نسخه آزمایشی
شنبه, 31 ارديبهشت 1401 - Sat, 21 May 2022

جلسه اول برنامه مصیر/ طرح کلی اندیشه استاد سید منیرالدین حسینی برای تولید علم دینی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 18 اسفندماه سال 98 است، که در برنامه تلوزیونی «مصیر» ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه درباره اندیشه استاد سید منیرالدین حسینی توضیحاتی میفرمایند من جمله؛ مسیر انقلاب اسلامی برای رسیدن به دولت اسلامی و تمدن اسلامی در مقابله تمدن مادی غرب و ضرورت انجام این مهم و خطراتی که میتواند متوجه انقلاب اسلامی شود اگر این مسیر طی نشود.

تئوریزه کردن انقلاب به سمت دولت اسلامی

سوال: دغدغه اصلی استاد سید منیرالدین حسینی چه بود؟

پاسخ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . دغدغه اصلی ایشان تحقق اسلام بود و طبیعتا تحقق اسلام را از مسیر انقلاب اسلامی دنبال می کردند و توجه داشتند که انقلاب اسلامی بستر تحقق عینی و اجتماعی اسلام است و لذا به دنبال تئوریزه کردن مسیر انقلاب اسلامی به سمت دولت اسلامی و رسیدن به تمدن بودند؛ چنانکه این نکته در مرامنامه فرهنگستان علوم اسلامی -که ایشان خود جزء هیئت موسس آن بودند- نیز منعکس شده و اولین ماده آن ناظر بر دستیابی به تمدن حقه است و مسئولیت اصلی فرهنگستان را فراهم آوردن نرم افزار دستیابی به تمدن اسلامی می دانستند.

ایشان در تمامی مراحل سیر انقلاب اسلامی از شروع انقلاب تا برپائی نظام اسلامی و حاکمیت دولت اسلامی و بعد هم جامعه و تمدن اسلامی مشارکتی فعال داشتند و احساس مسئولیت می کردند و حداقل دو دهه از عمرشان را به طور جدی صرف تولید نرم افزار برای دستیابی به حاکمیت اسلامی کردند. ایشان در مرحله انقلاب نیز انقلاب اسلامی را دقیقا در مقابل رنسانس می دانستند و معتقد بودند که این انقلاب دوران جدیدی در مقابل عصر رنسانس است و چنانکه رنسانس، عصر عرفی سازی زندگی بشر و جدا کردن آن از آموزه های وحیانی و قدسی و زمینی کردن زندگی بشر است، با انقلاب اسلامی نیز دوران جدیدی آغاز شده که دوران بازگشت مجدد بشر به دین و ترکیب معیشت و سعادت و دینداری است.

در مرحله اول برای عبور از دوران تجدد طبیعتاً نیازمند به انقلاب بزرگی بودیم که معادله جهانی را به هم بزند و قاعدتا این انقلاب نباید یک انقلاب از جنس انقلاب های سوسیالیستی یا مدل لیبرالیستی باشد، یعنی نه یک مبارزه پارلمانتاریستی باشد نه یک مبارزه مسلحانه با قواعد مبارزه مارکسیستی، بلکه باید یک انقلاب کاملا اسلامی شکل می گرفت. البته اینکه اسلامیت انقلاب به کجا برمی گردد، کمتر مورد بحث قرار گرفته است، کاملا واضح است امام از الگوهای رایج جهانی برای ایجاد این انقلاب استفاده نکردند و همین نکته عامل نگرانی غرب بود، زیرا امام تحصیل کرده دانشگاه ها و آکادمی های آنها نبود و الگوی دیگری را در جهان دنبال می کرد، به هرصورت تبیین عناصر اسلامیت انقلاب و تئوریزه کردن این مرحله نیاز به کار جدی دارد و کمتر کار شده است.

مرحوم استاد حاج آقای حسینی در این مرحله، علیرغم تلاش انقلابی در جهت گسترش و پیشرفت انقلاب، بر جلوگیری از نفوذ اندیشه های التقاطی و انحرافی در فضای انقلاب اسلامی به خصوص در مواجهه با گروه های مسلح نیز تمرکز داشتند؛ چنانکه در ارائه بحث به بعضی از گروه های مسلح تابع حضرت امام که قبل از انقلاب اسلامی هم با ایشان مراوده داشتند و افکارشان را با ایشان تنظیم می کردند، اولین بحثشان قبل از بحث های نظری و عملی، بحث روش اجتهاد بود؛ به این معنی که روش دستیابی به معارف و احکام دین بدون اضافه کردن از خود، بر مبنای تعبد به دین چیست.

ایشان این روش استناد را منظم کرده بودند و توضیح می دادند که عالم دینی و به ویژه فقهای شیعه در طول قرن های گذشته با چه دقت و انضباطی مراقب بودند که چیزی به دین خدا اضافه و از آن کم نکنند و تلاش می کردند فهمشان مستند باشد؛ آنگاه روشهای انحرافی در طول تاریخ مثل استحسان و استصلاح و قیاس و روش های جدید مانند تبعیت از دانش هرمنوتیک یا روش دینامیزم قرآن را به دقت بحث می کردند و نسل انقلابی و جوان را از آنها پرهیز می دادند؛ ایشان به شدت دنبال این بودند که نسلی که درگیر انقلاب اسلامی هستند به لحاظ تئوریک دچار التقاط و انحراف نشوند و شیوه های مبارزاتی برآمده از مکاتب ماتریالیستی و مادی، در رفتار و ذهن آنها نفوذ نکند.

سوال: در رابطه با فهم التقاطی از اسلام، مرحوم حسینی اعتقاد داشته اند که همه ما از پشت عینکی به مسائل و مفاهیم نگاه می کنیم و این عینک را می شود برداشت، این نکته چگونه قابل تشخیص است؟

پاسخ: بهتر است به این نکته در بحث رویکرد مرحوم استاد حسینی به فقه، پرداخته شود، آنجا که از چگونگی تعبد در فهم دین بحث می شود؛ به هرصورت عینک داشتن و فهم مطلق نداشتن از دین، نسبتا به خصوصیات و شرایط باز میگردد و معنایش «حاکم کردن نسبیتی مطلق و بی قاعده و بدخیم بر معرفت دینی» و نسبت دادن هرچیزی به دین و تاویل دین بر اساس دنیای مدرن و نام دین بر آن نهادن، نیست؛ بلکه قواعد و ضوابطی دارد.

فهم از دین تنها زمانی حجیت پیدا میکند که بر پایه تسلیم و تعبدی قاعده مند نسبت به وحی باشد که به تفاهم با نخبگان برسد؛ و اگر کسی با مکاشفات و شهود خود و یا با محاسبات دقیق عقلی و حتی بر اساس تعبد چیزی را به دین نسبت دهد اما یک گفتگوی بین الاذهانی با نخبگان نداشته باشد، این فهم متبع و معتبر نیست. بنابراین یک پایگاهی برای کنترل نسبیت در فهم برای آنکه به هرج و مرج مبتلا نشود و هرکسی فهم خودش را به دین نسبت بدهد وجود دارد و خصوصیت و تفاوت انسانها -خصوصا اگر انسان را مختار بدانیم- در فهم دین، این نیست که پایگاه تفاهم مشترکی وجود ندارد و نمی شود از یک جایی فهم را به نوعی مستند به دین کرد.

سوال: استاد حسینی در بحث نظام اسلامی چه فکر و اندیشه ای را دنبال می کردند؟

پاسخ: در مرحله دوم که حرکت انقلاب اسلامی در مقابل دنیای مدرن بود و می خواست نظام جهانی و تک صدایی را در جهان تغییر دهد، تنها کمتر از ده پیش نویس برای قانون اساسی ارائه شد که یکی از آنها، پیش نویس مرحوم استاد حسینی بود که شخصا با تلاش مستمر و فشرده ای آن را تدوین کردند؛ گرچه ایشان کار را از ابتدا در یک به اصطلاح شبکه کوچک شکل می دادند لکن بر محور شخص ایشان بود؛ مرحوم استاد حسینی در آن پیش نویس، ساختار تنظیم قوا بر محور ولایت فقیه برای تحقق حاکمیت دینی را به یک شکل متمایز با پیش نویس های دیگر حتی با قانون اساسی کنونی پیشنهاد داده بودند.

مرحوم استاد حسینی، در آن مرحله به شدت این دغدغه را داشتند که مبادا تنظیم قانون اساسی و تحققش خلاف منویات اسلام بشود؛ ایشان در مجلس خبرگان قانون اساسی هم حضور یافته و برای تحقق قانون اساسی به نحو «اسلامی تر» تلاش بسیار پیچیده و مستمر و فشرده ای در آن دوران کوتاه داشتند؛ حتی ایشان می گفتند بسیاری از بزرگوارانی که در مجلس خبرگان قانون اساسی حضور داشتند شب ها تهجدهای طولانی می کردند، ولی من سحرها بر میخواستم و بجای اینگونه تهجدها، مشغول فکر و اندیشه برای تصحیح قانون اساسی می شدم و احساس میکردم اکنون این عبادتی است که بر عهده ماست.

سوال: می توانید به برخی از تفاوتهای قانون اساسی فعلی با پیشنویس مرحوم استاد حسینی اشاره کنید؟

پاسخ: البته این بحث پردامنه ای است، لکن بعنوان مثال تعریفی که مرحوم استاد از مجلس نمایندگان و مأموریت و شأن آن در نظام اسلامی داشتند با مجلس فعلی بسیار متفاوت است، که البته اگر خوب تبیین نشود موجب کج فهمی می شود و لذا از آن می گذرم، لکن مهم آنست که ایشان به تنهایی یک پیش نویس قانون اساسی تهیه کرده اند که ساختار کلی نظام اسلامی را مبتنی بر اندیشه دینی طراحی می کند و سپس در مجلس خبرگان بنحوی فعال برخورد می کردند برای این که اسلامیت این قانون اساسی محفوظ بماند.

سوال: چنانکه فرمودید، تحقق دولت اسلامی، مهمترین مرحله است و به اذعان کسانی که در مورد مراحل سخن می گویند، ما در این مرحله متوقفیم و هنوز به جهان اسلام و تمدن اسلام دست نیافته ایم، آسیب شناسی مرحوم استاد حسینی نسبت به این مرحله چه بوده است؟

پاسخ: مرحوم استاد حسینی، کاملا توجه داشتند که ما بعد از قانون اساسی باید دنبال تحقق اسلام در عمل و در رفتار حاکمیت باشیم، البته تنها قوه مجریه مقصود نیست و دولت اسلامی به این معنیست حاکمیت و همه قوا رفتارشان اسلامی باشد؛ و این نکته را بعنوان چالشی می دیدند که می تواند منتهی به ایجاد بحران در جامعه شود و از حدود سه دهه قبل، دشواریهایی که اکنون جامعه با آن مواجه شده است را با محاسبات علمی، پیش بینی کرده بودند و سخنشان این بود که اگر ما نتوانیم سازوکار اداره اسلامی جامعه را فراهم کنیم با این چالشها و بحران ها روبرو می شویم.

ایشان، مهمترین چالش را دوگانه هایی که در اثر نفوذ تفکر غرب و به خصوص نظام لیبرال در جامعه ما با انقلاب اسلامی در حوزه سیاست، فرهنگ و اقتصاد شکل می گیرد، می دانستند و تلاش می کردند چگونگی بوجود آمدن این چالشهای اجتماعی و سپس تبدیل آن به مبدأ بحران را تبیین کنند، لذا بر عبور از تفکر مدرن و ایجاد دولت اسلامی تاکید می کردند؛ رویکرد استاد حسینی به غرب، رویکرد ویژه ای بود که متناسب با همان نگاه تمدنی بود و لذا طرح ویژه ای ارائه می کردند.

چیستی تمدن غرب و رویکردهای متفاوت مواجهه با آن

غرب مدرن یک پدیده تمدنی است که از ایده تا سبک زندگی و تحقق را طی کرده و بعد از ایده ها، فلسفه های متناسب با خود را تولید کرده است، به عبارت دیگر انقلاب علمی کرده و دانش و فناوری های متناسب با خود و ساختارهای جهانی و منطقه ای خودش را ایجاد کرده و محصولاتی که عرصه های مختلف زندگی را می پوشاند و هم پوشانی دارد ارائه داده و یک سبک زندگی ایجاد کرده و در مجموع یک تمدن را محقق کرده است.

روشن است که رویکردها در مواجهه با این تمدن رقیب و عرصه های مختلفش رویکردهای متفاوتی است؛ و بر اساس این رویکرد، نحوه رفتار جامعه و حاکمیت ما در مقابل غرب، مدون و تئوریزه می شود؛ یکی رویکرد «غرب پذیری» است که اصلا قائل به دولت اسلامی و حاکمیت اسلامی و تمدن اسلامی نیست؛ برخی از غرب پذیران، اصلا قائل به دخالت دین در اجرا نیستند چرا که یا اصلا دین را قبول ندارند و یا دخالت دین در عرصه حیات اجتماعی را نمی پذیرند و آن را به عرف واگذار می کنند.

رویکرد دیگر «غرب گزینی» -که به تعبیر من غرب گزینی خام مثل سوا کردن نخود لوبیا است- است که بعضی قسمتهای غرب را خوب و بعضی را بد می انگارد، -گروههای ملی مذهبی از این نوعند- این رویکرد می گوید: غرب، تکنولوژی و  علمش خوب است ولی مثلا اخلاقش بد است و امثال اینها، این رویکرد فاقد نگاهی منظوم و منسجم است و در نهایت منجر به حاکمیت غرب خواهد شد؛ این رویکرد نه غرب را به صورت منظم می شناسد و نه از اسلام به صورت منظم درک روشنی دارد، آنان اسلام را حداکثر گاهی در حد یک فرهنگ مطالعه می کنند؛ برخی از آنان آخرین مدلی که ارائه می دهند «مدل ژاپن اسلامی» است؛ که مسیر تحقق آن از مسیر تحقق تمدن اسلامی جداست.

رویکرد سوم، «غرب گریزی» است، که فتوا به انزوا می دهد؛ آنان گمان می کنند می توان جامعه ای ساخت که کاملا جدای از تمدن غرب بوده و هیچ وجه تعاملی با آن نداشته و تحت تأثیر نباشد؛ الگوهای کوچکی هم دارند؛ ولی به نظر می رسد این رویکرد نیز موفق نیست، زیرا تمدن غرب یک تمدنی است که برای کل جامعه جهانی و کل ادوار حیات بشر از طفولیت تا پایان زندگی و عرصه های حیات برنامه و طرح دارد، لذا در دورانی که آنها مدعی دهکده واحد جهانی بوده و با تمام وجود می خواهند ایدئولوژی خودشان را بر کل جهان حاکم کنند، از طریق انزوا و غرب گریزی نمی توان دین خدا و حتی دین خود را حفظ کرد؛ رویکرد دیگر غرب ستیزی کور و طالبانیسم است و مبارزات کور داعشی است که بطلانش واضح است.

رویکرد دیگری نیز وجود  دارد که نه غرب گزینی است و نه غرب ستیزی و نه تسلیم در برابر غرب، بلکه نظریه ای تمدنی است که به دنبال «استحاله تمدن رقیب در تمدن خودی» است؛ بر این اساس، جهاز هاضمه تمدن اسلامی باید به گونه ای طراحی شود که تمدن غرب در آن هضم شود و خروجی این هاضمه یک تمدن اسلامی باشد؛ درست مانند کودی که کنار گیاه ریخته می شود و این ارگانیزم زنده کود شیمیایی را به یک میوه شیرین بی ضرر تبدیل می کند -البته اینجا نیز دقت لازم است-.

بنابراین نظریه استحاله و عبور از تمدن غرب و او را در جهاز هاضمه تمدن اسلامی هضم کردن با غرب گزینی فرق دارد، در این رویکرد، نیاز به جهاز هاضمه ای است که منظومه تفکر و منظومه حرکت تمدنی ما در مواجهه با تمدن رقیب بتواند آن تمدن را در آن جهاز هاضمه خود هضم کند و بعد خروجی خودش را از آن بگیرد؛ چنانکه غرب نیز نسبت به تمدن های رقیب به دنبال همین است و مثلا به دنبال استحاله تمدن اسلام در فرهنگ مدرن است و نمی خواهد بعضش را بپذیرد بعضش را کنار بگذارد، بلکه می خواهد او را استحاله کند؛ این رویکرد تمدنی است.

این رویکرد، تمدن غرب و همچنین تمدن خودمان را به صورت مجموعه ای می بیند و سپس در درگیری دائمی و مستمر بین این دو جریان، تلاش می کند تمدن رقیب را در جهاز هاضمه خود هضم کند و از همین جهت است که حتما باید به حکومت جهانی بیاندیشد؛ مسیر حرکت در این رویکرد، به سمت پذیرش، گزینش، ستیز کور با غرب یا فرار از عرصه های تمدنی نیست، بلکه به سمت استحاله است؛ لذا انقلاب اسلامی نیز باید به سمت فراگیر شدن تمدن خود حرکت کند. مرحوم استاد حسینی، در سال 66 در گفتگوئی برای فرماندهان جنگ، این تفکر را تبیین کرده اند که تدوین شده و با نام «حکومت جهانی، محور محو یا گسترش انقلاب اسلامی» منتشر شده است.

استدامه انقلاب اسلامی منوط به حرکت به سمت حکومت جهانی است، چنانکه امام امت نیز می فرمودند: «ما به دنبال فتح سنگرهای کلیدی جهان هستیم و پرچم اسلام باید در قلل رفیع جهان به اهتزاز در بیاید. اکنون استراتژی های حاکم بر جهان را مستکبرین تنظیم می کنند لکن ما باید تنظیم کنیم» و این تنها راه باقی ماندن انقلاب اسلامی است و الا اگر انقلاب اسلامی در مواجهه و درگیری با تمدنی که مدعی جامعه جهانی است، طرح جهانی نداشته و طرحش ملی باشد، نمی تواند در مقابلش مقاومت کند، چنانکه حریف نیز در پی استحاله ماست و مرادشان از دهکده واحد جهانی که مطرح می کنند نیز همین است.

اکنون غرب از طریق علم و دانش و فناوری ها و بعد ساختارها و مراکز تصمیم سازی در جهان، اسناد بین المللی را تصویب و نهادها را ایجاد کرده و به ثبت جامعه جهانی می رسانند و دنیا را به نحوی وادار می کنند به این اسناد عمل نمایند، مثل اسناد هفده گانه توسعه بیست سی، که خیلی کشورها قبول کردند و بعضی هایش در کشور ما هم به صورت چراغ خاموش تصویب شده و عمل می شود؛ غرب به دنبال این است که سازوکارهای جهانی خود را بر همه جا تحمیل و استحاله کند، یعنی در افق بیست سی می خواهد یک جامعه جهانی منسجم با ایدئولوژی خودش ایجاد کند و لذا ما هم باید چنین رویکردی داشته باشیم.

راه ایجاد دولت اسلامی

سوال: دولت اسلامی چگونه فراهم می شود و خلأ ما چه بوده و مرحوم استاد حسینی برای رفع این خلاء چه کردند؟

پاسخ: البته نمی توان تمام اندیشه ایشان را یکجا گفت، لکن برای فهم بخش عمده ای از آن باید به این نکته توجه کرد، اتفاقی که در غرب افتاده، اینست که مفاهیم قدسی و آموزه های وحیانی را از زندگی بشر حذف کرده و عقلانیتی خودبنیاد را مبنای برنامه ریزی قرار داده اند، سپس این عقلانیت را از تولید تئوری های بنیادی تا برنامه ریزی عملی گسترده کرده اند؛ یعنی در غرب، عقلانیت نظری و معادلات علوم کاربردی و مدل های برنامه ریزی هست و اینها از هم جدا نبوده و به صورت یک پیوستار دارای نرم افزار هستند که تنافی بینشان را آرام آرام کم کرده و آنها را از مبنا تا بنا به یک هماهنگی می رساند.

اگر بخواهیم دین و آموزه های آن را دوباره در این عصر جدید وارد کنیم تا بشر در عین این که عقلانی و عالمانه زندگی می کند دینی زندگی کند، چه باید انجام دهیم؟ چگونه می توان آموزه های دین را در کنار عقلانیت تجربی و نظری بشر در عرصه عمل و تحقق عینی در مرحله برنامه ریزی اجتماعی در اسناد برنامه ای و توسعه ای وارد کرد؟

یک راه اینست که بگوئیم، کارشناسی و معادلات و برنامه ریزی ها منسجم کار می کنند، یک خروجی به نام شورای نگهبان قرار می دهیم که خروجی این فرایند را کنترل فقهی کند و اگر در جائی از آن تعارضی پیدا کرد و یا اگر چالشی بین کارشناسی و فقاهت ایجاد شد مثلا به وسیله مجمع تشخیص مصلحت حل می شود. لکن اولا این یک دخالت حداقلی دین است و ثانیا این راه به چالش مستمر منتهی می شود، حل چالش از طریق تشخیص مجمع تشخیص مصلحت نیز گرچه برای دوران ما یک حل ضروری است ولی یک راه حل سیاسی است و منطقی نیست و احیانا ممکن است منتهی به عرفی سازی فقه بشود؛ یعنی فقه را به نفع کارشناسی در مرحله عمل و تبدیل شدنش به قانون دائما حذف و یا کمرنگ یا هماهنگ کند.

برای آنکه این دو آسیب بوجود نیاید، باید حضور وحی و آموزه های وحی حضور فرآیندی باشد. این چگونه ممکن است؟ اولا لازم است عرصه علوم استنباطی و علوم نظری و معادلات علوم تجربی و عرصه برنامه ریزی و مدل های برنامه ریزی به هم پیوند بخورند و یک پیوستار درست بشود و به عبارت دیگر نظام تحقیقاتمان باید، یک نظام شبکه ای سه بعدی باشد که در آن استنباط معادلات علمی و مدل های برنامه ریزی با هم کار می کنند.

جمله معروف امام که فرمودند : «باید حوزه و دانشگاه در هم ذوب بشود» نیز به معنی ذوب نرم افزاری است یعنی باید باهم یک فرآیند مشترک تحقیق تعریف بکنند که در آن کار نظری انجام می گیرد، مطالعات نظری و معادلات تولید می شوند، برنامه ریزی می شود، مدل های برنامه ریزی دائما بهینه می شوند و استنباط نیز صورت می گیرد؛ نه به صورت سه دستگاه موازی، زیرا در این صورت ناچارا باید خروجی آنها هماهنگ شود که این کار دچار دو آفت مذکور است و احیانا به عرفی سازی فقه منجر می شود.

این هماهنگی فرآیند منوط به داشتن یک شبکه تحقیقات، با تعامل فرایندی است، شبکه ای که واقعا اختیارات در آنجا حضور داشته و فعالیت کنند و هر فعالیتی مرتبط با بقیه فعالیتها بوده و تاثیر و تاثری منطقی و معلوم بین این سه عرصه وجود داشته باشد و استنباط معادله و مدلهای اجرائی به منزله سه بعد تحقیق قرار گیرد؛ البته این تعامل نباید به گونه ای باشد که معرفت های دینی، تابع معرفت های نظری شوند.

در غرب معادلات و مدل های اجرایی هستند ولی بجای استنباط، ایده ها و اندیشه های بنیادین برآمده از تمنیات بشر قرار می گیرد، لکن اینجا آموزه های وحی و استنباط دینی بعد سوم است؛ نکته مهم بُعد شدن اینست که وحی باید اصل باشد، یعنی آموزه های وحی از اول تا آخر برنامه ریزی، به صورت شبکه ای و بُعدی حضور داشته باشند، نه این که جای عقلانیت تجربی یا برنامه ریزی مدل را پر کنند.

اگر بخواهیم، دین در عرصه اداره جامعه و دولت سازی نقش ایفا کند و به عبارتی تدابیر حاکمیت برای اداره، در عین این که مبتنی بر عقلانیت تجربی و برنامه ریزی و مدل های برنامه ریزی است، تدابیری دینی و تحت تعلیم آموزه های وحی باشد، باید یک شبکه تحقیقات کار کند که به صورت بعد در یکدیگر دیده شده و بازخورد داشته باشند و یکدیگر را اصلاح کنند و در عین حال، متغیر اصلی باید وحی باشد، به این معنی که مفاهیم استنباطی باید مفاهیم اصلی باشند.

لازمه تحقق این عملیات شبکه ای -به صورتی که ابعاد یکدیگر را نفی نکرده و باهم تعارض نداشته باشند- وجود نرم افزاریست که این تحقیقات را هماهنگ کند؛ اینکه بگوئیم دین و عقل و شهود و حس همه ثبوت و با هم هماهنگ هستند و لذا آنچه از دین می فهمیم هیچ تعارضی با علم نخواهد داشت، قابل قبول نبوده و حتی ثبوتا هم قابل دفاع نیست چنانکه با واقع نیز تطابق ندارد، لذا محتاج نرم افزاری هستیم که بتواند نحوه پژوهش های در حوزه استنباط و فهم دین و معارف دینی را با نحوه پژوهش های در حوزه معادله و برنامه ریزی هماهنگ و نسبت بین آنها را برقرار کند.

 به تعبیر دیگر، ما سه حوزه «مکتب - معادله - مدل» داریم که باید با هم هماهنگ باشند -و الا هرکدام راه خودشان را می روند- و نرم افزار هماهنگ سازی شان در یک شبکه به کار گرفته شود و شبکه تحقیقات داشته باشیم، آنگاه وجود یک عقلانیت جمعی مبتنی بر تعبد به وحی ممکن خواهد شد، در این عقلانیت -برخلاف نظریه هایی همچون قبض و بسط که قداست را از همه معرفت های بشری می گیرد- همه معرفتهای بشری به اندازه خود تقدس دارند چون تحت تأثیر وحی و هماهنگ با وحیند و در تولی به وحی و تبعیت از وحی شکل می گیرند.

لذا ما به جای اینکه دانش های تجربی بشر را براساس تکامل نیازهای مادی سامان داده و آن فهم را بر معرفت دینی حاکم کنیم، استنباط از دین در فقه را بر پایه تعبد به وحی سامان می دهیم سپس آن را محور منظومه معرفتی بشر قرار می دهیم و شبکه ای درست می کنیم که بتواند یک عقلانیت اجتماعی منسجم ایجاد کند؛ خروجی این عقلانیت تحت تأثیر فرایندی تعبد به وحی و تعبد به دین است.

مرحوم استاد حسینی، دنبال تأمین چنین نرم افزار و طراحی چنین شبکه ای بودند و هر دو را تولید کردند؛ هم نرم افزار هماهنگی عرصه استنباط و معادله و مدل و هم شبکه تحقیقاتی که بتواند براساس این نرم افزار عقلانیت کل مراکز پژوهشی و دانشی کشور ما اعم از حوزه، دانشگاه، آکادمی ها و دستگاه های اجرایی و مراکزی مثل مرکز سازمان برنامه ریزی را هماهنگ کند؛ ایشان معتقد بودند اینگونه می توان نرم افزار دستیابی به طراحی دولت اسلامی و یک برنامه ریزی اسلامی را به دست آورد.

هضم عقلانیت غرب در جهاز هاضمه عقلانیت دینی

سوال: بر اساس این نرم افزار مأموریت ما در مواجهه با غرب چگونه خواهد بود.

پاسخ: به نظر می رسد، رویکرد هضم تمدن غرب، اینگونه محقق می شود، به این معنی که می توان عقلانیت غرب را در جهاز هاضمه عقلانیت دینی هضم کرد؛ در این مواجهه، نه یکی حذف می شود و نه -مثل مدل شورای نگهبان و قانون اساسی مشروطه- در خروجی بهم گره می خورد، بلکه فرآیند های عقلانیت تجربی و یا مثلا برنامه ریزی بر عقلانیت استنباط حاکم می شوند؛ عقلانیت استنادی و استنباطی یعنی معارف دینی، برپایه تعبد به وحی استنباط شده و مبنا قرار می گیرد، آنگاه این عقلانیت، مأموریت هایی را معین می کند.

کار حوزه این است که عقلانیت استنباطی دینی را در مقیاس حاکمیت -مقیاس مطالعه اش فرد و حتی روابط اجتماعی نیست- در حوزه اخلاق، معارف و احکام استنباط کند؛ آنگاه مراکز آکادمیک علمی باید معادلات متناسب با او و علم تحت اشراف این مکتب را استنباط کنند؛ به این معنی که باید ذیل آن مکتب عام، مکتب مضاف به موضوع مانند «مکتب روان شناسی اسلام و مکتب اقتصادی اسلام» داشته باشیم تا برای تولید دانش محور قرار بگیرند؛ آنگاه مدلهای برنامه ریزی، ذیل این دستگاه استنباطی و معادله و متناسب با او طراحی شوند؛ اگر چنین اتفاقی بیافتد، دانش غرب آرام آرام در جهاز هاضمه مکتب اسلام هضم می شود؛ زیرا حذف دفعی آن ممکن نیست و بحران اجتماعی ایجاد می شود، بلکه با بومی سازی و تبدیل آرام آرام آن به دانش ها و فناوری های نوینی که تحت تأثیر فرهنگ اسلام در آن تولید می شوند، در مرحله بعد جامعه اسلامی و سبک زندگی اسلامی و تمدن اسلامی شکل می گیرد.

این دستگاه، جهاز هاضمه نرم افزاری است که می تواند تفکر غرب را درون خود هضم کند، البته نرم افزار کافی نیست، بلکه نرم افزار هماهنگ کننده سه حوزه باید در یک شبکه پژوهشی و تحقیقاتی متناسب با این نرم افزار به کار گرفته بشود، آنگاه علوم غربی در جهاز هاضمه این شبکه تحقیقاتی به تدریج حذف و براساس بوم فرهنگی ما که بوم اسلام است تبدیل می شوند.

مرحوم علامه حسینی در یک کلمه، در مقیاس انقلاب اسلامی فیلسوف عمل دینی هستند، ایشان یک روشنفکر اصیل دینی در طراز انقلاب اسلامی است که می تواند چالش انقلاب اسلامی و تمدن مادی را در این مرحله در سطحی عمیق حل کند بنحوی که با تکامل اجتماعی مقابله نمی کند بلکه به آن در کنار دین اصالت می بخشد و دین را نیز تابع تکامل مادی قرار نمی دهد، لذا به معنی کلمه یک روشنفکر دینی است. مرحوم استاد حسینی، در عین این که حرکت تکاملی اجتماعی را می پذیرد، ولی تکامل اجتماعی براساس تئوری های مدرن را اصل قرار نمی دهد و اصولا اگر مطلبی نتواند تکامل تاریخی را تعریف کند بر محور مبانی خودش نمی تواند مدعی حکومت باشد.

خطر عدم تولید نرم افزار

سوال: دولت اسلامی با این تعریف، چه زمانی محقق می شود؟

پاسخ: البته نمی توان زمان بندی دقیقی کرد ولی در طول چهار دهه گذشته به این سمت حرکت کرده ایم، اگر مجموع ظرفیت هایی که در حوزه، دانشگاه و پژوهشگاه های ما تولید شده است را هم افزا کنیم، می توان گفت زیرساخت های اساسی این حرکت شکل گرفته است لکن فقط باید هم افزا شوند، یعنی این مجموعه هایی که مستقل از هم کار می کنند تبدیل به یک حرکت جبهه ای بشوند؛ گام های اساسی در این جهت برداشته شده و ان شاء الله در همین گام دوم انقلاب اسلامی می توانیم به ابزارها و سازوکارهای رسیدن به دولت اسلامی دست پیدا کنیم و تنها همین دنیای تشنه کنونی را اغناء می کند ان شاء الله.

اگر چنین امری محقق نشود و ما نتوانیم به چنین نرم افزاری برسیم و ایده های بزرگمان را که ایده های متناسب با فطرت بشری است -مانند عدالت خواهی و دفاع از حقوق بشر و گرایش مجدد به دین- نتوانیم به تئوری های کلان اداره تبدیل کنیم، ممکن است ملت ها در عمل دوباره مجبور شوند به همین نظام استکباری کنونی روی آورند و مثلا برای مبارزه با سرمایه داری به سراغ یک مدل نوساخته جدیدی شبیه مارکسیسم بروند؛ چنانکه اکنون غرب برای مقابله با تمدن اسلامی و انقلاب اسلامی، در حال احیای جنگ سرد است و حتی برای خود رقیب سازی می کند؛ بزرگ کردن رقبائی همچون چین و روسیه در واقع یک جنگ روانی و یک جنگ نرم برای مقابله با انقلاب اسلامی و فروکاستن انقلاب اسلامی از سپهر تمدنی خودش است؛ ما ناچاریم این مسیر را طی کنیم و ظرفیت انقلاب اسلامی چنین ظرفیتی است که می تواند از بحران های کنونی عبور کند ان شاء الله.