نسخه آزمایشی
شنبه, 02 بهمن 1400 - Sat, 22 Jan 2022

جلسه اول حسینیه آیت الله حق شناس/ راه حرکت انسان در دنیا با هدایت الهی توسط اولیاء الهی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 29 بهمن ماه سال 96 است، که در ایام شهادت حضرت زهرا در حسینیه حق شناس ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ در سوره مبارکه تکاثر، خداوند متعال می فرمایند که تکاثر و هم افزایی سبب غفلت شما از یک امر مهمی می شود که در روز قیامت درباره این امر مهم از شما سوال پرسیده می شود. این امر مهم که از او به عنوان نعیم یاد شده است، امام است و در روز قیامت از ما می پرسند در دنیا با امام حرکت کردیم یا نه. اگر با امام راه برویم در وادی نعمت و بهشت هستیم و اگر با امام نباشیم، طعمه شیطان می شویم و وارد وادی ظلمت و جهنم می شویم. خداوند انسان را خلق کرد و تمام امکانات از جمله سمع و بصر را در اختیار او قرار داد. اما این کافی نبود پس به او سبیل و امام را داد تا با او راه برود و به سعادت حقیقی برسد. انسان مادامی که به دنبال امام باشد و از نور امام بهره بگیرد اسیر دام شیاطین نمی شود ولی اگر به امام پشت کند و از او غافل شود وارد ظلمت و تاریکی می شود و در قیامت هم از او در این باره سوال می پرسند و او را مواخذه می کنند.

تکاثر، عامل لهو و غفلت از نعیم

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «الم * أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»(عنکبوت/۱-3) در ابتدای کار یک نکته ای را اشاره می کنم و آن این است که از منظر قرآن و معارفی که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده، آنچه ما را به مقصد می رساند و نسبت به او ما بازخواست می شویم و مسئولیت داریم و راجع به آن مورد سوال قرار می گیریم، حرکت با وجود مقدس امام علیه السلام است. سایر عبادات و مناسک مثل نماز و روزه و حج و جهاد و امثال اینها، مناسک حرکت با امام است. آنچه ما را به مقصد می رساند همراهی با امام و تبعیت از امام علیه السلام است.

این مطلب در قرآن با بیان های مختلفی توضیح داده شده است. گاهی خدای متعال در قرآن از امام به عنوان نعمتی یاد می کند که شما نسبت به او مورد بازخواست قرار می گیرید «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ * كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ * ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»(تکاثر/۱-8) خدای متعال می فرماید تکاثر موجب غفلت شما شد. شاید معنی آزاد تکاثر این باشد که انسان دنبال هم افزایی و جمع کردن و تکثیر امکانات باشد. دنبال ثروت و مال و قدرت بیشتر باشد. اینها باعث لهو شما شده است. ألْهاكُم یا لهو به امری می گویند که انسان را از یک مهمی باز می دارد و غافل و مشغول خودش می کند.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون »(منافقون/۹)  مؤمنین، مواظب باشید مال و اهلتان سبب لهو شما نشود. شما را از توجه به حضرت حق و ذکر الهی باز ندارد. خدای متعال در قرآن می فرماید تکاثر عامل لهو شما شد. به تکاثر و جمع آوری مال و قدرت و ثروت و امثال اینها و بعد این را توضیح می دهد که «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» آنقدر این غفلت ادامه پیدا کرد تا وارد عالم برزخ شدید. بعد قرآن می فرماید که این طور باقی نمی ماند «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ» تا می رسد به اینجا، وقتی شما با جهنم مواجه شدید «ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ * ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ» در آن روز از شما از یک چیز سوال می کنند، از آن نعیمی که به شما عطا شده بود مورد بازخواست قرار می گیرید.

از انتهای سوره می توان به این شکل استفاده کرد که آن امری هم که ما از او غفلت کردیم و نباید از او غفلت می کردیم و نباید اجازه می دادیم که دنیا و شئون دنیا ما را از آن باز بدارد، همین نعیم است. خدای متعال نعیمی در این دنیا به شما عطا کرده است و نسبت به او مسئول هستید و مورد سوال و بازخواست قرار می گیرید. همچنین تکاثر سبب لهو شما شد و نگذاشت شما به آن نعمت بپردازید و از او برخوردار بشوید. آن نعمتی که خدای متعال ما را نسبت به او بازخواست می کند و در برابر آن مسئول هستیم و نباید هیچ شأنی از شئون دنیا موجب غفلت و لهو ما بشود، آن نعمت چیست؟

این نعمت را در روایات اهل بیت علیهم السلام توضیح دادند که مکرر هم آمده است. فرمودند مقصود از این نعمتی که شما نسبت به او بازخواست می شوید و مورد سوال و جواب قرار می گیرید خوردنی ها و آشامیدنی ها و بستر آرام و اینها نیست. خدای متعال شما را از اینها مورد بازخواست قرار نمی دهد. آن نعمت این نیست. آن نعیمی که شما به خاطر آن مورد بازخواست قرار می گیرید، وجود مقدس امام علیه السلام است. از شما برای او سوال می کنند نه از خوردنی ها و پوشیدنی هایی که داشتید.

این را در یک روایتی امام رضا علیه السلام اینگونه بیان فرمودند که در یک مجلس عامی نشسته بودند، شاید هم بعد از ولایت عهدی ایشان بوده که از این مجالس زیاد تشکیل می شد، با صدای بلند که اهل مجلس بفهمند فرمودند خدای متعال در دنیا نعیم حقیقی قرار نداده، اگر کسی می خواهد به نعیم برسد باید از دار دنیا بیرون برود. خدای متعال در دنیا نعیم حقیقی قرار نداد، جای نعیم در دنیا نیست. یکی از مخالفان و شاید عامه صدایش را بلند کرد و به گونه ای که اهل مجلس بفهمند اعتراض کرد که این خلاف ظاهر قرآن است. خدای متعال در قرآن می فرماید «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ» روز قیامت از نعیم از شما سوال می شود و مورد بازخواست قرار می گیرید. اگر در دنیا نعیمی نباشد این سوال و جواب معنا ندارد.

حضرت هم طوری جواب دادند که اهل مجلس فهمیدند. فرمودند بله بزرگان و علمای شما همین را گفتند و نظرشان همین است که نعیم در دنیا است و همین امکانات دنیا نعیم است. آب گوارا و غذای لذیذ و خواب آرام اینها همان چیزهایی است که خدای متعال روز قیامت از آنها سوال می کند.

بعد حضرت فرمودند در محضر جدم امام صادق علیه السلام این حرف گفته شد و حضرت ناراحت شدند و فرمودند امری را که بر خودتان زشت می دانید و نمی پسندید به خدای متعال نسبت ندهید. شما هیچ وقت از مهمان خودتان در مورد این امور بازخواست نمی کنید. ما هم هر کجای عالم که باشیم همگی مهمان خانه خدا هستیم. هیچ وقت خدای متعال در باب این امور از ما سوال نمی کند. به ما جهاز هاضمه و احتیاج به خواب و احتیاج به آشامیدنی ها و آب گوارا بدهد بعد هم خودش خلق بفرماید و در اختیار ما بگذارد و بعد هم از ما سوال کند که چرا خوردید، چقدر خوردید، کجا خوابیدید. حضرت فرمودند شما این کار را نمی کنید و به خدای متعال چیزی را که در باب خودتان زشت می دانید نسبت ندهید. بعد گفتند آقا پس نعیم چیست؟ فرمود نعیم ولایت ماست. از این امر مورد بازخواست قرار می گیرید.

تاثیر امام بر هدایت انسان

چرا فقط از این نعمت سوال پرسیده میشود؟ ذیل همین آیه روایاتی است که در تفسیرش گفته شده که چرا نعمت ولایت ما تنها نعمت است. حضرت فرمودند به خاطر اینکه «أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى »(1) سه خصوصیت را حضرت فرمودند. فرمودند که به واسطه ولایت ماست که از کوری و سردرگمی بیرون می آیید. اگر امام نباشد و نور امام در عالم طلوع نکند تمام عالم بن بست است. انسان در حیرت و تاریکی و کوری است و نمی تواند حقایق را ببیند. هرچه می بیند حجاب و موانع و در و دیوار و زمین و آسمان است. به درون خودش نگاه می کند و خودش را می بیند. به بیرون نگاه می کند بقیه مخلوقات را می بیند.

ولی اگر امام طلوع کرد، با ظهور نور امام در قلب، انسان به درون خودش نگاه می کند و همه آن حجاب ها محو می شوند و جز آیات چیزی نمی بیند. وقتی به بیرون نگاه می کند چیزی جز آیات الله نمی بیند. همه زمین و آسمان و دور و بر انسان و درون انسان آیات الله می شوند «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في  أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق »(فصلت/53) خدای متعال می فرماید ما آیات خودمان را در آفاق عالم و در أنفس انسانها به آنها نشان می دهیم تا برایشان آشکار بشود «أَنَّهُ الْحَق » فقط اوست که حق است. این امر با امام ممکن می شود.

دومین خصوصیتی که حضرت گفتند این است که با ما از ضلالت نجات پیدا می کنید. انسان بدون امام سردرگم است. کسی بدون امام نمی تواند صحنه ها را ببیند. هرچه می بیند جسم عالم است و ملکوت عالم را نمی تواند ببیند. لذا عالم برای او حجاب می شود بدون امام علیه السلام انسان در ضلال است و گم شده است که در روایات متعدد آمده است. معصومین گاهی اشاره کردند که انسان وقتی از امام دور شد مثل گوسفندی است که از گله و از چوپانش جدا شده است. اگر این حرفها را بزنی به بعضی ها برمی خورد! خیال می کنند خلاف شرافت و کرامت انسان است، نه این یک امر حقیقی است. بعد حضرت فرمود چنین گوسفندی طعمه گرگ می شود. این برای این نیست که ما را تحقیر کنند بلکه یک واقعیتی را دارند توضیح می دهند «ضَلَ  مَنْ  فَارَقَكُم » هر کسی در این عالم از امام جدا شود، در سردرگمی و حیرت قرار می گیرد، چون امام سبیل الله است.

دیگر اینکه فرمودند به واسطه ما شما از جهالت نجات پیدا می کنید. لذا امام تنها نعمت است. اگر امام در این دنیا نباشد، انسان در جهالت و حیرت و کوری و سردرگمی زندگی می کند. همه آنهایی که از امام جدا می شوند زندگی می کنند ولی زندگی شان اینگونه است. از امام جدا شدن یعنی از راه و علم و بصیرت جدا شدن.

تقابل انسان و شیطان در دنیا

در سوره مبارکه طه خدای متعال بعد از این که داستان حضرت آدم و آن ترک اولای حضرت آدم را در بهشت ذکر میکند، ولو که توبه حضرت آدم پذیرفته شد ولی حضرت ناچار شدند که به عالم دنیا هبوط کنند و با نسل خودشان تا برزخ و قیامت در این عالم زندگی کنند. از آن جنت و هر مقامی که بود دور شدند و هبوط کردند. خدای متعال دستور می دهد «اهْبِطا مِنْها جَميعا»(طه/123) همه باید به عالم دنیا هبوط کنید و بنا بر این شده که ما بیاییم در عالم دنیا با ابلیس و قوا و لشکر و جنود ابلیس، با هم در این دنیا زندگی کنیم و سختی دنیا هم همین است. خیلی مشکل است، ما باید با قوای شیطان در این عالم زندگی کنیم که قوای شیطان در حدیث عقل و جهل توضیح داده شده است. با صفات رذیله و با لشکر او در این عالم هستیم. لشکرش بخل و کفر و شرک و قساوت و حب دنیا و امثال این صفات است و این صفات را هم در انسان می دمد. با همین ها آدم را جهنمی می کند.

بنا شد ما بیاییم با شیطان و قوای شیطان و لشکر شیطان در عالم دنیا باشیم. در نقل است که در مقابل هر فرزندی که خدای متعال به حضرت آدم می دهد، دو برابر به ابلیس فرزند می دهد. ابلیس از خدای متعال خواسته و خدا هم اجابت فرموده و بعد برای هر مؤمنی گاهی به اندازه یک قبیله لشکر قرار میدهد که او را کنترل و مهار می کنند. از طرفی هم قدرت وسوسه دارد تا اعماق وجود انسان را وسوسه کند. تعبیر روایات این است «إِنَّ الشّيطانَ يَجرِى مِن اِبنِ آدَمَ مَجرَى الدَّم » مثل خون که در رگ و اندام انسان جاری است، شیطان جاری است. قوای شیطان و لشکر شیطان در زمین بنا شد بیایند و ما هم بیاییم، با هم زندگی کنیم.

حضرت آدم نگران بودند این نسل که باید با شیطان زندگی کند در معرض خطر و تهدید و در معرض شرک است. در همین دنیا زندگی می کند اما مشرکانه زندگی می کند. اگر با شیطان مأنوس شد، می خورد ولی مشرکانه می خورد. از جهنم و از طعام اثیم و زقوم می خورد. خواب و خوراکش جهنمی می شود. اگر دست شیطان به انسان رسید و انسان را مشرک کرد، خواب و خوراک انسان جهنمی میشود. در همین دنیا می خورد و می خوابد ولی در محیط تصرف شیطان و قوای شیطان است. خواب و خوراک و زندگی اش شیطانی می شود. حضرت نگران بود.

خدای متعال یک وعده امنی به انسان داد و فرمود شما باید هبوط کنید «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُداي  » من شما را تنها نمی گذارم. یک چراغ هدایت و یک نوری از ناحیه من به سوی شما می آید «يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً» شما اگر مراقب این نعمت و این چراغ هدایت باشید و مواظب باشید از او جدا نشوید و در سایه و پناه او راه بروید، همین عالم دنیا که پر از خطر است برای شما وادی ایمن می شود. همین دنیایی که شیطان در اطراف او لشکر گسیل کرده، هر کجا نگاه بکنی لشکری دارد و وسوسه می کند، تزیین می کند، اغوا می کند، چون قدرت فتنه گری به او دادند اما اگر از این نور استفاده کنید از شیطان در امان خواهید بود.

شما اگر سایه به سایه چراغ هدایت رفتید و تبعیت کردید «فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى » نه در این عالم گم می شوید و نه شقی بلکه راه را پیدا می کنید و همیشه در راه راست هستید. تمام فتنه های شیطان موجب گم شدن او نمی شود و دیگر انسان از راه جدا نیست. «وَ لا يَشْقى » پایانش هم پایان سعادت است و به شقاوت منتهی نمی شود.

رزق خداوند به کفار و مؤمنین

بعد فرمود «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى »(طه/۱۲۴) اما اگر کسی از «ذِکر» اعراض کرد، که ظاهرا ذکر همین جریان هدایت است، اگر کسی از او اعراض کرد طبیعتاً وارد وادی غفلت می شود. این چراغ هدایت و محیط هدایت، محیط ذکر است. اگر کسی در این محیط بود دائما اهل ذکر خواهد بود. تمام زندگی و خورد و خوراکش و خواب بازارش ذکر می شود. اگر در این محیط ذکر و در سایه این هدایت حرکت کرد و در همین دنیا از محیط هدایت بیرون نرفت، همه چیزش ذکر می شود ولی اگر از این هدایت روی برگرداند، این اعراض از ذکر است و تمام زندگیش غفلت می شود. در دنیا از سر غفلت می خورد و می خوابد و از سر غفلت طلب می کند و رها می کند و هرکاری کند همه اش از سر غفلت است.

انسانی که از حضرت حق دور می شود «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً» عیشش، عیش تلخ می شود. زندگیش، زندگی تلخی می شود. نگاه نکنید که ممکن است وسعت در امکانات داشته باشد، اینها گرفتاری است. ممکن است به کسی امکانات وسیعی بدهند اما عیشش عیش ضنک باشد و در تنگی و تلخی زندگی کند. امکانات عیش انسان را عیش واسع نمی کنند. آن که عیش انسان را عیش واسع می کند، حضور در محضر خداست. آن فضا فضای واسع است. اگر از آن فضا جدا شد، امکانات زندان انسان می شود و با همین امکانات انسان تحت فشار قرار می گیرد.

خدای متعال هشدار می دهد و به ما می گوید که من یک امکاناتی به کفار دادم و شما چشمتان را به او ندوزید چرا که به شما بهترش را دادم. اگر چشم دل و چشم سرتان دنبال او رفت و این نگاه را امتداد دادید، از آن رزق بهتری که برای شما مقدر کردم محروم می شوید. شیطان نمی گذارد شما به آن رزق برسید، شما نگاه خودتان را به آن جلوه های دنیا که در اختیار آنها قرار دادیم، امتداد ندهید «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى  ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى »(طه/۱۳۱) این شکوفه های دنیا را که متنوع برای آنها و در اختیار آنها قرار دادیم، چشم دل و چشم سرتان را به سوی آن امتداد ندهید. اگر پشت سر اینها نگاهتان افتاد، این نگاه را امتداد ندهید. «لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ» این فتنه آنهاست. «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى » یک روزی بهتری برای شما در نظر گرفتیم، مواظب باشید از آن روزی محروم نشوید. اگر نگاهتان پشت سر دنیای آنها بود، از آن رزق بهتر غافل و محروم می شوید.

آن رزق بهتر چیست؟ همین محیط ذکر و محیط نعمت است. محیط ولایت امام است که نعمت است، از او دور می شوید. خدای متعال یک نعمتی را در این عالم فرستاده و یک چراغ هدایتی را روشن کرده و یک وادی ایمن و واسعی قرار داده، اگر شما چشم دل و چشم سرتان دنبال آن امکانات رفت که محیط فتنه آنهاست، از این محیط واسع و از این نعمت دور می شوید. عیشتان عیش ضنک می شود. آدمی که از خدا جدا شد، اگر همه عالم را هم به او بدهید در زندان است. اگر هم با خدا بود، در سخت ترین تنگناها هم که باشد، در بهشت است. «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي  نَعيمٍ * وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي  جَحيمٍ»(انفطار/۱۳-14).

امکانات برای ما وسعت نمی آورد. خود اینها آدم را در فشار و تنگنا قرار می دهند و برای انسان بحران و ترس ایجاد می کنند و سبب اضطراب می شوند. آدم وقتی به کیف پولش وابسته است خوابش نمی برد. دائم آن را در معرض خطر می بیند، ولی اگر با خدا بخواهد زندگی کند، کسی به خدای متعال دستبرد نمی تواند بزند. کسی که به او اجازه می دهند دست در خزائن الهی ببرد و از آنجا بردارد هیچ وقت نگران نیست. چطور انسان همین کیف پول را وقتی می گذارد در یک مرکز امنی، مثلا در بانک امانت می سپارد -با اینکه اینها هم از ما بی پناه ترند، همه بی پناهیم، کسی چیزی دستش نیست در عالم- ولی خیالمان راحت می شود و شب راحت می خوابیم چرا که محافظ دارد. حالا اگر کسی دستش در جیب امام بود و دستش در خزائن امام بود خیالش راحت است.

خدا رحمت کند، یک آقایی بود، گاهی تکدی هم نمی کرد ولی مردم کمکش می کردند. شبها که می شد می آمد می نشست و حساب می کرد. می گفت خب این پول چایی امشب، این پول غذایم، این هم پول مخلفاتم و هرچه اضافه داشت می انداخت در خیابان و می رفت می خوابید. ازش سوال کردند آقا برای چی این کار را می کنی؟ گفت اگر فردا از دنیا رفتم امشب که مؤمنین من را تجهیز می کنند، این پول را برمیدارند. اگر هم زنده بودم دوباره فردا صبح می روم محضر آیت الله العظمی مرعشی، قرآن را می دهم و می گویم یک استخاره بگیرید. ایشان هم یک پول می گذارد لای قرآن و برمیگرداند و می گوید استخاره خوب است. آن نگاهش به مرحوم آیت الله العظمی مرعشی مثل کسی است که نگاهش به امیرالمؤمنین است. می گوید فردا صبح هم دوباره آقا هستند، احتیاجی به جمع کردن نیست.

آدم هایی جمع می کنند که دستشان در جیب شیطان است. هرچه جمع می کنند هم حریص تر می شوند و هم بیشتر نگران می شوند. آنهایی هم که دستشان در جیب حضرت است اصلا نگران نیستند. چرا که نه شیطان می تواند دستبرد بزند و نه تمام می شود. خیالشان راحت است. کسی از امام اعراض کرد «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً» عیشش تلخ می شود. عجیب تر این است که هم در دنیا عیشش تلخ است و هم در آخرت. در بعضی روایات که البته یک معنای لطیف تری برای آیه کرده، گفتند که آقا بعضی دشمن های شما الان در وسعت هستند. حضرت فرمود در رجعت معلوم می شود -خیلی تعبیر تندی دارد- آنقدر کارشان سخت می شود که نجاسات می خورند. ولی احتیاج به رجعت نیست، الان هم عیششان عیش ضنک است.

شما نگاه نکنید این که دستشان در مال دنیا واسع است، این معیار نیست. همه دنیا را به کافر بدهی در تنگناست. مؤمن به حسب ظاهر چیزی در دستش نباشد، در وسعت محض است. چون او به خزائن بی منتهای خدای متعال وصل است. امیرالمؤمنین علیه السلام یک تعبیری دارند، فرمودند خزائن در محضر خداست و کلیدش در دست شماست. مؤمن بلد است از خدا بخواهد، هر وقت هم بخواهد خدای متعال اجابت می کند «ادْعُوني  أَسْتَجِبْ لَكُمْ»(غافر/۶۰) اصلا  نگرانی ندارد.

بعد علاوه بر این که عیش دنیا با اعراض از امام ضنک و تلخ می شود، عجیب تر این است که آخرت انسان هم تنگ می شود. در آن عالم وسیع هم جایی ندارد. بیشترین تنگنایش چیست «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى » روز قیامت وقتی محشور می شود نابیناست. حضرت فرمود در دنیا چشم دلش کور است و راه را نمی بیند، امام را نمی بیند. در آخرت چشم ظاهرش هم گرفته می شود و در این تنگنای اضافه هم قرار می گیرد. ما وقتی در تاریکی محض و در تنگنا هستیم، چگونه می بینیم. وقتی وارد یک اتاق تاریک می شویم در تنگنا هستیم. حالا خدای متعال در آن جا به شما یک نوری می دهد که می توانید آن را لمس کنید. اگر آن نور را از آدم بگیرند چه اتفاقی می افتد؟ با پا و دستش محیط را لمس میکند و راه می رود و می فهمد کجا چاه است و کجا چاه نیست ولی اگر اینها را هم از آدم بگیرند، آدم دیگر در تنگنای محض است.

به خدای متعال عرضه می دارد خدایا من چشم داشتم و می دیدم پس چه کردم «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني  أَعْمى  وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرا»(طه/۱۲۵) خدای متعال هم می فرماید «قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى »(طه/۱۲6) آیات ما رو به تو آورد ولی تو آیات را فراموش کردی. «فَنَسيتَها» را در روایات «ترکتها» معنا کردند. امام را رها کردید، ما نگفتیم تو برو امام را پیدا کن «يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً» امام را به سراغ شما فرستادم. امام از شما به شما نزدیکتر است. من نگفتم شما بروید امام را پیدا کنید؟ «أَتَتْكَ آياتُنا» امیرالمؤمنین به سراغ شما آمد و تو رویت را برگرداندی «وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى » امروز هم امام به تو توجهی نمی کند. خودت نخواستی و اگر امام به تو توجه نکرد و انسان مورد عنایت قرار نگرفت،  در کوری محض قرار می گیرد.

این همانی است که حضرت فرمود «بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى » همین چشم ظاهری هم برای توجه امام به انسان است، انسان می بیند. مگر می شود جز با نوری که خدای متعال به وسیله امام به ما عطا می کند، ببینی؟ اگر امام توجهش را بردارد، در این دنیا هم در تاریکی محض قرار می گیرد. تمام خوبی دار دنیا هم همین است که اگر شیطان و این همه مخاطرات و فتنه و سختی ها است، خدای متعال امام را در این عالم قرار داده و امام را به سراغ ما فرستاده است. «كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا» امام رو به ما آورده «يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً» این هدایت و چراغ راه  الهی از آن عالم بالا به سراغ ما آمده و خانه های ما را روشن کرده است.

نور هدایت امام

«الْإِمَامُ  كَالشَّمْسِ  الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم » (2) این بیان امام رضا علیه السلام است. فرمود امام آن خورشیدی است که طلوع کرده و با نور خودش همه عوالم را روشن کرده است. عالم ما هم دور از نور امام نیست. فقط به ما می گویند که رو برنگردانید. اگر آدم از خورشید رو برگرداند، در سایه و تاریکی خودش است. اگر رو به خورشید برگردی، در فضای نور خورشید هستی. خود ما حجاب خودمان می شویم «أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ  عَنْ  خَلْقِكَ  إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَك » ما خودمان پرده برای خودمان می اندازیم و دائم در تاریکی خودمان زندگی می کنیم، وگرنه امام با ماست.

امام طلوع کرده، اگر امام در دسترس نبود خدای متعال از ما تکلیف نمی خواست. نمی شود امام را پیدا کنی، امام می آید ما را پیدا می کند. اینطور نیست که من امام را پیدا می کنم. خورشید می تابد خانه های ما را روشن می کند، ما که نمی توانیم خورشید را پیدا کنیم. اما وقتی امام آمد ما مسئولیم «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُداي » ما باید مواظب باشیم سایه به سایه او راه برویم. اگر از سایه او بیرون رفتیم، آنجا وادی خطر است. آنجا قوای شیطان انسان را محاصره کرده و ما را می زند. اما اگر در سایه امام حرکت کردیم، شیطان دستش به ما نخواهد رسید. «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى » او دیگر گم نمی شود. او در راه است و در پرتو امامش راه می رود. هیچ وقت هم کارش به شقاوت منتهی نمی شود. عاقبتش هم عاقبت خیری است و دائما در مسیر سعادت است.

این مطلب را قرآن با بیان های مختلفی بیان کرده که یکی در سوره مبارکه هل أتی است. خدای متعال وقتی داستان خلقت انسان را توضیح می دهد، می فرماید خیال می کنید یک دفعه در دنیا آمدید؟ اینگونه نیست، ما شما را از دوردست ها در اینجا آوردیم و هوایتان را داشتیم. آنجایی که قابل ذکر نبودید، کسی متوجه شما نبود. فقط من به شما توجه داشتم و از آن دور دستها شما را آوردم. «هَلْ أَتى  عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»(انسان/۱) آیا یک دورانی بر انسان گذشته که شیء قابل ذکری نبود؟ حضرت فرمود «لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا» قابل ذکر نبود. خدای متعال از آن عالم ما را عبور داد و مراقب و متوجه ما بود در صورتی که اصلا قابل ذکر نبودیم ولی خدای متعال متوجه ما بود و با عنایتش ما را عبور داد «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا»(انسان/۲) او را در قالب نطفه ای که دارای استعدادهای مختلف است خلق کرد.

اختیار انسان در انتخاب مسیر

شاید معنای «نَبْتَليهِ» این است که انسان را در یک ترکیبی درست کردند که استعدادهای مختلفی دارد و می تواند راه خدا یا راه شیطان را برود. می تواند بندگی کند و یا می تواند طغیان کند. خدای متعال دیگر ما را مجبور نکرده بنده او باشیم. همه عزت و افتخارات در بندگی است. مارا برای بندگی آفریده «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون »(ذاریات/56) همه امکانات بنده شدن را هم به ما داده و عذری روز قیامت نداریم. ولی با این که همه امکانات را به ما داده ما را مجبور به بندگی نکرده است «لا إِكْراهَ فِي الدِّين »(بقره/۲۵۶) شما مکروه در پرستش خدا نیستید. آدم می تواند بت و نفس و شیطان بپرستد. اگر در زندانش هم کنند و یا به دارش هم بزنند باز هم می تواند بت پرست باشد. خیلی ها تا آخر پای بت پرستی شان ایستادند.

خدای متعال ما را به توحید مجبور نکرده است. توحید را باید خودمان برویم و به دست بیاوریم. «لا إِكْراهَ فِي الدِّين » پرستش خدا اجباری نیست. باید بخواهی و به تو توحید را بدهند. لذا ما را بین دوراهی ها قرار داده است و دائما ما را امتحان می کند. مسیر ما در این عالم مسیر ابتلاست. دائم سر دوراهی ها هستیم، این حرف را بزنم یا نزنم، این جمله را بگویم یا نگویم، این نگاه را بکنم یا نکنم، این بار را بردارم یا برندارم، این آدم را دوست بدارم یا دوست ندارم، دل به دنیا ببندم یا نبندم، دائم بر سر دوراهی ها هستیم. چرا؟ چون بنا نیست به زور خدا پرست باشیم. باید دائم سر دوراهی ها بین خدای متعال و دنیا و بین امام و شیطان انتخاب کنیم.

«نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا» لذا برای این که بتواند از عهده این امتحانات سخت بربیاید، نیاز به سمع و بصر داشت پس به او سمع و بصر دادیم. در ادامه اگر فقط ما را سمیع و بصیر قرار می داد فایده نداشت، پس پیامبر هم فرستاد. او می آید و این سمع ما را زنده می کند و افق دید ما را باز می کند. اگر پیامبر الهی نبود، این سمیع و بصیر بودن فایده نداشت. آدم بینا باشد ولی نوری در عالم نباشد بدرد نمی خورد. سمیع باشد ولی کلامی نباشد که بشنود و کسی نباشد که بر ما بخواند فایده ای ندارد. پس فرمود پیغمبر من بخوان «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَق »(علق/۱) ما اینها را سمیع قرار دادیم، شما بخوانید. اگر این پیامبر نباشد که بخواند، این سمع به چه درد می خورد؟ اگر یک کلامی نباشد که به تعبیر قرآن ما القاء سمع کنیم و گوش را بسپاریم به کلام دیگر که چیزی گیرمان نمی آید.

به ما سمع و بصر داده و ما را دائم بین دوراهی ها قرار می دهد. امکانات حرکت در راه خودش که سمع و بصر است را داده ولی تا اینجا هنوز امکانات کافی برای حرکت به سمت خدای متعال نیست. از اینجا امکانات به نتیجه می رسد «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»(انسان/۳) ما این انسان را به سبیل راه خودمان هدایتش کردیم. اگر انسان در عالم سبیلی به سوی خدای متعال نداشت، این امکانات و حتی سمع و بصر کافی نبود و راه قطع بود. ما سبیلی برای او قرار دادیم، هر آدمی سبیلی به سوی خدای متعال دارد. صراط یکی است ولی سبل متعدد است. امام یکی است ولی راه های ما به وادی ولایت امام متعدد است. هر کسی یک راهی دارد. ولی همه باید به ولایت امام ختم بشود. برای هر کسی در وجودش یک بابی به سوی ولایت امام گشوده شده است. اگر این باب مسدود بود، راه خدا هم مسدود بود.

هم در دنیا امام آمده و هم بابی به سوی ولایت امام به روی ما گشوده شده است. هرکسی یک بابی به سوی امام خودش دارد و سبیلی دارد که در آن سبیل باید با امام خودش راه برود. لذا روز قیامت انسان متأسف می شود «يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا» (فرقان/۲۷) ای کاش در همراه حضرت من هم یک سبیلی انتخاب می کردم. مؤمنین، هر کدام سبیلی دارند با امام خودشان، سبیل شعبه ولایت امام است که آن شعبه ولایت امام به روی ما گشوده شده است. هر کسی یک شعبه ای دارد لذا اگر با مؤمن ببرید، از امام بریدید. می گویند قطع کردن از مؤمن، قطع کردن از امام است. روایت های خیلی تندی در کافی وجود دارد. مثلا فرموده اند اگر مؤمنی آمد پشت در خانه شما و تقاضایی از شما داشت، اگر می توانستید اجابت کنید ولی به آن بی اعتنایی کردید، ولایت تان قطع می شود. چون یک شعبه ای از ولایت امام در مؤمن است. شما با او که قطع می کنید، نسبت به امام قطع کردید.

«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» ما این انسان را از راه دور آوردیم، امکانات و اختیار به او دادیم و دائم در سر دوراهی ها قرارش می دهیم. امکانات سمع و بصر و عالم شدن و فهمیدن و راه را شناختن را به او دادیم ولی این امکانات کافی نیست؛ راه را هم قرار دادیم و او را هم به راه هدایت کردیم. اگر امام نبود، این سمع و بصر کافی نبود. استعدادها برای حرکت به سمت خدا کافی نبود. ما او را برای خودمان خلق کردیم. برای شیطان و نفس خلق نکردیم که جهنمی بشود. ما خلق نکردیم که طعمه شیطان و زیردست شیطان در عالم باشد. خلق نکردیم که شیطان و اولیاء طاغوت بر او مسلط بشود. ما او را برای خودمان خلق کردیم.

استعداد و امکان هم به او دادیم، این استعداد چیست؟ «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا» این سمع و بصر خیلی فوق العاده است ولی این سمع و بصر بدون امام کاری ازش بر نمی آید. باید یک کلامی القاء بشود به این سمت و یک نوری در مقابل این بصر قرار بگیرد که ببیند. او همان امام است «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ»  بعد از این همه امکانات ما یک سبیلی به سوی خدا و به سوی بندگی و معرفت خودمان در او قرار دادیم. این راه به لقاء الله ختم می شود و او را هم در راه آوردیم. اگر سبیل در دوردست ها بود، به آدم می گفتند خودت سبیل را پیدا کن. آن وقت کار سخت و نشدنی بود.

به تعبیر امام رضا «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ  الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار» هیچ چشمی نائل به او نمی شود و هیچ دستی نمی تواند او را شکار کند. اگر این امام نمی آمد و طلوع نمی کرد، عالم ما را روشن نمی کرد، ما راهی به سوی خدا نداشتیم. «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ» دستش را گرفتیم و در راه بردیم «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» اینجاست که شکر و کفر معنی دار می شود. اینجاست که انسان دیگر باید با قدم شکر راه برود. امام را فرستادیم و دست شما را در دست امام گذاشتیم، شما شاکر نعمت امام باشید و از امام جدا نشوید.

تاثیر جدا شدن از امام

اینجاست که اگر از امام جدا شدید «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيرا»(انسان/۴) آنهایی که پشت به امام می کنند و کفران می کنند و از سبیل جدا می شوند، این سمع و بصر را در اختیار امام قرار نمی دهند و از امام استفاده و القاء سمع نمی کنند تا امام با آنها تکلم کند. چشمشان را به امام نمی دهند که عالم را برایشان روشن کند. «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيرا» این نعمتی نیست خدای متعال از آن بگذرد. انبیاء الهی همه معصوم اند اما اگر یک ترک اولا در موضوع ولایت می کردند، ببینید چه اتفاقاتی می افتاد. اگر آدم در موضوع ولایت گناه کبیره بکند چه می شود.

آنهایی که پشت به امام می کنند و نمی خواهند با امام راه بروند، راهشان به کجا ختم می شود؟ «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيرا» سلسله ها و غل هایی از آتش های برافروخته ای برایشان مهیا کردیم. کفران امام کردند و در روز قیامت بهشان می گویند نگاه کنید ببینید، عین عمل خودتان است و چیز اضافه ای نیست. وقتی از امام که فاصله گرفتید، وادیتان می شود وادی جهنم و در جهنم سیر می کنید. همه چیز هم در جهنم مهیاست.

این طرف هم «وَ سارِعُوا إِلى  مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقين »(آل عمران/133) با سرعت به طرف بهشتی بروید که وسعتش به اندازه آسمان ها و زمین است. اما «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقين » برای آنهایی است که با امام راه می روند. متقین چه کسانی هستند؟ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين »(توبه/۱۱۹) متقین کسانی هستند که با امام راه می روند و از او جدا نمی شوند. تمام تقوا یعنی همین، تقوا یعنی مراقبه بر جدا نشدن از امام «اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين » به مؤمنین خطاب می شود که از خدا پروا کنید و از امام جدا نشوید. اگر از امام جدا شدید بی تقوا هستید. اصلا بی تقوایی یعنی همین، تقوا یعنی با امام راه رفتن. فرمود «الْمُتَّقُونَ شِيعَتُنَا»(3) چون تقوا یعنی با امام راه رفتن.

پس نماز چیست؟ نماز مناسک راه رفتن با امام است. بی اعتنایی در نماز، بی اعتنایی به امام است. در این باره امام صادق علیه السلام در آخرین لحظه فرمودند اقوام من را جمع کنید و سپس گفتند «إِنَّهُ لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَ  بِالصَّلَاة» اگر کسی نماز را سبک شمرد، ما شفاعتش نمی کنیم. چون نور ما به او نمی رسد و ما نمی توانیم او را شفاعت کنیم. خودش هم که نمی تواند راه را پیدا کند. بعد از امام همه گمراهی است. «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلال »(یونس/32) جز امام راهی نیست و آنچه بدون او وجود دارد ضلالت است.

آنچه از ما به عنوان تقوا خواستند این است «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ» بعد از این که ما به راه هدایت شدیم، خدای متعال دست ما را گرفت و در راه آورد. او همه امکانات را برای بندگی به ما داد و برای آن مجبورمان هم نکرد ولی دائم بر سر دوراهی ها قرارمان میداد. آدم خیال می کند امتحان چیز بدی است، اتفاقا امتحان خیلی چیز خوبی است. در همین دوراهی هاست که انسان با انتخاب خودش در مسیر خدای متعال پیش می رود. بنا نیست توحید و ولایت را جبری به کسی بدهند، باید التماس کنیم و قطره قطره، به اندازه ظرفیت وجودی به ما بدهند. «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» لذا کفرانش می شود کفرانی که خدای متعال نسبت به او اغماض نمی کند. شکرش هم می شود شکری که خدای متعال بی نهایت مزد می دهد.

کسی که نعمت امام را شاکر بود، خدای متعال از او راضی می شود و آن وقت انسان جزو ابرار می شود، سرتاسر وجودش خیر و نیکی می شود. ابرار یعنی کسی که به امام می رسد و همه وجودش پر از وجود امام و نور امام می شود  «أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاة الْأَبْرَارِ» اگر کسی جزو ابرار شد، در سایه امام راه می رود و امام هادی اوست و با نور امام در عالم حرکت می کند. در نتیجه پر از نور امام می شود و جزو ابرار می شوند. همه وجودشان پر از خیر است، چون با امام راه می روند. اگر انسان از امام فاصله گرفت، شرارات در وجودش سر برمیدارد اما وقتی انسان با امام راه میرود، کل وجودش پر از خیر می شود. «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ  فُرُوعِنَا كُلِّ بِرٍّ »(4) همه ابرار فرع بر امام هستند، فروع شجره طیبه و ولایت هستند، فروع شجره طیبه امامت و شاخ و برگ آن درخت هستند، لذا پر از خوبی و بر می شوند و شاکر امام هستند. 

انسان وقتی با امام باشد می شود ابرار و بعد می شود هدات الابرار، آن وقت داستان هدایت امیرالمؤمنین و شفاعت امیرالمؤمنین که امام الابرار است، نسبت به ابرار در باب کسانی که شاکر امام هستند توضیح داده می شود «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5) این آیه داستان دستگیری امیرالمؤمنین است که با یک لطافتی توضیح داده می شود که چشمه ها را حضرت می جوشانند و در جام می ریزند «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً»(انسان/۶).

ما آدم را از دوردست ها آوردیم و همه امکانات را هم به او دادیم و او مجبور نیست که با امام حرکت کند. او را آوردیم و به امام رساندیم که با امام راه برود. اگر با امام راه رفت می شود عبد و به مقام بندگی می رسد. اگر با امام راه رفت می شود جزو ابرار و در وسط نعمت است «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي  نَعيم » چرا؟ چون شاکر امام هستند. نعیم چیست؟ «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم » نعیم خود امام است. وقتی کسی با امام راه رفت ابرار می شود و همه وجودش پر از نیکی می شود و چراغ هدایتش امام است. لذا وسط بهشتِ ولایت امام است. دنیا نعیم نیست، نعیم امام است. کسی که به امام رسید وسط بهشت است. فرمود دنیا محیط ولایت دشمن ماست دارالاخره محیط ولایت ماست «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان »(عنکبوت/۶۴). انسان اگر شاکر امام بود و در سبیل راه رفت و پشت به این سبیل نکرد، وسط نعمت قرار می گیرد و وجودش می شود نیکی و با امام خودش سیر می کند و سیرش در جنت و نعیم است.

ما در دنیا آمدیم و امام هم آمده است. در سوره هل أتی اینگونه به ما می گوید که با همه امکانات او را آوردیم تا راه خدا را برود و او را به امام رساندیم که با امام راه برود. اگر با امام راه رفت «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي  نَعيم » و اگر با امام راه نرفت «أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيرا». این داستان انسان در عالم دنیاست. لذا همه مسئولیت این است «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم » از ما میپرسند که با امام راه رفتی یا راه نرفتی؟ اگر با امام راه رفتی در وادی نعیم امام و وسط بهشت هستی و همه وجودت پر از نیکی می شود و دیگر شری در تو نیست. همه زندگیت در دارالحیوان و در وسط بهشت و نعیم است. در بهشت هر چه بخوری سوال و جواب ندارد.

ولی در دنیا اگر از طعام جهنم خوردی، برای هر لقمه اش از تو سوال می کنند. انسانهایی که با امام راه می روند سوال و جواب ندارند. انسان هایی که از امام فاصله می گیرند پنجاه هزار سال در قیامت معطلشان می کنند. به اندازه پنجاه موقف که هر موقف هزار سال است.

پی نوشت ها:

(1) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 817

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 200

(3) تفسير العياشي، ج 1، ص: 26

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص: 242