نسخه آزمایشی
سه شنبه, 27 مهر 1400 - Tue, 19 Oct 2021

شهادت امام مجتبي در دفتر آيت الله وحيد/ چگونگی تحلیل فعل امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 4 مهرماه 99 است، که به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در حسینیه آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ ائمه ما در عین حالی که در مقام عرش، در نزد خدای متعال قرار دارند و کل عوالم تحت فرمانشان است، در کنار ما در این دنیا زندگی می کنند و مانند ما می خورند و می پوشند. کارهایی که ائمه ما می کنند، بر اساس نقشه ای است که از طرف خدای متعال به ایشان ابلاغ شده و اسراری دارد. مردم عادی یک بخش و خواص یاران امام و کسانی که پاک شده اند یک بخش بیشتری از کارهای امام را می فهمند، ولی بخشی از کارهای امام است که کسی جز خود امام از آن اطلاع ندارد. لذا ما برای تحلیل افعال امام باید این نکات را در نظر بگیریم که ایشان بر اساس اسرار الهی افعال خود را انجام می دهند و نباید فقط با ظواهر امور، افعال ائمه را تحلیل کنیم.

جایگاه ائمه در دنیا و نزد خدا

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . ائمه هدات معصومین فضائلی دارند که شاید مهم ترین این فضائل همین «بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»(انبیاء/26-27) باشد. در عین حالی که خدای متعال ایشان را مشرف به عالم قرار داده است، اما ایشان در مقام بندگی تام خدای متعال هستند و از بندگی خدای متعال خارج نمی شوند «لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ» حتی در قول بر خدای متعال سبقت نمی گیرند. در حدیثی که معروف به حدیث نورانیت است، امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از بیان فضائل خودشان می فرمایند که خدای متعال به ما اسم اعظمی تعلیم فرموده که به واسطه این اسم اعظم «نَعْرُجُ  بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ الْأَرْضَ وَ نَغْرُبُ وَ نَشْرُقُ»(1) شرق و غرب عالم و آسمان ها و زمین تحت اشراف ماست.

اما در عین حالی که همه این عوالم تحت اختیار ماست و ما در مقام عرش، در محضر خدای متعال هستیم «مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ» این امامی که صاحب اسم اعظم است و در محضر خدای متعال قرار دارد، در عین حال «نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ» اصلا نمی شود این را فهمید که چطور آن امامی که در آن شأن و مقام است، در عین حال روی زمین با ما می نشیند و می خورد و می آشامد. این خیلی امر عجیبی است.

بعضی از بزرگان که از دنیا رفتند و عده ای بعد از فوت زیارتشان کرده بودند، پرسیده بودند که آیا شما حاضرید که به دنیا برگردید؟ جواب داده بودند که اگر شما حاضر باشید که به رحم مادرتان برگردید، ما هم برمی گردیم. حالا آن پیامبری که همه عوالم تحت فرمان اوست و اسم اعظمی دارد که از یک طرف در محضر خداست و از یک طرف همه عالم تحت اشراف اوست و همه عوالم از او فرمان می برند، مأمور شده است که بیاید و با ما بنشیند و بیاشامد و با ما در بازار رفت و آمد کند؛ این امر، خیلی امر سختی است. چطور می شود کسی که فرشته ها نمی توانند هم نفس او بشوند، با ما خاکی ها همراه بشود؟

حضرت فرمود خدا به ما فرمان داده که لباس بشر بپوشیم و با شما بنشینیم و با شما در بازار رفت و آمد کنیم. بعد حضرت این آیه را خواندند «بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» لذا ائمه هدات در عین حالی که در خلق و ترکیب با ما شریک هستند، ولی در هیچ یک از احوال ما با ما مشارکت ندارد «غَيْرَ مُشَارِكِينَ  لِلنَّاسِ  عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيبِ فِي شَيْ ءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ»(2) به همین دلیل است که می توانند سفیر خدای متعال باشند.

سفارت خدای متعال چیزی نیست که دست هر کسی به آن برسد. ما که با حضرت حق مباشرت و معاشرت و ملامستی نداریم. برای همین با ما به صورت مستقیم احتجاج نمی شود؛ خدای متعال از طریق حججش با ما احتجاج می کند؛ اصلا معنی حجت همین است. آن ها حجت هایی هستند که از جان ما به خود ما نزدیک ترند. البته احتجاج یک امر پیچیده و عجیبی است. از یک طرف قوای ما و از یک طرف امکانات بیرون، برای احتجاج و اتمام حجت در اختیار امام است. الان این قدرت های مادی برای این که اتمام حجت بکنند یک بساط پیچیده ای در عالم درست کرده اند و سازمان ها و نهاد هایی به راه انداخته اند و این طور احتجاج می کنند. بنابراین احتجاج، امر ساده ای نیست.

علی ای حال امام از یک طرف در محضر خداست و اسم اعظم خدا در اختیار اوست و تمام عوالم هم تحت فرمان ایشان است و از یک طرف هم «مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ» با مردم هم سفره اند و می خورند و می آشامند و در میان مردم راه می روند. اگر این گونه نبود، حجت بر مردم تمام نمی شد. اگر سید الشهداء در مقامی نبودند که عاشورا اتفاق بیفتد، اتمام حجت صورت نمی گرفت. پس امام هر دو جنبه را دارد و هم در محضر خداست و هم در کنار مردم است و این خیلی سخت است؛ این که کسی بتواند هم همه عوالم را در اختیار داشته باشد و هم در کنار مردم زندگی بکند و در هر دو ساحت هم کار خود را به خوبی انجام بدهد خیلی سخت است.

من یک عزیزی را دیده بودم که معروف بود اهل تشرف هستند؛ ایشان همان طوری که لذیذترین غذاها را می خورد، نان خشک را هم همان طور می خورد. داستان ائمه هم همین طور است؛ ایشان همان طوری که در محضر خدا هستند و عوالم تحت فرمان ایشان است، همان طور در زمین در کنار مردم زندگی می کنند و می خورند و در بازار راه می روند.

اسرار افعال ائمه

کار ائمه به قدری سخت است که حتی سلمان در ماجرای احراق بیت، در دلش گفت چرا حضرت امیر که اسم اعظم کلی دارند، تصرفی نمی کنند تا بساط را جمع کنند؟ دیگر شیطنتی بیشتر از این که نمی شود اتفاق بیفتد. حضرت به سلمان فرمودند به خاطر این چیزی که در ذهنت گذشت، بیعتت را تجدید کن. یا در جای دیگر به حضرت گفتند آقا شما چرا معاویه را ساقط نمی کنید؟ حضرت فرمودند به خاطر این که ما خزانه دار خداییم و اسرار خدا پیش ماست «وَ لَكِنَّا لِلَّهِ خُزَّانٌ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَا إِنْكَارَ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِيرِ اللَّه  »(3). تدبیر خدای متعال، یک اسراری دارد که به اهل سر می رسد و بقیه نمی دانند و معنی هم ندارد بدانند. الان اگر ما به اسرار کار امام زمان علیه السلام واقف بشویم، کار خراب می شود. اگر نقشه جنگ را به غیر از فرمانده، به سربازان هم بگویند که دیگر نقشه نیست. شاید این که خیلی از علایم ظهور سری است، هم به خاطر همین باشد.

علی ای حال تدبیر خدای متعال یک اسراری دارد «وَ لَكِنْ لِلّه خُزّانٌ لَا عَلَى  ذَهَبٍ  وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَكِنْ عَلَى أسْرارٍ هَذا تَدْبيرُ اللّهِ» و این اسرار پیش ماست. بعد حضرت این آیه را خواندند «عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ» ما باید فعل معصوم را بفهمیم، چون فعل معصوم، مثل قول معصوم حجت است؛ ولی توجه به این نکته هم لازم است که فعل معصوم، با توجه به اسرار الهی انجام می شود. این امیرالمؤمنینی که می فرمایند در یک زمانی «فَصَبَرْتُ وَ فِي  الْعَيْنِ  قَذًى » یک روزی هم شمشیر می کشد و در جنگ صفین بعضی ها را با صدای نعره الله اکبر می کشد. این امیرالمؤمنین یک امیرالمؤمنین است و در هر دو مقام هم بنده خداست و صاحب آن اسم اعظم است.

امام و فعل ایشان مانند قرآن است و ظهر و بطنی دارد. بعضی لایه های فعل امام این گونه است که «لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ  صَفَا ذِهْنُهُ  وَ لَطُفَ  حِسُّهُ  وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ»(4) فهم قرآن هم این طور است دیگر «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ * في  كِتابٍ مَكْنُونٍ * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه77-79) به اندازه طهارتی که انسان دارد، حقایق قرآن را می فهمد؛ معصوم و فعل معصوم هم همین طور است. این طور نیست که ما بنشینیم و با علوم سیاسی و اجتماعی فعل معصوم را تحلیل کنیم. کسانی می فهمند که «مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ» خدا بهشان شرح صدر داده باشد. یک سری لایه ها را هم که «وَ قِسْماً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ مَلَائِكَتُهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» فقط آن هایی که امین اند می فهمند.

فعل امام هم همین طور است؛ مقاماتی از فعل امام وجود دارد که برای کسی جز خود امام قابل فهم نیست. یک قسمتی از این که چرا امام دارند عاشورا به پا می کنند را احدی جز امام نمی فهمد؛ یک قسمتی را هم خواص می فهمند و یک قسمتی را هم عوام. قرآن هم همین طور است؛ «قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ» حتی ممکن است آن قسمی که هم عارف و هم جاهل می فهمند، سی جلد تفسیر باشد. لذا آن بخشی از افعال امام که هر سیاستمداری بنشیند و تحلیل بکند، می فهمد، همان ظاهر فعل امام است که عالم و جاهل می فهمند؛ این ها اسرار امام نیست.

آنجایی که پای اسرار فعل امام به قضیه باز می شود، به اندازه ای که انسان تسلیم امام باشد و تطهیر بشود، فعل امام را می فهمد. آنجایی که من بیرون صحنه جنگ ایستاده ام، برای چه اسرار را به من بگویند؟ اگر بنده شب عاشورا می بودم و حضرت به من می گفت که دیگر پیروزی رفت تا زمان ظهور و رجعت و فردا همه ما کشته می شویم، من رها می کردم و می آمدم؛ پس برای چه باید اسرار خودشان را به من که قرار است امام را رها کنم بگویند؟ البته به اصحابی که امتحان پس داده بودند می گفتند، ولی ما در این سطح نیستیم که این حرف ها به ما زده بشود.

در دعای عصر غیبت آمده است که خدایا به من صبر بده که آن چیزی را که لازم نیست دنبال بکنم، دنبال نکنم؛ این طور نباشد که بخواهم سرک بکشم و ببینم چه خبر است. ما چه می فهمیم که حضرت دارند چه کار می کنند؟ اصلا یک جاهایی چون اسرار ائمه گفته شد و فاش شد، امر ائمه به تأخیر افتاد.

بنابراین آن کسی که بیست و پنج سال در مقابل غصب حقش سکوت می کنند و در موقعیتی دیگر، وارد سه تا جنگ می شوند، یا در موقعیتی دیگر در زمان امام حسن صلح می کند و یا در زمان سید الشهداء قیام می کند، همه شان همان کسانی هستند که «وَ لَكِنْ لِلّه خُزّانٌ لَا عَلَى  ذَهَبٍ  وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَكِنْ عَلَى أسْرارٍ هَذا تَدْبيرُ اللّهِ» این ها همه با اسرار تدبیر الهی عالم را اداره می کنند. یک سطحی از این افعال اصلا برای ما قابل فهم نیست و تا قیامت هم کسی نمی فهمد. «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ  مُسْتَصْعَبٌ » یک قسمش را هم افرادی که تسلیم امام اند و طاهر شده اند می فهمند.

لذا فعل امام این گونه است. «عَلِيٌّ يُقَاتِلُ  عَلَى  التَّأْوِيلِ» امام بر اساس تأویل قرآن می جنگد؛ یعنی دستور امام، باطن قرآن است. چه کسی باطن قرآن را می فهمد که بگوید من فعل امام را می فهمم؟ درست است که ما باید تفقه کنیم و از فعل امام حکم فقهی بگیریم؛ فعل امام مانند قول امام حجت است، اما ساده انگاری نسبت به فعل امام درست نیست؛ این که ما با ادبیات سیاسی مدرن، شهادت سید الشهداء و جنگ حضرت یا صلح امام مجتبی یا سکوت امیرالمؤمنین را تحلیل کنیم خطاست.

یک دوره ای بود که به قول مرحوم شهید مطهری، مارکسیست ها برای امام حسین روضه مارکسیستی می خواندند و وقتی به صلح امام حسن می رسید، خیلی صحبتی نمی کردند. حالا دوره دیگری شده که با ادبیات لیبرالیستی صلح امام حسن را تأویل می کنند و انقلاب امام حسین را هم تحریف می کنند. هر دوی این تأویل ها خطاست. این که گفته شده اعمال ائمه را از هم تفکیک نکنید برای همین است؛ چون وقتی تفکیک می کنند، یک عده ای که یک طرف را می پسندند، فعل امام را به نفع خودشان تحلیل می کنند. اگر این دو فعل درست تحلیل بشوند، متوجه می شوید که هر دوی این افعال، یک فعل هستند. هر دو در مقام بندگی خداست، فقط در زمان خودشان و با توجه به شرایط خودشان.

این آقایی که دارد صلح می کند همان کسی است که محور کائنات و صاحب اسم اعظم است و شرق و غرب عالم تحت احاطه اوست؛ همان کسی است که در عین حالی که در محضر خداست، در عالم فرش هم حضور دارد. لذا تفقه در فعل معصوم خیلی دشوار تر از تفقه در روایات است؛ چون فعل امام، اجمال ها و ابهام های بیشتری نسبت به قول امام دارد.

البته این حرف ها و تحلیل هایی که شده است خوب است و ایرادی ندارد، ولی این که ما بخواهیم با این سطح از ادبیات، فعل امام را تحلیل کنیم، به ما فهم ناقصی می دهد. لذا باید تلاش کرد که در یک مقیاس دیگری فعل معصوم را بفهمیم. در روایت آمده است که در هیچ موضوعی برای وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نامه سر به مهر نیامد، الا در مأموریت ائمه علیهم السلام. وقتی این نامه های سر به مهر برای حضرت آمد، ایشان این نامه ها را باز نکردند و آن ها را سربسته تحویل امیرالمؤمنین دادند؛ حضرت هم نامه خودشان را باز کردند و مابقی را باز نکرده تحویل امام مجتبی دادند.

بنابراین این حرف هایی که زده شده خوب است، ولی در وزان و مقیاس فعل معصوم نیست. همان طور که فقها باید بنشینند و در طول این هزار سال قول معصوم را بالا و پایین کنند و با این حال هم نمی توانند در همه موارد استظهار کامل کنند، فقه فعل معصوم از این سخت تر است. فعل معصوم را نمی توان مانند قول معصوم تحلیل کرد و نیاز به دقت بیشتری دارد.

تحریف فقط این نیست که ما یک جای واقعه را نگوییم؛ بعضی وقت ها کوچک کردن واقعه و تقلیل دادن آن، تحریف به حساب می آید. خیلی از حرف هایی که در باب امام مجتبی زده شده، با این که حرف های خوبی هستند، ولی تحریف امام اند؛ یعنی بعضی تحلیل ها، فعل امام مجتبی را کوچک نشان داده اند. این که این روز ها رسم شده که با ادبیات تخصصی مدرن به جان فعل معصوم می افتند و عاشورا و صلح امام حسن را این ادبیات تحلیل می کنند، ظلم به این فعلی است که معصوم انجام داده است.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 7

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 168

(3) الخرائج و الجرائح، ج 1، ص: 172

(4) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج 1، ص: 253