نسخه آزمایشی
دوشنبه, 01 مرداد 1403 - Mon, 22 Jul 2024

جلسه اول حرم مطهر حضرت معصومه/ تقوای همراهی با امام؛ حضرت زهرا هادی امت به سوی امام

متن زیر سخنان جلسه اول آیت الله میرباقری به تاریخ 18 بهمن ماه سال 97 است، که به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ هنگامی که در سوره مبارکه توبه خداوند به پیامبراکرم دستور می دهد که برائت و دشمنی خودتان را با مشرکان علنی کنید، اتفاقات بزرگی رخ می دهد چون پیامبراکرم وجود باعظمتی هستند و عملشان اثرگذار است. در این زمان افرادی که در اطراف ایشان هستند، به چند دسته تقسیم می شوند؛ مشرکین یعنی کسانی که به طور آشکارا با حضرت دشمنی دارند. منافقین یا افرادی که در ظاهر اسلام دارند اما در باطن دنبال تغییر مسیر هستند و مومنین یعنی کسانی که به پیامبر پیوسته و با ایشان یکدل و همراه اند. در آیات نهایی سوره آمده است، ای مومنین! تقوای الهی داشته باشید و با حضرت و اهل بیت ایشان در عالم قدم بردارید. این آیه نشان می دهد که همین قدم برداشتن هم نیاز به تقوا و پرهیز از گناهان دارد چون دشمن می خواهد هرطور شده ما را از امام جدا کند و در این صورت همه تلاش انسان از بین می رود هرچند که بسیار هم عبادت کرده باشد. در ابتدای سوره حجرات هم آمده است مراقب باشید در هیچ یک از امورتان از پیامبر سبقت نگیرید و همیشه دنباله رو ایشان باشید وگرنه گمراه می شوید. درباره کسی که پیوسته دنبال حضرت است و از ایشان تخلف نمی کند خداوند می فرماید که اجر محسنین را ضایع نمی کند و محسن به کسی می گویند که در همه کارهایش با پیامبر و امام معصوم راه می رود و در مقابل همه اعمالش به او پاداش داده می شود اما به میزانی که از آن ها فاصله بگیرد، از صلاح فاصله گرفته و دیگر عملش صالح نیست. در سوره منافقون آیه ای با این مضمون آمده که دشمنان برای این که مردم را از اطراف حضرت رسول پراکنده کنند، می گفتند امکانات و اموال را برای حضرت خرج نکنید تا مردم از اطراف ایشان پراکنده شوند. خدای متعال در جواب آن ها می فرماید، این امکانات و ثروتی که این ها از آن دم می زنند، خزائن بی پایانش نزد خداست و اگر جبهه پیامبر با مال و امکانات ساخته می شد، خداوند هیچ گاه از آن دریغ نمی کرد. در ادامه سوره هم به این مسئله اشاره شده که مواظب باشید مال و فرزندانتان شما را از ذکر الهی غافل نکند و در روایات از وجود پیامبر تعبیر به ذکر شده است. کسی که پیرو امام است و همراه با ایشان گام بر می دارد، باید از هرآنچه که دارد انفاق کند تا عملش صالح شود. برای انفاق هم فرصت محدود دنیایی وجود دارد و علامت صدق در ایمان همین است که انسان اموال و امکاناتش را در راه خدا بدهد.

صف بندی ها

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(توبه/١١٩) خدای متعال در سوره برائت وقتی به وجود مقدس رسول الله دستور می دهد که شما برائت و تبری خودتان را از مشرکین و دشمنان به طور رسمی اعلام کنید، وقتی این اتفاق می افتد شخصیتی مثل وجود مقدس حضرت رسول وارد این میدان بزرگ می شوند و یک صف بندی تاریخی شکل می گیرد. ما ممکن است یک وقتی بر مدار خودمان با کسی قهر و بعد هم صلح کنیم، جنگ کنیم و تبری بجوییم یا دوستی داشته باشیم و اتفاق مهمی هم نیافتد، چون اندازه ما اندازه اثرگذاری نیست. ولی یک موقعی وجود مقدس نبی اکرم که محور کائنات هستند و ملائکه پرچمدار الهی دنبال سر حضرت حرکت می کنند، وارد یک میدانی می شوند و اتفاقات بزرگی هم می افتد.

در اینجا خدای متعال به حضرت دستور می دهد که شما برائت خودتان را با مشرکین علنی کنید و صف بندی آشکار داشته باشید. وقتی این اتفاق می افتد و حضرت ورود پیدا می کنند، یک صف بندی تاریخی آشکار شکل می گیرد و جمعیت ها سه دسته می شوند: مومنین، منافقین و مشرکین. یا به صورت آشکارا پیش روی حضرت صف بندی می کنند و درگیرند. یا این که درون دنیای اسلام و جبهه خود حضرت هستند ولی با حضرت همراه نیستند، به عبارت دیگر در ظاهر با حضرت همراهند ولی در باطن دنبال تغییر مسیر امت هستند. یا این که مومنینی هستند که به حضرت گرویده اند.

بعد از این که این صف بندی ها شکل می گیرد و خدای متعال این سه دسته را معرفی می کند، در سوره مبارکه برائت، علائم منافقین و مشرکین بیان شده و راه آنها را روشن می کند، همچنین موانع همراهی با رسول خدا را که چه چیزهایی می تواند سد راه شما بشود و راه مقابله با این موانع چیست، خدای متعال در این سوره بیان می فرماید. در آیات پایانی این سوره می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» شمایی که در صف مومنین قرار گرفتید! تقوای الهی پیشه کنید پروا بکنید و مراقبه داشته باشید «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» شما همراه صادقین در عالم حرکت کنید و مقصود از صادقین در این آیه نبی اکرم و ائمه هدات معصومین و به عبارتی اهل بیت حضرت هستند.

به مومنین خطاب می کند «اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» تقوا داشته باشید و با نبی اکرم، امیرالمومنین و اهل بیت نبی اکرم در عالم راه بروید. خود این حرکت و معیت با حضرت احتیاج به یک حذر و تقوا دارد چون تمام نقشه دشمن همین است که ما را از امام جدا کند. انسان اگر از صادقین جدا و با نفس خودش همراه شد و در صف دشمنان و آنهایی که نقشه می کشند قرار گرفت، تمام تلاش او از بین می رود، فرق نمی کند عبادت بکند یا نکند.

انسان وقتی با نبی اکرم و اهل بیت همراه می شود، آن موقع است که به نتیجه می رسد و الا اگر دشمن موفق شد ما را از نقشه حضرت جدا بکند و با حضرت در عالم حرکت نکنیم، تمام حرکت ما محو می شود. آنجایی که اعمال انسان به بار می نشیند و نتیجه می دهد، همان جایی است که انسان همراه با حضرت حرکت می کند. لذا این تقوا یعنی همین. «اتَّقُوا اللَّهَ» حذر کنید، پروا کنید و مراقب باشید وقتی دارید حرکت می کنید، با معصوم حرکت کنید و چیزی شما را جدا نکند و به اصطلاح خار راهتان نشود. مواظب باشید این نقشه هایی که دشمن می کشد و طرح هایی که می ریزد، دامنتان را نگیرد و زمین گیرتان نکند.

شبیه این مطلب در سوره مبارکه حجرات هم هست، آن جا هم یک داستان عجیبی دارد که قضیه همراهان وجود مقدس نبی اکرم و طرح و توطئه ای که دشمن برای به هم زدن این جمع دارد را توضیح می دهد. می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ»(حجرات/١) جلوتر از پیامبر خدا در عالم راه نروید. این «لَا تُقَدِّمُوا» معنایش این نیست که در راه رفتن ظاهری جلوی حضرت نیافتید بلکه به این معناست که مواظب باشید در هیچ امری از امورتان سبقت بر وجود مقدس نبی اکرم نگیرید. همه وجودتان دنبال سر حضرت حرکت بکند «لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ» این تقوا یعنی همین که حذر کنید و مراقب باشید از حضرت جلو نیافتید که این دستور به کل جامعه مومنین است. همه پشت سر حضرت حرکت کنید و او امام شما باشد.

در پایان سوره مبارکه توبه وقتی خدای متعال دستور می دهد «اِتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» بعد یک بیان نورانی ای دارد که توضیح و تفسیر این همراهی است. با رسول خدا باشید یعنی چی؟ خدای متعال دستور می دهد: «ماَ كانَ لِأَهلِ المَدينَةِ وَ مَن حَولَهُم مِنَ الأَعرابِ أَن يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللَّهِ» اهل مدینه و آن کسانی که گرد اینها هستند، حق ندارند که از حضرت تخلف کنند.

حضرت هر کجا پا گذاشت، شما هم باید پا بگذارید. در این میدان صف بندی هر کجا حضرت رفتند، شما دنبال سر ایشان حرکت بکنید «وَ لَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ» حق ندارند که رویشان را از رسول خدا برگردانند. رغبت در شیء یعنی تمایل قلبی پیدا کردن اما رغبت عن الشیء یعنی دل را برگرداندن یا بی میلی و بی توجهی کردن «وَ لَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ» حق ندارند دنبال جان خودشان باشند، دل به خودشان ببندند و از او غافل بشوند.

توجه به خودشان نباید آنها را از رسول خدا غافل بکند «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ» شما وقتی همراه با پیامبر حرکت می کنید و از حضرت تخلف نمی کنید و جزء مخلفین نمی شوید، آن وقت است که «لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ» وقتی با حضرت حرکت می کنید، هیچ تشنگی و سختی ای به شما نمی رسد «وَ لَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» هیچ رنجی در راه خدای متعال به شما نمی رسد «وَ لَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ» وقتی با حضرت می روید اگر قدمی در کنار حضرت برداشتید که این موجب غضب و خشم آنها شد «وَ لَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا» از هیچ دشمنی امکانات و غنایمی را به دست نمی آورید مگر این که در مقابل همه اینها «إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ». در این صورت وقتی با حضرت در عالم راه می روید همه گرسنگی و تشنگی و قدم برداشتن تان، عمل صالح است.

محسنین و اعمال آن ها

«إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» خدای متعال اجر محسنین را ضایع نمی کند. محسن آن کسی است که همراه با پیامبر خدا راه می رود و در این راه رفتن مراقبه می کند تا از او جدا نشود، جلو و عقب نیافتد. محسنین یعنی اینها و اگر کسی با پیامبر خدا راه می رود، این محسن است و عملش صالح می شود ولی اگر ما را از رسول و امام جدا کردند، عمل صالح و غیر صالح گم می شود. کسی که از امام جدا شد، دیگر نماز خواندنش هم عمل صالح نیست.

الان هرکاری اتفاق می افتد، آدم خیال می کند دارد کار صالح انجام می دهد. می خواهد فرزندش را تربیت کند، سخت گیری نابجا می کند و می گوید عمل صالح است. یکی دیگر مدارا می کند و می گوید عمل صالح این است. علتش هم این است که وقتی ما از رسول جدا می شویم، معیار صالح بودن گم می شود.

صلاح این است که انسان با رسول خدا در عالم راه برود. اگر با او راه رفتید حتی قدم برداشتن تان هم عمل صالح است، شما هم می شوید محسن و در مقابل تمام اعمال بهتان پاداش داده می شود، «إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» اجر محسن را نمی گذارد ضایع بشود. محسن آن کسی است که در عالم با پیامبر خدا و امام معصوم راه می رود. لذا تمام امر همین است که «اِتّقُوا الله» حذر کنید و پروا داشته باشید تا دشمن شما را از رسول خدا جدا نکند چون اگر جدا کرد، نماز خواندن تان هم دیگر عمل صالح نیست. از صلاح فاصله می گیرید و جدا می شوید و دیگر امکان ندارد شما عمل صالح انجام بدهید.

«وَ لَا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَ لَا كَبِيرَةً» هیچ انفاق کم و زیادی ندارند «وَ لَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا» هیچ وادی ای را طی نمی کنند «إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ» مگر برایشان نوشته می شود. «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ»(توبه/١٢۰-۱۲۱) که خدای متعال بهترین پاداش را به این اعمال خواهد داد. انسان وقتی با حضرت راه می رود، اگر در این وادی بخوابد هم فضیلت دارد. اگر از حضرت جدا شدیم، عبادات و انفاقمان هیچ خاصیتی ندارد و تمام تلاش دشمن هم همین است.

شیطان تمام برنامه ریزی ای که در عالم دارد این است که انسان را از امام جدا کند. وقتی از امام جدا شدید «وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ » کسی که از امام جدا شد، در این عالم سرگردان و حیران است. دچار گم گشتگی می شود و اگر تمام امکانات را هم داشته باشد، فیلسوف و عالم دهر هم باشد، گم گشته می شود و اعمالش در عالم ناپدید می گردد.

دریغ اموال و امکانات

این آیه مبارکه در سوره منافقون آمده است. خدای متعال در این سوره به طرحی از طرح های دشمن اشاره می کند و می فرماید منافقین یکی از طرح های مهمشان برای پراکنده کردن مردم از دور رسول خدا این است که می خواهند مردم پیرامون پیامبر خدا جمع نشوند «لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا»(منافقون/٧) شما امکانات تان را دور رسول خدا نریزید و خرج حضرت نکنید. تا مردم پراکنده شوند چون این ها برای این که پیامبر یک امکاناتی دارد دور ایشان جمع می شوند پس امکانات تان را قبض کنید تا دوستان حضرت پراکنده شوند و جبهه ایشان متلاشی گردد. مثل همین طرحی که الان دشمن برای پراکنده کردن از پیرامون حضرت دارد.

خدای متعال در جواب آنها می فرماید: «وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ»این امکاناتی که دست شما منافقین هست، خزائن بی منتهایش نزد خداست و در حقیقت یک قطره از آن نازل شده و به دست شما رسیده است. اگر جبهه نبی اکرم با پول ریختن و خرج امکانات ساخته می شد، خدای متعال امکانات فراوان اطراف حضرت می ریخت و از این که باب آن خزائن را باز بکند، دریغ نمی کرد ولی جبهه حضرت با امکانات ساخته نمی شود.

این تعبیر قرآن است و خدای متعال می فرماید: «وَ مَا أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ» ما در هیچ قریه ای پیامبری نفرستادیم که برایشان از غیب خبری بیاورد «إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ» مگر اینکه اهل آن قریه را به سختی مبتلا کردیم «لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ»(اعراف/٩۴) شاید بستری آماده بشود و که دعوت پیامبر را بپذیرند و رو به خدا بیاورند. بعد می فرماید اگر از این وادی عبور کردند و به تقوای الهی رسیدند و دنیا هم مشغولشان نکرد، آن وقت درهای آسمان را به رویشان باز می کنیم. اگر اینها تقوا اختیار کنند، ما برایشان امکانات را از زمین و آسمان می ریزیم. این سختی ها برای این است که امت حضرت در این دشواری ساخته می شوند.

خدای متعال جوابی که به منافقین می دهد، این است، اگر بنا بود با امکانات امت حضرت ساخته بشود، من امکانات را دور حضرت می ریختم. اینطور نیست که شما اگر امکانات تان را جمع کردید، امت حضرت ساخته نمی شد. به عکس شما وقتی این امکانات را جمع می کنید، اینجا تازه امت ساخته می شود، این بیانی است که خدا به منافقین می فرماید. ولی بعد یک دستوری به مومنین می دهد که در پایان سوره آمده است.

خدای متعال می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» شما مومنین حواستان جمع باشد، آن سخن من با منافقین بود که شما امکانات تان را از دور و بر پیامبر جمع کنید این خدمت به پیامبر است ولی نسبت به مومنین یک دستور دیگری می دهد. می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»(منافقون/٩) مواظب باشید مال و فرزندتان و این رزق هایی که خدای متعال داده، لهو شما نشود و مشغولتان نکند. از ذکر الله و توجه به خدای متعال شما را غافل نکند چون این ذکر، خود وجود مقدس رسول خاتم هستند.

در قسمت های متعددی از قرآن خدای متعال این مطلب را توضیح می دهد و می فرماید ذکر خود رسول است، این رسول خودش کلمه ذکر الهی است و هرکسی در عالم نورانی می شود و قلبش متذکر به خدای متعال می گردد، پرتویی از نبی اکرم در قلب او افتاده چون ذکر خود وجود مقدس نبی اکرم اند. لذا در قرآن خدای متعال می فرماید: «أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/٢٨) این قلوب شما وقتی متوجه خدا و نورانی به ذکر الهی شد، به آرامش می رسد و همه دنیا را که بدهی این قلب آرام نمی گیرد. «أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» این قلب ها وقتی آرام می گیرد که نور ذکر الهی در قلبتان ورود کند.

حضرت فرمود: «بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِکْرُ اللهِ وَ حِجَابُهُ»(1) وقتی نور حضرت به قلب شما رسید، شما آرام می شوید در حقیقت ذکرالله خود حضرت اند. وقتی پرتو حضرت در دل شما افتاد، قوای شما نورانی به نور حضرت شد و به مقام ذکر رسیدید، حالا آرام می گیرید چون هیچ چیز دیگری شما را نا آرام نمی کند. باید پرتوی از این کلمه ذکر الهی که خود حضرت هستند در دل شما بیافتد. خدای متعال در این آیه می فرماید، حساب شما از این منافقین جداست؛ آنها امکانات شان را جمع می کنند که جبهه پیامبرگرامی اسلام را پراکنده و متفرق کنند، شما مومنین تکلیفتان سواست «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» شما مواظب باشید امکانات تان سبب لهوتان نشود و شما را از رسول گرامی اسلام و ذکر الهی غافل نکند.

بعد می فرماید اگر این کار را کردید، شما خسارت می کنید «وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» شما اگر امکانات تان از جبهه حضرت دریغ کردید، خسارت می بینید چون حضرت هیچ احتیاجی به شما ندارند. امکانات شما باشد یا نباشد، خدای متعال نبی گرامی اسلام را پیروز می کند و پیروزی حضرت هیچ احتیاجی به این ندارد که شما مالتان را جانتان را فرزندتان را در اختیار پیامبر خدا قرار بدهید «وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِكَ» کسی که غفلت کرد و مال و جان و عزیزانش لهو او شدند و او را از رسول خدا غافل کردند، خودش خسارت می کند. این بُرد شماست که امکانات تان را به وجود مقدس نبی اکرم برسانید.

انفاق در راه خدا

«وَ أَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ» از این روزی هایی که به شما دادیم، فرزندتان، مال و آبرو و جانتان، همه رزق شماست پس در راه نبی اکرم انفاق کنید. هرچه دشمن کار را سخت تر کرد و جبهه مومنین را بیشتر تحت فشار قرار داد برای این که مردم از حول رسول خدا و جبهه حضرت متشتت بشوند، شما به عکس امکانات تان را به طرف حضرت سرازیر کنید «وَ أَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ»(منافقون/١۰) شما هم برای این انفاق فرصت زیادی ندارید، خیال نکنید همیشه مهلت دارید. مهلت تان کوتاه است و وقتی تمام شد اجلتان رسید، یک لحظه اجل شما را به تأخیر نمی اندازند.

بعد از آن دیگر مجال نیست که شما به خدا عرضه بدارید، چرا به ما یک فرصت کوتاه ندادید؟ «مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ» قبل از این که مرگتان فرا برسد. آن وقت به خدا مرتب اعتراض کنید «لَوْ لَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ» چرا یک مهلت کوتاهی به من ندادی که من این امکانات را در راه تو بدهم؟ صدقه چون صدق آدم را اثبات می کند و آدمی که ادعای بودن در راه خدای متعال دارد، علامت صدق در ایمان این است که امکاناتش را در این راه بدهد، به همین دلیل آن را صدقه می نامند.

به من یک فرصتی می دادی «فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ» تا این امکانات را در راه تو و رسولت بدهم و خودم اصلاح بشوم. این که انسان مال و جان و امکاناتش را در راه رسول خدا قرار بدهد، خودش اصلاح می شود. نکته این نیست که جبهه نبی اکرم احتیاج به ما دارد. در شب عاشورا حضرت به نزدیکترین اصحابشان فرمودند من از شما گله ای ندارم ولی بروید. احتیاجی به شما نیست، شما بمانید یا نمانید من فردا به شهادت می رسم و کار خودم را انجام می دهم.

سیدالشهداء حتی به حبیب و زهیر هم احتیاج ندارد که اولیاء الهی هستند. ما اگر دور حضرت جمع شدیم و مال و جان خودمان را در راه حضرت دادیم، اصلاح می شویم. در واقع حضرت بار ما را می کشد، این طور نیست که ایشان احتیاج به ما داشته باشد، ما داریم غرامتی می دهیم. این غنیمت و فوزی برای ماست، این توفیقی که خدای متعال به ما داده و قبول کرده که امکاناتمان را در راه رسول خدا خرج بکنیم، این نعمت الهی برای ماست.

منافقین جبهه حضرت را مبتلا به سختی کرده و امکانات خودشان را جمع می کنند، این به ضرر حضرت نیست. این امت حضرت را به هم نمی زند و متلاشی نمی کند. این امکانات امت ساز نیست ولی شما مومنین برای این که خودتان ساخته بشوید، حواستان باشد امکانات تان را به حضرت بدهید. هرچه آنها بیشتر سخت گرفتند، شما جبهه خودتان را بیشتر بسازید و مستحکم تر کنید «وَ أَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ» چرا؟ به خاطر این که صلاح شما در این است و اینطوری وقتی مالتان را می دهید، خودتان صالح می شوید.

در سوره مبارکه توبه خدای متعال به حضرت می فرماید: پیامبر ما! «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً» از اموال اینها صدقات را بگیر، درست است که شما احتیاج نداری ولی «تُطَهِّرُهُم وَ تُزَكّيهِم» اینها تطهیر می شوند «وَ صَلِّ عَلَيهِم إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُم»(توبه/١۰٣) صلواتت را هم بر آنها بفرست که آنها با این صلوات تو به آرامش می رسند. امکانات شان را به تو می دهند و خودشان پاک و تطهیر می شوند، وقتی مال ما به دست رسول می رسد، جانمان پاک می شود «خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم» وقتی امکانات مان را به دست رسول می دهیم و آبرویمان را خرج می کنیم، تزکیه شده و مطهر و شکوفا می شویم.

پس داستان این است که اگر انسان امکانات خودش را در راه رسول خدا خرج کرد و خودش را در محضر حضرت قرار داد، آن وقت هست که این امکانات عمل صالح نوشته می شود و خود انسان هم اصلاح می گردد. لذا تمام تلاش دشمن همین یک کلمه است که این راه را ببندد. ائمه هم تأکید روی همین دارند، در حقیقت آن چیزی که دین دستور می دهد این است که می گوید بیایید گرد حضرت جمع بشوید و اصل انفاق همین است. انفاق در راه خدا یعنی چه؟ مگر ما موظفیم که گرسنه ها را سیر کنیم؟ بله وظیفه داریم ولی اصل وظیفه ما چیز دیگری است. انفاق یعنی در مسیر رسول خدا حرکت کردن و آنجایی که یک رخنه ای در جبهه رسول خدا پیدا می شود، شما سعی کنید این رخنه را پر بکنید که این بسیار ارزشمند است. انفاقی که اینطوری هست، با انفاق های دیگر تفاوت دارد.

ذیل این آیه که خدای متعال فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى  إِلَّا مِثْلَها»(انعام/۱۶۰) اگر کسی حسنه ای با خودش آورد مزدش را بیش از عملش می دهیم ولی اگر کار بدی انجام داد، اضافه نمی کنیم حتی اگر نبخشیم، حداکثر مجازات به اندازه عمل است، روایتی داریم که وجود مقدس رسول الله برای ما واسطه شدند و به خدای متعال عرضه داشتند: خدایا! بیشتر از این به امت من عنایت کن. خدای متعال فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» یک خوبی انجام بدهد، ده برابر می شود. باز هم حضرت شفاعت کردند و عرض کردند: خدایا! باز هم مزد امت من را بیشتر کن. این آیه نازل شد که خدای متعال فرمود: «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا» چه کسی است که قرض حسن به خدا بدهد؟ «يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً»(بقره/٢۴۵) پس خدای متعال برای او مضاعف می کند و این اضافه کردن هم اضعاف کثیره است.(2)

وقتی این آیه نازل شد، حضرت دیگر دعا نکردند و فرمودند، خدای متعال وقتی می فرماید کثیر، یعنی بی نهایت و حساب ندارد. بنابراین خدای متعال فرمود، امت تو اگر بتوانند قرض حسنه به خدا بدهند، خدای متعال بی نهایت برایشان افزایش می دهد و دیگر حرف از ده برابر و دو برابر و پنج برابر نیست. این جا لحن آیه تغییر کرده، در آیات قبلی این بود «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ» هر کسی کار خوب کند، بهش ده برابر و بیشتر از عملش مزد می دهیم اما در این آیه می فرماید کیست که به خدا قرض حسن بدهد؟ اگر می خواهید مال و امکانات و آبرو و جانتان بی نهایت رشد کند یعنی مزدش بی نهایت افزون بر خود عمل باشد، باید انسان بتواند قرض حسن به خدا بدهد و مال و جان و آبرویش در این راه قرار بگیرد.

آن وقت در روایات آمده که حضرت فرمود قرض حسن یعنی امکانات را به امام رساندن. انسان اگر بتواند امکانات خودش را در راه امام خرج بکند، پاداشش بی نهایت است.(3) در راه و در مسیر امام خرج کردن یعنی همین، یعنی انسان برای استحکام جبهه مومنین انفاق کند. این حدیث از یکی از اصحاب نقل شده که می گوید، من و یکی از اقوام مان بر سر میراثی با هم نزاع و اختلاف داشتیم. ابابصیر که از اصحاب خاص امام صادق علیه السلام است، ما را دید و دعوت کرد به منزل خودش سپس یک مال زیادی را وسط گذاشت و نزاع ما را حل کرد. بعد از این که مسئله حل شد، به ما فرمود این مال برای من نبود، مال امام صادق بود. ایشان آن را نزد من گذاشتند و فرمودند: اگر دیدید دو تا از دوستان ما سر مال با هم دعوا می کنند، نزاعشان را حل کن. این می شود انفاق در راه خدا، یعنی انسان برای این که جبهه مومنین مستحکم بشود، امکانات خودش را خرج بکند و آن را در راه خدا بدهد.

همراهی واقعی با امام

از این قبیل روایات فراوان داریم، در حدیثی آمده که یک کاروانی از شیعیان و محبین حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از مکه برمی گشتند، حضرت برای استقبال از ایشان به بیرون از شهر رفتند و پذیرایی مفصلی هم از آن ها داشتند. بعد از بعضی شان سوال کردند که رابطه شما مومنین باهم چطوری است؟ با هم چطوری زندگی می کنید؟ عرض کردند: آقا خیلی رابطه ما با هم خوب است.

حضرت از او یک سوال کردند، فرمودند، باهم انقدر نزدیک و صمیمی هستید و همدیگر را دوست می دارید که اگر یکی از شما نیاز داشته باشد و بعد امکاناتی را نداشته باشد، بتواند برود در خانه رفیقش را بزند و اگر رفیقش منزل نباشد، کیسه طلای او را که مهر خرده یعنی قفل دارد، بگیرد و مهرش را بشکند و به اندازه نیازش بردارد و بعدا هم برگرداند؟ اینطوری شده اید باهم؟ عرض کرد نه هنوز اینطوری نشدیم. حضرت قریب به این مضمون فرمودند، پس هنوز آنطوری که ما می خواهیم نشدید و رابطه جامعه مومنین با همدیگر باید به این شکل باشد.

در یک حدیث نورانی دیگر آمده که در زمان امام صادق علیه السلام یک قیام هایی در اطراف و اکناف و در دوران انتقال قدرت از بنی امیه به بنی العباس شکل گرفت و افراد هم خیال می کردند که این ها به نفع امام صادق است. مدام توصیه می کردند که آقا شما بیایید وسط و این حرکت به نفع شما تمام می شود. حضرت زیر بار نرفتند و فرمودند این حرکت برای ما و در مسیر ما نیست. در آن زمان یکی از اهالی کوفه محضر امام صادق رسید. به حضرت عرض می کرد آقا! یک لشکر فراوانی از ما آماده ایم تا در خدمت شما باشیم و پا به رکاب بگذارید. الان اوضاعی است که شرایط انتقال قدرت است و همه چیز به نفع شما تمام می شود. حضرت فرمود: بگو بدانم شما در محبت ما جمع المال شده اید که دست در جیب همدیگر کنید؟ گفت: نه آقا! ما هنوز اینطوری نشدیم و مالمان مال خودمان است. اینطور نیست که من دست در جیب رفیقم کنم و رفیقم دست در جیب من، حضرت فرمود شما که هنوز در مال خودتان هم بخل می ورزید، نسبت به ما در جانتان بیشتر بخل می ورزید.

داستان معروف ابوهارون مکی که همه شنیده اند هم به همین شکل است. در همین شرایط یک کسی از خراسان آمده بود محضر امام صادق و به حضرت عرض کرد آقا در خراسان هزاران نفر آماده هستند تا به نفع شما قیام کنند. شمشیر به دست مهیا هستیم تا شما پا به میدان بگذارید و ما دور شما را می گیریم و به نفعتان اقدام می کنیم. حضرت چیزی نگفتند فقط فرمودند تنور را روشن کنید، وقتی که تنور برافروخته شد، امام به این خراسانی فرمودند بروید بنشینید در تنور، شروع کرد به عذرخواهی کردن که آقا مگر من حرف بدی زدم؟ حضرت چیزی نفرمودند و فقط مسیر بحث را تغییر دادند و بردند به طرف دیگر و شروع کردند از اوضاع خراسان و مردم خراسان گفتگو کردند. آن شخص می گوید دیدم حضرت اقوام و مردم خراسان و دسته بندی ها و همه چیز را مثل کف دست می شناسند و اصلا احتیاج نیست که ما معرفی کنیم.

در همین حال یکی از اصحاب امام صادق که اسمش ابوهارون مکی است از راه آمد. به حضرت سلام کرد و ایشان هم فرمودند ابوهارون بروید بنشینید در تنور، کفشش را رها کرد و رفت در تنور نشست. یک مدتی گذشت و حضرت با این خراسانی صحبت کردند. می گوید من مضطرب بودم که چه بر سر این مومن آمد، حضرت گفتند برویم یک سری به این مومن بزنیم. دیدم مثل گلستان وسط آتش نشسته است. حضرت خطاب به من فرمودند خراسانی از این آدم ها چند تا داری؟ از این آدم ها که اگر ما بهش بگوییم برو وسط آتش، برود. ما که نمی خواهیم کسی را بسوزانیم ولی بعضی تکالیفی که ما روی دوش شما می گذاریم مثل در آتش رفتن و بسیار سخت است.

قرآن خیلی باعظمت است و بی وضو نمی شود به آن دست زد اما در جنگ صفین حضرت به مالک اشتر فرمود این قرآن هایی که لشکر معاویه سر نیزه کرده، شما را فریب ندهد. راهتان را ادامه بدهید و به سمت خیمه معاویه بروید. سرش را انداخت زیر و برای حمله رفت وقتی به یک قدمی خیمه معاویه رسید، آن جایی که می توانست خیمه را جمع کند و بساط جنگ صفین به سود امیرالمومنین تمام شود، خوارج دور حضرت را گرفتند و گفتند بگو برگردد و الا خودت را می کشیم. این امتحان بود دیگر، حضرت کوره را داغ کردند و به این ترتیب خوارج جدا شدند. در آن هنگام امیرالمومنین به مالک اشتر دستور داد که از یک قدمی خیمه معاویه برگردد. برگشت و هیچ اعتراضی هم نداشت هرچند که کار سختی بود. ماه هاست دارند می جنگند و روی لبه شمشیرها ایستادند، حالا که کار به نقطه آخر رسیده، حضرت دستور می دهد برگردد و شمشیر را غلاف کند بدون اینکه هیچ اعتراضی داشته باشد اطاعت امر می کند و می داند حق همینی است که حضرت می گویند.

این خیلی کار سختی است و معیت به همین معناست. یعنی همراهی با امام و اینکه آماده باشی با امام خودت حرکت کنی. هرکجا امام رفت، شما با ایشان بروید. هر کجا فرمان امام بود، شما هم همان جا باشید که تمام خیر همین است. اگر انسان از امام جدا شد، تمام عمرش را هم که نماز بخواند، یک قدم جلو نمی رود اما اگر با امام حرکت کرد، خوابش هم می شود ذکر، انفاقش هم می شود ذکر و در میدان جنگ هم که قدم می گذارد، همین قدم برایش عمل صالح نوشته می شود. گرسنگی و خستگی هم که می کشد برایش عمل صالح نوشته می شود. تمام تکلیف ما همین یک کلمه است یعنی تقوای الهی و متقی آن کسی است که با امام راه می رود. چشم و گوش و قلب و زبانش دنبال سر امام حرکت می کند و این آدم متقی است. بی تقوایی، بی پروایی و بی احتیاطی در راه خدا یعنی از امام جدا شدن، هر جا از امام جدا شدی، بی تقوایی است.

هرکجا جلو افتاید «لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ»(حجرات/١) حذر کنید که تمام نقشه شیطان این است که جلو بیافتید و جدا بشوید، امکانات تان را جمع کنید و در راه رسول و امام خرج نکنید. امام چه احتیاج به امکانات ما دارد حال آن که تمام خزائن عالم در اختیار اوست؟ معیت با امام یعنی همین، یعنی انسان تمام امکاناتش را در مسیر امام قرار بدهد و اینطوری عملش می شود عمل صالح و رشد می کند. اینطوری انسان به مقصد می رسد و الا اگر انسان مسیر خودش را از امام جدا کرد، هرچه هم در این راه ریاضت بکشد و تلاش کند، حتی تمام عمرش را هم مشغول به عبادت باشد، هیچ خاصیت و فایده ای ندارد.

نقشه دشمن و تلاش حضرت زهرا سلام الله علیها

مثل آن کسانی که سیدالشهداء را تنها گذاشتند و حالا طواف می کردند. طواف بدون امام حسین به چه دردی می خورد؟ ولی وقتی با امام بودی، خواب و نمازت هم عبادت و عمل صالح است. قدم برداشتنت عمل صالح است و تمام تلاش دشمن همین است. تمام نقشه هایی که می کشد برای این است که امت را از حول امام پراکنده کرده و جبهه مومنین را متشتت کند. ما با تمام وجود باید تلاشمان همین باشد که متجمع باشیم و به هیچ قیمتی اجازه ندهیم که تدبیرهای دشمن تفرق و گسستگی در جامعه مومنین ایجاد کند و تمام تلاش حضرت زهرا سلام الله علیها همین یک کلمه است.

تمام جبهه نفاق همین یک کلمه است. می خواهند مردم را از حول امیرالمومنین پراکنده کنند تا مردم با امام نباشند و تمام تلاش حضرت زهرا برای این است که مردم را به مدار امیرالمومنین برگرداند. اگر از مدار حضرت جدا شدند، دیگر هیچ چیزی در جای خودش نیست حتی نماز هم دیگر عمل صالح نیست. حضرت این کار را کردند و تمام سرمایه گذاری شان برای همین بود که مردم از دور حضرت امیر پراکنده نشوند. سرمایه گذاری کردند و در میدان آمدند تا امت را برگردانند و البته ایشان در این کار موفق بودند. آن نقشه ای که دشمن کشیده بود که برای همیشه راه امیرالمومنین را ببندد، شکست خورد اما خیلی برای جبهه مومنین و امیرالمومنین سخت تمام شد.

شب ها امیرالمومنین بی بی را سوار بر مرکب می کرد و در خانه مهاجر و انصار را یکی یکی می زد. می فرمود مگر شما در غدیر نبودید؟ بعضی شان می گفتند ما دیر آمدیم یا اینکه بعضی قول می دادند بیایند اما نمی آمدند. خطبه خواند، حضرت که احتیاج به فدک نداشت. وقتی عائدات فدک در اختیار ایشان بود چادرش دوازده یا حتی بیشتر از این ها وصله داشت. عائدات فدک در اختیارش بود اما سه شب خودش و عزیزانش گرسنه خوابیدند و با آب افطار کردند «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا»(انسان/٨) مسئله فدک نیست و در خطبه فدکیه عمده موضوع دعوت به ولایت امیرالمومنین و توضیح این فتنه ای است که اتفاق افتاده و جریان نفاقی که سر برداشته است.

حضرت این را در خطبه شریفه توضیح می دهند. خطبه خواندند و یکی یکی در خانه های مهاجرین و انصار را زدند و رفتند قباله فدکشان را گرفتند و پشت در آمدند. وقتی آن هجوم به خانه امیرالمومنین اتفاق افتاد و این ها آمدند حضرت را به مسجد ببرند، بی بی آمد پشت در و فرمود اجازه نمی دهم اینطوری وارد خانه بشوید.

کار را تمام کرد ولی خیلی کار سخت شد، در مقابل چشم امیرالمومنین دختر رسول خدا را بین در و دیوار قرار دادند. چندین بار به خانه امیرالمومنین هجوم آوردند و در هجوم آخر که بی بی آمدند پشت در و این اتفاقات افتاد، حضرت امیرالمومنین را سالم به منزل برگرداند ولی دیگر نتوانست از خانه بیرون بیاید و به عبارت بهتر زمین گیر و بستر نشین شد.

پی نوشت ها:

(1) تفسير العياشي، ج 2، ص: 211

(2) تفسير العياشي، ج 1، ص: 131

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 537