نسخه آزمایشی
دوشنبه, 01 مرداد 1403 - Mon, 22 Jul 2024

ایام میلاد امیرالمومنین در حرم رضوی/ عظمت مقام حضرت در قرآن؛ هبوط حضرت آدم و نیاز به نور امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 25 بهمن ماه سال 1400 است، که در ایام میلاد امیرالمومنین در حرم رضوی ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ در مورد فضائل حضرت امیر داریم که فضائل ایشان قابل شمارش نیست. یکی از فضائل ایشان این است که همراهی با ایشان و با بقیه ائمه، ملاک کوری و بینایی افراد در آخرت است. وقتی حضرت آدم به عالم ارض هبوط کرد، خدای متعال برای مقابله حضرت آدم و نسلش با شیطان، هدایتی از جانب خود فرستاد و فرمود که هرکس از این هدایت پیروی کند، گمراه و شقی نمی شود؛ سپس فرمود اگر کسی از ذکر من رویگردان شود، معیشتش ضنک و در قیامت هم نابینا محشور می شود. در روایات ما از این چراغ هدایت و از این ذکر تعبیر به امیرالمومنین و ائمه شده است. لذا اگر کسی می خواهد در قیامت در وادی نور و بینایی قرار بگیرد، نه در وادی کوری و ظلمات باید از این حضرات پیروی کند.

عظمت فضائل حضرت امیر

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»(قصص/83). روایتی از وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله علیه و آله نقل شده است که ایشان فرمودند خداوند متعال فضائلی به امیرالمؤمنین علیه السلام عنایت کرده است که کسی جز خود خداوند نمی تواند این فضائل را احصا کند. این روایت به این معناست که احاطه به آن فضیلت ها از عهده ما خارج است.

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً»(کهف/109)؛ یعنی اگر تمام دریاها مرکب بشوند و بنا بشود کلمات الهی را احصاء کنند، این مرکب تمام می شود، ولی کلمات خدا شمرده و احصا نمی شود؛ بنده براساس این روایت عرض می کنم که این کلمات الهی یعنی فضائل امیرالمؤمنین. بنابراین اگر همه دریاها مرکب بشود تا فضائل حضرت امیر را بنویسد، باز هم این فضائل نانوشته باقی می مانند و احصا نمی شوند.

حالا سوال این است که بهره ما از این فضائل چیست؟ حضرت در ادامه روایت فرمودند اگر شما یکی از این فضیلت ها را نقل کنید و اقرار داشته باشید که حضرت صاحب این مقام هستند، خدای متعال گناهان گذشته و آینده شما را می آمرزد؛ انسان با اقرار به یک فضیلت حضرت به این مغفرت دست پیدا می کند؛ این بهره ماست. اگر کسی فضیلتی از امیرالمؤمنین را بشنود، گناهانی که با گوشش انجام داده است پاک می شود؛ یعنی اگر سمع و قوه شنیداری انسان آلوده شد، با شنیدن فضائل امیرالمؤمنین تطهیر می شود؛ همان طور که وقتی یک شیء متنجس را به آب کر می زنید پاک می شود. فضائل امیرالمؤمنین مانند آب مطهِّر است. همچنین اگر چشم انسان فضیلتی از امیرالمؤمنین را بخواند، گناهان چشمش پاک می شود. این خیلی عجیب است؛ این روایت یعنی به اندازه ای که انسان با حضرت مرتبط بشود، طهارت نفسش بیشتر می شود، انقدر که وجود مقدس حضرت با برکت هستند.

ابن حجر که از علمای متعصب اهل سنت است می گوید بیش از سیصد آیه در فضیلت امیرالمؤمنین آمده است؛ حالا او به این اندازه احصاء کرده است، ولی مرحوم بحرانی یک کتابی دارد به نام «اللوامع النورانیه فی اسماء علی و اهل بیته القرانیه»؛ این کتاب در باب اسماء امیرالمؤمنین در قرآن است. ایشان این کتاب را از روایتی اخذ کرده اند که حضرت امیر فرمودند اسامی من در قرآن این هاست و شروع کردند به شمردن. ایشان از این روایت پیروی کرده اند و روایاتی که مربوط به آیاتی است که در فضیلت امیرالمؤمنین است را جمع کرده اند و حدود هزار آیه را در فضیلت حضرت آورده اند. علی ای حال فضائل حضرت قابل احصاء نیست. علی ای حال آیه ای که در اول بحث قرائت شد، راه ارتباط ما با ولایت امیرالمؤمنین و استفاده از برکات ولایت ایشان است. این آیه به ما می گوید که چگونه می توان به حضرت نزدیک شد. ما اصلا به عالم ارض آمده ایم که به امیرالمؤمنین راه پیدا کنیم.

هدایت الهی در عالم ارض در مقابل شیطان

در مورد ماجرای حضرت آدم این طور در قرآن کریم آمده است که وقتی توبه حضرت آدم قبول شد، بنا شد که حضرت به عالم ارض هبوط کند. ایشان هم به خاطر این که قرار بود شیطان و نسل شیطان هم با ایشان در عالم ارض باشند، خیلی نگران نسل خودشان بودند؛ زیرا می دانستند که شیطان لحظه به لحظه نقشه های پیچیده و بزرگی برای گمراه کردن نسل حضرت می کشد. شیطان در همان ابتدا رجزخوانی کرده است و به خدای متعال گفته است «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ»(ص/82)؛ او سعی می کند همه را اغوا کند، «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ»(ص/83) جز مخلصین که این مخلصین یعنی معصومین؛ شیطان گفت من دستم به معصومین نمی رسد اما همه غیر معصومین را گمراه می کنم.

در روایات ما این طور آمده است که در آن جایی که شیطان داشت رجز می خواند و به خدا عرضه می داشت «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ»(اعراف/16)، این صراط مستقیم ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت است. یعنی شیطان قسم خورده است که نمی گذارد مردم به دنبال امیرالمؤمنین بروند. بعد گفت «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ»(اعراف/17)؛ شیطان از چهار طرف ما را محاصره می کند تا نگذارد ما با ائمه همراه شویم. در روایت آمده است که زمانی که شیطان رجز می خواند و این حرف ها را می زد، مقصودش شیعیان بود؛ او که با بقیه کاری ندارد. شیطان به کسانی که در راه امیرالمومنین نیستند که کاری ندارد؛ او به دنبال جدا کردن کسانی است که همراه با امیرالمؤمنین شده اند.

علی ای حال وقتی خدای متعال حضرت آدم را به زمین فرستاد، فرمود شما باید مدتی در این جا باشید و بدانید که دشمن شما هم در این عالم هست. «قالَ اهْبِطا مِنْها جَميعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ »(طه/123)؛ شما در عالم ارض با دشمن خودتان در یک جا هستید. حضرت هم به همین خاطر نگران بودند؛ لذا خدای متعال یک بشارتی داد و فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى». این یعنی خدای متعال ما را در عالم ارض تنها نمی گذارد و یک چراغ و یک جریان هدایتی از جانب خودش برای ما می فرستد. خدای متعال می فرماید اگر من شما را به عالم ارض فرستاده ام، تنهایتان نگذاشته ام و امیرالمؤمنین را هم فرستاده ام تا چراغ هدایت شما باشد. در روایات ما از این جریان هدایت، تعبیر به امیرالمؤمنین شده است.

پس درست است که شیطان قسم خورده است و گفته است «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ»، درست است که گفته «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ» و راه را می بندد و ما را از چهار طرف محاصره می کند، درست است که گفته «لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ»(حجر/39) و دنیا را برای ما زینت می دهد، ولی شما در مقابل او تنها نیستید. ما به او اجازه داده ایم که این کارها را انجام بدهد، ولی در مقابلش یک چراغ هدایتی هم برای شما فرستاده ام و برای شما یک وادی ایمن ایجاد کرده ام.

بنابراین اگر شما وارد این وادی بشوید، دیگر دست شیطان به شما نمی رسد؛ «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى». پس ما باید به دنبال این چراغ هدایت حرکت کنیم تا در این عالم نه گم بشویم و نه عاقبت به شر و شقی بشویم. هدف تمام نقشه های شیطان همین است که ما را در این عالم سردرگم کند تا ما راه را پیدا نکنیم و در ضلالت باشیم، ولی خدای متعال می فرماید اگر شما دنبال این چراغ هدایت و نوری که من از عالم بالا نازل می کنم بروید، «فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى»، یعنی دیگر نه گم می شوید و نه عاقبت به شر می شوید؛ حتی با وجود شیطان با تمام نقشه ها و تمام قوایش.

همان طور که خودتان می دانید، شیطان به قدری لشکر دارد که گاهی در روایات دارد برای یک مؤمن به اندازه قبیله ربیعه و مضر که دو تا قبیله بزرگ جزیره العرب بودند، لشکر تجهیز می کند تا هوای او را داشته باشند و کنترلش کنند و به هر نحوی شده است، او را زمین گیر کنند. حالا این شیطانی که این همه طرح و نقشه پیچیده دارد، به روی زمین آمده است و شش هزار سال عبادت خودش را به آتش کشیده و قسم خورده است که ما را گمراه کند. امیرالمؤمنین در مورد این شش هزار سال عبادت او فرمودند: «لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ»(1)؛ این «لا یدری» یعنی شما نمی دانید؛ وقتی من میگویم شش هزار سال، خیال می کنید شش هزار سال خودتان است، ولی این شش هزار سال اخروی است؛ او اینگونه عبادت خودش را به آتش کشیده و قسم خورده است که همه را با خودش جهنمی کند.

حالا در این اوضاع خدای متعال به حضرت آدم می فرماید اگر دنبال این پرچم و چراغ هدایت حرکت کنید، گمراه نمی شوید؛ «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى» یعنی اگر قوای خودتان را تابع او قرار دادید و چشم و گوش و زبان و عقل و قلبتان پشت سر او حرکت کرد، «فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى»، نه گم می شوید و نه شقی می شوید. این بشارتی که خدای متعال به ما داده است، خیلی بشارت بزرگی است.

ائمه معصومین، مصداق هدایت الهی

در روایات ما آمده است که این چراغ هدایت، ائمه معصومین اند؛ لذا خدای متعال به ما فرموده است که اگر در این عالم دنبال امیرالمؤمنین حرکت کنید، دیگر دست شیطان به شما نمی رسد. امیرالمؤمنین هم می فرمایند من در باطن با همه انبیا بوده ام و با وجود مقدس نبی اکرم در ظاهر هم بودم و در این دنیا آمدم و حضرت را کمک کردم. این که حضرت در باطن با همه انبیا بوده اند، یعنی ایشان همان چراغ هدایتی اند که خدای متعال برای ما نازل کرده است و ما هم باید در پناه این چراغ هدایت حرکت کنیم. اگر اینگونه حرکت کنیم، «لا يَضِلُّ»، ولی اگر جدا شدیم حتما گم می شویم. لذا در زیارت جامعه کبیره آمده است «ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ»؛ یعنی کسی که از شما جدا شد، در این عالم گم می شود.

محمد بن مسلم روایت عجیبی از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودند اگر کسی دینداری و بندگی خدا می کند و ریاضت و زحمت می کشد، ولی دنبال امامی که خدا مشخص کرده است نمی رود «وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ»(2). کسی که این گونه است و همه عمرش نماز می خواند و روزه می گیرد، ولی دنبال آن امام حرکت نمی کند، متحیر و در وادی سردرگمی است و از حیرت بیرون نمی آید. بعد می فرماید «وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ» خدای متعال نسبت به اعمال این فرد، غضب دارد و این عمل را اصلاً قبول نمی کند.

بنابراین آن چراغ هدایتی که خدای متعال فرستاده است، همان امامی است که خدای متعال مشخص کرده است. لذا آن پرچم هدایتی که به این عالم آمده است و همه باید با او راه بروند، امیرالمؤمنین اند؛ حتی انبیاء هم باید با ایشان راه بروند. بنابراین بر اساس معارف اهل بیت، انبیاء الهی هم جزو شیعیان کامل اند. دیگر ما از حضرت ابراهیم که پیامبر بالاتری جز نبی اکرم نداریم؛ شاید بتوان گفت ایشان افضل انبیاست، ولی با این حال خدای متعال در قرآن می فرماید «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ»(صافات/83-84)؛ یکی از شیعیان ایشان حضرت ابراهیم خلیل است و علامت شیعه بودنش هم «جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ» است. قلب سلیم قلبی است که وقتی به ملاقات پروردگارش می رود، جز خدا در آن نیست؛ قلب سلیم قلبی است که در آن شک و شرک نیست. در روایت آمده است «كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ»(3)، هر قلبی که غیر از خدا را دوست دارد یا شک در خدا دارد، ساقط است.

پس این حضرت ابراهیمی که صاحب قلب سلیم و صاحب یقین بود، هم یکی از شیعیان است؛ ایشان هم با نور امیرالمؤمنین در عالم راه رفته اند. در سوره انعام ماجرای توحید حضرت ابراهیم نقل شده است. وقتی حضرت غروب ستاره را دید، فرمود من غروب کننده را دوست ندارم؛ در مورد ماه و خورشید هم مانند این را فرمود و فرمود، من به هیچکدام از این ها اقبال ندارم؛ «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»(انعام/79)؛ خدای متعال در قرآن کریم می فرماید او اینگونه به یقین و مشاهده ملکوت رسید. بزرگان ما در مورد این آیات فرموده اند که باطن این آیات چیز دیگری است؛ این آيات سیر باطنی حضرت ابراهیم است تا زمانی که به نبی اکرم و اهل بیت برسد.

در روایت دارد حضرت ابراهیم در سیر معنوی خودش به جایی رسید که خدای متعال نور نبی اکرم و اهل بیت را به ایشان نشان داد؛ وقتی ایشان این نور با عظمت و با شکوه و جلالت را مشاهده کرد، دید که یک ستاره هایی دور این انوار طواف می کنند؛ حضرت خیلی دلداده این ستاره ها شد و پرسید خدایا این ستاره ها چه کسانی هستند؟ خدای متعال فرمود این ها شیعیان اند. لذا اینجا حضرت از خدای متعال خواست که ایشان را جزو شیعیان قرار بدهد.

حضرت ابراهیم اول نبی و رسول بود، ولی خدای متعال امتحاناتی از ایشان گرفت و ایشان را به مقام امامت رساند. قرآن کریم هم می فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلى  إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»(بقره/124)، وقتی حضرت از عهده همه این امتحانات برآمد، خدای متعال فرمود حالا من شما را امام قرار دادم. در روایت این طور آمده است که این «کلمات» که در این آیه شریفه آمده است، همان کلماتی است که در ماجرای توبه حضرت آدم آمده است. در قرآن کریم این طور آمده است که وقتی خدای متعال می خواست توبه آدم را قبول کند، یک کلماتی را به ایشان القاء کرد؛ «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ»(بقره/37)؛ حضرت هم قبول کرد و خدای متعال هم توبه ایشان را پذیرفت. در روایت دارد که این «کلمات» که در ماجرای حضرت ابراهیم آمده است، همین «کلمات» است که در ماجرای توبه حضرت آدم آمده است.

حالا این «کلمات» چیست؟ در روایت دارد که حضرت جبرائیل سلام الله علیه، انوار پنج تن را در عرش به حضرت آدم نشان داد و فرمود باید به این ها متوسل بشوید. حضرت آدم هم قبول کرد و خدای متعال هم توبه ایشان را قبول کرد. حضرت ابراهیم علیه السلام هم به همین کلمات امتحان شد. این جا راوی از حضرت سوال کرد، حالا این «فَأَتَمَّهُنَّ» که در مورد حضرت ابراهیم آمده است به چه معناست؟ حضرت فرمود این یعنی امتحان حضرت ابراهیم بیشتر بود؛ ایشان به تک تک ائمه امتحان شدند، نه فقط پنج تن و از عهده همه این امتحان ها بر آمدند؛ لذا خدای متعال ایشان را به امامت رساند.

بنابراین خواستم بگویم این که خدای متعال فرموده است، من یک چراغ هدایتی را نازل می کنم و شما هم باید با او راه بروید تا به مقصد برسید، فقط مخصوص ما نیست و برای انبیاء هم هست. علی ای حال اگر ما در این عالم با امیرالمؤمنین راه برویم و از ایشان جدا نشویم، «لا نَضِلُّ وَ لا نَشْقَی»، نه گم می شویم و نه شیطان می تواند ما را به وادی ضلال و سردرگمی بکشاند تا عاقبت به شر بشویم.

هدایت الهی، اصل ذکر الله

بعد از این آیه لحن عوض می شود و می فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً »(طه/124). اول می فرماید من یک هدایتی را برای شما می فرستم که اگر با او حرکت کنید نه گم می شوید و نه عاقبت به شر می شوید؛ بعد می فرماید» «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً». قاعدتا این جا باید می گفت «من اعرض عن هدای»، ولی فرموده است «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري»؛ لذا پیداست که این هدایت، همان ذکر هم هست. لذا امیرالمؤمنین که هدایت الهی اند، همان ذکر الهی هم هستند. پیامبر هم ذکر الله است؛ قرآن کریم صراحتاً در مورد ایشان می فرماید «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رَسولاً»(طلاق/10-11)، ما یک ذکری بر شما نازل کردیم، بعد می فرماید «رَسولاً»؛ این به معنای این است که این پیامبر همان ذکر است. اصلا ذکر خود پیامبر است؛ تمام وجودش ذکرالله است.

قرآن کریم می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/28)، قلب آدم تا به ذکر خدا نرسد، آرام نمی گیرد؛ خدای متعال قلب ما را به گونه ای آفریده است که هر چه به آن بدهی، آرام نمی شود و فقط با ذکر خدا آرام می گیرد. با توجه به این که عرض کردیم ذکر همان پیامبر است، در روایت این طور آمده است که «بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ»(4) یعنی قلوب با وجود مقدس نبی اکرم آرام می شود. اگر نور نبی اکرم به قلبتان رسید، این قلب آرام می شود؛ لذا تا زمانی که این چراغ در قلب ما روشن نشود، آرام نمی گیریم.

بنابراین تا این جا عرض شد که خدا به آدم فرمود شما باید به زمینی بروید که شیطان هم در آن جا هست و با شما دشمنی می کند، ولی بدانید که من یک چراغ هدایتی از جانب خودم برای شما می فرستم که اگر از آن تبعیت کنید، گمراه نمی شوید. نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم، «يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي» است؛ جایگاه این هدایت در محضر خداست. لذا جایگاه امیرالمؤمنین هم این جا نیست و در محضر خداست؛ «وَ إِنَّهُ في  أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ»(زخرف/4). همین آقایی که در زمین راه می رود، جایگاهش در آن عالم بالاست و ما باید با ایشان حرکت کنیم؛ اگر با ایشان حرکت کردیم، دیگر گم نمی شویم. بعد می فرماید اگر کسی از ذکر ما که همان چراغ هدایت است، روی گردان شود، در وادی تاریکی و گمراهی و غفلت قرار می گیرد.

بنابراین کسی که با امیرالمؤمنین باشد، در عالم هدایت و ذکر قرار می گیرد؛ لذا خوابش هم ذکر است. قرآن راجع به متقین این گونه می فرماید که این ها اندکی از شب را می خوابند و ما بقی شب را بیدار اند؛ «قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ»(ذاریات/17). یک روایت لطیفی ذیل این آیه آمده است که می فرماید گاهی اوقات این متقین کل شب را هم می خوابند، ولی این آیه برای آنها هم صدق می کند. بالاخره ممکن است بعضی از شب ها آدم بیشتر بخوابد، ولی خدای متعال خواب ایشان را بیداری حساب کرده است؛ چرا؟ چون این ها اهل ذکرند. بنابراین از آن جایی که حضرت امیر خود ذکر هستند، شیعیان حضرت هم اهل ذکرند. لذا خدای متعال خواب ایشان را هم ذکر به حساب می آورد.

بنابراین کسی به امیرالمؤمنین رسید و با ایشان در این عالم حرکت کرد، گم نخواهد شد. از آن جایی که حضرت چراغ هدایت است، کسی که با ایشان حرکت می کند، دائم در وادی نور است و راهش را تا قیامت می بیند. برای همین است که حضرت فرمود متقین این گونه اند که گویا بهشت و جهنم را می بینند. به چه خاطر این ها بهشت و جهنم را می بینند؟ به این خاطر که این ها با امام حق حرکت می کنند. لذا کسی به امیرالمؤمنین برسد، به چراغ هدایت الهی رسیده است و از این جا تا قیامتش را می بیند.

بنابراین ما باید با هدایت الهی که همان ذکر خداست همراه شویم تا گمراه نشویم. «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى  * وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً»؛ اگر کسی از ذکر خدا روی گردان شود، عیش و دنیایش تلخ می شود. اگر کسی از ذکر خدا جدا بشود، حتی اگر همه دنیا را هم به او بدهند، وارد وادی غفلت شده است و عیشش، عیش ضنک است و به هیچ وجه این تلخی زندگی او از بین نمی رود.

«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» قلب انسان فقط با یاد خداست که آرام می گیرد، نه با این چیزها؛ خدای متعال این قلب را برای خودش خلق کرده است و اگر همه دنیا به این قلب داده شود، ولی از خدا محروم باشد، به آرامش نمی رسد. چرا روایت می گوید مخاطب آیه شریفه «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي  إِلى  رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»(فجر/27-28)، سید الشهداست؟ چرا ایشان در حالی که در گودی قتلگاه هستند، مخاطب این آیه اند و راضی و مرضی اند؟ چون ایشان اهل ذکر اند و متوجه به خدا هستند.

وادی غفلت، وادی عمایه

بنابراین اگر انسان متوجه به خدا نباشد، عیشش عیش ضنک است، حتی اگر همه دنیا را به او بدهند. کسی هم که عیشش عیش ضنک باشد، در حیرت است. بنابراین انسان بدون امیرالمؤمنین، هم در ضلالت است و هم در ضنک. البته ممکن است خودش هم نفهمد که در این وادی است. حالا این انسانی که از ذکر جدا می شود و زندگی دنیایش ضنک می شود، آخرتش چه می شود؟ قرآن کریم در ادامه می فرماید: «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى »؛ این آدم وقتی در روز قیامت می آید، کور است. در روایت آمده است که او هم باطنا کور است و هم ظاهرا.

البته ممکن است یک کسی در این دنیا به خاطر امتحان خدای متعال چشم ظاهری اش را از دست بدهد، ولی دلش روشن باشد؛ این امتحان الهی است. ابا بصیر می گوید در محضر امام صادق علیه السلام نزدیک در مسجد الحرام نشسته بودم که حضرت به من فرمود از این هایی که می آیند و به داخل مسجد می روند بپرس آيا امام صادق را دیده اید؟ می گوید یکی یکی از این ها پرسیدم، ولی همه جواب منفی دادند. در همین حین ابوهارون مکفوف که نابینا و مکفوف بود آمد؛ حضرت فرمودند حالا از ابوهارون بپرس که امام صادق را دیده است یا نه. ابوبصیر از ابوهارون پرسید امام صادق را دیده ای؟ ابو هارون که نابینا بود گفت مگر نمی بینی که حضرت کنارت ایستاده است؟ بنابراین چشم دل آدم باید باز باشد.

لذا کسانی که از امیرالمؤمنین جدا می شوند، روز قیامت هم باطنا و هم ظاهرا نابینا هستند؛ «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى ». لذا از این آیه می فهمیم که چشم دل انسان زمانی باز می شود که انسان با امام حرکت کند. اگر انسان با امام همراه نشود، چشم دلش بسته می ماند. خدای متعال که به کسی ظلم نمی کند؛ خدای متعال امیرالمؤمنین را به عنوان چراغ هدایت به این دنیا فرستاده است، تو پشتت را به این چراغ هدایت کرده ای و راه می روی؛ به خاطر همین است که خدای متعال چشمت را ازت می گیرد. خدای متعال این چشم را به تو داده بود تا با آن حقایق را ببینی و با امیرالمؤمنین حرکت کنی؛ وقتی این کار را نکردی، خدا چشمت را از تو می گیرد.

بنابراین اگر کسی می خواهد چشم دلش باز بشود و حقایق و ملکوت عالم را در همین دنیا ببیند، باید با حضرت همراه شود. «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى  * وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى ». کسی هم که از حضرت جدا بشود، هزاران هزار خانه و مال هم داشته باشد، عیشش در دنیا تلخ است. «وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى»، این آدم در آخرت هم کور است.

حالا این آدمی که در دنیا از هدایت و ذکر روی گردان شده بود و عیشش در دنیا ضنک و در آخرت هم کور محشور شده بود، به خدای متعال عرضه می دارد «لِمَ حَشَرْتَني  أَعْمى  وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً»(طه/125)؛ می گوید خدایا من که قبلا چشم داشتم، چرا چشمم را از من گرفتی؟ خدای متعال می فرماید مگر امیرالمؤمنین نیامد سراغ تو؟ چرا رویت را برگرداندی؟ «قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها»(طه/126). این جا باز تعبیر قرآن کریم عوض می شود؛ اول فرمود هدایت، بعد فرمود ذکر و حالا می فرماید آیات.

بنابراین آن امامی که چراغ هدایت است، هم کلمه ذکر است و هم آیه خداست. لذا اگر انسان به او برسد، خدا را می شناسد و نسبت به او معرفت پیدا می کند. خود حضرت هم فرموده اند: «مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ عَظِيمٍ أَعْظَمُ مِنِّي  »(5)؛ خدای متعال آیه ای بزرگ تر از حضرت ندارد. لذا حضرت فرمود اگر کسی من را در مقام نورانیت بشناسد، حقیقت ایمان را درک کرده است و به کمال ایمان رسیده؛ چون آیه ای بزرگ تر از ایشان نیست.

بنابراین کسی که از امیرالمؤمنین روی گردان شد، از ذکر خدای متعال روی گردان شده است و بنا بر آیه شریفه «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً» دنیایش تلخ می شود؛ این آدم در آخرتش هم در وادی عمایه و کوری است. حالا این آدم به خدای متعال می گوید چرا من را نابینا کردی؟ خدای متعال می فرماید ما آیات خود، یعنی امیرالمؤمنین را به سمت تو فرستادیم، ولی تو رویت را برگرداندی. خدا می فرماید اگر کفران نعمت کنید، گرفتار رنج و عذاب می شوید. البته ممکن است انسان از بعضی نعمت ها غفلت کند و خدای متعال هم او را ببخشد، ولی اگر کسی نعمت وجود مقدس امیرالمؤمنین را منکر شود، خدای متعال او را کور محشور می کند.

خدای متعال گاهی اوقات حتی نسبت به ترک اولی نسبت به امیرالمؤمنین هم حساس است. حضرت یونس که پیامبر بود، یک ترک اولی نسبت به امیرالمؤمنین کرد و خدای متعال آن گونه با او برخورد کرد. حضرت یونس یکی از فرماندهان لشکر امیرالمؤمنین است و قراری با ایشان بسته بود و باید صبر می کرد، ولی عجله کرد؛ وقتی بنا شد عذاب خدا برای امت یونس نازل بشود، او زودتر از موعد مقرر از شهر رفت. لذا خدای متعال این گونه با ایشان برخورد کرد؛ این ترک اولای نسبت به امیرالمؤمنین است و خدای متعال این ترک اولی را نبخشید.

لذا خدای متعال در قیامت در جواب این که چرا من را کور محشور کردی، می فرماید: «كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها»، ما امیرالمؤمنین را فرستادیم و تو رویت را برگرداندی؛ لذا ما هم امروز تو را رها می کنیم تا وارد وادی کوری و عمایه شوی. بنابراین کسانی در قیامت در وادی بینایی و بصیرت اند که در این دنیا با امام همراه شده باشد. قرآن کریم هم در مورد این هایی که در وادی بصیرت هستند، می فرماید: «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى  نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ»(حدید/12)، در روز قیامت نور مؤمنین و مؤمنات جلوی آن ها راه می رود و دستشان را می گیرد و می برد. در روایات ما ذیل این آیه شریفه آمده است « أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنِينَ  يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَسْعَى بَيْنَ يَدَيِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتَّى يُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ»

بنابراین آن هایی که امیرالمؤمنین بهشان التفات می کند، در وادی نورند و آن هایی که امیرالمؤمنین بهشان التفات نمی کند، در وادی عمایه. لذا قرآن کریم می فرماید: «يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ»(حدید/13)؛ منافقینی که به ظاهر مسلمان بودند، ولی امیرالمؤمنین را قبول نداشتند به مؤمنین می گویند اجازه بدهید ما از نور شما استفاده کنیم. مؤمنین هم در جواب می گویند نمی شود؛ اگر در دنیا دنبال امیرالمؤمنین بودید، این جا امیرالمؤمنین دستتان را می گیرد و الا نه؛ «قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً»، بروید از دنیا نور بیاورید.

بنابراین امیرالمؤمنین به کسی التفات می کند که با ایشان همراه بشود؛ این شخص است که در وادی نور است. کسانی هم که از امیرالمؤمنین جدا شدند هم در وادی ضلالت اند و امیرالمؤمنین هم ایشان را رها می کند. در روایت دارد که خدای متعال در روز قیامت ندا می دهد که ای اهل محشر؛ آيا این حق و عادلانه است که هر کسی در دنیا متولی به هر امامی بوده است را الان هم به دنبال همان امام بفرستیم؟ همه در جواب می گویند بله عادلانه است. سپس خدای متعال می فرماید از یکدیگر جدا بشوید.

بنابراین وقتی در این دنیا از امیرالمؤمنین جدا بشوید، در آخرت هم جدا شده اید. جدایی از امیرالمؤمنین یعنی حیرت و سردرگمی و کوری؛ از همین دنیا هم آغاز می شود و در آخرت هم ادامه دارد. لذا وقتی شخص از خدا می پرسد که چرا نابینا هستم، خدای متعال می گوید تو خودت در دنیا از امیرالمؤمنین جدا شدی و به وادی عمایه و کوری رفتی، لذا امروز هم در وادی کوری هستی؛ «كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها». لذا امروز که امیرالمؤمنین دست محبینش را می گیرد، تو جزو آن ها نیستی و رها می شوی.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 287

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 183

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 16

(4) تفسير العياشي، ج 2، ص: 211

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 77