نسخه آزمایشی
شنبه, 02 بهمن 1400 - Sat, 22 Jan 2022

جلسه سوم دفتر آیت الله وحید/ گشودن شدن مسیر تولی و تبری با ایثار فاطمه زهرا سلام الله علیها

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 13 بهمن ماه سال 96 است، که در ایام شهادت حضرت زهرا در دفتر آیت الله وحید ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ ولایت امام مهم ترین نعمتی است که خدا به ما داده به طوری که تمام شرایع و مناسک و راه های تقرب به خدا ملاکشان ولایت امام است و اگر انسان در ذیل ولایت امام حرکت نکند نمی تواند به سعادت برسد. شیطان هم تمامی سعی اش این است که راه رسیدن ما به امام را مسدود کند و فضا را ظلمانی کند. ما برای اینکه در این ظلمات گرفتار نشویم باید نسبت به فروع ولایت امام که همه نیکی ها را شامل می شود تولی پیدا کنیم و از تمامی منکرات که ریشه اش ولایت طاغوت و شیاطین است تبری بجوییم.

ملاک تمام شرایع و احکام

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين‏ وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم‏ أَجْمَعِين‏. «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏»(توبه/۳۳) مهم ترین حقیقتی که به وسیله وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم برای ما نازل شده، که اگر شفاعت و همراهی حضرت نبود هیچگاه این حقیقت تنزل پیدا نمی کرد، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلین و ولایت ایشان است. همچنین کتاب الهی و قرآن، که باطن این کتاب هم چیزی جز حقیقت ولایت امام علیه السلام نیست و راه سعادت بشر هم همراهی با همین امام و کتاب است، به اندازه ای که انسان به حقیقت ولایت امام و به مقامات باطنی این کتاب راه پیدا می کند، هدایت شده و راه یافته است.

رسیدن به مقام توحید و اخلاص عبودیت بندگی راهی جز این ندارد. تمامی شرایع و مناسک، برای همراهی با امام در سیر در مقام بندگی هستند. شاید علت این که هیچ عملی بدون ولایت امام مقبول نیست همین است که این اعمال چیزی جز همراهی با امام برای سیر در وادی توحید نیستند. نماز باید انسان را به همراهی امام برساند و لذا فرمودند «لَا يَنَالُ‏ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاة»(1) اگر کسی نماز را سبک بشمارد انوار هدایت ما و شفاعت ما به او نمی رسد. نماز طریق همراهی با معصوم در سیر در وادی توحید است.

تمام واجبات و تمام فضائلی که انسان در شریعت به آنها دعوت شده همین است و لذا اگر در احکام و شرایع ملاکی وجود داشته باشد هم همین است. ملاک احکام تقرب به معصوم و همراهی با معصوم است و به عکس اگر از اموری در شریعت نهی شده است، این امور مناسک همراهی با دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام است. ملاکی جز این ندارد که انسان را از معصوم دور می کند. روایاتی از اهل بیت علیه السلام نقل شده که قرآن ظهر و بطن دارد. حلال در ظاهر قرآن همین حلال هایی است که در شریعت ذکر شده ولی حلال در باطن قرآن ولایت ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین است و حرام در ظاهر قرآن، همین محرماتی است که در شریعت ذکر شده و حرام در باطن قرآن، ولایت ائمه جور است. مناط همه محرمات این است که ما را به تولی و ولایت ائمه جور و دشمنان حضرت نزدیک می کند و سیر در وادی ولایت دشمنان، این سیری است که ممنوع است و سیر با معصوم هم سیری است که از ما خواسته شده و تمام دین همین است. این نکته را ابلیس و شیاطین جن و انس هم فهمیدند و بر همین نکته تمرکز کردند که مردم را از امام محروم کنند.

تلاش شیاطین در نرسیدن به صراط

امام آن چراغ هدایتی است که خدای متعال در بیرون و درون ما روشن کرده است. اگر کسی از درون هدایت بشود، جز با نور امام ممکن نیست و اگر هم در بیرون هدایت بشود، جز با نور امام ممکن نیست. «وَ هُمْ‏ وَ اللَّهِ‏ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ‏ وَ اللَّهِ‏ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهِ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ‏ وَ اللَّهِ‏ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُم‏»(2) اگر بین این چراغ هدایت و قلبی حجاب افتاد، این قلب ظلمانی می شود و راهی به هدایت الهی ندارد. لذا تمام تلاش دشمنان روی همین نقطه متمرکز شده است.

ابلیس تلاشش را روی این نقطه متمرکز کرده است و همه قوای شیطانی خودش را در عالم بسیج می کند که انسان ها به امام نرسند و اگر به امام نرسند مناسک دیگر بر آنها راهگشا نیست. شیاطین انس هم همین کار را کردند و سعی کردند امت حضرت را از امام جدا کنند. اگر امت از امام جدا بشود، از قرآن هم جدا می شود «عَلِيٌ‏ مَعَ‏ الْقُرْآنِ‏ وَ الْقُرْآنُ مَعَه ُلَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏‏» هیچ مقامی از مقامات قرآن، از مقامات امیرالمؤمنین جدا شدنی نیست. لذا اگر کسی از امام جدا شد، از قرآن جدا شده است. مدعی قرآن هم که باشد، قرآن او را لعن می کند «رُبَّ تَالِي الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُه‏‏»(3) جریان هدایتی که خدای متعال با حضرت نازل فرموده بودند باقیست و با رحلت ایشان از بین نرفته است «تَارِكٌ‏ فِيكُمْ‏ أَمْرَيْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَيْتِي عِتْرَتِي‏»(4).

همه تلاش دشمن این بود که مردم را از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جدا کند. اگر مردم از امام جدا شدند، عمل به مناسک و شرایع ریاضتی است که انسان را  به خدای متعال نزدیک نمی کند. در این صورت شریعت و نمازهای طولانی و ریاضت ها بی معنا و بی خاصیت می شوند و راه توحید هم  بسته می شود. اگر هرکسی از ظن خود یک راهی را انتخاب کند، آن راه دیگر راه توحید نیست، توهم است. همه طرق دیگری که شخصیت ها برای رسیدن به ریاضات و مناسک طرح می کنند، اینها راه نیستند. بنابراین وقتی رابطه امت با امام قطع شد، رابطه امت با خدای متعال هم قطع می شود. هر راه دیگری که تصویر بکنند جز بدعت چیز دیگری نیست. هم شریعت بی معنا و هم حقیقت دست نیافتنی می شود و کسی به حقیقت توحید راه ندارد.

«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف/۱۱۰) وجود مقدس نبی اکرم که صاحب همه مقامات حقیقی توحید هستند وقتی دعوت به توحید می کنند، هر کسی که همراه حضرت شد، می تواند سلمان بشود. حضرت می توانند همه را سلمان می کنند، این مقام حضرت است. راه توحید بسته است اما وحی و حقیقتی که به حضرت می دهند، می تواند عموم انسانها را به مقام اخلاص و بندگی و مقام لقاء الله برساند. ولی راه همراهی با حضرت و برخورداری از دعوت حضرت چیست و چطور می شود این دعوت را پذیرفت؟

«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» راهش انجام عمل صالحی است که این عمل عظمت دارد و جایگزینی ندارد و انسان در عبادت هم نباید شرک بورزد. گاهی در روایات از این شرک، تعبیر به شرک خفی و اخفی شده، اگر کسی بخواهد همسفر با حضرت باشد باید از شرک خفی یا اخفی هم نجات پیدا کند و ریا در عمل و قلب او نباشد؛ حتی آن ریایی که مثل رد پای مورچه سیاه بر سنگ سیاه در شب تاریک است.

یک روایتی است که در آن حقیقت و سر مطلب را توضیح داده است، حضرت فرمودند «لَا يَتَّخِذْ مَعَ‏ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّد»(5) اگر کسی بخواهد به مقام توحید نائل بشود و از این دعوتی که حضرت فرمودند برخوردار بشود باید اخلاص در ولایت داشته باشد. به هر میزانی که از امام جدا می شود، از وادی توحید و اخلاص فاصله می گیرد. همینطور که اخلاص در توحید مقاماتی دارد و با هیچ مرتبه ای از شرک سازگار نیست، حتی شرک اخفی، اخلاص در ولایت معصوم هم همینطور است، هیچ رگه ای از شرک در ولایت نباید باشد. لذا در ذیل روایت حضرت فرمودند «فَمَنْ أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ بِوَلَايَتِنَا» هرکسی که شرک در عبادت دارد، شرک در ولایت ما را دارد.

اگر شرک در ولایت معصوم نباشد، شرک در عبادت پیدا نمی شود. کسی که با معصوم طی طریق می کند، به اخلاص محض می رسد و هر قدمی که با معصوم است، قدم در وادی توحید است. این تنها راه و نهایت دعوت حضرت است. این همان چیزی است که انسان ها را به مقام اخلاص محض می رساند. توحید بدون ولایت امام دست نیافتنی و موهوم است. لذا آن عمل صالح را هم حضرت فرمودند «وَلَايَتُهُمُ الْعَمَلُ الصَّالِح‏» آن عمل صالحی که راه ما را به سوی توحید باز می کند ولایت حضرت است.

شیاطین و ابلیس این را فهمیدند و بر همین نقطه تمرکز کردند. تمام تدبیری که برای انسان ها می کنند برای جدا کردن انسان ها از امام است. مهمتر این است که آنها هم عمدتا روی مؤمنین سرمایه گذاری می کنند. غیر مؤمن برای شیطان هم ارزش سرمایه گذاری ندارد. شیطان روی کسانی که می خواهند راه خدا را بروند و دوست دارند بندگی کنند، سرمایه گذاری می کند و سرمایه گذاری اش تماما این است که انسان را از امام جدا کند، شیاطین انس هم همینطور هستند. لذا تلاشی که بعد از شهادت و رحلت حضرت کردند، متمرکز بر همین نقطه بود که مردم از امیرالمؤمنین جدا بشوند. همین که جدا شوند، کار تمام است و بقیه راه را می شود رفت.

وقتی مردم از امیرالمؤمنین جدا شدند، کارشان به جایی می رسد که ظهر عاشورا دستشان را از خون مبارک سیدالشهداء می شورند و مشغول به نماز می شوند، این نماز که مقرب نیست. نماز پشت سر سیدالشهداء مقرب است نه این نمازی که لشکر ابن زیاد پشت سر عمر سعد در صبح می خواند. وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها تنها کسی است که می تواند این انحراف را به مدار اصلی خودش برگرداند و بلاشک ایشان بدیل ندارد و فقط شأن اوست که عهده دار این جریان است. ایشان به میدان می آیند تا این امر را به مدار خود برگردانند و آمدن ایشان یعنی به میدان آمدن یکایک معصومین. آمدن ایشان آمدن سیدالشهداست، به میدان آمدن امام صادق و علی بن موسی الرضا و امام زمان علیهم السلام است.

وقتی حضرت وارد میدان مقابله می شوند، معصومین می آیند و البته پیداست خالص کردن و پاک کردن عالم از شرک و کفر و نفاق و کوتاه کردن دست شیاطین انس و جن از ساحت دین الهی کار بسیار دشواری است و در مقیاس فعل فاطمه زهرا سلام الله علیهاست و نه شخص دیگر. وقتی ایشان به میدان می آید کار بسیار سخت است و عهد را از قبل با خدای متعال بستند، ولی اگر این عهد و این اقدام نبود، احدی به طهارت و توحید نمی رسید و احدی به حقیقت نبوت و ولایت راه پیدا نمی کرد «فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ‏ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ‏ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا»(6) احدی دستش به ساحت مقدس معصوم نمی رسید و این رابطه قطع می شد.

شیطان قسم خورده که همه را از راه باز می دارم جز معصومین. اگر اقدام وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، این خواب پریشان شیطان تعبیر می شد و واقعا راه همه را می بست. حضرت فاطمه زهرا با عهدی که از عالم الست و قبل از او با خدای متعال بست، وارد عالم شدند و وفای به عهد کردند و این نقشه و کید دشمن را ابتر فرمودند. لذا ادامه برنامه هدایت نبی اکرم صلی الله علیه و آله در عالم، از طریق وجود فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. اگر ایشان نبود واقعا طمع آنها واقع می شد. در آن حدیث نورانی حضرت فرمودند که خدای متعال او را فاطمه نامید چرا که طمع دشمنان را قطع کرد. وقتی حضرت به میدان آمد، کار تمام شد و حق به مدار خود برگشت. گرچه این برگشتن به مدار حق، بعد از عبور از یک ابتلائات عظیم است که محور این ابتلاء هم وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند. ماجرای عاشورا میثاقی است که از حضرت گرفته شده و بقیه اهل بیت علیهم السلام هم هر کدام در نوع خودشان ابتلائات عظیمی داشتند.

ظهور ولایت امام با دعوت فاطمه زهرا سلام الله علیها

سدیر نقل می کند که ما با جمعی از اصحاب خاص حضرت وارد اندرونی شدیم. دیدیم حال حضرت دگرگون و متحول است و کاسه چشمشان پر از اشک است و جملات عجیبی را می فرمایند «سَيِّدِي غَيْبَتُكَ‏ نَفَتْ رُقَادِي‏ وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ أَسَرَتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي‏»(7) غیبت تو خواب را از چشم و آرامش را از دل من برده است و جملات عجیب تری می گفتند. به حضرت عرض کردیم آقا این جملات معنایش چیست؟ فرمودند کتاب جفر را مطالعه می کردم و حوادث دوران غیبت فرزندم را دیدم و من را بی تاب کرد. بعد بعضی از آن را که قابل گفتن بود برای اصحاب بیان فرمودند. بنابراین ابتلاء منحصر به سیدالشهداء نیست و تک تک ائمه علیهم السلام بلای عظیمی را پشت سر گذاشتند تا این راه باز بماند.

این برکات وجود مقدس فاطمه زهرا که از طریق معصومین علیهم السلام، که همه از تجلیات این لیله القدر هستند، ادامه پیدا می کند تا ظهور و تا اینکه حقیقت توحید و نبوت و ولایت در عالم واقع بشود. لذا در روایات آمده که ضحی را به ظهور ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام تفسیر فرمودند. «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/۱) در روایات ما شمس به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام معنا شده است. ضحی یک موقعی است که خورشید کاملا بالا می آید و همه جا را روشن می کند و کل تاریکی شب می رود. فرمودند ضحی دوران ظهور امام زمان علیه السلام است. آن موقع است که حقیقت این ولایت آشکار می شود. بعد حضرت استشهاد فرمودند به این آیه «وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى‏»(طه/۵۹).

در داستان حضرت موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام آمده که با فرعون موعدی را قرار گذاشتند که مردم آنجا جمع بشوند و آنجا تعبیر به حشر شده است. حضرت فرمودند باطن این آیه ناظر به آن اتفاقی است که در دوران ظهور می افتد. وقتی حقیقت ولایت امیرالمؤمنین به وسیله امام زمان ارواحنا فداه تجلی پیدا می کند، گویا در عالم یک حشری اتفاق می افتد و مردم تجمع پیدا می کنند. این اقدام وجود مقدس فاطمه زهرا و این بلایی که حضرت عهدش را بستند تا ظهور ادامه دارد. این شب قدر ادامه دارد «سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر»(قدر/۵) هرکسی با این شب قدر سیر کند و از حضرت جدا نشود، به سلامت از این دوران سخت عبور می کند و حتما به فرج می رسد.

این سیر تا مطلع الفجر ممکن است برای اشخاصی در باطن به صورت خصوصی واقع بشود و حضرت از آنها دستگیری کند و آنها را به امام و به مطلع الفجر و به حقیقت نبوت و توحید برساند. ولی سیر عمومی عالم تا عصر ظهور جز در پرتو وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها نیست. این اقدام بزرگ و با عظمت حضرت، باعث شده که عالم با حضرت وارد یک وادی و مرحله ای بشود که باید از این وادی بگذرد. حقیقت و باطن اخلاق و تهذیب نفس و تهذیب جمادات و نباتات با تولی و تبری است. در حدیث عقل و جهل، حضرت به این موضوع اشاره کردند که باطن همه خلقیات، تولی و تبری است. باطن ایمان هم تولی و تبری است.

وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها این دو گوهر را در عالم منتشر کردند و مردم را با ولایت معصوم به حقیقت توحید هدایت کردند و مردم را به تبری از دشمن دعوت کردند. اگر اقدام حضرت نبود کسی مقام تبری را درک نمی کرد و از صفات رذیله و از ظلماتی که اولیاء طاغوت در عالم منتشر می کنند، پاک نمی شد و نجات پیدا نمی کرد. آن کسی که تبری از تمامی این شجره خبیثه را ایجاد کرد، وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. به اندازه ای که انسان با حضرت همراه شود، از حقیقت تبری برخوردار می شود. این تبری که از شئون ایمان است، از قلب آغاز می شود و به همه اعضاء و جوارح انسان منتشر می شود. محبت امام علیه السلام و حب الله که حقیقت ایمان است، به تمام اعضاء منتشر می شود.

چشم مؤمن با غیر مؤمن و نگاه مؤمنانه و غیر مؤمنانه با یکدیگر فرق می کند. گوش مؤمن با غیر مؤمن و شنیدن مؤمنانه و غیر مؤمنانه با یکدیگر فرق می کند. تکلمی که بوی ولایت می دهد با تکلمی که اثری از ولایت ندارد متفاوت است. تبری هم همینطور است، باید از قلب به همه اعضاء و جوارح انسان منتشر بشود و همه مقامات وجودی مؤمن باید منهای از جهل بشود و از تعلق به دشمن باید پاک بشود. اگر کمترین رد پایی از تعلق به دشمنان حضرت در اعماق وجود انسان باشد، مانع رسیدن او می شود. در دعای ماه رجب می خوانیم «وَ أَصْلِحْ‏ لَنَا خَبِيئَةَ أَسْرَارِنَا» که باید خبایا و پنهانی های وجود انسان از این رذایل پاک بشود.

هم تبری و هم تولی ما باید تبری و تولی تام باشد و از آن چیزی که ما تبری می جوییم، باید از ظاهر و باطن این شجره خبیثه باشد. این طور نیست که از معاویه باید تبری جست ولی از سفره او نه! از سفره او هم باید تبری جست. عسل معاویه هم برای مؤمن تلخ است و آدم را از امیرالمؤمنین جدا می کند. این شجره خبیثه ای که سر از امپراتوری بنی امیه در آورد و بعد در اروپا رفت و به این بت پرستی مدرن تبدیل شد، از ظاهر تا باطنش که خود ائمه نار هستند، باید تبری جست. کما این که نسبت به هر کجا که نور امام وجود دارد باید تولی داشت.

اگر در مؤمنی نور امام وجود دارد، انسان باید آن مؤمن را دوست بدارد. فرمود اگر با برادر مؤمنت قطع رابطه کردی، در واقع رشته ولایت ما را قطع کردی. هر کجا نور امام است ما باید تولی داشته باشیم. هر کجا رنگ و بوی امام است، صبغة الله است و انسان باید نسبت به آن تولی داشته باشد و هرکجا کفر و شرک و ضلال و نفاق است، باید انسان از آن تبری بجوید. آن چیزی که این راه را هموار می کند، فقط همراهی با وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیهاست و راه ورود به وادی ولایت حضرت، مصیبت ایشان است.

ایشان با بلای خودش راه ما را آسان کرد و به اندازه ای که این مناسک در جان ما و در عالم اقامه می شود، به همان اندازه ما نسبت به تبری از دشمنان و به موضع گیری در مقابل دشمنان کفر و شرک تبری می ورزیم و از طرفی تولی به معصوم می جوییم. به اندازه ای که باب مصیبت حضرت زهرا در عالم گشوده و فهم می شود، به همان اندازه باب توحید برای ما گشوده می شود. لذا این لطفی که شده و الحمدالله در دروان اخیر توجه به مصیبت حضرت گسترش پیدا کرده، این علامت این است که ان شاء الله عالم یک قدم اساسی به سمت ظهور نزدیک شده است. این مصائب با خودشان عالم را سیر می دهند.

ولی مصیبت امام حسین یک مقام دیگری است که آنجا هم صف بندی با همین دشمنان است. این جمله از غزالی نقل شده که می گوید «یحرم علی الواعظ رواية مقتل الحسين فانه يهيج بغض الصحابة و الطعن فيهم و هم اعلام الدين» می گوید واعظ نباید روضه بخواند، روضه سیدالشهداء حرام است، چون که بغض مردم را علیه صحابه تحریک می کند و اینها از اعلام دین هستند. درست است که اثرات قیام سیدالشهدا ظهورش در یزید است «اللهم اللعن یزید خامسا» ولی تا سر سلسله می رود. اما مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها صف مقدمش ابن زیاد و شمر و یزید نیست، صف مقدمش همینجا در جریان سقیفه است و لذا این صف جدی می شود.

پی نوشت ها:

(۱) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 270

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(3) جامع الأخبار(للشعيري)، ص: 48

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 294

(5) تفسير القمي، ج‏2، ص: 47

(6) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 10

(7) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 353