن با حوزه دانش و برنامهریزی چیست.
عرض کردم ما به نظرمان میآید، که منظومه معرفتی باید ذیل تعبد به وحی هماهنگ بشوند. یعنی استنباط دینی باید محور منظومه معرفتی بشر قرار بگیرد، عقلانیت، عقلانیت متعبد به وحی بشود، از طریق محور شدن معارف دینی. و البته روشن است وقتی این حرف را میزنیم معنای آن این است یک تعامل جدی بین حوزه معارف دینی و معارف استنباطی ما با حوزه علوم و دانشهای برنامهریزی اتفاق میافتد و این تعامل دو طرفه است. ولی متغیر اصلی این منظومه معارف دینی هستند، نه اینکه تعامل یک طرفه و خطی از پایین به بالا است. یک تعامل دو طرفه است بر محور منظومه معرفت دینی، حالا این را باید بحث کنیم که چگونه اتفاق میافتد.
بررسی راهکارهای اداره دینی جامعه
عنایت کنید از یک زاویه دیگری اگر بخواهم بحث را بگویم، برای اینکه ما اداره جامعه را دینی کنیم و مسائل دینی حل بشوند، راه حلهای متعددی از اول انقلاب اسلامی وجود داشته که به نسبت هم همه موفق بودند، نمیگویم هیچ توفیقی به دست نیاوردند؛ اما میبینید راه حل اساسی پیدا نشده؛ یک راه حل این بوده که آقا خب حالا ما میخواهیم مسئله شناسی کنیم، مسئله را حل کنیم، در حل مسئله ناظر به نگاه دین و وحی هم هستیم. فرق ما با غرب مدرن این است که آنها مسئله را میخواستند مستقل از وحی بشناسند و حل کنند، ما میخواهیم در تعامل با وحی بشناسیم. چگونه این امر ممکن است؟ یک کارشناس حوزه فقاهت دینی با حوزه دانش و برنامهریزی کنار هم بنشینند. یک مثلثی درست بکنند، این سه ضلعی با هم تعامل بکنند، خروجی آن میشود برنامهریزی اسلامی، اگر آن را ارتقای ببخشید، برنامهریزی تمدنی میشود. از مسائل خرد برویم به سمت کلان و توسعه مسائل پیشرفت، میشود حل مسائل پیشرفت. این راه حل بوده الان هم هنوز گاهی هست. میدانید در بعضی مراکز مثلاً در بانک مرکزی هم این اتفاقات افتاد. فیالجمله هم بالاخره به یک راه حلهایی رسیدند ولی همه هم میدانند این راه حلهای اساسی نیست. علت آن هم روشن است، همان است که عرض کردم. وقتی خود دانشها با هم هماهنگ نیستند از طریق نیرو، به اصطلاح عالمان نمیشود هماهنگی ایجاد کرد.
دوم اینکه خب حالا ما راه حل جدیدی بدهیم، آن راه حل این است که ما کارشناس آشنا با فقه و معارف دین تربیت کنیم، این ایده دانشگاه امام صادق و بعضی جاهای دیگر بود. که دنبال هم شده و مرحوم آیت الله مهدوی کنی و بعضی دیگران با اخلاص هم دنبال کردند، ثمرات خوبی هم داشته است. هیچ کس نمیتواند بگوید این کار بینتیجه بوده و کمک نکرده به روند حرکت انقلاب اسلامی؛ ولی میبینید این هم حل مسئله نکرده است. من با آن تعبیری هم که بعضی از مراکز کشورهای غربی راجع به دولت آقای رئیسی گفته بودند موافق نیستم. آنها گفته بودند که آقای رئیسی با کسانی کار میکنند که تکنوکرات آموزش ایدئولوژیک دیدهاند. در حقیقت این ظلم است، واقعاً کاری است که در مثل دانشگاه امام صادق اتفاق میافتد. ولی واقعاً یک اتفاق جدی که همآمیختگی علم و فقاهت در آن اتفاق میافتد دیده نمیشود دیگر. حالا این تعبیر هم تعبیر دقیقی نیست که ما بگوییم تکنوکرات آموزش ایدئولوژیک دیده، ولی این راه حل هم راه حل کافی نیست؛ که ما بگوییم که ما میخواهیم مسائل تمدن اسلامی را حل کنیم و از طریق تربیت کارشناس آشنا با معارف و فقه.
یک رویکرد دیگری وجود دارد که این هم سابقهدار است و اخیراً هم جدیتر شده در حوزههای علمیه، آن این است که ما بیاییم فقیه آشنا با مسئله روز را تربیت کنیم. که این هدف اصلی فقه معاصر است. این هم کار خیلی خوبی است. در جای خودش اینها همه حرکتهای مثبتی هستند، یعنی یک قدم رو به پیش هستند. نباید اینها را انکار کرد، دستاوردهایی هم دارند. بالاخره دستاورد مثبتی هم بوده همه اینها.
اما یک رویکرد اساسی که وجود دارد این است که، ما بین این سه دستگاه علمی باید هماهنگی ایجاد کنیم. و اگر این هماهنگی ایجاد شد، طبیعتاً باید بافت نیروی انسانی آن هم به صورت منسجم عمل کند، نباید دستگاه موازی باشند. من گمانم این است آن فرمایشی که حضرت امام داشتند که حالا با سطح نگاه متفاوتی هم دنبال شده، به نظر من همین است. امام میفرمودند باید حوزه و دانشگاه در هم هضم بشوند. آنها نگاهشان کاملاً تجربی است، شما نگاهتان نظری است، باید هضم بشوند. روشن است مقصود از هضم شدن، هضم شدن این دو تا دستگاه حقوقی است دیگر. بنابراین، ما گمانمان این است راه حل اساسی این است، شما اگر بخواهید مسائل دنیای اسلام و مسائل کشور خودمان را حتی مسائل جهانی را در تراز تمدنی بشناسید و حل کنید و این هم مبتنی بر تفقه دینی باشد، باید بین این سه دستگاه علمی هماهنگی ایجاد بشود. و این هماهنگی احتیاج به یک نرمافزار بزرگی دارد که بتواند فرایند تحقیق در این سه حوزه را با هم هماهنگ ببیند. در یک مبنا ببیند و بعد بر اساس آن مبنا روش تحقیق متناسب یا نظام روش تحقیق متناسب را ارائه بکند؛ و علاوه بر این ما احتیاج به امر دیگری هم داریم، اینطور نیست که اگر ما یک نرمافزار مثلاً بزرگی داشتیم، یک ابر تئوری داشتیم که قدرت هماهنگ سازی روش تحقیق این سه حوزه را دارد که هر کدام از اینها، میدانید نظام دانشی دارند، یعنی شما وقتی وارد دستگاه فقاهت میشوید که یک دانش نیست که، تفقه در عرصه، فقه غیر از تفقه در عرصه حکمت، غیر از تفقه در عرصه اخلاق و عرفان است.
یک نظام روشی میخواهد ولی بالاخره هماهنگ هستند، در حوزه علوم هم همینطور است، در حوزه برنامهریزی هم همینطور است، هر کدام نظام دانشی دارند. بنابراین، اگر ما یک ابر نظریهای داشتیم، یک ابر تئوری داشتیم که توانست به لحاظ منطقی نرمافزار هماهنگی این تحقیقات را ارائه بکند، این یک ضلع کار است. احتیاج داریم به اینکه علاوه بر این کار، باید شما یک شبکه تحقیقاتی داشته باشید که آن شبکه تحقیقات، امکان تعامل تحقیقات در این سه حوزه را هم فراهم بکند. یعنی دیگر نباید شما یک دستگاهی داشته باشید مثلاً به نام دانشگاه، یک دستگاهی داشته باشید به نام حوزه، یک دستگاه دیگر داشته باشید به نام سازمان مدیریت و برنامهریزی که هر کدام جدا کار میکنند، اینها درون یک شبکه بزرگ باید با هم کار بکنند.
دستگاههایی که دنبال برنامهریزی و حتی دانشهای برنامهریزی هستند، طراحی مدلها را میکنند، با دستگاه دانشی شما، با دستگاه تفقه شما، غیر از اینکه به لحاظ روش تحقیق باید هماهنگ باشند، درون یک فرایند این تحقیقات دیده بشود و نحوه تعامل این عرصههای مختلف البته بر محور معارف وحی و تفقه دینی دیده بشود؛ نیاز به یک شبکه تحقیقی داریم، که تحقیقات بتوانند همافزا بشوند، همدیگر را قید بزنند، اصلاح کنند، رشد به همدیگر ایجاد بکنند و نیاز به یک بانک اطلاعاتی دارید که همه این اطلاعات آنجا با هم در تعامل باشند و ارزش افزوده پیدا کنند. این سه رکن اساسی است که ما به آن نیاز داریم برای اینکه بشود حوزه و دانشگاه در هم هضم بشوند و حتی دستگاههای اجرایی و برنامهریزی و یک تعامل فرایندی داشته باشند برای هماهنگی. خب خود این احتیاج به گفتگوهای جدی دارد، این هم یک ضلع از مسئله تفقه دینی است که تفقه باید به اینگونه اتفاق بیفتد.
لزوم رویکرد تمدنی در حل مسائل
حالا مسئله دیگر، این است که حالا این تفقه چگونه در تراز تمدنی انجام بگیرد و مسائل تمدنی ما را حل بکند و مسائل [را] با رویکرد تمدنی به آن بپردازد. شما فرض کنید مسئلهای به نام، _الان مسئله جزئی آن را من بگویم_، به نام حجاب دارید. این مسئله را شما میتوانید جزئی بشناسید، میتوانید درون یک برنامه تمدنی به آن نگاه کنید. یعنی فاصله بین الگوی پیشرفت و توسعه را ببینید، که تفاوت این دو تا نحوه در نحوه ارتباط اقشار و در نحوه برنامهریزیهای اجتماعی تا میرسد به پوشش، مورد مطالعه قرار بگیرد. نمیشود شما از الگوهای توسعه غربی پیروی بکنید، همه جا غیر جنسیتی باشد، وقتی به پوشش میرسد آن را جنسیتی کنیم، شدنی نیست که. شما اگر مسئله حجاب را نتوانید تمدنی ببینید، راه حلهایتان راه حلهای دقیق و عملیاتی نیست. دشمن با یک برنامهریزی بزرگ مسئلهای برای شما ایجاد میکند، شما میخواهید به صورت خرد آن را حل بکنید. این شدنی نیست.
مسئله پول هم همین است، مسئله بانک هم همین است در یک سطح بالاتری، بورس هم همین است. لذا دیدید، مثل شهید مطهری می گویند ما مسئله مان مسئله بانک و بورس و اینها نیست، مسئله خود نظام سرمایهداری است. کلانتر از آن هم بیایید بالاتر، مسئله تمدن غرب است. ما باید مسئله محور پیش برویم و عرصهها را مورد دقت قرار بدهیم، به راه حل عملیاتی هم معطوف باشیم. یعنی زنجیره عمل تا نظر را این حلقههای میانی و این هستههای پیشرفت، باید طراحی بکنند و با هم گره بخورند که یک شبکهای تحقیقات شکل بگیرد. اما رویکردمان و جهتگیریمان باید جهتگیری تمدنی باشد و مسائل را در حد تمدن اسلامی فهم کنیم. عنایت میکنید، نمیخواهم بگویم هر مسئله خردی مستقیم وارد بحثهای تمدنی میشود. اما رویکرد تمدنی حتماً در شناخت مسئله حتی مسائل جزئی و حل آنها دخیل خواهد بود. این اجمال عرض من بود. انشاءالله انشاءالله خدا توفیق بدهد، در فرصت دیگری اینها احتیاج به تفصیل دارد.