جلسه هفتاد و یکم دراهم مغشوشة
متن زیر تقریر و خلاصه ای از جلسه هفتاد و یکم درس خارج فقه مبحث مکاسب محرمه؛ جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ یکشنبه ۲۴ فروردین ۹۳ برگزار شده است. در این جلسه به حکم بیع دراهم مغشوشه پرداخته شده است. قابل ذکر است که متن برداشت شاگردان ایشان از مباحث است.
در این مسئله، بحث اول از این است که آیا این مسئله ملحق به هیاکل العبادة است؟ به این معنی که هیچ منفعت محلله ای در این صورت نباشد به این دلیل که تنها منفعتش معامله است و معامله با این سکه ها هم حرام است. ممکن است ادعا شود منافع حلالی هم در این سکه ها متصور است مثل زینت یا پرداخت به سلطان جائر به عنوان خراج و …؟
مسئله بعدی این است که اگر منفعتی جز معامله در این سکه ها نبود (کما هو الظاهر من عبارة الشیخ المستفاد من الروایتین) آیا معامله با آنها همیشه مستلزم غش است یا میتوان با آ«
معامله غیر مغشوش کرد؟
مرحوم شیخ، در این مسئله اینگونه تفصیل میدهند:
۱: سکه کلی بفروشد و علم به مغشوش بودن نداشته باشد یا حتی علم داشته باشد ← صحیح است. فقط لازم است که سکه را تعویض کند. چون معامله بر کلی فی الذمه است و کلی فی الذمه هم قابل اداست
۲: معامله بر عین سکه به عنوان سکه رایج صورت گرفته باشد و به عنوان سکه. یعنی صورة هم مقصود متعاملین بوده باشد ← باطل است چون عنوان مقوم ذات مفقود است و معامله بر شخص صورت گرفته است که این شخص عنوان مقوم ذات را ندارد
۳: عین را به عنوان سکه رایج نفروخت. اگر مغشوش در آمد ← اگر عیب و غش در ماده باشد خیار عیب و اگر عیب در صورت باشد خیار تدلیس برای طرف مقابل ثابت است ولو علم نداشته باشد
خود مرحوم شیخ این سئوال را مطرح میکنند که چه فرقی است بین این مسئله و هیاکل که در هیاکل رأسا باطل است ولی در اینجا این تفصیل جاری است.
خود ایشان جواب میدهند که: علت این تفاوت در این است که در هیاکل، صورت از ماده تفکیک نمیشود. هرگاه دو چیز انحلالی به هم ضمیمه شدند، تبعیض معنی دارد ولی در مثل صورت و ماده نه. در این موارد صورت فقط داعی است بر افزایش قیمت و مورد معامله مجموع صورت و ماده است.
در این کلام مرحوم شیخ چند ادعا وجود دارد:
۱: جواز نگهداری سکه مغشوش و انتفاع از آن
۲: در فرض جواز نگهداری، دارای منفعت محلله است لذا از هیاکل جداست
۳: اگر نگهداری اش جائز نباشد، باید بحث شود که استفاده از آن در معامله موجب فساد معامله است یا نه؟
۴: اگر در معامله ای از آن سکه ها استفاده کرد، آیا علم و عدم علم موجب تفصیل در مسئله است یا نه؟
۵: ضابطه کلی که در هیاکل بیع منحل نمیشود و در مقام امکان انحلال وجود دارد، درست است یا نه؟ و ظابا در مقام قابل تطبق است یا نه؟
جواز نگهداری و انتفاع از دراهم مغشوشه
روایات مسئله:
۱۰ بَابُ جَوَازِ إِنْفَاقِ الدَّرَاهِمِ الْمَغْشُوشَةِ وَ النَّاقِصَةِ إِنْ كَانَتْ مَعْلُومَةَ الصَّرْفِ وَ إِلَّا لَمْ يَجُزْ إِلَّا بَعْدَ بَيَانِهَا
۲۳۴۵۲- ۵- وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَأُلْقِيَ بَيْنَ يَدَيْهِ دَرَاهِمُ فَأَلْقَى إِلَيَّ دِرْهَماً مِنْهَا فَقَالَ أَيْشٍ هَذَا فَقُلْتُ سَتُّوقٌ فَقَالَ وَ مَا السَّتُّوقُ فَقُلْتُ طَبَقَتَيْنِ فِضَّةً وَ طَبَقَةً مِنْ نُحَاسٍ وَ طَبَقَةً مِنْ فِضَّةٍ فَقَالَ اكْسِرْهَا فَإِنَّهُ لَا يَحِلُّ بَيْعُ هَذَا وَ لَا إِنْفَاقُهُ.
أَقُولُ: هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى كَوْنِهِ غَيْرَ مَعْلُومِ الصَّرْفِ وَ لَا جَائِزاً بَيْنَ النَّاسِ فَلَا يَجُوزُ إِنْفَاقُهُ إِلَّا أَنْ يُبَيَّنَ حَالُهُ ذَكَرَهُ الشَّيْخُ وَ غَيْرُهُ لِمَا مَضَى وَ يَأْتِي وَ يَحْتَمِلُ الْحَمْلُ عَلَى الْكَرَاهَةِ.
۳- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ سِجَادَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ ع فَإِذَا دَنَانِيرُ مَصْبُوبَةٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَى دِينَارٍ فَأَخَذَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ قَطَعَهُ بِنِصْفَيْنِ ثُمَّ قَالَ لِي أَلْقِهِ فِي الْبَالُوعَةِ حَتَّى لَا يُبَاعَ شَيْءٌ فِيهِ غِشٌّ» دلالت بر وجوب تکلیفی ندارد (چون مشکل است ادعا کنیم که واجبی تکلیفی به عنوان کسر دراهم هکذا در عرض واجبات تکلیفی داریم) لذا ارشاد به بطلان معامله مغشوش است یا ارشاد به تحقق غش با معامله با این دراهم است. پس استفاده حرمت انتفاع از این دراهم در غیر معامله با این دو خبر ثابت نمیشود.
بله! میتوان از تعلیل استفاده دیگری هم کرد به این نحو که مقصود از اکسرها عدم صحت معامله است بعلاوه وجوب اخراج از معرض بیع. اما شاید بتوان گفت که اخراج از معرض بیع در مورد سکه مغشوشه، جز با محو صورة امکان پذیر نیست. در اینصورت حمل بر صرف ارشاد وجهی ندارد و میتوان حکم لزوم اخراج این سکه از صورت خورد را هم استفاده کرد که ملازم با حرمت انتفاع به آن است به هر شکل.
الا اینکه این روایات معارض دارد.
۱۰ بَابُ جَوَازِ إِنْفَاقِ الدَّرَاهِمِ الْمَغْشُوشَةِ وَ النَّاقِصَةِ إِنْ كَانَتْ مَعْلُومَةَ الصَّرْفِ وَ إِلَّا لَمْ يَجُزْ إِلَّا بَعْدَ بَيَانِهَا
۲۳۴۴۹- ۲-
وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ لَا أَعْلَمُهُ إِلَّا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ يَعْمَلُ الدَّرَاهِمَ يَحْمِلُ عَلَيْهَا النُّحَاسَ أَوْ غَيْرَهُ ثُمَّ يَبِيعُهَا قَالَ إِذَا بَيَّنَ ذَلِكَ فَلَا بَأْسَ.
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ مِثْلَهُ
این روایت از لحاظ سندی هم بر آن دو روایت تقدم دارد. اگر هم قائل به تعارض باشیم باز ممکن است بتوانیم بگوییم که این روایت مقیِّد آن دو روایت است، یعنی آن روایت بیانگر حرمت است در جایی که بیان نکند.
لذا در مجموع حرمت جمیع انتفاعات قابل اثبات نیست لذا الحاق به مثل هیاکل العبادة دشوار است
*****
آیات و روایات بحث:


