فهرست مطالب
معرفت حضرت زهرا سلام الله علیها/وضعیت شناسی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۱۵ آبان ۱۴۰۴ است که در جمع فعالان فرهنگی و تربیتی در زنجان برگزار شده است. فعالان فرهنگی، مخاطبان اصلی این جلسه بودهاند.
«بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه الفدا و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین».
«اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً»
«اَللهُم انصُرهُ نَصراً عَزيزاً وَ افتَح لَهُ فَتحاً يَسيراًو وَاجْعَلْ له مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا».
بخش اول
اهمیت معرفت حضرت زهرا
ایام، ایام فاطمیه است. رحلت و شهادت وجود مقدس فاطمه زهرا (س) (سلام الله علیها) را تسلیت عرض میکنم و امیدوارم که همه ما بتوانیم خودمان را به معرفت ایشان برسانیم. اگر کسی به معرفت حضرت صدیقه طاهره برسد، شب قدر را درک کرده؛ شب قدری که «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ».[۱] حالا این توضیح میخواهد.
شخصیت حضرت، شخصیتی استثنایی است، مشکات نور الهی است، لیلة القدری است که کتاب الهی در آن نازل شده، مصدر تجلی انوار معصومین «علیهم السلام» در عالم است. حلقه وصل همه امت، مؤمنین به وجود مقدس نبیاکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع)، یعنی حقیقت نبوت و ولایت است. حالا هر کدام از اینها دیگر بحثهایی دارد. ما باید رشته وصل خودمان را با حضرت زهرا (س) جدی محکم کنیم که اگر به هر اندازهای ما با حضرت پیوند پیدا کنیم، به همان اندازه راه ما به سوی خدا و حقیقت نبوت و ولایت گشوده میشود.
حالا من به همین حد اکتفا میکنم. انشاءالله خدا به ما آن توفیق را بدهد بتوانیم روی این موضوع متمرکز بشویم، وقت بگذاریم. آدم اگر برای کارهای مهم فرصت شایسته در نظر نگیرد، کار به نتیجه نمیرسد. بخشی از عمر خودتان را انشاءالله صرف همین امر بفرمایید که معرفت به مقامات حضرت پیدا کنید. این معرفت هم فقط با خواندن و اینها نیست، احتیاج به یک ابتلائات و امتحانات سختی دارد که انسانی که از دل آن امتحانات میگذرد درهای معرفت به روی او باز میشود. حالا انشاءالله خدای متعال به همه ما این توفیق را عنایت کند، دستمان به چادر حضرت باشد و به تمام خیرات دنیا و آخرت در زیر سایه حضرت برسیم.
علیایحال بسیار نکته قابل تأملی است که امام صادق (ع) فرمودند: لیلة القدر حضرت زهرا (س) هستند.«للَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر».[۲]این بشارت بسیار بزرگی است که به ما دادند که با تنزل حضرت در عالم، یک راهی به سوی لیلة القدر برای ما باز شده است. میشود به حقیقت کتاب رسید، میشود به حقیقت ولایت ائمه رسید، میشود به حقیقت نبوت و رسالت وجود مقدس نبیاکرم (ص) راه پیدا کرد. انشاءالله خدا به همه ما توفیق بدهد و حضرت سایه خودشان را بر سر ما مستدام بدارند و دست عنایتشان بر سر همه ما باشد.
معنای منصوره در روایات
در روایت نقل شده آن منصورهای که خدای متعال او را نصرت میکند و به آن نصرت او غلبه جبهه حق در عصر ظهور واقع میشود، وجود مقدس فاطمه زهرا (س) هستند. ذیل آیات اول سوره روم، «يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُون* بِنَصْرِ اللَّهِ»،[۳] این روایت آمده است که حضرت در زمین نامشان فاطمه است و در آسمان منصوره. در زمین فاطمه است به دو جهت؛ یکی اینکه در زمین «فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ»[۴] یا «مُحِبِّيهَا عَنِ النَّار».[۵] فطم به معنی جدا کردن است. یکی هم اینکه «فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا»؛ راه دشمن هم به وادی محبت ایشان بسته است و محرومند.
یکی هم در آسمانها منصوره است حضرت این آیه را خواندند: «يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُون* بِنَصْرِ اللَّهِ»؛ که این آیه ناظر به ظهور حضرت، ناظر به پیروزی ایران بر روم به معنی بنیامیه و غرب شاید مدرن است و ایران هم به معنی نقطه گسترش مکتب اهل بیت در دنیا است. منصورهای که خدا او را نصرت میکند و پیروزی و غلبه واقع میشود، حضرت هستند. آن بلایی که حضرت تحمل کردند، خودشان و نسلشان برای تحقق کلمه توحید، با نصرت الهی نسبت به ایشان محقق میشود و ظهور، ثمره این ابتلائات است. تجلی حقیقت توحید و نبوت و ولایت که در ظهور واقع میشود، یعنی همین؛ از عنوانش هم معلوم است. ظهور یعنی ظهور حقیقت ولایت. ظهور به تعبیر روایات کلمه تامه مغیب الهی. این حقیقت ظهور که ظهور امر الهی، ظهور ولایت حق است. ولایت امیرالمؤمنین، ظهور نبوت نبیاکرم (ص) و تجلیات حضرت در عالم از پرتو حضرت صدیقه طاهره «سلام الله علیها» و به دست امام زمان (عج) واقع خواهد شد. آن منصورهای که خدا او را نصرت میکند و به نصرت او غلبه جبهه حق واقع میشود، ایشان هستند و همه عالم باید متولی به ایشان باشند؛ همه انبیا، اولیا و ما هم همینطور انشاءالله.
بخش دوم
وضعیت شناسی جبهه فرهنگی انقلاب
بحثی که میخواهم در جمع فعالان فرهنگی تقدیم خدمتتان کنم [این است که ما باید] یک وضعیتشناسی داشته باشیم. کار بزرگی که روی دوش حلقههای میانی انقلابی ما است، نخبگان انقلابی و جهادی و باید برای پیروزی انقلاب اسلامی ، ادامه راه در این شرایط سخت، انجام بدهند خدمتتان به صورت کوتاه تقدیم میکنم.
نکته اول اینکه در بیانیه گام دوم که در چهل سالگی انقلاب اسلامی حضرت آقا صادر فرمودند، لطایفی است. یکی از نکات مهمی که در آن است این است که یک فراخوان بزرگی از جوانان انقلابی داشتند برای ورود به میدان مواجهه با مسائل کشور و حل این مسائل و خواستند که جوانهای عزیز بیایند و برای حل مسائل ورود کنند. خب این خودش نشاندهنده این است که ایشان یک احساس بلوغ در این نسل میکنند، که میتوانند مسائل انقلاب اسلامی را در تراز انقلاب اسلامی بشناسند و حل بکنند.
در اولین سخنرانیای که در جمع دانشجویی بعد از همین بیانیه داشتند که تقریباً اوایل سال ۹۸ میشود، آنجا خطاب به دانشجویان فرمودند ما احتیاج به یک حرکت عمومی برای حل مسائل کشور داریم. این بار را نمیشود روی دوش یک جمع خاصی گذاشت. یک حرکت عمومی باید اتفاق بیفتد و آنجا فرمودند محور این حرکت هم جوانان انقلابی هستند. بنابراین اینها باید وارد میدان بشوند، مسئلهشناسی کنند، حل مسئله کنند. درباره شیوه ایجاد این حرکت عمومی هم نکاتی را ایشان بیان فرمودند.
بعد میفرمایند که پیشرانی حرکت عمومی چهار عنصر را نیاز دارد. ما برای این حرکت عمومی به چهار عنصر نیاز داریم؛ یکی جهتگیری تمدنی. اگر جوانان ما، این نسل انقلابی ما، جامعه ما یک جهتگیری تمدنی نداشته باشد؛ یعنی به سمت یک تمدن اسلامی حرکت نکند، این حرکت عمومی به نفع انقلاب اسلامی اتفاق نخواهد افتاد.
دوم اینکه بعد از این جهتگیری باید شناخت صحنه اتفاق بیفتد. بر اساس این جهتگیری میدان را بشناسیم و میدان درگیری تمدنیای که الان وجود دارد بین اسلام و غرب، خوب شناخته بشود. بعد از این است که باید صحنه را بشناسیم، مسائل را در این تراز بفهمیم و راهکار عملی برای عبور از این بحرانها هم برای حل مسئله داشته باشیم و در نهایت هم باید امیدوارانه حرکت کنیم. اگر امیدواری از بین برود، احساس امید به اینکه میشود قلهها را فتح کرد و مسیر انقلاب اسلامی را به سمت قلهها ادامه داد، حرکتها متوقف میشود. اما در سایه این امیدواری ما باید یک درک صحیح از صحنه داشته باشیم. اولاً مسئله را در سطح تمدن بفهمیم، صحنه و میدان درگیری را خوب بشناسیم، مسائل را در تراز انقلاب اسلامی بفهمیم و بعد هم راهکار عملی برای آن بدهیم.
در همان سخنرانی ملاحظه بفرمایید که طریق ورود جوانان را به حل مسئله انقلاب اسلامی هم تشکیل هستههای پیشرفت میدانند. میگویند هستههای پیشرفت باید شکل بگیرد و با همین نکاتی که گفته شد، با رویکرد تمدنی، با شناخت صحنه، با حل عملی مسئله، راهکار عملی برای حل مسئله، باید به سمت حل مسئله برویم؛ ولی احتیاج به هستههای پیشرفت و حلقههای میانی در بخشهای مختلف ما داریم که این عرصهها را هم ایشان حتی شمردند. چون قبلاً هم فرموده بودند و کسی دنبال نکرد، خودشان باز دوباره تفصیل مسئله را بیان فرمودند. ایشان به نه عرصه اشاره کردند که در این نه عرصه ما احتیاج به تشکیل هستههای پیشرفت و ورود حلقههای میانی و جوانان انقلابی داریم. با همان پیشرانیای که گفته شد که باید جهتگیری ما تمدنی باشد، مسئله را در تراز تمدن دنبال کنیم. سهلپنداری و کوچک دیدن مسائل موجب رسیدن به راهحلهای غیر واقعی و راهحلهایی که شکست میخورد از دشمن خواهد شد.
حالا بعد از این نکتهای که عرض کردم، اگر خوب دقت کنید به نظر من نکته کانونیای که در شرح وظایف حلقههای میانی قرار میگیرد ـ که باید به آن توجه کنند و وارد میدان بشوند، مسئلهها را بشناسند، حل کنند ـ همان جهتگیری تمدنی است. اگر جهتگیریها در سطح تقابل تمدنی نباشد، شناخت مسئله و راهحلهایی که ما برای حل مسئله پیشنهاد میکنیم، راهحلهایی است که به نتایج مؤثر منتهی نخواهد شد.
مسئلهشناسی و حرکت به سمت حل مسائل انقلاب اسلامی
بر همین اساس آن نکته کانونی بحث هم همینجا متمرکز میشود که ما چگونه مسئلهشناسی کنیم. و برای حرکت به سمت حل آن مسئلهها تلاش کنیم و به راهکارهای عملی برسیم.
دو رویکرد کلان در کشور وجود دارد که در مسیر پژوهش، تصمیمسازی و تصمیمگیری حضور دارند. و طبیعتاً راهحلهای متفاوتی هم پیشنهاد میکنند. این دو مسیر را ما باید بشناسیم و اقتضائات هر کدام را بفهمیم و درست تشخیص بدهیم که این موضعگیریها چرا اتفاق میافتد. این موضعگیریها ناشی از همین دو جریان است. البته نمیخواهم جریانشناسی تفصیلی اینجا بگویم، اجمالاً میخواهم از همین زاویه دستهبندی کنیم جریانهای تصمیمساز و تصمیمگیر و حتی تصمیمپژوه را؛ پژوهشهایی که پشتوانه این تصمیمات است و در تصمیمسازیهای کارشناسی و تصمیمگیریهای اجرایی؛ همه اینها تحت تأثیر این دو رویکردند.
رویکرد اول، رویکردی است که نسبت به مسائل ملی ما و تشخیصی که از آسیبهای داخلی ما دارد و تشخیصی که از وضعیت جهانی دارد و طبیعتاً راهحلی که پیشنهاد میکند، عمدتاً بر محور توجه به توسعه غربی و توسعه مادی است؛ یعنی فرایند پیشرفت را، فرایند نجات یک ملت را، فرایند عبور از بحرانها را، فرایند توسعه مدرن و ـ عمداً میگویم ـ توسعه مادی میداند. چون وقتی ما گاهی میگوییم با توسعه مخالفیم، خیال میکنند ما با پیشرفت مخالفیم. دو رویکرد است: رویکرد اول این است که فرایند عبور از بحرانها را برای تمام کشورها، از جمله کشور ما، فرایند توسعه میداند که پیشگامان آن کشورهای غربی بودند، به خصوص از دوره انقلاب فرانسه که مبارزه با تمامیتخواهی و استبداد شروع شده، این مسیر توسعه سرعت و شتاب پیدا کرده تا به وضعیت کنونیاش رسیده است.
زیرساختهای ایدئولوژیک دارد، زیرساختهای فلسفی دارد، بنیانهای علمی دارد، بنیانهای فناورانه دارد. این مسیر توسعه، یک مسیری است که برخلاف نگاههای سطحی از اعماقی برخوردار است. غرب در فرایند دستیابی به توسعه، اول بنیانهای ایدئولوژیک خودش را تغییر داده و عرفیسازی کرده. مهمترین رکنش عرفیسازی است؛ به تعبیر امروزی سکولاریزاسیون. و بعد هم فلسفههای متناسب با او را تولید کردند. بعد هم فلسفههای مضاف، فلسفههای علوم، فلسفههای اجتماعی. بعد هم نظام علمی متناسب با او و فناوریهای متناسب با او، ساختارهای ملی و منطقهای و جهانی و قراردادها و پیمانهای متناسب را شکل دادند، بعد هم نظم جهانی را ایجاد کردند. در واقع مسیر نجات را همین میدانند. طبیعتاً در آسیبشناسی نسبت به وضعیت ملتها ـ از جمله کشور ما هم ـ اگر به آنها بگویند آسیب از کجاست، میگویند آسیب به درون برمیگردد، ناشی از توسعه نیافتگی است. لذا به تعبیر آنها میگویند ما عقب ماندهایم، عقب افتادهایم. خودمان باید تلاش کنیم که این عقبافتادگی را جبران بکنیم. به هیچ عامل بیرونی هم خیلی نسبت نمیدهند. میگویند یک فرایند توسعه است، این فرایند باید طی بشود. ماها عقبافتادهایم چون از مسیر توسعه دوریم، عقبافتادهایم. کشورهای غربی پیشگامان بودند، ما باید به آنها اقتدا کنیم، ما باید نظم جهانی مبتنی بر توسعه را بپذیریم و کشور خودمان را در مسیر توسعه به حرکت در بیاوریم تا مشکلات ما حل بشود. مقصود من هم از توسعه باز تأکید میکنم توسعه مادی، توسعه به مفهوم غربیاش و توسعه مدرن است.
پس این یک رویکرد است. میگویند مشکل ما مشکل درونی است، بیش از آنکه از بیرون باشد. مشکل درونی هم عمدتاً عقبافتادگی است؛ عقبافتادگی از توسعه. میدانید توسعه هم یک تحول همهجانبه عمیق است، باید از اعماق جامعه تا روبناهای اجتماعی تغییر کند برای رسیدن به اهداف توسعه که اهداف توسعه هم بیشتر توسعه لذتجویی و بهرهوری از عالم ماده است که ما از آن تعبیر میکنیم به توسعه دنیاپرستی. وقتی رنگ ایدئولوژیک به آن میدهید همین میشود. ولی این باید از اعماق اتفاق بیفتد.
مهمترین جایی هم که باید تغییر کند، بافت نیروی انسانی است، تفکرش، اعتقاداتش، مهارتهایش، دانشش باید تغییر کند تا توسعه واقع بشود. یکی از موانع مهمش هم خیلی جاها فرهنگهای سنتی و به نظر طرفداران توسعه، گرایشهای مذهبی، دینی و ایدئولوژیک و امثال اینها است. یکی از عناصر مهم رسیدن به توسعه هم مبارزه با استبداد است که آنها نظام دینی را هم در تحلیل خودشان نظام استبدادی میدانند. بنابراین این یک رویکرد است. رویکردی است که مسئله اصلی ما را عقبافتادگی میداند، عاملش را عمدتاً درونی میداند، مسیر حرکت برای عبور از نقطه ضعفها را هم حرکت در فرایند توسعه جهانی و هماهنگی با نظم جهانی میداند. درکشان از اسلام هم ـ آنهایی که مسلمانند ـ یک اسلام واقعاً حداقلی است. اسلامی که به هیچ وجه در عرصه مدیریت اجتماعی مداخلات جدی ندارد. حداکثر یک اسلام فرهنگی است. آن هم اگر خوب بفهمند، اگر اسلام در عرصه فرهنگ فعال باشد، در همه عرصههای دیگر هم فعال خواهد بود. این را هم خوب تلقی نمیکنند. یک اسلام حداقلی. اگر بخواهم این را با ادبیات امام بگویم، همان اسلام آمریکایی.
رویکرد دوم، رویکردی است که مشکلشناسی و آسیبشناسی را صرفاً به درون برنمیگرداند؛ یعنی نمیگوید ضعفهای ما فقط درونی است، بلکه در کنار این ضعفهای درونی ـ بیش از تکیه به ضعفهای درونی ـ به نظام استعمار جهانی تکیه میکند؛ یعنی آنها میگویند مشکلات درونی است، توسعهنیافتگی است که یکی از عوامل توسعهنیافتگی هم مثلاً نظامهای استبدادی بودند. غرب بعد از آنکه در انقلاب فرانسه با استبداد مبارزه کرده، راه برای توسعه باز شده است؛ ما هم باید همین کار را کنیم. ما در انقلاب اسلامی هم دنبال همین بودیم، بعد مسیر منحرف شد. یک نظام دینی و ایدئولوژیک سر کار آمد که آنها میگویند خود این هم به قول این آقایان توتالیتر و تمامیتخواه و استبدادی است. حرفهای آنها این است که بیان میکنم.
بنابراین میگویند ما برای نجات باید از عقبافتادگی، توسعهنیافتگی عبور بکنیم، با استبداد مبارزه بکنیم، نظم جهانی را بپذیریم، آرام آرام در مسیر توسعه حرکت کنیم و ملحق به جامعه جهانی بشویم.؛ هم در عرصه نظام سیاسی، هم در فرهنگ و هم در نظم اقتصادیمان. بعد هم حرفشان این است که دین هم باید مداخلهای در این امور نکند. تلقیشان از اسلام یک تلقی حداقلی است. اگر بخواهیم لطیفتر بگوییم، اسلام آمریکایی است.
نقطه مقابل، کسانی هستند که میگویند ما ضعف درونی داریم، اما بیش از ضعف درونی، عامل مشکلات ما نظام استعماری است. استعمار کهنه و نو و فرانو که جهان را به کانون و پیرامون تقسیم میکند، تمام مشکلات خودش را به پیرامون منتقل میکند و جهان پیرامون خودش را ذیل خودش تعریف میکند و نمیگذارد آنها رشد کنند، شکوفا بشوند.
نظریه استعمار معتقد است که یکی از عوامل مهم عقبافتادگی ملتها در واقع عقب نگه داشتن آنها است. یک دست مقتدر جهانی کشورها را عقب نگه میدارد و نمیگذارد مسائلشان را حل کنند، نمیگذارد پیشرفت بکنند. آنهایی که این رویکرد را دارند، از کشور خود ما دست استعمار را از چند قرن گذشته تا الان میبینند. از دوره قاجار و درگیریهایی که آن موقع پیدا شد. البته آن موقع آمریکا نقش فعال در منطقه ما نداشته ولی کشورهایی مثل انگلستان، بریتانیای آن روز، فرانسه و روسیه تزاری به شدت نقش ایفا میکردند. منطقه ما را سعی کردند استعمارزده نگه بدارند. حتی نقشه جغرافیایی منطقه را تغییر دادند، تصرفات فراوانی کردند. آنها که با استعمار هند و آن دوران تلاش کشورها آشنا هستند، حتی جنگهایی که در منطقه راه انداختند برای تجزیه منطقه، برای تغییر جغرافیای سیاسی منطقه، همه اینها را میدانند. از آن دوره بگیرید مداخلاتشان در منطقه و در ایران تا بعد در دوره مشروطه که مداخلاتی که غرب داشته و نگذاشته مشروطه در مسیر خودش حرکت کند. اتفاقاً همان غربگراهایی که جزو گروه اولند، تمام مسئله ما را در مبارزه با استبداد مشروطه متمرکز کردند در حالی که بحران ما در همان دوران بیش از مسئله استبداد داخلی، استعمار بود. آنها اصلاً روی مسئله استعمار حساس نیستند، میگویند عقبافتادگی است، یک توسعه جهانی است، شما باید به توسعه برسید.
نظام مسلط جهان را هم در واقع نظام استعمارگر نمیدانند، میگویند نظام پیشرویی است که پیشرفته، شما باید دنبال سرشان حرکت کنید. بنابراین رویکرد دوم علاوه بر توجه به مسائل داخلی و ضعفهای داخلی که یکیاش هم نظامهای استبدادی و تمامیتخواهند، به مسائل بیرون و عمدتاً نظام استعماری که این استعمار در طول این قرنها بوده، تغییر شکل هم عوض کرده و الان طرحش طرح توسعه پایدار در مقیاس جامعه جهانی است. بعد از جنگ دوم اول و دوم جهانی نظم واحد به جهان دادند؛ نظم دولت، ملتها، دولت مرکزی، سازمان ملل. از طریق سازمان ملل و مجموعههای زیردست آن و وابسته به آن که شبیه دولتند و از طریق پروتکلها و تنظیمات جهانی، کل کشورهای جهان را تحت استعمار خودشان نگه داشتند؛ یعنی نقشه توسعه را هم در واقع نقشه استعمار مدرن میدانند. همچنین معتقدند که عامل اصلی عقبافتادگی، عقب نگه داشتن است، گرچه ضعفهای درونی هم است، باید رفع بشود.
در خوانش این استعمار و ضعفهای درونی هم با آنها متفاوت فکر میکنند. امام بزرگوار و رهبر عزیز و بزرگوارمان جزو این دسته هستند، منتها با یک نگاه دقیقتری. هم تحلیلشان از ضعفهای درونی متفاوت است و هم از استعمار و مبارزه با استعمار یک تحلیل بزرگتری دارند، فراروانهای دارند؛ یعنی معتقدند که ما ضعفهای درونی داریم و این ضعفهای درونی مانع پیشرفت ما شده و باید این ضعفها را اصلاح بکنیم. این ضعفها فقط نظام استبدادی نبوده، بلکه یک استکبار نفسانی انسانی است که اگر ما نتوانیم انسانها را برگردانیم به مدار توحید، مشکل داخلی ما هم حل نخواهد شد. در بیرون هم مسئله ما مسئله صرفاً مبارزه با استعمار نسبت به خودمان نیست، بلکه با نظام استکبار جهانی باید درگیر بشویم و نظم جهانی باید تغییر کند.
حالا این دو رویکرد را با هم مقایسه کنید. یک رویکردی که میگوید تمام ضعفها عمدتاً به درون برمیگردد، ریشهاش هم توسعهنیافتگی است؛ ما باید مسیر جامعه جهانی را طی کنیم و به توسعه برسیم و نگاهی که معتقد است اتفاقاً خود این نظم جهانی و توسعه جهانی عامل اصلی عقبافتادگی کشورها و عقب نگه داشتن کشورها است که این استعمار هم اشکال مختلفی داشته است. در دوره جدید قاهرانهتر، مسلطتر، با ابزار گستردهتر، رسانهها، نظم جهانی، ساختارهای بزرگ جهانی و فناوریهای جدید در اختیار آنها قرار گرفته و سلطهشان را بر جهان تمام کردند. در تحلیل هم میگویند ضعفهای درونی ما نباید با تحقیرشدگی تحلیل بشود. شما اگر الان کارشناسان غربی را بیاورید ضعفهای کشور شما را تحلیل کنند، دقیقاً بر اساس نگرش غربی تحلیل میکنند؛ میگویند شما توسعه نیافتهاید. توسعهنیافتگی هم با شاخصهای آنها تعریف میکنند، حتی دینداری ما را عامل توسعهنیافتگی و عدم پیشرفت میدانند. کاملاً با صدای بلند میگویند. الان حکومت دینی را مانع توسعه میدانند و به شدت قائلند که مانع پیشرفت ما است.
پس اولاً عمدتاً به ضعفهای درونی برمیگردانند و نظام استعماری که تحول پیدا کرده، تبدیل شده به حکمرانی توسعه در جهان، آن را نمیبینند. الان تحولات آیندهای که همین نظم کنونی را هم دارند به هم میزنند و دنبال یک نظم پیچیدهتری که در آنجا استعمار بسیار نرمافزاریتر و بسیار پیچیدهتر محقق میشود، آن را نمیبینند. آن را توسعه میدانند، پیشرفت میدانند، راه نجات میدانند و میگویند ما عقبافتادهایم، ما باید تلاش کنیم به آنها برسیم. عقبافتادگی را هم دقیقاً با ادبیات استعماری و مدرن تحلیل میکنند.
اگر به آنها بگویید توضیح عقبافتادگی ما را بده، شروع میکند با شاخصهای توسعه جهانی میسنجد، ریشههایش هم همانجوری ریشهیابی میکند. فرض کنید اگر غربیها با عبور از دین به توسعه رسیدند، میگویند ما هم باید عبور کنیم، پس بنابراین دین مانع توسعه است. اگر لااقل آنها دین را از عرصه حیات اجتماعی به طور کلی حذف کردند، میگویند دین نباید در عرصه حیات اجتماعی دخالت بکند، مانع توسعه است.
پس هم نظم جهانی را قبول دارند، هم نظام استعمار جهانی را عامل عقب نگه داشتن ملتها نمیدانند، میگویند خود این ملتها ضعیف بودند، آنها پیشرو بودند، رفتند. تحلیل خودشان هم از خودشان این است. میگویند ما پیشگامیم، بقیه باید دنبال سر ما بیایند. حتی شهروندی درجه یک و دو میکنند.
میگویند ما پیشرفتهایم، اینها عقبافتادهاند. حتی اگر موقعی توی کشورهای به قول خودشان جهان سوم میآمدند ، حق توحش میگرفتند. میگویند ما باید برویم اینها را رشد بدهیم. آمریکا در سال ۲۰۰۱ حمله به غرب آسیا ـ اصطلاحاً خاورمیانه ـ کرده میگوید من میخواهم ایدئولوژی آمریکایی را گسترش بدهم. میگوید میخواهم آزادی بیاورم، عدالت بیاورم. میگوید ما باید این کار را بکنیم، حتی با جنگ. عین همین تحلیل را اینها هم دارند. میگویند آن کشورها پیشرفتهاند، شما عقبافتادهاید. عقبافتادگی ما را هم که میخواهند تحلیل کنند، برنمیگردانند به یک پارادایم دیگری، دقیقاً در پارادایم غرب تحلیل میکنند.
عوامل توسعهنیافتگی به مفهوم غربیاش، توسعه مادی را، این را پایه عقبافتادگی میدانند. طبیعتاً راهحلهایی هم که از دل آن بیرون میآید، عبور از این عقبافتادگی به سمت توسعه مدرن، پذیرش نظم جهانی و امثال اینها است. پیشنهادهایی هم که این روزها میدهند میگویند تغییر پارادایم بدهید، مقصودشان همین است، چیزی غیر از این نیست.
در نگاه دوم، چارچوب فکر دوم و پارادایم دوم این نیست، ما موانع درونی داریم ولی بیش از همه عقبافتادگی ملتها ناشی از عقب نگه داشتن نظام سلطه جهانی است که تغییر شکل داده. امروز در قالب نظام توسعه جهانی دارد کار میکند. مثلاً آخرینش این هفده سند توسعه ۲۰۳۰ است. این هفده سند، اسناد استعمار جهانند. اسناد هفدهگانهای که یکیاش مال آموزش رسمی است و بهداشت و بقیه موضوعات. این اسناد هفدهگانه میخواهد کل جامعه جهانی را در افق ۲۰۳۰ هماهنگ کند، بر محور چارچوب پارادایم غرب. همینی که آقا مکرر فرمودند چه حق دارند آنها بیایند در چارچوبهای فکری خودشان برای ما قانون بنویسند؟ شما باید آموزش رسمیتان اینگونه باشد و ما بپذیریم. نه فقط آموزش، بهداشت هم همینطور است، محیط زیست هم همینطور است، اقتصادمان هم همینطور است. حق ندارند آنها برای ما پروتکل بنویسند، ولی مینویسند. این آقایان اینها را عامل عقبافتادگی نمیدانند، میگویند عامل پیشرفت است. عقبافتادگی در داخل را هم تحلیل مادی میکنند.
علل عقب افتادگی در اندیشه امام و رهبری
نگاه دوم که نگاه به نظر من دقیقی است و محورش هم اندیشه حضرت امام و حضرت آقا هستند این است که عقبافتادگی ما هم عامل درونی دارد، هم بیرونی؛ عامل بیرونی، عامل عمده است، استعمار است که جلوی رشد ملتها را میگیرد و برنامهریزی برای عقب نگه داشتن آنها میکند. اجازه نمیدهد آنها به قله علم برسند، اجازه نمیدهد آنها به فناوریهای پیشرفته دست پیدا کنند. الان اگر بگویید مشکل اصلی اقتصاد کشور ما کجاست، من میگویم خامفروشی است. ۹۰ میلیون را ما میخواهیم با خامفروشی اداره کنیم. اجازه به ما نمیدهند که صنایع پیشرفتهای که ارزش افزوده ایجاد میکند، چه در حوزه کشاورزی، چه در حوزه صنعت، ما داشته باشیم. صنایعی که گاهی تا بیست هزار برابر ارزش افزوده ایجاد میکند، به ما اجازه نمیدهند، میگویند باید خامفروشی کنید. اینکه میگویم اجازه نمیدهند یعنی واقعاً اجازه نمیدهند. نه اینکه ما نمیتوانیم، نظام استعماری نمیگذارد، کما اینکه وقتی ادامهاش الگوی سرمایهداری در داخل کشور ما میشود که اجازه مردمی شدن اقتصاد را نمیدهند. نمیگذارند دست توده مردم ـ حالا تعبیر توده تعبیر لطیفی نیست ـ دست عموم مردم به اقتصاد برسد. این را در انحصار یک سرمایهدار خاص میدانند. نظم جهانیاش هم همینطور است.
بنابراین عامل اصلی استعمار بیرونی است. عامل داخلی هم عقبافتادگی ما و ضعفهای خودمان است، ولی هیچکدام را در پارادایم توسعه غربی تحلیل نمیکنند. استعمار در واقع ناشی از استکبار جهانی است. یک عده مستکبر میخواهند بر جهان مسلط باشند. ایدئولوژیشان هم کاملاً ایدئولوژی مادی است. با چارچوبهای فکری خودشان میخواهند جهان را اداره بکنند. این طرف هم بهعکس، ما میخواهیم یک حرکت عمومی داشته باشیم. هم میخواهیم ضعفهای درونیمان را اصلاح کنیم، هم از استعمار نجات پیدا کنیم، ولی استعمار را یک استعمار محدود نمیدانیم که بگوییم گلیم خودمان را از آب میکشیم و با استعمار مبارزه میکنیم، مستقل میشویم. یک قدرت بزرگ جهانی است، به شما اجازه استقلال نمیدهد، مگر اینکه موازنه قدرت را به نفع خودتان تغییر بدهید. موازنه جهانی را تا تغییر ندهید، اجازه نمیدهند شما مستقل زندگی بکنید.
بنابراین دستیابی به استقلال به مفهوم حقیقیاش، احتیاج به یک مبارزه بزرگ منطقهای، جهانی و احتیاج به یک تحول درونی دارد. اگر ملت ما فریفته تمدن غرب باشند و توسعهگرا باشند، بافت نیروی انسانی تحت تأثیر غرب تربیت بشود، چنین ملتی با استعمار به معنی جریان توسعه غربی در جهان مبارزه نمیکند، میپذیرد. بعد هم آنها برای کسانی که این توسعه را میپذیرند، یک منافع دم دستی قرار میدهند، ولی آنها را تحت سلطه کامل خودشان میگیرند.
ادبیات استعمار و استعمارشناسی در دوره اخیر در کشور ما خیلی ضعیف شده است و بیشتر با ادبیات توسعه بحث میشود. ادبیات علمی در اختیار گروه اول است که همه ضعفها را به توسعهنیافتگی برمیگردانند. یکی از عوامل مهم توسعهنیافتگی هم انقلاب اسلامی میدانند.
در اوایل دولت آقای هاشمی رفسنجانی، یک همایشی در تهران بود راجعبه همین که ما چرا کشورمان وضعیتش اینگونه است؟ خیلیها تحلیل غلط میکردند. یکی از کارشناسهای ارشد آن دوره سازمان برنامه و بودجه ـ که اسمش حسین بود ولی خب کاملاً غربی فکر میکرد، انشاءالله خدا رحمتش کند ـ آمد گفت علت اصلی عقبافتادگی کشور ما این است که ما مرتب انقلاب داشتیم. از ۶۰، ۷۰ سال به اینور هشت انقلاب داشتیم، آخریاش هم انقلاب اسلامی بود؛ این را ضد توسعه میدانست. اصلاً انقلاب اسلامی را مانع توسعه و واقعاً هم آن توسعهای که آنها میگویند، انقلاب اسلامی مانعش است. انقلاب اسلامی اجازه نمیدهد ما ملحق به نظم جهانی بشویم و استعمار را بپذیریم. اصلاً صحبت از استعمار نیست که استعمار عامل عقبافتادگی است، اصلاً این را قبول ندارند. میگویند همهاش درونی است، شما عقبماندهاید، باید به پیشرفت برسید. قله کجاست؟ قله، توسعه غربی است. کشورهای الگو کجایند؟ کشورهای غربی که رأسشان هم آمریکا است.
میبینید اصلاً ادبیاتشان را دنبال کنید همین است. خود انقلاب اسلامی را هم مانع میدانند، میگویند تحلیلشان هم از انقلاب اسلامی کاملاً متفاوت است. میگویند انقلاب اسلامی یک انقلاب ضد استبدادی بوده منتها متأسفانه دوباره دچار استبداد دینی شده است. اصلاً تحلیلشان این است.
آن طرف هم ما امامین انقلاب را داریم و کسانی که در آن تراز میاندیشند مثل شهید صدر، شهید مطهری شما ببینید، آنها اینگونه فکر نمیکنند، میگویند ما ضعفهای درونی داریم، ضعفهای درونی ما هم توسعهنیافتگی به مفهوم غربیاش نیست. وقتی میخواهیم درون خودمان را هم تحلیل کنیم، با غربزدگی و فریفتگی، با ادبیات آنها ضعفهای خودمان را تحلیل کنیم، [قطعاً اینگونه میشود،] الان هم ببینید کارشناسهای توسعه همه ضعفهای درونی ما را با ادبیات توسعه غربی تحلیل میکنند. اصلاً فراروی از ادبیات توسعه غربی ندارند.
جریان دوم این است که ضعفهای درونی را میبیند، مهمتر از او استعمار را میبیند، استعمار را در لایههای مختلف که الان مثلاً برنامهریزی برای توسعه پایدار در جامعه جهانی به صورت هماهنگ شده که آخرینش هفده سند ۲۰۳۰ است. الان هم که آن نظم هم دارند از آن عبور میکنند، فراروی میکنند، میگویند آن نظم دیگر به درد نمیخورد، فروپاشی دارد میشود، به دنبال نظم جدید برویم. همینجا یک حاشیه هم بزنم، ریشه فروپاشی هم انقلاب اسلامی است، «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنينَ»؛[۶] انقلاب اسلامی کاری سر آنها آورده با دست خودشان نظم قبلی دولت، ملتها و سازمان ملل را دارند تغییر میدهند.
این دو نگاه هم به لحاظ اینکه عوامل عقبافتادگی را مبتنی بر الگوی توسعه غربی تحلیل میکنند و عمدتاً هم درونی میدانند، با هم متفاوتند؛ نگاهشان به اسلام هم متفاوت است. نگاه دوم معتقدند، میگویند ما عامل اصلیمان نظام سلطه جهانی است، نظام استکبار جهانی است. تحلیلشان هم از استعمار، نه تحلیل مارکسیستی است، نه تحلیل بر اساس جامعهشناسیهای مدرن است.
امام اصلاً یک ادبیات دیگری تولید کردند. ادبیات استکبار جایگزین تحلیلهای مارکسیستی شده است. میدانید، امپریالیسم و اینها تقریباً از ادبیات سیاسی ما حذف شده است. یک ادبیات جدید امام در معرفی نظام جهانی سلطه تولید کردند، تحلیلی برای ضعفهای درونی ما دارند که میگویند ضعفهای درونی ما هم عاملش استکبار خودمان است. ما هم باید از استکبار فاصله بگیریم. تا به محدوده بندگی خدا برنگردیم، عدالت محقق نخواهد شد. تا اسلام را به شکل صحیحش محقق نکنیم، به عدالت نخواهیم رسید. این جریان درکش از اسلام هم متفاوت است، درکش همان اسلام نابی است که حضرت امام میگفتند. حالا همینجا اجازه بدهید این دو اسلام را معرفی کنم.
اسلام ناب و اسلام آمریکایی
امام در اواخر حیاتشان چیزی به نام اسلام آمریکایی را مطرح کردند. سوءبرداشت از آن شد در زمان خودش ولی امروز اگر برگردیم میفهمیم امام چه میخواستند بگویند. در پاییز ۶۷ که میدانید جنگ در تابستان ۶۷ تمام شده، ما وارد دوره سازندگی داریم میشویم. کشورهای غربی آمدند به ما پیشنهاد میدهند، پیشنهادهای گسترده، میخواهند انقلاب اسلامی را در دوره سازندگی منحل در نظم جهانی کنند؛ یعنی با جنگ نتوانستند، میخواهند با الگوی سازندگی کشور را منحل کنند. امام چندین بیانیه به تناسب مختلف آنجا دارند، خیلی هم معمولاً کوتاه است. سیاستهای دوره سازندگی، آن را ملاحظه کنید. نامهای که یک همایشی جهاد سازندگی و جوانان جهاد سازندگی داشتند به آنها دادند. به هنرمندان میدهند. مرتب از این صحبت میکنند. میفرمایند شما جوانهای انقلابی حواستان در مقابل اسلام آمریکایی به اسلام ناب باشد. بعد دو مشخصه برای اسلام ناب آنجا ذکر میکنند. خوب که تأمل کنید، جستجو کنید، حضرت آقا هم این را دنبال کردند، شاخصهای فراوانی برای آن پیدا میکنید. همین دو شاخص را امام روی آن تأکید میکنند.
اولی میفرمایند اسلام ناب اسلامی است که ابرقدرت شرق و غرب را به خاک مذلت خواهد نشاند، این برائت از شرق و غرب. دوم اینکه اسلامی که اسلام طرفدار پابرهنگان و مستضعفین و گرسنگان است. اسلامی که در طول تاریخ طرفدارانش محرومیت کشیدند، مخالفانش جزو زراندوزان و ثروتمندان، سرمایهداران و اینها بودند. البته امام به هیچ وجه با ثروتمندی به معنی حلالش مخالف نیستند، ولی به شدت بین ثروتمندی حلال و سرمایهداری فرق میگذارند، مرز میگذارند. مواظبند اسلام متهم به طرفداری از نظام سرمایهداری نشود. جای جای فرمایشات امام روشن است.
پس ببینید امام نگرانند که در دوره سازندگی یک اسلام آمریکایی حاکم بشود. اسلام آمریکایی اسلامی است که نگاهش به بیرون، استعمارپذیری است. نظم جهانی را قبول دارد، آنها را کدخدایان عالم میداند و معتقد است نمیشود با آنها جنگید، آنها باید باشند و ما هم ذیل آنها باید زندگی بکنیم. به لحاظ داخلی هم اسلامی است که در نهایت به نفع یک اقلیت صاحبان قدرت و ثروت تمام میشود؛ این قرائت از اسلام.
پس میگویند اسلام سیاسی باید در فرایندهای اجتماعی حضور داشته باشد، اما اسلام ناب، نه اسلام آمریکایی. اسلام آمریکایی یعنی اسلام عربستان، یعنی اسلام توسعهگراها، یعنی اسلام ترکیه و اسلام جریان غربگرا در ایران. همین جریانی که در دوره سازندگی و در دوره اصلاحات غلبه پیدا کرده و آن قرائتی از اسلام را میخواهد حاکم کند که قدرتها را به رسمیت میشناسد. آن قرائتی از اسلام را میخواهد حاکم کند که با نظام سرمایهداری و لیبرالیستی کنار میآید، سرمایهداری لیبرال و نتیجهاش میشود از بین رفتن اعتقادات و گرایشات مذهبی، کمرنگ شدنش، نتیجهاش میشود برپایی نظام سرمایهداری. همان چیزی که در این دولتها انجام شده است. من نمیخواهم کسی و شخصی را متهم کنم و اصلاً دنبال اتهام شخص نیستیم. همه این آقایان قبل از ما بهشت بروند، به ما چه مربوط است. اما میخواهم بگویم که این دو پارادایمی که وجود دارد، یکی پارادایم توسعهگراها، یکی پارادایم مبارزه با توسعه مادی و غربی، مبارزه با استعمار، مبارزه با استکبار جهانی. آنها مسائل داخلی ما را بر اساس شاخصهای توسعه تحلیل میکنند، ما را عقبافتاده میدانند، با صراحت هم میگویند، هیچ ابایی هم ندارند که این ادبیات را در باب ما به کار ببرند. آقا گفتند در اوایل مشروطه ما منورالفکرهایی داشتیم که حرفهایی زدند، مردم ما را متهم کردند، بدنام کردند، حتی ملت ما را تحقیر کردند.
این دو چارچوب فکری، این دو پارادایم که اگر ما خوب نشناسیمشان، درکشان از موانع رشد ما متفاوت است، درکشان از مسائل جهانی متفاوت است، درکشان از اسلام متفاوت است؛ یکی اسلام آمریکایی است و یکی اسلام ناب. اسلام توسعهگرا، اسلامی که توسعه به مفهوم مادی را با توسعه غربی و مادی آشتی میکند، کنار میآید. من از آن تعبیر میکنم اسلام اموی و اسمش را هم واقعگرایی میگذارم، در مقابل اسلام ناب که از آن تعبیر میکنند به اسلام ایدئولوژیک، اسلام خشن. بعد هم برای اینکه متهمش کنند، چیزی مثل داعش درست میکنند و میخواهند امام و اندیشه امام را در ردیف داعش قرار بدهند.
مراحل مبارزه با استبکار جهانی
بنابراین این دو پارادایم وجود دارد. پارادایم دوم میگوید مسئله ما این است که ما باید با استعمار مبارزه کنیم؛ مبارزه با استعمار هم یک مبارزه جهانی است. این مبارزه هم یک مبارزه یک مرحلهای نیست. اول باید انقلاب اسلامی کنید، بعد نظام بسازید، بعد دولت بسازید، بعد جامعه بسازید تا به تمدن اسلامی برسید. بعد هم وقتی تحلیل میکنند، میگویند ما الان هنوز هم در جاهایی در ذیل استعمار هستیم. آقا در بیانی میگوید ما هنوز در مرحله دولتسازی با دولت تنظیمگر داریم کار میکنیم. دولت اسلامی را به پا نکردیم.
ببینید آقا مسئله را عمیق میشناسند. میگویند ما در مقابل رنسانس در غرب و تمدنی که ساختند، باید تمدن بسازیم. از انقلاب اسلامی شروع میشود، بعد میشود نظام، بعد میشود دولت اسلامی به معنی اداره اسلامی کشور، نرمافزارش، بافت نیروی انسانیاش، ساختارش باید تولید بشود، بعد جامعه اسلامی و بعد تمدن اسلامی. میگویند این مبارزه باید ادامه پیدا کند و این مبارزه هم الان در مرحله دولتسازی است. ما اگر نتوانیم دولت اسلامی بسازیم، دولت تنظیمگر مدرن کشور ما را ذیل استعمار جهانی میبرد. الان همینطور است یا نیست؟ یک قسمت عمده بحرانهای کشور ما این نیست که ما اسیر دولت مدرنیم؟ اگر شما میخواهید مسئلهشناسی کنید، شما جوانهای عزیز، میخواهید حرکت عمومی ایجاد بشود، پیشرانش جوانها هستند. برای اینکه این جوانها این حرکت عمومی را به مقصد برسانند، باید رویکرد تمدنی داشته باشند، صحنه را بشناسند، راهکار عملی بدهند، امیدوارانه هم حرکت بکنند. باید این جوانها برای اینکه این اتفاق بیفتد، هستههای پیشرفت و حلقههای میانی را شکل بدهند. این راهکاری است که آقا دارند میگویند، راهکار هم همین است. خب این هستههای پیشرفت میخواهند بنشینند مسئلهشناسی کنند، در کدام یک از این دو پارادایم؟
پارادایم اول همه چیز را برمیگرداند به درون و میگوید عقبافتادهایم. نظم جهانی را هم قبول دارد و هیچ انتقاد عمدهای به آن ندارد. رویکرد استعمار را هم قبول ندارد. همه کسانی که امروز از استعمار حرف میزنند، مثل توسعهگراها که الان ادبیاتشان غالب در کشور ما، متهمشان میکنند به اینکه اینها مارکسیستند. ادبیات مارکسیستی است. حتی جایی امام را میگویند ادبیاتشان تحت تأثیر آنها است. واقعاً اینگونه است؟
بنابراین ببینید ما الان یک رویکرد داریم که رویکرد توسعهگراها است، توسعه به مفهوم غربی و مادیاش؛ در حل مسئله، شناخت و حل مسئله. تا میگویید مسئله را بشناس، با ادبیات توسعه غربی شروع میکند تحلیل کردن، آسیبشناسی میکند، راهحل میدهد. راهحل برونرفت هم اولش این است که نظام را تغییر بدهید. این تغییر پارادایمی که این روزها پیشنهاد میدهند همین است. میگویند در پارادایم توسعه باید حرکت کنید نه در پارادایم انقلاب اسلامی.
یک رویکرد دوم است که دنبال اسلام و انقلاب اسلامی است اما سهلانگارانه میخواهد با مسئله برخورد کند. نمیخواهد بپذیرد که انقلاب اسلامی در مراحل مختلفی بر علیه فرایند استعمار و جریان توسعه غربی باید بایستد، باید دولت ایجاد کند، باید جامعه ایجاد کند، باید تمدن ایجاد بکند و در آسیبشناسیاش دولت مدرن را یکی از مهمترین آسیبها در مسیر انقلاب اسلامی نمیداند.
شما میخواهید مسئلهشناسی کنید، به مسئلهای به نام حجاب برخورد میکنید. اگر سطحی بشناسید، نمیتوانید حلش کنید. اگر متوجه شدیم که مسئله حجاب، دعوای الگوی پیشرفت اسلامی و توسعه است، اگر توسعه غربی را قبول میکنید، اگر حضور و مشارکت زنان را در جامعه بر اساس توسعه غربی طراحی میکنید، پوششاش هم میشود پوشش غربی. اگر دنبال الگوی پیشرفت اسلامی هستید و میدانید لوازم و لازمهاش یک مبارزه بزرگ با نظم جهانی است، نظم جهانی به شما اجازه نمیدهد کار جدید بکنید؛ یعنی مبارزه با استعمار از استعمار یک کشور به نظم جهانی مادی منتهی میشود و به اندازهای که موازنه را به هم میزنید، میتوانید نظم اسلامی ایجاد کنید. ذیل آن نظم اسلامی، روابط اقشار وقتی اسلامی شکل گرفت، پوششاش هم اسلامی میشود. مسئلهشناسیمان سهلپندارانه نباید باشد.
رویکرد دوم هم ضعفهای داخلی را میبیند و هم استعمار جهانی را؛ استعمار را در حد الگوی توسعه مدرن غربی میشناسد. سردمداران توسعه را استعمارگران اصلی جهان میداند. راه نجات ملتها نمیداند؛ راه گسترش استعمار و تعمیق استعمار میداند؛ راه نرمافزاریتر شدن استعمار میداند. میگوید باید با آن نظم مبارزه کرد، ضعفهای درونی را هم جبران کرد؛ ضعفهای درونی را هم بر اساس الگوی توسعه غربی تحلیل نمیکند و سهلپندارانه هم برخورد نمیکند. میگوید مسئله اصلی ما اگر بخواهیم تحلیل کنیم الان چیست؟ یعنی ما الان مسئلهمان این است که خب ما یک انقلابی کردیم، در این انقلاب ما باید به سمت دولت اسلامی میرفتیم، الان دولت مدرن هنوز در کشور ما مستقر است. پس با دولت مدرن که دیگر نمیشود نظام اسلامی را اداره کرد. بیست سال بیشتر آقا این حرف را فرمودند. روی دوش کیست؟ روی دوش همین جوانان انقلابی، هستهها، حلقههای میانی باید هستههای پیشرفت تشکیل بدهند و برای حل این مسئله فکر کنند. باید با مسئله تحول در دولت و دستیابی به دولت اسلامی همراه شد. ریشهاش چیست؟ ریشهاش غفلت از غرب فرهنگی است. خیال میکنیم ما با غرب سیاسی که دعوا کردیم، مبارزه کردیم، مسائل ما حل میشود. یک مرحله مبارزه با غرب سیاسی است. از سلطه آنها داریم بیرون میآییم. ولی اگر غرب فرهنگی را نشناختید که یک رکن مهم غرب فرهنگی، دولت تنظیمگر مدرن است؛ اگر آن را نشناختید، از طریق غرب فرهنگی دوباره غرب سیاسی خواهد آمد. ما غرب فرهنگی را نشناختیم، با آن مقابله نمیکنیم، سهلپندارانه میخواهیم انقلاب اسلامی را جلو ببریم. در حالی که دیگر آقا خیلی سالها است دارند میفرمایند که آقا اینقدر سهلپنداری نکنید، ما احتیاج به تحول داریم؛ ما احتیاج داریم به دولت اسلامی، به جامعه اسلامی، تمدن اسلامی، باید دنبال این حرکت بکنیم.
غفلت از غرب فرهنگی
مسئله اصلی ما غفلت از غرب فرهنگی و پذیرش دولت مدرن و استمرار دولت مدرن در جمهوری اسلامی، ناتمامی فرایند انقلاب اسلامی، است. این فرایند را باید دنبال کنیم، تمامش کنیم. دو پارادایم است، در کدام میخواهید فکر کنید؟
در مجموع ما احتیاج به یک جریان عقلانی داریم، کاملاً هوشمند و عقلانی با غرب برخورد بکند. غرب فرهنگی را بشناسد، برخورد عقلانی با آن بکند. یک حرکت عمومی میخواهیم که این حرکت عمومی باید منضبط باشد، عقلانی باشد. باید در کشور شکل بگیرد تا آن اهداف بلند انقلاب اسلامی را دنبال کند؛ اهداف که رسیدن به دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی است. این هدف بالا هم یک هدف یک روزه دو روزه نیست، یک هدف چند نسلی است، باید دنبال کنیم تا برسیم. احتیاج به یک حرکت عمومی منضبط، هوشمند، عقلانی و مستمر در چند نسل داریم. موانعش چیست؟ سهلپنداری از یک طرف و تقلیلگرایی از طرف دیگر. اینکه اسلام را کنیم یک اسلام حداقلی و توسعه غربی را بپذیریم و اسلام را با غرب استعمارگر آشتی بدهیم، درحالیکه این نیست. موانعش یکی سهلپندارانه با مسئله برخورد کردن، یکی هم پارادایم توسعهگراها است.
به نظر میآید این حلقههای پیشرفت، هستههای پیشرفت، حلقههای میانی باید در این چارچوب، در چارچوب اسلام ناب، اسلامی که ابرقدرتها را به رسمیت نمیشناسد، تمدن مادی را به رسمیت نمیشناسد، میخواهد این نظم را به هم بزند، میداند این نظم، نظم استعماری است، نظم استکباری است، چه در ایده ترقی تجلی کند، چه در ظهور پیدا کند، چه در ایده پیشرفت و توسعه مادی، چه در ایده جدیدی که در آینده پژوهیها دارد مطرح میشود، شهر پایدار و امثال اینها. هر کدام از این ایدهها بیایند، تا این نظم است، سلطه است، استعمار است، عقبافتادگی است، مسائل ملتها هم حل نخواهد شد.
درگیری در افق تمدنی و نظم جهانی
عرض من این است، آقا فرمودند یک حرکت عمومی میخواهیم، محورش جوانها هستند. تکرار میکنم این جوانهای عزیز باید از طریق ایجاد هستههای پیشرفت فعال بشوند. اگر بخواهند فعال باشند، باید رویکردشان تمدنی باشد. رویکرد تمدنی یعنی همین؛ یعنی در مقابل الگوی توسعه مادی و غربی، الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی را دنبال کنند. در مقابل آن نظم جهانی، دنبال یک نظم جهانی دیگر باشند. مکرر آقا این سالها فرمودند نظم جهانی دارد تغییر میکند، مواظب باشید در نظم جدید غافل نباشید، عقب نمانید، جا نمانید.
ما باید در سطح افق تمدنی و نظم جهانی بیندیشیم، مسائلمان را در درگیری تمدنی بفهمیم. مسئله حجاب را سطحی بفهمی، یک راهحل برای آن میدهی. اگر عمیق فهمیدی، فهمیدی ادامه الگوی توسعه مادی است، آن الگو به تغییر مفهوم عفت و حجاب و پوشش ختم خواهد شد؛ آن الگو دنبال این است که بافت نیروی انسانی را مثل سوخت فسیلی، مثل انرژیهای انسانی را خرج توسعه کند؛ بافت نیروی انسانی را متحول کند به نفع توسعه تکنولوژی. اگر فهمیدید، میفهمید راهحل به این سادگی نیست. میفهمید نمیشود همه جا ما جنسیت را کنار بگذاریم در الگوی تحصیل و اشتغال و برنامهریزی و مشارکتهای اجتماعی، وقتی به پوشش میرسد دنبال الگوی جنسیتی باشیم. میفهمیم دعوای حجاب و بیحجابی یک قدم عقبتر، دعوای بر سر مفهوم عفت است. آنها عفت را به رشد تکنولوژی معنا میکنند. میفهمیم که بیحجابی ثمره توسعه مادی و غربی است. به این راحتی هم نمیشود با آن حلش کرد. [البته] باید حلش کرد، کی باید حل کند؟ حلقههای میانی، جوانان، با ایجاد هستههای پیشرفت در مقابل توسعه مادی غربی.
ولی اینکه آقا میگویند حتماً باید جهتگیریتان تمدنی باشد، باید صحنه را بدانید مسئلهتان چیست؟ ما در درگیری تمدنی با جهان هستیم و سهلپندارانه با مسئله برخورد نکنید. نه توسعهگرا باشیم به مفهوم غربی و مادیاش، نه سهلپنداری کنیم برای اسلامی کردن نظم جهان و نظم ملی. نه با عقلانیت باید مقابله کنیم، بلکه دنبال یک عقلانیت هوشمند فراگیری هستیم که دنبال حل مسئله خودمان هستیم و نه منفعل در تحلیل مسئلهها و آسیبشناسیها باشیم.
ما الان دچار دو آفتیم: یک آفت، آفت کسانی که به یک معنا عمقاندیشند ولی الگوهای توسعه غربی را قبول دارند. راهحلهایی که میدهند همانجا است و سهلپنداری در حل مسئله. آقا میگویند اینگونه نباشد.
من یک بار دیگر میگویم، آقا فرمودند ما احتیاج به حرکت داریم، شما جوانان باید مشارکت کنید، حرکت عمومی میخواهیم. حرکت عمومی هم محورش جوانان هستند، ولی این حرکت پیشرانههایی دارد. پیشرانی این حرکت این چهار چیز است: جهتگیری تمدنی، شناخت صحنه یعنی درگیری تمدنی، حل مسئله را در حد درگیری تمدنی ببینیم. راهحلش هم به این سادگی دیگر نخواهد بود. راه حلی که عملیاتی باشد، همراه با یک امیدواری هم باشد، مأیوس نشویم. یک عده مأیوس شدند، تقلیلگراهای مأیوس، ناامید. اول هم خیلی بعضیهاشان انقلابی تند بودند، الان تقلیلگرا شدند، مأیوس شدند. بیخود کردیم لانه جاسوسی را گرفتیم و توبهنامههای متعددی پیاپی دارند مینویسند و این تقلیلگراها ما را میبرند در دام دام استعمار غربی و توسعه مدرن. ممکنه یک رهاورد جزئی هم داشته باشد ولی بعد نظم جهانی زیر سلطه آنها شکل خواهد گرفت، نظم منطقی، ما هم تابع میشویم.
رویکرد دوم، رویکردی است که سهلپنداری در آن آسیب بزرگ است، باید عمقاندیشی کنیم و همین مؤلفههایی که عرض کردم. این کار شما حلقههای فعال و هسته، من از شما تعبیر میکنم بر اساس حضرت آقا، هستههای پیشرفت در مقابل توسعه غربی. احتیاج به مطالعات جدی، احتیاج به تأمل، عمقاندیشی، درک مسئله در تراز انقلاب اسلامی دارد. من که مثال به حجاب میزنم چون مسئله امروز ما است. ما هم نمیخواستیم حجاب تبدیل به مسئله انقلاب اسلامی بشود ولی شده است. راهحلش چیست؟ راهحل بر اساس الگوی توسعه غربی، آقا بپذیرید بیحجابی را. حقوق شهروندی را امضا کنید بر اساس الگوی توسعه غربی. راهحل سهلپندارانه، حالا خودتان راهحلهای سهلپندارانه را میشناسید دیگر. خیال میکنیم با راهحلهای سهلپندارانه این مسئله جدی حل خواهد شد. راهحل عمیق در تراز تمدنی و فهم موضوع در مقیاس درگیری الگوی توسعه غربی و مادی با الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی؛ این کار ما است.
بیعدالتی، افزایش شکاف طبقاتی، این را شما باید بشناسید؛ در تراز انقلاب اسلامی هم بشناسید. بدانید هم الگوی توسعه سرمایهداری هر کجا برود این شکاف طبقاتی افزایش پیدا میکند. راهحلتان باید عمیق، تمدنی، عملیاتی، البته همراه با یک امیدواری به اینکه ما میتوانیم باید باشد.
«و السلام علیکم»
پاورقیها
سوره قدر، آیه۳.
. «أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْراللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا أَوْ مِنْ مَعْرِفَتِهَا الشَّك»؛ تفسير فرات الكوفي، ص۵۸۱.
. «في بِضْعِ سِنينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُون* بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الرَّحيم»؛ سوره روم، آیات۴-۵.
. «قَالَ يَا مُحَمَّدُ يَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ كُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً فَفَزِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ مَا لَكَ لَا تَأْكُلُ، كُلْهَا وَ لَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِكَ النُّورَ الْمَنْصُورَةُ فِي السَّمَاءِ وَ هِيَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةُ قُلْتُ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَ لِمَ سُمِّيَتْ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ قَالَ سُمِّيَتْ فِي الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِيَ فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّه»؛ معاني الأخبار، النص، ص۳۹۶.
۳.«إِنَّمَا سَمَّيْتُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مُحِبِّيهَا عَنِ النَّار»؛ بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج۴۳، ص۱۶.
. «هُوَ الَّذي أَخْرَجَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ في قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصار»؛ سوره حشر، آیه۲.