نسخه آزمایشی
شنبه, 02 بهمن 1400 - Sat, 22 Jan 2022

جلسه پنجم حسینیه آیت الله حق شناس/ سیر در مراحل توحید ذیل کلمه توحید

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 3 اسفندماه سال 96 است، که در ایام شهادت زهرا در حسینیه حق شناس ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ خداوند متعال با نبی اکرم تکلم می کردند و به ایشان کلمه روح را القا کردند تا مردم را به وادی توحید هدایت هدایت کنند و از ظلمات نجاتشان بدهند. این کلمه روح، همان کلمه توحید یعنی لا اله الاالله است و حقیقت این کلمه هم حقیقت امام است. این کلمه همان شجره طیبه است که در نقطه مقابل آن شجره خبیثه وجود دارد. در قرآن کریم هر انذاری که داده شده برای دوری از این شجره خبیثه و شرک است و هر بشارتی هم که داده شده برای دست پیدا کردن و نزدیک شدن به کلمه توحید و شجره طیبه است. این شجره طیبه اصل و فرعی دارد که اصل آن امام و فروع آن ولایت امام و میوه های آن معارف ایشان هستند. ما برای رهایی از شرک باید از میوه های شجره طیبه که معارف حضرت هستند تناول کنیم و با ایشان سیر کنیم تا به اصل کلمه توحید برسیم. در قرآن کریم به ما گفته شده که از دست شرک و اولیا طاغوت به سمت خدا و معصومین فرار کنیم، یعنی در واقع ما را از شرک و طاغوت انذار و به خدا و اهل بیت بشارت دادند.

انذار و بشارت قرآن

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ * أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني  لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ * وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى  أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبير»(هود/۱-3) سوره هود با حروف مقطعه شروع می شود که فهمش از حد ما خارج است و شاید از علوم ممتازی است که مختص به معصومین علیهم السلام است. البته تقریبا همه قرآن حروف مقطعه است، ما گاهی خیال می کنیم که فقط آن المر یا الم حروف مقطعه هستند. تقریبا همه قرآن حروف مقطعه ای هستند که انسان از آن سر در نمی آورد و لذا مفسرین، با این که بسیاری از ایشان علمای فوق العاده برجسته ای بودند، وقتی به آیات مشکله رجوع می کنند، تقریبا هیچ حرفی نیست. این علامت بزرگی کتاب خداست.

خدای متعال در این آیات می فرماید «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ» این کتابی است که در یک مرحله خدای متعال آن را آیات محکمات قرار داده است. بعد از آن مرحله «ثُمَّ فُصِّلَتْ» تفصیل داده شد و این کتاب «مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ» از محضر خدای حکیم و خبیر است که حکمت و خبیر بودن خدای متعال در این کتاب ظاهر شده است. بعد می فرماید «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني  لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ» شاید مرحله احکام که بعد تفصیل پیدا کرده در همین آیه توضیح داده شده، گویا تمامی قرآن در همین«أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ» خلاصه می شود. این آیه دو قسمت دارد، یک عبادت نکردن غیر خدای متعال «أَلاَّ تَعْبُدُوا» و دوم، الله تبارک و تعالی را عبادت کنید «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ» یک سلب و یک ایجاب دارد. کلمه توحید همین است «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ».

«إِنَّني  لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ» من از جانب خدای متعال آمده ام و برای شما انذارها و بشارت هایی آوردم که گویا همه انذارهای قرآن هم برمیگردد به آن نفی و تمام بشارت ها به آن اثبات هم برمیگردد؛ یعنی همه انذارهای قرآن، انذار از پرستش غیر خدای متعال است و تمام بشارت های قرآن هم، بشارت در پرستش خدای متعال است. اگر انسان این دو گام را برداشت «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ» و به عبادت حضرت حق نائل شد، نجات پیدا می کند و به بشارت هایی که به او داده اند، می رسد. پیامبر بزرگوار، که همه عوالم تحت نگین ایشان است و به همه عوالم اشراف دارند، این انذارها و بشارت ها را برای ما آوردند. انسانی که این دو گام را بردارد، از انذارها عبور کرده و به همه بشارت ها هم می رسد. تمام مقاماتی که بشارت داده شده مقامات لا اله الا الله است. انسان اگر عبادت و بندگیش منحصر به خدای متعال شد، به تمام آن درجات نائل می شود. تمام بشارت ها، بشارت به درجات توحید است و تمام انذارها هم انذار از شرک است.

البته این که درجات توحید و شرک چیست، این همان چیزی است که قرآن بیان می کند. لذا ما در عرض توحید به چیز دیگری دعوت نشدیم. تمام اعمال و صفات خوبی که به ما تأکید و دعوت کردند و به ما بشارت دادند که اگر این اعمال را انجام بدهید به فضیلت ها می رسید، همه از صفاتی است که از فروع پرستش خدای متعال است؛ یعنی در عرض بندگی خدای متعال هیچ تکلیف دیگری نیست. هیچ ثوابی نیست جز این که ثواب توحید است و هیچ عقوبت و انذاری هم نیست جز این که همه انذار از شرک است. انسان باید مراقبه اش در یک کلمه خلاصه بشود و آن این است که مشرک نباشد و موحد باشد.

«وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ» و از غفلت هایی که انجام داد توبه کند و بازگردد. انسان غیر معصوم دارای غفلت هایی است که اینها هم یک نوعی شرک هستند، هر گناهی شرک است ولو شرک خفی. «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ» دو قدم را انسان نسبت به خطاهایی که کرده باید بردارد، یک اینکه استغفار کند و از خدای متعال طلب جبران و تدارک و مغفرت کند، چون ما نمی توانیم خطاهای خودمان را جبران کنیم، ما فقط می توانیم استغفار بکنیم، تدارک از اوست. ما باید نسبت به رب ما، که مربی ماست، استغفار کنیم.

«ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ» بعد از این که استغفار کردیم و خدای متعال مغفرتش را شامل حال ما کرد، دوباره به حضرت حق رجوع داشته باشیم، ولو از شرک خفی خودمان. دو قدم را ما باید برداریم و بعد از آن «يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى  أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذي فَضْلٍ فَضْلَهُ» خدای متعال هم ما را از یک متاعی متمتع می کند که به تعبیر قرآن متاع حسن است. یک متاع حسن در مقابل این بندگی به ما عطا می کند و به هر صاحب فضلی، آن فضیلتی که شایسته و مناسب اوست عنایت می کند.

این اخلاص و توحیدی که ما باید به آن برسیم، الحمدلله به فضل وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت، خیلی از قدم های آن را برداشتیم و از مراتبی از غفلت و شرک بیرون آمدیم و به توحید راه پیدا کردیم. در زیارت وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. که خداوند به وسیله شما، ما را از شرک و ضلالت نجات داد. الحمدالله ما از یک مراتبی فارغیم، دیگر خورشید و دنیا و شیطان را نمی پرستیم. الحمدلله رب العالمین، این نعمت بزرگی است که خدای متعال به ما داده و باید خدا را ستایش کنیم که به وسیله این شخصیت بزرگوار ما را از وادی کفر به وادی توحید و از وادی شرک به وادی اخلاص عبور داد.

مراحل توحید

در عین این که ما از نور حضرت برخورداریم و در پرتو نورش خیلی از ظلمات دور شده و ما از وادی ظلمات بیرون آمدیم اما در عین حال سیر ما در وادی توحید با حضرت، در آغاز راه است. پیداست که ما هنوز با حضرت سیر نکردیم. اگر کسی با حضرت سیر کند، به مقام اخلاص حقیقی راه پیدا می کند. «يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً» شاید آنچه که عطاء حضرت است، مقام اخلاص باشد. خدای متعال می خواهد به ما یک گوهر ارزشمندی عنایت کند و آن مقام اخلاص است. ما هنوز با حضرت سیر نکردیم. مؤمن مشرک نیست، مؤمن از وادی شرک عبور کرده و این نعمت بی نهایت قیمت دارد و ما قدرش را نمی دانیم. وقتی نگاه به ماه و خورشید و زمین و آسمان می کنیم، دیگر اینها را بت خودمان نمی بینیم، اما در گذشته آنها را می پرستیدند. ولی ما سیرمان با حضرت هنوز در آغاز راه است. باید به  مراحل توحید برسیم که این مراحل را توضیح دادند.

یک قدمش توحید افعالی است که انسان باید به جایی برسد که همه افعال را مستند به حضرت حق ببیند و این حقیقت برای او ظاهر بشود که «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم » اگر کسی به اینجا رسید دیگر پیداست که همه آثار را از حضرت حق می بیند و غیر را هیچ کاره می داند. طبیعی است نه از غیر خدا می ترسد و نه به غیر خدای متعال امیدوار است. نه با بودن اسباب خیالش آرام است و نه با نبودن اسباب مضطرب است. همین طور که در کنار دریا آرام است، در کویر هم آرام است، دیگر برایش فرقی نمی کند که امکانات باشد یا نباشد. البته این حداقل است. انسان باید سیر کند تا به وادی توحید و اخلاص کامل برسد. باید از همه مراتب شرک نجات پیدا بکند. این مرحله توحید افعالی است که مراحل بعدی توحید را هم بزرگان فرمودند.

اگر سیر ما با نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ادامه پیدا بکند و در مقامات دعوت و رسالت و هدایت حضرت همراه شدیم، ایشان دست ما را می گیرند و از بقیه شرک ها هم ما را عبور می دهند و ما را به مقام اخلاص محض می رسانند و ما را به مقام لقاء پروردگار نائل می کنند. در پایان سوره کهف خدای متعال می فرماید «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى  إِلَيَّ»(کهف/۱۱۰) این وجود مقدس که محیط به همه عوالم است، به سمت ما مبعوث شد و با لباس بشر به سراغ ما آمد. ولی این کسی که لباس بشر پوشیده به او وحی می شود و این یک وحی استثنایی و ویژه است که هیچ پیامبری این وحی را نداشته است. یکی از اقسام وحی حضرت، این است که در آنجا هیچ واسطه ای نیست. نه حجابی است و نه فرستاده ای در کار است. خدای متعال بدون حجاب و بدون واسطه و فرستاده با وجود مقدس نبی اکرم صحبت می کند، این یک وحی ممتاز و ویژه است.

«وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِه »(شوری/51) خدای متعال با بشر وقتی حرف می زند، به یکی از این سه قسم است؛ یا وحی به او می شود یا از ورای حجابی صحبت می کند، که خدای متعال با حضرت موسی، در آغاز رسالتش این طور صحبت می کرد، در ابتدا از ورای یک شجره ای با حضرت موسی صحبت می کردند «إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى »(طه/12) این شجره هم توضیح داده شده که وجود مقدس سیدالشهداء هستند و آنجا وادی کربلا بود که خدای متعال با او صحبت کرد. سومی این است که أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِه » فرستاده ای می فرستد و آن فرستاده می آید و کلام الهی را ابلاغ می کند.

بعد می فرماید «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْك »(شوروی/52) ما با شما صحبت کردیم و صحبتمان هم از جنس اولی بود. او کلیم اللهی است که خدای متعال بدون واسطه و بدون حجاب با او تکلم کرد. آن کلمه ای را هم که به حضرت القاء شد «رُوحاً مِنْ أَمْرِنا» کلمه روح بوده که همه حقایق و اسرار در آن به حضرت عطا شده است. همین آقایی که لباس بشر پوشیده، در مقام بشر بودنش خدای متعال با او تکلم کرده است. شاید این غیر از آن وحی است که به وسیله جبرئیل نازل می شد و این تکلم غیر از اوست. جبرئیل می آمد و برای حضرت خبر می آورد، این خبر در جای خودش  محفوظ است ولی در ورای او «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْك » خدای متعال با حضرت صحبت می کرد، با همین انسانی که لباس بشر پوشیده.

آن حالاتی که حضرت با خدای متعال دارند و معراجی که رفتند و آن مقاماتی که دائما در مقام قرب الهی دارند، در جای خودش محفوظ است اما اینجا که لباس بشر پوشیده و با ما همنشین شده «أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا» خدای متعال آن روح را به حضرت وحی کردند؛ یعنی با او تکلم کردند. کلمه ای که خدای متعال به حضرت القاء کرد، کلمه روح بود. ما هم تکلم می کنیم اما تکلم هر کسی به اندازه خودش است. یک معلمی می نشیند و یک کلمه ای را القاء می کند، این دانش آموزش هم یک چیزی تلقی میکند. وجود مقدس نبی اکرم هم معلم هستند، ایشان هم وقتی مبعوث می شوند، خدای متعال می فرماید پیغمبر ما «اقرأ» و وقتی ایشان می خواند همه عالم با سواد می شوند. این قرائت سلمان و ابوذر درست می کند، این غیر از قرائت ماست. خدای متعال هم که تکلم می کند. تکلم خدای متعال جای خودش را دارد. یک موقع با موسای کلیم تکلم می کند و یک موقعی با وجود مقدس نبی اکرم حرف می زند. اینها خیلی با هم متفاوت هستند.

خدای متعال با نبی اکرم، وقتی لباس بشر پوشیدند، تکلم کرده و کلمه روح را به او القاء کرده است. بعد از اینکه این کلمه را به این وجود مقدس القا کرده «ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى  صِراطٍ مُسْتَقيم » او را نوری قرار داده که به واسطه آن نور، همه عباداللهی که خدای متعال می خواهد دستشان را بگیرد، نورانی میکند. همه با او به مقصد می رسند. پس اوست که حامل یک کلمه ایست که تمام عبادالله را هدایت می کند و همه با این کلمه به مقامات توحید می رسند و نورانی می شوند. «جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا» خدای متعال او را نوری قرار داده که عبادی را که می خواهد هدایت کند، با همین نور هدایت می کند.

آثار کلمه توحید

پس سیر در درجات توحید با همین کلمه ای است که خدای متعال به حضرت عطا کرده. این کلمه شده کلمه نور و کسانی را که خدای متعال می خواهد هدایت کند با این کلمه به درجات مختلف توحید و اخلاص می رسند تا واقعا موحد بشوند و فقط خدا را دوست بدارند و فقط به او امیدوار باشند. تمام این رزقها در این کلمه است. اگر یک شعاع این کلمه ای که به حضرت عطا شده، به یک مؤمنی به اندازه ظرف وجودیش برسد، آن وقت می شود خالص و مخلص و سیر همین است. این کتابی که خدای متعال به حضرت داده است، مرحله احکام و مرحله تفصیل دارد و به وسیله این کتاب و پیامبر ما موحد می شویم. اگر انوار این کتاب به کسی رسید و انذارها و بشارت های این کتاب را تلقی کرد، موحد می شود.

لذا در آغاز سوره مبارکه ابراهیم می فرماید «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى  صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»(ابراهیم/۱) کتاب را به شما نازل کردیم و این کلمه نور را به شما دادیم که شما به اذن پروردگارتان و وقتی که خداوند می خواهد شما را تربیت کند، از ظلمات به سمت نور ببرد و از غفلت و شرک و گناه و صفات رذیله به وادی توحید برساند. پروردگار به پیامبر اذن داده و لذا حضرت هرکاری می کنند به اذن رب است.

البته به همه هم یک چیز از قرآن نمی دهند. به یکی پوسته قرآن را می دهند و به یکی مغز قرآن را می دهند و با همین قرآن ما را از ظلمات بیرون می برند. خداوند وقتی می خواست ما را تربیت کند، به حضرت اجازه داد که با این کتاب مردم را از ظلمات به سمت نور بیرون ببرد. پس سیر در درجات توحید تا مقام اخلاص، به واسطه سیر با نبی اکرم و سیر در درجات کتابی که به ایشان عطا شده صورت می گیرد. این نوری است که به حضرت عطا شده و حضرت هم به اذن رب ما را با این نور سیر می دهند. «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى  صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ» که حالا این دو اسم هم اینجا موضوعیت دارد.

حضرت ما را به اذن رب مان دستگیری می کنند. دستگیری که حرف و حدیث نیست، هدایت کار رب است «قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى  كُلَّ شَيْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »(طه/۵۰) آن کسی که می خواهد هدایت کند باید مأذون از رب باشد و امکانات هم به او داده باشند. هم کتاب و هم اجازه را به پیامبر دادند. آنقدر دست حضرت باز است و آنقدر این مقام فوق العاده است که اصلا نمی شود بگویی که چیست. خدای متعال امکانات هدایت را به او عطا کرد و اذن هم به او داد و بعد هم به خودش واگذار فرمود «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب »(ص/39) این عطا و بخشش ما برای شما به غیر حساب است؛ اگر می خواهی ببخش، اگر هم می خواهی به کسی نده. خیلی عجیب است به حضرت سلیمان ملک و حکومت دادند، بعد می گویند «هذا عَطاؤُنا» این عطاست و هدیه است، به خودت بخشیدیم «فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب » می خواهی به دیگران ببخش یا می خواهی نبخش، حساب کتاب هم ندارد چون هدیه است.

وقتی کسی در یک مقامی است که هدایت و کلمه توحید را به او عطا می کنند و قرآن را به او می دهند و بعد هم می گویند شما دستگیری کن و به ااو اجازه می دهند که هر طور خواستی استفاده کن، این چه مقامی است؟ این مقامی است که همان نقطه مشیت است. هر چه که او بخواهد خواست خداست.

نقل است، زراره که یکی از اصحاب خاص امام صادق علیه السلام است به حضرت عرض کرد خدای متعال در قرآن فرموده «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون » اگر نمی دانید که حتما هم نمی دانید، بروید و از اهل ذکر سوال بپرسید تا به شما عطا کنند. آیا شما اهل الذکر هستید و ما باید بیاییم و از شما سوال کنیم؟ حضرت فرمودند بله. باید بیایید از ما بپرسید، این آیه شما را به ما ارجاع داده است. بعد گفت آقا پس خدا که به ما دستور داده بیاییم در محضر شما، آیا بر شما هم واجب است که جواب ما را بدهید؟ حضرت فرمود نه، این آیه تکلیف شما را معین کرده و به شما گفته بروید و بپرسید، به ما نگفته که جواب بدهید. تکلیف ما در یک آیه دیگری بیان شده «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب».

لذا گاهی سه نفر در یک مجلس از امام صادق علیه السلام یک آیه را پرسیدند و حضرت سه جور جواب دادند. موسی بن اشیم می گوید من خیلی مضطرب شدم، من شاگرد قطاده بودم و او، واو و فا اشتباه نمی کرد. با خودم گفتم چرا این آقایی که انقدر آوازه علمش دنیای اسلام را فراگرفته اینگونه رفتار می کند و در یک مجلس آیه را اینطور پاسخ می دهند. بعد که مجلس خصوصی شد حضرت فرمودند موسی بن اشیم خیال کردی که خدای متعال به سلیمان ملک داده به نبی اکرم نداده؟ آن چیزی که به سلیمان داده در مقابل پیامبر هیچ است. اینجا فرموده «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(حشر/۷) از دین خدا هر چه پیامبر به شما داد بگیرید و اگر از چیزی محرومتان کرد، بدانید که نهایت شما همین جاست. آیه را حضرت اینگونه معنا کردند.

خدای متعال اختیار را به حضرت داده است و سیر ما اینطور است که با وحی ایشان همه باید بروند و با ایشان سیر کنند. وحی و کلمه ای که به ایشان داده شده، با اجازه پروردگار به هرکسی که اختیار بدانند می دهند. لذا توحید را به هر کسی به اندازه ای که صلاح می دانند و ظرف او تحمل می کند، عطا می کنند و با اسرار توحید و معارف او را موحدش می کنند و از ظلمات شرک به سمت نور توحید او را بیرون می برند.

کلمه توحید

چه چیزی در این کلمه به حضرت عطا شده است؟ «يُوحى  إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِد» وحی یک کلمه است، اله شما فقط یک نفر است و حقیقت این توحید در این کلمه به حضرت عطا شده و هر کسی که وادی توحید را بخواهد باید همین را بیابد که یک اله بیشتر نیست. «لا اله الا الله» باید با این وحی سیر کند. اگر کسی امیدوار است که بتواند این را تلقی کند و از شرک عبور کند و به حقیقت نور و لقاء رب برسد، باید با حضرت همراه باشد. اما وظیفه شما این است که کار صالح است انجام بدهید و بعد هم در بندگی تان مراقب باشید که شریک برای خدا قرار ندهید.

در روایات فرمودند که شرک خفی هم مانع باشد. اگر در عملتان ریا بود، حتی ریای پنهانی، این نمی گذارد که شما به حقیقت برسید و مزاحمتان است. اگر در دل شما چیزی باشد، ولو به اندازه یک رد پای مورچه سیاه در شب تاریک بر سنگ سیاه، نمی گذارد که شما به مقصد برسید و مزاحمتان می شود. آن هم باید پاک بشود ولی این حضرت است که ما را سیر می دهد.

ذیل این آیه خدای متعال انذارهایی داده به این که از غیر خدا فاصله بگیرید. عقاب ها مال کسانی هستند که به غیر خدای متعال رو می آورند، ولو که در دلشان شرک خفی و ذره ای محبت و توجه به غیر باشد، اینها موجب سختی ها و عقوبت هاست. «کلمة لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي » اگر کسی وارد وادی توحید شد، در حصن خدای متعال آمده «فَمَنْ  دَخَلَ  حِصْنِي أَمِنَ  مِنْ عَذَابِي » و هیچ عقوبتی او را تهدید نمی کند و در راحتی محض است. این توحیدی است که ما باید به آن برسیم. حقیقتش این یک کلمه ای است که ما باید واردش بشویم.

پس پیداست این کلمه صرفا یک لفظی که ما می گوییم نیست. یک کلمه الهی است که این کلمه الهی به حضرت القاء شده است. کلمه لا اله الا الله همان کلمه ای است که خدای متعال با این بشر تکلم کرده و یک کلمه ای به ایشان فرموده است و آن همان کلمه روح است که به ایشان عطاکرده است، این کلمه لا اله الا الله است. «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى  إِلَيَّ» این کلمه ای است که به حضرت عطا شده و همه حقایق توحید و مقامات توحید در همین کلمه است. لذا قرآن می فرماید «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ» همه حقایق و مقامات ایمان در این کلمه است. خدای متعال این کلمه را نور قرار می دهد که به وسیله آن حضرت، عبادالله را از ظلمات بیرون بیاورند.

پس اگر ما جزو عبادالله شدیم و بنا شد به مقامات توحید هدایت بشویم، با همین کلمه می توانیم به مقصد برسیم، مقامات توحید در همین یک کلمه است. لذا ما باید وارد وادی این کلمه بشویم. این کلمه لفظی نیست که ما می گوییم، این لفظی که ما می گوییم یک پرتویی از اوست. اگر این کلمه در قلب ما آمد و با آن سیر کردیم، آن وقت این چیزی که به لفظ و زبان ما هم می آید درست و کامل می شود. ما باید وارد محیط این کلمه و وارد محیط وحی بشویم. «کلمة لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ  دَخَلَ  حِصْنِي أَمِنَ  مِنْ عَذَابِي» پیداست که این یک وادی و محیطی است که آدم می تواند واردش بشود. این کلمه لا اله الا الله همان کلمه ای است که به حضرت القاء شده و همه مؤمنین باید وارد محیط کلمه بشوند و با آن سیر کنند.

«جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى  صِراطٍ مُسْتَقيم » این چراغی است که همه قلوب با او هدایت می شوند و این لفظ ما نیست. آن کلمه ای است که خدا به حضرت عطا کرد و تمام موحدین باید وارد این کلمه بشوند و از این مسیر سیر کنند که این کلمه روح حقیقت امام علیه السلام است. حقیقت وجودی مقدس نبی اکرم است. این همان شجره طیبه است، این همان کلمه روحی است که تمام حقایق ایمان در اوست و این همانی است که در محضر امام است. امام صادق فرمودند کلمه روح پیش ماست. ما باید با این کلمه سیر کنیم و ما باید با ورود به این کلمه موحد بشویم و در مقامات سیر کنیم.

شرک چیست؟ شرک هم آن کلمه ای که ما می گوییم نیست. اصل شرک آن شجره خبیثه است «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَة»(ابراهیم/۲۴) این کلمه همان شجره طیبه است و شجره خبیثه مقابل کلمه طیبه است «وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرار»(ابراهیم/۲۶) کلمه طیبه یک شجره ریشه دار و استوار است که اصل آن در اعماق هستی است و فروعش در آسمان هاست و دائما میوه می دهد. در مقابل هم یک شجره خبیثه ای است که ریشه و قرار ندارد که این هم کلمه ای است. دو کلمه در عالم وجود دارد، ما یا باید وارد این کلمه و یا وارد آن کلمه بشویم.

حضرت فرمودند اصل این شجره طیبه ما هستیم و فرعش ولایت ما و میوه هایش هم معارف ماست. ورود به وادی توحید یعنی ورود به وادی این کلمه طیبه و خوردن از میوه های این درخت. این درخت اصل و فرعی دارد؛ اصل آن حضرت و فرعش ولایت است. ما باید وارد فرع آن بشویم و به سماوات راه پیدا کنیم، از میوه های آن که معارف است، تناول کنیم و آرام آرام سیر کنیم تا به اصل شجره، که حقیقت توحید است، برسیم. پس موحد شدن یعنی سیر در وادی کلمه توحید که خدای متعال به حضرت عطا کردند و ورود به محیط ولایت و استفاده از علم آنها و از فرع به اصل سیر کنیم. کسی که به اصل شجره توحید برسد، موحد حقیقی می شود.

نقطه مقابلش هم کلمه خبیثه است که انذارها از همین شجره است. همه بشارت های قرآن هم برای این است که انسان وارد این وادی توحید شود و این کلمه توحید را درک کند و با این شجره سیر کند تا به اصل شجره که حقیقت توحید آنجاست، برسد. اگر می خواهید طعم توحید را بچشید وارد این وادی بشوید و سیر کنید تا به اصل شجره برسید و اگر هم می خواهید از انذارها و هشدارهای قرآن درس بگیرید و از عقاب نجات پیدا کنید، از آن کلمه کفر فاصله بگیرید. همه انذارها برای عبادت غیر و شرک یک کلمه است. در عالم مواظب باشید که به آن کلمه خبیثه نزدیک نشوید. همینطور که کلمه لا اله الا الله حقیقت وجود معصوم است، این کلمه خبیثه هم حقیقت ائمه نار هستند.

رفتن به سمت شجره خبیثه، آدم را مشرک می کند چرا که شرک اثر آنهاست. اگر بتوانند چوب و سنگ درست می کنند و می گویند چوب و سنگ را بپرست. انبیاء می آیند و چوب و سنگ را می شکنند، دوباره یک بت دیگری درست می کنند تا مردم را غافل کنند. یک بت به وسعت کره زمین درست می کنند که به هر طرف که نگاه می کنی، بو و رنگ دنیا را میبینی. به جای صبغة الله، صبغه شیطان است. این می شود کلمه کفر و آدم باید مواظب باشد تا امواج این کلمه کفر انسان را در بر نگیرد، انذارهای قرآن همین است. اگر انسان تحت تأثیر آنها قرار گرفت دچار عقوبت می شود.

حضرت فرمودند که من بشرم و برای شما وحی آوردم، حقیقت کلمه وحید را هم برای شما آوردم. اگر با من سیر کنید شما را به لقاء الله می رسانم ولی باید یک قدمی بردارید که آن عمل صالحی است. این کار را باید انجام دهید و مشرک هم نباشید. یک روایتی باطن این آیه را توضیح می دهد و می فرماید که شما اگر می خواهید موحد بشوید و به حقیقت توحید برسید، این کار را انجام بدهید «لَا يَتَّخِذْ مَعَ  وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ غَيْرَهُمْ وَلَايَتُهُمُ الْعَمَلُ الصَّالِح »(1) یعنی با امام راه بروید و غیر را شریک نکنید و همه جا با امام باشید. یک نگاهتان هم از ولایت امیرالمؤمنین بیرون نرود. اگر در این محیط حرکت کردید به لقاء الله می رسید. آن عمل صالح هم ولایت امام است. شما باید به ولایت برسید و بعد هم از امام جدا نشوید، این شما را به توحید می رساند.

در زیارت عاشورا می خوانیم «وَ أَنْ يُثَبِّتَ  لِي  عِنْدَكُمْ  قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة» انسان باید ثابت قدم در محضر امام باشد. بعد حضرت فرمود «فَمَنْ أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ بِوَلَايَتِنَا وَ كَفَرَ بِهَا» بدانید که هر کسی که شرک دارد، از ما فاصله گرفته است. راه کاملا روشن است. همه دستورات برای همین یک کلمه است که با امام باشید و از امام جدا نشوید.

خدای متعال فرمودند من کلمه توحید را برای شما آوردم و سیر در مقامات توحید برایتان ممکن شد. «جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى  صِراطٍ مُسْتَقيم » عزیز یعنی دست نیافتنی، خدای متعال به پیامبر اجازه داد تا مردم را در آن صراط دست نیافتنی سیر بدهد تا به او نزدیک شوند. خداوند عزیز است و اصلا نمی شود که به او راه پیدا کنی، اما به پیامبر اجازه دادند و کتابی نازل کردند که شما مردم را در صراط خدای عزیز راه ببرد، این معنای سیر است. بعد حضرت می گوید اگر می خواهید با من سیر کنید، راهش این است که وارد کلمه توحید بشوید و در این کلمه سیر کنید، این همان شجره طیبه است. شما باید وارد آن بشوید تا به اصلش برسید. یعنی اگر می خواهید سیر کنید راهش این است که خودتان را به اهل بیت من برسانید و از آنها جدا نشوید. همه بشارت های قرآن هم برای همین است. بالاتر از این بشارت هم نداریم که با این کلمه به لقاء پروردگار می رسید.

حضرت می فرمایند که به من توحیدی داده شده و اگر شما با من بیایید، به تمام بشارت ها می رسانمتان. اگر می خواهید با من سیر کنید باید یک عمل صالحی انجام بدهید که آن معرفة الامام است. بعد از آن هم برای امام شریک قرار ندهید. این طور نباشد که نمازم را پشت سر حضرت امیر می خوانم و نهارم را سر سفره معاویه می خورم. همه چیز پشت سر حضرت امیر است، لقمه تان هم از دست حضرت بگیرید که شجره طوباست. عمل پاک انجام دهید و از شجره طوبی تناول کنید. فقط همین یک راه است و راه دیگری هم نیست. شما یک توحید محقق دارید و این توحید محقق همین کلمه لا اله الا الله و همین شجره طیبه است که وجود مقدس امام هستند.

یک شرک و کفر مجسم هم دارید که شجره خبیثه است و همه بت پرستی ها و شیطان پرستی ها  از ثمرات این شجره زقوم است. تمام طعم توحیدی هم که بشر می چشد از ثمرات شجره طوباست «السَّلَامُ  عَلَى  شَجَرَةِ طُوبَى  وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى »(2) امام این طور است. آن طرف هم اصل ظلمات است.

خدای متعال در سوره مبارکه ذاریات، داستان اقوام گذشته و مسیری که رفتند و عقوبت هایی که با آن رو به رو  شدند را می گوید و بعد می فرماید «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ»(ذاریات/۵۰) این داستان ها را بشنوید و به سمت خدا فرار کنید «إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبين » من از طرف خدا آمدم و انذارتان می کنم. انذار من هم روشن است، انبیاء حرف مبهم نمی زدند، می گویم که از از گناهمان و خودتان به سمت خدا فرار کنید. بعد توضیح میدهد «وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ »(ذاریات/۵۱) اله دیگری با خدای متعال اخذ نکنید و از غیر نترسید و به غیر امیدوار نباشید و از شرک و آلهه های شرک به سوی خدا فرار کنید، که اصل این آلهه همان اولیاء طاغوت هستند. آنها هستند که این بت ها را سر پا می کنند،

برای این افراد در قرآن آمده «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في  سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطان »(نساء/۷۶) تمام جنگ و جدال های شان در سبیل طاغوت است. او کفر مجسم است کما این که امیرالمؤمنین توحید مجسم است. ایشان شجره طیبه هستند و باید با حضرت سیر کنیم و از کفر مجسم فرار کنیم. «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» این توحید محقق است و سیر ما باید در وادی توحید باشد، یعنی این که توحید مبهم و خیالی درست نکنیم که این ذکر یا این ورد را بگویی و فلان ریاضت ها را بکشی، این مکاشفه نیست. توحید در وجود مقدس نبی اکرم نازل شده تا که به دست ما رسیده، این سیر را ما باید داشته باشیم.

اولیاء طاغوت بت اصلی هستند کما این که کلمه توحید امیرالمؤمنین است. «کلمة لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ  شُرُوطِهَا» متن این کلمه خود امام است، امام کلمه مجسم توحید و شجره ایمان است، در زیارتنامه امیرالمؤمنین میخوانیم «السَّلامُ عَلَى شَجَرَةِ التَّقْوى» شجره تقوا خود اوست و هر تقوایی، شاخ و برگ این درخت است که در دل مؤمنین پیدا می شود. تقوای الهی کلمه تقوا و کلمه ایمان و اخلاص امام است. آن طرف هم کلمه کفر و نار هستند «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» و باید از اینها به سمت خدا فرار کنید. «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ * أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني  لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ» همه قرآن هم این را بیان می کند.

لذا حضرت فرمود «وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ قُطْبَ  الْقُرْآنِ »(3) و در جایی دیگر فرمودند «الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا»(4) یک قسمت از معارف قرآن در باب ماست«وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا» یک قسمت هم در باب دشمنان ماست که انذار شرک، انذار از آنهاست و دعوت به توحید، دعوت به ماست. این راهی است که ان شاء الله ما باید طی کنیم. حلقه اتصال ما به اهل بیت وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها است. ایشان لیلة القدری هستند که راه را کوتاه کردند برای این که مؤمنین را به توحید برسانند و سیرشان با حضرت کوتاه بشود. وقتی حضرت آمدند راه کوتاه شد. این پیامبر و این معلم با بقیه معلم ها فرق دارد؛ وقتی به او می گویند «اقرأ» کار آسان می شود. ولی در عین حال به این پیامبر بزرگ لیلة القدر دادند، برای این که راه امتش کوتاه بشود «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في  لَيْلَةِ الْقَدْر»(قدر/۱) لیلة القدر حضرت فاطمه زهرا هستند.

پی نوشت ها:

(۱) تفسير القمي، ج 2، ص: 47

(2) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 217

(3) تفسير العياشي، ج 1، ص: 5

(4) تفسير العياشي، ج 1، ص: 10