نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 مرداد 1400 - Sun, 25 Jul 2021

جلسه اول شهادت امام صادق عليه السلام در مسجد اعظم/ وسعت علم اهل بیت علیهم السلام/ اهل سرّ شدن راه بهره مندي از علم امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 6 تیرماه 98 است، که به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام در مسجد اعظم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ علم اهل بیت از جانب خدای متعال به صورت مستقیم به ایشان عطا شده و نسبت به علم انبیاء افضل و اکمل است. در واقع تمامی انبیاء هم علمشان شعاعی از علم اهل بیت بوده است. اگر کسی توانست به وادی ولایت اهل بیت وارد بشود و از این علم بهره مند بشود، خود به شعاعی از این نور تبدیل می شود.

صاحبان علم الکتاب و اسرار الهی

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في  صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/۸۹) ائمه علیهم السلام تدبیری که در اداره جامعه مؤمنین و درگیری با جامعه کفار و منافقین می کنند براساس یک کتاب مکتومی است که از طرف خدای متعال برای آنها نازل شده است. این حدیث در کافی شریف است و به شکلی در کامل الزیارات هم نقل شده که ائمه علیهم السلام برایشان کتاب سر به مهر می آمده است. در حدیث است که در هیچ موضوعی برای وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نامه سر به مهر نیامده الا در موضوعی که مربوط به مأموریت ائمه علیهم السلام بوده است و در یک سلسله نامه هایی از طرف خدای متعال سر به مهر آمده است.

حتی تعبیر روایت این است که وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این نامه ها را باز نکردند و همینطور مهر شده تحویل امیرالمؤمنین علیه السلام دادند و امیرالمؤمنین هم نامه خودشان را گشودند و مابقی را مهر شده تحویل امام مجتبی علیه السلام دادند و به همین صورت ادامه یافت و در این نامه ها مأموریت امام علیه السلام معین شده بود. در همان روایت است که وجود مقدس سیدالشهداء علیه السلام آن نامه ای که برایشان آمده بود دو بخش داشت، یک بخشی را عمل فرمودند و یک بخشی را هم در دوران رجعت برمیگردند و عمل می کنند. بنابراین ائمه علیهم السلام فعلشان در این مقیاس است. ائمه علیهم السلام حامل کتاب خدا هستند و تمام اسرار کتاب الهی در محضر امام است.

«بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في  صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» روایات متعددی ذیل این آیه شریفه است که ائمه فرمودند آن کسانی که اوتوا العلم و صاحب علم الهی و علم کتاب هستند، براساس این بیان نورانی قرآن آیات قرآن در قلب آنهاست. «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في  صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» فرمودند ما اهل بیت هستیم. امام باقر علیه السلام در این بیان نورانی که مرحوم کلینی نقل کردند فرمودند که خدای متعال نفرموده که قرآن «بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَف»(1) بین دو جلد کتاب است، فرموده «في  صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» در سینه آن کسانی است که خدای متعال به آنها علم کتاب را عطا کرده است. به حضرت عرض کرد چه کسی هستند؟ حضرت فرمود غیر از ما کسی نمی تواند مدعی این امر باشد که قرآن و کتاب الهی به او عطا شده باشد.

در آیات دیگر قرآن ائمه علیهم السلام به عنوان ورثه کتاب مطرح شدند «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا»(فاطر/۳۲) فرمود عباد برگزیده خدا و مصطفین ما هستیم و ما وارث کتاب هستیم. این کتاب در بعضی از روایات به ام الکتاب تفسیر شده است. ام الکتابی که به تعبیر نورانی قرآن تمام حقایق در آن است «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ء»(نحل/۸۹) تمام حقایق در این کتاب است.

لذا در روایت ائمه علیهم السلام وقتی اظهار علم می کردند یا ادعا می فرمودند که ما علوم در اختیارمان است، وقتی دیگران تعجب می کردند یا اشکال می کردند به همین آیات تمسک می کردند و می فرمودند که «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ء» خدای متعال می فرماید ما قرآن را بر شما نازل کردیم و این قرآن «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ء» است و همه حقایق به وضوح در آن بیان شده است. البته برای آن کسانی که «أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» آنهایی که عباد برگزیده خدا هستند و وارث این علم کتاب هستند و آنها هستند که این حقایق پیش آنها است. آن کسانی که اوتوا العلم هستند و علم کتاب به آنها عطا شده و تمام حقایق را می دانند.

باز در کافی شریف این حدیث را نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمودند «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُون »(2) آنچه در آسمان ها و زمین است در محضر امام است و آنچه در بهشت و جهنم است و اسرار بهشت و جهنم در محضر امام است. در روایت باز این جزو شئون ائمه علیهم السلام است که به تعبیر قرآن متوسم هستند. متوسمین آن کسانی هستند که در سیمای اشخاص و چهره ها را می شناسند. حضرت فرمود ما می دانیم چه کسی مؤمن است و مؤمن نیست. از چهره اشخاص اسرارشان برای امام آشکار است.

بنابراین جهنم و بهشت و اسرار جهنم و بهشت و بهشتی ها و جهنمی ها و اعمال و صفاتشان در محضر امام است. اینها چیزهای ساده ای است و علم به آنچه بوده است و آنچه خواهد بود در محضر امام است. اصحاب تعجب کردند و حضرت فرمودند از طریق قرآن این علم را دارند و خدای متعال می فرماید «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ء» ما قرآن را بر شما نازل کردیم و این بیان همه حقایق است. یکی از مواردی که به همین آیه استشهاد شده و ائمه استشهاد کردند برای این است که ائمه علیهم السلام و به ویژه امیرالمؤمنین علیه السلام اعلم از انبیاء اولوالعزم هستند و به همین آیه استشهاد کردند. چون محل بحث بوده و حتی بعضی از اصحاب ائمه علیهم السلام با عظمتی که برای امیرالمؤمنین علیه السلام قائل بودند، حضرت را در علم در رتبه انبیاء اولوالعزم نمی دانستند.

امام صادق علیه السلام به آنها فرمودند به قرآن احتجاج کنید، خدای متعال وقتی در باب موسای کلیم و الواح توراتی که به موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام عطا کرده صحبت می کند، می فرماید «مِنْ كُلِّ شَيْ ء»(اعراف/۱۴۵) کتاب حضرت موسی از امور مختلف بخشی وجود داشت ولی وقتی به قرآن می رسد می فرماید «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ء» تمام حقایق در کتابی که به حضرت داده شده بیان شده است و این کتاب در نزد امام علیه السلام است.

نهر عظیم علم و فضیلت

دوستان اهل بیت گاهی ضعف در علم داشتند. در کافی شریف این حدیث را نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمودند که گروهی از مردم «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ  النَّهَرَ الْعَظِيم »(3) اینها این ثماد را با اشتها و ولع می خورند ولی این نهر عظیم را رها کردند. ثماد یعنی آبهای مانده در برکه که احیانا دیگر زلال و صاف هم نیست. حضرت فرمودند «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ  النَّهَرَ الْعَظِيم » نهر عظیم را رها کردند و به شرب این ثماد افتادند. به حضرت عرض کرد آقا نهر عظیم چیست؟ فرمودند نهر عظیم وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است که همه حقایق و اسراری که خدا به تمام انبیاء عطا کرده بوده را به نحو اکمل به حضرت داده است و ایشان نهر عظیم هستند.

چون یکی از عناوینی که در قرآن و در روایات برای علم ائمه علیهم السلام آمده، از علم ائمه به کلمه «ماء» تعبیر شده است. کما این که از ولایتشان هم به کلمه ماء تعبیر شده است. ایشان سرچشمه حیات هستند. در قرآن مکرر آمده که ائمه علیهم السلام از علمشان به «ماء غدق» یا «ماء معین» تعبیر شده است «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا»(جن/۱۶) اگر بر آن راهی که ما مقرر کردیم اینها استقامت می کردند ما آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم. این طریقه در روایات تفسیر شده است، فرمود یعنی ایمان به ولایت ائمه علیهم السلام. یعنی اگر کسی مؤمن بشود و پای این امر و پای امر و نهی امام بایستد، این می شود استقامت و ما آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم.

غدق چند جور در روایات معنا شده است. در یک روایت دارد که قلوبشان را با ایمان سیراب می کردیم «لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ  الْإِيمَان »(4) در یک حدیث دیگری حضرت فرمودند آنها را از علم امام منتفع می کردیم البته اگر در وادی امر و نهی امام استقامت می کردند و از وادی ولایت امام تخلف نمی کردند و استوار می ایستادند. علم امام ماء غدق است و لذا سرچشمه حیات هم هست. با علم امام قلوب زنده می شود و علم امام علیه السلام مبدأ حیات است. لذا قرآن می فرماید خدای متعال به یک عده ای حیات داده و از عالم موت آنها را نجات داده و زنده شان کرده است. چون همه میت هستند «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ  الْحَيُ  وَ أَنَا الْمَيِّت » ازلا او حی است و ما میت هستیم. الان هم خدای متعال حی است و ما میت هستیم و حیات از طرف اوست.

می فرماید یک عده ای مرده بودند و ما آنها را زنده کردیم «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي  بِهِ فِي النَّاس »(انعام/۱۲۲) برای او یک نوری قرار دادیم که وقتی در بین مردم مشی می کند، مشی اش همراه با هدایت و نور است و در وادی نور حرکت می کند و مشی اش در وادی ظلمات و تاریکی نیست. در بعضی از روایات اینطور معنا شده، فرمود مرده آن کسی است که به علم امام راه پیدا نکرده «مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئا»(5) معارف ما به او نرسیده است. وقتی معارف به قلب رسید، قلب زنده می شود «فَأَحْيَيْناه » معارف اهل بیت را به او رساندیم.

در بعضی از روایات جامع تر فرمودند «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً عَنّا»(6) انسانی که به امام نرسیده در وادی ولایت نیست و از حیات برخوردار نیست. البته روشن است که مقصود حیات دنیا نیست و آن حیات الآخرة است. چون ما در تعبیر قرآن دو حیات داریم، یک حیات دنیاست و یک حیات آخرت است «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»(عنکبوت/۶۴) حیات دنیا سراسر لهو و لعب است. انسان اگر در حیات دنیا بود، پیرمرد یا پیرزن هم بشود باز هم بازی می کند. چون حیات دنیا وادی لهو و لعب است و چیزی جز لهو و لعب نیست.

«وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان » اما یک دار آخرتی است که آن دار حَیَوان است. مقصود روایات از دار آخرت عالم طبیعت نیست، یک حیات اخروی است «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا * وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى »(اعلی/۱۶-17) شما حیات دنیا را انتخاب می کنید و این حیات را می خواهید، حیاتی که همه اش لهو و لعب است ولی حیات آخرت خیر است و آن است که باقی است و این دنیا فانی است.

در روایت حضرت فرمود که حیات آخرت محیط ولایت ماست و حیات دنیا محیط ولایت دشمنان ماست. این هم که از دنیا مزمت شده به خاطر همین است. آدم در این دنیا که زندگی می کند، یا در ولایت شیطان است یا در ولایت الله است «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات »(بقره/۲۵۷) این دو وادی است، یک وادی به تعبیر قرآن وادی حیات دنیاست و یک وادی حیات آخرت است. یک وادی وادی لهو و لعب است و یک وادی دارالحَیوان است.

انسان اگر به امام رسید به دارالحیوان رسیده و زنده می شود لذا امام «مُحی الموتی» است و سرچشمه حیات است. هم علم امام و هم خود امام اینگونه است حتی کسانی که به امام می رسند خودشان محیی می شوند. نه اینکه فقط امام مبدأ حیات است، بلکه هرکسی که به امام رسید، هم خودش و هم نفسش حیات بخش می شود و دیگران را زنده می کند. مثل انبیاء، انبیائی که مرده را زنده می کردند، اینها شیعیان بودند. سرچشمه حیات امام است و لذا از امام و از علم و ولایت امام تعبیر به ماء می شود «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ ءٍ حَيٍّ»(انبیاء/۳۰)  لذا در بعضی از تعابیر از امام تعبیر به کلمه روح شده است. امام کلمه روح است که تمام حیات عوالم به او برمیگردد.

دسته بندی مردم

در روایت حضرت فرمود مردم سه دسته هستند، «اصحاب المیمنه»، «اصحاب المشئمه»، «السابقون». فرمود سابقون رسل الله و انبیاء هستند و در اینها پنج روح است. در اصحاب میمنه که مؤمنین هستند چهار روح است و در مابقی و اصحاب المشئمه یک روح است که گاهی از آن به روح البُدُن و گاهی هم به «روحَ المَدرَج» تعبیر شده است. لذا بعضی به نفس تعبیرش کردند که اینها فقط نفس دارند و این حیات دنیاست. آنهایی که در وادی حیات دنیا هستند یک روح البدن در وجودشان است و آن روح النفس است که با آن زندگی می کنند و می خورند و می آشامند و حیوانات هم این را دارند «يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعام »(محمد/۱۲) یک عده ای اینطوری زندگی می کنند و حیاتشان در عالم فقط حیات الدنیاست و وارد حیات الآخرة نشدند و همین حیات را دارند.

 این حیات هم اثر دارد، فرمود زندگی می کنند و خورد و خوراک دارند و این یک حیات است ولی اگر کسی به امام رسید و جزو اصحاب المیمنه شد چهار روح در وجودش است؛ یکی همین روح البدن و روح المدرج است و سه تا روح دیگر در روایت است که روح الایمان و روح القوه و روح الشهوه است و اگر جزو سابقون شد روح القدس هم در او است. اصل سابقون ائمه هستند و لذا در روایات گاهی از آن به امیرالمؤمنین تعبیر شده است ولی خیلی وقتها هم به شیعیان کامل و انبیاء تعبیر شده که آنها هم شیعیان کامل هستند. در بعضی روایات فرمودند که آن شیعیان ما که امناء هستند از انبیاء بالاترند.

 آنهایی که با امام راه می روند گاهی اصحاب المیمنه و گاهی هم سابقون هستند. در احوال زراره و دو نفر دیگر از اصحاب امام صادق علیه السلام بود که حضرت ارواحنا فداه فرمودند اینها جزو سابقون هستند، یکیشان زراره است. سابقون آنهایی هستند که پنج روح در وجودشان است. امام خود کلمه روح است و مؤمن شعاعی از روح امام است «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ  اللَّهِ  مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»(7) فرمود اتصال روح به روح الله، که امام است، شعاعش از خورشید به خورشید بیشتر است. پس امام کلمه روح است و امام هم ولایتشان و هم علمشان کلمه ماء و مبدأ حیات است. لذا از علم امام گاهی به ماء و گاهی هم تعبیر به نهر می شود.

وارثان حقیقی علم

امام صادق علیه السلام فرمودند که مردم «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ  النَّهَرَ الْعَظِيم » این آب های مانده برکه ها را به اشتباه می خورند ولی نهر عظیم را رها کردند. به حضرت گفت آقا نهر عظیم چیست؟ فرمود نهر عظیم وجود مقدس رسول الله است و همه سنن و علوم انبیاء در نزد ایشان است. چون علم را خدا به عباد می دهد و علم به غیر از عبد داده نمی شود. این در روایات است یکی از شرایطی که انسان به علم برسد این است که باید عبد بشود. قیل و قال و سر و صدا و اینهایی که برای مجادله و حیات دنیاست، اینها را به غیر عبد هم می دهند. چون بالأخره به آنها هم یک نفسی دادند و راه را پیش رویشان باز می کنند.

ولی علم نور است «هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَه »(8) امام صادق علیه السلام فرمود شرط اولش این است که طالب بندگی باشید. اگر دنبال بندگی باشید و حقیقتا به طلب رسیدید و می خواهید در عالم بندگی کنید آن وقت بیایید، علم برای بندگان خداست. آن وقت انبیاء که جزو عباد الله بودند حقیقت علم به آنها عطا شده است. آن وقت به حضرت فرمود هرچه خدا به انبیاء داده، کامل تر آن را یکجا به حضرت داده است. بعد حضرت فرمود این که من می گویم نهر عظیم، مقصود حضرت است. فرمود همه علوم را خدای متعال به امیرالمؤمنین دادند و لذا در روایات فرمود هر علمی که نبی اکرم داشت، به امیرالمؤمنین منتقل شده و ایشان مأمور بوده تا علوم را منتقل کند.

حضرت فرمودند همه علومی که نزد نبی اکرم است، اگر علوم همه 124 هزار پیامبر را روی هم بگذاری، این علم جامع تر از اوست بلکه همه آن علوم هم شعاع این علم است. از روایات دیگر استفاده می شود که آنها همه شاگردی کردند. در یک روایت دیگر آمده که در عالم ارواح حضرت مبعوث بودند و به انبیاء تعلیم توحید کردند. علوم انبیاء شعاع علم حضرت است. بعد راوی می گوید که یک کسی با تعجب به امام صادق علیه السلام عرض کرد یعنی امیرالمؤمنین افضل و اعلم از همه انبیاست؟ حضرت فرمودند «إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ  مَسَامِعَ  مَنْ يَشَاء»(9) آن کسانی که خدا می خواهد هدایتشان کند گوش دلشان را باز می کند، می فهمند چه چیزی داری می گویی. من می گویم امیرالمؤمنین واجد همه علوم انبیاست و این آقا می گوید امیرالمؤمنین افضل است یا بعضی از انبیاء؟

امام علیه السلام علمش نهر عظیم است. «يَدَعُونَ  النَّهَرَ الْعَظِيم » یعنی ائمه را رها کردند و جای دیگر می روند. آنچه جای دیگر است همین ثماد و آبهای مانده در برکه هاست. این همان تعبیر امیرالمؤمنین اروحنا فداه است. در حدیث دیگری حضرت فرمودند «نَحْنُ  الْأَعْرَاف »(10) ما اعراف هستیم. اعراف را هم معنا کردند چون اعراف چند جور معنا شده است. یکی از معانی این است «الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا» خدای عزوجل را جز از راه معرفت ما نمی شود شناخت. بعد فرمودند خدای متعال اگر می خواست، خودش را مستقیم معرفی می کرد و از این کار عاجز نبود که انوار معرفت خودش را مستقیم به قلوب برساند ولی براساس حکمت خودش ما را وسیله قرار داد «وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَه ».

بعد حضرت چهار خصوصیت را در این روایات گفتند که این چهار خصوصیت تفسیر همین یک کلمه است که ما اعراف و طریق معرفت هستیم. امام واسطه معرفت است، یعنی این چهار خصوصیت را دارد «وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه » ما باب الله هستیم، ما سبیل الله هستیم، ما صراط الله هستیم و ما وجه الله هستیم. این چهار خصوصیت امام کلمه اعراف را توضیح می دهد که ائمه اعراف هستند که این چهار قدم در وادی معرفت است.

بعد حضرت فرمودند که «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ» آن کسانی که مردم دنبال سرشان راه افتادند با آن کسی که شما دنبال سرش راه رفتید یکی نیستند. مردم دنبال هرچه بروند، همه علوم و سر و صداهایی که در دنیاست «حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْض » آنها سراغ چشمه هایی رفتند که آلوده و مکدر است که از این ظرف در آن ظرف می ریزد و نمی جوشد ولی «وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا» هرکسی به ما رو آورد در حقیقت به سوی چشمه های زلال رو آورده که جاری است و جریانش هم به اذن رب است. امام سر خود به کسی یاد نمی دهند و از پیش خودش علمی به کسی یاد نمی دهد. امام امین الله است.

یکی از صفات مهمی که از امام در زیارت امین الله می خوانیم همین صفت امین الله است. لذا در روایت آمده که به امام صادق عرض کرد آقا جد شما امیرالمؤمنین و جدتان سیدالشهداء از علوم بلایا و منایا به اصحابشان می گفتند و حادثه ها و مرگ و میرها را می دانستند. چرا شما نمیگویید؟! حضرت فرمود بله، آنها جلوی زبانشان را می توانستند بگیرند ولی شما نمی توانید بگیرید.

حضرت فرمود آنها چشمه های غیر زلال هستند. این یک چشمه زلالی است که «تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا» تا خدای متعال اجازه ندهد امام کلمه ای به کسی یاد نمی دهد «لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع » و این پایان هم ندارد و بی منتهاست. این همان چیزی است که نزد ائمه علیهم السلام است. علم الکتاب نزد ائمه است. یکی از علوم ائمه علم الکتاب است. شخصی به امام صادق عرض کرد آقا علم شما از کجاست؟ آیا شما معلمی دارید و ما نمی دانیم؟ مثل حضرت موسی که مأمور می شود برود تا از حضرت خضر علم یاد بگیرد، آیا شما هم معلمی در باطن دارید که دست ما به او نمی رسد؟

حضرت فرمود خیلی از اینها مهمتر است، ما کتاب داریم ولی این هم همه آن نیست. بعد حضرت این آیه را خواندند «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»(شوری/۵۲) که این جزو اسرار آیات است. پیامبر، ما به شما وحی کردیم و با شما تکلم کردیم. این وحی یعنی تکلم بی واسطه، نه رسول بوده و نه حجاب.

در آیه قبل آمده «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً»(شوری/۵۱) وقتی بشر شدی، خدای متعال سه جور با شما حرف می زند، یا وحی است یا از وراء حجاب است، مثل تکلم با حضرت موسی که از وراء شجره بود، یا از جانب رسولی است و حضرت جبرئیل تشریف می آورند. فرمود ما با شما بدون واسطه صحبت کردیم. حضرت فرمود این کلمه روحی که به حضرت القاء شد که همه کتاب و ایمان در اوست، «ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمان » هرکسی را بخواهد خدا هدایت کند با این هدایت می کند «وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا» با این روح همه را هدایت می کند، حضرت فرمود این پیش ماست و این به ما منتقل شده است.

ائمه علیهم السلام حامل کتاب الله و اسرار خدا هستند و علوم الهی را دارند و برنامه عملشان بر اساس کتاب الله است. امیرالمومنین براساس تأویل کتاب زندگی می کرده است. آیا می شود بفهمی که امام چه کار می کرده است؟ اگر کسی «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُم » شد، فرمود علم ما صعب مستصعب است و دو دسته می توانند بفهمند که علم ما چیست. انبیاء مرسل و عباد ممتحن و البته بعد هم ملائکه مقرب هستند ولی در بشر انبیاء مرسل و عباد ممتحن هستند. فقط اینها می توانند بفهمند. انسان تا نبی مرسل یا عبد ممتحن نشود نمی تواند بفهمد که امام صادق چه کار می کند. مگر می شود تحلیل کرد؟ مگر دست ما می رسد؟ عبد ممتحن است که می تواند بفهمد که امام چه کار می کند و سیره امام و فعل امام فهمش از قول امام سخت تر است. اگر کسی عبد ممتحن شد می فهمد و با سر و صدا نمی شود که بفهمی.

پی نوشت ها:

(۱) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 214

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 261

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 222

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 220

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 185

(6) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 3، ص: 270

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 166

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 1، ص: 225

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 223

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 184