نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 11 آذر 1400 - Thu, 2 Dec 2021

جایگاه حضرت معصومه در طرح کلان اهل بیت و طریق شفاعت نبی اکرم

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 27 آذر ماه 97 است، که به مناسبت وفت حضرت معصومه سلام الله علیها در حسینیه آیت الله حق شناس رحمۀ الله علیه ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ همان طور که خداوند متعال، برای دستگاه شیطان امکاناتی در عالم قرار داده، برای دستگاه نبی اکرم صلی الله علیه و آله نیز، امکاناتی برای پیشبرد طرح و هدایت امتشان قرار داده است. یکی از این امکانات، سرزمین «قم» می باشد، که دارای ویژگی های منحصر به فردی در روایات است. اما آنچه که موجب ویژگی قم و خواص منحصر به فرد آن می شود، وجود مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیها در این سرزمین است؛ بانویی از تبار اهل بیت علیهم السلام که با شفاعت ایشان، دسته دسته شیعیان را وارد بهشت می نمایند.

سد راه ولایت امیرالمومنین توسط شیطان

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . امروز ان شاء الله چند روایت درباره شهر قم خدمتتان تقدیم می کنم؛ که این روایات را به عنوان مقدمه ای برای آن نکته ای که در ذهنم است و از روایات ما استفاده می شود عرض خواهم کرد. روایت را هم از رو می خوانم.

روایت اول از علل الشرایع مرحوم صدوق رضوان الله تعالی علیه، از امام صادقعلیه السلام، از آباءشان، از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آلهنقل شده است که حضرت فرموند: وقتی به معراج رفتم، همراه با جبرئیل سیر می کردیم؛ نگاه کردم به سرزمینی که یک بقعه درخشش خاصی داشت «أَحْسَنُ لَوْناً مِنَ اَلزَّعْفَرَانِ وَ أَطْيَبُ رِيحاً مِنَ اَلْمِسْكِ»(1) -که این روایت باید در جای خودش معنا بشود- و خوشبوتر از مشک و زیباتر و خوشرنگتر از زعفران بود، «فَإِذَا فِيهَا شَيْخٌ عَلَى رَأْسِهِ بُرْنُسٌ» دیدم کسی آنجا نشسته؛ پیرمردی که کلاهی بر سر دارد. حضرت به جبرئیل فرمودند: «مَا هَذِهِ اَلْبُقْعَةُ»، این سرزمین با این خصوصیت کجاست؟ عرض کرد: «بُقْعَةُ شِيعَتِكَ وَ شِيعَةِ وَصِيِّكَ عَلِيٍّ»، این سرزمین متعلق به شیعیان شما و شیعیان امیرالمومنین علیه السلام است.

«فَقُلْتُ مَنِ اَلشَّيْخُ»، این پیرمردی که اینجا نشسته چه کسی است؟ «قَالَ إِبْلِيسُ»، «قُلْتُ فَمَا يُرِيدُ مِنْهُمْ»، چه کار دارد با مردم این شهر، از آنها چه می خواهد؟ «قَالَ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّهُمْ عَنْ وَلاَيَةِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ يَدْعُوَهُمْ إِلَى اَلْفِسْقِ وَ اَلْفُجُورِ»، دنبال این است که راه امیرالمومنین را سد کند و اینها را به فسق و فجور دعوت نماید. کارش همین است!

«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»(اعراف/16) آن موقعی که به خدای متعال عرضه داشت من راه مستقیم را می بندم، سد راه مستقیم می شوم و از چهار طرف به آنها حمله می کنم، «وَ لَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ»(اعراف/17)، اکثر بندگان تو نسبت به این نعمت صراط مستقیم که نعمت ولایت امام است، شاکر و قدردان نخواهی یافت. حضرت فرمودند: «إِنَّمَا عَمَدَ لَكَ وَ لِأَصْحَابِكَ»(2)؛ از دیگران فارغ شده، مقصودش شما دوستان و محبین اهل بیت هستید. می خواهد شما را از رفتن به راه امیرالمومنین باز بدارد.

شراکت شیطان در سفره های ناپاک

«فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ أَهْوِ بِنَا إِلَيْهِمْ» به جبرئیل فرمودند: برویم به سمت این مردم و دوستان و شیعیان ما و حضرت در حال معراج پایین آمدند. می فرماید به سرعت رسیدیم پائین «فَقُلْتُ قُمْ يَا مَلْعُونُ»؛ حضرت خطاب کردند به شیطان؛ فرمودند: ای کسی که مورد لعنت خدا هستی! برخیز از این سرزمین. «فَشَارِكْ أَعْدَاءَهُمْ فِي أَمْوَالِهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ»؛ خدای متعال به شیطان اجازه داده که مشارکت در اموال و اولاد کند؛ «شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(اسراء/64) و مشارکت هم می کند. با یک عده ای شریک در مال می شود، با یک عده ای حتی شریک در نسل می شود؛ یعنی در نسلشان تحت تأثیر شیطان قرار می گیرند. الا در اینجا، کلا اگر ما دو تا سفره داشته باشیم، یک سفره حلال و یک سفره حرام، یک سفره پاک و طاهر و یک سفره آلوده، یکی سفره شیطان است و یکی سفره امیرالمومنین.

هرچه در سر سفره شیطان است آلودگی است. آنجا لذات هست، خواسته ها هست، خواهش ها هست. در جبهه حق هم هست؛ «مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا»(شوری/20)، اگر کسی دنبال کشت دنیا و محصول دنیا باشد ما از محصول دنیا به او می دهیم. به همه خواسته اش هم نرسد، به بعضی از آن می رسد. ولی از ثواب آخرت محروم است. «مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ»(شوری/20) اگر کسی محصول و کشت آخرت را بخواهد، «نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ»(شوری/20) خود ما برایش اضافه می کنیم؛ کم که نمی گذاریم هیچ، بیشتر هم به او می دهیم. بنابراین دو تا سفره هست: یک سفره، سفره حلال است، که خدای متعال برای اولیاء خودش، برای محبین و برای مومنین پهن کرده، که سفره امیرالمومنین است. آنجا رزق ها از دست پاک حضرت نازل می شود، رزقهای ظاهری و باطنی.

و یکی هم رزق های شیطان است؛ سفره ای است که همه رزق ها در آنجا آلوده است. اعم از رزقهای ظاهری و رزق های پنهان. رزقهای پنهان هم آنجا آلوده هستند، چون صفات رذیله و اوصاف بد نیز در همان سفره می باشند.

برخی از ویژگی های قم

خلاصه حضرت خطاب کردند به شیطان که از سرزمین دوستان و شیعیان من برخیز «فَشَارِكْ أَعْدَاءَهُمْ فِي أَمْوَالِهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ» با دشمنان من مشارکت کن؛ چرا؟ «فَإِنَّ شِيعَتِي وَ شِيعَةَ عَلِيٍّ لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»، تو بر شیعیان من و شیعیان امیرالمومنین تسلط نداری. همان که خدای متعال به شیطان اجازه داد؛ «شَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ»، به آنها حمله کن، «وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ»(اسراء/64)، با پیاده نظام و سواره نظامت به بنی آدم حمله کن، با آنها مشارکت در مال و فرزند بکن؛ ولی «إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ»(اسراء/65)، این را بدان که تو بر بندگان من سلطنتی نداری، برای تو سلطنت جعل نکردم، حق تسلط بر حوزه آنها را نداری. حضرت همین را فرمودند؛ تو بر شیعیان من و شیعیان امیرالمومنین علیه السلام سلطه ای نداری. «فَسُمِّيَتْ قُمْ»، حضرت فرمودند اینکه به این سرزمین «قم» گفته می شود، یک نکته اش همین است.

روایت دیگری را از اختصاص شیخ مفید، از امام هادی علیه السلام نقل کرده اند که مضمون آن همین است. حضرت فرمودند: من که در معراج می رفتم، به آسمان چهارم رسیدم، «نَظَرْتُ إِلَى قُبَّةٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ لَهَا أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ»(3)، بنای با شکوهی را دیدم که از لؤلؤ ساخته شده و ستون های چهارگانه و درهای متعدد دارد؛ که گویا این درها یک نوع حریر است -این روایات که بناهای بهشتی را توضیح می دهد، در جای خودش احتیاج به یک توضیحاتی دارد تا مقداری قابل تصور بشود- «قُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذِهِ اَلْقُبَّةُ»، این بقعه در آسمان چهارم است، دیگر روی زمین نیست. از جبرئیل سوال کردند: این بقعه ای که «لَمْ أَرَ فِي اَلسَّمَاءِ اَلرَّابِعَةِ أَحْسَنَ مِنْهَا»، در آسمان چهارم بهتر از آن ندیدم، کجاست؟

به حضرت عرض کرد: «فَقَالَ حَبِيبِي مُحَمَّدٌ هَذِهِ صُورَةُ مَدِينَةٍ»، صورت یک شهری است که «يُقَالُ لَهَا قُمُّ». خود شهر روی زمین است، ولی صورتی از آن در آسمان چهارم وجود دارد. این را در باب بعضی مناطق دیگر مثل کعبه هم دارید. محاذی کعبه، بیت المأمور در آسمان چهارم است که ملائکه در آنجا طواف می کنند.

فرمود محاذی این شهر، در آسمان چهارم یک بقعه فوق العاده باشکوه است. جبرئیل به حضرت عرض کرد: این صورت شهر قم است؛ «يَجْتَمِعُ فِيهَا عِبَادُ اَللَّهِ اَلْمُؤْمِنُونَ»، بندگان مومن خدا در آنجا تجمع می کنند، «يَنْتَظِرُونَ مُحَمَّداً وَ شَفَاعَتَهُ لِلْقِيَامَةِ»، منتظر تحقق دین حضرت هستند، منتظر شفاعت حضرت در قیامت و روز حساب هستند، «يَجْرِي عَلَيْهِمُ اَلْغَمُّ وَ اَلْهَمُّ وَ اَلْأَحْزَانُ وَ اَلْمَكَارِهُ»، در عالم دنیا، تا قبل از ظهور دوستان حضرت این گونه اند؛ گرفتار غصه ها، سختی ها، امور مکاره و ناپسند هستند.

از امام هادی سوال کردم، «قَالَ فَسَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ اَلْعَسْكَرِيَّ مَتَى يَنْتَظِرُونَ اَلْفَرَجَ»، این دوستان ما چه زمانی برایشان گشایش می شود، چه زمانی فرج محقق می گردد؟ ظاهرا فرج حضرت است. «قَالَ إِذَا ظَهَرَ اَلْمَاءُ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ»، وقتی آب بر روی زمین آشکار شود. اینکه تاویل این چیست، احتیاج به بحث دارد؛ از علائم ظهور است و الان بحث ما نیست.

پس این دو روایت راجع به موقف قم است؛ منطقه ای که موقف خاصی دارد. محل تجمع دوستان حضرت می باشد. محاذی این شهر در آسمان چهارم، بقعه باشکوهی است که وجود مقدس نبی اکرم، شیطان را از این سرزمین دور کردند تا بر اهل آن تصرف نکند.

احتجاج خداوند به اهل قم بر همه عالم

روایت دیگری تقدیم می کنم؛ این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که حضرت فرمودند: «إِنَّ اَللَّهَ اِحْتَجَّ بِالْكُوفَةِ عَلَى سَائِرِ اَلْبِلاَدِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَهْلِهَا عَلَى غَيْرِهِمْ مِنْ أَهْلِ اَلْبِلاَدِ»(4) خدای متعال به شهر کوفه بر سایر شهرها و به مومنین اهل کوفه بر مردم سایر شهرها احتجاج کرده است. خدای متعال بر ما حجت هایی دارد و به ما احتجاج می کند.

فرض کنید ما عذر می آوریم که نمی توانستیم شب را بیدار شویم؛ می گویند چرا رفیقتان بیدار می شد؟ حجت برای ما می آورند. مثلا می گوییم: من نمی توانستم انفاق مالی بکنم. می گویند فلانی وضعیتش از شما بدتر بود، اما انفاق مالی می کرد. راه توجیه را بر ما می بندند. می گوییم: من نمی توانستم نماز اول وقت بخوانم؛ کار داشتم. می گویند چرا حجره بغلی شما می خواند؟ خدای متعال بر حجت هایی برای روز قیامت احتجاج می کند.

فرمود: به مومنین اهل کوفه بر سایر بلاد احتجاج می کند. اگر گفتند: ما نمی دانستیم امیرالمومنین چه کسی است، نمی توانستیم دور حضرت جمع بشویم، می فرماید: چرا اینها فهمیدند؟ فرق آنها با شما چه بود؟ احتجاج به شهر معنایی دارد؛ چطور با کوفه بر سایر شهرها احتجاج می شود؟ این باید معنا بشود که شاید معنی احتجاج به کوفه، احتجاج به اهل کوفه است؛ ولی به معنای دیگری هم فرض می شود. بعد حضرت فرمودند: «وَ اِحْتَجَّ بِبَلْدَةِ قُمَّ عَلَى سَائِرِ اَلْبِلاَدِ وَ بِأَهْلِهَا عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ»، خدای متعال به اهل قم بر همه دنیا احتجاج می کند؛ حجت برایشان تمام می شود. این ها روایات عجیبی است!

«وَ لَمْ يَدَعِ اَللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ مُسْتَضْعَفاً بَلْ وَفَّقَهُمْ وَ أَيَّدَهُمْ»، خدای متعال اینها را مستضعف قرار نداده است. شاید مقصود این باشد: در روایات، مردم سه دسته هستند؛ یک دسته مومن، یک دسته کافر و یک دسته مستضعف اند؛ که حق به آنها نرسیده، نتوانستند حق را بفهمند. حضرت فرمودند اهل قم اینطور نیستند؛ خدا آن ها را اینطور قرار نداده است. «بَلْ وَفَّقَهُمْ وَ أَيَّدَهُمْ»، مورد تأیید هستند و توفیق الهی دارند. «ثُمَّ قَالَ إِنَّ اَلدِّينَ وَ أَهْلَهُ بِقُمَّ ذَلِيلٌ»، این هم جمله لطیفی است؛ فرمود: دین و اهلش در قم ذلیل اند؛ یعنی عزت ظاهری و شکوه ظاهری در نگاه مردم ندارند، خدا این شکوه ظاهری را به حسب ظاهر گرفته است. «وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ»، اگر اینطور نبود، «لَأَسْرَعَ اَلنَّاسُ إِلَيْهِ»؛ اگر شکوه ظاهری داشت، همه مردم هوس می کردند به آنجا بروند. چون شهرهای خوش آب و هوا، شهرهایی که به اصطلاح شرایط برای زندگی در آنها فراهم است، همه دلشان می خواهد به آنجا بروند. «فَخَرِبَ قُمُّ وَ بَطَلَ أَهْلُهُ»، شهر خراب می شد و اهلش از دست می رفتند.

امیرالمومنین در نهج البلاغه، در خطبه قاصعه فرمودند: یکی از امتحاناتی که خدای متعال از بندگانش گرفته، این است که خانه خودش را برده در سرزمینی که سنگلاخ است، در بین دره های تنگ، سرزمینی سنگلاخ که حتی هیچ حیوانی در آنجا چاق نمی شود، حیوانات هم نمی توانند خوب زندگی کنند، سرزمینی کم آب که چشمه های جوشان فراوان ندارد؛ مکه این گونه است. حضرت فرمودند: این برای آن است که امتحان عبادالله تمام بشود.

سرزمینی است که خدا برای بندگی آن را قرار داده است، خصوصیاتی که در آن سرزمین قرار داده، برای بندگی خودش متناسب فرموده؛ این سرزمین را انتخاب نکرده که یک سرزمین گردشگری شود و اهل دنیا سفرهای گردشگری برای خوشگذرانی و لذات مادی به آنجا داشته باشند. این شهر مکه را انتخاب کرده برای این که محل عبادت بشود؛ مردم از راه دور بیایند، محرم بشوند، از فرسخ ها دورتر دو تا لباس، دو تا حوله روی دوششان بیاندازند، به طرف مکه بیایند و بعد آنجا طواف کنند. وقتی محرم شدند، حتی حق ندارند حشرات را از خودشان دور کنند. این شهر را خدای متعال اینطور قرار داده که مناسب با این هدف باشد، و الا حضرت فرمودند: خدای متعال می توانست خانه خودش را در یک شهر آباد قرار بدهد؛ در سرزمینی که روستاهای متصل و آباد هست تا مسیر مردم در سرزمین های خوش آب و هوا باشد تا برسند به مکه، ولی اینطور نیست. باید مسیر را با سختی طی کنند، آنجا هم که می روند شهر خوش آب و هوایی نیست به خاطر این که آن امر محقق شود.

حضرت فرمود: در قم هم این گونه است؛ خدای متعال قم و اهلش را و دینداری در بین مردم را به حسب ظاهر اینطور قرار داده که عزت و شکوه ظاهری ندارد. البته من فکر می کنم الان چون موج به طرف ظهور معکوس شده، ان شاء الله کمی فضا دارد تغییر می کند. ولی قبلا که خیلی اینطور بوده، یکی از نمونه هایش اینکه آب قم شور بود؛ هر زائری که می آمد، بیشتر از چند ساعت در این شهر دوام نمی آورد. این هم کار خدای متعال است؛ خدای متعال این شهر را برای یک امر مهمی انتخاب کرده که روایاتش را خواهم خواند و برای این که آن غرض محقق شود، به این شهر یک خصوصیت ویژه داده است.

یکی از محققین در تاریخ می فرمودند: قم یک سرزمین جلگه ای و خوش آب و هوا بوده است؛ ولی همراه با ظهور اسلام، کوه نمک در آنجا ظاهر گشته و شده سرزمینی با خصوصیات و مختصاتی که می بینید. انتخاب شده برای یک کار خاص؛ نباید همه بیایند، یک شهر گردشگری و توریستی برای تفریح و خوشگذرانی نیست. شهری که ارزان باشد، همه اهل دنیا بیایند و در آنجا زندگی ارزانی داشته باشند نیست. شهری است که برای هدف خاصی ساخته شده؛ آن تجمع خاص باید در اینجا اتفاق بیافتد. روایات فراوانی در این زمینه داریم.

یک روایت دیگر که باز در باب قم می باشد، از امام صادق علیه السلام نقل شده است؛ این روایت را مکرر شنیده اید. «أنَّهُ ذَكَرَ كوفَةَ و قالَ»، حضرت شهر کوفه را یاد کردند؛ بعد فرمودند: «سَتَخلو كوفَةُ مِنَ المُؤمِنِينَ»، زمانی پیش می آید که کوفه از مومنین خالی می شود. «و يَأزِرُ عَنها العِلمُ كَما تَأزِرُ الحَيَّةُ فى جُحرِه»، فرمودند: دامن علم از این شهر جمع می شود، قبض می شود. «ثُمَّ يَظهَرُ العِلمُ بِبَلدَة يُقالُ لَها قُمُّ و تَصِيرُ مَعدِنًا لِلعِلمِ و الفَضلِ» علم از آنجا جمع می گردد و در شهری ظاهر می شود که قم است و معدن علم و فضل می گردد. این جزو اخبار معجزه ائمه علیهم السلام و اخبارهای فوق العاده ارزشمند است.

یکی دو تا روایت دیگر نیز خدمتتان عرض کنم. فرمود: «إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ وَ وَاحِدٌ مِنْهَا لِأَهْلِ قُمَّ»(5)؛ بهشت هشت در دارد که یکی از درها برای اهل قم است. «فَطُوبَى لَهُمْ ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ» یک باب خاصی است؛ چون بهشت درب های متفاوتی دارد و هرکسی ممکن است از یک بابی وارد بشود. همان طور که جهنم متناسب با درجات اهلش باب های متفاوتی دارد. مثلا بهشت باب الرحمن دارد؛ بابی که باب رحمت واسعه خداوند و رحمت عام است. درهایی هم وجود دارد که مال همه نیست؛ خواص از آن در وارد می شوند. یکی از ابواب بهشت در شهر قم است. تلقی من این است که این باب، خود حضرت معصومه سلام الله علیها هستند که باب الجنه می باشند. «يَا فَاطِمَةُ اِشْفَعِي لِي فِي اَلْجَنَّةِ»، ایشان بابی به سوی عالم جنت هستند.

روایت دیگری نیز از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند: «إِنَّمَا سُمِّيَ قُمَّ لِأَنَّ أَهْلَهُ يَجْتَمِعُونَ مَعَ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ»، «وَ يَقُومُونَ مَعَهُ وَ يَسْتَقِيمُونَ عَلَيْهِ وَ يَنْصُرُونَهُ»، به خاطر این که مردم این شهر با حضرت مهدی علیه السلام تجمع و قیام می کنند و در راه حضرت استقامت کرده و ایشان را یاری می نمایند.

روایت دیگری می خوانم. یکی از اصحاب امام صادق، سلیمان بن صالح می گوید: «كُنَّا ذَاتَ يَوْمٍ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ فَذَكَرَ فِتَنَ بَنِي عَبَّاسٍ»(6) بحث فتنه های بنی عباس و حوادث سخت آن دوران پیش آمد. «وَ مَا يُصِيبُ اَلنَّاسَ مِنْهُمْ فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاكَ فَأَيْنَ اَلْمَفْزَعُ وَ اَلْمَفَرُّ فِي ذَلِكَ اَلزَّمَانِ»، در دوران این فتنه های سخت به کجا پناه ببریم؟ «فَقَالَ إِلَى اَلْكُوفَةِ وَ حَوَالَيْهَا وَ إِلَى قُمَّ وَ نَوَاحِيهَا ثُمَّ قَالَ فِي قُمَّ شِيعَتُنَا وَ مَوَالِينَا».

روایت دیگری بخوانم از روایات لطیف در باب قم، که مکرر شنیده اید. از امام موسی بن جعفر سلام الله علیه نقل کردند، «عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلِ قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو اَلنَّاسَ إِلَى اَلْحَقِّ»(7)، رجل در این روایت به معنی شخصیت بزرگ است؛ یک شخصیت بزرگ از اهل قم، مردم را به سوی حق دعوت می کند، «يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ اَلْحَدِيدِ»، جمعیتی دور او جمع می شوند که مثل پاره های آهن محکم و استوار هستند؛ هرچه بیشتر ضربه می خورند، محکم تر می شوند، «اَ تُزِلُّهُمُ اَلرِّيَاحُ اَلْعَوَاصِفُ»، طوفان های ویرانگر آن ها را تکان نمی دهد و جا به جا نمی کند، «وَ لاَ يَمَلُّونَ مِنَ اَلْحَرَبِ»، از درگیری ها خسته نمی شوند، «وَ لاَ يَجْبُنُونَ» و نمی ترسند؛ اهل جبن و خوف از دشمن نیستند، «وَ عَلَى اَللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ»، در سختی ها اعتمادشان به خداست، «وَ اَلْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». اینها بعضی از روایات در مورد قم بود. اکنون چند روایت دیگر در مورد وجود مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیها می خوانم که در این روایات، قم از زاویه دیگری تعریف شده است.

قم، حرم اهل بیت علیهم السلام

«وَ رُوِيَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَهْلِ اَلرَّيِّ أَنَّهُمْ دَخَلُوا عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ»؛ عده ای از اهل ری، بر امام صادق علیه السلام وارد شدند، «وَ قَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ اَلرَّيِّ»، به حضرت عرض کردند: ما اهل ری هستیم. «فَقَالَ مَرْحَباً بِإِخْوَانِنَا مِنْ أَهْلِ قُمَّ»، حضرت فرمود: خوش به حال برادران قمی ما. «فَقَالُوا نَحْنُ مِنْ أَهْلِ اَلرَّيِّ فَأَعَادَ اَلْكَلاَمَ»، حضرت دوباره تکرار کردند. «قَالُوا ذَلِكَ مِرَاراً وَ أَجَابَهُمْ بِمِثْلِ مَا أَجَابَ بِهِ أَوَّلاً»، آنها مکرر گفتند ما اهل ری هستیم؛ حضرت فرمودند: سلام بر برادران ما، گوارا باد بر برادران ما از اهل قم. چرا؟ «فَقَالَ إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ وَ إِنَّ لِلرَّسُولِ حَرَماً وَ هُوَ اَلْمَدِينَةُ وَ إِنَّ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ اَلْكُوفَةُ وَ إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ»، قم حرم اهل بیت است. قاعدتا در کنار حرم رسول و امیرالمومنین، این حرم باید متعلق به حضرت زهرا سلام الله علیها باشد؛ «إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ». سپس شاید حضرت نکته حرم بودن قم را نیز توضیح دادند، «وَ سَتُدْفَنُ فِيهَا اِمْرَأَةٌ مِنْ أَوْلاَدِي تُسَمَّى فَاطِمَةَ»؛ امام صادق فرمودند: یک بانویی از فرزندان من در این شهر دفن می شود به اسم فاطمه سلام الله علیها، «فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ».

راوی حدیث نقل می کند که هنوز وجود مقدس موسی بن جعفر به دنیا نیامده بودند، که امام صادق این مطلب را فرمودند. در بعضی از روایات دیگر به نظرم از قاضی نورالله شوشتری نقل کرده اند که ایشان حدیث را اینطور نقل می کنند که حضرت فرمودند: شیعیان من به شفاعت او بِأَجْمَعِهِمْ وارد بهشت می شوند.(7) این هم باید معنا بشود؛ گویا حضرت معصومه سلام الله علیها، طریق یک منزلتی از بهشت هستند. هر کس می خواهد وارد آن منزلت خاص شود باید از این باب وارد شود. همان طور که عرض کردم، بهشت باب های متعددی دارد؛ از هر باب عده خاصی وارد می شوند. هر کس بخواهد به آن مقام خاص برسد، باید از این باب خاص وارد شود. گویا حضرت معصومه سلام الله علیها، چنین موقف فوق العاده ای دارند.

امکانات دستگاه نبی اکرم، در مقابل امکانات دستگاه شیطان

این روایت را خواندم تا نکته کوتاهی عرض کنم. آن نکته این است که خدای متعال، یک امکانات خاصی را برای وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتشان قرار داده، تا دستگیری و هدایت و شفاعت کنند. مثل این که خدای متعال کعبه و مکه را برای حضرت قرار داده، «جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ»، این را خدای متعال در اختیار حضرت قرار داده تا ایشان از طریق این بیت، امت خود را به یک مقصدی برسانند و هدایت کنند. در اختیار حضرت است؛ حضرت اینجا را به عنوان قبله قرار دادند. اگر ما رو به مکه می رویم، از باب این است که حضرت ما را هدایت می کنند، اگر دعوت حضرت نبود که ما نمی رفتیم. این خانه با همه فضائلش برای حضرت خلق شده است. برخی از زمان ها که فضیلت خاصی دارند، خدای متعال در اختیار حضرت قرار داده و دارای برکاتی کرده تا از طریق آن امکانات، امت را برسانند.

خدای متعال در ذیل سوره مبارکه فجر، از طغیانی که علیه حضرت در امت ایشان شکل می گیرد صحبت میکند؛ آن طغیان های گسترده که غالبا با آن ها آشنا هستید، جریان بنی امیه و بنی عباس و دیگران. سپس به حضرت بشارت می دهد، «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ»(فجر/14)، خدای متعال در کمین نشسته است و همان برخوردی را که با فراعنه قبل انجام داد، با فراعنه امت تو هم خواهد کرد. در پایان هم به حضرت بشارت می دهد «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ»(فجر/27-28)؛ در همین فضای سخت درگیری، شما صاحب نفس مطمنئه هستید، رجوع خاص به سمت خدای متعال دارید و امت خودتان را هم می برید؛ این بشارت پایان سوره است. ولی در اول سوره، خدای متعال قسم هایی یاد می کند «وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ اللَّيْلِ إِذَا يَسْر * هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ»(فجر/1-5)؛ قسم به فجر، قسم به شب های ده گانه، قسم به شفع و وتر و قسم به شب، هنگامی که در حال رفتن و سیر کردن است.

معنای ظاهری آن یعنی سپیده؛ «وَ لَيَالٍ عَشْرٍ» به دهه ذی الحجه تعریف شده است که از آن ایام خاص و ایام فضائل و فیوضات خاص می باشد. اصطلاحا درها باز است؛ اهل سلوک خیلی روی وقایع و این ایام و حالاتش تکیه می کنند. سپس «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ»؛ یعنی ما به شما عرفه دادیم، قربان دادیم، این ایام را عنایت کردیم. ما برای شما فجری قرار دادیم، ما برای شما «وَ اللَّيْلِ إِذَا يَسْر»، شب هنگامی که در حال رفتن است قرار دادیم، سحر قرار دادیم. «هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ»؛ آیا در این قسم ها، تأکیدی برای اهل خرد هست؟ چیزی از این قسم ها می فهمند؟ این ها امکاناتی است که خدای متعال در مقابل همه لشکرکشی های شیطان که تلاش می کند اغواگری نماید، قرار داده است. خدای متعال سحری برای امت حضرت قرار داده که یک نسیم رحمت است؛ می شود همه وسوسه های شیطان را در این سحر جبران کرد. خدای متعال دهه ای را قرار داده، که همه تلاش های شیطان در طول سال را می شود در این دهه خنثی کرد. خداوند یک مواقف خاصی را برای حضرت قرار داده است و این ظاهر آیات می باشد.

البته باطن «فجر» به ظهور، «لیال عشر» نیز به ائمه علیهم السلام، از امام مجتبی تا امام عسگری و فجر نیز به امام زمان تفسیر شده است. «شفع» نیز، به حضرت زهرا و امیرالمومنین سلام الله علیهما و «وتر» به خدای متعال تفسیر شده است. یعنی قوای تو در عالم این ها هستند؛ درست است که فراعنه در مقابل تو صف آرایی می کنند، اما خدای متعال در مقابل امکاناتی که به فراعنه داده، در این صف آرایی، چنین امکان وسیع و با عظمتی نیز برای شما قرار داده است. برای شما ظهور و ائمه دوازده گانه قرار داده؛ این ها پشتوانه های حضرت اند.

در سوره مبارکه تحریم، وقتی از صف کشی و صف بندی از داخل خانه حضرت علیه خود حضرت صحبت می کند که پیداست توطئه خیلی بزرگی از داخل خانه حضرت بوده؛ دو نفر از همسران حضرت که قرآن اسمشان را نبرده ولی آن ها را با وضوح معرفی کرده است می فرماید: «إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ»(تحریم/4)، اگر به سمت خدا برگردید که خیلی بعید است؛ چون شما قلوبتان منحرف شده و انحراف ظاهری نیست که زود جبران شود. اگر بدن انسان چرک شود، یک دوش می گیرد و تمیز می گردد. ولی اگر عفونت وارد خون انسان شود، این را نمی شود با شستشو درست کرد. یک موقع انسان گناه ظاهری می کند، یک موقع انحراف در مقامات باطنی انسان واقع می شود «فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ».

اگر پشت به پشت هم بدهید و علیه او توطئه کنید -ببینید درگیری چقدر بزرگ است- در این صف آرایی یک طرف شما و قوایتان از شیاطین و قوای ابلیس هستید، «فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ»، اما یک طرف هم خدای متعال، جبرئیل، «صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ» که در روایات به امیرالمومنین علیه السلام تفسیر شده و جزو امکانات خاصی است که خداوند برای پیش برد دین حضرت در این عالم قرار داده و تمامی صفوف ملائکه پشتیبان حضرت هستند. درگیری اینگونه است.

در سوره فجر نیز از درگیری فراعنه قوم حضرت با خود ایشان صحبت شده است. در آغاز سوره می فرماید: ما یک امکاناتی به شما دادیم؛ سپس داستان فراعنه و ریزش تازیانه عذاب الهی بر آن ها را توضیح می دهد. در آخر سوره نیز صحبت از عقوبت و قیامت می باشد، سپس به حضرت می فرماید: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ». در اول سوره به حضرت بشارت می دهد که ما به شما امکاناتی دادیم؛ درست است که فراعنه می آیند و حتی بر منبر شما نیز می نشینند و می خواهند مردم را به سمت دنیا پرستی برگردانند و برای بندگی خدای متعال موانعی ایجاد کنند، ولی به شما امکاناتی دادیم که هدف شما با این امکانات پیش می رود. همان طور که عرض کردم با توجه به معنای باطنی وجود مقدس ائمه علیهم السلام، امام زمان علیه السلام و حضرت حق جل جلاله، این ها نیروهایی هستند که خدای متعال با آنها امداد می کند و پشتیبان حضرت می باشند.

ممکن است این تعبیر نسبت به حضرت حق، تعبیر دقیقی نباشد، ولی معنی ظاهری آن همین است. در مقابل وسوسه هایی که شیطان می کند، دعوت به دنیا می کند، در طول روز امت حضرت را به دنیا تحریک و تحریص می کند و جلوه های دنیا را در مقابلشان زینت می دهد، خدای متعال می فرماید ما به شما سحر دادیم، ما به شما دهه ای دادیم که اگر دوستان شما حواسشان باشد، می توانند تمام بارشان را در این دهه و در این ایام بردارند. اگر کسی بتواند سحر جمعه را درک کند، بار هفته اش را برداشته، اگر کسی بتواند شب قدر را درک کند، بار سالش بسته می شود؛ درست است که شیطان تلاش می کند، معمولا برای ما واضح است؛ یک سال بر ما می گذرد، یک دهه محرم می آید و تمام بساط شیطان واژگونه می شود. خدای متعال چنین امکاناتی به حضرت داده است.

قم؛ یکی از امکانات دستگاه نبی اکرم

برخی از امکاناتی که در طرح بزرگ وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در اختیار حضرت قرار گرفته، امکنه خاص، زمان های خاص و قوای خاصی هستند. مثل قوای ملائکه و وجود مقدس ائمه علیهم السلام، که از اینها در چندین جای قرآن به خصوص از وجود مقدس امیرالمومنین یاد شده است. این ها قوایی هستند که خدای متعال برای پیشبرد آن کار بزرگ، در اختیار حضرت قرار داده است. از روایاتی که خواندم و بعضی روایات دیگر -روایات فراوان است من بعضی از آن ها را خواندم- استفاده می شود که یکی از امکاناتی که خدای متعال در مسیر طرح بزرگ حضرت، برای ایشان قرار داده است، سرزمین قم می باشد؛ که خدای متعال این را با یک نقطه مختصات خاصی آفریده، یک خصوصیات ویژه ای دارد و طبیعتا اهالی ویژه ای هم پیدا می کند و باید از اینجا اتفاقات مهمی به نفع جبهه حضرت در عالم رخ دهد.

به نظر حقیر، یکی از مهمترین و بلکه تمام امکاناتی که برای آن کارهای بزرگ در این سرزمین قرار داده شده -که بعضی از روایاتش را خواندم؛ مثلا این که در دوره آخر الزمان، باید حجت از اینجا بر کل عالم تمام شود- به وجود مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیها است؛ که وجود مقدس ایشان، بابی به سوی جنت هستند.

ایجاد جهنم توسط قلوب منحرف از امام

این را مکرر عرض کرده ام که درکات جهنم، درکات محیط ولایت ائمه نار و درجات بهشت، درجات ولایت معصوم است. در این زمینه روایات فراوان است. همین آیاتی که عرض کردم در سوره مبارکه تحریم -که از توطئه بزرگی علیه وجود مقدس نبی اکرم و یک صف آرایی بزرگ خبر می دهد- در یکی دو آیه بعد می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا»(تحریم/6)، خودتان و اهلتان را از این آتشی که این ها به پا می کنند، حفظ کنید. این آتش چیست؟ «وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ»(تحریم/6)، آتش گیرانه اش آدم ها هستند. این بنزینی که مشتعل می شود، این آتش خود آدم ها هستند؛ یعنی خود آدم می تواند سرچشمه آتش جهنم شود.

کسانی که اهل عداوت با خدای متعال هستند، با خدای متعال دشمنی می کنند، دشمنی را در عالم گسترش می دهند و با وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت دشمنی می نمایند، این ها خودشان سرچشمه آتش جهنم اند. آدمی که خودش اهل طغیان و گناه است و دیگران را نیز به گناه دعوت می کند، این آتش گیرانه جهنم است، این دیگران را نیز به آتش می کشد. کسی که خودش صفت رذیله دارد و دیگران را نیز به صفت رذیله دعوت می کند، مثلا درآن ها حسد ایجاد می کند یا بخل ایجاد می کند، این آتش گیرانه جهنم است. با این اوصاف، آنهایی که در عالم، در مقابل وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صف آرایی می کنند و کل راه را سد می نمایند، حضرت بندگی خدا را در عالم اقامه می کنند و آن ها در مقابل طغیان را اقامه می کنند و نمی گذارند که قلوب متوجه حضرت بشود، این ها خودشان آتش جهنم نیستند؟ اصل جهنم از فعل این ها، از صفات این ها و از قوای این ها شعله ور نمی شود؟

لذا وقتی جهنم را به آدم نشان می دهند، می گویند نگاه کن، «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُون »(یونس/52) جز عمل و فعل خودت چیزی می بینی؟ البته اعمال انسان، لایه های متفاوتی دارد. عمل ظاهری، عمل اصلی انسان نیست. انحراف قلب -که به سمت دنیا منحرف می شود- فعل اصلی است. فعل اصلی انسان از قلب انسان، از لُبّ انسان ناشی می شود. شعله های جهنم از آنجا برمی خیزد؛ اگر قلب انسان اراده طغیان کرد، این شعله جهنم می شود. خبائث از اینجا ناشی می شود. حضرت فرمودند: دو ملک موکل انسان اند؛ یکی خوبی ها را می نویسد و یکی بدی ها را. وقتی نیت می کنی، آن ملکی که موکل خوبی هاست، می نویسد. بعد هم اگر موفق نشدی، پاک نمی کند.

مثلا اگر آدم نیت کرد که امشب نماز شب بخواند -البته نیت غیر از هوس است- تصمیم گرفت نماز شب بخواند، برایش می نویسند و اگر مانعی پیش آمد، پاک نمی کنند. ولی اگر نیت گناه کرد، این ملک می خواهد بنویسد، آن یکی به او می گوید: ننویس، صبر کن؛ شاید گناه نکرد. تا هفت ساعت بعد از گناه نیز نامه عمل آدم را آلوده نمی کنند، اگر توبه نکند.

وقتی حضرت این حدیث را فرمودند، شخصی گفت: مگر این ملائکه می فهمند که ما نیت گناه کرده ایم؟ حضرت فرمودند: وقتی شما در کنیف را باز می کنید، بویش را احساس نمی کنید؟ وقتی انسان نیت گناه می کند، این نیت انسان را آلوده می نماید؛ تا حدی متعفن است که ملائکه بویش را می فهمند. البته همه شامه ها نمی فهمند؛ اگر آدم می فهمید که در این عالم درست حرکت می کرد. امتحان ما به مجهولات است. اگر پرده ها کنار می رفت، چه کسی حرام می خورد؟ وقتی برای بعضی از اولیاء خدا پرده کنار می رفت، سر سفره می نشسته اما نمی توانسته بخورد. می گفته چرک و خون می خورید؛ اگر همه می دیدند که نمی توانستند بخورند. خدای متعال پرده می اندازد و باطن آتش جهنم انسان این گونه می شود.

تولی؛ ریشه لذت ها

لذا در روایت دارد که «وَلاَيَةُ عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدٍ هِيَ اَلنَّارُ»(8) درکات جهنم، درکات ولایت دشمنان حضرت است. لذا عده ای از آن رو جهنمی می شوند، که خودشان اصحاب النار هستند. ظلمی هم نمی شود؛ چون با آتش همنشین و دوست اند. آیا می شود آدم رفیق آتش باشد؟ این آیه را حفظ هستید «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ»(بقره/257)، نور یعنی وادی ولایت الله، وادی ولایت امیرالمومنین، از نور آن ها را بیرون می برند «إِلَى الظُّلُمَاتِ» وادی ولایت خودشان است. انسان را از ولایت الله، می برند در ولایت خودشان؛ چه می شود؟ «أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ» خودشان همنشین آتش اند. این آتش چیست؟ واضح است که خود این ها هستند. این ها همنشین آتش اند.

این که در قرآن می فرماید: «لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ»(حشر/20)، یعنی ما یک اصحاب النار داریم و یک اصحاب الجنه، این ها اصحاب النارند. اما «أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» آن ها فائز هستند. کما این که اصحاب النار، اصحاب اولیاء طاغوت می باشند و نار، محیط ولایت آنهاست. خودشان ازآنجا لذت می برند. باطن لذت بردن از حرام، لذت بردن از ولایت اولیاء طاغوت است. لذت به صفات قلبی انسان برمی گردد؛ آدم حسود، از این که نعمت از یکی گرفته شود لذت می برد. مثلا وقتی دیگری شکست می خورد، این کیف می کند، وقتی آبروی یک نفر می رود، این خوشحال می شود. اما آدم کریم این گونه نیست؛ مثلا وقتی یک مومن لطمه می خورد، مثل این است که خودش لطمه خورده. آدم بخیل از این که دیگران محروم باشند لذت می برد، اما آدم سخی از اینکه سر سفره اش بنشینند خوشحال می شود و نه از محرومیت دیگران.

فردی به یکی از ائمه علیهم السلام عرض کرد: من از شیعیان شما هستم. فرمود: این حرف را نزن! اگر تو مال خودت را خرج دوستان ما کنی بیشتر لذت می بری یا این که خرج خودت کنی؟ گفت: اگر خرج خودم کنم. حضرت فرمود: شیعه نیستی؛ اگر دوستان ما سر سفره مان بنشینند، بیشتر لذت می بریم تا این که خودمان مصرف کنیم. اگر انسان در بازار عطر فروش ها برود، بوی عطر می گیرد؛ وقتی انسان با امام می نشیند، رنگ و بوی امام می گیرد، صفات انسان بهشتی می شود. انسان وقتی با اهل جهنم می نشیند، صفاتش جهنمی می شود «أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ».

ولایت شیطان؛ ریشه صفات رذیله

ریشه لذت، صفات انسان است. صفات رذیله از کجا می آیند؟ از عالم ابلیس، از عالم اولیاء طاغوت. صفات رذیله آنجا هستند و می آیند در قلب کسانی که تولی پیدا می کنند. مثلا آدم کریم از بخشش لذت می برد؛ این جود از کجا آمده؟ از وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت. جود را به ایشان داده اند؛ به اندازه ای که تولی پیدا کنی، به تو نیز می رسد. پس سرچشمه همه لذات، ولایت است؛ یا ولایت حق است، یا ولایت باطل، از آنجا نازل می شود. جهنمی ها، از طعام جهنمی لذت می برند. در دنیا از حرام لذت می برد؛ مثلا ربا می خورد و لذت می برد و یا خمر می خورد لذت می برد. در روایات دارد که خمر را شیطان تولید کرده است و خدای متعال نیز برای امتحان، امدادش نموده است. دستپخت شیطان است. توضیح دارد که چگونه مثلا از خرما خمر درست کرده و این خرمایی که بهترین غذاست، به بدترین غذا تبدیلش کرده است. البته توضیح این روایت بماند اما این لذت از شیطان می رسد.

پس لذت یا از ولایت امام است، یا از ولایت شیطان و دشمنان امام؛ چیز دیگری نیست. جنت و نار هم همین گونه است؛ جنت اصحابی دارد، نار هم اصحابی دارد. «لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» اصحاب امام، اصحاب الجنه، هم صحبت بهشت هستند؛ چه بهشتی بالاتر از این! اصلا بهشت نازله امام است.

فلسفه حرم اهل بیت بودن قم

شاید یکی از علل این که قم حرم اهل بیت شده، به برکت وجود مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها است. حرم اهل بیت، حرم حضرت زهرا سلام الله علیها است. حرم ایشان نیز، جلوه ای از حرم حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد. تجمع شیعیان اینجا، بر محور حضرت شکل می گیرد و رشد می کند و رزقشان به واسطه حضرت می رسد و اگر معارف در اینجا ظاهر می شود و سپس منتشر می گردد، با علم به اینکه یک امر حقیقی و باطنی است، این به برکت وجود مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها است. هم شخص ایشان و هم حرم ایشان، خیلی فوق العاده اند.

اینجا جلوه ای از حرم حضرت زهرا است. تجلی چهارده معصوم در وجود فاطمه معصومه سلام الله علیها و در این حرم است. لذا اگر کسی به آنجا برود، گویا وارد حرم همه ائمه علیهم السلام و حرم اهل بیت شده است. فرمود: «إِنَّ لَنَا حَرَماً»، بعد فرمود «سَتُدْفَنُ فِيهَا اِمْرَأَةٌ مِنْ أَوْلاَدِي». دختری از نسل ما در آنجا دفن می شود که اگر به زیارتش بروید، بهشتی هستید؛ تا این حد وادی ولایت ایشان نورانی است. اگر به زیارت ایشان بروید، وارد بهشت شده اید.

لذا ایشان حق شفاعت نیز دارند؛ «اِشْفَعِي لِي فِي اَلْجَنَّةِ» یعنی شفاعت در صفات خوب، شفاعت در طهارت نفس، شفاعت در بهشتی شدن و پس از آن، وارد بهشت گشتن. آدم باید بوی امام را بدهد تا او را در بهشت راه بدهند. می گویند وقتی وارد عالم برزخ می شویم، ملائکه سینه مومن را بو می کنند؛ اگر بوی امام داد تکلیفش تمام است. مداحی در قم  که خدا رحمتشان کند خواب دیدند؛ گفتند: وقتی آمدند و سینه من را بو کردند، رفتند. بوی امام حسین می دهد. وجود مقدس فاطمه معصومه سلام الله علیها این گونه است. حرمش حرم اهل بیت و حریمش حریم اهل بیت می باشد. وجود مقدسش بابی است به سوی جنت؛ که وادی ولایت امیرالمومنین است و حق دارد که ما را وارد محیط ولایت کند. مکرر عرض کرده ام؛ انسان اگر آلوده به ولایت ابلیس بود، در محیط ولایت الله راهش نمی دهند. اول ما را پاک و هم سنخ می کند، سپس وارد جنت ولایت اهل بیت علیهم السلام می نماید.

پی نوشت ها:

(1) علل الشرائع، ج 2، ص: 572

(2) تفسير العياشي، ج 2، ص: 9

(3) الإختصاص، النص، ص: 101

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 57، ص: 213

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 57، ص: 216

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 57، ص: 215

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 57، ص: 228

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 24، ص: 321