نسخه آزمایشی
شنبه, 02 بهمن 1400 - Sat, 22 Jan 2022

جلسه دوم حسینیه آیت الله حق شناس/ رسیدن به مقام عصمت تبعی در معیت نور امام و مراقبه نفس

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 30 بهمن ماه است، که در ایام شهادت حضرت زهرا در حسینیه حق شناس ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ در قرآن کریم خداوند متعال به ما میگویند که در قیامت درباره نعیمی که به شما دادیم بازخواست می شوید که آن نعیم معصومین علیه السلام هستند و در جای دیگر ما را فرمان می دهند که همراه امام در این دنیا گام برداریم. آثار همراهی با امام این است که در اثر همراهی با ایشان شعاعی از نور و عصمت ایشان هم به ما می رسد و به مرور در تمام قوا و اجزای ما وارد می شود. تمام تلاش شیطان این است که مانع این اتصال بشود، چرا که وقتی انسان اتصال به امام پیدا کرد، وارد کشتی نجات شده و در تلاطم ظلمت این دنیا غرق نمی شود. در روایتی دیگر ما را به مراقبه و محاسبه نفس سفارش کردند. این مراقبه حتما باید بر محور امام باشد و گرنه فایده ای ندارد.

عصمت تبعی اثر همراهی با امام

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . از بیانات نورانی قرآن مجید، این نکته برداشت می شود که مسئولیت اساسی ما در این دنیا این است که جانب امام را مراعات کنیم و با امام علیه السلام همراه باشیم. این مسئولیت اصلی ماست. امام علیه السلام آن نعیم الهی است که خدای متعال در اختیار ما قرار داده و ما نسبت به او بازخواست می شویم «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم »(تکاثر/۸) امام علیه السلام آن سبیلی است که خدای متعال در دسترس ما قرار داده و ما را به او هدایت کرده و باید همه امکانات خودمان را در مسیر امام علیه السلام قرار بدهیم. مأموریت ما در این عالم این است که از امام فاصله نگیریم «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين »(توبه/۱۱۹) متقی باشید و تقوا این است که در عالم با ائمه راه بروید. معنای تقوا، مراقبه الهی و متوجه حضرت حق بودن است که انسان از معصوم و آن سرپرستی که خدای متعال برای انسان معین کرده جدا نشود و همراه او حرکت کند. البته این همراهی، معیت ظلیه است؛ یعنی آدم سایه و تبع امام بشود، این معنی همراهی است.

اگر انسان با امام همراهی کرد نتیجه اش این است که قوای انسان به نور امام علیه السلام، نورانی می شود و شاید بشود گفت که انسان یک عصمت تبعی پیدا می کند؛ یعنی به طهارت نفس می رسد و حقیقت طهارت در همراهی با امام علیه السلام است. اگر انسان همراه امام شد به طهارت نفس می رسد پاک می شود و قوای انسان به تدریج نورانی به نور امام علیه السلام می شود. برای همین گفته شده که ایمان در قلب انسان ظاهر می شود و سپس به اعضا و جوارح انسان منتشر می شود «الْإِيمَانَ  مَبْثُوثٌ لِجَوَارِحِ  الْبَدَنِ كُلِّهَا» تمام قوای انسان به تدریج نورانی می شوند. یعنی همراهی با امام موجب می شود که عصمت و طهارت و نورانیت امام در وجود انسان جاری می شود.

در توصیف کسانی که قرآن آنها را به عنوان حزب الله معرفی می کند، خدای متعال می فرماید که «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في  قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون »(مجادله/۲۲) هیچ قومی را پیدا نمی کنید که مؤمن به خدای متعال و رسول و روز قیامت باشند و با کسانی که دشمن خدا و رسول خدا هستند، طرح دوستی ببندند، ولو این که آنان دشمنان پدرشانشان برادرانشان فرزندانشان و عشیره و اقوامشان باشند.

بعد می فرماید «أُولئِكَ كَتَبَ في  قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ» این انسانها را خدای متعال مورد عنایت قرار داده و ایمان را در قلبشان ثبت و مکتوب کرده، «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» و روحی از جانب خود خدای متعال، آنها را مورد تأیید قرار داده است. این روحی که گاهی در روایات از او به روح الایمان تعبیر می شود و مؤمن با او مؤید است، این روح همان قوای نورانی امام علیه السلام است که گاهی از او به ملک تعبیر می شود. فرمود ملکی است که مؤمن با او تأیید می شود «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» اگر کسی با امام بود به این روح مؤید می شود که شعاع نورانی  و از قوای امام علیه السلام است.

انسان به این روح مؤید می شود و قوای او نورانی به این نور می شود و به اندازه ای که از امام فاصله می گیرد، این روح هم از انسان فاصله گرفته و انسان از طهارت فاصله می گیرد. روایات متعددی داریم در این زمینه که معصومین علیهم السلام بیان فرمودند که مؤمن وقتی گناه می کند روح الایمان از او جدا می شود. این روح الایمان در حال گناه با مؤمن نیست و تا زمانی که توبه نکند به او برنمیگردد. انسان به یک روح و یک شعاعی از اشعه وجودی امام علیه السلام و به قوه ای از قوای امام علیه السلام مؤید است که این نور وقتی از انسان فاصله می گیرد او گناه می کند.

البته حضرت مفصل در حدیثی که در کتاب ایمان و کفر کافی نقل شده، این را توضیح دادند که این روح الایمان وقتی انسان تخلف می کند، از انسان فاصله می گیرد تا توبه کند. این را در روایات متعددی داریم و مرحوم علامه مجلسی بزرگوار در بحارالانوار می فرمایند، همان قوه ای که گناه می کند، به اندازه ای که گناه کرده از نورالایمان فاصله می گیرد. اینگونه نیست که مؤمن وقتی گناه می کند کافر شود. خوارج اعتقادشان این بود که اگر کسی گناه انجام بدهد کافر می شود ولی ما معتقد هستیم که مؤمن با گناه کافر نمی شود. در روایات بیان شده که مؤمن سلیقه اش گناه نیست. در ذیل این آیه شریفه «إِلاَّ اللَّمَم »(نجم/32) معصومین علیهم السلام در روایات توضیح دادند که مؤمن لمم و لغزش دارد. مؤمن میل به گناه ندارد اما در عین حال ممکن است یک جایی بلغزد.

آیا مؤمن ممکن است گناه بکند؟ ائمه علیهم السلام پاسخ هایی دادند، گاهی فرمودند مؤمن گناه نمی کند و گاهی فرمودند که مؤمن بعضی گناهان را انجام نمی دهد. مثلا مؤمن دروغ نمی گوید، ولی گاهی هم گفته شده که این گناه هم ممکن است از او سر بزند و در روایت توجیهی برای این امر آورده اند. در کتاب علل الشرایع مرحوم صدوق آمده که حضرت فرمودند، مؤمن گناه نمی کند و بعد کسی گفت که ما دیدیم بعضی از دوستان شما گناه می کنند. حضرت توضیح دادند که گناه برای آنها نیست، برای اختلاطی است که در عالم دنیا بین مؤمنین و غیر مؤمنین پیدا شده و خصوصیات آنها به مؤمنین تسری پیدا کرده و خوبی های مؤمنین هم به آنها تسری پیدا کرده است. مثل این می ماند که شما لجن و عطر را با هم قاطی کنید، بوی تعفن برای لجن و بوی خوش برای عطر است. اینجا ممکن است که عطر مقداری بوی لجن و لجن مقداری بوی عطر بگیرد اما این دو وقتی در یک مسیری از هم جدا می شوند، بوی خوش به عطر و بوی بد هم به لجن برمیگردد.

مرحوم کلینی در کتاب ایمان و کفر میفرماید، مؤمن مثل یک دُرّی می ماند که اگر در خشت هم قرار بگیرد، وقتی که باران بیاید و آن خشت را بشورد، سالم می ماند. یعنی اگر لای گل و لای هم قرار بگیرد، وقتی که شسته می شود این دُرّ سالم است و آلوده نیست. مؤمن اینگونه است «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» البته ممکن است از او گناهی سر بزند، چرا که لمم و لغزش دارد اما سیره اش گناه نیست و گناه را نمی پسندد. لذا مؤمن گناه می کند ولی فاسق نیست و خروج از بندگی و ولایت الله را ندارد. ائمه علیهم السلام هم فرمودند مؤمن اگر گناهی داشته باشد، گناهش از ما نیست. اگر محب ماست، از گناهش تبری بجویید ولی از خودش فاصله نگیرید. فرمودند این فاسق العمل است ولی فاسق نیست و طیب الروح است؛ یعنی روحش پاک است.

روایت است که به حضرت عرض کردند شیعیان شما و محبین شما گاهی گناهانی می کنند، آیا از آنها تبری بجوییم؟ فرمودند: از عملشان بله ولی از خودشان خیر. لذا مؤمن از عمل بد خود هم، تبری می جوید. اینطور نیست که مؤمن اگر گناه کرد، از گناه خودش راضی باشد. مؤمن از گناه راضی نیست ولو از خودش سر بزند و این از علائم ایمان شمرده شده است. در روایات آمده که از علائم ایمان همین است که انسان از بدی خشنود نمی شود و لذت نمی برد، ولو این که این بدی ها از خود او سر بزند. مؤمن از صفت بد راضی نیست، ولو این صفت در خودش باشد که این همان گوهر پاک انسان است. انسان اگر سالم باشد، شامه اش از بوهای ناخوش اذیت می شود و این علامت سلامت انسان است. مؤمن اینطور است که از بدی ها و گناه و صفات بد متنفر است، ولو اینکه از خودش باشد.

بعضی بزرگان گفته اند که این حقیقت توبه است. یک تعبیر نورانی در زیارت جامعه کبیره است که حضرت می فرمایند: «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُم » خدای متعال به هر مؤمن، یک رابطه ای بین او و امام اختصاص داده است. هر مؤمنی رابطه خاصی با امام خودش دارد «وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُم» آن وقت ارتباطی که با امام برقرار می کند و آن اختصاصی که پیدا می کند، این چند خصوصیت را در انسان ایجاد می کند، «طِيباً لِخَلْقِنَا» اخلاق و خلقت انسان را پاک می کند؛ زیرا بعد از خلقت انسان ممکن است آن طینت و سرشتی که از او خلق می شود پاک باشد و یا نباشد.

ذیل این آیه قرآن خدای متعال می فرماید «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ»(جن/۱۶) اگر مردم بر آن طریقه ای که ما مقرر کردیم، استقامت می کردند و پیرو امام می شدند و از امر و نهی امام تخلف نمی کردند، «لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم. این آیه چند طور در روایات معنا شده است. یک معنایی که در بعضی روایات دارد، این است که حضرت فرمودند اگر استقامت می کردند، طینت و گلشان را با آب فرات عجین می کردیم که آب فرات یعنی ولایت امام. اگر در عوالم قبل استقامت می کردند طینتشان پاک می شد. در همین دنیا هم اگر استقامت کنند، قلبشان سیراب از معرفت و ایمان و علم امام می شود «لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِيمَان »(1).

پس ما یک خلقتی داریم و این خلقت ممکن است یک جایی در اثر تخلف انسان دستخوش ناپاکی شده باشد. یک روایتی کافی شریف نقل کرده که خیلی روایت عجیبی است. در آنجا حضرت فرمودند که اگر کسی به زیارت امام حسین علیه السلام برود و در مسیر زیارت به شهادت برسد، ملائکه سرشت و طینتش را خالص می کنند و مثل سرشت و طینت انبیاء می شود. دست می برند و آن طینت قبلیش را به اذن الله پاک می کنند. اگر این ولایت در وجود انسان بود، «طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا» موجب طهارت نفس می شود «وَ تَزْكِيَةً لَنَا» موجب پاکی و رشد انسان می شود «وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» تدارک خطای انسان است.

بعضی از شارحین جامعه کبیره این را توضیح دادند که چطور تدارک گناه انسان است؛ به خاطر این که مؤمن مادامی که مؤمن است از گناه لذت نمی برد. از گناه، ولو اینکه از خودش سر بزند، متنفر است. لذا مؤمن هیچ وقت از عمق وجود مبتلا به گناه نمی شود. گناه برای لایه روی وجود است، مانند کف آب است. در روایت دارد که اگر بر امام حسین گریه کنید، گناهتان، ولو به اندازه کف دریا هم که باشد، پاک می شود؛ این شاید بیان همین است. باطن مؤمن زلال است و این کف روی آب است. لذا مؤمن وقتی گناه می کند، آن باطن ایمانش موجب می شود در حال گناه هم از گناه خودش ناراضی و پشیمان باشد. هیچ مؤمنی از گناه خودش خوشش نمی آید و این خودش مقامی از توبه است. لذا این کفاره گناه انسان است.

آن گناهی که انسان می پسندد و به او راضی می شود، آن گناه بخشیدنش خیلی دشوار است. آن گناهی که لمم و لغزش و تخلف است، قابل آمرزش است. در واقع حقیقت ایمان، کفاره این گناه است. اگر مؤمن متصل به امام علیه السلام شد، به اندازه ای که متصل به امام می شود، به همان اندازه هم طهارت پیدا می کند و نورانی می شود. در نتیجه مؤید با قوای امام و با شعاعی از وجود امام می شود و این آرام آرام همه وجود انسان را نورانی می کند. مؤمن وقتی مؤمن کامل می شود، دیگر هیچ گناهی از او سر نمی زند. مؤمن ممکن است گناه کند، اگر گناه هم کرد، روح الایمان و شعاع وجودی امام از او فاصله می گیرد، نه به این معنا که کافر می شود. بلکه به معنای این که همین قوه ای که مشغول گناه است و این توجهی که قلب به گناه دار و نور امام و روح الایمان در این فعل نیست.

اگر انسان نسبت به گناه بی مبالات شد، کم کم روح الایمان از انسان اساسا جدا می شود. این خطر گناه است. گناه اگر ادامه پیدا کرد و به جایی رسید که انسان از گناه خودش دیگر متأذی نیست و بدش نمی آید، گناه کردن عادی می شود و در حال گناه آرامش دارد و لذت می برد. کم کم حقیقت روح الایمان از انسان فاصله می گیرد و انسان از امام جدا می شود. گناه، امیرالمؤمنین را از انسان می گیرد؛ عیب گناه این است.

نور امام در وجود مؤمنین

ولی مؤمن اگر متصل به امام شد نورانی به نور امام می شود و هرچه بیشتر همراه امام بشود نورانی تر می شود. اگر همراهیش با امام کامل شد متصل به امام می شود و امام همه وجود او را پر می کند. در روایتی آمده «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور»(2) مؤمن در هر کاری که وارد می شود نورانی است و از هر کاری که فاصله می گیرد با هدایت امام است. لذا اگر چنین آدمی پیدا کردید، از او جدا نشوید و هرکجا رفت با او بروید. اگر از یک صحنه ای فاصله گرفت شما هم فاصله بگیرید. این با نور امام حرکت می کند «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي  بِهِ فِي النَّاس »(انعام/122) فرمود یک عده هستند که خدای متعال آنها را زنده می کند و برای مردم نوری قرار می دهد که با آن نور راه می روند.

«وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي  بِهِ فِي النَّاس » در بین مردم که زندگی می کند مشی او همراه با نور و با نور امام حرکت می کند. قلبش چراغدان نور امام می شود و نور امام در او ظاهر می شود و قوایش آرام آرام نورانی می شوند. هر تصمیمی که می گیرد اخذ و ترکش با هدایت امام است. علم و کلامش با نور امام است و سیرش در عوالم تا قیامت به سمت مقامات بهشت در وادی نور است. لذا اگر چنین مؤمنی پیدا کردید از او جدا نشوید. فرمود مثل ماه می ماند که در شب نور خورشید را از او می گیرید. در غیبت اگر دستتان به امام نرسید، نور ما را از یک چنین مؤمنی بگیرید. همراهی با امام نتیجه اش این است.

اگر انسان با امام همراه شد، نورانی به نور امام می شود «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ  قُلُوبَ  الْمُؤْمِنِين »(3) اگر کسی مؤمن شد، امام قلب او را نورانی می کند، به طوری که قلبش می شود خورشید تابان، «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ  الشَّمْسِ  الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَار» نور مؤمن در قلب مؤمن از خورشید در روز روشن آشکار تر می شود. قلب این چنین به نور امام نورانی میشود. لذا اگر همچین مؤمنی پیدا شد که قلبش چراغدان نور الهی و نورانی به نور امام شد، قوا و مشیش نورانی می شود و همه فعل و ترک هایش با هدایت و نورانیت امام است. انسان باید ملازم یک چنین مؤمنی بشود و از او استفاده کند.

این خاصیت همراهی با امام است. به تدریج انسان را به یک جایی می رساند که انسان عصمت تبعی پیدا می کند. ما که معصوم نیستیم، امام علیه السلام معصوم است. اگر به امام متصل شدیم، شعاع طهارت و عصمت امام در ما می آید و ما هم یک حصن و حصاری پیدا می کنیم. دیگر شیطان دستش به ما نمی رسد و دیگر گناه نمی کنیم و بدی از ما سر نمی زند. به اندازه ای که انسان به امام متصل می شود، ائمه عصمت المعتصمین اند. آنهایی که اعتصام به امام پیدا می کنند و عصمت امام را می پذیرند، کم کم عصمت امام در آنها ظهور پیدا می کند و در حصن امام قرار می گیرند و پاک و مطهر می شوند. لذا در باب بعضی ها نقل شده که در عمرشان گناه صغیره هم انجام ندادند. معصوم نبودند اما گناه صغیره هم نکردند. حتی از بعضی هایشان نقل شده که از بلوغ نیت گناه هم نکردند. این نتیجه اتصال به امام است که در واقع یک شعاعی از عصمت امام است. البته خود عصمت امام یک امر قدسی است و رفیع تر از این حرفهاست و قابل قیاس با آن ها نیست.

ما اگر مؤمن شدیم، یک عصمت تبعی پیدا می کنیم و پاک می شویم. آلودگی به سراغ ما نمی آید و به توحید و بندگی و اخلاص راه پیدا می کنیم. اگر کسی در یک جایی از او ناپاکی سر زد و مشرک شد، حتی به شرک خفی، یک رد پایی از غیر در او وجود دارد. وقتی عمل می کند، در انتهای عملش غیر حضور دارد، ولو اینکه خودش هم نفهمد. این رد پای غیر مثل رد پای مورچه سیاه بر سنگ سیاه در شب تاریک است که هرچه هم دقت می کنی متوجهش نمیشوی. اگر یک شرکی در وجود انسان است و انسان برای غیر کار میکند، غیر را دوست دارد، از غیر می ترسد و به غیر امیدوار است، این نتیجه همان فاصله گرفتن از امام است.

اگر انسان به امام متصل شد و از امام فاصله نگرفت، به تدریج همه قوای او، از ظاهر و باطن، به حدی نورانی می شوند که شرک از وجودش فاصله می گیرد و خالص و مطهر می شود و اخلاص در توحید پیدا می کند. اخلاص در توحید به همراهی و نورانی شدن به نور امام است. چیز دیگری نیست. انسان باید «أَحْسَنُ عَمَلا»(هود/۷) بشود. «أَحْسَنُ عَمَلا» عملی است که در تولی به امام از انسان سر می زند. انسان تبع امام است و هر عملی که انجام بدهد، ناشی از فرمان امام است. اگر انسان با امام همراه شد، کم کم قلبش به گونه ای می شود که ائمه علیهم السلام نسبت به حضرت حق هستند؛ محال مشیه الله هستند و قلبشان محل مشیت است. هرچه بر این قلب ظاهر می شود همان است که خدای متعال اراده می کند. انسان اگر به امام متصل شد قلبش محل مشیت امام می شود. هرچیزی که امام اراده می کند در این قلب واقع می شود.

معنای این که سلمان «إِيثَارُهُ هَوَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى هَوَى نَفْسِه » همین است، میلش تابع میل امام است. معنای «قَلْب  الْمُؤْمِنِ  عَرْشُ  الرَّحْمَن »(4) همین است، قلب مؤمن عرش رحمان است به خاطر این که مستقر نور و ولایت امام است. امام بر این قلب حکومت می کند «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَن  »(5) با سر انگشت رحمت الهی حرکت می کند، بیم و امیدی که در این قلب پیدا می شود همان بیم و امیدی است که به دست خدای متعال در ایجاد شده است. در واقع خدای متعال متولی این قلب میشود.

شرح قسمتی از دعای ابوحمزه

در روایات در کافی شریف فرمودند که هر صبح و شب این فراز آخر دعای ابوحمزه را بخوانید «اللَّهُمَ  انّى  أَسْئَلُكَ  ايماناً تُباشِرُ بِهِ  قَلْبى  وَ يَقيناً حَتّى  أَعْلَمَ أنَّهُ لايُصيبُنى  الّا ما كَتَبْتَ لى  وَ رِضىً بِما قَسَمْتَ لى » خدایا من از تو ایمانی می خواهم که به واسطه آن ایمان، تو مباشر قلب من باشی و به سبب آن ایمان و یقین، از تو می خواهم که بدانم هیچ چیزی به من نمی رسد الا آن چیزی که تو برای من نوشته ای و بعد از این، به هر چه که تو نوشتی راضی باشم. دیگر بالاتر از این نمی شود که انسان قلبش در دست حضرت حق باشد و حضرت حق مباشر این قلب بشود و انسان به یک نقطه ای برسد و یقینی پیدا کند که بداند هرچه به او می رسد از طرف خدای متعال است و به هرچه که از طرف خای متعال به او می رسد، راضی باشد.

این قسمت اول دعا «اللَّهُمَ  انّى  أَسْئَلُكَ  ايماناً تُباشِرُ» را چند جور معنا کردند؛ مرحوم علامه مجلسی در «مرآت العقول» چندین معنا بر این جمله دارند. شاید بهترین معنایی که ذکر می کنند این است که میگویند خرابه قیمتی ندارد ولی وقتی گنج در آن باشد، به خاطر گنج از آن محافظت می شود. در دعا می گویید یک ایمانی به من بده که تو مباشر قلب من بشوی، اگر در قلب انسان نور امام و نور الهی آمد، خدای متعال مباشر این قلب می شود ««قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَن  » دیگر با سرانگشت حضرت حق این قلب کار می کند. این قلب می شود عرش الرحمن، مستقر فرماندهی خدای متعال می شود.

قلبی که مؤمن است، خدای متعال بر آن فرمان می راند، به هر اندازه ای که به آن حکومت بدهند. یک بار می بینید محدود است و قوای خودش در اختیارش است. البته قوای خود مؤمن هم خیلی قوای فوق العاده ای است. یک بار هم می بینید که یک حکومت گسترده تری دارد. اگر به این قلب حکومت دادند، هر کجا که کار می کند عرش الرحمن است. چرا که خدای متعال در آن فرمان می دهد. اگر در قلبی ایمان و نور و حب و ولایت امام آمد، این قلب عرش الرحمن می شود. با سرانگشت حضرت حق و با خوف و امید الهی حرکت می کند. این قلب می شود قلبی که خدای متعال نگهبان اوست. آن وقت این قلب خیلی محترم می شود. این همراهی با امام کار انسان را به جایی می رساند که خود خدای متعال مراقب این امانت محفوظه می شود «وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَة» ولایت امام امانت محفوظه است و اگر به قلبی عطا شد این قلب تحت الحفظ و تحت الحمایه می شود و در نتیجه خود خدای متعال محافظ این قلب می شود.

مراقبه و محاسبه نفس

«اللَّهُمَ  انّى  أَسْئَلُكَ  ايماناً تُباشِرُ بِهِ  قَلْبى » یعنی همین؛ ایمان همان حقیقت حب الامام و ولایت است که در آن محبت خداست. این ایمان اگر به قلبی عطا شد، خدای متعال مباشر و نگهبان این قلب می شود. این قلب دیگر مصون از لذات و لغزشها است. بنابراین آنچه ما در عالم باید مراقب باشیم این است که به این نقطه برسیم و با امام و نور ایشان در عالم سیر کنیم. همراه امام باشیم و از این صراط جدا نشویم. اگر جدا نشدیم، ثمراتش این است که انسان در مقام عصمت قرار می گیرد. ما که معصوم نیستم ولی اگر قوای ما ذیل امام حرکت کرد و از اغیار خالی شد، نور و عصمت امام هم به اندازه ظرف ما در ما ظهور پیدا می کند. البته عصمت امام یک مقام دیگری است. آن مقام عصمت قابل درک نیست ولی ما اگر با امام راه رفتیم، به حدی پاک می شویم که گویا عصمت پیدا می کنیم و دیگر گناه به سراغ ما نمی آید.

اگر کسی مؤمن کامل شود، حتی مکروه و هوای نفس و ترک اولا هم ندارد. بعضی از انبیاء الهی در مقام عصمت، ترک اولا هم نداشتند. آنها مؤمن کامل و شیعیان کامل هستند. آنها کسانی هستند که کاملا دراحاطه ولایت امام علیه السلام هستند. حتی ترک اولا هم نمی کنند. این همان چیزی است که برای ما به دست آمدنی است و این سیر با امام است. لذا شیطان هم تمام هَمّ و غم و تمرکزش را روی این گذاشته که انسان با امام نباشد «وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين » می خواهد انسان را از صادقین جدا کند. می خواهد با خودت یا با دیگران باشی یا اصلا خودت امام خودت بشوی.

تمام تلاش شیطان همین یک کلمه است و روی همین کار سرمایه گذاری کرده است. ما هم باید تمرکزمان روی این یک کلمه باشد که از امام جدا نشویم. انسان باید اهل مراقبه باشد. مراقبه اش هم باید دقیق باشد، حتی از یک نگاه و از یک لقمه نگذرد؛ چرا این لقمه را خوردی؟ چرا این نگاه را کردی؟ انسانی که اهل این مراقبه ها نیست به جایی نمی رسد.

در احوال یکی از علمای بزرگ، مرحوم آقا شیخ بزرگ تهرانی نقل شده بود که این پیرمرد عالم نشسته بود، با عینکشان هم سخت می دید و آنچنان در مخارج روزشان دقت و دقیق حساب می کردند که مثلا ده شاهی کجا خرج کردیم. یک کسی گفته بود آقا شما عالم به این بزرگی، این ریزه کاری ها برای یک قران دو زار انجام میدهید؟ ایشان توجه نداشتند و کار خودشان را میکردند. اگر آدم حساب و کتابش از دستش در رفت، عیب های بزرگی برایش درست می شود. عیب های بزرگ از همین عیب های کوچک شروع می شود.

یک عزیزی می فرمود اگر یک نانی روی زمین افتاد، به تو می فهمانند که این لقمه را از روی زمین بردار یا اگر یک مانعی یا یک سنگی سر راه مردم افتاده و تو متوجه می شوی، این سنگ را کنار بزن. اگر سرت را پایین بیاندازی و بروی، عیب های زیادی برایت ایجاد می شود. بعدا ممکن است جلوی چشمت هزار ظلم به مؤمنین بشود و بی تفاوت باشی. انسان باید از ریز و درشت و کوچک و بزرگ خودش با خبر و اهل محاسبه باشد.

موسی بن جعفر ارواحنا فداه فرمودند «لَيْسَ مِنَّا مَنْ  لَمْ  يُحَاسِبْ  نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْم »(6) کسی که هر روز محاسبه نمی کند. شاید معنی «از ما نیست» این است که اگر می خواهد در دور دست ها با ما راه بیاید [باید هرروز محاسبه کند و اگر نکند] جزو نزدیکان ما که نور ما او را در بر می گیرد و کاملا او را حفظ می کند نیست. این محاسبه یک چیزی است که به شدت انسان باید به آن بپردازد. حتی از صغایر خودش هم نباید بگذرد. بداند امروز چند تا مکروه انجام داد، خودش را مواخذه کند و تصمیم بگیرد ترک مکروه کند. این برای مؤمن لازم است و الا متصل به امام نمی شود.

ولی تمام مراقبه انسان باید به یک کلمه برگردد و از امام فاصله نگیرد و الا اگر بخواهد روی خود اینها حساب باز کند، فایده ای ندارد. خیال کند پنیر نخوردن آدم را به جایی می رساند، بعد هم سر سفره مثلا پنیر بدون گردو نمیخورد و خیال می کند کار مهمی کرده است، این آدم به جایی نمی رسد. انسان باید در تمام مراقبه اش اینگونه باشد. امام صادق علیه السلام فرموده فلان چیز را نخور و فلان حرف را نزن، بگوید چشم، امام صادق فرمودند در این موقع نخواب و در زمان دیگر بخواب، بگوید چشم، مراقبه اش باید اینگونه باشد و از امام جدا نشود.

عنایت فرمودید؛ همه مراقبات را باید با امام انجام داد ولی یک مراقبه بیشتر لازم نیست. همه جوانب مان را باید مورد بازخواست قرار دهیم ولی اصل کار این است که حواسمان به امام باشد «وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين » اگر انسان این گونه مراقبه کرد به نتیجه می رسد و گرنه مراقباتش را بین جزئیات پراکنده کند، چیزی نصیبش نمی شود. در مراقبه باید مواظب یک چیز باشیم و آن حرکت با امام است. خدای متعال امام را فرستاد که با او حرکت کنیم و اگر با او حرکت کنیم، دست ما را می گیرد و ما را به مقصد می رساند. «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ  سَفِينَةِ نُوح » ما وقتی سوار کشتی می شویم، کشتی راه می رود ما که راه نمی رویم. او با طوفان ها و موج ها مبارزه می کند و ما را به ساحل می رساند. اگر هم سوار کشتی نشوی تمام تلاشت هیچ فایده ای ندارد، حتما غرق می شوی. پس همه مراقبه انسان باید این باشد که از این کشتی پیاده نشود و از این کشتی فاصله نگیرد و از امام جدا نشود.

مکروهات را آدم باید مراقبه کند ولی همین مراقبه اصلیش بر محور امام باشد. وقتی می خواهد بخوابد، با خود فکر کند آیا امام از این خواب من ناراضی نیست؟ وقتی می خواهد یک کلمه ای بگوید، مراقبه کند که امام از این حرف راضی هستند و اجازه می دهند؟ وقتی امام اجازه بدهد یعنی خدای متعال اجازه داده است «مَنْ  أَطَاعَكُمْ  فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ  وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّه » مراقبه الهی یعنی مراقبه همراهی با امام، همه هم و غم ما در دنیا و محاسبه ما، اگر خودمان را توبیخ می کنیم و اگر یک جایی برای خودمان مجازات مقرر می کنیم، همه بر محور امام باشد. اگر از امام فاصله گرفتی باید خودت را مواخذه کنی و اگر خدایی نکرده به یک مؤمنی در جایی بی احترامی شد، در مقابل ده مؤمن دیگر تواضع کن و وظیفه ات را انجام بده تا شاید آن فاصله ای که پیدا شد، جبران شود.

توبه یعنی رجوع به محیط ولایت امام و مراقبه یعنی مراقبه همراهی با امام علیه السلام، همه هم و غم شیطان هم این است که ما با امام نباشیم. اگر با امام نباشیم نه تنها کاری با ما ندارند، بلکه کمکمان هم می کنند. ولی اگر با امام باشیم تمام تلاششان این است که ما را از امام جدا کنند. لذا سختی های راه همین است که انسان جدا نشود. این است که صعب و مستصعب است. چون همه وسوسه ها از همه طرف برای این است که ما با امام راه نرویم. شیطان همه قوای خودش را متمرکز می کند که ما به امام نرسیم و اگر رسیدیم قدم دوم را برنداریم.

لذا می شود صعب و مستصعب، کار سخت است و یک دشمنی هم دائما کار را سخت تر می کند و مانع میشود. تمام مراقبه ما باید همین یک کلمه باشد که با امام در عالم سیر بکنیم و با این همه نتایج هم حاصل خواهد شد. حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، تمام شفاعتشان همین است که ما را به وجود مقدس نبی اکرم و امیرالمؤمنین متصل کنند تا ما در عالم با حضرت راه برویم. لذا اگر کسی نگاهش را از حضرت زهرا برنداشت به امیرالمؤمنین متصل می شود.

پی نوشت ها:

(۱) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 220

(2) تفسير القمي، ج 2، ص: 103

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 194

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 55، ص: 39

(5) عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج 1، ص: 48

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 453