فهرست مطالب
وظیفۀ
حوزههای
علمیه در
تغییرات پیشروی
جهان
متن
زیر سخنرانی
آیت الله
میرباقری در
تاریخ ۲۶ شهریور
۱۴۰۳ است که در افتتاحیۀ
سال تحصیلی
جدید مدرسۀ
علمیۀ امام
کاظم علیه
السلام در قم برگزار
شده است.
۱. طراحی
شیطان برای
شکست انسانهای
موفق
یک نکتۀ
کوتاه راجع به
فضیلت کار ما
و عنایتی که
خدا دارد که به
هر دلیل ما را
در این موقف
قرار داده،
عرض کنم، کما
اینکه در
روایات هم
آمده: «مَنْ
تَعَلَّمَ
الْعِلْمَ وَ
عَمِلَ بِهِ وَ
عَلَّمَ
لِلَّهِ
دُعِيَ فِي
مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ
عَظِيماً»؛[۱] عبادتی
بهتر از این
نمیشود؛ اهل
ملکوتِ
سماوات از او بزرگ
و با عظمت یاد میکنند.
به هر دلیل
خدای متعال ما
را در این
وادی قرار
داده و دلیل
آن را هم ممکن
است، نفهمیم. ما
نباید اینها
را تصادف
بدانیم. اگر
انسان نعمتها
را تصادف
بداند، غفلت
میکند و شکر
نمیکند. این
تصادف نیست.
اگر ما تا
قیامت برای
همین توفیقی
که به ما
دادند ـ که در
این وادی قدم
بزنیم ـ سر به
سجده بگذاریم
و خدا را شکر
کنیم، کم است. «لَئِنْ
شَكَرْتُمْ
لَأَزيدَنَّكُم»؛[۲]
توجه داشته
باشیم که نعمت
از خداست و
دائماً باید
خدا را شاکر
باشیم که ما
را در این
مسیر قرار
داده و هدایت
فرموده و برای
ما امکانات قرار
داده است.
هرچه بیشتر
شکر کنیم،
خداوند نتایج
بیشتری هم
عنایت خواهد
کرد.
البته
قدم برداشتن
در این مسیر موانع
زیادی هم دارد
که اولین آن
شیطان است. در
روایت آمده،
وقتی ولیّ خدا
به دنیا میآید،
شیطان
فرماندهان
خودش را صدا
میزند و میگوید
باید یک
تدبیری کنیم.
میگویند چه
شده؟ میگوید
ولیّ خدا به
دنیا آمده،
اگر رشد کند،
تمام رشتههای
ما را پنبه میکند؛
از الان باید
نقشه بکشیم.
یعنی حواسشان
هست که چه
کاری باید
بکنند. گاهی
از دور برای
مؤمن نقشه میکشند.
در
سورۀ مبارکۀ
قصص آمده که
حضرت موسای
کلیم مخفیانه
زندگی میکرد
و به یک
موقعیتی
رسیده بود که
تقریباً هم فرعونیها
و هم بنیاسرائیل
حدس میزدند
که ایشان همان
منجی است. «وَ
دَخَلَ
الْمَدينَةَ
عَلى حينِ
غَفْلَةٍ
مِنْ
أَهْلِها»؛[۳] در
یک لحظۀ غفلتی
که حواس اهل
شهر به اطرافشان
نیست، وارد
شهر شد تا
اوضاع شهر را
بررسی کند. «فَوَجَدَ
فيها
رَجُلَيْنِ
يَقْتَتِلانِ
هذا مِنْ
شيعَتِهِ وَ
هذا مِنْ
عَدُوِّه»؛
همین که وارد
شد، دو نفر را
دید که در حد
قتال با هم میجنگیدند؛
یکی مؤمن بود
و یکی هم
فرعونی. «فَاسْتَغاثَهُ
الَّذي مِنْ
شيعَتِهِ
عَلَى الَّذي
مِنْ
عَدُوِّهِ
فَوَكَزَهُ
مُوسى
فَقَضى
عَلَيْه»؛
آن مؤمن کمک
خواست و حضرت
هم جلو رفتند
و چون صحنۀ
قتال بین این
مؤمن و کافر
بود، حضرت
وظیفه دانستند
و مداخله
کردند و با یک
مشت کار آن
شخص کافر تمام
شد. «قالَ هذا
مِنْ عَمَلِ
الشَّيْطانِ
إِنَّهُ عَدُوٌّ
مُضِلٌّ
مُبين»؛
حضرت موسی
فرمود این کار
شیطان بود،
دشمن آدم را
در وادی ضلال
میبرد.
کارهایش هم
پیچیده نیست و
واضح است که
آدم را منحرف
میکند.
مأمون
از امام رضا علیه
السلام پرسید،
شما انبیاء را
معصوم میدانید،
پس معنای این
آیه چیست که
حضرت موسی میفرماید:
«هذا مِنْ
عَمَلِ
الشَّيْطانِ»؟
امام رضا علیه
السلام
فرمودند:
مقصود از «هذا»
کار حضرت موسی
نبود؛ این صحنۀ
درگیری را
شیطان درست
کرد. شیطان
حریف حضرت موسی
نبود، وقتی دید
حضرت موسی میآیند،
این دو نفر را
به جان هم
انداخت و بر
سر راه حضرت
یک دعوا درست
کرد تا حضرت
موسی را خرج کند.
آنجا به حضرت
موسی هشدار دادند:
«إِنَّ
الْمَلَأَ
يَأْتَمِرُونَ
بِكَ لِيَقْتُلُوكَ
فَاخْرُج»؛[۴]
اینها مشاوره
میکنند که تو
را به قتل
برسانند، از
شهر خارجشو. «فَخَرَجَ
مِنْها
خائِفاً
يَتَرَقَّب»؛[۵]
حضرت هم رفتند
و شاگردی حضرت
شعیب را کردند
و با نبوت و
معجزات
برگشتند.
پس
کسی که باید
یک پیامبر
اولوالعزم
باشد و هنوز
تا رسیدن به
نقطۀ
مأموریتش
فاصله دارد،
شیطان وقتی
ببیند برای او
نمیتواند
طراحی کند، از
راه دور یک
طراحی دیگری میکند
که این آدم را
زمینگیر کند.
مهمترین
مانع ما این
است. اگر
شیطان احساس
کند، یک آدمی
موفق است،
برایش لشکر
گسیل میکند
که نگذارد به
مقصد برسد.
حواستان به
این باشد، با
دقت کار
خودتان را
دنبال کنید و
به کارهای کوچک
نپردازید،
خسته نشوید،
به کارهای کم متقاعد
نشوید،
کارهای بزرگی
هست که باید
انجام بدهید.
۲. تراز
فعالیت حوزههای
علمیه در عصر
حاضر و سطح
انتظار از
حوزه
نکتۀ
دومی که می
خواهم عرض
کنم، این است
که تراز مأموریت
حوزههای
علمیه با
گذشته فرق
کرده و این
اقداماتی که
دارد انجام میگیرد،
برای این است
که ما یک قدم
به آن مأموریت
بزرگ نزدیکتر
بشویم. اساتید
شما و مراجع
بزرگوار زحمت
میکشند که یک
قدم حوزه را
به آن مأموریت
خودشان نزدیکتر
کنند. مأموریت
حوزه در قدم
اول این سه
کار است:
پژوهش، آموزش
و تبلیغ. باید
تفقه بکند و
بعد هم این
پژوهش وقتی به
متون علمی
تبدیل شد، باید
اینها را
آموزش بدهد و
بعد هم اینها
رقیقتر بشود
و موضوع تبلیغ
اجتماعی قرار
بگیرد و آنچه
با تفقه در
دین به دست
آمده، به
جامعه ابلاغ
بشود. اینها
سه مار اصلی
است و دامنۀ
آنها هم فقط
در احکام
تکلیفی و فقه
نیست که ما
صرفاً پژوهش
فقهی کنیم و
بعد هم آنها
تبدیل به متون
علمی بشوند و
مثل کتب علمی،
مثل رسائل،
مکاسب و کفایه
که در دست
ماست، موضوعی
برای آموزش
قرار بگیرد و
بعد هم مسئله
تبلیغ احکام انجام
شود. نشر
احکام یکی از
کارهای حوزه
است، ولی دامنۀ
پژوهش فقط فقه
نیست.
همه
قبول دارند که
شریعت در فقه خلاصه
نمیشود؛ دین
که امر دیگری
است. باطن دین
الوهیت و
ولایت است و
ظاهرش شریعت
است، ولی همین
شریعت هم در
احکام خلاصه
نمیشود.
معارف و
دستورات
اخلاقی و
سلوکی و
عرفانی هم جزو
دین هستند.
بنابراین
دامنۀ آموزش و
تبلیغ در تفقه
حوزه باید به
معارف و اخلاق
و فقه گسترش
پیدا کند. در
هر سه حوزه
کار میشده،
اما عمدتاً
تفقه به سبک
دقیق و
اجتهادی
صرفاً به فقه
محدود بوده
است. من یک
کتاب اجتهادی
جدی در علم
اخلاق یا
یک کتابی که
از متون دینی
به روش فقها
در باب عقاید
استنباط شده
باشد، ندیدم؛
البته با همان
روش و دقت و
انضباط و الا
کتاب که زیاد
داریم؛ کتابهای
فاخری هم
هستند، ولی
تراز آنها با
فقاهتِ در
احکام متفاوت
است.
بنابراین
مهمتر از همه
این است که
مقیاس کار
متفاوت است.
یک بار شما در
حد راهبری فرد
تفقه میکنید
و آیۀ شریفۀ «لِيَتَفَقَّهُوا
فِي الدِّينِ
وَ لِيُنْذِرُوا»[۶] را
در تراز فرد
میبینید که
آدم برود دین
خدا را تفقه
کند و خوب که
فهمید و خودش
منذر شد،
بیاید و انذار
کند و آحاد را
نسبت به احکام
و اخلاقیات
دین و عقایدی
که باید داشته
باشند، آگاه
کند. ولی یک
موقع شما در
تراز راهبری
جامعه میخواهید
تفقه کنید و
مقیاس کارتان
از فرد به جامعه
ارتقا پیدا میکند.
شما هرچه هم
در تراز فرد
تفقه کنید،
پاسخگوی
موضوع جامعه
نیست؛ چون
موضوع متفاوت
است. در علوم
انسانی که در
حال حاضر
جامعه با
اینها اداره
میشود، هر
قدر هم شما در
علومی که واحد
مطالعهاش
فرد است، کار
کنید، جای
جامعهشناسی
و گرایشهای
مختلف آن را
نمیگیرد. در
تفقه در دین
هم همینطور
است. ما در حال
حاضر احتیاج
داریم که در
تراز راهبری
جامعه دین را
بفهمیم و
پژوهش کنیم و
بعد تعلیم
بدهیم و بعد
تبلیغ بشود تا
دین به یک
گفتمان
اجتماعی
تبدیل شود.
اعتقاداتی
که ما به
اشخاص تعلیم
میکنیم که در
کتب کلامی و
فلسفی ما
دنبال میشود
و خیلی هم
برای آنها
زحمت کشیده
شده، از کتاب
های دم دست تا
کتابهای
دقیقتر،
واحد همۀ آنها
فرد است؛ یعنی
موضعگیری
فرد را در
شرایط زندگی
خودش به او
تعلیم میکنند.
ولی آن نظام
فکری که به
شخص موضعگیری
در حیات
اجتماعی و در
میدان درگیری
با دشمن بدهد
را به جامعه
تعلیم و ابلاغ
نمیکنیم. سطح
پژوهش خود ما
هم در اینجا
در این سطح نیست.
برخلاف
دنیای غرب؛ چه
نظامهای
کنونی و چه
نظام از دست
رفتهاش مثل
مارکسیسم که
وقتی با یک
انسان مواجه
میشوند، او
را برای موضعگیری
در تراز حرکت
اجتماعی
تربیت میکنند.
مارکسیستها
یک دورۀ آموزش
ایدئولوژیک
ساده به
طرفداران
خودشان میدادند،
ولی وقتی فرد
این را میگذراند
و قدرت موضعگیری
اجتماعی پیدا
میکرد،
فرضاً اگر میخواست
در یک کارگاهی
کار کند که
لوازم یدکی برای
اتومبیل
تولید میکرد،
توجه میکرد
که کدام
کارگاه لوازم
یدکی برای
اتوبوس تولید
میکند و آنجا
را انتخاب میکرد،
اما اگر میدید
یک کارخانهای
لوازم یدکی
برای بنز
تولید میکند،
میگفت این به
نفع سرمایهدارها
است. یعنی
رابطۀ
اعتقادات
فاسد خود را
با موضعگیری
و عمل اجتماعی
خود میفهمید.
۳. نظام
فکری
ما
باید یک نظام
فکری به جامعه
بدهیم که بر
اساس آن جامعه
رابطۀ موضعگیری
اجتماعی و فعل
خود را با
محیط
پیرامونی
خودش بفهمد.
مثلاً اگر جوانی
میخواهد رشته
انتخاب کند،
بفهمد در کدام
رشته تحصیل
کند تا به
برتری قدرت
اسلام ختم شود
و قدرت خودش
را در همین
اندازه که میتواند،
خرج پیشرفت
اسلام کند. ما
از این
محاسبات نداریم
که مثلاً کاسب
و تاجر ما
وقتی میخواهد
سرمایهگذاری
کند، دقت کند
که کجا سرمایهگذاری
کند که به نفع
اقتصادِ
دنیای اسلام
باشد. الان همه
محاسبات
مادیِ کار را
لحاظ میکنند،
ولی اصلاً
محاسبه نمیکنند
که اگر شما
این کارخانه
را ایجاد
کنید، به
برتری قدرت
اقتصادی ملی
ما یا اسلام
ختم میشود یا
خیر؛ این داخل
محاسبه ما
نیست!
شما
افراد متدینی
را تربیت میکنید
که انضباط
مالی در خرج و
درآمد دارند و
خمسشان را میدهند،
ولی وقتی میخواهند
وارد یک
فعالیت
اقتصادی
بشوند،
محاسبه نمیکنند
که این به نفع
اقتصاد دنیای
اسلام است یا
نیست؛ چون ما
آن نظام
اعتقادی و
فعلی که به او قدرت
محاسبه در این
تراز را بدهد،
ندادهایم.
کسی که میخواهد
کارخانه
بزند، فکر نمیکند
که در دنیای
امروز اگر این
کارخانه را
تأسیس کنی، به
نفع نظام
سرمایهداری
غرب تمام میشود
یا به نفع
دنیای اسلام!
درحالیکه
دشمنان ما این
کار را میکنند.
استاد
ما میفرمود
یک آقایی در رژیم
صهیونیستی
اقتصاد
خوانده بود و
میخواست دقت
آموزش در آنجا
را به رخ ما
بکشد، میگفت
استاد ما در
کلاس یک دلار
آورد و آتش زد
و گفت تأثیر
این دلار روی
پول ملی شما
چیست؟ توضیح
بدهید. البته استاد
ما بلافاصله
به آن شخص
گفتند، این
دلار قاچاق
بوده یا نه؟ و
آن شخص دیگر
سکوت کرد.
پس
این قدرت
محاسبهای که
شخص بتواند،
بفهمد این
کاری که انجام
میدهد، این
وامی که میگیرد،
این فعل
اقتصادی که
انجام میدهد،
به نفع اسلام
است یا خیر؛
اصلاً وجود
ندارد! چون ما
آن را آموزش
ندادیم. پس
باید یک نظام
اعتقاداتی به
جامعه تعلیم
کنیم که جامعه
علاوه بر
اینکه در حوزۀ
خصوصی زندگی
مسلط میشود،
در نظام
اجتماعی هم
بفهمد که باید
چه موضعی در
مقابل تمدن
غرب بگیرد؛
کجا باید سکوت
کند، کجا باید
تقیه کند و
کجا باید
اقدام کند.
باید بداند که
به چه دلیل
الان باید در
دفاع از
فلسطین در
مقابل
اسرائیل وارد
میدان بشویم.
این بنیاد
اعتقادی دارد.
وقتی آن نظام
فکری و نظام
اعتقاداتی که
ما به جامعه
میدهیم، در
این تراز
نیست، جامعه
هم اینطور
زندگی نمیکند.
خیلی
از گروههای
متدین قبل از
انقلاب بودند
که الان هم
هنوز فعال
هستند و
طرفدارانی
دارند و کار
میکنند؛
طرفدارانشان
هم متدین و
نمازشبخوان
هم هستند، ولی
به اندازه ای
که با نظام
اسلامی
مقابله میکنند،
با آمریکا
مقابله نمیکنند.
پیداست که
رابطۀ دیانتشان
را با این
امور نمیفهمند.
همۀ آنها هم
که بیمار
نیستند. فرض
کنید در جامعۀ
ما بیحجابی
گسترش پیدا میکند
که نباید
گسترش پیدا
کند و باید
روابط و پوشش
اقشار، متناسب
با دستورات
اسلام باشد،
برخی این بیحجابی
را ابزار
تحقیر جامعه
اسلامی میدانند،
ولی در مقابل اقامۀ
فساد و فحشا
تا حد نفی
جنسیت موضع
نمیگیرند.
چرا؟ چون نظام
اعتقادی که
شما به او میدهید،
آنها را در
این حد مسلط
نمیکند که
بفهمند اصل
منکر در جهان
و در تاریخ و در
جامعه به پرچمداران
کفر و استکبار
برمیگردد.
کما اینکه اصل
بندگی به
انبیاء و اهلبیت
برمیگردد، «بِنَا
عُبِدَ
اللَّه»،[۷]
«عَدُوُّنَا
أَصْلُ كُلِّ
شَرٍّ»؛[۸]
نمیتوانند
بفهمند که
نظام استکبار
در عالم اقامۀ
کفر میکنند و
اخلاق و سلوک
مادی راه میاندازند.
لذا نمیفهمند
که چرا باید
مقابل او
بایستند.
این
وظیفه ماست که
هم دین خدا را
به صورت درست و
صحیح، نه به
صورت غلط یا
التقاطی
بیاموزیم و
بعد هم تبلیغ
کنیم و به
جامعه و
مؤمنین برسانیم
تا بتوانند
مقاومت کنند.
بهخصوص توجه
داشته باشیم
که رقبای ما
در این تراز و
بیش از اینها
برای جامعۀ
جهانی و
مؤمنین و
مخاطبان ما
برنامه دارند.
پس
این یک نکته
قابل توجه است
که ما باید در
حوزۀ عقاید،
اخلاق و احکام
تفقه کرده و
ارتقاء سطح
پیدا کنیم.
شما باید
متناسب با منزلت
ایمان جامعه،
پاسخگو باشید.
گاهی جامعه میخواهد
در حوزۀ زندگی
شخصی خود
مؤمنانه
زندگی کند،
ولی یک موقع
جامعه به یک نقطهای
رسیده که میخواهد
در موضعگیری
اجتماعی هم
مؤمنانه موضعگیری
کند. ما الان
در این منزلت
هستیم. جامعه
انقلاب کرده و
پای آن
ایستاده و
نظام اسلامی
برپا شده و
نیم قرن است
که در مقابل
فتنهها و
فشارهای دشمن
ایستاده و میخواهد
ادارۀ جامعه
اسلامی باشد.
اگر نمیخواست
اسلامی باشد
که پا پس میکشید.
معنای این
مقاوت این است
که ظرفیت
ایمانی جامعه
رشد کرده و این
ظرفیت ایمانی
مسائل جدیدی
پیش روی ما میگذارد.
ما
باید فقه
اداره داشته
باشیم؛ آنها
میخواهند که
ادارۀ کشور
اسلامی باشد.
چه کسی جز
حوزه و جز شما
فضلایی که
امید است در
آینده پرچمداران
این راه
باشید، عهدهدار
پاسخگویی این
موضوع است؟
فقهای گذشته
در تراز
نیازهای جامعۀ
خودشان زحمت
خودشان را
کشیدند و
سرمایه را هم
به ما منتقل
کردند. ما
باید تلاش
کنیم تا آن
سرمایه هم حفظ
بشود.
۴. بالندگیِ
حوزه
سال
۷۴ که حضرت
آقا به قم
آمدند،
فرمودند ما
باید فقاهت را
حفظ کنیم، ترمیم
کنیم و بالنده
کنیم، نه فقط
فقه را بلکه
روش تفقه را.
حفظ آن هم این
است که تراز
گذشته از دست
نرود و دچار انحراف
نشویم. ترمیم
آن این است که
مسائل مستحدثۀ
اطراف خودمان
را پاسخ بدهیم.
اما بالندگی
آن این است که
ما نباید
بنشینیم که
دشمن مدام مسئله
ایجاد کند و
ما پاسخ
بدهیم، ما
باید به نفع
اسلام، در
جهان حادثۀ
سیاسی،
فرهنگی و
اقتصادی
ایجاد کنیم؛
نه اینکه
مثلاً آنها
دائماً پول را
تغییر بدهند،
بعد پول کاغذی
بیاورند، بعد
پول اعتباری
بیاورند، بعد
ارزهای
دیجیتال را
عرضه کنند و
ما هم فقط
دنبال سر آنها
راه برویم و
ببینیم این را
چطور میشود،
اسلامی کرد!
نمیشود برای
تنظیم معیشت جامعه،
آنها هر روز
پیشدستانه
یک کاری کنند
و بعد بازار
بورس و ارز و غیره
بیاورند و ما
هم دنبال سر
آنها حرکت
کنیم و بگوییم
اینها را
بگونهای
اسلامی میکنیم.
ظرفیت کار ما
باید ایجاد
بالندگی در
تفقه باشد.
به
تعبیر حضرت
امام حوزهها باید
نبض زمان را
در اختیار
داشته باشند و
مقدم بر زمان
حرکت کنند، نه
پشت سر حوادث.
به تعبیر حضرت
امام حوزهها
باید
استراتژی
حاکم بر جهان
را ترسیم
کنند. ایشان
در منشور
روحانیت میفرمایند
استراتژی
حاکم بر جهان
را مستکبرین تنظیم
میکنند، ولی
ما باید آن را
مبتنی بر دین
تعیین کنیم.
مسائل پیشروی
ما این است.
پس
اولاً ما باید
در همۀ این
عرصهها تفقه
کنیم و ظرفیت
گذشتهمان را
حفظ و ترمیم و
بعد هم بالنده
کنیم. بعد هم
در عرصۀ
پاسخگویی به
مسائل
مستحدثه باقی
نمانیم. اگر
هم میخواهیم
به مسائل
مستحدثه پاسخ
بدهیم، باید بدانیم
مسئله
مستحدثه ما
چیست. یک موقع
مسئلۀ
مستحدثه را
محصولات
دنیای مدرن می
دانستند؛ برق
آمده بود و
صحبت میکردند
که آیا از برق
استفاده کنیم
یا نه، از اتومبیل
استفاده کنیم
یا نه، اینها
موضوعات بحث
بود. بعد
متوجه شدند
مسئله بیشتر
از اینهاست و
مسئلۀ مشروطه
مطرح شد و
علمایی مثل
نائینی و
مرحوم آخوند
وارد شدند که
اصلاً میشود
ما مجلس تقنین
داشته باشیم و
مردم نمایندگانی
انتخاب کنند و
قانونگذاری
کنند؟ این یک
سطح دیگر از
مواجهه با دنیای
مدرن است.
یک
قدم جلوتر
رفتیم و مرحوم
شهید صدر و
شهید مطهری
وارد بحث
نظامات
اسلامی شدند.
شهید مطهری یکجا
میگویند که
اصلاً مسئله
ما پول، بیمه،
سفته، بانک،
بورس و این
حرفها نیست،
مسئله اصلی ما
خود نظام
سرمایهداری
است؛ باید
ببینیم اسلام
چه نسبتی با
نظام سرمایهداری
دارد. بعد
حضرت آقا یک
قدم جلوتر
رفتند و در
تحلیل خود میگویند
که ما با یک
تمدن مواجه
هستیم و مسئله
مستحدثۀ ما
تمدن عصر جدید
است. باید
ببینیم با این
تمدن مادی که
بعد از رنسانس
در جهان به
اوج خودش
رسید، چه کاری
باید بکنیم؟
راه حلی هم که
ایشان میدهند
این است که ما
باید انقلاب
اسلامی را رقم
میزدیم و
نظام اسلامی
درست میکردیم
و حالا باید
برای حکمرانی
و اداره اسلامیِ
جامعه تفقه
کنیم و بعد هم
جامعهپردازی
اسلامی کنیم
تا در ادامه
به تمدن برسیم.
۵. دخالت
در شکلگیری
نظم جدید
جهانی
میدانهای
پیشروی ما
میدانهای
جدیدی است و
این روزها از
ما میخواهند
که کاری کنیم.
بعد از پیروزی
انقلاب اسلامی
فقیهی در تراز
آیت الله
العظمی شهید
صدر کل دروس
فقه و اصولی
خود را تعطیل
کردند و به تفسیر
موضوعی برای
استنباط نظام
اداره اسلامی مشغول
شدند که به
جمهوری
اسلامی کمک
کنند و یکی از
مهمترین پیشنویسهای
از قانون
اساسی را
نوشتند و خدمت
امام ارسال
کردند که در
قانون اساسی
ما هم از آن
استفاده شد.
فقهای بزرگ شش
ماه کارشان را
تعطیل کردند و
مشغول تدوین
قانون اساسی
شدند. این
منزلت دیگری
از تفقه است و
ربطی با فقه
مسائل مبتلیبِه
ندارد.
بعد
از اینکه
قانون اساسی
تدوین شد و یک
نظام اسلامی
شکل گرفت، قدم
بعد این است
که چطور حکمرانی
و نحوه اداره
را اسلامی
کنیم. الان مسئله
کشور ما این
است که شیوۀ
اداره جامعه
ما در مقابل
تمدن غرب
چگونه باشد؟
اگر بناست
نظام ما
اسلامی بشود و
واقعاً نظام
ولایت فقیه را
محقق کنیم، که
این به ظاهر
نیست و به
واقع است،
باید در این
منزلت
بایستیم. اینکه
ادارۀ کشور ما
بر اساس علوم
انسانی مدرن
باشد، یعنی ما
در میانۀ راه
ماندهایم.
حضرت
آقا در سالهای
اخیر مکرر
فرمودند که
نظام حاکم بر
جهان در حال
تغییر است و
نظم جدیدی در
جهان شکل میگیرد.
مثل این میماند
که ما بعد از
پیروزی
انقلاب
اسلامی که نظام
پادشاهی
تغییر کرده،
میخواهیم یک
نظام جدیدی
برای جامعه
مقرر کنیم. کأنه
انقلاب
اسلامی در
درگیری با
تمدن غرب کار را
به جایی
رسانده که خود
غربیها میگویند،
نظم دنیای غرب
دارد تغییر میکند؛
یعنی قانون
اساسی جهان را
که قدرتها
بعد از جنگ
جهانی دوم
نوشتند و دولت-ملتها
و سازمان ملل
را شکل دادند
و برای اداره
عالم قانون
اساسی
نوشتند، این
قانون اساسی دارد
به هم میریزد.
البته
عوامل دخیل
دیگر هم بوده،
ولی مهمترین
عامل همین
درگیری تمدنی
است. حضرت آقا
چندین بار
هشدار دادند و
فرمودند در
چند سده اخیر دو
بار نظم جهانی
تغییر کرده؛
یکی اواخر قرن
هجده و یکی هم
اواخر قرن
نوزده که بعد
از جنگ دوم
جهانی بود و
ما مسلمانها
حضور نداشتیم.
این بار ما
باید در تنظیم
قانون اساسی
اداره جهان دخالت
کنیم.
نظم
جدید جهانی و
قانون اساسی
دارد نوشته میشود؛
الان با این
تکثری که در
عالم هست،
چطور میتوان
یک قانون
اساسی برای
جهان بر اساس
اسلام بنویسیم؟
حقوق بشر و
نرمافزارهای
آن را کجا
تدوین کنیم؟
غیر از حوزههای
علمیه چه
کسی باید پاسخ
بدهد؟ پس تراز
انتظاراتی که از
حوزۀ علمیه
بعد از انقلاب
اسلامی پیدا
شده، اصلاً قابل
مقایسه با قبل
نیست. یک
موقعی بعضی از
کشورهای
اسلامی آمده
بودند و میگفتند
شما نظام قضای
اسلامی را
بدهید تا ما
در مقابلِ
قضای مدرن در
کشورمان
پیاده کنیم.
ما در خود ایران
گرفتاریم و
نتوانستیم
درست نظام قضای
اسلام را تدوین
کنیم.
اینها
سوالاتی است
که از ما میشود
و باید پاسخ
بدهیم. نمیشود
بگوییم پاسخ
نمیدهیم و بیاعتنایی
کنیم تا دنیا
به الگوهای
رقبای ما رجوع
کند. این سطح
از تفقه باید
اتفاق بیافتد.
الحمدالله
اتفاقات خوبی
دارد میافتد
و فقه معاصر
متناسب با
مسائل
مستحدثه دارد
شکل میگیرد.
برای حل این
مسائل گامهای
خوبی برداشته
شده است.
مجتهدین تراز
حوزه وارد
میدان شدند و
مشغول فعالیت
هستند، ولی
باید بدانیم
این سطح از پاسخگویی
برای حل
نیازمندیهای
امروز جامعۀ
ایمانی و جامعۀ
بشری کافی
نیست. باور
بفرمایید اگر
الان نظم
جهانی
فروپاشی بشود،
اول جایی که
انتظار دارند
برای نظم جدید
پاسخ بدهد،
دنیای اسلام و
جمهوری
اسلامی و
فقهای مکتب
اهل بیت است.
همین حوزه
علمیه قم، طبق
روایات در
آخرالزمان
حجت از اینجا
بر مردم جهان
تمام میشود.
پس ما باید در
این تراز کار
کنیم و سطح
کار ما متفاوت
شده است.
الحمدالله
بسترهایی هم
هست و زحماتی
کشیده میشود.
قبلاً این
امکانات و
فرصتها نبود
و این مسائل
هم مطرح
نبودند و
جامعه هم این
نیاز را احساس
نمیکرد که به
ما رجوع کند و
از طرفی ما
مرجع اجتماعی
نبودیم. لذا
قبلاً ظرفیت
کار نبود. اما
در حال حاضر
الحمدلله
ظرفیتهای
خوبی در حوزه
بالفعل شده و
شما باید
ظرفیتها را
بشناسید و
استفاده کنید
و برای آینده
کار روی دوش
امثال شما
عزیزان است.
بزرگوارانی که
در نسلهای
قبل بودند،
زحمتهای خود
را کشیدند و
کارهایشان را
کردند و آن
ثمرات باید
مورد استفاده
قرار بگیرد.
شما
باید نیازهای
دنیای اسلام و
جهان را نسبت به
فقاهت و تفقه
دینی و تفقه
مکتب اهلبیت
بشناسید که از
ما چه میخواهند.
یک موقع اگر
شما هم چیزی
عرضه کنید، گوشی
بدهکار نیست،
ولی یک موقع
آنها سراغ شما
میآیند و از
شما انتظار
دارند. الان
مکتب مبارزه و
مقاومت در
مقابل استکبار
عمدتاً مکتب
اهلبیت است،
درحالیکه یک
موقع پرچم
مبارزه در دست
مارکسیستها
بود. در عصر
حاضر ما باید
بدانیم چطور
باید با نظام
استکباری
مبارزه کرد؟
قواعد این
مبارزه چیست؟
چطور جبهۀ
مستضعفین و
متدینین عالم
و جبهۀ
طرفداران اهلبیت
با دامنههایی
که دارد، در
مقابل دنیای
غرب سامان
داد؟
«وَ
ما لَكُمْ لا
تُقاتِلُونَ
في سَبيلِ
اللَّهِ وَ
الْمُسْتَضْعَفينَ
مِنَ
الرِّجالِ وَ
النِّساءِ وَ
الْوِلْدانِ
الَّذينَ يَقُولُونَ
رَبَّنا
أَخْرِجْنا
مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ
الظَّالِمِ
أَهْلُها»؛[۹] سخن عدۀ
زیادی در دنیا
این است و بعد
هم از ما کمک
میخواهند،
قبلاً از
مارکسیستها
کمک میخواستند
و دستی به طرف
دنیای اسلام
دراز نمیشد،
ولی بعد از
انقلاب
اسلامی که
پرچم عدالتخواهی
به دست اسلام
و مکتب اهلبیت
آمد، ما باید
اینها را جواب
بدهیم. شما بفرمایید
که چه کار
کردید؟ پس ما از
نیازهای زمان
خودمان به جِدّ
عقب هستیم.
گذشتگان ما
وظیفۀ خود را
به خوبی انجام
دادند و ما
باید مبتنی بر
همان بنا کار
را به خوبی
جلو ببریم و
به انجام
برسانیم.
اتفاقات
مهمی در راه
است و ما اگر
دیر تدارک کنیم،
سراغ دیگران
میروند و
جواب را از
دیگران میگیرند.
وقتی هم ساخته
شد، دیگر نمی
شود آن را به
هم بزنی. وقتی
یک نظم جدیدی
مبتنی بر
بنیانهای
مادی در جهان
شکل گرفت، باز
ما یک قرن گرفتار
خواهیم بود تا
آن را به هم
بزنیم. آن نظم
مستقر آنها
دارد از هم میپاشد
و آنها هم به
شدت دارند
تلاش میکنند
که نظم آینده
را در دست
بگیرند، اما
موازنه قدرت
دارد به نفع
اسلام تغییر
میکند. ما
اگر آمادگی
داشته باشیم،
میتوانیم
مداخله کنیم و
برای تحقق
اسلام در جامعۀ
جهانی قدم
مهمی برداریم.
این منوط به
آمادگی حوزهها
است.
اینها
باید موضوع
تفقه قرار
بگیرد. کارهای
خوب و مفید
بسیاری تا به
حال انجام
گرفته و امیدوار
هستیم که تراز
کار از این هم
جلوتر برود و عمق
بیشتری پیدا
کند. ما هم
باید نسبت به
گسترۀ
نیازهای
دنیای اسلام و
مقیاس
نیازمندی
امروز کار
کنیم.
تردید
نکنید که این
نظم در حال
تغییر است.
آنها دنبال
این هستند که
یک نظم پیچیده
تر و پنهانتری
را در جهان
حاکم کنند.
دولت-ملتها
کنار میرود و
شهر پایدار
مبنا میشود.
یکی از آیندهپژوهیهای
آنها این است
که کشورها به
دست شرکتهای
بزرگ اقتصادی
میافتد و
منابع جهان بر
اساس منافع
شرکتها
تنظیم میشود
و نظام سرمایهداریِ
وابسته ابزار
کنترل جهان میشود.
در مقابل آنها
ما باید چه
کاری کنیم؟
پیشنهاد شما
برای قانون
اساسی جدید
چیست؟ آنها
دارند مینویسند؛
آینده پژوهیهای
آنها را
ببینید. آنها
رویکردهای
مختلفی به
آینده دارند و
پیشنهادها و
سناریوهای
مختلفی هم مینویسند.
ما هم باید
تخمیناً چیزی
بنویسیم. از حوزۀ
علمیه چنین
چیزی دیده نمیشود.
این همان
توقعی است که
از حوزههای
علمیه است و
شما با بستری
که فراهم است
و اساتید خوبی
که هستند و
نیروی جوان و
ظرفیتهای
علمی که وجود
دارد، اگر همت
کنید إن شاء
الله میشود
که آن قدمهای
بزرگ را برداریم
و یک قدم در حل
نیازمندیهای
جامعۀ خودمان به
جلو برویم.
یکی
از منابعی که
به نظر میآید
شما عزیزان
روی آن کار
بفرمایید،
افقگشاییهایی
است که مراجع
بزرگوار بهخصوص
رهبر بزرگوار
انقلاب
اسلامی نسبت
به مأموریتهای
حوزه دارند.
اینها افقگشاییهای
خوب و
ارزشمندی است.
آنها را جزو
پژوهشهایتان
قرار بدهید و
باید با دقت و
تأمل دنبال کنید
و إن شاء الله
مبنای برنامهریزی
شما باشد.
[۱].
الكافی، ج۱،
ص۳۵.
[۲]. «وَ
إِذْ
تَأَذَّنَ
رَبُّكُمْ
لَئِنْ شَكَرْتُمْ
لَأَزيدَنَّكُمْ
وَ لَئِنْ
كَفَرْتُمْ
إِنَّ
عَذابي
لَشَديد»؛ سورۀ
ابراهیم، آیۀ۷.
[۳]. سورۀ
قصص، آیۀ۱۵.
[۴]. «وَ
جاءَ رَجُلٌ
مِنْ أَقْصَى
الْمَدينَةِ
يَسْعى قالَ
يا مُوسى
إِنَّ
الْمَلَأَ
يَأْتَمِرُونَ
بِكَ
لِيَقْتُلُوكَ
فَاخْرُجْ
إِنِّي لَكَ
مِنَ
النَّاصِحين»؛
سورۀ قصص، آیۀ۲۰.
[۵]. «فَخَرَجَ
مِنْها
خائِفاً
يَتَرَقَّبُ
قالَ رَبِّ
نَجِّني
مِنَ
الْقَوْمِ
الظَّالِمين»؛
سورۀ قصص، آیۀ۲۱.
[۶]. «وَ
ما كانَ
الْمُؤْمِنُونَ
لِيَنْفِرُوا
كَافَّةً
فَلَوْ لا
نَفَرَ مِنْ
كُلِّ فِرْقَةٍ
مِنْهُمْ
طائِفَةٌ
لِيَتَفَقَّهُوا
فِي الدِّينِ
وَ
لِيُنْذِرُوا
قَوْمَهُمْ إِذا
رَجَعُوا
إِلَيْهِمْ
لَعَلَّهُمْ
يَحْذَرُون»؛
سورۀ توبه، آیۀ۱۲۲.
[۷]. «سَمِعْتُ
أَبَا
جَعْفَرٍ
يَقُولُ
بِنَا عُبِدَ
اللَّهُ وَ
بِنَا عُرِفَ
اللَّهُ وَ بِنَا
وُحِّدَ
اللَّهُ
تَبَارَكَ وَ
تَعَالَى وَ
مُحَمَّدٌ
حِجَابُ
اللَّهِ
تَبَارَكَ وَ
تَعَالَى»؛ الكافی،
ج۱، ص۱۴۵.
[۸]. «عَنْ
أَبِي عَبْدِ
اللَّهِ
قَالَ نَحْنُ
أَصْلُ كُلِّ
خَيْرٍ وَ
مِنْ
فُرُوعِنَا
كُلُّ بِرٍّ
فَمِنَ
الْبِرِّ
التَّوْحِيدُ
وَ الصَّلَاةُ
وَ
الصِّيَامُ
وَ كَظْمُ
الْغَيْظِ وَ
الْعَفْوُ
عَنِ
الْمُسِيءِ
وَ رَحْمَةُ
الْفَقِيرِ
وَ تَعَهُّد الْجَارِ
وَ
الْإِقْرَارُ
بِالْفَضْلِ
لِأَهْلِهِ
وَ
عَدُوُّنَا
أَصْلُ
كُلِ شَرٍّ
وَ مِنْ
فُرُوعِهِمْ
كُلُّ
قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ
فَمِنْهُمُ
الْكَذِبُ وَ
الْبُخْلُ وَ
النَّمِيمَةُ
وَ
الْقَطِيعَةُ
وَ أَكْلُ
الرِّبَا وَ
أَكْلُ مَالِ
الْيَتِيمِ بِغَيْرِ
حَقِّهِ وَ
تَعَدِّي
الْحُدُودِ
الَّتِي
أَمَرَ
اللَّهُ وَ
رُكُوبُ
الْفَوَاحِشِ
ما
ظَهَرَ
مِنْها وَ ما
بَطَنَ
وَ الزِّنَا
وَ
السَّرِقَةُ
وَ كُلُّ مَا
وَافَقَ
ذَلِكَ مِنَ
الْقَبِيحِ
فَكَذَبَ مَنْ
زَعَمَ
أَنَّهُ
مَعَنَا وَ
هُوَ مُتَعَلِّقٌ
بِفُرُوعِ
غَيْرِنَا»؛ الكافی،
ج۸، ص۲۴۳.
[۹]. «وَ ما
لَكُمْ لا
تُقاتِلُونَ
في سَبيلِ
اللَّهِ وَ
الْمُسْتَضْعَفينَ
مِنَ
الرِّجالِ وَ
النِّساءِ وَ
الْوِلْدانِ
الَّذينَ يَقُولُونَ
رَبَّنا
أَخْرِجْنا
مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ
الظَّالِمِ
أَهْلُها وَ
اجْعَلْ لَنا
مِنْ
لَدُنْكَ
وَلِيًّا وَ
اجْعَلْ لَنا
مِنْ
لَدُنْكَ
نَصيراً»؛
سورۀ نساء، آیۀ۷۵.




