نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 17 آذر 1401 - Thu, 8 Dec 2022

دیدار با اساتید سطوح عالی حوزه در مصلی قم/ بررسی انفعال حوزه در مواجهه با تمدن غرب و فعال شدن در مواجهه با آن

متن زیر چکیده سخنرانی جناب آیه الله میرباقری است که با جمعی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم در مصلی شهر مقدس قم به تاریخ 22 خردادماه سال 99 برگزار شده است. ایشان در بحث بیان می کنند که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی، سطح دینداری جامعه اسلامی رشد کرده و از حالت فردی به درگیری تمدنی با غرب ارتقاء یافته است؛ جامعه اسلامی از حوزه که متولی ارائه قواعد دینداری در سطح بالاتر است، توقع دارد پاسخگوی سطح ارتقاء یافته دینداری مومنین باشد، لکن متاسفانه حوزه در این خصوص دچار سطوح مختلفی از انفعال شده است، انزوا و کناره گیری، باقی ماندن در سطح پاسخگوئی به مسائل مستحدثه، انفعال در روش استنباط همچون پذیرش روشهای هرمنوتیکی و یا گسترش سیره عقلائیه، پیدایش طبقات مرجع در برابر اهل بیت علیهم السلام، انفعال در اخلاق پژوهش و انفعال در روحیات، سطوح مختلف انفعال حوزه در مواجهه با تمدن غرب است که تمام انواع انفعال، ریشه در به رسمیت شناختن غرب دارد؛ ماموریت اساتید حوزه، شناخت جریانهای تحول خواه اما منفعلی است که به صورت زیرپوستی در حوزه فعال و تاثیرگذار هستند تا پس از فاصله گیری، آنان را به طلاب جوان بشناسانند. قدم بعد ایجاد تحول فعال در حوزه برای هضم تمدن غرب در جهاز هاضمه فرهنگ اسلامی و تبدیل آن، به محصولی جدید است.

اهمیت پیوست اجتماعی حوزه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. یکی از مهمترین بایدهای حوزه، داشتن پیوست اجتماعی است، چنانکه در گذشته نیز چنین بوده و عالمان حوزه، محور خدمات اجتماعی بوده اند و تا قبل از تعامل غرب با دنیای اسلام و جامعه تشیع، قسمت عمده ای از خدمات اجتماعی (همچون قضاوت) بر عهده عالمان بزرگ بوده است، و در اصل آنکه حوزه باید پیوستی اجتماعی متناسب با شان روحانیت داشته باشد، شکی نیست و اکنون نیز عالمانی که خدمات اجتماعی دارند، تاثیرشان بر تقوا و دیانت مردم بسیار بیشتر است؛ چرا که همیشه ارائه خدمات اجتماعی خوب به مردم، موجب گرایشهای خوبی به سمت روحانیت شده است؛ البته در دوره ای امکان این خدمات اجتماعی از حوزه ها سلب شده بود، لکن پس از انقلاب اسلامی اینگونه انتظارات از حوزه افزایش پیدا کرده و لذا باید ارتقاء یابد؛ البته چیستی انتظارات جدید و چگونگی این خدمات و همچنین نقش حکومت و حوزه در برآورده کردن انتظارات، نیاز به بحث و تامل دارد.

پذیرش ولایت، شاخص دین داری جامعه

پس از انقلاب اسلامی، مقیاس دین داری مردم تغییر کرده و تولی به دین در جامعه رشد کرده است و حوزه نیز باید دین داری را در همان مقیاس تبیین و ابلاغ کند، لذا نیازمند یک تحول جدی است؛ البته تحولاتی در آموزش، پژوهش و تبلیغ که سه ماموریت اصلی حوزه هستند به نحو مستمر وجود دارد، لکن این تغییر باید متناسب با ظرفیت دین داری جامعه باشد.

گاهی تحلیل میزان دین داری جامعه، دچار خطاست و چنین فرض می شود که در گذشت زمان، دین داری در جامعه اسلامی کمرنگ شده است؛ در حالیکه ابتدا باید شاخص های دینداری تعیین شوند تا میزان دین داری جامعه تخمین زده شود؛ یکی از مهمترین شاخصهای دین داری در یک جامعه، به دست گرفتن پرچم اسلام و به تعبیری دفاع از ولایت است، اصل دین، پذیرش ولایت حقه و  دفاع از پرچم حق است و بقیه مسائل همگی فرع بر این اصل هستند؛ معنی اینکه شیعه ولو خطاهایی نیز داشته باشد به بهشت می رود و مخالفین ولایت امیرالمومنین حتی اگر تمام عمر هم نماز بخوانند راهی به بهشت ندارند، همین است که اصل و اساس دین ولایت است.

ضمن اینکه در تحلیل میزان دین داری جامعه، میزان درگیری با دشمن و فشار جبهه مقابل نیز باید در نظر گرفته شود؛ مرحوم شیخ جواد انصاری (ایشان متوقی 1349 بوده و نزدیک قبر جناب علی بن جعفر دفن شده است) شصت سال پیش به شاگردانش گفته بود اگر پس از سالها تلاش و مجاهدت در راه خدا، خود را در همین جای فعلی خود مشاهده کردید، بدانید که آدمهای خیلی خوبی هستید و نکته اش اینست که فشار شیطان بسیار گسترده شده است، سپس برای تقریب این معنی به ذهن گفته بودند: من در ایام جوانی شناگری ماهر و قوی بودم و برای شنا، کنار شطی می رفتم که آب در آن با شدت حرکت می کرد، روزی داخل آب شدم و سعی کردم بر خلاف جهت آب شنا کنم، پس از یک ساعت و نیم، دیدم هنوز در کنار لباسهایم هستم، زیرا موجهایی که می آمد خیلی سنگین بود.

با در نظر گرفتن شاخص های دینداری و نیز فشار دشمن، می توان گفت نه تنها جامعه از دین فاصله نگرفته، بلکه به مقیاس بسیار بالائی دیندارتر شده است؛ جامعه ای که میخواهد نظام اجتماعی اش دینی باشد و چهل سال در مقابل این همه سختی ها مقاومت می کند و پرچم را بالا نگه می دارد، جامعه ای دیندار است و بلکه در سطح بالاتری از دین داری قرار دارد و به دنبال دینی شدن نظام اجتماعی است.

تغییر مسئله مستحدثه در جامعه پس از انقلاب اسلامی

جامعه ای که بر محور فقیه جامع الشرائط قیام کرده و یک نظام اسلامی را تثبیت می کند، از این نظام توقع رفتاری اسلامی دارد و می خواهد در مقیاس دیگری دیندار باشد، این جامعه نمی خواهد در حوزه خصوصی نماز و روزه داشته باشد، ولی در عرصه حیات اجتماعی، عرفی زندگی کند و سکولار باشد، بلکه میخواهد نظام اجتماعی او نیز دینی باشد و در اقتصاد و سیاست و امثال آن نیز دینی عمل کند و این مهم نیازمند ارتقاء ظرفیت دینداری جامعه است. 

انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمه الله، در حقیقت یک نبرد تمدنی با غرب است، به این معنی که مسئله مستحدثه، دیگر محصولات صنعتی، انقلاب صنعتی و حتی نظاماتی که شهید صدر مطرح کرده اند نیست، بلکه مسئله مستحدثه دنیای اسلام، کل تمدن غرب است؛ جامعه اسلامی با هدایت امام بزرگوار، به سمت رقابت تمدنی حرکت کرده و یک انقلاب اجتماعی بزرگ بر محور اسلام (ونه انقلاب لیبرالیستی و مارکسیستی) ایجاد شد.

امام خمینی، در مقابل این مسئله مستحدثه، برخورد انقعالی نداشتند بلکه تهاجمی عمل کردند، ایشان با کمک امت اسلامی، یک نظام اسلامی مستقر کردند و مرحله پس از انقلاب، اسلامی شدن امت و ایجاد تمدن اسلامی و حکمرانی اسلامی و به تعبیری دولت اسلامی است؛ البته دولت اسلامی به معنی قوه مجریه نیست، بلکه اسلامی عمل کردن دستگاه حاکم است.

بزرگترین مشکل ما نیز در همین نقطه است، زیرا نتوانسته ایم نرم افزارهای اسلامی جامعه را ایجاد کنیم و در نتیجه در ایجاد جامعه اسلامی نیز ناکام مانده ایم و در میانه راه هستیم؛ ما می توانیم افرادی تربیت کنیم که در رفتار فردی متدینانه عمل کنند، ولی در اسلامی کردن روابط اجتماعی جامعه مومنین هنوز به مقصد نرسیده ایم.

لزوم تحول جدی و متناسب حوزه

اکنون دینداری اجتماعی به حدی رسیده است که دیگر نمی خواهد ذیل تمدن رقیب زندگی کند، بلکه می خواهد در مقابل تمدن رقیب، حرکت تمدنی داشته باشد و درگیری اش را در این مقیاس شکل داده است؛ گاهی جامعه به گونه ایست که حکمرانی تمدن رقیب را می پذیرد و مسائل مستحدثه اش تنها در این خلاصه می شود که پول را در بانک بگذارد یا خیر، از بیمه استفاده کند یا خیر؛ اما گاهی جامعه می خواهد مقابل آن تمدن بایستد و نگذارد او خود را تحمیل کند و حتی در این راه شهید می دهد؛ مبارزه اش نیز منتهی به نظام می شود و درگیری اش مستمر است و میخواهد در این سطح زندگی کند، اگر جامعه ای چنین شد، حوزه های علمیه حتما باید معارف دین را در این سطح استنباط کرده و آموزش داده و تبلیغ کنند و این مهم، نیاز به تحولی جدید دارد و تنها خلاصه در تغییر سبک آموزش نخواهد شد.

البته نظام آموزشی حوزه (حتی بدون در نظر گرفتن لزوم تحول) کسری های جدی دارد که باید در فرصت مناسبی تحلیل شود، مثلا معنی خارج و سطح و تسلط هایی که باید در هر دوره پیدا شود و مانند اینگونه مباحث که مجال دیگری می طلبد؛ لکن اکنون سخن اینست که این تحول لازم است، زیرا ظرفیت دینداری و تولی مردم به دین رشد یافته و میخواهند در مقیاس حیات اجتماعی، «دینی» زندگی کنند و لذا وارد درگیری تمدنی با دستگاه رقیب خواهند شد؛ این درگیری باید توسط حوزه هدایت شود، و برای اینکار، حوزه باید در قدم اول ظرفیت خود را افزایش دهد.

حوزه ای که معارف دینی آن اعم از معارف کلامی و فقهی و اخلاقی و دسته بندی های دیگرش در سطح جامعه ایست که درگیری آن در حد جنگ پارتیزانی بوده یا هدفش فقط مقاومت برای بقاء بوده است، مسلما نمی تواند پاسخگوی جامعه ای با سطح دینداری بالاتر باشد و لذا آنان یا در جای دیگری به دنبال پاسخ می گردند یا دینداریشان تضعیف خواهد شد.

این معنای همان سخن حضرت امام خمینی است که در منشور روحانیت فرمودند «نبض زمان باید در اختیار روحانیت باشد»؛ به عبارت دیگر روحانیت نباید بگذارند که کفار حوادث را ایجاد کنند و آنگاه روحانیت پاسخگوی مسائل مستحدثه باشد، نباید اجازه دهیم تمدن رقیب، سبک زندگی و اقتصاد و سیاست ما را طراحی کنند و ما منفعلانه مشغول پاسخگویی به مسائلی همچون بانک و دموکراسی باشیم و دائما برای پاسخگوئی به مسائل مسحدثه ای که آنان ایجاد می کنند حرکت کرده و رفوکاری کنیم.

البته این سخن به معنی کم ارزش کردن پاسخگوئی به مسائل مستحدثه نیست، بلکه سخن، در لزوم تحول حوزه است که اکنون نیز لایه هایی از آن تحقق یافته است؛ تحول نیز آن نیست که مثلا بیمه و بورس و بانک و مانند آن مورد بحث فقهی قرار گیرد و چنانکه شهید صدر در «البنک اللاربوی» شان می نویسند، اینگونه مباحث مربوط به شرائط اضطرار است؛ بلکه تحول به معنی بحث از نظام اقتصادی اسلام و بلکه فراتر از همه اینها، حرکت تمدنی اسلام به معنی حکمرانی اسلامی است.

ناتوانی حوزه در تضمین این سطح از دینداری، موجب پیدایش چالشهایی از قبیل بدبینی مردم به حکومت دینی و اصل روحانیت خواهد شد و اینگونه تلقی می شود که روحانیت ماموریتهای خود را انجام نمی دهد؛ چنانکه طلبه ای که به حوزه آمده است نیز احساس می کند کارآمدی و بازده اجتماعی نداشته چون انتظارات اجتماعی ارتقاء یافته را نمی تواند برآورده کند، لذا هم طلاب سرخورده می شوند و هم جامعه از روحانیت رویگردان شده و فاصله می گیرد.

این تحول در راهست و گریزی از آن نیست و طلاب باید توسط اساتید با جریانهای تحولی حوزه آشنا شوند، لذا اگر اساتید با این جریانها آشنا نبوده یا موضع گیری نداشته باشند طبیعتا طلاب نیز راه به جائی نخواهند برد.

حوزه و تحول انفعالی

اکنون تعامل پیچیده ای میان مجموعه منظومه معرفتی حوزه و دنیای مدرن در حال رخ دادن است و این تعامل به گونه ایست که دیگر نمی توان خود را از آن کنار کشید؛ دیگر آنگونه نیست که ما از خبر فاسق احتراز کنیم، بلکه اکنون فاسق آمده و خبر و فلسفه و حرفهای خود را القاء کرده است؛ لذا نمی توانیم بگوئیم ما مانند دارویش خود را کنار می کشیم، زیرا او خود را تحمیل می کند.

در مقابل این واقعه، دو جریان های تحول خواه زیرپوستی هستند که بر آینده حوزه نیز تاثیر گذار خواهند بود، نوع اول جریان منفعل است؛ این جریان، تفقه حوزوی (یعنی تفقه در معارف و اخلاق و تمامی عرصه ها) را منفعل می کنند.

سطوح سه گانه انفعال در حوزه

این انفعال دارای سه سطح است، سطح اول آنست که حوزه را در سطح پاسخگوئی به مسائل مستحدثه نگاه می دارد؛ این سطح از انفعال فقط تابع ظرفیت قدرت حوزه نیست بلکه تابع جریان قدرت اجتماعی است یعنی زمانی که حکومت در دست ما نیست، ناچاریم پاسخگوی مسائل مستحدثه باشیم.

مسائل مستحدثه نیز مختلف است، در دوره ای برق است و در زمانی دیگر آب و سیستم آب لوله کشی است، گاهی این مسئله، بیمه و بانک و گاهی نیز نظام اقتصادی است که مثلا شهید صدر در مقابل مکتب مارکسیستی، اقتصادنا را تالیف کرده اند، لکن در نتیجه اگر قدرت در دست ما نباشد، کار ما پاسخ به مسائل مستحدثه خواهد بود؛ لکن اگر قدرتمند باشیم، حادثه را ما طراحی میکنیم و این کار حوزه است، حوزه باید  دین را به گونه فهم کند که خروجی آن رهبری حوادث باشد.

انفعال در روش استنباط

سطح دوم انفعال، که بسیار خطرناک است، انفعال در سطح روش استنباط و روش فهم دین و منابع است که متاسفانه اکنون نیز وجود دارد؛ برخی از انواع این انفعال، واضح و روشن است، مانند پذیرش نظریه های هرمنوتیکی همچون قبض و بسط، (که یکی از نظریاتی است که معرفت دینی را در مقیاس روشن و منطق منعفل می سازد، مطابق این نظریه، منطق فهم دین اینست که معرفت دینی باید در تعامل با سائر معارف پیدا شده و خود را هماهنگ کند) و این به معنی انفعال در سطح روشن و منطق است و تمام روشهای هرمنوتیکی چنین هستند و در زیرپوست حوزه کار میکنند.

انقعال با گسترش سیره عقلائیه

لکن نوع دیگری از این انفعال، مخفیانه و به تدریج پیش می رود و رد پای آن را حتی در برخی مجتهدین بزرگ حوزه  نیز دیده می شود، این انفعال ناشی از تعامل دنیای مدرن با حوزه است، اینکه سیره های عقلائیه گسترش پیدا کنند و یکی از منابع استنباط قرار گیرند، انفعال خیلی بدی در مقیاس منبع و روش است؛ در این انفعال، سیره کفار را بما هم عقلاء توسعه می دهند و عملا حوزه را منفعل می کنند، گوئی باید همه محصولات دنیای غرب همچون بیمه و بورس و مانند آن، به نحوی مورد امضاء قرار گیرند، و وقتی چنین شدند آثار فراوانی هم به دنبال خود خواهد داشت؛ در حالیکه اول الکلام اینست که آیا آنان واقعا عقلاء هستند و آیا نظام کفر، نظامی عقلائی است؟

در گذشته، نظیر چنین انفعالی در تعامل حوزه شیعی با حوزه اهل سنت اتفاق افتاده است، همچون بحث اجماع و یا آن سخن مشهور از یکی از علماء معاصر که فرموده بودند: فقه ما در تعامل با فقه اهل سنت بوده است و امثال آقای مددی می گویند اساسا فقه ما باید فقه ولایت باشد؛ لکن این سطح انفعال نسبت به انفعال در مقابل دنیای غرب، واقعا انفعال محدودی است، و انفعال در مقابل غرب موجب می شود فقه ما در حد پاسخگوئی به مسائل مستحدثه باقی بماند و حتی گاهی این انفعال به حدی می رسد که در استنباط مسائل مستحدثه نیز منفعلانه برخورد کرده ایم و ممکن است این انفعال به روش استنباط نیز رسیده باشد مانند به کارگیری روشهای هرمنوتیکی که یک رجعت و انحراف و انفعال فاحش و تدریجی است که خطرش در حوزه مشهود است و رگه هایی از آن وجود دارد که در حال مطالعات بسیاری جدی تاریخی برای تحول فقه هستند و بدنبال ایجاد طبقات مرجعی هستند که حوزه را از اساس منفعل کنند.

عوامل انفعال حوزه

یکی از مهمترین عوامل این انفعال، دانشگاهی شدن حوزه است، البته سخن این نیست که حوزوی ها به دانشگاه نروند، بلکه سخن در کیفیت ورود و خروج است، اینکه طلبه ای که در ابتدای راه است و مثلا لمعه ای خوانده است، برود روان شناسی و جامعه شناسی بخواند و تبدیل به روان شناس اسلامی شود بیشتر به آن  داستان شباهت دارد که گفتند غلام را فرستادند که آب بیاورد لکن آب غلام را برد؛ حتی موسسات بسیار خوب حوزه نیز به نسبتی دچار این انفعال هستند، دلیل آن نیز واضح است؛ این انفعال باعث می شود که دیگر سخن غرب از زبان حوزه گفته شود.

به رسمیت شناختن غرب، ریشه انفعال

یکی از ریشه های انفعال، به رسمیت شناختن غرب است، به میزانی که غرب به رسمیت شناخته شود، حوزه در مقابل آن منفعل خواهد بود، ممکن است گفته شود اینها سیره های عقلائیه هستند، بله، معلوم است که غرب باطل محض نیست، لکن توجه به خطبه پنجاهم نهج البلاغه در این خصوص راهگشاست: «فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ  وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى» و حقیقتا جریان تمدن غرب، دارای چنین پیچیدگی از حق و باطل است و به راحتی نمی توان بطلان آن را تشخیص داد.

اقسام مواجهه با غرب

مواجهه با تمدن غرب می تواند پنج گونه باشد، اول آنکه راه انزوا را در پیش گرفته و مانند کسانی که در روستای طالقان زندگی می کنند از هیچ یک از وجوه توسعه همچون برق و حتی شناسنامه و مانند آن استفاده نکنیم، مسلم است که این نسخه عمومی برای جامعه شیعه نیست؛ دوم آنکه درگیری کور داشته باشیم و همه را نابود کنیم، سوم آنکه همه را بپذیریم و دینداری خود را به روز کنیم و به عبارتی مدرنیزاسیون و تغییر دینداری و معرفت های دینی در جامعه داشته باشیم، چهارم آنکه غرب را خوب و بد کنیم و با تصور آنکه همه اش بد نیست، خوب و بدش را بصورت «نخود لوبیائی» تفکیک کنیم؛ راه پنجم نیز آنست که با ورود در یک درگیری همه جانبه، تمدن غرب را به تدریج استحاله نمائیم و حوزه اگر بخواهد منفعل نشود، باید بر اساس روش پنجم عمل کند؛ یعنی به دنبال نظریه پردازی برای استحاله کل مناسبات جهان مدرن، در فضای اسلامی و فرهنگ اسلام باشد.

روش فعلی حوزه، روشی انفعالی

متاسفانه، اکنون حوزه در مواجهه با تمدن غرب، روش تفکیک «نخود لوبیائی» را در پیش گرفته است، و این بسیار خطرناک است و به تدریج موجب انفعال حوزه می گردد و این انفعال حتما از محتوا به روش کشیده خواهد شد؛ کم کم انفعال پایش در روشن هم پدیدار می شود و سیره های عقلائیه نیز توسعه خواهند یافت، چنانکه حتی در جریان های تحول خواه مثبت حوزه نیز ردپاهایی از این انفعال به چشم می خورد.

انفعال و تحجر، آسیب های تحول در حوزه

به هرحال دینداری مردم ارتقاء پیدا کرده و میخواهند در زندگی، بیشتر  دیندار باشند و خواستشان اینست که قواعد بیشتر دیندار بودن توسط مجموعه ای که فرهنگ دین از آنان گرفته می شود، تبیین گردد، آنان وارد درگیری تمدنی با غرب شده اند و از حوزه می پرسند چه کنیم که منحل نشویم؟ ما که در این چهل سال کاملا و صددرصد تحت تاثیر نبودیم، چرا نتوانستیم مثلا در حوزه اقتصاد کار جدیدی انجام دهیم؟

لذا این تحول در حال وقوع است و دو آسیب دارد، اول انفعال و آسیب دوم نیز تحجر است؛ تحجر یعنی: در مقابل خواست جامعه دینی در جهت ارتقاء قواعد دینداری برای درگیری تمدنی با غرب، گفته شود دینداری همان است که گفته شده و هیچ حرف جدیدی در تفقه دینی وجود ندارد؛ لذا حوزه نباید در مقنن و مدلل کردن و استنباط دین در مقیاس بالاتر، ناتوان باشد و مثلا بگوید قواعد دینداری همینجاست و دیندار بودن بیش از این بی معناست و انتظار تبیین مترقی تر از این نیز نداشته باشید؛ این تحجر است.

پیدایش طبقات مرجع در برابر اهل بیت ع

شناخت برخی انفعالهای پنهانی، از تشخیص ردپای مورچه سیاه بر سنگ سیاه در شب تاریک سخت تر است، گاهی سقیفه حتی عالمان شیعه را ناخودآگاه تحت تاثیر خود قرار داده است؛ تعریف طبقات مرجع در برابر امام علیه السلام کار سقیفه است، اتکای طبقات دانشمندان، حکماو عرفا، به تجربه و برهان و شهود خود، انفعال است؛ سخن این نیست که فلسفه ما همان فلسفه یونان است، لکن سخن در انفعال است؛ حتی اگر ارسطو انسان بسیار خوبی هم بوده است، چکاره است که سخنش در کنار سخن انبیاء قرار گیرد؟

نفوذ دستگاه سقیفه در حوزه های شیعه، اکنون به شکل پیچیده تری در حال وقوع است، و اساتید حوزه باید در مقابل آن سد ایجاد کنند و اگر اساتید منفعل شوند، طلاب نیز منفعل خواهند بود.

سطوح دیگر انفعال در حوزه

بالاتر از انفعال در مسائل و روش، انفعال در اخلاق پژوهش و انفعال در روحیات است که از همه بدتر است و حوزه نیز در معرض آن قرار دارد؛ شخصی مانند مقام معظم رهبری در زمان ریاست جمهوری خود به کرده شمالی رفته از صنایع اتمی آنان بازدید کردند، لکن ذره ای منفعل نشده و پس از خروج گفتند: «لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين»(منافقون/8) ولی شخص دیگری از مسئولین که در سالهای پیش از این به ژاپن رفته بود و به او مترو را نشان داده بودند بشدت منفعل شده و پس از بازگشت با آب و تاب از تمیزی و نظم آن سخن رانده بود، یا کسی که تحث تاثیر کتابخانه ها و دانشگاههای غرب قرار بگیرد؛ معنی این سخن نفی همه چیز غرب و مخالفت با حرکت روبه پیش نیست، لکن این همان خلط صحیح و باطل است و شیطان اینگونه بر اولیاء خود مسلط می گردد؛ نمی توان آن را با دو کلمه «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم» تطهیر کرده و به جامعه اسلامی منتقل کرد زیرا این انفعال به دنبال خود، لوازم و اخلاق و انفعال در روش تحقیق را نیز خواهد آورد.

ماموریت اساتید نسبت به جریان تحول در حوزه

برای ایجاد تحول مطلوب در حوزه، باید ظرفیت پژوهش ها و استنباطها و آموزش سطح خارج، و نظام تعلیم و تعلم و سپس تبلیغ حوزه در مقیاس دینداری بیشتر، ارتقاء یابد، باید مقیاس فقاهت تغییر کند زیرا روشن است که فقه زندگی در سایه حکومت با فقه سرپرستی و اداره جامعه متفاوت است؛ اکنون نمی توان دولت اسلامی (حکمرانی اسلامی) داشت زیرا فقه حکمرانی اسلامی هنوز کامل نشده است و فقه باید در این مقیاس ارتقاء پیدا کند و این ارتقاء در فقه، به تحول و ارتقاء در علم اصول نیز منتهی خواهد شد.

آنچه اساتید حوزه باید آن را دنبال کنند اینست که این ارتقاء به نحوی در فقه ایجاد شود که موجب انفعال در فقه و منابع و روش استنباط آن نگردد و در عین حال حرکت نیز رو به پیش باشد؛ باید جریانهای منفعلانه زیرپوستی حوزه و میزان انفعال آن شناسائی شده و از آن فاصله گرفته شود، و در عین حال باید به دنبال تحولی مثبت باشیم و به هیچ وجه در مقابل جریانهای مادی منفعل نباشیم و طلاب را نیز با این تحولات آشنا کنیم تا دچار انفعال نشوند.

قدم بعدی، نحوه تعامل حوزه با علوم مدرن و مسائل مستحدثه مدرن است، این تعامل باید بسیار دقیق و پیچیده باشد؛ این تعامل در چه سطحی باید باشد و چگونه باید این تعامل صورت گیرد و نیازمند چه ظرفیتهایی است؟ آیا هر کسی می تواند در این سطح از درگیری حضور یابد یا مخصوص عباد الله است؟ خداوند متعال در قرآن فرموده است: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه »(زمر/17-18) اگر کسی از عباد الله شد به اندازه ای که فرقان پیدا کند، حق دارد وارد این میدان شود، نباید با عناوینی همچون روان شناس اسلامی و مانند آن خود را فریب دهیم.

ماموریت اساتید حوزه در دوره فعلی بسیار سنگین است، زیرا در دوران تحول واقع شده است و وقت نیز به سرعت می گذرد، اگر زودتر اقدام نشود، آنان که دچار انفعال هستند عرصه های نو را در دست گرفته و طلاب جوان را دچار انفعال می کنند؛ انزوا و گوشه گیری به بهانه اینکه کار را بلد نیستیم و به ما نیز مربوط نیست موجب می شود اساس انقلاب زیر سوال برود که اصلا چرا انقلاب کرده اید که اکنون لازم باشد دولت اسلامی ایجاد کنید؟ متاسفانه حوزه در این زمینه در حال فرو رفتن در انزواست و با ظهور و بروز مشکلات جدید، این انزوا شدیدتر می شود؛ و ممکن است به جائی برسد که گفته شود انقلاب کار نادرستی است و این کار تنها برعهده حضرت بقیه الله است.

متاسفانه این رجعت در حوزه در حال تحقق است، علت آن نیز اینست که تحول مورد غفلت قرار گرفته است، نتیجه اش نیز آنست که در حالیکه حوزه تحول را پس می زند، عده دیگری جریان تحول را بر اساس انفعال در برابر غرب پی ریزی کرده و تئوریزه می کنند و در حوزه علوم سیاسی و مانند آن تبدیل به آدمهای مرجع در موضوعات خود می شوند.

عدم انفعال حوزه در مواجهه با تمدن غرب، نه به معنی نابود کردن است و نه معنی آن انزواست، بلکه حوزه فعال، به دنبال آنست که تمدن و فرهنگ غرب را در جهاز هاضمه فرهنگ اسلامی هضم کند و از آن چیز دیگری استخراج نماید، تنها در این صورت است که حق و باطل از هم جدا خواهد شد، چنانکه کود شیمیایی در پای درخت ریخته می شود، لکن درخت پس از جداسازی مواد مغذی، آن را تبدیل به سیب می کند؛ والا کود با اسانس زدن قابل اکل نخواهد شد.

ما در برابر این اتفاق مسئولیم و باید مراقبه کنیم تا منزوی و منفعل نشویم و به میزان وسعمان فعال باشیم، البته آنچه انجام شود در حد ماست و از آن بالاتر در دست حضرت حجت علیه السلام است که نباید نسبت به آن نگران بود، زیرا وقتی در شب قدر، آنحضرت برنامه عالم را می بینند، تمام نقشه های شیطان را نیز لحاظ می کنند و تصمیم می گیرند. امید است ان شاء الله، این تحول خواهی در اساتید حوزه، البته بدون انفعال و مبتنی بر تعبد و تسلیم به وحی رشد داشته باشد.