فهرست مطالب
اهمیت
محاسبه نفس و
روش آن (بر
محور حدیث
امام کاظم
علیه السلام)
نوشته
پیشِرو متن
سخنرانی آیت
الله
میرباقری در
ایام شهادت
امام کاظم است
که در تاریخ ۶
بهمن ۱۴۰۳ در
حسینیه
خادمین چهاده
معصوم اصفهان برگزار
شده است.
۱. ضرورت
محاسبه نفس
برای تقرب به
اهل بیت
در
این فرصت، حدیثی را که
مرحوم کلینی از
وجود مقدس
موسی بن جعفر
سلام الله
علیه در کتاب
شریف کافی نقل
کردهاند
ترجمه میکنم.
ایشان بابی در
کافی در کتاب
ایمان و کفر،
تحت عنوان «مُحَاسَبَة
الْعَمَل» باز
کردهاند و
این حدیث را در
آن باب نقل
کردند. از ابی
الحسن ماضی
سلام الله
علیه که کنیه
حضرت موسی بن
جعفر است، نقل
شده است که
حضرت فرمودند:
«لَيْسَ
مِنَّا مَنْ
لَمْ
يُحَاسِبْ
نَفْسَهُ فِي
كُلِّ يَوْمٍ
فَإِنْ
عَمِلَ
حَسَناً اسْتَزَادَ
اللَّهَ وَ
إِنْ عَمِلَ
سَيِّئاً
اسْتَغْفَرَ
اللَّهَ
مِنْهُ وَ
تَابَ إِلَيْهِ».[۱]
حضرت در این
روایت، دستور
به محاسبه میدهند
که یکی از مهمترین
برنامههایی
است که برای
سلوک و تهذیب
انسان و برای
طهارت نفس
انسان لازم است.
مرحوم
علامه مجلسی
ذیل همین حدیث
در مرآت العقول،
میفرمایند: «و
اعلم أن أفضل
الأعوان على
طاعة الله»؛[۲]
هشدار میدهند
و میفرمایند
توجه داشته
باشید که افضل
اعوان انسان
در طاعت خدا (یعنی
عملی که راه
را در طاعت
خدا باز بکند)،
«و الاجتناب
عن معاصيه»، و اینکه
انسان از
معاصی اجتناب
پیدا کند، یعنی
در انسان، حالت
اجتناب و حالت
طاعت پیدا بشود،
«و التزود
ليوم المعاد»،
و اینکه انسان
حالتی پیدا
کند که دائماً
برای عوالم
بعدی خود،
توشه جمع کند،
مهمترین کمک
برای انسان یا
افضل الاعوان
برای انسان در
این راه،
محاسبه نفس
است، این است
که انسان اهل
حساب و کتاب
باشد و محاسبه
نفس کند. محاسبه
نفس، برای اینکه
در انسان حالت
طاعت و حالت
اجتناب و حالت
تزود پیدا
بشود، بهترین
کمک است.
– مقام
خاص «منّا» شدن
در
این روایت امام
کاظم علیه
السلام تعبیر
لطیفی دارند و
میفرمایند: «لَيْسَ
مِنَّا»؛ اگر
کسی این دستور
را عمل نکند، از
ما نیست. این «مِنَّا» بودن،
از جمع ما بودن،
شاید به معنی
محب بودن نباشد
که معنای سخن
حضرت این بشود
که هرکسی این
کار را نکند،
محب ائمه نیست؛
بلکه شاید به
این معنا باشد
که ائمه علیهم
السلام،
یاران خاصی
دارند که «منا»
هستند و از
جمع آنها
هستند که در
قلهاش کسی
مثل سلمان
است؛ «سَلْمَانُ
مِنَّا
أَهْلَ
الْبَيْتِ»؛[۳]
در قرآن کریم آمده
است: «فَمَنْ
تَبِعَني
فَإِنَّهُ
مِنِّي»؛[۴]
کسی که در
سایه امام راه
میرود، در
حلقه و جمع
امام است.
در
زیارات وداع
ائمه علیهم
السلام هم به
حضرات عرض میکنیم
«اجْعَلُونِي
فِي
هَمِّكُمْ وَ
صَيِّرُونِي
فِي
حِزْبِكُمْ
وَ أَدْخِلُونِي
فِي
شَفَاعَتِكُمْ
وَ اذْكُرُونِي
عِنْدَ
رَبِّكُمْ»؛[۵]
من را از آن
کسانی قرار
بدهید که شما
نسبت به او هم
و غمی دارید، ما را در
حزب خودتان
داخل کنید، ما
از آن کسانی
باشیم که وقتی
شما با خدا
ملاقات میکنید
و مناجات میکنید،
ما را در آن
خلوت یاد کنید.
یک عده اینگونه
هستند که
معصومین
علیهم السلام،
نسبت به آنها
مراقبت ویژه
دارند و
حواسشان
دائماً به
آنها هست.
البته حواس
حضرات به همه
محبین هست و
نسبت به همه مواظب
و مراقب هستند؛
این یک مراقبت
کلی است، ولی
در این
زیارات، یک
توجه خاص
مدنظر است.
در
احوالات یکی
از علمای بزرگ
ماضی که در
حرم امام رضا
دفن هستند نقل
شده است که من
به امام رضا
عرض کردم: میخواهم
ببینم اینکه
شما به
زائرینتان
عنایت دارید و
به همه توجه
دارید، چگونه است.
حال یا در رؤیا
بوده یا بیداری.
میفرماید: دیدم
زائرینی که
وارد حرم میشوند،
از در حرم با
هر کدامشان یک
امام رضا هست.
امام اینگونه
است و با همه
ما هست و هوای
همه ما را هم
دارد. اما نسبت
به بعضی، توجه
خاص و مراقبه
خاص دارد و شیاطین
را از آنها
دور میکند.
خدای
متعال در آیه
شریفه «إِنَّ
الَّذينَ
قالُوا رَبُّنَا
اللَّهُ
ثُمَّ
اسْتَقامُوا
تَتَنَزَّلُ
عَلَيْهِمُ
الْمَلائِكَةُ
أَلاَّ
تَخافُوا وَ
لا
تَحْزَنُوا
وَ
أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ
الَّتي
كُنْتُمْ
تُوعَدُونَ * نَحْنُ
أَوْلِياؤُكُمْ
فِي
الْحَياةِ
الدُّنْيا وَ
فِي
الْآخِرَةِ»[۶]
میفرماید: آنهایی
که در راه خدا
استقامت
کردند، وقتی
میخواهند از
دنیا بروند و چشمشان
به عالم ملکوت
باز میشود،
ملائکه میآیند
و به ایشان
بشارت میدهند
و میگویند نه
غصه گذشته را
بخورید و نه
نگران آینده باشید.
بعد به ایشان
میگویند: «نَحْنُ
أَوْلِياؤُكُمْ
فِي
الْحَياةِ الدُّنْيا
وَ فِي
الْآخِرَةِ»؛ ما در
دنیا هم از اولیاء
شما بودیم.
ذیل
این آیه
شریفه، روایتی
هست که حضرت
فرمودند: «كُنَّا
نَحْرُسُكُمْ
مِنَ
الشَّيَاطِينِ»؛[۷]
ما حواسمان به
شما بود و شما
را از شیاطین
حفظ و حراست و محافظت
میکردیم. ملائکه،
کارگزاران
امام هستند و
در اختیار
اماماند. لذا
حضرت فرمودند:
«كُنَّا
نَحْرُسُكُمْ
مِنَ
الشَّيَاطِينِ». ائمه نسبت
به ما حواسشان
جمع است و الا شیطان،
قوای او، لشکر
او و پیچیدگیهای
لشکر او، حریف
همه ما و حریف
بزرگتر از ما
هم بود. تنها
پناهی که ما
داریم و اگر
وارد آن پناه
شویم، شیطان از
ما پرهیز میکند،
امام است.
۲. امام
تنها پناهگاه
عالم
وقتی
حضرت آدم میخواستند
از آن مقامی
که بودند به
عالم ارض هبوط
کنند و خدا
فرمود شما ناچار
هستید و باید
هبوط کنید و مدتی
در این زمین
بمانید، «وَ لَكُمْ
فِي
الْأَرْضِ
مُسْتَقَرٌّ
وَ مَتاعٌ
إِلى حينٍ»،[۸]
تا مدتی باید
بمانید و امکاناتی
هم به شما میدهیم،
حضرت آدم نگران
بودند که ما چگونه
با شیطان در
زمین سر کنیم؟
نسل ایشان با
قوای شیطان و پیچیدگیهای
قوای شیطان،
چگونه مقابله
کند؟ حضرت این
طرح پیچیده و
شیطنت شیطان
را یک بار
تجربه کرده
بودند و لذا نگران
بودند.
وقتی
خدای متعال متوجه
نگرانی حضرت
شد، فرمود جای
نگرانی نیست؛ «فَإِمَّا
يَأْتِيَنَّكُمْ
مِنِّي هُدىً
فَمَنِ
اتَّبَعَ
هُدايَ فَلا
يَضِلُّ وَ لا
يَشْقى»؛[۹] من
از محضر خودم،
یک هدایت، یک
امام هدی نازل
میکنم که به
سوی شما میآید
و شما باید در
سایه او راه
بروید، اگر کسی
دنبال این
چراغ هدایت
حرکت بکند، در
عالم گم نمیشود
و به شقاوت
نمیرسد.
بعد
میفرماید: «وَ مَنْ
أَعْرَضَ
عَنْ ذِكْري
فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً
ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ
يَوْمَ
الْقِيامَةِ
أَعْمى».[۱۰]
در این آیه تعبیر
عوض شده است. عالم
امام، عالم
ذکر است، عالم
حضور است،
عالم توجه به
خداست، اما
اگر کسی روی
خود را از
امام برگرداند،
عیشش در دنیا
تلخ میشود و در
قیامت هم وقتی
ورد عالم
قیامت میشود،
نه بصر دارد و نه
بصیرت؛ به
تعبیر قرآن وارد
عالم عمایه و کوری
میشود که هیچچیزی
را نمیتواند در
آنجا ببیند.
آنجا عالم
حیرت است،
عالم ضلال
است.
پس
تنها پناهگاه
امام است.
امام است که
اگر انسان با
او حرکت کند،
هدایت میشود.
وادی امام،
وادی هدایت
است، وادی ذکر
است. لذا اگر
از امام جدا
شدی، میشود
وادی ضلال،
وادی شقاوت،
وادی غفلت در
مقابل ذکر، و
وادی عمایه در
مقابل بصیرت.
در
ادامه آيه، آن
کسی که در
دنیا همراه
امام نبوده و
در قیامت کور
محشور شده، به
خدا عرضه میدارد
که «قالَ
رَبِّ لِمَ
حَشَرْتَني
أَعْمى وَ قَدْ
كُنْتُ
بَصيراً»؛[۱۱]
چرا من را کور
محشور کردی؟
من که چشم
داشتم؛ چرا
این نعمت را
از من گرفتی؟
مگر من چه
کردم؟ میفرماید:
«قالَ
كَذلِكَ
أَتَتْكَ
آياتُنا
فَنَسيتَها
وَ كَذلِكَ
الْيَوْمَ
تُنْسى»؛[۱۲]
آیات ما به تو رو
آوردند و تو
آیات ما را
ترک کردی،
فراموش کردی. کسی
که در دنیا روی
خود را از
امام برمیگرداند،
امروز به او
توجه نمیشود.
توجه امام را باید
از دنیا جلب
کرد. روایات
متعددی داریم که
باید از دنیا با
امام همراه
بشویم. اگر
امام را رها
کنیم، میرویم
در وادی عمایه
و کوری.
پس
عالم امام،
عالم هدایت
است، عالم ذکر
است، عالم
بصیرت است،
عالم آیات و
نشانههاست.
انسان وقتی دارد
راه میرود،
دائم نشانههای
راه برای او
میرسد. انسان
به این نشانهها
نیاز دارد، چون
راه، پر از فراز
و فرود است و
گردنه دارد و
خطرناک است.
اگر نشانههای
راه نباشد،
آدم زمینگیر و
ناامید میشود.
لذا برای اهل
راه، دائماً نشانهها
میرسد. عالم
امام اینگونه
است. وقتی با
امام راه میروی،
تجلیات امام
که نشانههای
راه است، به
تو میرسد و
راه دائم برای
تو روشن میشود.
آدم
در جاده که میرود،
سر هر پیچ و
گردنه، نشانهای
هست، ولی اگر
بیراهه برود،
همه نشانهها
محو میشود. لذا
وادی مقابل
هدایت، وادی
ضلال و شقاوت
است، مقابل
ذکر، غفلت است،
مقابل بصیرت، عمایه
است، مقابل
آیات، عالم
حیرت است. آدم
که از امام
جدا میشود،
دچار ضلالت، شقاوت،
غفلت، عمایه و
حیرت میشود.
حال
آدم اگر میخواهد
ببیند که درست
راه میرود یا
نه باید ببیند
که این علائم
در او هست یا
نه. بهاندازهای
که انسان احساس
میکند که از
ضلال و
سردرگمی
بیرون است، با
امام همراه
است؛ انسان بهاندازه
ذکرش، بهاندازه
بصیرتش، بهاندازهای
که علائم و
آیات راه را
میبیند، با
امام همراه
است. انسان وقتی
از امام جدا
میشود، تمام
عالم، تاریکی
میشود.
–
خصوصیات امام
معصوم در کلام
امام رضا علیه
السلام
به
تعبیر امام
رضا علیه
السلام «الْإِمَامُ
كَالشَّمْسِ
الطَّالِعَةِ
الْمُجَلِّلَةِ
بِنُورِهَا
لِلْعَالَمِ»؛[۱۳]
امام طلوع
کرده و عالم
را روشن کرده
است. اگر در
روشنایی هستی،
بدان که داری با
امام راه میروی.
اما اگر دیدی که
در تاریکی
هستی، بدان که
فاصله گرفتهای.
آدمی که رو به
خورشید میرود،
در روشنایی
است، ولی وقتی
پشت به خورشید
میکند، در
تاریکی قرار
میگیرد. اینها
علائم همراهی
با امام، است.
علی
ای حال امام
متوجه همه ما و
یکایک ما هست.
توجه امام به
یکایک ما، از توجه
پدری مهربان
به تکفرزندش
بیشتر است.
این بیان از
امام رضا علیه
السلام، در آن
حدیث نورانی
که مفصل امام
و امامت را توضیح
میدهند،
آمده است. این
حدیث، خیلی
فوقالعاده
است و مرحوم کلینی
و صدوق و
دیگران هم آن
را نقل کردهاند.
حضرت آنجا امام
را که معرفی
میکنند،
گاهی امام را
در افق بلند و در
آن مقام معرفی
میکنند، مثل «الْإِمَامُ
وَاحِدُ
دَهْرِهِ لَا
يُدَانِيهِ
أَحَدٌ»؛ امام، یگانه
دهر است و کسی
اصلاً به او
نزدیک نمیشود.
گاهی
هم امام را در
منزلت بشری که
آمده تا دست
ما را بگیرد
توضیح میدهند
و میفرمایند:
«الْإِمَامُ
الْأَنِيسُ
الرَّفِيقُ
وَ الْوَالِدُ
الشَّفِيقُ
وَ الْأَخُ
الشَّقِيقُ»؛ امام
مثل برادر
همزاد آدم است.
«وَ
الْوَالِدُ
الشَّفِيقُ»؛ مثل
پدر مهربان
است؛ همه
پدران نسبت به
فرزند شفقت
دارند، ولی
بعضی عاطفیتر
و مهربانتر و
حکیمتر هستند.
«الْأَنِيسُ
الرَّفِيقُ»؛ امام
همنشین
انسان و انیسی
است که با آدم
رفاقت و مدارا
میکند. «وَ
الْأُمُّ
الْبَرَّةُ
بِالْوَلَدِ
الصَّغِيرِ». خیلی
تعبیر عجیبی
است. امام مثل
مادر مهربان
به طفل
شیرخوار است.
همه مادرها
مهربان هستند؛
این جلوه محبت
خداست، ولی بعضی
مادرها خیلی
نیکوکار
هستند، بهخصوص
نسبت به طفل
صغیر که خیلی
محتاج است. حضرت
فرمودند که امام
اینگونه است.
امام
مثل آسمان است
که روی سر شما
سایه انداخته؛
«وَ
السَّمَاءُ
الظَّلِيلَةُ
وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَةُ»؛ زمین
زیرپای شماست؛
ابر بر سر
شماست؛ باران
است. همه اینها
معنا دارد.
این تعابیر،
تشبیه و مجاز
نیست؛ امام واقعاً
اینگونه است.
امام
نسبت به همه
اینگونه
است، اما در
عین حال نسبت
به بعضیها،
ملاحظات خاص و
عنایت خاص دارد
و حواسش به ایشان
هست؛ از ایشان
دستگیری میکند
و شیاطین و
خطرات را از
آنها دور میکند؛
آنها را از
مهالک حفظ میکند.
اینها خاصان
امام هستند.
۳. مراحل
محاسبه نفس
لذا
وقتی حضرت
فرمود: «لَيْسَ
مِنَّا»، یعنی اگر
میخواهید از
این خواص
باشید، باید
کاری انجام
بدهید که یکی
از این کارها،
این است. اگر
این کار را
نکنید، از ما
نیستید و «مِنَّا» نمیشوید.
آن کار چه
چیزی است؟ به
ظاهر کار
آسانی است،
ولی خیلی
باعظمت است.
مرحوم مجلسی هم
ذیل همین حدیث
در مرآت العقول
میفرماید افضل
کمکها برای
طاعت و اجتناب
از معصیت و توشه
برداشتن برای
قیامت،
محاسبه است.
اگر
انسان اهل
محاسبه شد و
یک فرصت مختصر
در شبانهروز
برای خودش
گذاشت و
محاسبه انجام
داد و حسابوکتاب
خودش را کشید،
کشیک نفس خودش
را کشید، بارش
در طول تمام
روز بسته میشود.
در
احوالت یکی از
شاگردان
میرزای
شیرازی بزرگ
نقل شده است
که ایشان میخواستند
از نجف به محل
خودشان بروند و
عالم محل بشوند
و به مردم محل
خودشان خدمت
کنند. ایشان
آمدند محضر
میرزا و گفتند
توصیه و دستوری
به من بدهید
که من آن یک
توصیه را عمل
کنم. ایشان به
او فرموده
بودند شما که بروید
آنجا، اطراف
شما شلوغ میشود
و خیلیها میآیند
و اطراف شما را
میگیرند؛ اما
در شبانهروز،
نیمساعت
برای خودتان وقت
بگذارید و خودتان
را محاسبه
کنید. چند وقت
بعد، ایشان
فرموده بود که
این نیمساعت،
بیست و چهار
ساعت من را پر
کرده است.
خیلی کار با
برکتی است.
حضرت
فرمودند اگر
این کار را
نکنید، «مِنَّا» نمیشوید.
حضرت به همه
توجه میکند،
ولی یک عده
تحت حمایت خاص
ایشان هستند. آدم
نمیتواند بدون
این حمایات، گردنههای
سلوک راه خدا را
پشت سر بگذارد.
اگر میخواهید
تحت حمایت اهل
بیت باشید،
اهل محاسبه
باشید.
۱ـ۳. توجه
به خوبیهای
خود و موضع
گیری نسبت به
آن
محاسبه
یعنی چه؟
شروعش از
اینجاست؛ «فَإِنْ
عَمِلَ
حَسَناً
اسْتَزَادَ
اللَّهَ»؛ اگر
عمل خوبی
انجام داده،
این عمل باید
به استزاده
برسد؛ یعنی از
خدا طلب زیاد
بکند. «وَ
إِنْ عَمِلَ
سَيِّئاً»؛ اگر
بد عمل کرده، «اسْتَغْفَرَ
اللَّهَ
مِنْهُ وَ
تَابَ إِلَيْهِ»؛
استغفار کند و
رو به خدا
بیاورد. دو جمله
است، ولی
واقعاً یک
کتاب است. قدم
اول این است که
آدم وقتی
محاسبه میکند،
ببیند کارهای
خوب دارد یا
نه. کارهای خوب
انسان، باید
انسان را به
شکر و استزاده
برساند. انسانی
که از توفیقات
خودش غفلت میکند،
این توفیقات از
دست او میرود
و در معرض
زوال و خطر قرار
میگیرد.
مثلاً
توفیق دارد که
نماز شب میخواند،
به بندگان خدا
خدمت میکند،
به والدینش خدمت
میکند، در
راه خدا مجاهده
میکند، در
راه خدا انفاق
میکند و جان
و مال خود را
در طبق اخلاص
گذاشته است؛
این آدمی که
کار خوب انجام
میدهد، اگر از
کارهای خوب
خود غفلت داشته
باشد، کارهای
خوب او در
معرض زوال قرار
میگیرد. آدمی
که نماز شب میخواند،
ولی متوجه
نیست، ممکن
است دیگر
نتواند نافله
شب بخواند؛
کسی که زیارت
عاشورا میخواند،
خدمت میکند،
مقاومت میکند،
مجاهده میکند،
اگر شکر و
استزاده
نداشته باشد،
همه کارهای او
در معرض زوال
است. پس شرط
اول این است
که آدم از عمل خود
غفلت نکند. آفت
اول اعمال خوب،
غفلت است.
حال
اگر کسی غفلت
نکرد و اعمال
خوب خودش را در
آخر شب محاسبه
کرد که من
امروز از آبروی
فلان مؤمن
دفاع کردم،
مال خود را
برای خدا خرج
کردم، نماز
اول وقت خواندم،
در ماه رجب روزه
گرفتم،
استغفار کردم،
ترک معصیت و
هوای نفس کردم،
اگر انسان
اعمال خوب خود
را محاسبه کرد
و غفلت نکرد،
آفت دوم، عُجب
است. آدم ممکن
است وقتی خوبیهای
خودش را محاسبه
میکند و با
خود میگوید من
امروز صد کار
خوب انجام
دادم، آفتی که
متوجه اوست،
عجب است.
عجب
یعنی آدم خودش
را ببیند و احساس
کند که خودش
است که پایگاه
همه این خیرات
است؛ با خود
بگوید من اهل
نافله شب هستم،
من اهل عاشورا
هستم، من اهل
استغفار
هستم، من اهل
احسان هستم،
من دارای خلق
خوب هستم. اگر
انسان خودش را
دید، دچار عجب
شده است و این
آفت عبادت است.
عجب یعنی همین
که انسان
احساس کند که
خودش کسی است که
دارای این
خوبیهاست.
عجب
صفت خیلی بدی
است. در روایت
دارد گاهی اوقات
خدای متعال، مؤمنی
که سالها
نافله شب او
ترک نشده و دچار
عجب شده است
را رها میکند
و آن مؤمن بیدار
میشود و میبیند
که نماز صبحش
قضا شده و به
حالت ملامت
نفس برمیگردد.
حضرت فرمود
این حالت
ملامت، از آن
حالت عجب بهتر
است. زیرا بنا بود
که عبادت، ما
را به خدا
برساند؛ بنا
نبود که عبادت
کنیم تا خودمان
را ببینیم؛
بنا نبود که
پایان این همه
عبادت، این
بشود که انسان
از خودش خوشش
بیاید. عبادت
باید ما را به
خدا برساند.
پس
انسان، باید
خوبیها را
ببیند. غفلت آفت
اول است؛ آفت
دوم عجب است؛
آفت سوم هم شرک
است، ولو شرک
خفی. شرک خفی
این است که
بگوییم فلانی
من را بیدار
کرد یا فلانی
من را به حرم
برد؛ همه
اینها، هم هست
و هم نیست. همه اینها،
هیچکارهاند.
اگر خدای
متعال عنایت
نکند، در این
عالم کسی به
من و شما،
سلام هم نمیکند.
در قیامت که
این روابط
برداشته میشود،
«يَوْمَ
يَفِرُّ
الْمَرْءُ
مِنْ أَخیهِ»[۱۴]
بار انسان روی
دوشش است، لذا
فرار میکند که
اصلاً کسی او
را نبیند.
گاهی اینگونه
است که کسی
کار دارد،
همان موقع هم
دوست قدیمی او،
او را میبیند،
ولی او چون
کار دارد سر
خود را پایین
میاندازد و از
طرف دیگری میرود.
قیامت اینگونه
است. لذا اگر خدای
متعال در همین
دنیا هم عنایت
نکند، کسی
جواب سلام من
و شما را نمیدهد.
این
تعبیر
ابوحمزه را
ملاحظه کردهاید:
«وَ
الْحَمْدُ
لِلَّهِ
الَّذِي
وَكَلَنِي إِلَيْهِ
فَأَكْرَمَنِي
وَ لَمْ يَكِلْنِي
إِلَى
النَّاسِ
فَيُهِينُونِي»؛[۱۵]
خدای متعال را
حمد میکنم که
من را به خودش
واگذار کرد و به
مردم واگذار
نکرد، و الا
من را تحقیر
میکردند. خدای
متعال ما را با
کرامت اداره
میکند؛ بهگونهای
که همه دستها
را میبینیم،
جز دست خودش
را؛ همه را میبینیم،
ولی خدا را نمیبینیم،
در حالی که
اوست که ما را اداره
میکند. خدا
حقیقتاً ما را
واگذار نکرده
است. پس اگر ما
به پدر و
برادر و مادر
و رفیق احتیاج
داریم، اینها
جنود خدا
هستند؛ لشکر
خدا هستند.
لذا اگر خدا
عنایت نکند،
کسی به ما
توجه نمیکند.
حضرت
موسای کلیم در
دامنه کوه میرفتند،
دیدند که
مادری به زحمت
طفل خود را به
دوش گرفته است
و در این سختی
دارد او را بالا
میبرد. دلش
به حال مادر
به رحم آمد، به
خدای متعال
عرضه داشتند خدایا
محبت مادری را
بردار. خدای
متعال دعای
ایشان را
مستجاب کرد؛
حضرت دید که مادر
بچه را به زمین
گذاشت و رفت؛
هرچه بچه گریه
کرد و پا
کوبید، مادر اعتنا
نکرد و واقعاً
رفت. حضرت
موسی دید اینگونه
بچه تلف میشود،
دوباره
التماس کرد که
خدایا محبت را
برگردان. مادر،
سراسیمه دوید و
بچه خود را
بغل کرد، نوازش
کرد، بوسید، به
دوش گرفت و برد.
بنابراین
کسی با ما
کاری ندارد.
رفیق راه را
خدا میفرستد؛
استاد را خدا
میفرستد؛
همگی محبت
خداست. هرچه به
آدم میرسد،
باید آن دست
الهی را ببیند؛
یدالله را
ببیند، و الا
دچار غفلت و
شرک میشود.
پس
اگر آدم خوبیهای
خود را نبیند،
غافل است. اگر دید
و خودش را دید،
معجب میشود.
اگر از خودش
عبور کرد، ولی
اسباب را
مستقل از خدای
متعال دید، مشرک
میشود. باید همه
اینها را پشتسر
بگذارد؛
بگوید من هستم
و این خوبیها
و سرچشمه اینها،
خدای متعال
است. هر حسنهای
که به ما میرسد،
از اوست؛ «ما أَصابَكَ
مِنْ
حَسَنَةٍ
فَمِنَ
اللَّهِ».[۱۶]
اگر کسی به
اینجا رسید،
به قدم اول در
مقام شکر رسیده
است. قدمهای
دیگری هم در
وادی شکر هست.
بنابراین
حضرت اینجا
فرمودند که محاسبه
یعنی این؛
یعنی اولاً باید
خوبیهای
خودت را
ببینی،
ثانیاً این
خوبیها تو را
به خدا ارجاع بدهد
و بدانی که از خداست
و ثالثاً وقتی
که فهمیدی اینها
از خداست، به
همین حد اکتفا
نکنی و بیشتر
بخواهی. آدم
وقتی فهمید که
خوبیهایی که
دارد از خداست،
باید بفهمد
این خدایی که
به من امروز
توفیق این عبادت
را داد، میتواند
آن را بیشتر
کند. انسان
باید فضل خدا
را ببیند و از
خدای متعال
طلب زیاده
کند. محاسبه
انسان در خوبیها،
باید انسان را
به استزاده
برساند.
پس
اگر آدم خوبی خودش
را دید و به
خدا نسبت داد و
گفت
الحمدالله،
تا اینجا فقط یک
قدم برداشته است.
قدم بعد این
است که طمع در
فضل خدا کند.
آدمی که دید
خدا من را
دیشب برای سحر
بیدار کرد، با
اینکه دیر
خوابیده بودم
ولی بیدار شدم
و نافلهام را
خواندم، در
قدم اول باید
شکر کند و در
قدم دوم باید
از خدا بخواهد
که امشب توفیق
سحر بهتری به او
بدهد. اینگونه
دائماً به خیرات
او اضافه میشود.
بنابراین
غفلت، عُجب و تکیه
کردن به اسباب،
مانع حفظ و
زیاد شدن نعمت
است. قدم اول
این است که
انسان خدا را
پشت همه نعمتها
و پشت همه
خوبیهای خود و
در انتهای
خوبیها ببیند؛
این آغاز شکر
است. سپس اگر آدم
یک قدم جلوتر برود
و کمکم پنجرههای
فضل خدا به
روی او باز شود
و ببیند که همه
عالم، مهمان
فضل او هستند؛
اگر آدم ببیند
که انبیاء،
اولیاء، همه
کسانی که خوبی
کردهاند و
تمام خوبان
عالم، مهمان
فضل او هستند،
طمع میکند و میگوید
خدایا بیشتر
بده. این آدم
دائماً به
خوبیهای او
افزوده میشود
و خلق و عمل او
بهتر میشود.
۲ـ۳. توجه
به بدیهای
خود و موضع
گیری نسبت به
آن
در
قدم دوم حضرت
فرمودند وقتی آدم
محاسبه میکند،
بدیهای خود
را هم ببیند.
خیلی وقتها
خوبیهای ما
پر از بدی است.
سیدالشهداء در
دعای عرفه میفرمایند:
«مَنْ
كَانَتْ
مَحَاسِنُهُ
مَسَاوِيَ
فَكَيْفَ لَا
يَكُونُ
مَسَاوِيهِ
مَسَاوِيَ»؛[۱۷]
آن کسی که
خوبیهایش
بدی است،
چطوری بدیهایش
بدی نباشد؟ ما
باید از نماز
شبهای خود
استغفار کنیم،
از انفاقهای
خود استغفار
کنیم؛ این چه
انفاقی بود که
مؤمنی در
مقابل تو
تحقیر شد؟
باید بهگونهای
انفاق کنی که
کرامت او حفظ
بشود.
ما
استادی
داشتیم که میفرمود
یکی از این رانندههای
بیابان با من
رفیق بود و به
من گفت که
همکار من در
حادثهای از
دنیا رفت و
فوت کرد در
حالی که چند
بچه کوچک
داشت. من فکر
کردم که چگونه
به اینها کمک
کنم که اینها
مدیون من
نشوند. بعد از
مراسم رفتم
سراغ آنها و
آنها را
نشاندم و گفتم
پدر شما از من
طلبکار بوده و
مبلغ زیادی را
گفتم. سپس
گفتم ولی من
الان ندارم که
بدهم؛ به من
فرصت بدهید که
بهتدریج و
ماهانه به شما
بدهم. اینها هم
هرماه میآمدند
و طلبِ نداشته
پدرشان را از
من میگرفتند.
این کار از
چشم خدا دور
میماند؟
این
کار را مقایسه
کنید با آنجایی
که آدم وقتی
میخواهد دست
کسی را بگیرد،
حتماً او
بفهمد که من
دارم دستش را
میگیرم. میبینید
که عیبهای
کار ما کجاست.
خوبیهای ما
پر از عیب است.
نافله شب میخواند،
ولی وقتی
بیدار میشود،
بهگونهای
سر و صدا میکند
که همه خانه
را بیدار میکند.
یکی
از شاگردان یکی
از علمای بزرگ
که از دنیا
رفتهاند، به
من میگفت که ما
با این عالم
بزرگوار با هم
رفتیم کربلا.
در آنجایی که
جا گرفتیم،
ایشان تختی که
مقابل سرویس بهداشتی
بود را انتخاب
کردند. هرچه هم
گفتیم بروید آنطرف،
قبول نکردند. سپس
دیدم که ایشان
نصف شب بیدار
شد و پاورچین و
آرام، پابرهنه
رفت و برق را
روشن کرد و وضو
گرفت و مشغول
مناجات شد.
چشمهایم را
باز کردم،
گفتم چرا این
کار را کردید؟
گفت میخواستم
تو را بیدار
نکنم. دیشب
آنجا را آب
کشیدم و تطهیر
کردم که
پابرهنه بروم.
گفتم من شاگرد
بیست و پنج ساله
شما هستم؛ مشکلی
نیست که من را بیدار
کنید. گفت من
این چیزها را
بلد نیستم؛
بلد نیستم در قیامت
جواب این سؤال
را بدهم که تو
میخواستی
نماز بخوانی،
چرا فلانی را
بیدار کردی؟
مگر به تو
گفته بود که
او را بیدار
کنی؟
ببینید
که خوبیهای
ما چقدر عیب
دارد. حال
اینها آغاز
راه است. حضرت
فرمود محاسبه
دوم این است که
آدم اشکالهای
کار خودش را
ببیند. اول از
محرمات شروع
میشود، بعد
میبینیم که
واویلا!
مستحبات ما هم
پر از ایراد
است، نه
محرمات ما؛
نماز خواندنهای
ما استغفار میخواهد.
چه کسی این را
میفهمد؟ کسی
که اهل محاسبه
باشد. خطاطی
که اهل محاسبه
است، ظرایف عیبهای
کار خودش را
میفهمد، ولی
کسی که اهل
محاسبه نیست،
چهل سال است که
به یک شکل مینویسد.
پس
قدم اول در
بدیها این
است که آدم
بدیها را
ببیند. اگر آدم
حساب کند، میفهمد
که امروز چقدر
اشکال در کار
او بوده؛ حتی در
انفاقش، در محرمات
چشم و گوش و
زبان که هیچ. دومین
قدم این است
که این بدیها
را توجیه نکند.
آدمی که توجیه
کرد، تائب نمیشود.
این بدیها را
گردن دیگران
نیندازد؛ مثلاً
در خانه
بداخلاقی
کرده، اما بهطریقی
آن را گردن زن
و بچهاش میاندازد؛
این توجیه
ندارد. با
رفیقش دعوا
کرده، ولی رفیقش
را متهم میکند.
پس
انسان باید عیب
را ببیند و به گردن
دیگران
نیندازد. خدای
متعال را متهم
نکند که خدا
نخواست ما
بیدار شویم و نماز
بخوانیم. چطور
برای رفیقت
خواست، ولی
برای شما
نخواست؟ همحجرهایات
بیدار شد، تو
بیدار نشدی،
بعد میگویی
خدا نخواست؟
عیب را گردن
خدا نیندازد و
گردن بگیرد.
تا اینجا آدم
هرچه بیشتر
جلو میرود، بیشتر
ناراحت میشود،
بیشتر مأیوس
میشود و میبیند
که پر از عیب
است، نه یکی دو
تا.
اگر
آدم تا اینجا
آمد، خدای
متعال لطف میکند
و درهای رحمت
باز میشود و
انسان، رحمت
خدا و عفو و مغفرت
خدا را میبیند
و خودش را در
دامن خدا میاندازد.
این استغفار
است. اینجا
انسان به خدای
متعال رجوع میکند.
طفل میتواند خودش
را آلوده کند،
ولی نمیتواند
خودش را پاک کند؛
مادر باید با
محبت او را
شستوشو بدهد.
لذا اگر او را رها
کنی، در نجاست
و آلودگی خود
میماند. ما
هم همینگونه
هستیم؛ خروج
از آلودگیها
و تطهیر، کار
خدای متعال
است.
بنابراین
حضرت فرمودند محاسبه
اینگونه است.
باید هم فعل
خوب خودت را
ببینی و هم فعل
بد خودت را.
خوبیها باید تو
را به خدا
ارجاع بدهد و نباید
غفلت کنی و به
خودت رجوع کنی
یا به اسباب
رجوع کنی. باید
انتهای همه
توفیقات، خدا
را ببینی و خدا
را شکر کنی و فضل
خدا را ببینی و
بیشتر بخواهی.
انتهای همه
بدیها هم
خودت را ببینی
و بگویی من
مبدأ بدیها
هستم؛ «وَ
ما أَصابَكَ
مِنْ
سَيِّئَةٍ
فَمِنْ نَفْسِكَ». آدم
اهل محاسبه،
این را میفهمد
که ریشه همه
بدیها، خود
آدم است.
۳ـ۳. رسیدن
به مقام
استغفار
حال
که متوجه شدم
که من بد هستم،
چه کنم؟ اگر
تا اینجا آمدی،
خدای متعال پردهها
را کنار میزند
و وادی رحمت و
مغفرت الهی به
سوی تو گشوده
میشود. حال
میتوانی
بگوی
استغفرالله.
حال اگر آدم
شروع کرد، او
را آرامآرام
در مقامات
استغفار سیر
میدهند.
امیرالمؤمنین
حدیثی نورانی
دارد که در
نهج البلاغه
هم نقل شده
است. شخصی در محضر
حضرت گفت
استغفرالله؛
حضرت فرمودند
آیا میدانی
استغفار چیست؟
«الِاسْتِغْفَارُ
دَرَجَةُ
الْعِلِّيِّينَ»؛[۱۸]
استغفار، درجه
اهل مقامات
عالی است؛
برای اهل
علیین است.
سپس
فرمودند ذیل
استغفار، شش
معنا وجود
دارد؛ اولین
آنها،
پشیمانی نسبت
به گذشته است.
آدمی که در دل
خود نادم نیست،
هنوز پشیمان
نیست و لذت
گناه در ذائقه
او هست، او تائب
نیست. دوم عزم
نسبت آینده است.
انسان باید
عزم کند که ابداً
برنگردد؛ اگر
هزار بار آن
صحنه تکرار شود،
من آن کار را
تکرار نکنم.
سومین معنا
این است که
حقوق مردم را بهگونهای
بدهی که دست
مردم کاملاً از
تو خالی بشود؛
به تعبیر حضرت
اَملس بشوی.
چهارمین
معنا این است
که آنچه از واجبات
خدا و حقوق
الهی را که تضییع
کردهای،
تدارک کنی.
آدمی که نمازش
قضا شده است،
مرتکب گناه
کبیره است؛
وقتی استغفار
میکند، خدا گناه
او را میبخشد،
ولی نمازش را
باید بخواند؛ استغفار
او، جای قضای نماز
را نمیگیرد.
حقوق مالی را
باید میدادی،
ولی تأخیر
انداختی؛ این
گناه کبیره
است؛ لذا
استغفار که میکنی،
باید بروی
تدارک هم بکنی،
و الا نمیتوانی
حرکت کنی. حتی یک
مورد از اینها،
مانع حرکت آدم
میشود. حقی که
از مؤمنی روی
دوش انسان است،
نمیگذارد انسان
راه خود را
برود؛ یک حق. اینکه
عبادت میکنی
ولی پرواز نمیکنی،
بهخاطر این
است که حق
دیگران روی
دوشت است.
پنجمین
معنا خیلی سخت
است. حضرت
فرمودند: «أَنْ
تَعْمِدَ
إِلَى
اللَّحْمِ الَّذِي
نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ
فَتُذِيبَهُ
بِالْأَحْزَانِ
حَتَّى
تُلْصِقَ
الْجِلْدَ
بِالْعَظْمِ
وَ يَنْشَأَ
بَيْنَهُمَا
لَحْمٌ
جَدِيدٌ»؛ باید آن
گوشتهایی که
از حرام
روییده است را
با غصه آب کنی.
انسان اهل
راه، وقتی بار
سنگین خودش را
میبیند، غصههایی
روی دوش او میآید؛
باید با این غصهها،
این گوشت روییده
از حرام را آب
کند و پوست را
به استخوان
بچسباند تا گوشت
جدید بروید.
گوشتهایی که
از لذت حرام و
از مال حرام
روییدهاند، بار
بندگی را
برنمیدارند.
اینها مانع
حرکت آدم هستند
و نمیگذارد که
انسان وارد
بهشت بشود؛
درهای بهشت،
به روی انسان
باز نمیشود.
نمیتوانی
وارد بهشت
بشوی؛ باید
تطهیر بشوی؛
بهشت جای
آلودهها و آلودگیها
نیست؛ باید از
آلودگیها
پاک بشوی.
اگر
خودت در دنیا این
کار را نکنی،
خدا این کار
را در هول و
هراس قیامت میکند.
گوشتهای یک
عده، در هول و
هراس وادی
اعراف و در آن
سختی و
تنگناها، آب
میشود. لذا آدم
باید خودش
قبلاً این
گوشتها را آب
کند. صفت بد که
در بهشت نمیرود؛
آدم باید پاک
بشود. پنجمین
معنا این است که
اینها را پاک
کنی تا گوشت
تازه بروید.
ششمین
معنا این است که
همانگونه که
لذت گناه را
به جسم خودت
چشاندی، اَلم
و سختی عبادت
را هم بر خودت
هموار کنی تا
تدارک بشود. اگر
یک نگاه کردی،
یک جزء هم
قرآن از رو
بخوان؛ خودت
را وادار کن که
دیگر آن کار
را نکنی تا
جبران بشود. اگر
یک روز برای نماز
صبح خواب
ماندی، یک شب
تا صبح عبادت
کن که جبران
آن خواب بیجا
بشود.
بزرگان
کارهایی میکردند
که خیلی عجیب
بوده؛ برای
خودشان
مجازاتهای
سخت میگذاشتند.
در احوال
مرحوم آیت
الله العظمی
بروجردی نقل
کردند که یکی
از شاگردان
ایشان، سر درس
با ایشان رفت
و برگشتی کرد
و ایشان هم
ناراحت شدند و
چیزی به این
شاگرد گفتند. شب رفتند در
خانه او را زدند
و از او
عذرخواهی کردند
و گفتند ببخشید
که من شما را
امروز اذیت
کردم؛ جسارت
شد. این نشاندهنده
عظمت ایشان
است. سپس به او
گفتند ولی این
را بدان که شما
من را به زحمت
انداختی؛ من
نذر کردهام که
اگر عصبانی
بشوم، شش ماه
روزه بگیرم.
حضرت هم فرمودند
اگر لذت گناه
را به بدن
خودت چشاندی، سختی
عبادت هم بر
او بار کن. بعد
از این شش
مرحله بگو
استغفرالله.
حالا نوبت
استغفرالله
گفتن است.
البته
اینها راههای
میانبر هم
دارد؛ مثل
بکاء بر
سیدالشهداء و
مثل کثرت
صلوات. اینها
راههای میانبری
است که ائمه،
به ما نشان
دادهاند. روایت
میفرماید
اگر بر
سیدالشهداء اشک
بریزی، همه
گناهانت پاک
میشود. اینها
راههای میانبر
است؛ خدای
متعال تفضل میکند.
علی ای حال شرایط
استغفار این است.
امیرالمؤمنین
خطبهای دارند
که مرحوم سید
رضی هم در نهج
البلاغه آن را
نقل کردهاند.
خدای متعال یک
عده را در
سوره مبارکه
نور، بعد از آیه
نور معرفی میکند
که اینها وارد
بیت النور شدهاند؛
«رِجالٌ
لا
تُلْهيهِمْ
تِجارَةٌ وَ
لا بَيْعٌ
عَنْ ذِكْرِ
اللَّهِ»؛[۱۹]
هیچچیز آنها
را از ذکر خدا
غافل نمیکند
و هیچچیز
برای ایشان لهو
نیست. لهو آن
چیزی است که انسان
را از امر مهم
غافل میکند. «لا
تُلْهيهِمْ
تِجارَةٌ وَ
لا بَيْعٌ
عَنْ ذِكْرِ
اللَّهِ»؛ اینها
بازار و آشپزخانهشان
هم مسجد است.
انسانی که به
امام رسید و
به این بیوت
راه پیدا کرد،
خواب او هم
ذکر است، اما
انسان دور از
امام، بیداری
او هم غفلت
است، سحر او
هم غفلت است.
حضرت
در خطبه خود این
عده را توصیف
میکنند و توصیفهای
عجیبی هم از
ایشان کردهاند.
یک بخش از
اتوصیف حضرت این
است که گویا
آنچه را که اهل
برزخ به آن مبتلا
هستند که جزء
غیب این عالم
است و از ما
پوشیده است
اینها میبینند.
ما الان احوال
اهل برزخ را
نمیبینیم،
ولی آنها میبینند.
«فَكَأَنَّمَا
اطَّلَعُوا
غُيُوبَ
أَهْلِ الْبَرْزَخِ
فِي طُولِ
الْإِقَامَةِ
فِيهِ»؛[۲۰]
گویا اینها بر
آن حوادثی که
در طول اقامه
اهل برزخ در
برزخ برای
آنها پیش میآید،
مشرف هستند و دارند
احوال اهل
برزخ را میبینند.
میبینند که خوبها
چگونهاند،
بدها چگونهاند؛
اینها را میبینند.
در
احوالات
مرحوم شیخ حسن
نخودکی نقل
شده است که
ایشان با شخصی
رفتند
قبرستان و گفتند
گوش کن که
شخصی که در آن
قبر است چه میگوید.
او هم گوش کرد
و شنید این
آقایی که در
قبر است، خیال
میکند که هنوز
در بازار است
و دارد صدا میزند:
گل به سر دارم
خیار / کاکل به
سر دارم خیار؛
دارد خیار میفروشد.
عبور کردند و
به قبر دیگری رسیدند.
ایشان گفت
حالا گوش کن. او
هم گوش کرد و
شنید که دارد
میگوید: لا
اله الا الله،
سبحان الله.
ایشان فرمود این
شخص در عالم دنیا،
اهل ذکر بوده،
اینجا هم اهل
ذکر است.
بنابراین
حضرت فرمود
اینها کسانی
هستند که گویا
دارند احوال اهل
برزخ را میبینند.
«وَ
حَقَّقَتِ
الْقِيَامَةُ
عَلَيْهِمْ
عِدَاتِهَا»؛
قیامت همه
وعدههای خود
را برای اینها
محقق کرده
است؛ دارند صحنه
قیامت را میبینند.
«فَكَشَفُوا
غِطَاءَ
ذَلِكَ
لِأَهْلِ
الدُّنْيَا»؛ پرده
را از جلوی چشم
اهل دنیا هم
برمیدارند و از
آن عالم،
مواردی برای
اهل دنیا میگویند.
«كَأَنَّهُمْ
يَرَوْنَ مَا
لَا يَرَى
النَّاسُ وَ
يَسْمَعُونَ
مَا لَا
يَسْمَعُونَ»؛ گویا اینها
آنچه را که مردم
نمیبینند، میبینند
و آنچه را که
آنها نمیشنوند،
میشنوند.
حضرت این عده
را اینگونه
توصیف میکنند.
سپس
حضرت مجلس
محاسبه اینها
را توضیح میدهند
و میفرمایند:
«فَلَوْ
مَثَّلْتَهُمْ
لِعَقْلِكَ
فِي مَقَاوِمِهِمُ
الْمَحْمُودَةِ»؛ اگر
مجلس اینها را
در ذهن خودت
متمثل کنی،
اینها مقامهای
محمود و مجالس
پسندیدهای
دارند که مورد
پسند خدا و
مورد پسند
امام زمان است.
«وَ
مَجَالِسِهِمُ
الْمَشْهُودَةِ»؛
مجالسی دارند
که مشهود خدا
و ملائکه و اولیاء
خداست؛ مجالس
ایشان مورد
توجه خدای
متعال است.
این مجلس،
ظاهراً مجلس
محاسبه ایشان
است. اینها دور
هم نشستهاند و
محاسبه نفس میکنند
و به حساب
خودشان میرسند.
حضرت
فرمود «وَ
قَدْ
نَشَرُوا
دَوَاوِينَ
أَعْمَالِهِمْ»؛ آن
مجلس پسندیده،
آن مجلس مورد
توجه خدای
متعال، مجلس
محاسبه است. گویا
قیامت است و دیوان
اعمال خود را
باز کردهاند و
آن را میبینند.
آنهایی که
پردهها را
کنار زدهاند و
پشت عالم برزخ
را میبینند و
صحنههای
قیامت برای ایشان
مشهود شده
است، گویا الان
نشستهاند و
دارند عمل
خودشان را
دنبال میکنند.
«وَ
فَرَغُوا
لِمُحَاسَبَةِ
أَنْفُسِهِمْ»؛ در
این مجالس،
خودشان را
برای محاسبه
نفس خودشان، فارغ
کردهاند. «عَلَى
كُلِّ
صَغِيرَةٍ وَ
كَبِيرَةٍ
أُمِرُوا
بِهَا فَقَصَّرُوا
عَنْهَا»؛ در
مقابل هر
کبیره و صغیرهای
که مأمور
بودند که آن
را انجام
بدهند،
تکالیف مهم و
تکالیف کوچک، ولی
کوتاهی کردند،
«أَوْ
نُهُوا
عَنْهَا
فَفَرَّطُوا
فيهَا»، یا گناه
صغیره و کبیرهای
که از آن نهی
شده بودند و اینها
زیادهروی
کردند، تردامنی
کردند، حرف
اضافه زدند،
نگاه اضافه
کردند، قدم
نابهجا
برداشتند، در
مقابل همه اینها
خودشان را
محاسبه میکنند.
عبارت بعدی
خیلی عجیب
است. میفرماید:
«وَ
حَمَّلُوا
ثِقَلَ
أَوْزَارِهمْ
ظُهُورَهُمْ»؛ دارند
بار سنگین
خودشان را روی
دوششان میبینند.
اگر
ما اینجا این
بار را نبینیم،
در قیامت این
بار سنگین روی
دوشمان است.
خدای متعال
توضیح میدهد که
وقتی اموات سر
از قبر برمیدارند،
بارشان روی
دوششان است.
امام سجاد در
دعای ابوحمزه،
این را مفصل
توضیح میدهد.
آدم از قبر خارج
شده است و بارش
روی دوشش است
و به اینطرف و
آنطرف نگاه
میکند تا ببیند
کسی هست که این
بار را
بردارد. چون خسته
شده. خطاهای
ما بار دوش
ماست. نبی
اکرم صلی الله
علیه و آله
وسلم در خطبه
شعبانیه
فرمودند گناهان
شما روی
دوشتان
سنگینی میکند؛
با سجدههای
طولانی، این
بار را سبک
کنید.
حال
حضرت فرمودند
اینها مجالسی
دارند که
پسندیده و مورد
پسند خداست؛
مشهود خدا و
ملائکه است.
اینها در آن
مجالس نشستهاند
و محاسبه نفس
میکنند و
دارند بارهای
سنگینی را که
نمیشود آن را
برداشت، روی
دوش خود میبینند.
این بار
حقیقتاً هست،
ولی ما نمیبینیم؛
پرده که کنار
میرود،
انسان میبیند
که چه بارهای
سنگینی روی
دوش اوست و نمیشود
قدم از قدم برداشت.
سپس
میفرمایند: «فَضَعُفُوا
عَنِ
الِاسْتِقْلَالِ
بِهَا»؛ هرچه
میخواهند
این بار را
بردارند، میبینند
که نمیتوانند.
اینجاست که
فریادشان
بلند میشود؛ «فَنَشَجُوا
نَشِيجاً». نشیج
یعنی گریه
گلوگیر. در
این صحنه، گریه
گلوی ایشان را
میگیرد. مجلس
اینها مجلس
چنین گریهای
است. «فَنَشَجُوا
نَشِيجاً وَ
تَجَاوَبُوا
نَحِيباً». نحیب
یعنی گریه با
صوت. مجلس
ایشان چنین مجلسی
است.
«يَعِجُّونَ
إِلَى
رَبِّهِمْ
مِنْ مَقَامِ نَدَمٍ
وَ
اعْتِرَافٍ»؛ در
مقام ندامت و پشیمانی
و اعتراف،
محضر خدا
التماس میکنند.
تنها حربه ما،
ندامت و
اعتراف است.
آدم اگر
پشیمان نباشد
و به خطای خود
اعتراف نکند،
اصلاح نمیشود.
«يَعِجُّونَ»؛ وقتی اینها
خودشان را در
مقام ندامت و
اعتراف میبینند،
فریادشان
بلند میشود و
به محضر خدای
متعال،
التجاء و
التماس میکنند.
«يَعِجُّونَ» یعنی
یصیحون، یعنی
فریاد میزنند.
این
حالت، برای اهل
ذکر است. اگر آدم
اهل ذکر شد،
مجلس محاسبه او
میشود مجلس
نشیج، مجلس
نهیب؛ به
تعبیر حضرت «يَعِجُّونَ»؛ میشود
مجلس عجّه و فریاد
و ناله. چه
زمانی این
حاصل میشود؟
وقتی انسان محاسبه
را شروع کند.
انسان که محاسبه
را شروع کند،
خدای متعال آرامآرام
راه را هموار
میکند.
آدم
باید قراری
بگذارد که یک
چهلروز، این
محاسبهای که
امام کاظم
علیه السلام
فرمودند را با
استمداد از
خودشان و با
توسل به
خودشان،
انجام دهد.
اگر میخواهید
توفیق پیدا
کنید، به
ایشان توسل
کنید و از
خودشان
بخواهید که این
را ادامه بدهند.
با این کار، رابطه
انسان کمکم با
امام نزدیکتر
میشود، در آن
حلقهای که
امام به آنها توجه
میکنند،
وارد میشود و
«مِنَّا» میشود
و خودش را بیشتر
از گذشته، تحت
اشراف و عنایت
حضرت میبیند.
حضرت
فرمودند که
اگر میخواهید
«مِنَّا» باشید،
از اینجا شروع
کنید؛ اهل
حساب و کتاب
باشید. هم خوبیهای
انسان، باید
او را به خدا
ارجاع بدهد و هم
بدیهای او.
بدیهای
انسان، باید انسان
را به خدای
متعال ارجاع
بدهد. ببینید محاسبه
چه نردبان
خوبی است؛
گناه انسان،
انسان را به
رحمت خدا، به
مغفرت خدا، به
تواب بودن خدا،
به جبار بودن
خدای متعال، و
به خدا ارجاع میدهد.
خوبیهای
انسان هم باید
انسان را به
خدای متعال و
به تفضل و
رحمت او ارجاع
بدهد و طمع
انسان را
بیشتر کند.
پس
آدم اهل
محاسبه، هم از
بدیهای خود
بهره میبرد و
هم از خوبیهای
خود. بدیهای
انسان، او را به
یک طریق به
خدای متعال ارجاع
میدهد و خوبیهای
او به طریقی
دیگر. انسانی
که اهل محاسبه
است، دائماً
در حال رجوع
به خداست و
دائماً دارد
از خودش به
خدا میرسد؛
از خوبیها به
یک طریق به
خدا میرسد و از
بدیها به
طریقی دیگر؛
هم از طریق خوبیها
رشد میکند و هم
از طریق بدیها
تطهیر میشود.
[۱]. کافی،
ج ۲، ص ۴۵۳.
[۲]. مرآة
العقول، ج ۱۱، ص
۳۵۸.
[۳]. تفسیر
فرات کوفی، ص ۱۷۱.
[۴]. «رَبِّ إِنَّهُنَّ
أَضْلَلْنَ
كَثيراً مِنَ
النَّاسِ
فَمَنْ
تَبِعَني
فَإِنَّهُ
مِنِّي وَ
مَنْ عَصاني
فَإِنَّكَ
غَفُورٌ رَحيمٌ»؛ سوره
ابراهیم، آيه
۳۶.
[۵]. زیارت
وداع ائمه
علیهم السلام.
[۶]. «إِنَّ
الَّذينَ
قالُوا
رَبُّنَا
اللَّهُ ثُمَّ
اسْتَقامُوا
تَتَنَزَّلُ
عَلَيْهِمُ
الْمَلائِكَةُ
أَلاَّ
تَخافُوا وَ
لا تَحْزَنُوا
وَ
أَبْشِرُوا
بِالْجَنَّةِ
الَّتي
كُنْتُمْ
تُوعَدُونَ * نَحْنُ
أَوْلِياؤُكُمْ
فِي
الْحَياةِ
الدُّنْيا وَ
فِي
الْآخِرَةِ
وَ لَكُمْ
فيها ما تَشْتَهي
أَنْفُسُكُمْ
وَ لَكُمْ
فيها ما تَدَّعُونَ»؛ سوره
فصلت، آیات ۳۰ و ۳۱.
[۷]. «تفسير
القمي فِي
قَوْلِهِ
تَعَالَى إِنَّ
الَّذِينَ
قالُوا
رَبُّنَا
اللَّهُ ثُمَّ
اسْتَقامُوا أَيْ
عَلَى
وَلَايَةِ
أَمِيرِ
الْمُؤْمِنِينَ
تَتَنَزَّلُ
عَلَيْهِمُ
الْمَلائِكَةُ
قَالَ
عِنْدَ
الْمَوْتِ أَلَّا
تَخافُوا وَ
لا
تَحْزَنُوا
وَ أَبْشِرُوا
بِالْجَنَّةِ
الَّتِي
كُنْتُمْ تُوعَدُونَ
نَحْنُ
أَوْلِياؤُكُمْ
فِي الْحَياةِ
الدُّنْيا قَالَ
كُنَّا
نَحْرُسُكُمْ
مِنَ
الشَّيَاطِينِ
وَ
فِي
الْآخِرَةِ أَيْ
عِنْدَ
الْمَوْتِ وَ
لَكُمْ فِيها
ما تَشْتَهِي
أَنْفُسُكُمْ
وَ لَكُمْ
فِيها ما
تَدَّعُونَ يَعْنِي
فِي
الْجَنَّةِ نُزُلًا
مِنْ غَفُورٍ
رَحِيمٍ»؛
بحار
الانوار، ج ۶،
ص ۱۶۶.
[۸]. «فَأَزَلَّهُمَا
الشَّيْطانُ
عَنْها فَأَخْرَجَهُما
مِمَّا كانا
فيهِ وَ
قُلْنَا اهْبِطُوا
بَعْضُكُمْ
لِبَعْضٍ
عَدُوٌّ وَ لَكُمْ
فِي
الْأَرْضِ
مُسْتَقَرٌّ
وَ مَتاعٌ
إِلى حينٍ»؛
سوره بقره،
آیه ۳۶.
[۹]. « قالَ
اهْبِطا
مِنْها
جَميعاً
بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ
عَدُوٌّ
فَإِمَّا
يَأْتِيَنَّكُمْ
مِنِّي هُدىً
فَمَنِ
اتَّبَعَ
هُدايَ فَلا
يَضِلُّ وَ لا
يَشْقى»؛ سوره
بقره، آيه ۳۸.
[۱۰]. سوره
طه، آیه ۱۲۴.
[۱۱]. سوره
طه، آیه ۱۲۵.
[۱۲]. سوره
طه، آیه ۱۲۶.
[۱۳]. کافی،
ج ۱، ص ۲۰۰.
[۱۴]. سوره
عبس، آیه ۳۴.
[۱۵].
دعای ابوحمزه
ثمالی.
[۱۶]. «ما
أَصابَكَ
مِنْ
حَسَنَةٍ
فَمِنَ
اللَّهِ وَ ما
أَصابَكَ
مِنْ
سَيِّئَةٍ
فَمِنْ نَفْسِكَ
وَ
أَرْسَلْناكَ
لِلنَّاسِ
رَسُولاً وَ
كَفى
بِاللَّهِ
شَهيداً»؛
سوره نساء،
آيه ۷۹.
[۱۷]. دعای
عرفه
سیدالشهداء
علیه السلام.
[۱۸]. نهج
البلاغه،
حکمت ۴۱۷.
[۱۹]. «رِجالٌ
لا
تُلْهيهِمْ
تِجارَةٌ وَ
لا بَيْعٌ
عَنْ ذِكْرِ
اللَّهِ وَ
إِقامِ
الصَّلاةِ وَ
إيتاءِ
الزَّكاةِ
يَخافُونَ
يَوْماً تَتَقَلَّبُ
فيهِ
الْقُلُوبُ
وَ
الْأَبْصارُ»؛ سوره نور،
آیه ۳۷.
[۲۰]. نهج
البلاغه،
خطبه ۲۲۲.




