نسخه آزمایشی
شنبه, 02 بهمن 1400 - Sat, 22 Jan 2022

جلسه سوم هیات رزمندگان قم/ تبیین وضعیت جزیرۀ العرب قبل و بعد از اسلام؛ فعل منافقین در خطبه فدکیه

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 1 اسفندماه سال 96 است، که در ایام شهادت حضرت زهرا در هیات رزمندگان قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ حضرت در خطبه فدکیه واقعه سقیفه را تبیین می کنند و توضیح می دهند که این جریان تا کجا پیش خواهد رفت. حضرت در این خطبه سران و دسته های نفاق و فتنه را آشکار می کنند و از گذشته می گویند که پیامبر و امیرالمؤمنین چه اقداماتی برای اسلام و مسلمین انجام دادند و آن سران فتنه چه کارهایی از گذشته تا به اکنون انجام دادند.

مقدمات خطبه فدکیه

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . خطبه فدکیه یک قرائت و یک بیان رسمی از اهل بیت نسبت به واقعه سقیفه است که بعد از رحلت وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، شاید اولین بیان و اولین تفسیری است که از اهل بیت نسبت به واقعه سقیفه به ما رسیده است و لذا این خطبه در واقع یک تبیینی از این واقعه است. بعد از این که حضرت واقعه را تبیین می کنند یک مطالباتی هم دارند و به ویژه از انصار مطالباتی می کنند و می گویند این امر اتفاق افتاده و شما باید این اقدامات را انجام بدهید. بعد هم از پایان بد این واقعه سقیفه با مردم گفتگو می کنند و توضیح می دهند که این سقیفه تا کجا پیش خواهد رفت. مبدأ اعتقادات ما، همین بیان حضرت است که آن فضای تاریک را برای مؤمنین روشن می کنند تا به اشتباه نیافتند.

این خطبه مقدماتی دارد که ممکن است به ذهن بیاید و یک مقدماتی است که حضرت برای بیان اصل مطلب گفتند. اصل مطلب تفسیر واقعه است و اینها مقدمات هستند، حمدی که از خدای متعال می کنند و شهادتی که به توحید و رسالت می دهند، اینها همه مقدمات هستند ولی واقعا اینطور نیست و اینها متن بیان حضرت است. به تعبیر امروزی ها این چارچوبه ای است که حضرت در این چارچوبه معنوی و معنایی، واقعه سقیفه را توضیح می دهند و الا اگر شما این چارچوب معنایی را عوض کنید، حتما درک از واقعه سقیفه عوض خواهد شد.  امروز مکاتبی هستند که واقعه های تاریخی را دقیقا مبتنی بر مبانی خودشان تفسیر می کنند. وقتی مبنای شان تغییر می کند، نگاهشان به واقعه و تفسیرشان از واقعه هم کاملا متفاوت می شود. بنابراین این مبانی که حضرت ذکر می کنند، در واقع چارچوبه های معنایی و معنوی است که حضرت با آنها واقعه سقیفه را توضیح می دهند.

یکی از مقدماتی که حضرت دارند، آن حمد و شکر فوق العاده ای است که در  آغاز خطبه قرائت می کنند. وقتی حضرت در متن و محور سخت ترین بلای عالم هستند، خدای متعال را آن طور حمد می کنند. اتفاقی افتاده که تا دوران ظهور جامعه مؤمنین را گرفتار کرده و حضرت در محور این بلا هستند و خدا را حمد می کنند. حمدها را بزرگان کلمه به کلمه معنا کردند. نگاه حضرت به عالم چیست و خدا را چطور حمد می کند؟ یک موقعی ما خدا را در سلامتی حمد می کنیم و وقتی بیمار که شدیم یادمان می رود خدا را حمد کنیم، تا پول در جیبمان است خدا را حمد می کنیم و وقتی فقیرمان کرد دیگر حمد نمی کنیم، در بلاها زیبایی کار خدای متعال را نمی بینیم و اگر خدای متعال به ما چیزی عنایت کند خدا را حمد می کنیم.

اما زیبایی صنع خدا را در باب مخلوقات دیگر نمی توانیم ببینیم ولی اولیاء خدا اینطور نیستند. اگر خدای متعال به یک پرنده هم دانه بدهد، وقتی نگاه می کند می بیند که این پرنده دارد به جوجه های خودش دانه می دهد و لذت می برد و خدا را حمد می کند. وقتی یک گیاه می روید خدا را حمد می کند و وقتی یک جوجه ای دارد در لانه خودش دانه می برد خدا را حمد می کند. نگاه موحدین اینطور است و همیشه جمال کار خدا را می بینند. آن حمدی که حضرت می کنند، حمد فوق العاده ای است. آن هم درحالی که آغاز جریان سقیفه و انحراف دنیای اسلام و آن اتفاقاتی است که ما می بینیم که چه شد و بعد از هزار و چهار صد سال پاره ای از آنها را مشاهده می کنیم. حضرت می دانستند این مسیر به کجا می رود.

محمود بن لبید می گوید حضرت گاهی در احد می آمدند و می گریستند و عزاداری می کردند. به حضرت عرض کردند که شما فوق این حرف ها هستید، شما به ما یاد دادید که باید صبر کنید، چرا اینطور بی تابی می کنید؟ فرمود محمود بن لبید، نمی دانی چه کردند و نمی دانی چه اتفاقی افتاد. در متن آن واقعه اینطور خدا را حمد کردند و آن علامت این است که این وجود مقدس مستغرق در مقام رضای الهی است. اگر کسی در عالی ترین مرتبه رضا نباشد، در متن سخت ترین گرفتاری ها نمی تواند اینطور خدا را حمد کند. این نگاه، علامت نگاه واسع حضرت به زیبایی های صنع و کار خداست.

دوم اینکه حمدی که حضرت در آغاز خطبه می کنند، بعد از این که می خواهند مهاجرین و انصاری که در مسجد هستند و در ادامه آنها را توبیخ بکنند و زشتی های کارشان را بگویند، این حمد معنای دومش این است که آن زشتی ها با تمام زشتی که دارند که مبدأ همه شرور و بدی ها در عالم است، در عین حال بر ساحت مقدس ربوبی نمی نشیند و گرد و غباری بر ساحت قدس الهی نمی نشاند. خدای متعال ساحتش منزه است. این همانی است که حضرت زینب سلام الله علیها در مجلس ابن زیاد گفتند، ابن زیاد را توبیخ کردند و دم دروازه کوفه در توبیخ مردم کوفه غوغا کردند، ولی وقتی به حضرت عرض می کند دیدی خدا با برادرت چه کرد می فرماید من در کار خدای متعال جز زیبایی ندیدم.

بنابراین حمدی که حضرت در آغاز خطبه می کنند، در واقع می خواهند بگویند که صنع خدا زیباست و این جمال و صنع این زیبایی کار خدا در تحلیل و اقعه دخیل است. اگر انسان این زیبایی را در کار خدای متعال نبیند ممکن است این عیب را به پای خدای متعال بنویسد و این دیگر قابل اصلاح نیست. اگر شما عیب را پای خدا نوشتید و گفتید خدای متعال دست اندر کار سقیفه است، العیاذبالله معنی توحید را این گرفتید که اداره جریان سقیفه کار اوست. آن وقت شرور پای خدای متعال نوشته می شود.

بیان توحیدی حضرت در خطبه

نکته دوم بیان توحیدی حضرت بود «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَلِمَةٌ جُعِلَ الْإِخْلَاصُ تَأْوِيلَهَا وَ ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا وَ أَنَارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولُهَا» این بیان حضرت از توحید، بیان خیلی لطیفی است. خدای متعال را تنزیه از نقص کردند و بعد صفات فعل الهی را گفتند و این بیان توحیدی حضرت علامت مقام توحید وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیهاست که اگر کسی بخواهد مقام توحید حضرت را بشناسد یکی از آثارش این است. این از مقدمات و از چارچوبه های معنوی است که حضرت براساس آن واقعه را تفسیر می کنند. شما اگر توحید را، همین توحیدی که حضرت توضیح می دهند، از عالم بردارید و اگر حضرت حق را در این مقام نشناسید و اگر او را تنزیه نکنید و اگر هدف او را از خلقت اینطور زیبا نبینید، طبیعتا بحث از سقیفه و زشتی های کار سقیفه بی معناست.

اگر توحید نیست، اگر خدای متعال تنها اله عالم نیست، هرکسی برای خودش یک الهی اخذ می کند. بنابراین زشتی و زیبایی یعنی همه چیز با هم برابر هستند. اگر شما توحید را قبول نکنید، هیچ حق و باطلی در عالم معنا نمی شود. این که او اله عالم است و جز او الهی نیست و همه عالم باید او را بپرستند. همه فقیر او هستند و او غنی محض است. اگر شما این را از عالم بردارید، دیگر حق و باطلی تفسیر نمی شود که بگویید در سقیفه یک باطلی اتفاق افتاده است. چه فرقی می کند، هر کاری بکنند علی السویه است. شما خورشید را بردارید، همه چیز در تاریکی محض است و همه چیز با هم مساوی هستند. واقعا اگر تاریکی محض باشد، طلا و نقره چه فرقی با هم دارند و با خزف و سفال چه فرقی می کنند؟

اگر شما خدا و این درک از توحید را بردارید، واقعه سقیفه واقعه زشتی نیست و اتفاقی نیافتاده است. اینها آمدند براساس شیطنت، قدرت را به دست گرفتند و حکومت کردند. همانی که در پایان پنجمی شان با صراحت گفت «لَعِبَتْ  هَاشِمُ  بِالْمُلْكِ» قدرت است، یک موقع آنها بازی کردند و یک موقع ما بازی می کنیم. واقعا اگر شما خدای متعال را بردارید، همه چیز بازی با قدرت است. اگر العیاذ بالله خدا و این توحید نباشد، همان حرف مادّیون درست است که انبیاء سر مردم را کلاه می گذارند و برای تسلط بر مردم، آن ها را فریب می دهند. این همانی می شود که یزید گفت و همه چیز بازی با قدرت می شود، العیاذ بالله حضرت بازی با قدرت کردند و حالا گردونه بازی قدرت را دست ما داده و الان باید انتقام بگیرید می شود و چیزی غیر از این نیست.

اگر توحید بود، آن وقت می شود بگویی حق و باطل چیست. آنچه در مسیر توحید است حق است و آن وقت می شود بگویی مسیر عالم را از مسیر توحید و بندگی منحرف کردند و آن وقت می شود بگویید فساد در امت ایجاد کردند و الا اگر توحیدی نباشد، هر کاری که بکنی فساد نیست و هرکاری که بکنی بازی است. بازی یکسان است، ممکن است یکی تیله بازی کند و یکی هم با کره زمین بازی کند، بازی همان بازی است.

صف کشی مؤمنین و منافقین در خطبه فدکیه

اما سومین مطلبی که حضرت در مقدمه بیان کردند و آدم ممکن است بگوید که به عنوان تیمّن و تبرک حضرت گفتند، ولی این طور نیست، این کسی که دارد خطبه می خواند و برای عالم خط کشی می کند و صف سقیفه را از صف مؤمنین جدا می کند، این وجود مقدس اعتقادش این است «وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه » شهادت می دهم که پدر من، وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، عبد خدا و رسول اوست. عبد مطلق و بنده مطلق خداست و هیچ چیزی از خود ندارد و مأمور و فرستاده است. این خیلی مهم است، کفار با همین مخالفت می کردند و می گفتند رسول نیست، نابغه است و دلش به حال مردم می سوزد و خیرخواه است، ولی رسول نیست و خبری از آن طرف نیست. اما آن چه کار حضرت را ممتاز می کند رسالت است.

در آن حدیث نورانی امیرالمؤمنین به کمیل فرمودند که کمیل، اگر یک موقع حجت و امامی نباشد، مؤمن حق دارد پا در میان بگذارد و خودش دستگیری کند؟ فرمودند هرگز، حق ندارد و تا زمانیکه خدای متعال به او ظرفیت و مأموریت ندهد، حق ندارد پا به میدان بگذارد. آن چیزی که کار وجود مقدس نبی اکرم را ممتاز می کند این عبودیت و رسالت است. بعد آن وقت ببینید که حضرت چه درکی از رسالت دارند، این پیامبری که آمده از کجا پیامبر شده؟ در این دنیا پیامبر شده اما این درک نسبت به عوالم را ببینید، این درک نسبت به عوالم به تحلیل واقعه کمک می کند «اخْتَارَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَه»  قبل از این که او را به رسالت بفرستد، با امتحان او را اختیار کرد «وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَاه » قبل از این که اورا برگزیند، او را معین کرد. معلوم بود که در علم الهی این کیست و چه خصوصیاتی دارد.

«وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَه  » قبل از این که مبعوثش کند او را پاک و مصفا کرد. پیغمبری که قبل از بعثتش یک عوالمی را طی کرد. «اختاره» «سمّاه» «اصطفاه» اینها هر کدام کلماتی است که معانی فراوانی دارد و بزرگان هم بحث کردند. آن موقعی که خدای متعال این پیامبر را برگزید و مصطفا قرار داد و اختیارش کرده و او را معین کرد و نشان بر او گذاشت، در آن موقع «إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَة» همه در پرده غیب بودند و مخلوقات اصلا خلق نشده بودند. آن موقعی که خدا او را برگزید و پاک و مصفایش کرد تا بیاید کار خدا را در عالم جلو ببرد و خلافت کند، همه در پرده غیب بودند «وَ بِسَتْرِ الْأَهَاوِيلِ مَصُونَة» در پرده ظلمات مستور بودند «وَ بِنِهَايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَة» و قرین نیستی بودند. این ها را بزرگان کلمه به کلمه معنا کردند و جای تأمل دارد.

حضرت توضیح می دهند که چرا خدای متعال او را برگزید و چرا دیگری را برنگزید و چرا او را تصفیه کرد «وَ مَعْرِفَةً بِمَوَاقِعِ الْأُمُور» چون می دانست کارها به کجا منتهی می شود و این شخصیت چه امتیازی دارد و او را برگزید که آن کارها را به انجام برساند. تا به اینجا می رسد و می فرماید «ابْتَعَثَهُ اللَّهُ إِتْمَاماً لِأَمْرِه » برای این که کار خدای متعال به اتمام و به نتیجه برسد این شخص را مبعوث کرد «وَ عَزِيمَةً عَلَى إِمْضَاءِ حُكْمِه  » برای این که حکم الهی به طور قطع جاری بشود و به نتیجه قطعی برسد او را برگزید. این پیامبر کسی است که کار را به نتیجه قطعی می رساند «وَ إِنْفَاذاً لِمَقَادِيرِ رَحْمَتِه  » برای این که آن مقدرات حتمی نافذ و محقق بشود این پیامبر را برگزید.

او پیامبری است که این کارها از او بر می آید. وقتی این پیامبر آمد «فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقاً فِي أَدْيَانِهَا» امت ها در دین متفرق بودند و هر کسی برای خودش دین و معبودی داشت و هر کسی بتی را می پرستید «عُكَّفاً عَلَى نِيرَانِهَا» بر شعله ها و آتش های خودشان عاکف بودند و بست نشسته بودند کأنه دنبال آتش پرستی خودشان بودند،‌ هرکسی برای خودش جهنمی به پا کرده بود و شعله ای برافروخته بود و همه در آتش کده های خودشان بودند. این فقط ناظر به آتش پرست ها نیست، همه بت پرست ها اینطور هستند. «مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا» با این که خدای متعال به آنها معرفت عطا کرده بود، اینها انکار می کردند. انکار به معنی نشناختن نیست، انکار به معنی زیر بار نرفتن است و آن وقت موجب می شود معرفت حقیقی دیگر برای انسان حاصل نشود و انسان در تاریکی قرار می گیرد.

بنابراین مردم اینطور بودند و خدای متعال در چنین شرایطی که هر کسی بتی برای خودش داشت و جهنمی به پا کرده بود و همه حق را منکر بودند و از خدای متعال غافل بودند، که بدترین شرایط همین است و چیزی بدتر از این نمی شود، مثل دنیای امروز ما، آن وقت می فرماید «فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِي مُحَمَّدٍ ظُلَمَهَا» به وسیله پدر بزرگوار من ظلمت ها را به نور تبدیل کرد و فضاهای ظلمانی از بین رفت «وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا» آن ابهامات قلوب را مرتفع کرد و پرده ها را از قلوب برداشت. قلوب در ابهام بود و با حضرت پرده از قلوب کنار رفت. این قلب با حضرت می تواند در عوالم سیر کند. راه ها بر قلوب بسته بود و فضا ظلمانی بود «وَ جَلَى عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا» آن پرده هایی که جلوی دل و دیده ها بود را خدای متعال با وجود مقدس نبی اکرم برداشت «وَ قَامَ  فِي  النَّاسِ  بِالْهِدَايَة» حضرت هم با همه وجود قیام کردند تا دست مردم را بگیرند و مردم را به مقصد برسانند.

«وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَايَة» آنها را از کوری بیرون آوردند و به بصیرت رساندند. چشم ها را باز کردند و دل ها را روشن کردند و مردمی که نمی دیدند و کور بودند، همه بینا شدند. «وَ هَدَاهُمْ إِلَى الدِّينِ الْقَوِيم » آنها را به آن دین استوار الهی هدایت کرد «وَ دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيم » به وسیله او مردم را به صراط بندگی و معرفت و عبودیت فراخواند.

حضرت توضیح می دهند که این پیامبر عبد و رسول است و کسی است که خدای متعال وقتی عوالم در پرده غیب بودند او را برگزید و تصفیه اش کرده و برای یک هدف بزرگ آماده اش کرد. در شرایطی که همه عالم در تاریکی و ظلمت بود و مردم در آتش کرده ها و بت کده ها بودند و با این که خدای متعال به آنها معرفت داده بود راه انکار را طی می کردند. در این شرایط خدای متعال این وجود مقدس را فرستاد تا بیاید فضای ظلمانی را نورانی کند و پرده ها را از جلوی دلها بردارد و دیده ها را باز کند تا بتوانند عوالم غیب و حقایق را ببینند و راه برایشان باز شود. این کار را خدای متعال به وسیله حضرت کرد. اوست که مردم را به راه مستقیم دعوت می کند و در این فضا تنها پناهگاه اوست. بعد حضرت فرمودند حالا خداوند این وجود مقدس را از این دنیا برده و در جوار رحمت خودش قرار داده است.

بعد به مجلس رو می کنند و می فرمایند شما مکلف هستید و دیگر نمی توانید بگویید که ما تکلیف نداریم. در این شرایط وقتی این راه باز شد، بار روی دوش شماست و باید این بار را به مقصد برسانید. بعد توضیح می دهند که قرآن در بین شماست و شریعت الهی در بین ماست. بعد توضیحی راجع به حکمت شرایع می دهند «فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْر» این دینی که حضرت آورده برای این اهداف بزرگ است. اینطور نیست که بخواهد دنیای شما آباد باشد و مشغول خورد و خوراک باشید. او نمی خواهد یک جنگل مدرن درست کند. آن بعثت برای این اهداف است. این طور نیست که آمده تا انسان ها را غرق در لذات مادی کند تا بیشتر بخورند و بیشتر بچشند.

جبهه مقابل هم مناسک و شرایعی دارد که از قدیم و تا همین قرن بیست و یکم وجود دارد. تمام اهدافی که آنها برای توسعه ذکر می کنند و این همه قوانین بین المللی که تصویب می کنند برای این است که می خواهند انسان به قول خودشان کامیاب تر از دنیا باشد. اگر خوب تعریف کنیم و اگر ازشان بپذیریم توسعه لذت است ولی این دین برای این اهداف نیست. اگر کسی دنبال این هدف هاست دنبال این پیامبر راه نیافتد. اگر آباد کردن دنیا مقصود باشد امپراتوری ها هم دنیا را آباد می کنند. اگر مناسک و شرایع برای خوشگذرانی در دنیا باشد دیگران هم مدعیش هستند اما این رسالت برای یک هدف های دیگری است.

هدفها را حضرت توضیح می دهند و می گویند که این ایمان و نماز و زکات و جهاد و امامت برای چیست. توضیح می دهند که این بعثت برای این است که شما را به این اهداف برساند. حضرت می خواهد با صلاتش شما را متواضع کند و می خواهد گردن کشی و تکبر را از انسان دور کند و سر انسان به زیر باشد و عبد و بی سر و صدا باشد و راه خدا را برود. نه این که هر کسی سر بردارد و دنبال اثبات خودش باشد. می خواهد انسان ها مستکبر و متکبر نباشند و سرشان در مقابل خدا پایین باشد تا عالم اصلاح بشود. و الا اگر هر کسی دنبال اثبات نفس خودش باشد، همه عالم پر از فساد می شود.

بعد از این که حضرت مناسک شرایع را توضیح می دهند، مسئولیت مسلمان ها را هم گوشزد می کنند و می گویند این قرآن با این خصوصیات در بین شماست. این شریعت آمده تا شما را به این نقطه برساند و آمده شما را رشد بدهد و شما باید تا آن افق ها حرکت کنید و حواستان جمع باشد که بحث دنیا و خوشگذرانی و ارضاء نفس و قدرت نمایی و تفاخر نیست. و الا این کار آسانی است که دور هم جمع می شوید و یک کسی را می گذارید که او امام مستکبرین است و شما هم با همدیگر یک جوری کنار می آیید. ولی هدف این نیست. این به اصطلاح تمدن های پیشرفته امروزی چه کار می کنند؟ حاصل دموکراسی چیست؟ چیز دیگری جز شهوت رانی و استکبار و خودپرستی و انانیت نفس از آن بیرون می آید؟! اگر غرض انانیت نفس و استکبار است، بله دیگران هم هستند ولی اگر این خدا و این رسول و این بعثت است، اهداف متفاوت است.

حضرت توضیح می دهند که این پیامبر آمده و شرایط شما را هم عوض کرده و هیچ چیزی در جزیره العرب عوض نشده جز اینکه یک پیامبر آمده است. مردمی که آبشان آب های گندیده بود و خوراکشان پوست غیر دباغی شده بود، اینها اشراف عالم شدند. هیچ اتفاقی نیافتاده فقط این پیامبر آمده است. وضعیت جزیره العرب را امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه قاصعه خیلی لطیف توضیح دادند که چطور این اعراب را از شامات و سرزمین های آباد عراق به حجاز کوچ دادند و بعد به دقت توضیح می دهند که چطور اینها زمین گیر شده بودند و چطور خدای متعال به وسیله این پیامبر همه ورق ها را برگرداند. هیچ اتفاقی نیافتاده فقط یک پیامبر آمده و این پیامبر این قدرت را دارد و این کار از او بر می آید و می تواند شما را به مقصد برساند. دنیایتان را هم در مسیر خدا قرار می دهد و آباد می کند.

حضرت می گویند چه بودید؟ وضعیت تان در دنیا چطور بود؟ قدرت ها چطور به شما نگاه می کردند؟ موقعیت معیشت و فرهنگتان چطور بود؟ حضرت همه را در آنجا توضیح می دهند و بعد می گویند خدا یک پیامبر فرستاده و همه چیز زیر و رو شده و اوضاع فرهنگیتان تغییر کرده و قدرت اجتماعی تان عوض شده و معیشتتان از کجا به کجا رسیده است. بعضی از مکتب های مادی توضیح می دهند که چه اتفاقاتی باید بیافتد تا جوامع رشد کنند اما تحلیل حضرت متفاوت است. می گویند فقط یک پیامبر از عالم غیب آمده و دست از آستین بیرون آورده و همه چیز را عوض کرده و شما دور او جمع شدید و همه چیز تغییر کرده است و هیچ اتفاق دیگری نیافتاده.

حضرت زهرا سلام الله علیها در ادامه خطبه می فرماید «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم»(توبه/۱۲۸)  یک پیامبری برای شما آمد که رنج شما بر او سخت است و دنبال این است که به هر قیمتی که شده شما را به مقصد برساند و مؤمنین از رأفت خاص او برخوردار هستند. حضرت می فرماید اگر می شناسید که می شناسید «وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبِي دُونَ نِسَائِكُم » می دانید که این پیغمبر پدر من است و پدر بانوان شما نیست «وَ أَخَا ابْنِ عَمِّي دُونَ رِجَالِكُم » و برادر پسر عموی من امیرالمؤمنین است و برادر شما نیست. اینها نکته های مهم این خطبه است، حضرت روی آن چیزهایی که آنها انکار کردند دست می گذارند.

«وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِيُّ إِلَيْهِ» این انتصاب و شرافت مهمی است، کوچک نگیرید. شما دختر این پیامبر نیستید، من دختر این پیامبرم و من کوثر او هستم. شما با او رابطه اخوت ندارید. این پیامبر کار خودش را به بهترین وجه انجام داد «فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ» آن رسالتی که روی دوشش بود از طرف خدا آن حقایق را به شما رساند. «صَادِعاً بِالنِّذَارَة» با صدای بلند شما را انذار کرد و نسبت به بت پرستی و دوری از خدا اعلام رسمی کرد و پنهان کاری نکرد. «مَائِلًا عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكِين » روشش از روش مشرکین کاملا جدا بود. «ضَارِباً ثَبَجَهُم » حضرت با آنها درگیر شد و اینطور نبود که کار به راحتی حل و فصل بشود «آخِذاً بِأَكْظَامِهِم » گلوهای آنها را گرفت، یعنی راه را بر آنها سد کرد. اگر آنها بودند امکان دعوت نبود. موانع را از سر راه برداشت و صداهای آنها را خاموش کرد و گردن های آنها را زد و با قدرت راه آنها را بست و آن وقت باب دعوت را شروع کرد.

«دَاعِياً إِلَى سَبِيلِ رَبِّهِ  بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة» آن وقت با موعظه حسنه و حکمت مردم را به راه خدا فراخواند و دعوت کرد. «يَجُذُّ الْأَصْنَامَ  وَ يَنْكُثُ الْهَامَ حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُر» بت ها را شکست و گردن کش ها را از سر راه کنار گذاشت تا آنها پشت کردند و از میدان دور شدند «حَتَّى تَفَرَّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِه » تاریکی شب رفت و صبح روشن آمد «وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِه » پرده از حق محض برداشته شد و حق آشکار شد «وَ نَطَقَ زَعِيمُ الدِّينِ وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ الشَّيَاطِين » سر و صدای شیاطین در عالم خاموش شد «وَ طَاحَ وَشِيظُ النِّفَاقِ  وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقَاق » گره های کفر و شقاق باز شد و پرده های نفاق کنار رفت.

می فرماید پیامبر آمد و همه این کارها را کرد و خیال نکنید که کار راحت پیش رفت، درگیری های سخت همراه حضرت بود و با جبهه نفاق و کفر و شیاطین درگیر شدند و کار به جایی رسید که دهان شما باز شد. همینطور که شما در آن فضای ظلمانی موحد نشدید، این پیامبر را فرستاد و با همه قوا به میدان آمد تا شما «وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْإِخْلَاص » دهانتان به کلمه توحید باز شد. یعنی وارد قلبتان نشده و فقط شما دهانتان باز شد و گویا به کلمه توحید شد. این مقدمه راه است و او رنج های بزرگی در راه برد و موانعی برداشته شد و دعوت هایی اتفاق افتاد تا شما دهانتان باز شد «فِي نَفَرٍ مِنَ الْبِيضِ الْخِمَاص » همان وقت که شما دهانتان به توحید باز شد، یک عده معدودی بیض الخماس بودند، یعنی آدم هایی که از غیر خالی هستند و دائم اهل ریاضت در راه خدا هستند و چهره های نورانی دارند که مقصود اهل بیت هستند و اهل آیه تطهیر هستند. شما دهانتان باز شده، ولی یک عده انگشت شماری مؤمن حقیقی بودند و مابقی فقط زبانشان گویای به توحید شد.

برای این که زبان ها باز بشود حضرت خیلی رنج کشیدند. بعد اوضاع آنها را توضیح می دهند و می گویند وضع شما خوب نبود «وَ كُنْتُمْ عَلى  شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ»(آل عمران/۱۰۳)  در لبه پرتگاه آتش بودید «مَذْقَةَ الشَّارِب وَ نَهْزَةَ الطَّامِعِ» هر تشنه ای دستش به شما می رسید می خواست از شما بنوشد و شما را بدوشد و همه در شما طمع می کردند. «وَ قَبْسَةَ الْعَجْلَانِ» هرکسی می خواست یک شعله ای از اینجا بردارد، به سرعت در معرض تیغ همه بودید و همه در شما طمع داشتند «وَ مَوْطِئَ الْأَقْدَام » و زیر پای همه بودید و هر کسی می توانست شما را زیر پای خودش لگدمال می کرد. «تَشْرَبُونَ الطَّرْق  وَ تَقْتَاتُونَ الْقِدّ» آبهای شما آبهای گندیده و آلوده بود و غذایتان قِد یا ورق بود و از برگ های بیابان و علف ها یا پوست دباغی نشده می خوردید «أَذِلَّةً خَاسِئِينَ  تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ  مِنْ حَوْلِكُم » همیشه نگران بودید که دیگران از اطراف به شما هجوم بیاورند.

حضرت این وضعیت جزیره العرب را توضیح می دهند و می گویند یک نفر آمد و همه را تغییر داد و هیچ چیز دیگری نبود. کسی نگوید که اگر این پیامبر نمی آمد این وضعیت ادامه پیدا می کرد. چرا خدا پیامبر را اینجا در این شرایط مبعوث کرد؟ یهود ادعای شان این بود که پیغمبر باید از ما باشد و حضرت وقتی آمد، می گفتند که چرا از ما نیست. در سوره جمعه خداوند می فرماید «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُم »(جمعه/۲) بعد خطاب به اهل کتاب و یهود برمی گردد که آنها خیال می کردند این پیامبر باید از آنها باشد ولی قرآن توبیخشان می کند که اینطور نیست.

چرا خدای متعال از این جمعیت این پیامبر را در این جامعه برگزید؟ یکی از نکاتی که شاید قابل تأمل باشد این است که در دنیای آن روز، در ایران و روم که برای خودشان تمدنی داشتند، این دعوت شنیده نمی شد و این دعوت مشتری نداشت. چون خیال می کردند با سوادتر و فهمیده تر هستند. اینها راه و بزرگان خودشان را پیدا کردند و اعتنایی به دیگران ندارند و گوشی دیگر برای شنیدن نیست. آن دنیای متمدن روم و ایران آن روز، امروز مثل دنیای متمدن غرب است که گوشی در آن برای شنیدن حرف ها نیست.

بنابراین حضرت شرایط بعثت را توضیح می دهند و می گویند «فَأَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِمُحَمَّدٍ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي» خدای متعال شما را به وسیله پدر من از این وضعیت نجات داد. «وَ بَعْدَ أَنْ مُنِيَ بِبُهَم  الرِّجَالِ وَ ذُؤْبَانِ الْعَرَب » بعد از آن درگیری های سخت و بعد از این که با پهلوانان و درندگان عرب درگیر شد «وَ مَرَدَةِ أَهْلِ الْكِتَاب » و با طغیان گران اهل کتاب و با سه جبهه حضرت جنگید «كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّه » هر وقت آنها آتشی برمی افروختند، خدای متعال آن آتش را خاموش می کرد «أَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطَان » شیطان سر برمی داشت و خودش را آشکار می کرد «أَوْ فَغَرَتْ فَاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكِين » دهانی از مشرکین باز می شد «قَذَفَ أَخَاهُ فِي لَهَوَاتِهَا» برادر خودش را در کام این فتنه می انداخت تا این سر و صداها را خاموش کند.

«فَلَا يَنْكَفِئ  حَتَّى يَطَأَ جَنَاحَهَا بِأَخْمَصِه » تا زمانیکه با پای خودش بال آنها را لگدکوب نمی کرد و فتنه را تمام نمی کرد، بر نمی گشت «وَ يُخْمِدَ لَهَبَهَا بِسَيْفِه » امیرالمؤمنین تا شعله آتش را خاموش نمی کرد بر نمی گشت. توصیف جایگاه امیرالمومنین در این خطبه برای این نیست که حضرت می خواهند سهم طلبی کنند. می فرمایند پیامبر هر وقت دهانی باز می شد و فتنه ای شروع می شد امیرالمؤمنین را در کام این فتنه می انداخت و شما مرد این میدان نبودید. بعد حضرت را توصیف می کنند «فِي ذَاتِ اللَّهِ مُجْتَهِداً فِي أَمْرِ اللَّهِ قَرِيباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ سَيِّداً فِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مُجِدّاً كَادِحاً لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ» این وضعیت امیرالمؤمنین بود.

«وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ وَادِعُون » و شما غرق در خوشی دنیا بودید و همه چیز را رها کرده بودید و دغدغه ای نداشتید. مشغول خوشگذرانی و امور پست بودید و همه کارهایتان غیر جد بود. «آمِنُونَ» اسلام و همه چیز در معرض خطر بود و شما در امنیت بودید «تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِر» بلکه مترصد این بودید که بلاها بر ما فرو بریزد وَ «تَتَوَكَّفُونَ الْأَخْبَار» از دور و بر اخبار را جستجو می کردید که کار اسلام کی تمام می شود «وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ النِّزَال » در موقع جنگ ها همه فرار و پشت می کردید «وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتَال » و مرد میدان نبودید.

در جنگ احد قرآن می فرماید که شیطان به خاطر بعضی از گناهانتان بر شما تسلط پیدا می کرد و در جنگ  احد فرار کردید. مفسرین عامه ذیل این آیه می گویند اینها دنبال این بودند که خودشان را آماده کنند و هنوز آماده شهادت نبودند و فرار می کردند. قرآن می فرماید در احد رسول خدا صدایتان می زد و شما غصه دار می شدید که چرا من را رها نمی کند. شیطان به خاطر مکتسباتتان شما را از جنگ فراری داد و شما فرار می کردید به خاطر این که شیطان یک اموری در شما می دید و به وسیله آن شما را سست می کرد. اما مفسرین عامه می گویند که نه، اینها می خواستند بروند خودشان را برای شهادت بعدی آماده کنند. فخر رازی صریحا می گوید سومی که حتما فرار کرده و دومی هم همینطور و اینها از فراری های میدان احد هستند.

ذیل آیات سوره مبارکه آل عمران فخر رازی مطالب خوبی گفته و قریب یک جلد از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید در ذیل نامه پنجاهم امیرالمؤمنین در باب همین حوادث است. آنجا این حوادث را توضیح می دهد که اینها در آن دوره سخت چه کار می کردند. حضرت آن دوره را توضیح می دهد و می گوید شما مشغول خوشگذارنی تان بودید و دشمن که هجوم می آورد حضرت امیرالمؤمنین را در کام فتنه می فرستاد و او می رفت و تا کار را تمام نمی کرد بر نمی گشت. بعد حضرت داستان را توضیح می دهند و می گویند خدای متعال «فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ دَارَ أَنْبِيَائِه  وَ مَأْوَى أَصْفِيَائِه » وقتی برای پیامبرش دار انبیاء خودش را برگزید و حضرت را برد «ظَهَرَ فِيكُمْ حَسَكَةُ النِّفَاق » خارهای نفاق آشکار شد.

تحلیل حضرت این است که آنها مقدمه بود و این سیر است و توضیح می دهند که عوامل اینهاست. خارهای نفاق آشکار شد «وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّين » دین وارد وجود شما نشده بود و فقط یک پوششی بر شما بود. وقتی لباس انسان کهنه می شود، آدم آن را دور می اندازد ولی خودش را که دور نمی اندازد. لباس دین در وجود شما پوششتان بود و این هم کهنه شد و دیدید که به درد نمی خورد. بعد حضرت سه گروه را می گویند که به میدان آمدند «وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْغَاوِين » آن گمراهانی که خشم خودشان را فرو می خوردند، زبان باز کردند «وَ نَبَغَ خَامِلُ الْأَقَلِّين » آن فرومایه ها آشکار شدند «وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْمُبْطِلِين » سر و صدای آنهایی که مبطل بودند بلند شد. مبطلین و اقلین و غاوین، این سه دسته را حضرت می گویند از جریان نفاق به میدان آمدند.

«فَخَطَر فِي عَرَصَاتِكُم » در میدان های شما این سه دسته میدان داری کردند. خصوصیات این سه دسته در بیان حضرت است. این سه دسته به میدان آمدند و نفاق آشکار شد و آنهایی که در باطن مؤمن نبودند و به ظاهر ادعا می کردند، پرده های نفاق کنار رفت «وَ أَطْلَعَ الشَّيْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِه » بعد شیطان آمد دید اوضاع تغییر کرده و سر از مخفیگاه خودش بیرون آورد «هَاتِفاً بِكُمْ  فَأَلْفَاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِيبِين » دید دعوتش را خوب اجابت می کنید و وقتی که صدایتان می زند شما منتظر هستید «وَ لِلْعِزَّةِ فِيهِ مُلَاحِظِين » و به جانب او نگاه دارید و وقتی می خواهد فریبتان بدهد، شما هم بدتان نمی آید و نگاهتان به سمت اوست «ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُم » تحریکتان کرد «فَوَجَدَكُمْ خِفَافا» دید مثل پر کاه سبک بال هستید و مثل کوه نیستید که طوفان ها هم شما را به حرکت در نیاورد و می شود با شما بازی کرد.

«فَأَلْفَاكُمْ غِضَابا» دید همین که در شما می دمد شما خشم برمی دارید و آن وقت شما را تحریک کرد «فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ إِبِلِكُمْ  وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُم » به آن مشربی که برای شما نبود وارد شدید ولی از اینجا نباید بیاشامید و دست شما به اینجا نمی رسد ولی بر مرکبی که برای شما نبود علامت گذاشتید.