نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 مرداد 1400 - Sun, 25 Jul 2021

تبيين طرح جامع دین در دیدگاه مرحوم علی صفائی حائری در نشست بازخواني و تبيين انديشه هاي استاد

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 30 آبان 1398 است، که در نشست بازخواني و تبيين انديشه هاي استاد علي صفائي حائري ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ مسئله امروز ما در سطح تمدن است و ما نیاز داریم پاسخ اسلام را برای تمدن استخراج کنیم. بنابراین نیاز به یک طرح کلی و جامع داریم تا پاسخ این نیاز را بدهد. ما تا این اواخر درگیر این مسئله نبودیم و الان به خاطر رشد مدرنیته درگیر شده ایم چون این تمدن پا به مناطق اسلامی گذاشته است. آقای صفایی در مواجهه با این تمدن از جوانی دغدغه مند بوده و فعالیت می کردند. یک نکته ای که باید در آثار ایشان به آن توجه داشت، مفردات ایشان است؛ یعنی برای نسل جدید باید مشخص بشود که منظور ایشان از بعضی مفاهیم چیست و اصطلاحات ایشان برای بقیه جا بیفتد. ایشان ساحت های وجودی انسان را در سه سطح مشخص می کنند و تعیین می کنند که دین در هر کدام از این ها چه کاری انجام می دهد. یک نکته دیگر که در آثار ایشان وجود دارد مستند سازی حرفه ای است. یعنی ایشان هم عناصر طرح را مستند سازی می کنند و هم روابط بین عناصر را و در این مستند سازی توجه دارند که به منابع اصلی اسلام استناد کنند. ما باید طرح ایشان را با رقبایش مقایسه کنیم تا نقاط قوت و ضعفش را به دست بیاوریم و بتوانیم طرح را قوی تر کنیم.

ضرورت طرح جامع

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . دو بحث جدی در این محفل وجود دارد که به هم گره خورده و هر دو ارزشمند و ضروری هستند. یکی بحث نظامات دینی و طرح جامع دین است که ضرورت جدی و همیشگی ماست؛ دیگری هم صحبت در مورد اندیشمندی بزرگوار است که شناخت شخصیت و اندیشه ایشان مغتنم و ارزشمند است و می تواند الگویی برای نسل جوان ما باشد. علت گره خوردن این دو بحث با یکدیگر هم این است که این شخصیت بزرگوار، به بهترین وجه به این موضوع پرداخته اند و از معدود افرادی هستند که از عهده این کار بر آمده اند. امثال بنده از چهل سالگی شاید تازه جوشش مان شروع بشود ولی وقتی آثار ایشان را می بینیم، می فهمیم که ایشان از دوره جوانی و نوجوانی در مواجهه با حوادث اطراف، برخورد فعالانه و نگاه کلان دارند؛ همین خصوصیاتی که در طرح جامع دینی به آن پرداخته می شود را می توان در نگاه شخصی ایشان دید.

علاوه بر این ها، ایشان بسیار پر مطالعه بوده اند. مثلا یک موقعی برای فرمایشات شان دویست هزار صفحه مطالعه و جمع بنده کرده بودند. ایشان در سن پانزده یا شانزده سالگی، مکاتب مختلف را مطالعه کرده بودند و با یک نگاه کلان به جمع بندی رسیده بودند. ایشان مکرر گوشزد می فرمودند که ما اگر می خواهیم با مکاتب مختلف مواجه بشویم، باید اندازه و نیاز خودمان را بدانیم و الا این ها ما را می چرخانند و آخر هم به مقصد نمی رسانند. مثلا اگر ما بخواهیم کفش بخریم، اگر اندازه پای خودمان را بدانیم، با یکی دو سوال جواب خودمان را می گیریم ولی اگر ندانیم، انقدر کفش های مختلف پای ما می کنند تا آخر سر یک کفش بد قواره و غیر مناسب به ما بدهند. حالا ما باید در برخورد با مکاتب همین طور باشیم. خودشان هم واقعا این نگاه مهیمن و مسلط را داشتند. ایشان در نقدهایی که به مکاتب دارند، هم آن ها را دیده اند، هم جمع بندی کرده اند و هم اسیر آن ها نشده اند.

یکی از نکات بسیار مهمی که ایشان مکرر می فرمودند این بود که اگر مسائل نظام اسلامی با یک مکتب دیگر، در جایی با هم مشابه بودند و اسم یکسانی داشتند، نباید گرفتار بشویم و آن مفاهیمی که در یک مکتب دیگر مثلا از آزادی و کرامت قصد می شود را بیاوریم و در نظام اسلامی به کار بگیریم.

این موارد گوهرهایی است که ایشان به آن توجه داشتند. سی و چند سال تفکر و اندیشه مستمر و مطالعه گسترده، همراه با تهجد و مرور مستمر قرآن و توسل به اهل بیت علیهم السلام، در آثار ایشان کاملا واضح است. خدای متعال در ایشان ظرفیت هایی قرار داده بود و ایشان هم با تمام توان این ظرفیت ها را به کار می گرفتند و سعی می کردند به فعلیت برسانند. ایشان یک نگرش جامع به دین داشتند و مسائل مستحدثه زمان خودشان را به خوبی فهم می کردند و به پاسخ به این مسائل می پرداختند.

در ضرورت توجه به طرح جامع دین، یکی از نکاتی که ایشان به آن پرداخته اند توجه به مواجهه تمدنی است. ایشان می گویند مسئله امروز ما، مسئله تمدن است و در پاسخ گویی به این مسئله مستحدثه، ما نیاز به طرح جامع دین داریم.

معمولا معارف دینی ما در مسائل مستحدثه ای که در طول تاریخ با آن مواجه شدیم سر و سامان گرفته؛ البته بعضی وقت ها هم منفعل شده ولی در مجموع مسیر مستقل خودش را حفظ کرده و رشد داشته است. مثلا گاهی با حکومت های محدودی که در دوره های قدیم بودند مواجه شدیم و گاهی با مکاتبی مثل مذهب عامه؛ در دوره اخیر هم یک مسئله جدی که بعد از رنسانس با آن مواجه شده ایم، شکل گیری دنیای مدرن است. دنیای مدرن در واقع یک مکتب محقق است نه یک مکتب صرفا نظری؛ یعنی غیر از این که نگاه جامع دارد، به تحقق هم رسیده است. این ها ایده های فراگیر را از مکاتب فلسفی تا اجتماعی طراحی کرده اند و با انقلاب صنعتی، مقیاس ها را تغییر دادند و این گونه ساختار های جهانی و در نهایت یک سبک زندگی خاص را پیش روی ما قرار دادند.

در قرن اخیری که این تمدن سعی کرده تا در دنیای اسلام نفوذ پیدا کند، مواجهه ها با آن مختلف بوده است. مثلا افراد، گاهی با موضوعات کوچک مواجه می شدند؛ یعنی تلقی می کردند که مسئله مدرنیته، همین مسئله ماشین و قطار برقی و جاده آسفالت شده و این طور چیز هاست و در همین حد می دیدند. البته سطح این مسائل به مرور رشد پیدا کرد و تبدیل شد به داستان مشروطه که در یک مقیاس کلان تر قرار دارد؛ میرزای نائینی از کسانی بود که خیلی حول این مسئله تلاش کرد.

در مرحله بعد از مشروطه، علما به نظامات توجه پیدا کردند؛ شهید صدر یکی از قله های این مسئله هستند. در مقالاتی که اخیرا از ایشان منتشر شده است، به خوبی این بحث مطرح شده که اگر نظامات مدرن، اعم از سوسیالیسم و لیبرالیسم حاکم بشوند، شما به هیچ وجه نمی توانید احکام را عمل کنید و نتیجه بگیرید. حالا من نمی خواهم بگویم که ایشان بیشتر از این پیش نرفتند، اما آقای صفائی، هم توجه به نظامات داشتند و هم به طرح جامع. ما در آثار ایشان با طرح جامعی مواجهیم که اعم از نظامات است و غایات نظامات را در بر می گیرد.

ایشان در مواجهه با این مسئله طرح خودشان را دادند، منتها متوجه بودند که نباید از جبهه مقابل غافل باشیم و وقتی می خواهیم طرحی بدهیم، باید اجزای طرح طرف مقابل را بیاوریم و همان را اسلامیزه کنیم و یا به صورت مستقل طرح جدیدی ارائه کنیم. این یک مرحله جدیدی از مواجهه با دنیای مدرن است؛ اینجا به جای پاسخ گویی به مسئله مستحدثه، وارد عرصه ایجاد حادثه می شویم. یعنی ما باید در مقابل جامعه جهانی واقعه جدیدی را ایجاد کنیم.

این حرف ها هم برای اواخر عمر ایشان نیست. مسئله طرح جامع اسلام از جوانی ایشان تا پایان دوران حیات ایشان کاملا مشخص است؛ البته ایشان به مرور زمان در این مباحث رشد داشته اند. مثلا یک موقعی مواجهه ایشان با مارکسیسم بوده و بعد از فروپاشی مارکسیسم، مواجهه ایشان کاملا با نظام لیبرال دموکراسی می شود. بنابراین اندیشه ها و طرح های ایشان، ثمره یک جوشش باطنی، همراه با مواجهه جدی عملی با مکاتب مختلف، مطالعات گسترده و انس مستمر با قرآن و اهل بیت علیهم السلام و یک تفقه و تهجد دائمی است.

توجه به مفردات و مصطلحات

تلقی من این است که گاهی به خاطر کثرت معارفی که در بیانات ایشان وجود دارد، از مفردات بحث های ایشان غفلت می شود. من پیشنهاد می کنم که مفردات بحث های ایشان هم به دقت مورد توجه قرار بگیرند و با نظریات مقابل مواجهه داده بشوند. در واقع ما یک دایره المعارف مصطلحات می خواهیم که همین مصطلحات باید در تقابل با فرهنگ رقیب معنا بشوند. گزاره های استراتژیک و مطالب راهبردی در بیانات ایشان فراوان است و به خاطر بارش معارفی ایشان، مورد غفلت قرار می گیرد.

ایشان در مورد بحث شناخت و معرفت می گویند که شناخت باید بر محور وحی شکل بگیرد و تمام عقل و حس و شهود بشر باید تحت هدایت وحی قرار بگیرد. این یک بحث اساسی و جدی است که به وسیله آن می توانیم به عرفان و فلسفه، سامان بدهیم؛ البته این حرف به معنی انکار بهره مندی از حس و شهود و عقل بشر نیست، ولی نسبت وحی و این موارد را یک بار دیگر تعریف می کند. طبیعتا عرفان و فلسفه و علومی که در ساحت جمهوری اسلامی بوده اند، تحت تأثیر ایمان فلاسفه و عرفای ما بوده اند ولی در کل به لحاظ منطق، سکولار هستند و تعلق به دین ندارند؛ پیشنهاد تقید منطقی به دین، سرنوشت این علوم را تغییر می دهد.

علی ای حال در مباحث ایشان مفردات فراوان و خوبی وجود دارد. مثلا در بحث اختیار انسان و این که دین نمی خواهد به جای ما فکر کند و می خواهد ما را به نقطه قیام بالقسط برساند، مفردات زیادی از افراد مختلف وجود دارد ولی مباحث ایشان واقعا نسبت به رقبا دارای امتیاز است. من پیشنهاد می کنم که جمع شاگردان فاضل و بزرگوار ایشان یک دایره المعارف از این جنس تشکیل بدهند تا این مفردات از دست نرود؛ بعد از این کار، این مفردات به دقت بسط داده بشود و با نظریات رقیب تطبیق داده بشود. نکته این است که خیلی از این مفردات به مصطلحات تبدیل شده؛ یعنی گاهی در مقالات ایشان فقط مصطلحات دیده می شود و کسی با مصطلحات ایشان آشنا نباشد نمی تواند از سخن ایشان خوب بهره مند بشود. پس این مصطلحات و مفردات باید برای نسل جدید توضیح داده بشود و با دیگران مقایسه بشود تا فخامت آن مشخص شود.

نکته دیگری که در آثار ایشان است و نیاز به بحث جدی دارد، مسئله آمیختگی ایمان و اندیشه، یا به تعبیری عقل عمل و عقل نظر در آثار ایشان است. این مطلب روح ویژه ای به این آثار داده است، ولی این در هم تنیدگی، راه فهم را کمی دشوار کرده است. شاگردان بزرگوار ایشان باید تلاش کنند تا این مشکل را بر طرف کنند. البته چاره اش این نیست که ما معارف ایشان را از آن روح ایمانی خالی و خشک کنیم. ما باید یک بار این مباحث را از هم جدا کنیم و دوباره با هم مواجهه بدهیم تا در یک سطح جدید با هم مقایسه بشوند و امکان فهم صحیح آن به وجود بیاید. این گونه می توان تعامل بین ایمان و اندیشه را در فکر ایشان نشان داد.

ایشان با توجه به معرفت شناسی و نگاهی که به انسان دارند، ساحت های وجودی انسان را اندیشه و احساس و عمل می دانند و طرح دین را ناظر به این سه ساحت بررسی می کنند. ایشان از شناخت اسلام تا عقائد و ایمان و بعد هم نظامات و احکام را در این سه ساحت می بینند.

یکی دیگر از مسائلی که مطرح می شود این است که جامعه در چه مرحله ای شکل می گیرد؟ انسان هایی که در این جامعه به هم گره می خورند چه انسان هایی هستند؟ تفاوت این جامعه با جوامع قبیله ای و سنتی و جوامعی که بر مدار نیاز های مادی و اقتصادی شکل می گیرند چیست؟ بعضی ها می گویند که یک ضرورت اجتماعی مشترک، انسان ها را با هم جمع می کند و انسان ها مدنی بالطبع اند؛ ولی ایشان می گویند انسان ها با تربیتی که می شوند به شکل های مختلف به هم گره می خورند و جوامع مختلف را با اقتضائات مختلف شکل می دهند. در واقع ایشان دارند یک نظریه اجتماعی طراحی می کنند. این نظریه اجتماعی باید به صورت مستقل مورد بحث قرار بگیرد و امتیازاتش نسبت به نظریات اجتماعی دیگر مشخص شود.

عرض کردم که طرح ایشان بر مدار سه ساحتی است که برای انسان قائل اند و می گویند که دین برای هر سه ساحت برنامه دارد. در این طرح جامع، از معرفت و عقیده و آرمان و بعد هم وقتی به هم گره می خورند نظامات اجتماعی را شکل می دهند بحث شده است. بعد از این مباحث، ایشان چند خصوصیت را برای این طرح بیان کردند و دائما با نگاه درجه دو، کار خودشان را سامان می دادند. اندیشمندانی که نگاه مستمر درجه دو به کار خودشان دارند و کار خود را پایش می کنند خیلی اندک هستند و ایشان جزو آن هاست و این مطلب کاملا در آثارشان پیداست.

سبک مستند سازی

یکی از نکات مهم دیگری که در آثار ایشان وجود دارد استناد است. البته ایشان یک امر اضافه دیگری هم در استناد دارند که اصالت است؛ منظور از اصالت، توجه به منابع است. ما وقتی می خواهیم استناد بدهیم، یک منبع داریم و یک شیوه استناد. ایشان به این توجه دارند که هم عناصر باید مستند باشد و هم روابط بین عناصر طرح. نظام باید دارای یک اولویت کیفی بین عناصر باشد؛ البته ممکن است در نهایت مجبور شوید اولویت کمی را هم مستند کنید و برایش ریاضیات درست کنید ولی فعلا در طرح اولیه باید نسبت ها با اولویت های کیفی مستند بشوند. مثلا ایشان می فرمایند که ما باید لوازم و آثار احکام را ببینیم تا بتوانیم نسبت ها را مستند کنیم.

برای مثال یکی از مهم ترین نکاتی که در استناد به آن توجه کرده اند و گاهی از آن غفلت می شود، عنوان منبع است. همان طور که فقها در نهایت، شهرت و اجماع را محترم می شمارند ولی در عین حال توجه دارند که اجماع، منبع مستقلی نیست و نمی تواند واسطه ای باشد برای انتقال به فرهنگ وحی، ایشان هم این توجه را در نظام سازی دارند که اندیشه های فلسفی و عرفانی و سایر مکاتبی که در تاریخ دنیای اسلام و حتی تشیع شکل گرفته اند، نمی توانند منابع استناد ما به دین بشوند. ما باید توجه کنیم که وقتی می خواهیم به چیزی استناد بدهیم، کافی نیست که بگوییم مثلا در فلسفه اخلاق، خواجه چه فرموده اند؛ چون خود استناد آن ها هم محل بحث است، هرچند تحت تأثیر فرهنگ اسلام شکل گرفته باشد. بنابراین توجه به استناد در روش و توجه به استناد در منابع و پالایش منابع، عنصر بسیار مهمی است که ایشان به آن توجه داشتند.

استفاده از رقبای طرح برای رشد آن

یکی دیگر از نکات این است که من حتی طرح شهید صدر و یا مجموعه اندیشه های شهید مطهری که واقعا رو به جلو بوده و هست و هنوز هم یک اندیشه فاخر است را رقیب این نظریه نمی دانم؛ ولی این نظریه رقبای زیادی دارد. سؤالاتی که در تقابل این نظریات با این نظریه به وجود می آید از این قبیل است که آیا دین برای انسان آمده است یا برای متولیان؟ آیا دین از ولایت آغاز می شود یا جای دیگر؟ اگر طرح دین شناسی ما بر اساس ولایت باشد، می توان کارهای جدیدی انجام داد.

البته بنده نمی گویم که این موارد در اندیشه ایشان نیست؛ قطعا آثار ایشان مالامال از این بحث هاست ولی می گویم که باید یک بازنگری در اندیشه های رقیب بشود. اندیشه هایی که با یک نگاه کلان، از یک جای دیگر، دین را آغاز می کنند و دین را متناسب با ساحت های وجودی انسان تعریف نمی کنند، بلکه دین را از امام آغاز می کنند و او را باطن دین می دانند «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صِرَاطَ الْمُسْتَقِيم » امثال این روایات فراوان است. این ها طرح هایی موازی است که می خواهد به مسائل مستحدثه ما پاسخ بدهد و توجه می کند که ما با یک تمدن محقق مواجهیم و ارائه طرح جامع نظری کفایت نمی کند. این تمدن محقق هم حاصل گره خوردن مکاتب نظری به علم و فناوری و تبدیل شدنش به یک سبک زندگی است.

بنابراین ما باید طرحی داشته باشیم که در آن عقلانیت استنباطی وجود داشته باشد و با عقلانیت تجربی و اجرایی پیوند بخورد. بعد از این ها اگر بخواهیم اختیار انسان را در این طرح ملاحظه بکنیم، نباید اختیار را به صورت علیتی در نظر بگیریم، بلکه باید در آن یک شبکه اختیارات به هم گره خورده وجود داشته باشد. بنابراین باید نرم افزار هایی طراحی کرد که هم بتواند استنباط را در مقیاس اداره جامعه و فرد پیشنهاد بکند و هم بتواند نسبت بین این استنباط و دانش های تجربی و نظری را به ما بدهد و هم این ها را به هم پیوند بزند و هم افزا بکند.

در این میان طرح های رقیبی هم وجود دارد. مواجهه با این طرح ها می تواند هم نقطه ضعف های طرح رقیب را نشان بدهد و هم نقطه قوت های این نظریه را و هم مسیر رشد این نظریه را فراهم بکند. مثلا یکی از رقبایی که در مقیاس کلان نگاه کرده است، طرح انقلاب اسلامی است. این طرح که در اصل ایجاد یک حادثه بزرگ در مقابل دنیای مدرن است، به جای تربیت انسان از انقلاب اجتماعی شروع می شود و این انقلاب اجتماعی انسان را تربیت می کند. این ها نظریات رقیبی اند که بسیاری از آن ها پاسخ های خوب و مواجهات خوبی با دنیای مدرن دارند. ما باید این نظریات را با این نظریه مواجهه بدهیم تا مسیر رشد آینده اش روشن بشود.

نقدی بر این طرح

البته ایشان در چندین کتاب، طرح کلی خودشان را با ادبیات بسیار شیوایی فرموده اند ولی جمع بندی و تبیین این ها به صورت منظومه ای که کل آثار را به هم گره بزند به عهده شما دوستان عزیز است. بنده در مورد استناد عرض کردم که ایشان امتیازی دارند و می فرمایند چیزی که باید مورد استناد قرار بگیرد روابط و نسبت هاست. نکته بعد این است که ایشان توجه می دهند که باید در منابع هم مواظب باشیم که اصالت منابع حفظ بشود.

نکته دیگری که وجود دارد و به نظر من از نظر ایشان مغفول نیست، استناد مجموعه به مجموعه است. مثلا ایشان می فرمایند گاهی یک آیه روابطی را تبیین می کند، اما فقط این یک آیه نیست که تبیین می کند که ما در این زمینه نیاز به کار جدی داریم. ما اگر بخواهیم طرحی را به دین نسبت بدهیم باید به مجموعه دین استناد کنیم نه یک آیه یا روایت. مثلا اگر کسی این آیه را بخواند «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ»(حدید/25) و بگوید باید از این طرف شروع کرد، من هم از آن طرف می گویم «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»(آل عمران/159). لذا این که ما برای نسبت ها استناد درست کنیم، غیر از این است که به مجموعه استناد پیدا کنیم. این روش دیگری می خواهد که بتوانیم مجموعه دین را مقابل نظامات قرار بدهیم.

حالا ایشان به طرحی کلی رسیده اند و این که ما بتوانیم همچین طرحی را از دین استخراج کنیم کار بسیار دشواری است. ولی یک مشکلی این جا وجود دارد و آن این است که من نمیفهمم چطور کل قرآن را می توانیم در دو صفحه خلاصه کنیم؛ این کار طوری است که انگار خیلی از قسمت های قرآن اضافه می آید. البته نمی خواهم بگویم که امر غیر معقولی است و ایشان استعجال داشتند؛ ایشان بیش از سی سال به این مباحث پرداخته اند که به اینجا رسیده اند و واقعا طرح منسجمی که ارائه کرده اند و من کار ایشان را در مجموع بی بدیل می دانم. البته نمی خواهم بگویم که طرح ایشان پاسخ گوی همه عرصه هاست و می توان با این طرح تمدن درست کرد، ولی خصوصیت طرح ایشان همان نگاه جامع و به اصطلاح مهیمن دین است. در عین حالی که این طرح انقدر جامع است ولی نیاز به یک مجموعه نگری دارد تا بتوانیم این مجموعه را مستند کنیم.

مثلا شما در استناد یک حکم فقهی، یک روایت هم برایتان کافی است، ولی آنجایی که ده ها روایت در مورد آن موضوع وجود دارد، باید منظومه روایات را مورد مطالعه قرار بدهید. یعنی اگر شما به یک فقیه یک دانه روایت از وسائل الشیعه نشان بدهید که از نظر سند معتبر باشد و با فتوای او مخالف باشد، ایشان باید از فتوایش رفع ید کند و نمی تواند بگوید فتوای من با یک روایت دیگر سازگار است. این یعنی استناد مجموعه به مجموعه. بنابراین وقتی شما می خواهید نظام معارف دینی را مستند کنید، احتیاج به این امر دارید. البته عرض کردم این موضوع مورد توجه ایشان بوده ولی خیلی به آن نپرداخته اند.

بنابراین ما برای رفع این مشکلات نیاز به تحول در علم اصول داریم که این تحول، احتیاج به تکامل علم اصول دارد که خودش محتاج تحول در فلسفه علم اصول است. یعنی اگر رویکردمان در مورد حجیت تغییر نکند، نمی توانیم مقیاس حجیت را از استناد احکام به استناد نظامات ارتقاء بدهیم و با ظرفیتی که در استناد احکام است نمی توانیم نظامات را مستند کنیم؛ البته نمی گویم که اصلا نمی شود ولی کافی نیست، الا با ارتقاء ظرفیت علم اصول که نیاز به ارتقاء فلسفه علم اصول دارد. از شأن تخاطب شارع تا زبان شارع که اصلا زبان شارع زبان عرف زمان تخاطب است؟ عرف زمان تخاطب نه نظام می فهمد نه استنادات نظام را، اصلا با آن زبان نمی شود تفاهم کنید در مقیاس تکامل تاریخ. معیارش چیست زبان دین، زبان تأسیسی است، امضائی است و امثال این حرفهای جدی که وجود دارد.

توجه به عرف و عقلا در فقه هم یک مسئله ای است که ایشان گاهی در کتاب فقه خود به آن توجه می کنند، ولی توجه به عرف عقلا در علم اصول چیز دیگری است؛ یعنی جایگاه عرف عقلا و اثبات قضایای انشائی و ثبوتی در علم اصول متفاوت است. علی ای حال اینکه تکامل ارتکازات عرفی و عقلی که در طول تاریخ واقع می شوند، می توانند مبنای تفاهم با شارع باشند و چگونه جزو بحث های جدی فلسفه اصول است. بنابراین ما باید زیر ساخت علم اصول و قواعد اصولی خود را رشد بدهیم و بعد بیاییم سراغ استنباط منظومه هایی که به آن احتیاج داریم، اعم از طرح جامع و مکاتب مضاف به موضوعات.

بعد از این کارها، باید این ها را در لایه های بعدی، یعنی دانش و فناوری تا اجرا تسری بدهیم و بتوانیم یک شبکه ارتباطی طراحی کنیم. حالا بعد انجام این کارها، باز هم ما در مرحله دفاع نظری از اسلام باقی می مانیم؛ یعنی بر فرض اگر ما بتوانیم طرح جامع اسلام را ارائه بدهیم، اگر ادامه این طرح را تا تبدیل شدن آن به یک تمدن طراحی نکنیم، هنوز در مرحله دفاع نظری می مانیم و پاسخ تمدن محقق داده نمی شود.