نسخه آزمایشی
دوشنبه, 14 اسفند 1402 - Mon, 4 Mar 2024

به مناسبت سالگرد ایام فتنه سال 1401 در برنامه جهان آرا/ تحلیل وقایع کشور؛ بیان ریشه ها و راهکارهای ترمیم شکاف ها

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 25 مهرماه سال 1401 است، که به مناسبت فتنه سال 1401 در برنامه تلویزیونی جهان آرا ایراد فرمودند. ایشان در این برنامه بیان می دارند؛ در این اتفاقات ما ابتدا باید به یک خود شناسی برسیم و ظرفیت ها و نقاط قوت و ضعف خودمان را بشناسیم تا بتوانیم با دشمن مقابله کنیم. در این جریان اخیر بسیاری از اصحاب علوم انسانی خیلی شتاب زده و ایدئولوژیک تحلیل کردند و به واقعیت ها عینی ملت ایران بی توجهی کردند. دستگاه محاسباتی دشمن هم بر اساس تحلیل غلطی که از مردم ایران داشت، وارد صحنه شد تا بتواند بساط انقلاب و جمهوری اسلامی را جمع کند، اما آنطور که می خواست نتوانست اثرگذار باشد و شکست خورد. گروه غربگرا حاضر در کشور این اتفاقات اخیر را ناشی از اسلام حداکثری می دانند و معتقدند که با اسلام حداقلی مسائل حل می شود! در حالی که معضل اصلی همین جریان هستند. وقتی تمام نظام غرب از اقتصاد گرفته تا شهرسازی را وارد کشور می کنند، اما وقتی به مسئله پوشش می رسد، با پوشش غربی مخالفت می کنند، این باعث ایجاد تعارض و درگیری می شود. برای اینکه احکام اسلامی از جمله حجاب در کشور اجرا شود، باید دین اقامه شود و بسترسازی صورت بگیرد، نه اینکه فقط با بدحجابی مبارزه شود. باید با ریشه های بدحجابی مبارزه کرد، تا کم کم بدحجابی اصلاح شود.

دلیل ایجاد درگیری بین جمهوری اسلامی و غرب

سوال: تحلیل شما نسبت به اتفاقات اخیر چیست؟

جواب: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. ابتدا میلاد پر برکت وجود مقدس نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و امام صادق علیه السلام را تبریک عرض می کنم. تلقی شخصی حقیر این است که در این حادثه های که پیش می آید، اگر ما افق درگیری خودمان و ظرفیت های درگیری خودمان را بشناسیم، می توانیم خودمان را آسیب شناسی کنیم، می توانیم نقاط قوت و ضعف را بشناسیم و متناسب با سطح درگیری، بازسازی کنیم. اگر ما جایگاه خودمان را، سطح توانایی های خودمان را، امکانات خودمان را و واقعیت میدان درگیری همه جانبه ای را که در خارج پیش روی ماست نفهمیدیم، دچار تحلیل غلط می شویم؛ اگر بگوییم چیزی نقطه قوت است، خطا کردیم و اگر بگوییم چیزی نقطه ضعف است، باز هم خطا کردیم. ابتدا ما باید تراز کُنش گری خودمان را در جامعه جهانی بشناسیم و میدان درگیری خودمان را با رقبای تمدنی تشخیص بدهیم، سپس واقعه را در همان تراز تحلیل کنیم. خیلی وقتها یک چیز که ظاهرش ضعف و ناتوانی است و یک آسیب درونی در جامعه است، به یک فرصت و نشانه قدرت فوق العاده تبدیل می شود.

بر این اساس تلقی حقیر این است که انقلاب اسلامی، موجب احیاء مجدد اسلام در جهان شده؛ نه فقط اسلام بلکه همه ادیان الهی. می دانید که در دوره ی بعد از رنساس، با همه ی ادیان الهی مبارزه می کردند. مرحوم شهید مطهری یک تعبیری دارند و می گویند: سرمایه داری و مارکسیسم با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مانند دولبه یک قیچی هستند که ریشه ادیان و معنویت را قیچی می کنند. انقلاب اسلامی معنویت و خداخواهی را از نو در جهان احیاء کرده و موازنه قدرت را به نفع معنویت برهم زده و بعد به یک رقیب تمدنی تبدیل شده است. این را ما نمی گوییم که! من نمیدانم بعضی از اصحاب علوم انسانی ما چه فکری می کنند که اینطور تحلیل می کنند. این حرف ما نیست، حرف اساتید شماست که در خارج از کشور می گویند: اسلام به لیدری جمهوری اسلامی، رقیب تمدنی غرب مدرن و لیبرال دموکراسی به لیدری آمریکاست. می گویند دارد اتفاق جدیدی رخ می دهد و دنیا وارد یک دو قطبی جدید و شاید چند قطبی جدید می شود که یک طرف و یک عامل اثرگذارش، اسلام به پرچمداری جمهوری اسلامی است.

اگر این هست و ما داریم موازنه جهانی را تغییر می دهیم، نظم جهانی ای که آنها ایجاد کردند را برهم ریختیم، پیشرفت کردیم و به یک نقطه ای رسیدیم که دنیا در آستانه ی شکل گیری نظم جدید است، طبیعی است که دشمن شما اعلام کند که با شما جنگ همه جانبه می کند. حمله نظامی در آغاز قرن بیست و یکم به منطقه غرب آسیا برای همین بود. اینها تصمیم گرفتند و اعلام کردند که می خواهند نقشه منطقه غرب آسیا را تغییر بدهند؛ یعنی جغرافیای منطقه نفوذ اسلام را تغییر بدهند، بخاطر همین بود. کسی نمی تواند این را انکار کند. اینها در این منطقه آمدند و دارند با ما می جنگند، ما هم داریم با آنها می جنگیم.

در این میدان جنگ و میدان درگیری که یک امر ناچاری هم هست، «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ»(آل عمران/140) در داستان جنگ احد، قرآن می فرماید: شما ضربه خوردید و آنها هم ضربه خوردند. قرار نیست دست آنها بسته باشد. مسیر، مسیر پیروزی جبهه حق است، در این درگیری هاست که خلوص درست می شود و صف ها از هم جدا می شوند.

اینجا دو نگاه شکل می گیرد؛ یک نگاه همینی است که، اینها طبیعی است و سمت و سو حرکت ما درست است و داریم به هدف نزدیک میشویم، اما سختی های خودش را دارد. یک نگاه دیگر هم این است که این اتفاقات نشان می دهد که ما داریم رو به زوال و انحطاط و ضعف می رویم. این اتفاقات اخیر چیزهایی است که قبلا نبوده، مشکلات جدیدی است و ما هم برایش تدبیری نداریم و داریم غافلگیر می شویم.

من کاملاً نظرم مخالف دیدگاه دوم است. من معتقد نیستم که ما نمی توانیم تدبیر کنیم و از این امواج عبور کنیم، معتقد نیستم که توانایی ها و ظرفیت های تاریخی و اجتماعی ما پاسخگوی این ترفندهای دشمن نیست. ما تا الان یک درگیری همه جانبه ی ۴۰ ساله داشته ایم، البته این هم توضیح دارد که ما جنگ طلب نیستیم ولی ناچاریم دفاع همه جانبه بکنیم.

قرآن در باب انبیاء الهی که پاک ترین آدم های عالم هستند، می فرماید: «كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَ الْجِنِّ»(انعام/112) هر پیغمبری، یک دشمنی داشته است. این برای اتفاقی است که قرار است در عالم رخ بدهد. اختیار انسان ها و آزادی انسان ها در انتخاب مسیر بین مسیر انبیاء و جبهه ی مقابل، اقتضا می کرده که آن جبهه هم امداد بشود و امکاناتی به او داده بشود. علی ای حال این درگیری همه جانبه ای که بین جبهه ی مومنین و نقطه مقابل آنهاست، حتما به پیروزی جبهه حق ختم می شود «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ »(یونس/109).

نظم جهانی و تحلیل های ایدئولوژیک اصحاب علوم انسانی

در این درگیری، اگر ما ظرفیت های تاریخی و تمدنی خودمان رو نشناسیم، زود مرعوب دشمن می شویم، زود پیش داوری می کنیم. یکی از  اتفاقاتی که در این درگیری ها افتاده، همین است. یکی از کنشگرهای مهم، هم در مقیاس جهانی هم در مقیاس داخلی، اصحاب علوم انسانی هستند. اینها واقعاً دچار شتاب زدگی شدند و خیلی ایدئولوژیک داوری کردند، با اینکه واقعیت های جدی ای پیش رویشان بود، براساس مطالعات عینی تحلیل نکردند. من بسیاری از این تحلیل ها را خواندم. کاملاً ایدئولوژیک بود؛ یعنی واقعیت های عینی و مقدورات تمدنی ما را نادیده گرفتند. مثلاً نمی بینند که ما توانستیم یک آرایش بزرگ در منطقه و در مقابل غرب درست بکنیم، نمی بینند که در طول این بیست و یک سال ما در منطقه قدرتمند تر شدیم و غرب ضعیف تر شده، نمی بینند که ما الان داریم کنش گری را از منطقه به سمت قلب اروپا می بریم و آنجا کنش گری داریم. اینها یک قدرت رو به پیش و مقدورات تاریخی ما را نمی بینند.

اگر شما بخواهید درگیری ها را در سطح تمدنی و تاریخی ببینید، حتماً مقدوراتتان را هم باید تاریخی ببینید؛ یعنی باید از سطح علوم اجتماعی یک فرارَوی داشته باشید و به سطح مطالعات فلسفه و تاریخ برسید. یک مقدار جلوتر برویم، باید هستی شناسانه برخورد کنیم.

تلقی من این است که انقلاب اسلامی برای تغییر وضعیت جهان و تبدیل رویای آمریکایی به عصر ظهور، یک ظرفیت بزرگی دارد؛ توانسته است که در جنگ نرم موفقیت هایی را کسب بکند و موازنه را برهم بزند، الان هم که عالم را در آستانه یک تحول جدی و شکل گیری نظم جدید قرار داده است. دنیای غرب بعد از جنگ جهانی اول یک نظمی ایجاد کرد و برای ایجاد آن هزینه های بسیاری کرد؛ ده ها میلیون کشته که قسمت عمده اش در کشورهای اروپایی بودند. یک قسمت کشته های رسمی است و یک قسمت کشته های غیر رسمی که در فیلم زیبای «یتیم خانه ایران» منعکس شده بود. بعد غرب، دولت ها و ملت ها را شکل داد و یک دولت رسمی هم در جهان به نام سازمان ملل درست کرد و همه ی دنیا را از طریق ساختارها و اسناد رسمی آن اداره می کند. حالا ما این موازنه را برهم زدیم و آنها ناچار شدند که آرایش قبلی را برهم بزنند.

البته الان حرفهای بزرگی می زنند؛ راجب 2030 و2050، آینده جهان، تغییر حکمرانی به حکمرانی مجازی و از بین رفتن حاکمیت دولت ها، حرف هایی می زنند. در این ۱۷ سند2030، مهمترینش به نظر من «شهر پایدار» است. دارند مقیاس سازماندهی جامعه جهانی را از دولت-ملت ها، به شهر پایدار تغییر می دهند. الان هم دارند رویای سال 10020 را می نویسند؛ یعنی می گویند از عمر نسل حضرت آدم تا الان۸۰۰0 سال میگذرد، ۶۰۰۰ سالش مال قبل از تولد حضرت مسیح است و۲0۲۰ سال هم مال بعد از تولد حضرت است و این ها ۸۰۰۰ سال هم به آن اضافه کردند.

از این فراروی ها و زیاده گویی ها انجام می دهند، ولی اینکه ما الان داریم می بینیم، به نظر من همان «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ»(حشر/2) است. اینها تحت فشار قرار گرفته اند و زیر این فشار دارند نظم قبلی را برهم می ریزند و به سرعت می خواهند یک نظم جدید ایجاد کنند. در این بحث که چقدر موفق می شوند، من گمان می کنم که نمی شوند، ولی قسمت عمده اش منوط به نحوه ی نقش آفرینی ماست. 

سوال: اینکه می فرمایید موفق نمی شوند را بر اساس نگاه کلان به فلسفه تاریخی می گویید یا بر اساس قرائن؟

جواب: نه! قرائن عینی هم دارد. این تکثر قدرتی که دارد در جهان پیدا می شود، به آنها اجازه نمی دهد که دوباره یک نظم جدید بر محور اَبَر طبقه ای که بعد از جنگ جهانی عالم را شکل داده، ایجاد شود. تکثری که در فضای تصمیم گیری در جامعه جهانی ایجاد می شود و بیداری ای که ایجاد شده، اجازه شکل گیری این نظم را نمی دهد.

از کار انداختن فناوری های دشمن

پس عرضم این است که ما یک رقیب تمدنی هستیم، وارد میدان درگیری همه جانبه شدیم و دشمن هم با ما درگیری همه جانبه پیدا کرده. ما یک پیشروی هایی داشتیم و طبیعتاً آنها هم ممکن است که یک پیشروی هایی در داخل جغرافیای فرهنگی و سیاسی ما داشته باشند. بنظر من فناوری های دشمن را هم یکی یکی از کار انداختیم.

سوال: می توانید مثال بزنید؟

جواب: جنگ نظامی! فناوری های که برای مهار دارند، فناوری متکثر ولی خیلی زیاد نیست. فناوری اصلی شان محدود است؛ ناتو درست می کنند، لاهه درست می کنند، یک دستگاه قضایی جهانی انحصاری درست می کنند و با آن داوری می کنند، بعد هم از طریق ساختارها بخصوص از طریق قدرت های نظامی، اجرا می کنند. اصلاً ناتو و ورشو را برای همین درست کردند. نمی گویم ما از مرحله جنگ نظامی مطلقاً عبور کردیم، ولی به مرحله بازدارندگی و اقدامات پیش دستانه رسیدیم. دیگر نمی توانند راحت با ما وارد این بازی ها بشوند؛ به این رسیده اند که ما قدرت بازدارندگی داریم، قدرت پیش دستی داریم.

در حوزه درگیری های همه جانبه فرهنگی که از دهه ۷۰ حضرت آقا اعلام کردند و به جِدّ هم پیگیری کردند، ما پیشروی هایی داشتیم. در حوزه جنگ دیپلماتیک و مهار دیپلماتیک؛ یکی از مهم ترین ابزار مهار، گفتگو است. آنها دادگاه جهانی دارند، سازمان جهانی درست کردند، شورای امنیت درست کردند و از این طریق مهار دیپلماتیک می کنند. ابزار مهار اینها هم گفتگو است که ما داریم از این مانع دیپلماتیک هم عبور می کنیم.

من یک بار در سال ۸۸ عرض کردم که اگر فناوری های مهم دشمن شکست بخورد، به راحتی نمی تواند آن را جایگزین کند. آن موقع من عرض کردم که جنگهای مخملی شکست خورد و بعید است که دیگر از آن استفاده کنند، دیگر خیلی هم از آن استفاده نکردند. اگر شما بتوانید مهار کنید، دیگر از این فناوری استفاده نمی کنند و باید بروند سراغ فناوری های دیگر. بنابراین جنگهای مخملی شان، قدرت حمله نظامی شان، جنگ دیپلماتیک شان و از همه مهم تر تحریم اقتصادی شان شکست خورد. سخت ترین تحریم ها را علیه ملت ایران اجرا کردند اما با تغییری که در رویکرد دولت جدید، بخصوص در اقتصاد سیاسی هست، ما داریم این تحریم ها را پشت سر می گذاریم، دشمن هم این را فهمیده و حالا جنگ جدیدی که با ما شروع کرده اند.

جنگ شناختی و دستگاه محاسباتی دشمن

این جنگ جدید، یک جنگ چند جانبه است، جنگ ترکیبی است که یکی از مهم ترین ابعادش، جنگ شناختی است؛ جنگ شناختی هم مبتنی بر علوم شناختی به اضافه ی امپراطوری رسانه ای است. در زمینه علوم شناختی من صرفاً ناظر به آن علوم تکنیکال محض نیستم، ناظر به مسائلی مثل هوش مصنوعی و قدرت محاسبات پیچیده نیستم، بلکه بیشتر ناظر به جنبه ی معرفتی و اجتماعی آن هستم.

کاری که علوم شناختی در مجموع و با همه فناوری ها و دستگاه محاسباتی شان انجام می دهد، این است که دستگاه محاسباتی طرف مقابل را تغییر می دهد، ذهنتیش را تغییر می دهد، به ناخودآگاه فرد نفوذ می کند و از طریق ناخودآگاه، خودآگاهش را تسخیر می کند. اضلاع مختلفی هم دارد. حتی جایی از طریق الگوی تغذیه این کار را می کنند و در تغذیه اجتماعی دخالت می کنند. با تصرفات فیزیکی و شیمیایی و تصرفات در ناخودآگاه انسان، اراده انسان را تغییر می دهند، بیم و امید انسان را تغییر می دهند، رفتار انسان را تغییر می دهند و انسان را نسبت به دستگاه خودشان رام می کنند.

بنظر من ما الان در مرحله ای هستیم که دشمن جنگ ترکیبی بر محور جنگ شناختی را به راه انداخته. در این یک ماه اخیر به شدت رسانه ها را علیه ما فعال کرده و کنش گران را در میدان آورده، نمی گویم فقط سلبریتی های جهانی را در میدان آورده، بلکه اصحاب علوم انسانی مدرن را هم آورده، سیاست مداران بزرگ را آورده؛ از رئیس جمهور آمریکا تا مجلسش، تا وزرای فرانسه و دیگران به میدان آمدند. بعد رسانه ها را آرایش داده و یک جنگ رسانه ای شدیدی را با ما شروع کرده که حالا بعضی گفته بودن این  هماهنگی و انسجام، جزء موارد نادر است و پیداست که دارند یک مرحله جدیدی را با ما شروع می کنند. این به یک دستگاه محاسباتی برمی گردد؛ وقتی دشمن در این مقیاس وارد می شود و اصحاب علوم انسانی شان در مقیاس ملی شروع می کنند به تحلیل کردن، معنی اش این است که دستگاه محاسباتی دشمن پالس داده که این مرحله جدید، می تواند قدرت ایران را محدود بکند یا باعث براندازی بشود.

بعضی ها می گویند انقلاب اسلامی تئوری شکست ندارد، اما من این را قبول ندارم. رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی فرمودند که هیچ انقلابی به اندازه ایران تئوری شکست نداشته و تئوری شکست ها، شکست خورده. این که اینها در این چهل سال مرتب می گویند در این مرحله انقلاب جمع می شود، براساس دستگاه محاسباتی شان است. اینکه نمی توانند جمع بکنند بخاطر این است که دستگاه محاسباتی شان قدرت کنترل اراده های انسانی در جبهه انقلاب اسلامی را ندارد و تیر و ترکش هایشان به عمق نیروی انسانی ما اصابت نمی کند، یک جای دیگر می رود و ما سرپا می مانیم و دوباره از نو خودمان را آرایش می دهیم. زخمی می شویم، ولی بلند می شویم و دوباره حرکت می کنیم.

در مرحله جنگ شناختی، تلقی حقیر این است که خیز اول نشان می دهد که دستگاه محاسباتی شان به شدت اشتباه کرده است. این که من می گویم دستگاه محاسباتی شان به این خاطر است که کنش گرانی که در میدان آوردند در حد سلبریتی های جهانی نیست، در سطح اصحاب علوم انسانی مدرن اند، در سطح سیاست مداران بزرگ اند. اینها وقتی موضع گیری جدی می کنند که دستگاه های محاسباتی علوم انسانی شان می گوید موقع اقدام جدی است، بر اساس محاسبه به یک قطعیتی می رسند. آغاز و ابتدای این جنگ به نظر من نشان می دهد که محاسباتشان خیلی دقیق نبوده است و نتوانستند در محور این درگیری فرهنگی که ایجاد کردند، یک حرکت عمومی جدی شکل دهند چون نظام جمهوری اسلامی توان مهار آن حرکت را داشته است.

تحلیل های غلط از ملت ایران

سوال: شما تحلیل های «ایران شهری» را چطور ارزیابی می کنید؟

جواب: در تحلیل های ایران شهری بنظر من اینها عمق استراژیک امت ایران را نشناختند. اینکه ایرانی ها چه طور به استقبال اسلام رفتند را نفهمیدند. کاش لااقل در حد کتاب فاخر مرحوم شهید مطهری، «خدمات متقابل اسلام و ایران» تأمل می کردند و می دیدند که مردم ایران یک جایی به مکتب اهل بیت گره خوردند و با این گره خوردن، یک نقش تاریخی به عهده گرفتند که در روایات ما آمده است. نقش تاریخی ای که در حرکت جهان به سمت ظهور بر دوش شان گذاشته شده غیر از آن نقشی است که قبلاً در جاده ی تمدن مادی داشتند، خیلی نقش فراتری است.

به نظر من اینها عمق توانایی های مردم ایران و عمق ظرفیت مردم ایران را نشناختند و شتابزدگی به خرج دادند، کاملاً ایدئولوژیک تحلیل کردند. علوم انسانی در یک چارچوب معنایی ای تحلیل می کند ولی حتماً مستند به مشاهدات عینی است. واقعا اینها جمعیت چندین میلیونی اربعین را نمی بینند؟ حرکت جامانده های اربعین در ایران را نمی بینند؟ حرکت چندین میلیون انسان را به سمت حرم امام رضا علیه السلام در 28 صفر نمی بینند؟ من معتقدم که اینها خیلی ایدئولوژیک دارند داوری می کنند و واقعیت های جامعه ی ما را نمی بینند! در حالی که علوم انسانی باید بر اساس واقعیت ها تحلیل بکند.

یک موقعی در دوره ی اصلاحات یک آقایی گفته بود ما خیال کردیم که اصلاحات کردیم اما سه میلیون نفر از مردم ایران امسال به زیارت فلان امامزاده رفتند. من بالاترش را می گویم، حالا در طول سال ۲۰ میلیون نفر به قم می آیند، ما هر هفته در جمکران جمعیت ۱۵۰ هزار نفری داشتیم. اینها خیال می کردند که با فاصله گذاری کرونایی می شود اینها را از بین برد، اما به شکل عظیم تری برگشته است. اینها عمق استراتژیک انگیزه های مذهبی درامت اسلام بخصوص مردم بزرگوار ایران و عمق پیوند استراژیک شان با مکتب اهل بیت و اینکه تا کجا این ملت نفوذ دارد، را نفهمیدند.

این خطایی است که یک بار دنیای غرب در قبل از انقلاب اسلامی آن را مرتکب شده. قبل از انقلاب خیال می کرد که بساط ادیان را جمع کرده اما ناگهان با یک جوشش و خیزش بزرگ معنوی_اسلامی مواجه شد، الان هم دوباره دارد همان خطای محاسباتی را می کند. همان موقع هم همین کارشناسان علوم انسانی از این غفلت ها می کردند و می گفتند که انقلاب اسلامی سزارین مدرناسیون است؛ حرکت به سمت مدرن شدن بوده اما عجله کردند، شتاب کردند و انقلاب اسلامی رخ داد. این واقعاً تحلیل است؟! اگر یک سزارین بی وقت بوده که لازم نیست نصف امکانات جهان را جمع کنید تا با آن مبارزه کنید. این تحلیل ها هم از جنس همان تحلیل هاست.

این حرکت ها یک انقلاب ملی علیه اسلام است! شما می توانید مردم ایران را از امام حسین علیه السلام جدا کنید؟ شما جوششی بیشتر از روز عاشورا در مردم ایران می بینید؟ یعنی اینها مردم ایران نیستند؟ یعنی اینها هویت ملی خود را رها کردند و آمده اند سراغ امام حسین علیه السلام یا هویت ملی خودشان را در سطح عالی تری بازسازی کردند و نقش مهم تری در جهان برای تحقق عدالت و تکامل اجتماعی ایفا می کنند؟ من نمی دانم این چه نوع تحلیل هایی است که این آقایون می کنند. اصحاب علوم انسانی خیلی شتاب زده در میدان آمدند! این علامت شکست علوم انسانی و دستگاه محاسباتی دشمن است. چپ ها هم همین محاسبات را کردند. تحلیل چپ ها که دیگر مضحک تر از اینهاست. شما اگر می توانستید تحلیل بکنید که مارکسیسم نباید دچار فروپاشی می شد.

عرضم این است که انقلاب اسلامی دارد کنش گری می کند و بطور فعال در سطح جهانی حضور پیدا کرده، در طول این چهل سال عقب نشینی هم نداشته و الان هم دارد در جغرافیای سیاسی دشمن و در متن نفوذ و قدرتشان اثر گذاری جدی و فعال می کند و بر نظم جدید جهانی تاثیر گذاری دارد.

البته عرض کردم که دشمن یک توهماتی دارد و اگر بتواند آنها را انجام بدهد و ما کوتاهی کنیم، خیلی خطرناک است. آینده ای که اینها دارند تصویر می کنند یعنی رویای حکمرانی مجازی به جای رویای آمریکایی، چیز خطرناکی است، ولی من معتقدم آن چیزی که در عرصه واقعیت دارد اتفاق می افتد، چیزی غیر از این است و امکان آن اقدام و رسیدن به آن نتایج نیست. الان دارند نظم قبلی را برهم می زنند، خودشان هم به برهم خوردن آن نظم کمک می کند، چون رویای آمریکایی دیگر جاذبه ندارد و قدرت مهار ملت ها را ندارد. 

پس تلقی بنده این است که شما اگر مقیاس توانایی های خودتان را در نظر نگیرید، در نقش آفرینی تان در جامعه جهانی اشتباه کنید، ظرفیت های تاریخی خودتان را نبینید و میدان چالشی که دشمن با شما ایجاد می کند را نبینید، دچار خطای محاسباتی می شوید. تلقی من این است که در این مقیاس، ما رو به پیش بودیم. البته الان وارد یک  مرحله جدیدی شدیم که جنگ ترکیبی عمدتاً بر محورجنگ شناختی است. ظاهراً پایان این  مرحله هم  نیست و ما باید صف آرایی های جدیدی داشته باشیم؛ رسانه مان و سیاست تنظیم خبرمان باید آرایش جدیدی پیدا کند، قاعدتاً باید در همین مقیاس آسیب شناسی هم بکنیم تا ببینیم آسیب ما و عوامل آسیب چه بوده است.

 بحران سازی اسلام حداقلی ها

سوال: می خواستم ارزیابی شما را در ارتباط با مواضع و تحلیل های جریان های غربگرا در داخل کشور بشنوم.

جواب: ابتدا من بگویم آن بحثی که راجع به اصحاب علوم انسانی عرض کردم، راجع به همه اصحاب علوم انسانی نیست. ما انسان های فاخری داریم که ارزشمند هستند و تحلیل های خوب و صحیحی دارند. یک تحلیل هایی شده که به نظر من باید با آن ها مواجه ی علمی بشود. مواجه من یک مقدار از موضع سیاست و فرهنگ بود ولی باید مواجه ی علمی بشود و به اینها به دقت پاسخ داده بشود. بعضی از تحلیل هایی که من دیدم بیشتر آهنگ ایدئولوژیک داشت و اصلاً سبقه ی علمی نداشت، اما بعضی ها واقعاً تحلیل های علمی کرده بودند. باید با اینها مواجه علمی صورت بگیرد.

تلقی من این است که این جناح سیاسی غربگرا که اسم خودشان را میانه رو می گذارند، تابع سیاست جهانی غرب هستند و مرزهای خودشان را با ایده براندازی روشن نکردند. در میانه ی انقلاب اسلامی و غرب ایستاده اند و می خواهند دوباره به اسم ناجی وارد شوند و این توده های مردم را به سمت خودشان بکشند و دوباره به قدرت برگردند.

اینها در بعضی از تحلیل هایشان این حوادث را ناشی از اسلام حداکثری می دانند؛ یعنی می گویند چون شما دنبال اسلام اکثری هستید، این اتفاقات می افتد اگر شما از اسلام حداکثری رفع ید بکنید، اتفاقی نمی افتد. تلقی حقیر این است که کاملا برعکس است؛ یعنی همین اسلام حداقلی میانه رو هاست که مبدأ پیداش چالش های بزرگ می شود. وقتی شما نمی خواهید اسلام را در همه ی عرصه های اجتماعی پیاده کنید، اقتصاد سرمایه داری را قبول می کنید، معماری لیبرالی و شهرسازی این ها را قبول می کنید و بر اساس علوم انسانی مدرن، اقتصاد و ساختارهای اجتماعی را شکل می دهید، اما وقتی به مسئله پوشش می رسید، نمی خواهید به لوازم توسعه غربی ملتزم بشوید و این بحران درست می کند. اسلام حداقلی ها هستند که بحران درست می کنند؛ چون اقتصاد سرمایه داری را امضا می کند، شهرسازی مدرن را امضا می کند، تولید مدرن را امضا می کند، الگو تولید و اشتغال و تحصیل امضا می کند، اما بعد که با مسئله پوشش مواجهه می شود، مخالفت می کند. یا شما باید از این حداقل هم دست بردارید یا بروید و کار فرهنگی کنید!

کسانی که طرفدار اسلام حداکثری هستند اینطور برخورد نمی کنند، آنها می گویند بروید زیر ساخت ها را درست کنید، زیر بناها را درست کنید. به تعبیری در رسیدن به احکام اسلام، یک عمل و ارتکاب داریم، یک اشاعه و یک اقامه. کسانی که قائل به اسلام حداکثری هستند، در حد عمل نمی ایستند و فراروی می کنند و به حد اشاعه و اقامه می رسند. جریانی که به اسلام حداقلی معتقد است، به اقامه نمی اندیشند.

من در حوزه پوشش عرض بکنم؛ یک موقع در ایران در دوره ی پهلوی اول، یک تغییر پوشش برای مردم ایران اعم از مرد و زن بوده، به زور هم متوسل شدند. من اینطور از تاریخ در یادم هست که در تبریز با میخ کلاه شاپو به سر بعضی ها کوبیدند تا پوشش جدید را بپذیرند، کما اینکه در برداشتن حجاب از سر بانوان ما هم به شدت سخت عمل کردند. ولی در دوره پهلوی دوم این اتفاقات نمی افتد؛ آنها با استفاده از علوم انسانی، بی حجابی را اقامه می کنند؛ یعنی ساختارهای فرهنگی درست می کنند، تجلیل و تحقیر درست می کنند، کاری می کنند که بی حجابی و پوشش متناسب با توسعه ی غربی، می شود شرافت و پوشش متناسب با اسلام می شود ضد شرافت. وقتی این اتفاق رخ داد دیگر احتیاجی به استفاده از خشونت نیست.

بستر سازی، راه اقامه احکام اسلامی

پس اگر به اقامه می اندیشید، اقامه یعنی بسترها را ایجاد کنید، تغییر فرهنگ انجام بدهید و زیباشناسی جامعه را تغییر بدهید. اگر می خواهید حجاب اسلامی رعایت بشود باید زیر ساختار هایش را تامین کنید. نمی گویم که ما به فروع نپردازیم، حتما باید بپردازیم و اهمیت بدهیم، ولی برا تحققش چه باید کرد؟ باید دین را اقامه کرد. اگر دین اقامه شد، حدود الهی هم اقامه می شود و اگر دین اقامه نشد، حدود الهی هم اقامه نمی شود. 

شما ساختارهای مدرن را قبول می کنید اما اقتضاء ساختارهای مدرن چیست؟ پوشش مدرن است. مثلا شما  برای کنترل نرخ جمعیت در ایران الگوی توسعه ی غربی در باب تحصیل و اشتغال بانوان را پذیرفتید. ما مخالف اشتغال بانوان نیستیم، اتفاقاً انقلاب اسلامی در رشد جامعه ی بانوان بسیار موثر بود و همه هم این را می دانند و هیچکس هم منکر نیست، اما من با اشتغال و تحصیل علوم غربی مخالفم. شما آمدید این کار را کردید؛ سن ازدواج را بالا بردید، تحصیل و بعد هم اشتغال را وارد زندگی بانوان کردید. یک خانم محترم در تهران برای تأمین اقلیت های معاشش، باید ساعت ۶ صبح از خونه بیرون برود و بچه اش را ببرد مهد کودک، در زیر زمین های مترو رفت و آمد کند تا ساعت ۸ به محل کارش برسد. بعد ساعت دو و سه برگردد و ساعت پنج و شش به خانه برسد، بعد با این وضعیت بگوییم پوشش کامل اسلامی داشته باش!

بستر کار را سخت می کند و مانع ایجاد می کند. شما اگر همه ی مسیرهای که آباد می کنید، مسیرهای حرکت به سمت حرم امام رضا علیه السلام باشد، زیارت تسهیل می شود اما اگر به یک سمت دیگر باشد، زیارت تسهیل نمی شود. استاد ما یک مثالی می زد که نشستن رو به قبله، موقع تخلی حرام بر اساس فتوای امامیه در داخل خانه هم حرام است. شما اگر سنگ توالت را رو به قبله بگذاری، کسی که بخواهد معصیت کند راحت است اما کسی که نمی خواهد معصیت نکند، دچار دشواری می شود و آرام آرام به آن سمت کشیده می شود.

ساختارهای اجتماعی از ساختارهای فیزیکی خیلی سخت تر هستند. شما الان می خواهید بروید و تولید صنعتی داشته باشید. باید تمام ساختارهای اجتماعی را پشت سر بگذارید. باید بروید و مجوز بگیرید! ساختارهای اجتماعی ای که شما درست می کنید، در تسهیل امر یا مشکل کردن یک امر موثر اند. باید ساختارهایی که شما درست می کنید، برای اقامه ی احکام اسلام باشد و آسان سازی بکند.

اینها که قائل به اسلام حداقلی اند، ساختار های مدرن اقتصاد لیبرالی را آوردند و بعد مناسبات فرهنگی لیبرال هم به دنبالش آمد. اینها شهرسازی مدرن را وارد کشور کردند و در نتیجه آن مدل پوشش غربی تسهیل شد. بانوان عزیزی که الان کاملاً حجاب خودشان را رعایت می کنند، با یک مجاهده سنگینی دارند این کار را می کنند و در عرصه های فعال اجتماعی حضور پیدا می کنند. ما باید رعایت حجاب را برای بانوان تسهیل کنیم. من معتقدم منشأ خیلی از بحرانی هایی که درست می شود، دوگانه ی فرهنگ توسعه و فرهنگ انقلاب اسلامی است. شما ساختار هایش را امضا می کنید و بعدش بحران درست می شود در حالی که اگر شما به سمت اقامه بروید و از موضع اقامه برخورد کنید و به تعبیر دیگر مبارزه با منکر را از اقامه شروع کنید نه از ارتکاب و عمل، یک ساختار دیگری پیدا می کنید.

من عرضم این بود که جریان های غربگرا و میانه رو خیلی وقت ها خودشان عامل بحران های اجتماعی اند؛ چون می خواهند یک اسلام حداقلی را اجرا کنند و در ماوراء آن به الگوهای توسعه عمل می کنند. ما با این اسلام حداقلی به چالش بر می خوریم.

الان خیلی از کسانی که در سه دهه گذشته جزء تصمیم سازها بودند و باید خودشان مورد سوال قرار بگیرند، این طرف میز نشسته اند و دارند سوال می کنند، محاکمه می کنند! خیلی از اینها در هر سه دهه جزء تصمیم سازان اصلی کشور بودند، دلیلش هم این است که تصمیم سازی در کشور ما شفاف نیست و تصمیم سازها هزینه ی تصمیم های خودشان را نمی دهند و حاضر نیستند مسئولیت تصمیم سازی شان را به عهده بگیرند. اولین جایی که باید شیشه ای بشود و از دودی بودن خارج شود، فضای تصمیم سازی کشور است. باید معلوم بشود که چه کسانی دارند در عرصه ی فرهنگ و سیاست و اقتصاد تصمیم سازی می کنند. اینها باید مسئولیت را به عهده بگیرند و پاسخ بدهند. کسانی که جزء عوامل موثر و اصلی بودند، در حوادث اخیر در موضع طلبکار قرار گرفتند! باید از اینها سوال شود: کارهایی که شما کردید و تصمیم هایی که گرفتید چه نقشی در حوادث اخیر داشته است؟ علی ای حال این جریان های غربگرا موضع درستی نگرفتند و به طور جد موضع خودشان را با براندازان اعلام نکردند.

مسئله حجاب و پوشش

حالا مساله حجاب یک مسئله ی دیگری است که بحث کنیم؛ مسئله حجاب در کشور ما مسئله ی پوشش اجباری یا اختیاری است یا مسئله پذیرش الگوی توسعه و الگوی پیشرفت اسلامی است؟ اگر الگوی توسعه را بپذیرید، پیداست که در پوشش اقتضائات خودش را دارد و آن اقتضائات به نفع آزادی هیچ قشری نیست؛ قطعاً اقتضائات توسعه ی غربی به نفع بانوان نیست. تلقی حقیر این است که دلیل بوجود آمدن جنبش های فمنیستی در غرب با صرف نظر از انحرافات و اعوجاجاتی که دارند، این است که غرب سرمایه داری عواطف بانوان و جاذبه ی زنانه را سوختِ توسعه ی سرمایه داری و اقتصاد سرمایه داری کرده است و این موضوع با کرامت زن نمی ساخته است. جنبش های فمینیستی معتقدند که انقلاب صنعتی باعث شده که کرامت زن رعایت نشود و زن به ابزار تولید ثروت تبدیل شده.

مسئله حجاب، مسئله الگوی پیشرفت و الگوی توسعه ی غربی است. نمی شود شما به الگوی توسعه ی غربی ملتزم باشید اما در عرصه ی حجاب با لوازمش مبارزه بکنید. وقتی شما شهر مدرن می سازی، وقتی در شهر قم نماهای رومی بیشتر از شهرهای دیگر دیده می شود، وقتی فروشگاه های بزرگ زنجیره ای با لوازمش می آید، شما نمی توانید به راحتی با آثارش مبارزه کنی، چون این مبارزه با معلول است. وقتی هوشیارانه بخشی از گسترش صعنتی به سمت لوازم آرایش می رود، شما نمی توانید با لوازمش مبارزه کنید.

من یک نکته ای را به اساتید بزرگوار خودم در حوزه های علمیه عرض می کنم؛ معنی ندارد عالم دینی با زیرساخت ها و زیربناهای پوششی که با اسلام نمی سازد، توافق کند و بگوید اشکال ندارد، اما وقتی به پوشش برسد، سفت مقابله کند. با اقامه درگیر نشود و با ارتکاب درگیر شود! ارتکاب جرم هم جرم است اما اقامه جرم، جرم اصلی است. آنهایی که فرهنگ استفاده از مواد مخدر و روان گردان را در جهان گسترش می دهند و آن را به یک ارزش تبدیل می کنند، مسئول اصلی اند یا آن جوانی که مصرف می کند؟ من قبول دارم که ارتکاب جرم به اندازه خودش جرم است، اما آنهایی که اشاعه می کنند و شبکه توزیع مواد مخدر دارند مجرم اصلی اند.

مسئله پوشش در کشور ما و درکشورهای اسلامی، چالش الگوی توسعه و پیشرفت اسلامی است. اگر به سمت پیشرفت اسلامی برویم و عرصه های پیشرفت را متناسب با اسلام طراحی بکنیم، آنوقت احکام اسلامی و حدود اسلامی قابل اجرا می شود. ولی اگر توسعه ی غربی را پذیرفتیم، اجرای احکام اسلامی با مشکل مواجه می شود. ما باید برای اجرای احکام اسلام تلاش کنیم ولی این تلاش باید معطوف به زیر ساخت ها باشد. 

بنابراین نکته ای مهم در امر حجاب این است که بحث پوشش اجباری یا غیر اجباری نیست، بحث انتخاب یکی از این دو مسیر است. هر کدام از این مسیرها اختیار و الزاماتی دارند. شما اگر توسعه ی غربی را پذیرفتید، یک الزاماتی دارد و اختصاص به ایران هم ندارد. شما اگر این الگوی توسعه را قبول کردید، باید به لوازمش هم ملتزم باشید. یکی از ارکان اصل توسعه، تغییر بافت انسانی است، بطوری که با توسعه همراه باشد. در توسعه ی سرمایه داری چون هدف رشد دائم التزاید تولید است، می خواهد انسانی تربیت کند که عواطف، آگاهی و انتخابش متناسب با توسعه ی سرمایه داری باشد؛ اگر باید بی رویه مصرف کند، باید انسان مصرفی تربیت کند، باید میل به مصرف را در او ایجاد کند تا مصرف افزایش پیدا کند. بنابراین عواطف، مهارت ها و کارکردهای انسان را در مسیر توسعه سرمایه قرار می دهد.

در مورد پوشش زن ها هم همین طور است. اگر می گویید که زن ها باید وارد عرصه ی اشتغال بشوند، اگر می گویید جاذبه های زنانه باید صرف تبلیغ کالاهای مصرفی بشود، طبیعتاً باید بسترش را هم درست کنید؛ باید پوشش مناسب، عواطف مناسب و هنجارهای مناسب را شکل بدهید. دو سه قرن پیش هیچ جای دنیا این برهنگی که الان در غرب هست، وجود نداشته است. الان هم فراروی کردند و دارند نظریه ی اکتفا و هم جنسگرایی را دنبال می کنند، بعد هم بنیان های علمی برایش درست می کنند و تئوری بافی می کنند. الان از این هم جلوتر میروند؛ فراروی از جنسیت می کنند و برای آن تئوری بافی می کنند، بعد هم مدعی کرامت زن و حقوق زن هستند! من نمیدانم اینها چگونه با هم جمع می شود!

پس ببینید ما نباید بحث حجاب را ساده بگیریم. این یکی از لبه های فرهنگی برخورد تمدنی است. این پوشش غربی، پیامد نظام اقتصادی غرب است. بعضی ها تفکیک کردند و گفتند چرا راجع به فقر بحث نمی کنید و فقط راجع به حجاب بحث می کنید. اتفاقاً ضلع فرهنگیِ فقری که در نظام سرمایه داری اتفاق می افتد، همین پوشش است. اینها دو روی یک سکه اند. این پوشش یکی ازچهره های فرهنگی همان فقر طبقاتی اقتصاد سرمایه داری است؛ همانطور که طبقات درست میکند که امکانات اکثریت را به نفع اقلیت مصادره کند.

می دانید مهمترین منبع تولید ثروت به قول خودشان نیرو انسانی است. آنها از سرمایه های انباشته شده در درون و لایه های پنهان نیروی انسانی استفاده می کنند و مثل سوخت های فسیلی آنها را به ثروت بالفعل تبدیل می کنند، بعد هم در یک مکانیزمی آن را به اقلیت منتقل می کنند. وقتی که یک طبقه ی فقیر در مقابل طبقه مرفه درست می شود، چهره ی فرهنگیش می شود پوشش غربی و عریان گرایی. از نظر آنها باید از جاذبه های زنانه برای تولید ثروت استفاده کرد همانطور که باید از نیروی کار استفاده کرد. اینها دو روی یک سکه اند و اگر کسی بخواهد با فقر سرمایه داری مبارزه کند، باید با الگوهای پوشش هم مبارزه کند.

من اصلا نمی خواهم جنبش های فمنیستی را تطهیر کنم، اما یک ضلعش همین بوده است دیگر. باهمه ی انحرافاتی که داشته اند، با این اعوجاجات مقابله می کردند. حالا از اینها فراروی کردند، بخاطر همین فمنیست ها را دور زدند و به سراغ نظریه ی اکتفا و بعد هم نظریه ی عبور از جنسیت آمدند. در غرب دارند از جنسیت عبور می کنند و می گویند کسی نباید ضمیر زنانه و یا مردانه استعمال کند، تا فرد خودش انتخاب نکرده است، آن برای بعد از انتخاب است. حتی درمطالعات باستان شناسی می گویند نگویید که این زن بوده یا مرد بوده؛ چون معلوم نیست که خودش انتخاب کرده باشد! دانش برایش درست می کنند و تا باستان شناسی هم پیش می روند.

مسئله ی حجاب، یک مسئله جدی است و اگر بخواهیم پوشش اسلامی محقق بشود، باید زیرساخت هایش را تقویت بکنیم، فرهنگ سازی بکنیم، اقناع سازی بکنیم؛ البته اقناع سازی یک بخش از کار است ما باید پوشش مطلوب خودمون را تسهیل کنیم، کما اینکه غرب تسهیل می کند. ما باید به سمت اقامه برویم، مفاهیم وساختارهای لازم را تولید کنیم و ذیل آن ساختار طبیعتاً تسهیل می شود.

راه های حل کردن مسئله حجاب

من اجمالاً یک جمع بندی در رابطه با بحث حجاب بکنم؛ به نظر من حجاب در ایمان وکفر اصل نیست و در انقلابی وغیرانقلابی بودن هم اصل نیست. این را حضرت آقا فرمودند ولی از آن طرف از فروعات است و جزئی از سبک زندگی اسلامی و ایمانی است. این حجاب ازلبه های درگیری تمدنی هم هست. ما نمی خواستیم که آن را به لبه ی درگیری تبدیل بکنیم، اما غرب این کار را کرده؛ لذا باید نسبت به آن هوشیار باشیم و توجه هم بکنیم که این موضوعات مهم را غیرتمدنی معنا نکنیم.

دوم اینکه وقتی می خواهیم با بی حجابی مواجه بشیم و آن را اصلاح بکنیم، باید با ریشه هایش مقابله بکنیم. یکی از ریشه هایش این ساختارهای شهری و الگوهای اقتصادی و امثال اینهاست که برپایه ی علوم انسانی مدرن شکل گرفته اند. بنابراین مبارزه با تحقیرشدگی، مبارزه با شبکه ی سکولارهای جهانی و منطقه ای و مبارزه ی باساختارهای ترویج کننده ی فرهنگ بی حجابی، راه های اصلی مقابله هستند. به تعبیر دیگر راه اصلی مقابله بامنکر، مقابله با اقامه کنندگانش، ریشه ها و انسانها و ساختارهای اقامه کننده آن است.

در هر دوره ای ما یک شر اصلی داریم؛ شر اصلی هر دوره فرعون، هامان و قارون و بلعم باعورای آن دوره اند. این چهارضلعی که در امت حضرت موسی بودند، همیشه هستند. اگر می خواهید با شر هر دوره مقابله کنید، باید با آن ها مقابله کنید. اینها ساختارهایی می سازند و با آن تحقیر می کنند؛ «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ»(زخرف/54) فرعون آدم را تحقیرمی کند. باید با آن مقابله کنید، این راه مقابله است. این که امام فراروی می کنند و می گویند مثلث سرمایه داری، مارکسیسم و صهیونیسم بخاطر این است که می دانند تا اینها را نزنی، کار درست نمی شود. ما می خواهیم به سمت ظهور حرکت کنیم پس باید ازاین فضای ظلمانی عبور کنیم وجامعه را هم عبور بدهیم.

این را بگویم که یک عاملی که باعث شده که آنها حجاب را به لبه ی درگیری فرهنگی تبدیل کنند این است که بانوان محجبه ی ما همینطور که حضرت آقا فرمودند، یک ضربه ی جدی به غرب زدند و اثبات کردند که می شود در مسیر پیشرفت حرکت کرد و در عین حال پوشش و عفت خودت را هم متناسب با فرهنگ اسلام حفظ کرد.

شعار زن-زندگی-آزادی، شعار انبیاء

سوال: می خواستم تحلیل شما را از شعار زن_زندگی_آزادی بدانم.

جواب: خیلی شعار دادند و یکی از شعارهای مهمی که دادند و هنوز هم دارند آن را دنبال می کنند، همین است. به نظر من این شعار، شعار انبیاست. پیغمبران آمدند تا «يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ»(اعراف/157). این صریح قرآن است که آمده اند تا غل ها را از دست وپای نه فقط بانوان بلکه از مردها هم باز کنند. دستگاه فراعنه یک غل و زنجیرهایی درست می کنند. قرآن وقتی نجات بنی اسرائیل از فرعون را توضیح می دهد می فرماید ما بنی اسرائیل را از عذاب خوارکننده و رنج همراه با خواری نجات دادیم. این رنج همراه باخواری را قرآن معنا می کند و می فرماید: «مِنَ الْعَذابِ الْمُهين * مِنْ فِرْعَوْنَ»(دخان/30-31) فرعون خودش هم عامل عذاب است، هم عامل خواری. چرا؟ «إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِّنَ الْمُسْرِفِينَ» کسی که برتری جویی دارد، می خواهد همه را زیر دست خودش ببیند. کسی که مسرف است، می خواهد سفره ی همه را جمع کند و جلو خودش بکشد. داستان این است که این رنجی که ایجاد می شود، مال آن جریان است و ما باید با آن مقابله کنیم و آن را جمع کنیم.

قرآن می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ»(انفال/24) این پیغمبر آمده تا شما را زنده کند، می خواهد شما را از قبرهایتان بیرون بیاورد. فراعنه قبرستانی درست کردند و مردم در آن قبور زندگی می کنند. پیامبر می خواهد این قبرستان ها را خراب کند و شما را وارد دارالحیات کند. پس شعار پیامبر، حیات و آزادی انسان است که اختصاص به مردان هم ندارد و برای بانوان هم هست.

سوال: بنظر می رسد این یک شباهت لفظی است و مقصود آنها متفاوت است.

جواب: اینطور جواب می دهم که حضرت امیر علیه السلام یک خطبه ای دارند که در نهج البلاغه نقل شده؛ در آنجا وقتی می خواهند توضیح بدهند که بدعت از کجا شروع می شود، می گویند: «يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَان»  شیطان حق و باطل را مخلوط می کند و آن وقت است که مشتری پیدا می کند. مستکبرین و فرعون ها شعارهای اصلی خود را از انبیا می گیرند اما آن را بد معنا می کنند؛ مثلا می گوید آزادی اما آزادی را به گونه ای معنا می کند که به توسعه سرمایه داری منتهی می شود. اینها آزادگی را به برهنگی معنا می کنند اما واقعاً آزادگی یعنی برهنگی؟ شما اگر قائل به زن زندگی آزادی هستید، برهنگی زن نماد زن زندگی آزادی است؟ نماد تحریف شعار آزادی نیست؟ نماد تحریف شعار زندگی نیست؟

یک وجه مبارزه فمنیست های غرب همین است. اصلا غربی که دارد از جنسیت فراروی می کند، می تواند مدافع زن باشد؟ غربی که جاذبه های زنانه را خرج توسعه ی ثروت می کند، می تواند مدافع زن باشد؟ در یکی از کشورهای اروپایی منع کرده بودند که از جاذبه های زنانه برا فروش کالاهایی که تحقیر زن هست، سوء استفاده بشود؛ مثلا گفته بودند لوازم سگ را با جاذبه های زن نفروشید اما فروشگاه ها اعتراض کرده بودند. این کرامت زن است؟ این آزادی زن است؟ اینها می توانند مدعی آزادی زن باشند؟ مدعی آزادی انسان از جمله بانوان انبیا هستند، انبیا مدعی حیات هستند اما اینها قبرستان درست می کنند. قرآن می فرماید: «وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ»(فاطر/22) اینها آدمها را در قبرستانشان دفن کرده اند. علی ای حال این شعار، شعارانبیاست اما آنها مصادره کردند و بد معنا می کنند.

تربیت نسل جوان، راه پیروزی بر دشمن

سوال: می خواستم نظر شما را درباره نسل جدید و جوانان بدانم.

جواب: من نمی گویم در این جنگ شناختی ما لطمه نخوردیم. حضرت آقا می گویند: قتلگاه بوده. یکی از ابزار جنگ شناختی، رسانه های نوظهور دشمن است. من در تفسیر سوره ی مجادله تعبیر می کردم که اینها محیط نجوای شیطان است؛ شیطان نجوا می کند و در محیط نجوا همه را زمین گیر می کند. در دوره ی کرونا مسئولان مدارس مجازی را به راحتی در ایران قبول کردند. خیلی سخت تر از سند ۲۰۳۰ بود اما به راحتی قبول کردند درحالی که بسیاری از کشورهای اروپایی مدارس شان را تعطیل نکردند. این به نظر من ساده نبود. پشت پرده اش می تواند یک توطئه وتصمیم سازی باشد، باید پیگیری بشود.

همان هایی که این کار را کردند، الان طلبکار هم هستند. آن موقع من عرض کردم که این جمعیت نوجوانی را که شما بدون مهارت دادن وتربیت کردن در این فضا می فرستید، باید چند سال دیگر از کف خیابان جمعشان کنید! این عین عبارتی است که من آن موقع عرض کردم. حالا این خیانت نسبت به این نسل شد و مسئولین و تصمیم ساز ها و تصمیم گیرها باید پاسخگو باشند، طلبکاری بی معناست. اینها به چیزی سخت تر از۲۰۳۰ عمل کردند اما کسی بهشان نگفت چرا، حالا باید لااقل پاسخ بدهند.

به نظر من دشمن واقعا خیال نمی کرد که با گسترش این فضا، ما این قدر نوجوان اربعینی داشته باشیم، اینقدر نوجوان عاشورایی داشته باشیم، اینقدر نوجوان و جوان جمکرانی داشته باشیم. بنابراین من قبول دارم که این نسل آسیب پذیرفته و در این آسیب پذیری هم تصمیم سازان وتصمیم گیران، مسئول بودند و کوتاهی کردند. همه اش از سر ناچاری نبوده بلکه بخشی از آن خطا بوده. یک بخشش هم از سر ناچاری بوده چون بالاخره دشمن توانایی دارد و ضربه می زند ولی اصلا نتوانسته آن ضربه ی که می خواست بزند، را بزند.

تحلیل ما از این نسل اشتباه است. ما به این نسل مهارت مبارزه را یاد ندادیم. ما در یک درگیری تمدنی هستیم؛ اگر ما به این نسل این اطلاع را بدهیم، این آگاهی را بدهیم، این نظام فکری را بدهیم که این فضا و درگیری را بفهمند و متوجه آن نقشی که در جهان در تغییر مدار حرکت بشریت ایفا می کنند بشوند، حتما مقاومت می کنند. اگر ما به این نسل مهارت یاد بدهیم، به سربازان این جبهه تبدیل می شوند. فرق می کند که یک کسی وارد این فضای مجازی بشود و آن را فضای درگیری همه جانبه بداند یا فضای گل و بلبل بداند و برود تا تفریح کند.

ما جوان های خودمان را با سیاست ورزی آشنا نکردیم و به آن ها مهارت سیاست ورزی ندادیم. سیاست بازی بد است اما سیاست زدایی هم بد است. اگر در فضای درگیری تمدنی هستیم، این نسل هم باید این فضای درگیری را بفهمند، خوب هم می فهمند. مگر شما در همین سن آدم هایی نداشتید که وارد فضای درگیری جنگ ۸ ساله شدند و از دلشان باکری ها و امثال اینها بیرون آمدند؟

 بنابراین من معتقدم این نسل را ما باید تربیت بکنیم. تربیت رسمی ما که الگو برداری یا گرته برداری از تربیت رسمی غرب است، نمی تواند سربازان این فضا را برای ما تربیت کند. من کاری با جامعه معلمان و اساتید دانشگاه ندارم. ما آدمهای فرهیخته ای آنجا داریم که بسیار ارزشمند هستند و جزء فاخرترین نیروهای جامعه ما هستند. این نظام آموزشی مدرن ازطریق تحقیر، فریفتگی و انحلال جوان های شما را گمراه می کند. اول آنها را در مقابل غرب تحقیر می کند بعد آنها را در این فرآیند منحل می کند. باید این فرآیند آموزش رسمی تغییر کند. آموزش رسمی ما در تربیت این نسل چه کار کرده است؟ نمی گویم جامعه ی معلمان و اساتید دانشگاه ما نکرده اند اما در این ریل گذاری چه اتفاقی افتاده؟ اگر ما این ریل گذاری را تغییر بدهیم وقتی این نسل را وارد فضای درگیری تمدنی بکنیم، بسیاری از اینها سربازان خوبی برای ما خواهند بود، همین که موج برگردد «يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا»(نصر/2).

جنگ شناختی دشمن با نوجوان های ما آنطوری که آنها تلقی می کردند اثرگذار نبوده و به عمق لایه های ایمانی نسل اثر نکرده. شما ببینید این طرف هم ما یک جمعیتی داریم که تحت همین هجوم و فشاربوده، جمعیت گسترده ای هم هستند. نمی گویم آسیب نپذیرفتند، نمی گویم ما مسئول این آسیب ها نیستیم، نمی گویم نباید برنامه ریزی کنیم، اما دست پاچگی هم خوب نیست. ما باید مقدورات تمدنی خودمان را ببینیم و با توجه به آن صف آرایی کنیم. اگر اینکار را انجام دهیم، حتما می توانیم ازاین جنگ شناختی هم به سلامت عبورکنیم أن شاءالله.

استقامت و تاثیر آن در پیروزی جبهه انقلاب

سوال: اگر اینها الان به هدفشان نرسند، بعدش چه اتفاقی می افتد؟

جواب: من تلقی ام این است که این سطح از ورودی که کردند، از روی خطای محاسباتی است و نتیجه مطلوبشان را هم تا الان نگرفتند. البته بعضی ها می گویند که این سطح از ورود فعلا برای این بوده که ما را پای میز مذاکره بیارند؛ یعنی اهدف آمریکا با اهداف این آقایان برانداز دوتا بوده است، ولی تلقی من این نیست؛ تلقی من این است که این سطح از مواجهه از روی خطای محاسباتی است. واقعا اشتباه کردند؛ خیال کردند دارد یک اتفاقی می افتد و می توانند این انقلاب را جمع کنند. عرض کردم که تئوری براندازی مخصوص این دوره هم نیست؛ مکرر ورود کردند و شکست خوردند. حضرت آقا می فرمود: هیچ انقلابی به اندازه انقلاب ما تئوری های براندازی اش شکست نخورده؛ هم تئوری براندازی داشته و هم آن تئوری ها شکست خورده.

 بنابراین بنظرم میاد که مراحلی است که اینها احساس می کنند می توانند کار را جمع کنند در نتیجه با همه ی امکانات آمدند، امپراطوری رسانه ای شان را آوردند. در مرحله مذاکرات هم که جنگ دیپلماتیک با ما بود، اگر اینها فضای رسانه ای جهان را به این سمت ببرند که ایران تسلیم شد و در مذاکرات هم تسلیم شده و شرایط ما را پذیرفته اما ما استقامت کنیم، تمام تبلیغات آنها به نفع ما تمام می شود.

همانند آن چیزی که دراشغال لانه جاسوسی اتفاق افتاد؛ به نظر من در آن زمان اینها احساسشان این بود که ایران دارد پایش را از گلیم خودش درازتر می کند و ما باید جمعش کنیم. طرح براندازی همه جانبه از کودتا تا حمله نظامی طبس و بقیه چیزها داشتند. برای اینکه فضای جهانی را برای این براندازی آماده سازی کنند، امپراطوری رسانه ای شان را پای کار آوردند و یکسال و نیم دمیدند که ایران از قوائد بین المللی عبورکرده. آن جنگ روانی هم خیلی جنگ روانی سنگینی بود و ما هم مثل الان در توازن رسانه ای، ضعیف بودیم و امکانات رسانه ای مان کم بود. آنها همه ی امپراطوری رسانه ای شان را به حساب اینکه پیروز می شوند، پای کار آوردند ولی وقتی شکست خوردند تمام تبلیغات آن یک سال و نیم در کفه ی جمهوری اسلامی سرازیر شد و ایران به عنوان کشور مقتدری که مقابل آمریکا ایستاده و پیروز بیرون آمده، شناخته شد.

بعد از این اتفاق موازنه ی جهانی بهم خورد، اصلا معادلات داخل آمریکا و معادلات جهانی تغییر کرد. شما بعد از اشغال لانه جاسوسی در ایران دیگر یک مبارزه مهم به نام مارکسیست در دنیا ندارید. تمام مبارزات عدالت خواهانه، سبقه ی اسلامی دارد. وقتی دشمن خطا می کند و تمام امکاناتش را می آورد، وقتی هم شکست می خورد، یک شکست همه جانبه می خورد.

در این شکست هم فقط محاسبات کمّی نباید دیده بشود. این را قرآن به ما تعلیم می کند که هنگامی که بنی اسرائیل نزد پیغمبرشان آمدند و گفتند: کسی را برای ما بعنوان فرمانده معین کن تا با او برویم و بجنگیم! جناب طالوت معین شد و به یک نقطه ای رسید که «وَ قَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ»(بقره/251) فرمانده ی آن طرف کشته شد و موازنه تغییرکرد «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ الله»(بقره/249).

خدای متعال در سوره ی مبارکه فتح وقتی داستان صلح حدیبیه و بیعت رضوان را بیان می کند که پیامبر ۱۵۰۰ نفر را بدون سلاح جنگی در ایام حج تا کنار مکه و در دل قریش و هم پیمانانش برد، اما اینها به حضرت اجازه انجام حج ندادند، حضرت از این ۱۵۰۰ نفر بیعت گرفتند که تا پای خون بایستند. خدای متعال می فرماید: عده ی کثیری از اینها راست می گفتند به همین خاطر خداوند ازشان راضی شد «رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ»(فتح/18) خدای متعال آرامش را بر آنها نازل کرد.

بعد خدای متعال ذیلش می فرماید: اگر قریش آنجا با شما درگیر می شد، حتما شکست می خوردند «لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ»(فتح/22) چرا؟ چون این سنت خداست. اگر یک قومی تا مرحله ی بیعت رضوان پیش بروند و حاضر باشند برای دین خدا تا پای جان بایستند، خدا اینها را پیروز می کند. البته پیروزی های که خدای متعال فراهم می کند، گاهی یک پیچی هم دارد؛ یک صلح حدیبیه سر راهش است و بعدش می شود فتح مکه.

این روزها اگر کسی رسانه های اینها را ببیند، احساس می کند که واقعا همه چیز جمع شده است. من معتقدم که آنهایی که پای رسانه های آنها زندگی می کنند، هرروز صبح که بیرون می آیند منتظرند که هیچ خبری ازجمهوری اسلامی نباشد. من حتی به دوستان انقلابی خودمان هم می گویم که بدون صیانت از دستگاه خبرسازی و تنظیم خبری آنها اخبار را نگیرند. اینکه می گویند اطلاعات آزاد از شوخی های عصر مدرن است. گاهی به نظر می رسد که برای مردم جمهوری اسلامی ایران یک طور تبلیغ می کنند و برای کشورهای خودشان یک طور دیگر ولی در این مرحله من احساس می کنم برای مردم خودشان هم دارند همان را تبلیغ می کنند.

سرنوشت ایران در صورت پیروزی در این جنگ شناختی

اگر یکسال، شش ماه بگذرد و ما با موفقیت از این صحنه عبورکنیم که ان شاالله به فضل خدای متعال و با یاری امام زمان اروحنا فداه ازاین مرحله عبور می کنیم، تمام این تبلیغاتشان در کفه ی ما سرریز می شود و قدرت ما اثبات می شود. همین که آقا فرمودند: ما داریم در جهان نقش ایفا می کنیم. ما داریم درسطح ملی از ابزار مهار آنها و فناوری های مهار آنها که فناوری های محدودی هم هستند، با موفقیت عبور می کنیم. با چرخشی که در مواضع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دولت جدید پیدا شده ما داریم در داخل از خیلی از موانع طولانی مدت عبور می کنیم، در بیرون هم داریم از تاثیرگذاری درمنطقه و تاثیرگذاری در معادلات مهم جهانی ارتقا پیدا می کنیم. اگر دشمن در این مرحله شکست بخورد، قدرت ما در چانه زنی در جهان به شدت افزایش پیدا می کند. درست مثل ماجرای اشغال لانه ی جاسوسی، درست مثل ماجرایی است که الان آرام آرام داریم به سمتش می رویم.

اگر ما از ابزار مهار دیپلماتیک عبور بکنیم که داریم عبور میکنیم و از قسمت عمده اش هم عبور کردیم، دیگر این ابزار می شکند و نمی توانند با یک اولتیماتوم و شورای امنیت کشوری را آرام کنند. یک عامل اینکه الان دارند قدرت های اثرگذار در جامعه جهانی متکثر می شوند همین است که ابزاری که برای تسلیم و مهار کردن قدرت ها درست کردند، دارد می شکند و قسمت عمده آن هم مرهون مبارزات ملت بزرگوار و رشید ایران است. به نظر من می رسد که این تازه آغاز یک مرحله ی جدید ازپیروزی های ماست.

البته جنگ شناختی دشمن با ما ادامه دارد و ما باید زیرساخت های خودمان را توانا کنیم و به نسل جدید نظام فکری بدهیم. صرفا تغییر روایت کافی نیست؛ اگر زیر ساخت های ساختاری و فکریش را درست نکنیم، تمام نمی شود. اگر یک حرکت جدی به سمت تمدن اسلامی نداشته باشیم که تولید علوم انسانی بخش عمده ای از آن است، این شکاف و گسل هایی که بین فرهنگ انقلاب اسلامی و فرهنگ توسعه وجود دارد رفع و رجوع نمی شود. این کارهایی است که ما باید به طور جد آنها را دنبال بکنیم. والحمد لله...