فهرست مطالب
نقش نهاد آموزش رسمی در پیشرفت و توسعه
متن زیر سخنرانی آیتالله میرباقری در تاریخ ۱۴ آبان ۱۴۰۴ است که در جمع اساتید و دانشجویان دانشگاه فرهنگیان در زنجان برگزار شده است. اساتید و دانشجویان، مخاطبان اصلی این جلسه بودهاند.
«بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا لتراب مقدمه الفدا و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین».
«اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً»
«اَللهُم انصُرهُ نَصراً عَزيزاً وَ افتَح لَهُ فَتحاً يَسيراًو وَاجْعَلْ له مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا»
یک بحثی را میخواستم، راجع به حل مسائل انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بگویم، ولی ابتدا یک مقداری بیشتر راجع به آموزش رسمی و آموزش و پرورش بیشتر بحث کنیم. یکی از پیشرانههای دستیابی به پیشرفت و توسعه و حل مسائل کشور، نهاد آموزش رسمی کشور است. شما بیانات آقا را ببینید، مفصل در این زمینه بحث دقیق و شنیدنی و خواندنیای دارند. علی ای حال، بعضی قدر این مسئله را نمی دانند، در حالی که واقعاً یکی از پیشرانهای کشور ماست.
الگوی غربی تربیت انسان عصر روشنگری
غربیها هم کاملاً متوجه این مسئله بودند، و بعد از رنسانس در غرب، یکی از کارهای مهمی که کردند راهاندازی یک آموزش رسمی متناسب با آرمانهای دوران _به قول خودشان_ روشنگری است. البته این شیوه و روشها در طول یکی دو قرن دچار تحول شده، ولی همیشه این مد نظرشان بوده که آموزش رسمیای باشد، که خروجیاش انسان عصر روشنگری باشد؛ انسانی که معتقد است به اینکه دیگر نیازی به استفاده از دستورات آسمانی و ارتباط با عالم بالا و عالم قدسی نیست. انسانهایی که زمینی زندگی میکنند، عرفی زندگی میکنند و احساس میکنند، خودشان میتوانند تمام نیازهای خودشان را تأمین بکنند. ظاهر این شعارها، شعارهای خوبی است، ولی باطن خیلی بدی دارد.
میدانید عصر روشنگری، عصر استغنا از انبیاءست. [آنها] با صدای بلند هم این را میگویند. میگویند دوره صبابت بشر به پایان رسیده، ما دیگر احتیاج به هدایتها و تعالیم انبیاء نداریم. ما با عقل خودبنیاد خودمان، با خواستههای خودمان جهان را میسازیم، آن چنان که اراده میکنیم و میخواهیم. این عصر یک بنیانهای عقیدتی دارد، یک دستگاه عقلانی و فلسفی دارد. و تحول دوران، تحول در علم است. انقلاب علمی اتفاق افتاده، انقلاب صنعتی اتفاق افتاده، فناوریها تغییر کردهاند و مهمتر اینکه آرام آرام فرهنگ خودشان [و] نظم خودشان را از مرزهای جغرافیایی خودشان عبور دادند و به کل دنیا صادر کردند و آرام آرام مدعی دهکده واحد جهانی هستند؛ دهکدهای که مبتنی بر یک مدیریت و بر یک فرهنگ [و] یک ایدئولوژی اداره میشود.
جهانیسازی آموزش و استعمار نوین
در آن دوران میدانید، دهکده واحد جهانی از مسائلی است که به طور جدی مطرح شده است. یکی از اموری که تنظیم کردند در این دوران، آموزش رسمی است، با تحولاتی که داشته است و بعد هم وقتی الگوهای خودشان را جهانی کردند، آموزش رسمیشان را هم جهانی کردند. بهخصوص بعد از جنگ جهانی دوم، بعد از دو تا جنگ بزرگ جهانی که ناامنی ایجاد کردند و دنیا را ناامن کردند و دهها میلیون کشته رسمی و میلیونها کشته غیررسمی داشتیم. در دو جنگ جهانی اول معروف است و تحقیق هم شده، اثر هنری هم رویش خلق کردهاند، که ما تقریباً در دوران جنگ جهانی اول از چهار میلیون تا هفت میلیون کشته داشتیم، با اینکه ما وارد جنگ نبودیم. ما به هیچ وجه طرف جنگ نبودیم، بیطرف بودیم ولی بین چهار تا هفت میلیون [نفر] نفوس ما در آمار کم شده؛ از نوزده میلیون به دوازده میلیون رسیدیم. ما در وسط میدان جنگ هم نبودیم. این کشتههای خاموش جنگ اول جهانی است. جهان را وارد یک جنگ بزرگ کردند به آشوب کشاندند. غیر از دهها میلیون آدم که از خودشان داشتند، دهها میلیون آدم هم با کشتار خاموش از بین بردند. جنگ دوم جهانی هم همینطور است. آمارش کمتر از اینها نیست و با این ایجاد رعبی که در جهان کردند، دنیا را آماده کردند برای یک نظم جدید و هم نظمهای منطقهای را تغییر دادند. دولت-ملتها را درست کردند و میدانید اینها سابقهدار نبوده دیگر یعنی در کشور خود ما خیلی از بخشهای کشور به صورت عشیرهای و امثال اینها اداره میشده؛ همه را نابود کردند.
در دوره رضاخان یک دولت مرکزی، ارتش مرکزی، نیروی انتظامی مرکزی، حالا انتظامی که میگویم با عناوین دوران خودش، وزارتخانههای متعدد و این دولتها هم تقریباً دولتهای مشابهی بودند در جهان، ذیل یک دولت مرکزی به نام سازمان ملل و از طریق آن دولت مرکزی این دولتها را اداره میکردند و پروتکلهایی تصویب میکردند. آن ها هم باید در کل جهان عمل میشد که یکی از نزدیکترینهایش همان پروتکلهای اسناد هفدهگانه توسعه افق ۲۰۳۰ است که دنیا را میخواهند در افق ۲۰۳۰ در موضوعات اساسی هماهنگ کنند. یکی از آنها آموزش و پرورش بوده که به سند ۲۰۳۰ معروف شد. بقیه هم همینطور است: محیط زیست، صنعت، بهداشت؛ هر هفده تا سند رسمی.
یکی از مهمترین ارکانی که در جهان روی آن دست گذاشتند و برنامهریزی جهانی برایش کردهاند و نظم جهانی برایش ایجاد کردند، آموزش رسمی است. آموزش رسمی کشورهای دیگر تحت تأثیر قرار گرفته یا حذف شده یا منزوی شده است. در کشور خود ما شما اگر یک قرن، تقریباً یک قرن و اندی به عقب بروید، آموزش جدید نبوده است دیگر، ولی در آن آموزش بوده، طبقات مرجعی وجود داشتند، دانشهایی بوده، تمام آنها هم منزوی شده و دانشهای جدید جایگزین آن شده است.
از جمله در آموزش رسمی، ساختارش و محتوایش تغییر کرده و آن نظام آموزش رسمی که در غرب طراحی شده با مقصد تربیت انسان _به قول خودشان_ عصر روشنگری؛ انسان روشنفکر. روشنفکر به کسی میگفتند، که معتقد است که ما از دوره نیاز به انبیاء خارج شدیم، احتیاج به انبیاء نیست، با عقل خودمان، با خرد خودمان، با دانش خودمان میتوانیم مسائل خودمان را حل کنیم. میگویم این ظاهر فریبندهای دارد ولی باطن خیلی ناپاکی دارد دیگر. دانشگاههایی که درست شده برای این درست شده است. آموزش و پرورشی که درست شده برای این درست شده است و تقریباً تمام آموزش [و] شیوههای آموزشی سنتی جوامع را تقریباً از بین بردند، الا یک جاهایی که مقاومت کردند و بخشی از آن را در انزوا حفظ کردند. فرض میگویم مثلا، شیوه تأمین سلامتی جامعه انواع مختلفی داشته در کشورهای مختلف دیگر. این سازمان بهداشت جهانی شکل گرفته و این شیوه بر جهان حاکم شده و بقیه آنها از بین رفتند یا به شدت منزوی شدند، در حالی که هر کدام سنتهای خودشان را داشتند. کشورهای مختلفی داشتیم با سنتهای مختلف؛ هند یک جور بوده، منطقه بابل یک جور بوده، ایران انواع مختلفی داشتند، تقریباً همه از بین رفته است.
غرضم این است، آموزش و پرورش رسمی، آموزش و پرورشی است که ادامه دنیای مدرن هست؛
ض۲ص و بخشی از دولت تنظیمگر جدید هست که آخرین حلقه نفوذ استعمار هم هست. میدانید یک موقعی فنون نظامی آمد _در دوره جنگ عباس میرزا در دوره قاجار، جنگ عباس میرزا با روسها_ بعد از اینکه شکست خوردند، فنون نظامی را از غرب گرفتند. بعد متوجه شدند با فنون نظامی کار پیش نمیرود، دارالفنون را آوردند. بعد دوره مشروطه است، از این جلوتر رفتند، نظام سیاسی غرب تقریباً به شکلی تأثیر گذاشت بر ساختارهای سیاسی ما. بعد هم که دیگر دولت تنظیمگر مدرن آمد و در آخر، بخشی از این دولت تنظیمگر مدرن یکی از پیشرانههایش آموزش و پرورش است. طبیعی است که انسانی تربیت میکند که قاعدتاً انسان عصر روشنگری است، با همان تفکر، با همان عقاید. همان کاری که دانشگاههای به اصطلاح معروف جهان مثل هاروارد، سوربن [و] دانشگاههای دیگر، چند دانشگاه معروف در دنیا داریم، نقشی که داشتند برای تربیت نیروهایی برای گسترش نظم غربی در کل جهان. اینها را میآوردند، تربیت میکردند و در این تربیت هم، هم پرورش بوده، هم تعلیم بوده، هم روحش تحقیر و فریفتگی و انحلال بوده است.
خروجیهای دور اول آنها را ببینید، به هر کشوری که رفتند، کشور خودشان را سعی کردند دنبالهرو غرب قرار بدهند، بدون اینکه بگوییم وابستگی سیاسی داشتند. وابستگی سیاسی لازم نیست. این فرایند تحقیر و فریفتگی و استحاله اتفاق افتاده است. خب این اتفاقی که شکل گرفته، این دانشگاهها، این مدارس از ابتدایی و قبل ابتدایی تا آموزش عالی، یک جریان طراحیشدهای است برای این هدف. البته معنایش این نیست که کسانی که از این دانشگاهها خارج میشوند حتماً، به روش آنها فکر میکنند، میاندیشند [و] اعتقاداتشان را از دست میدهند؛ اینطوری نیست. عدهای بودند مقاومت کردند. الان هم به جد، ما جوانان وارسته داریم؛ در همین دانشگاهها تربیت میشوند. هم نخبه فکریاند، هم نخبه ایمان هستند، واقعاً مجاهدان راه خدا هستند. فراوان از اینها داریم. نمیخواهم بگویم هر کسی که در آن دستگاه تربیت میشود، حتماً تحت تأثیر قرار میگیرد، روند کلی روند تربیت انسان عصر روشنگری بوده و از طریق تحقیر، فریفتگی، فرایند انحلال و تبعیت و پیروی را شکل میدادند.
مسئله اصلی در مواجهه با تمدن غرب
ما اکنون با چنین مسئلهای روبرو هستیم. آموزش و پرورش رسمی هنوز هم تغییر نکرده. ما الان گرفتار دولت مدرنیم دیگر کلاً ما بعد از انقلاب اسلامی به تعبیری که رهبر عزیزمان دارند، ما در مقابل رنسانس یک انقلاب کردیم. در مقابل عصر روشنگری عصر جدیدی ایجاد کردیم و بعد هم یک نظامی به پا کردیم، که این نظام در مقابل نظامهای مدرن هست. قانون اساسی ما، تفاوت جدی دارد. و آنها دین زدایی کردند از عرصه حیات اجتماعی، ما دوباره دین را میخواهیم به عرصه مدیریت جوامع برگردانیم. ولی در مرحله بعد برای اینکه بتوانیم در مقابل دنیای مدرن بایستیم، نیاز داریم به دولتسازی، یعنی نظامسازی، دولتسازی، جامعهسازی.
اینها مقدمه برخورد [و] درگیری تمدنی ماست. بنابراین، نیاز داریم به اینکه در مقابل این دولت مدرن و دولت تنظیمگر جدید، یک دولت و حکمرانی دیگری را به پا کنیم؛ نرمافزارش را، سختافزارش را، نیروی انسانیاش را. این کار قسمت عمدهاش باید در آموزش رسمی اتفاق بیفتد. انسانهای متناسب با عصر انقلاب اسلامی، متناسب با عصر ظهور تربیت کنند، نه متناسب با عصر روشنگری. ولی این روند تغییر نکرده؛ درست است بخشهایی اضافه شده، آن بخشها تغییر محتوایی نمیدهند. یک موقعی حضرت آقا میفرمودند ما اول گمانمان بود که اسلامی شدن دانشگاه کار سادهای است، بعد متوجه شدیم این تحول، یک فرایند بسیار پیچیدهای دارد که باید طی بشود تا ما بتوانیم یک دانشگاه اسلامی داشته باشیم که از لحاظ ساختارش، به لحاظ مدیریتش، به لحاظ محتوایی که در آن آموزش داده میشود، به لحاظ پژوهشهایی که در آن اتفاق میافتد، کلاً بشوند اسلامی. ما احتیاج به چنین تحول بزرگی داریم و این تحول، پیشرانش همین دانشگاه فرهنگیان است؛ یعنی آموزش رسمی است و آموزش رسمی یکی از نقاط مؤثرش دانشگاه فرهنگیان است.
تحلیل دو رویکرد عدم پیشرفت در دو قرن اخیر
دو جریان کلاً در کشور ما هست. اکنون این دو جریان در تصمیمسازی و تصمیمگیریهای بزرگ که الان ما در شرف یک تصمیمگیری بزرگ ملی هستیم، مؤثرند. یک جریان، جریانی است که عمده ضعفهای کشور ما را برمیگرداند به درون و تعبیرشان هم تعبیر عقبافتادگی است؛ یعنی میگویند ما عقب افتادیم. یک کشورهایی پیش رفتهاند، ما عقب افتادهایم. عمده ضعفها را به درون بازمیگردانند. میگویند کشورهایی از نظامهای استبدادی _بهخصوص بعد [از] انقلاب فرانسه_ به سمت دموکراسی عبور کردند. ما عقب افتادیم و اقتضائات آن را در کشور خودشان ایجاد کردند. ما باید تلاش کنیم به دنبال آن حرکت بكنيم. اینها تعبیری که میکنند، تعبیر همانطور که گفتم، کشور عقبافتاده [است]. نه فقط نظام سیاسی، ملت را هم تحقیر میکنند. بعضی هایشان را دیدهاید که آن آقا رسماً ادعا کرده است که ما باید از مغز سر تا نوک پایمان غربی بشویم. معتقدند عامل جاماندگی ما در درون کشور خود ماست. ما عقب افتادهایم. ما به دنبال براندازی نظامهای استبدادی نبودیم، به دموکراسی نرسیدیم. ضعفها را عمدتاً به درون برمیگردانند و طبیعتاً راه حلی هم که برای برونرفت میدهند راه حل متناسب با همین فهمشان است. تحلیلی هم که از انقلاب اسلامی میکنند، تحلیل متناسب با این فهمشان است؛ یعنی میگویند انقلاب اسلامی صرفاً یک انقلاب ضد استبدادی بوده، و میخواسته یک نظام استبدادی را تبدیل کند به یک نظام دموکراتیک. اینها اگر هم مثلاً میگویند یک نظام ایدئولوژیک [و] نظام دینی حاکم شده یا نظام ولایت فقیه، که او را هم بعضی از اینها نوعی از استبداد میدانند [و] جز نظامهای سلطه به حساب میآورند، نظام دینی را هم اگر چنین اتفاقی افتاده ما باید دوباره برگردیم به همان عهد مبارزه؛ و کشور را برسانیم به دموکراسی و نظام آزاد به اصطلاح خودشان. این یک تحلیل است. همه مسئلهشناسی کشور را به این برمیگردانند.
راه حلی هم که برای هر برونرفت از بحران میدهند توسعه است؛ توسعه به مفهوم غربیاش، به مفهوم مادیاش، نه پیشرفت؛ والا پیشرفت که البته اجتنابناپذیر است و کاریاش هم نمیشود بکنی، همه هم آن را قبول دارند. میگویند ما باید به توسعه غربی برسیم، آنها زودتر از ما در این راه حرکت کردند، مسیر را طی کردند، به توسعه رسیدند، آنها پیش رفتهاند، ما عقب افتادهایم. باید سعی کنیم به آنها برسیم و ملت ما را ملت عقبافتادهای میدانند، ساختار ما را ساختارهای کهنه میدانند، فرهنگ ما را فرهنگ کهنه میدانند. از ابن ملکم خان های بدخیم قبلاً داشتیم، الان هم داریم.
در مقابل یک نظریه دومی است، که عامل جاماندگی ما _ به اصطلاح عقبافتادگی_، حالا تعبیر عقبافتادگی هم تعبیر دقیقی نیست، عدم پیشرفت دو قرن گذشته ما را به بیرون برمیگردانند؛ یعنی میگویند نظام استعماری جهان بوده که نمیگذاشته ما رشد کنیم. این نظام سلطه استعمار یک مرکز و پیرامون درست کرده و پیرامون خودش را همیشه عقب نگه داشته [و] نگذاشته است پیشرفت کند. الان هم همینطور است و میگویند عامل عقبافتادگی کشورها، عامل عدم پیشرفتشان، استعمار است. بیش از آنکه به درون خودشان برگردد، عامل بیرونی دارد. راه حلی که اینها میدهند مبارزه با استعمار است. راه حلی که آنها میدهند حرکت در مسیر توسعه جهانی است و استحاله در توسعه جهانی.
در دوران معاصر ما، بهخصوص در دهههای اخیر، آن چیزی که بر جو علمی کشور ما غلبه دارد رویکرد اول است؛ یعنی بیشتر ضعفهای ما را درونی تفسیر میکنند و میگویند ما باید به توسعه برسیم تا از این بحرانها عبور کنیم. بنابراین راه حلی که برای مسئلهها میدهند رسیدن به توسعه به مفهوم غربی است نه پیشرفت اسلامی_ایرانی. میگویند ما باید برسیم به توسعه؛ تا مسائلمان حل بشود. ما هم باید آموزش و پرورشمان را هم متحول کنیم. اما در مسیر توسعه، نه در مسیر انقلاب اسلامی.
رویکرد دوم میگوید نه، عامل اصلی عقبافتادگی استعمار است؛ دست قدرت و عقب نگه داشتن کشورهاست. به جای عقبافتادگی، تعبیر عقب نگه داشتن [و] بازدارندگی میکند، میگوید نمیگذارند. همینطور هم است. شما دیگر الان تأثیر استعمار را در جهان میبینید؛ از استعمار هندوستان شروع کنید تا الان. این دو قرنی که تقریباً کشورهای اروپایی به منطقه ما آمدند، که قبل [از آن] هم آمریکا نبوده است، عمدتاً بعد [از] جنگ جهانی است که آمریکا نقش فعال پیدا کرد در منطقه ما. در دوران قبل فرانسه بوده، انگلستان بوده، روسیه تزاری بوده؛ اینها بودند. در منطقه دخالت کردند، از استعمار هند شروع کردند، در منطقه ما دخالت کردند، آرام آرام عثمانی را تجزیه کردند، کشورهای دیگر را. میدانید این کارهایی که در طول این دو قرن اتفاق افتاده، مرتب در کشور خود ما هم از دوره قاجار در نظر بگیرید مداخلات این کشورها تا بعد در عصر مشروطه، بعد در سر کار آوردن دولت رضاشاه و پهلوی، بعد در دوره، مبارزات ملی شدن نفت و همینطور دائماً تا مداخلات اخیرشان که شما در منطقه ما میبینید. از عراق تا حضورشان در سال ۲۰۰۱ در منطقه با نیمی از ناتو یا بیشتر، بعد هم اکنون هم که مداخلاتشان را در منطقه کاملاً میبینید.
اینها هستند، که نمیگذارند کشورها پیشرفت کنند. کشورها را تبدیل به کشورهای پیشرفته و عقبافتاده میکنند [و] به آنها اجازه رشد نمیدهند. اینها باید کشورهایی باشند که تولیدکننده نیستند. به هیچ وجه به کشورهایی مثل ما اجازه صنعتی شدن نمیدهند. این را من اینجا اشاره بکنم، بعضی تحلیل میکنند، به نظرم تحلیل قابل تأمل و شاید درستی هم هست. میگویند عامل اصلی بحرانهای اقتصادی ما استعمار است. نمیگذارند ما به صنایع، دست پیدا کنیم. میگویند شما مواد اولیه دارید، باید خام فروشی کنید. حداکثر به ما اجازه میدهند مثلاً پتروشیمی داشته باشیم، یک مرحله این را فرآوری کنیم یا حداکثر مثلاً صنعت فولاد. میدانید در صنعت فولاد اگر شما هنر کنید، این را تبدیل کنید به ساختمان، ارزش افزودهاش تقریباً چهارصد برابر میشود، ولی صنایعی دارید که ارزش افزودهاش بیست هزار برابر است، در صنایع دقیق. به هیچ وجه به ما اجازه نمیدهند ما واجد چنین صنعتی بشویم. در کشاورزی هم همینطور است. به ما اجازه نمیدهند صنایع بالادستی و پاییندستی کشاورزی را رشد بدهیم و بهره ببریم. ما باید خامفروشی کنیم. به جد نمیگذارند.
بنابراین، رویکرد دوم این است که میگوید که یک نظام استعماری مسلط در جهان هست، اینها کشورهای دیگر را عقب نگه میدارند، پیرامون خودشان، فقر خودشان را به آنها صادر میکنند، نیروی کار ارزانشان را از آنجا تأمین میکنند، نخبگان آنها را جذب میکنند، برای خودشان مشغول به کار میکنند. اینها حداکثر باید مصرفکننده باشند و خامفروش باشند و نیروی انسانی صادر کنند. این نقشی است که برای این کشورها قائل هستند. میگویند این استعمار نمیگذارد. به هیچ وجه نمیگذارد که ما رشد کنیم، توسعه پیدا بکنیم.
بنابراین راه حل چیست؟ میگویند راه حل این است که ما باید با استعمار مبارزه کنیم. عنایت کردید؟ این دو تا رویکرد در مسئلهشناسی و حل مسئله کاملاً با هم متفاوت است.
اندیشه حضرت امام و رهبری برای پیشرفت
اکنون آن ادبیاتی که در کشور ما غالب است ادبیات توسعه است. میگویند علت عقبافتادگی عمدتاً درونی است درونزاست [و] ما باید آن را رفع کنیم. ادبیاتی که در بیان امام بزرگوار ما و رهبری عزیزمان هست این است که بین این دو جمع میکنند. میگویند ما یک سلسله ضعفهای درونی داریم ولی بیش از آن، ما تحت تأثیر نظم پیچیده جهانی هستیم و آنها نمیگذارند که ما رشد کنیم. لذا هم ما باید یک حرکتی داشته باشیم، برای حل مسائل داخلی خودمان و ضعفهای خودمان را جبران کنیم، به قدرت برسیم و هم اینکه باید نظم جهانی تغییر کند، باید با استعمار مبارزه کنیم. با این تفاوت، یعنی هر دو ایده را دارند؛ یعنی میگویند انقلاب ما انقلاب ضد استبدادی بوده، درست است، یک انقلاب ضد استعماری هم بوده و ما باید مسائل داخلی خودمان را حل کنیم، ضعفهای داخلیمان را، ولی باید مناسبات دینی هم تغییر بدهیم. با این تفاوت که در حل مسائل درونی ما راه حل و برونرفت را به استحاله در جامعه جهانی نمیدانند. میگویند باید ما مقاومت کنیم و یک قدرت درونزا ایجاد بکنیم. در عین اینکه معطوف به جهان هست، باید یک قدرت درونزا ایجاد بکنیم. راه حل این است. نسبت به بیرون هم نمیگویند استعمار فقط کشور ما را استعمار کرده. میگویند یک نظم بزرگ جهانی است؛ تا شما موازنه جهان را تغییر ندهید به شما اجازه نمیدهند، کشور خودتان را هم مستقل اداره بکنید. یعنی اینطور نیست که شما اگر بخواهید به استقلال دست پیدا کنید، صرفاً باید مبارزه کنید برای استقلال خودتان. یک قدرتهایی در جهان هستند، نظم جهانی را شکل دادند، از این نظم بهره میبرند، اجازه نمیدهند شما استقلال پیدا کنید. باید موازنه جهانی را به نفع خودتان تغییر بدهید. به تعبیر دیگر شما باید یک انقلاب جهانی کنید.
آن چیزی که از اندیشه حضرت امام و رهبری عزیز بزرگوارمان استفاده میشود این هست که ما ضعفهایمان بخشیاش درونی است، باید اینها را تقویت کنیم [و] به قدرت برسیم؛ و قسمت عمدهایش مربوط به نظم جهانی است. باید مبارزه کنیم تا این نظم جهانی به نفع مستضعفین تغییر کند. صرفاً هم ما نمیتوانیم به استقلال کشور خودمان بیندیشیم. اگر شما موازنه قدرت را، موازنه قوا را در جهان، تعادل قوا را به نفع خودتان تغییر ندهید، اجازه استقلال به شما نمیدهند.
حالا من از شما سؤال میکنم، واقعاً این قدرتهایی که در جهان میبینید، شما احساس میکنید اینها دنبال ارزشها و اینها هستند [و] به شما اجازه میدهند که مستقل از آنها زندگی بکنید؟ یا سریعاً در منطقه آمده [و] میگوید صلحی که من میگویم باید قبول کنید. تمام ساختارهای به ظاهر دموکراتیک جهان را هم زیر پا گذاشتند. سازمانهایی که خودشان درست کردند بعد از جنگ دوم، همه را دارند نابود میکنند. یکی از حرفهایی که رئیس جمهور فعلی آمریکا میزدند بعد از جنگ ۱۲ روزه همین بود که همه ساختارهای دستساز خودتان را دارید نابود میکنید. خوب هم میفهمند، خودشان هم فهمیدند. در سازمان ملل در صحبت اخیرش، این را تصریح کرده بود که دیگر این نهادها و سازمانهای بینالمللی، از جمله همین مجمع عمومی را اشاره کرده بود، که دیگر به درد نمیخورد، اینها باید تغییر کنند. دنبال تغییر نظم و ایجاد نظم جدید در جهان هستند.
عرضم را جمعبندی کنم، ببینید ما با یک پدیدهای روبرو هستیم به نام یک نظم جهانی که زیرساختها و روبناهای خودش را تولید کرده و بعد هم نظم خودش را صادر کرده و مدعی اداره جهان است و در چندین دور هم این کار را کرده. دور اخیرش بعد از جنگ جهانی دوم است تا الان. از جمله جاهایی که دست گذاشته است این است که یک دولت مدرن [را] ایجاد کرده. یکی از پیشرانهای این دولت مدرن آموزش رسمی است. مأموریت این آموزش رسمی، انسان در تراز همین تمدن مادی غرب است. حالا این تمدن هم توضیح بخواهم بدهم، نگاهش به انسان، نگاهش به عالم، نگاه مخصوصی است دیگر. مدعی توسعه هم هست. یکی از ارکان توسعه را تحول بافت انسانی میدانند. این را با صراحت میگویند. میگویند شما اگر در یک کشوری که بافت انسانیاش متحول نشده، مدرن نشده، در آن دست ببرید، فناوریهای مدرن را ببرید و سایر اقتضائات مدرن شدن را، این کشور توسعهیافته نمیشود. باید بافت نیروی انسانی نیروی انسانی متناسب با توسعه تغییر کند. باید بافت نیروی انسانی، نیروی انسانی متناسب با توسعه تربیت بشود. اولین دستگاههایی که برای تربیت نیروی انسانی متناسب با توسعه ایجاد کردند آموزشهای رسمی است. میگویند، شما باید انسان در تراز توسعه ایجاد کنید تا توسعه واقع بشود. والا با انتقال فناوری توسعه واقع نخواهد شد. انسان توسعه، انسان _به اصطلاح خودشان_ عصر روشنگری است؛ انسانی است که خودش را مستغنی از انبیاء میداند. انسانی است که دنبال آن آموزههای قدسی و آن حیاتی که انبیاء میگفتند نیست، دنبال همین حیات است.
این را هم اضافه کنم، خروجی این دستگاه این شده است که انسان و عواطفش، نه فقط اندیشهاش، عواطفش، تمام ظرفیتهایش تبدیل شده؛ مثل انرژیهای مادی خرج توسعه سرمایهداری میشود به نفع یک اقلیت؛ یک اقلیتی که میشناسید، تعدادیشان هم خاندانهای محدودیاند، دیدید کتاب ابرطبقه و امثال این کتابها را، اکثر ثروت دنیا در دست آنهاست. گاهی نقل شده بود در آمارهای رسمی، پنجاه نفر آن موقعها مالک نصف ثروت دنیا هستند. عنایت میکنید، به او میگوید چقدر ثروت داری؟ میگوید الان میگویی یا الان. نیروی انسانی تبدیل میشود به یک منبع تولید ثروت. آخرش میشود این؛ یعنی عواطف انسان خرج توسعه سرمایهداری میشود، اخلاق انسان خرج توسعه سرمایه. یک چنین نظامی ایجاد کردهاند، یکی از پیشرانهایش آموزش رسمی است و نظام استعماری جهانی ایجاد کردهاند.
یک رویکرد این است که همین خوب است، ما هم عقب افتادهایم چون مثل آنها نیستیم. باید موانع عقبافتادگی را برداریم، استبداد داخلی برداشته بشود، از این حرفهایی که ایدئولوژیک نباشد، تا بتوانیم مثل آنها زندگی کنیم.
رویکرد دیگر این است که نه، این نظام، نظام استعماری است. ما باید جلوی نفوذ آن را در کشور خودمان و در جهان بگیریم. هم باید با ضعفهای داخلی مقابله کنیم، هم با آن. بنابراین در پیشرفت کشور خودمان و در پیشرفت آموزش رسمیمان باید به یک نظم جدید برسیم، به یک محتوای جدید برسیم، به یک نگاه جدید برسیم. یکی از پیشرانههایش همین دانشگاه فرهنگیان است.
مأموریت دانشگاه فرهنگیان
دانشگاه فرهنگیان باید نسلی را تربیت کند، که معلمان نسل آیندهاند و جوانانی را متناسب با عصر انقلاب اسلامی و عصر ظهور تربیت کند. جوانانی که نخبه هستند، خوشفکرند، مسائل جهانی را میفهمند، مسائل انقلاب اسلامی را در تراز تمدنی درک و فهم میکنند. این ماموریت شما بزرگوارهاست باید غرب را به خوبی بشناسید و برای دانش آموزانتان بشناسانید. نباید بگذارید، آنها فریفته غرب بشوند؛ مسیری را که غرب برای استحاله کشورهای دیگر طراحی کرده که تحقیر و فریفتگی و انحلال است، نباید بگذارید. البته تحقیرشدگی سطوحی دارد، دیدید بعضی در برابر فناوریهای ساده تحقیر میشوند یک نگاه میکند به فلان ماشین، فلان وسیله حمل و نقل، فلان وسیله ارتباطات و اطلاعات تحقیر میشود. یک کسی نه تحقیر ساختارهای بزرگشان میشود نه در مقابل علمشان نه در مقابل کتاب خانههای بزرگشان.
تربیت نسلی در تراز انقلاب اسلامی
ما باید جلوی این تحقیرشدگی را بگیریم، نسلی تربیت کنیم، مستقل غرب را بشناسد، اسلام را بشناسد، مسائل ما را در تراز درگیری تمدنی بین اسلام و غرب بفهمد و قدرت تفکر برای حل آن مسئلهها را داشته باشد. اینها کار شماست، خودتان را باید برای چنین مأموریت بزرگی آماده کنید. یک نسل در تراز انقلاب اسلامی تربیت کنید نه در سطح نسل در تراز دنیای مدرن.
اگر ما درگیر هستیم، اگر ما باید به استقلال برسیم، اگر ملتها باید مستقل بشوند، اگر باید نظم کنونی جهان به نفع ملتها تغییر کند، شما باید نسلی را تربیت کنید که عناصر فعال این میدان بزرگ باشند. هم خودتان و هم نسلی که تربیت میکنید باید در این [مسیر باشید]، این مسئولیت شماست. مسئولیت بسیار بزرگی هم هست. خدا روی دوش شما گذاشته؛ «انشاءالله» توان آن را هم دارید که خدا اینطور این بار سنگین را روی دوش شما قرار داده است. «انشاءالله» اساتید بزرگوار، معلمانتان در این زمینه به شما کمک میکنند. شما باید اینطوری بار بیایید که چنین نسلی را تربیت کنید.
یکی از بهترین مجموعههای ما در دوره گذشته، بهخصوص در دهه هشتاد و هفتاد و حتی نود، آموزش و پرورش بود. معلمان متعهد انقلابی فداکار داشتیم. اینها جوانان را متناسب تربیت کردند. هم غرب را فهمیده و هم غربگراها را به شدت. دست گذاشتند برای اینکه این تحول پیدا کند به نفع خودشان، چند بار تلاش کردند کل دانشگاه فرهنگیان را منحل کنند اساتید میدانند. شخصاً حضرت آقا نگذاشتند؛ سعی کردند تصرف کنند و مستقل از این مسیر قانونی آموزگارانی را استخدام بکنند. در یک دوره کوتاه ۱۵۰ روزه، به نظرم حدود ۲۵۰ هزار معلم استخدام کردند که به نظر من تنها نقطهای که رویش تأکید داشتند این بود که حتماً انقلابی نباشند، برای اینکه نسل جدید را متناسب با اهداف خودشان تربیت کنند، در یک دوره.
اکنون شما در طول چند سال، چند نفر از شما معلم میشوید؟ با این همه زحمتی که کشیده، در یک دوره پنج ماهه، قریب به ۲۵۰ هزار نفر استخدام کردند برای آموزش و پرورش، برای اینکه آموزش و پرورش را تغییر بدهند. آموزش و پرورش متناسب با اهداف خودشان که به قول خودشان توسعه است، توسعه به مفهوم غربیاش، [ایجاد کنند]، دانشآموزان و نسل جدید را متناسب با توسعه تربیت کنند. شما کاملاً باید مقابل آن بایستید. اقتضائات دنیای کنونی را بفهمید.
ضرورت آینده پژوهی برای تربیت
بیشتر اشاره میکنم، باید آیندهپژوهی داشته باشید. بدانید آینده به کدام سمت میرود. مخاطرات نسلی که شما وقتی معلم می شوید تهدید میکند، چیست؟ خیلی از مخاطراتی که در راه است، هنوز به فعلیت نرسیده است. وقتی شما معلم میشوید، آن مخاطرات نسل جوان را تهدید میکند. شما باید خودتان را برای مقابله با آن، برای مقاوم سازی نسل جدید در مقابل آن هجمهها آماده بکنید. این اقتضا دارد که یک آیندهپژوهی داشته باشید. حالا یک کاری است که باید از طریق، بالادستیها اتفاق بیفتد، به آن میزانی که خودتان میتوانید انجام دهید. شما همان حلقههای میانی هستید که خودتان، باید هستههای پیشرفت به تعبیر حضرت آقا درست کنید و برای پیشرفت کشور طراحی بکنید.
آن بخشی از پیشرفت که بر عهده شماست یک آموزش و پرورش پیشران و رو به پیش، برای رسیدن به تمدن اسلامی است. شما باید در این مقیاس فکر بکنید که آموزش و پرورش در تراز تمدن اسلامی چه آموزش و پرورشی است؟ با چه مسائلی در مواجهه با تمدن غرب روبرو هست؟ این مسائل را چگونه باید حل بکند؟ چه نسلی را باید تربیت بکند؟ آنها را در مقابل چه هجمههایی مقاوم بکند؟ چه ظرفیت علمیای داشته باشند؟ بافت فکریشان، باید چگونه باشد؟ این کار شماست. عنایت کردید؟ این مسئولیت شماست. آن چیزی که درستتر [است] همین است که ما از ناحیه استعمار به شدت تهدید میشویم. این را کسی نمیتواند انکار بکند. نقششان را در کشور خود ما ببینید. از یک قرن گذشته، از دوره قاجار تا الان هر روز دخالت کردهاند. نمیگذارند. عرض کردم نه میگذارند نیروی فرهیخته تربیت بشود، نه میگذارند ما به استقلال اقتصادی برسیم. ضعفهای درونی را هم باید برطرف کنیم. انسان در تراز اسلام، در تراز انقلاب اسلامی تربیت بکنیم در مقابل انسان در تراز عصر روشنگری. این مسئولیت شماست. مسئولیت مدیرانتان هم همین است که کمک کنند به این اتفاق بزرگ که شما پیشران دولت اسلامی بشوید، نه دولت تنظیمگر مدرن که الان هست.
یکی از آسیبهای بزرگ کشور ما این است که ما نظام اسلامی داریم، اما دولتمان دولت تنظیمگر مدرن است دیگر، و از دل آن یک اداره اسلامی بیرون نمیآید هرچه هم تلاش بکنیم. باید این تغییر کند، تبدیل بشود. پیشرانش، پیشانیاش باید آموزش و پرورش باشد. شما باید در این تحول مشارکت بکنید. مسئله آموزش و پرورش را در تراز برخورد تمدنی با غرب بفهمید. فریب این ادبیات رایجی را که اکنون در کشور ما هست، نخورید که همه مشکلات را به درون برمیگردانند [و] میگویند ما عقب افتادهایم، چون به دنبال کشورهای پیشرفته حرکت نکردیم. باید موانع ملحق شدن به جهان پیشرفته را برداریم حتی اگر دین باشد، حتی اگر نظام اسلامی باشد تا به پیشرفت برسیم. یکی از این آقایان اخیراً میدیدم، من یک کلیپی دیدم البته همه سخنان را ندیدهام، نمیخواهم ظلم بشود. آن که من فهمیدم میخواهد بگوید اگر میخواهید تحریمها برداشته شود، میگوید باید به دنبال توسعه برسیم و موانعش که یکی از آنها فرهنگ مذهبی است باید اصلاح بشود. این یعنی اصلاً از آن کسانی است که دنبال توسعه است و مانع اصلی پیشرفت ما را درونی میداند. میگوید که ما اگر بخواهیم تحریمها را برداریم، اگر مثل عراق بشویم، حداقل ده سال طول میکشد تا به اصطلاح نرمال شویم، بعد جهان با ما ارتباط برقرار بکند. یعنی کانه فتوا میدهد، کانه فتوا میدهد که ما باید مثل عراق شدن را بپذیریم. میدانید عراق وقتی آمریکا آمده، به اسم گسترش ایدئولوژی آمریکایی آمده و حمله کردهاند دیگر. از آن موقع تا الان بیش از یک میلیون کشته داشته. عزیزان من یادشان است انفجارهای بزرگی که گاهی بیش از هزار نفر در آن یکباره کشته میشد زیر نظر خود آمریکا بوده، تا نظم آمریکایی را حاکم کنند. میبینید؟ بانک مرکزیشان در دست آمریکاست، نفتشان در دست آمریکاست. آنها صادر میکنند بخشی از آن پول را به عراق برمیگردانند. آن هم دلارش را به تعبیر من، کیفی میآورند. کاملاً تحت سلطه است. حالا با فرض اینکه مقاومتهایی شده و با همه اینها میگویند باید بپذیرید. تازه میگوید اگر پذیرفتید ده سال طول میکشد تا دنیا شما را به رسمیت بشناسد. یعنی باید بپذیرید آنها بیایند مسلط بشوند، کشتار کنند، همه کارها را انجام بدهند، بعد [از] ده سال شاید قابل شدید. که این هم دروغ بزرگی است.
آنها نقشهشان برای ما این نیست. براحتی نقشه تغییر، نقشه کنونی غرب آسیا و خاورمیانه را منتشر کردند. به هیچ وجه اجازه نخواهند داد، که کشوری مثل ایران یک کشور واحدی باقی بماند؛ کما اینکه عراق را مترصد بودند و الان هم هستند. بنابراین عنایت کنید، تفکر صحیح این تفکر است، ما باید دنبال استقلال باشیم و مقاومت کنیم برای رسیدن به این هدف. شما باید نسلی را تربیت کنید با این تفکر و این اندیشه که بتوانند مقاومت کنند؛ تا آرام آرام حرکت کنیم به سمت تغییر قلههای علم را فتح کنیم. علم متحول بشود به دست متفکرین [و] نخبگان ما، آنها مراحل بعدی است. «انشاءالله» خدا کمکتان کند که در این زمینه توفیق به دست بیاورید.
پرسش و پاسخ
قرائتهای نادرست از اسلام در میان نوجوانان
سوال: یک مشکلی که در زمینه برخورد با نوجوان الان ما داریم، این است که بین نوجوانان، خصوصاً مذهبی ما، یک قرائت نادرستی از اسلام شکل میگیرد که خود بنده هم در اصل گرفتار همین مسئله بودم. این قرائت بر مبنای چیست؟ خصوصاً این جریانی که دارد این قرائت را شکل میدهد، در زمینه کلام هم بسیار موفق هستند؛ یعنی کلام را به نوجوان میدهد و غایت این نوجوان چه میشود؟ غایت نوجوان من این میشود که دین را به عنوان صرف محبت به خداوند [و] صرف محبت به ولی خدا میداند و غایت را عرفان میداند. و مشکل این کار کجاست؟ موقعی که به او از جهاد و مبارزه صحبت میکنید و میگویید آیا جهاد یعنی همان مبارزه؟ و به قولی سجادهنشین پارسا نبودن را، به این میگویید، مقداری زاویه و گارد میگیرد و موقعی که می آیی سیاسی بودن اسلام را برایش شرح میدهید و میگویید اساس اسلام حکومت و سیاست است، در این تله میافتیم [که باید] پاسخگویی، برای مثال، مشکلات روزمرهای که در جمهوری اسلامی هست، یعنی من را به عنوان مثلا نماینده جمهوری اسلامی نوجوان میبیند [و] میگوید پس در این حکومت است، پس اگر راست میگویی چرا اینگونه است؟ چرا این اختلاس؟ چرا…
استاد میرباقری: یکی از توفیقاتی که ما هنوز داریم، ولی نمیدانم چقدر ادامه پیدا میکند با تحولات پیش رو، این است که نسل آینده ما حداقل دوازده سال در اختیار ماست. یعنی در آموزش رسمی کشور شرکت میکند، درس میخواند، متونی که شما تأیید میکنید باید بخوانند، اساتیدی که شما معین میکنید به آنها درس میگویند، درست است؟ حالا آینده چه بشود من نمیدانم، چون تحولات پیش رو بسیار سنگین [است]، ممکن است اصلاً این شیوه آموزش و پرورش اصلا بساطش جمع بشود. در دهه آینده، حالا ممکن است. یعنی برای مثال، فرض کنید اکنون آموزش در فضای مجازی و غیرحضوری دارد راه میافتد در جهان. در حال فعلاً در اختیار ما هستند و یکی از ضعفهایی که ما داریم که باید جبران بکنیم؛ این است که دو عنصر را ما باید به جوان خودمان خوب یاد بدهیم. یکی یک نظام فکریای به او بدهیم که این نظام فکری قدرت مواجهه تمدنی به او بدهد. ما نظام فکری میدهیم که زندگی شخصیاش را بر اساس دین سامان میدهد. خدا را قبول دارد، نبی اکرم [و] ائمه را، زندگی شخصیاش هم با همین اعتقاداتش تنظیم میکند، ولی وقتی وارد میدان جامعه میشود، قدرت موضعگیری بر اساس عقاید خودش را ندارد. این ضعف نظام اعتقادی است که ما به جوان در این دوره میدهیم.
آموزش و پرورش این تعلیمات دینیهاست، به اصطلاح آیین زندگی و اینها هم که با عناوین مختلفی یاد دادیم و یاد میدهیم خوب است ولی این کار از آن بر نمیآید؛ یعنی یک نظام فکری که قدرت مواجهه تمدنی پیدا کند ما به او نمیدهیم. شما اگر ندارید خودتان این را بیاموزید، بعد به نسل جوان منتقل کنید. خواهید دید که آنها خودشان فعالتر از شما در میدان شرکت میکنند. این نظام فکری باید رابطه توحید و عمل اجتماعی را تعریف کند. توحید را صرفاً یک امر نظری نبیند. توحید را در منزلت یک تمدن مجسم، یک سبک زندگی، یک حیات اجتماعی منظمی بفهمد. عنایت کردید؟ ما احتیاج به یک نظام فکری داریم. نه حداقلی فکر کند، نه شریعتگرا بشود فقط، نه فقط عرفانی فکر کند؛ هم روحیه عرفانی داشته باشد، هم شریعتگرا باشد، هم زندگی شخصی خودش را در سایه دین تربیت کند، هم روابط اجتماعی خودش را در سایه دین بفهمد. ظرفیت ایمانش به حدی باشد که او را در مقابل یک تمدن مقاوم بکند نه در مقابل هجمههای خصوصی. میدانید یک موقع آدم قدرت موضعگیری در مقابل شیطان را در عرصههای کوچک دارد ولی وقتی پا به میدانهای بزرگتر میگذارد، منحل میشود. یک آدم نماز شبخوان، چنان و چنان، میرفتند در سازمان هوایی [و] فضای آمریکا کار میکردند. میگفتند اینها گسترش علم میدهند. واقعاً یک مؤمن مسلمان میتواند برود آنجا کار بکند؟ میروند کمک میکنند به پیشرفت علم در غرب بر اساس ایدههای آنها، خودشان را هم مسلمان میدانند. به سوئد میرود و زندگی میکند، احساس هم میکند شیعه خیلی خوبی هم هست. این مال کمبود نظام فکری [است]. یک نظام اعتقادات منسجمی که رابطه بین دین و رفتار اجتماعی را بیان کند، ما خلأ داریم در این زمینه. این را باید شما بیاموزید، آن را پیدا کنید، آن را آموزش دهید و خواهید دید اگر شما نگاه تمدنی به او دادید، اندیشه تمدنی به او دادید که توانست در این تراز بفهمد، بسیاری از این اشکالات حل خواهد شد. این نکته اول.
نکته دوم اینکه شما باید بتوانید غرب را به او معرفی کنید. مقصودم غرب سیاسی نیست، غرب فرهنگی است. باید غرب را بشناسد. یکی از مشکلات بزرگ ما این است که ما در مقابل غرب فرهنگی موضعگیری نمیکنیم. مقصودم، نظام سیاسی و سلطه غرب نیست؛ غرب فرهنگی. غرب به مجموعه تمدنی خودش، علمش، فناوریش، سبک زندگیاش، عنایت میکنید؟ شهرسازیاش و امثال اینها. ما باید موضع داشته باشیم. بفهمیم میپذیریم یا نمیپذیریم؟ این را باید شما یاد بدهید. این بزرگ، یکی از بزرگترین مشکلات ما اکنون همین است. ما با غرب تعیین تکلیف نکردیم. یک عدهای مبارزه کور با آن میکنند مثل داعش. حالا اگر آنها مبارزه کنند با غرب، یک عدهای منزوی میشوند. میگویند ما باید برویم و منزوی شویم، مواظب باشیم در ما نفوذ نکنند می روند به روستاها زندگی میکنند، شناسنامه هم نمیگیرند. دیدید یک جمعیت های معدودی هستند. یک عدهای میگویند باید از مغز سر تا نوک پا غربی بشویم. نه چاره داریم و نه فقط چاره نداریم، راه هم همین است.
یک عدهای میگویند باید با غرب برخورد کنیم، گزینش کنیم از آن، خوب و بد کنیم ولی غیرهوشمند. نخودلوبیایی سوا می کنند. خطرناکترینشان این آخری است. برخورد غیر هوشمند با غرب و خوب و بد کردن. علمش خوب است، فناوریش خوب است، همین خوبهایش میآید [و] فرهنگش را با خودش میآورد. شما میگویید که خب هواپیما که بد نیست ولی وقتی میآید فرهنگ اشرافیگری خودش را با خودش میآورد و بسیاری چیزهای دیگر.
بنابراین باید غرب را بشناسیم. موضعگیری خوب و بد کردن غیرهوشمند هم خوب نیست. باید یک برخورد [و] مواجهه هوشمند داشته باشیم، برخورد تمدنی داشته باشیم. ما یک تمدنیم در مقابل آن تمدن مدعی هستیم. یک تمدن از تمدن دیگر استفاده خام نمیکند، جدا جدا سوا نمیکند، بگوید اینش خوب است، بردارد. این یک مجموعه به هم پیوستهای که قابل تجزیه اینگونه نیست که. شما یک سیستم مکانیکی ساده را نمیتوانید اینگونه تجزیه کنید. بگویید مثلاً سیستم برقرسانی اتومبیل را بگذارم روی آن یکی نمیشود. چرخهای این ها را در آن تعبیه میکنم؛ مگر شدنی است؟ می شود؟ سادهترین دستگاه مکانیکی را شما نمیتوانید اجزایش را جابهجا کنید، چه برسد به اینکه یک سیستم پیچیده انسانی را جابهجا می کنید. مواجهه ما باید تمدنی باشد. به تعبیر شهید مطهری، تمدن مثل موجود زنده است. محیط زیست خودش تغذیه میکند، استفاده میکند، آن را در جهاز هاضمه خودش هضم میکند، بعد استفاده میکند. یک گیاه این کار را میکند. هیچوقت مستقیم از کود شیمیایی استفاده نمیکند، آن را تجزیه میکند، تبدیل میکند به مواد مغذی. موجود زنده باید اینگونه برخورد کند؛ یک تمدن باید تمدن دیگر را در هاضمه خودش هضم کند. شما اگر غرب را معرفی نکنید، اگر این تفکر را به جوان ندهید، این تبدیل به یک گفتمان عمومی نشود، مطمئن باشید که این حرفها ادامه دارد. یک عدهای متدیناند اما متدین منفعل، دینش زندگی فردیاش را تعریف میکند، اما مناسبات برخورد تمدنی را نمیتواند بفهمد. یک عده هم مستحیل میشوند. میگویند نه، اصلاً از دین باید دست برداشت. این دو چیز را شما در پیشانی کار نیاز دارید، البته این کافی نیست. بعد باید حرکت کنید [و] دانشگاه در تراز داشته باشید، آموزش و پرورش در تراز داشته باشید، نسل جدید را با آگاهی و مهارت و قدرت تفکر و ایمان جدید بیشتر تربیت بکنید. آن کار بعدی است. ولی نسلی که شما با آن مواجهید، به یک نظام فکری نیاز دارد، که رابطه بین اعتقادات و عمل اجتماعیاش را بفهمد. این کار شماست. اگر این را به آنها تعلیم کردید، خیالتان راحت باشد خودشان قدرت مواجهه پیدا میکنند. لازم نیست یکی یکی دنبالش بروید شبهاتش را حل کنید، خودش قدرت حل شبهه را پیدا میکند. شما یک بار یک ماهی می دهید دست طرف یک بار ماهیگیری یادش میدهید. دیگر لازم نیست دنبالش بروید و برایش ماهی بگیرید، خودش بلد است خودش را تأمین کند. یک بار شما مواظب هستید و بچه را از عرض دریای عمیق عبور میدهید، زمانی به او شناگری یاد میدهید. خیالتان راحت است خودش در این اعماق شنا میکند [و] از آن طرف سالم بیرون میآید.
عرضم این است، شما باید همچین نظام فکری به او بدهید و یک آشنایی و فهم غرب و مواجهه تمدنی با غرب، درک تمدنی از غرب داشته باشد، بتواند این مجموعه به هم پیوسته را ببیند، بتواند بین لایههای بنیادی و بنیانی و ایدئولوژیکاش و روبناهایش رابطه برقرار کند. بفهمد این فناوری اعتقادات خودش را میآورد، این فرهنگ خودش را میآورد. نمیشود نخودلوبیایی سوا کرد. اگر شما این دو را به آنها یاد بدهید، خیلی از این مسائل به خودیخود حل میشود. نمیدانم عرضم را رساندم؛ والا فرمایش شما درست است. من آدم میشناسم نماز شب میخواند، روزه میگیرد، چنین و چنان، اصلاً موضع اجتماعی ندارد؛ کانه این دیگر اعتقادش هیچ ربطی به حیات اجتماعیشان ندارد.
سوال: خب حتی مواجههشان هم بعضاً با غرب، تولیدی نمیبینند، سیاسی میبینند.
استاد میرباقری: بله. اینکه میگویم ما با غرب فرهنگی تعیین تکلیف نکردیم یعنی همین. همه را سیاسی میبینیم. نمیتواند بفهمد که علم غرب برای ما مفید است یا نیست؟ فناوریش مفید است یا نیست؟ نظام دموکراسی که آن میگوید مفید است یا نیست؟ ساختارهای سیاسی، یکی نمیتواند بفهمد. خدا رحمت کند استادمان میگفت مارکسیستها دوره قبل [از] انقلاب اسلامی به سمپاتهای خودشان یک دوره آموزش ایدئولوژیک میدادند. خیلی هم ساده بود، ولی وقتی این آموزش را میدید، قدرت موضعگیری اجتماعی پیدا میکرد. یعنی برای مثال میگویم، اگر میخواست برود در یک محیطی کار کند، متوجه بود که این محیط به نفع طبقه کارگر است یا به نفع طبقه سرمایهدار و مالکین خصوصی؟ مثلا اگر میخواست برود در تولید قطعه کار بکند، اگر یک جایی قطعات مثلاً بنز تولید میکرد، یکی قطعات مثلاً اتوبوس، میرفت آنجا کار میکرد. میگفت [آن] مال عموم است، آن مال ثروتمندان است. میفهمید رابطه بین اعتقاد خودش و عمل اجتماعیاش، شغل خودش. یادم است به ایشان میگفتید کتب مرحوم شهید مطهری، خب کتابهای خوبی داشتند در جواب مارکسیستها. دکتر ارانی که دیگر جزو بزرگان آن دوران بود، به آنها تقی ارانی، میگفتید بخوان، میگفت آقای مطهری فیلسوف بورژوازی است. با یک کلمه حلش میکرد. عنایت میکنید؟ با یک کلمه اصلاً کل کتابهای آقای مطهری را از دست جوان میگرفتند. این فیلسوف بورژوازی است، اعتقاداتش تجسد طبقه اقتصادیاش است. می خواهم بگویم ما آموزشهای از این دست کم میدهیم. نمیگویم آن آموزشها درست است ، ولی نظام فکری و شناخت دشمن را باید آموزش بدهیم. در روایت است بنیامیه جلوی معرفی توحید را نگرفتند ولی جلوی معرفی شرک را گرفتند چون به خودشان تطبیق میشد.
سؤال: یکی از گزارههایی که عمدتاً در فضای دانشجویی خصوصاً خیلی مطرح است، حالا شما هم فرمودید، مسئله در واقع غرب و شرقه؛ یعنی آن مباحثی که پیرامون تمدن غرب فرمودید، گاهاً در مواجهه با تمدن شرق هم چالش زا میشود. مثلاً حالا صحبتهایی که حضرت امام داشتند مثلاً بلوک اول و دوم شرق که آن زمان بود…
استاد میرباقری: نه مقصودم از غرب، غرب در مقابل شرق مارکسیست نیست. اینها جفتشان دو اردوگاه تمدن مادی جدید هستند. مقصودم غرب فرهنگی است، در مقابل اسلام.
سوال: در فضای فکری امروز حالا به واسطه نوع مواجههای که فضای حاکمیت امروز با پدیده شرق و غرب دارد، که هر دو عملاً با دو نگرش متفاوت هستند، این را چطور میتوانیم در فضای دانشجویی توجیه بکنیم، که مدل تعاملی و ارتباطی ما با شرق به واسطه یک سری مقدماتی به نفع ماست اما تعامل با غرب امکانش نیست؟
استاد میرباقری: اصلاً ببینید ما غرب و شرق به آن معنا نداریم، اینها همهشان غرب هستند. ممکن است رویکردهای مختلف داشته باشند، ولی هیچکدامشان بیرون از تمدن جدید نیستند. هم چین هم روسیه اضلاع آن تمدن هستند. فرهنگهایشان ربطی به تمدن کنونیشان، به تعبیری به نظام اقتصادیشان ندارد، به نظام سیاسیشان [هم ندارد]. اینها همهشان غرباند. غرب که میگویم مقصودم اعم از اینهاست. ما در بین اینها ممکن است یک مناسباتی را بگردیم پیدا کنیم، که بتوانیم از آن بهرهمند بشویم؛ و بیتردید اینها البته یکسان نیستند، ولی هیچکدامشان هم برای ما کار نمیکنند. ما میتوانیم در این تعاملات برای خودمان منافعی به دست بیاوریم.
سوال: در مسئله مواجهه تمدنی، که فرمودید؟
استاد میرباقری: عرض کردم. مواجهه تمدنی، با کل غرب ما مواجهه تمدنی داریم. در این وادی چین هیچ تفاوتی با آمریکا نمیکند. البته مناسباتی که ما میتوانیم داشته باشیم، متناسب با شرایط مختلف، متفاوت است. عنایت دارید عرض من کجاست؟ وگرنه اینطور نیست که حالا بگویید مثلاً غرب یک چیز ، آمریکا یک چیز است، اروپا یک چیز است، چین یک چیز دیگر است. چین هم بخشی از آن تمدن مادی است. هیچ کدامشان تمدن الهی که نیستند. آن مفاهیم فرهنگی که در چین است، آنها هم که اصلاً در میدان عمل اجتماعی، چین بر آن اساس حرکت نمیکند، امر دیگری است، مواضع جهانیاش با همان تفکرات مادی است، هیچ متفاوت نیست.
دوگانه نهاد علم حوزه و دانشگاه
سوال: یک سؤالی ذهن بنده را این مدتی درگیر کرده این است که در دوگانه نهاد علم حوزه و دانشگاه، که از سنخ دوگانههای سنت و مدرنیته ماست در همه مؤلفههای تمدن ما، شما نهاد دانشگاه را به مانند آموزههای برخی دورههای در واقع غربشناسی ما، زائده اندیشه منورالفکران ما میدانید که این اساساً منفعتی برای انقلاب اسلامی نخواهد داشت؟ یا به تعبیر برخی دیگر از آقایان، در واقع نهاد دانشگاه را یک باری برای استکبارستیزی اتفاقاً در [عصر] حاضر جمهوری اسلامی هم میتوانیم تعریف بکنیم؟
استاد میرباقری: من با دومی موافقم اما با یک توجهی؛ ببینید اگر ما دانشگاه را درست نشناسیم، و تحولاتش را مدیریت نکنیم، به نفع غربیها کار خواهد کرد. ببینید، این نهاد رسمی برای تربیت انسان عصر روشنگری ساخته شده است؛ ولی ما اتفاقاً در جمهوری اسلامی جوانان بسیار متعهد و انقلابی و شهدای بزرگی را تربیت کردهایم، درست است؟ اگر شما بخواهید دانش لازم و نرمافزار لازم برای جمهوری اسلامی را، برای اداره اسلامی کشور را تأمین بکنید جز با اینکه دستگاه حوزه و دستگاه تولید دانش شما که اکنون قسمت عمدهاش دانشگاهها هستند، اینها اگر با همدیگر هماهنگ نشوند، اینها به تعبیر حضرت امام «ذوب» نشوند، به عنوان دو شخصیت حقوقی، چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
شما باید یک شبکه تحقیقات جدید درست بکنید، که در این شبکه تحقیقات جدید، تحقیقاتی که حول استنباط از دین اتفاق میافتد و تحقیقات نظری و تجربی و میدانی با هم پیوند بخورند؛ نه اینکه این دو دستگاه جدا حرکت بکنند، بعد خروجیهایشان را بیاوریم به هم گره بزنیم. اگر علم راه خودش را رفت، استنباط و فقاهت راه خودش را، خروجی اینها را نمیشود به هم گره زد. ما این را پنجاه سال است در انقلاب اسلامی تجربه کردیم. یک موقع خیال میکردیم که اگر دانشجوی متدین، استادِدانشگاهِ متدین کنار مجتهد حوزه بنشینند، مشکلات حل میشود. بانک اسلامی میشود، نظام پولی ـ مالی اسلامی میشود، بازارها اسلامی میشوند؛ خب نشده است. حتی خیال میکردیم، اگر کارشناسی تربیت کنیم، که آشنا با معارف است، _ایده دانشگاه امام صادق_، مشکلات حل خواهد شد؛ خب نمیشود. اکنون تلقی ما این است در فقه معاصر، در حوزه، مجتهدی که موضوعشناس است موضوعات را مثل یک متخصص می شناسد، تربیت کنیم، مسئله حل خواهد شد؛ حل نخواهد شد. شما یک شبکه بزرگ دانش باید درست کنید، که یک بعدش استنباط است، یک بعدش معادله است، یک بعدش برنامهریزی و اجراست. این سه بعد باید با هم متقوم بشوند در یک شبکه بزرگ تا خروجیاش بشود علمی، که به درد ایجاد یک تمدن اسلامی [میخورد]. بنابراین شما نمیتوانید دانشگاه را حذف کنید.
سوال: یک عبارت «ذوب» را میشود مقداری توضیح بفرمایید؟
استاد میرباقری: یعنی روش تحقیقشان، بانک اطلاعاتشان باید به هم گره بخورد. در یک شبکه بزرگ تحقیق با هم دائماً داد و ستد کنند. در درون یک بانک بزرگ اطلاعات، اطلاعاتشان دائم همافزا بشود. عنایت میکنید؟ یعنی اینطور نیست که شما بگویید ما دانشگاه نمیخواهیم، حوزه کافی است یا بگویید حوزه نمیخواهیم، دانشگاه میتواند، برای ساخت تمدن اسلامی کار کند. هر دو باید تبدیل بشوند به یک نظام بزرگ. بر محور آموزههای وحی، دستگاه علمی و عقلانیت اجتماعی ما باید تغییر کند، رشد کند تا بشود کشور اسلامی اداره بشود. این البته یک مقدار تئوری پیچیدهای است. اجمالش را من عرض کردم.
به هیچ وجه شما نمیتوانید [بگویید] ما بینیاز از دانشگاه هستیم. همین دانشگاه باید قلههای علم مدرن را زیر پا بگذارد و در پیوست با مدیریت وحی، دانش جدیدی تولید کند تا بشود بشریت را به سمت آرمانهای الهی با علم، هدایت کرد. اکنون کشور ما را علوم انسانی اداره میکند یا فقه؟ علوم انسانی؛ اگر این علوم انسانی اسلامی نشود، آیا اداره کشور اسلامی میشود؟ بگویید بله، یک شورای نگهبان میگذاریم که فقط آن هم مصوبات مجلس را، آن هم خروجیاش را، کنترل میکند. این طریق اسلامی کردن فرآیندها نیست. اگر اداره کشور، یک بخشش قوانین مجلس است، آن هم به صورت عرفی تدوین میشود، خروجیاش را شورای نگهبان کنترل میکند، این برای اسلامیت کفایت نمیکند. اگر دانش اسلامی نشود، کشور اداره اسلامی نخواهد شد. چه جوری اسلامی میشود؟ تعطیل کنیم دانشگاه را؟ خب این که کار پیش نمیرود. همان مسیر غرب را دنبال کنیم؟ این که می شود همان مسیر؛ یک مسیر جدیدی باید دنبال بشود. حوزه هم باید مسیر خودش را اصلاح کند، مأموریت خودش را در این عرصهها ببیند، با یکدیگر تلفیق بشوند، یک شبکه بزرگ تحقیقات درست کنند، در این شبکه که نرمافزارش [و] بانک اطلاعاتش به هم پیوسته است، شبکه متعاملی است، دانش اسلامی یعنی علوم انسانی اسلامی را تولید کنند. حالا اگر گفتید بقیه علوم همین ماجرا را دارند، همین باید دنبال بشود.
سوال:جایی فرمودید که ما باید از روی موج، یعنی تمدن ما باید از روی موج تمدن مدرن بگذرد تا بتواند به افق جدید.
استاد میرباقری: به تعبیر من باید در خودش هضم کند، مقصودم این است.
سوال: دانشگاه ما توان این را دارد که از روی…
استاد میرباقری: حتما دارد. میتواند میانبرهایی بزند، باید بتواند آن را در درون خودش هضم کند. لازم نیست همه راهی که آنها رفتند برود. میتواند میانبرهایی را به دست بیاورد و طبیعتاً برسد به علم مورد نیاز خودش. شما میخواهید مثلا، فرض کنید فرش ببافید؛ این یک فناوری میخواهد، یک دانش میخواهد. این به درد ساختمانسازی نمیخورد. هر نیازی ابزار خودش را میخواهد. حالا اگر نظام نیازمندیها در دستگاه مادی رشد کرد، فناوری و علم خودش را میخواهد. اگر در دستگاه الهی رشد کرد، فناوری و علم خودش را میخواهد. شما نمیتوانید با آن دانش این امر را تأمین کنید. عنایت میکنید؟ شما به دانش متناسب با خودتان نیاز دارید تا هم مسائل خودتان را بفهمید و هم حل کنید. نسل امروز ما هم باید مسائل را بفهمد و هم حل کند. در تراز تمدنی هم باید بفهمد و حل کند.
آیندهپژوهی و مخاطرات پیش روی نظام آموزشی
سوال: یک سوال دیگر هست خیلی ممنون، استفاده کردیم؛ در فرمایشات حضرتعالی بود که مخاطراتی برای نظام آموزشی ما دارد، تأکید حضرتعالی هم بود، که دانشجومعلمان ما دنبال آیندهپژوهی باشند و مخاطراتی متوجه نظام آموزشی هست. حضرتعالی چه توصیههایی دارید در واقع برای مقابله با این مخاطرات؟ یعنی دانشجومعلمانی که اینجا هستند، در واقع چه مهارتهایی را باید کسب کنند تا خودشان را آماده کنند برای مواجهه.
استاد میرباقری: من به نظرم میآید در خود کل دانشگاه فرهنگیان، بلکه در مراکز تصمیمگیری بالادستی، باید یک آیندهپژوهی جدی اتفاق بیفتد. و از جمله نسبت به آموزش رسمی در نهاد آموزش و پرورش، آموزش عالی و بهخصوص در دانشگاه فرهنگیان، پردیسهای فرهنگیانمان باید اتفاق بیفتد. این را حتماً تأکید کنید که آیندههای مختلف، سناریوهای مختلفی که وجود دارد بدانند و برای هر کدام یک طرحی داشته باشند. این سناریوهایی که در آینده پیش بینی میشود، متفاوت است. هر کدام یک شیوه مواجهه میخواهد؛ البته دنیای متحول کنونی خیلی از آیندهپژوهیها در آن شکست میخورد، چون خیلی نمیشود به راحتی آینده را در این دنیای متحول فهمید. ولی بالاخره آیندهپژوهیهای علمی، آیندهپژوهیهای هنری، تخیلی، اینها را شما باید آشنا باشید. عنایت کردید؟ و بدانید آیندهای که در انتظار شماست چیست؟ خودتان را برای آن آینده بسازید.
فرض کنید برای مثال میگویم، شما میروید مهارت استفاده از یک ابزار ارتباطی را میآموزید، تا بروید یاد بگیرید، آن ابزار از دست میرود، یک ابزار جدیدتری میآید. چه فایدهای دارد؟ شما همیشه باید بر آیندهها مسلط باشید. یک وسیله حمل و نقل، فرض میگویم، شما میروید یاد میگیرید، این از دور خارج میشود. تا شما بروید یاد بگیرید، الان دنیا تحولاتش به سرعت دارد، شتاب پیدا میکند، شتاب غیر قابل محاسبه. مثلاً هوش مصنوعی که آمده، واقعاً چه آیندهای برای بشر پیش می آورد؟ مخاطراتی که ما را تهدید میکند، فرصتهایی که داریم، اینها را باید بشناسید، متناسب با آنها برنامهریزی کنید. من یک مثال میزنم. این هوش مصنوعی اگر به همین روال جلو برود، ده سال آینده معلم همه است. ما دیگر معلم نیستیم. چرا از ما بیاید بپرسد؟ ما برویم جواب بدهیم، او دنبال میکند همه جوابها را میگیرد. چه خطری دارد؟ با هوش مصنوعی تحلیل میکند. ما در مقابلش چه کار باید بکنیم؟ باید تسلیم بشویم؟ میدانید اگر معلم همه یک نفر شد، یک جریانی شد که از یک جایی هدایت میشود، چه اتفاقی میافتد؟ آنجوری که میخواهند جهان را تربیت میکنند، آنجوری که آنها میخواهند میاندیشند، آنجوری که میخواهند به مسئله نگاه میکنند، آنجوری که میخواهند حل مسئله میکنند، یعنی چه مخاطرهای ما را تهدید میکند.
ما در مقابل آن چه کار باید بکنیم؟ شما اگر اتاق فکرها و کرسیهای اندیشهورزی نداشته باشید، که روی این مسائل فکر بکنند و بستر و فرصت و تهدیدش را پیدا بکنند، از فرصتها برای غلبه به تهدیدها استفاده بکنند، اگر این کار را نداشته باشید، پیداست آینده از دستمان خارج خواهد شد. حتما جزو آیندهپژوهیها این کار قرار بدهید. که آینده چه میشود؟ همین کاری که شما میخواهید انجام بدهید، با چه مسائلی روبرو است. انسان ده سال آینده، که شما ده سال آینده میخواهید تازه، یک معلم موفقی باشید، درست، این جوان و نوجوان چه میاندیشد؟ چه چیزی او را تهدید میکند؟ آن موقعی که در دوره کرونا مدرسه مجازی راه انداختند، حالا به نظر من که کمتوجهی و سهلانگاری بود، کشورهای اروپایی خودشان مدارس را تعطیل نکردند. گفتند برای بچههای این سن کرونا نمیگیرد. درست است؟ میدانید چه فاجعهای اتفاق افتاد؟ من همان موقع عرض کردم که این کاری که شما میکنید، سه سال دیگر اینها را باید در خیابانها جمع کنید. چه کاری است آخر؟ صاف جوان و نوجوان میدهید دست دیگران. نمیگویم استفاده نکنیم، مدیریت باید کرد. بنابراین ما مسائل جدی پیش رو داریم، که از آنچه که اکنون در فضای او هستیم جدیتر است. اگر فکر نکنید دائم منفعل خواهید بود، دائم باید عقب نشینی کنیم. سعی کنید آدمهای فعال در آن تراز تربیت کنید؛ نه آدمهای منفعل، نه آدمهای منزوی،نه آدم منزوی خوب است، نه آدم منفعل. آدم فعال در میدان، در تراز، خدا «انشاءالله» توفیقاتتان [را] زیاد کند، کمکتان کند و بتوانید کمک کنید به پیشرفت آرمانهای جمهوری اسلامیزو اهداف امام زمان علیه السلام و یک نسل در تراز عصر ظهور «انشاءالله» به دست شما تربیت بشود. برای سلامتی حضرت صلوات بفرستید.