نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 16 آذر 1401 - Wed, 7 Dec 2022

جلسه اول معرفت الامام در پرتو قرآن/ فهم معارف قرآن ذیل معرفت امام - سلوک معرفتی با امام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 14 مهرماه 97 است، که در غم خانه بی بی شهبانو در قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ قرآن کریم دریایی از علم و مفاهیم گرانبهاست. اما راه دستیابی به این علوم و مفاهیم ارزشمند ائمه معصومین هستند و جز با علم امام نمی توان در این گنجینه الهی را گشود. از قضا بهترین راه شناخت مقامات ائمه نیز قرآن است. بنابه فرموده قرآن از انسان عهدی گرفته شده که جز عبودیت خدا را بجا نیاورد و جز با امام راه نرود. بنابراین اگر انسان پای ولایت امام بایستد میتواند به درجاتی از علم امام دست یابد و هر قدر که از این علم و نور بهره مند شود، به همان میزان عبد میشود.

شناخت مقام امام

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . امام صادق علیه السلام فرمود «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ أَمْرَنَا مِنَ الْقُرْآنِ لَمْ يَتَنَكَّبِ الْفِتَنَ»(1) اگر کسی نتواند ولایت ما را از طریق قرآن به دست بیاورد، در مقابل فتنه ها زمین گیر می شود و نمی تواند از فتنه ها فاصله بگیرد و مسیر خودش را جدا کند. لذا تنها راه یا بهترین راه برای شناخت مقامات ائمه علیهم السلام و موقف و جایگاه آنها و برنامه ای که دارند و طرحی که دشمن دارد، قرآن است؛ زیرا تکلیفی که از ما خواستند این است «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِين »(توبه/119) تقوای الهی داشته باشند.

گاهی ما خیلی مفاهیم را پیچیده و سخت می کنیم. خدای متعال وقتی تقوا را در قرآن معنا می کند می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِين » با امام راه رفتن تقواست و از امام جدا شدن بی تقوایی است. منتها این معیّت با امام یک امر پیچیده ای است. در حقیقت معیّت و همراهی باطنی با امام، انسان از عالم نفس و از عالم شیاطین و اولیاء طاغوت جدا می شود و وارد عالم ولایت امام می شود و در این وادی سیر می کند که این معیّت، برابر و هم عرض راه رفتن کنار امام نیست. این معیّت مثل معیّت سایه و صاحب سایه است؛ یعنی این که ما شعاع وجود امام باشیم و مثل نور خورشید که با خورشید حرکت می کند حرکت کنیم. این معیّت، مقامات باطنی و اسراری هم دارد. یکی از معانی ای که در قرآن از آن قصد می شود، معیّت در طرح امام علیه السلام است. ائمه برنامه ای دارند و انسان باید در این برنامه با امام حرکت کند و همراه با امام باشد.

در سوره مبارکه برائت خدای متعال در آغاز سوره به وجود مقدس نبی اکرم دستور می دهند که از مشرکین اعلام برائت بکند و به ایشان می فرماید که صف خود را علناً جدا کنید. حضرت تا یک جایی تقیه می کردند که این کار با یک برنامه ای بود. خدای متعال می فرمایند «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِين »(برائت/1). در واقع شخصیت وجود مقدس نبی اکرم اینطوری است که وقتی این برنامه علنی می شود و ایشان صف بندی را علنی می کنند، یک صف بزرگ در عالم درست می شود؛ یعنی مثل کار های ما نیست که حالا مثلا یک کاری انجام میدهیم و فقط خودمان هستیم. وقتی حضرت صفی را جدا می کنند، مسوّمین و نامداران ملائکه و اولیاء و انبیاء پشت سر ایشان اند؛ یعنی صف بندی عظیم و درگیری بزرگی در عالم درست می شود. لذا سه صف پیدا می شود؛ صف مومنین، مشرکین و منافقین که در سوره برائت مفصل توضیح داده شده است.

برنامه و علائم و خصوصیات آنها و راه رفتن با وجود مقدس نبی اکرم، یک لوازمی دارد که اگر آن لوازم نبود انسان نمی تواند همراهی کند که مفصل در سوره مبارکه برائت توضیح داده شده است. شاید کمتر جایی مجموعه این امور یک جا تجمیع شده باشد که در آن، خصوصیات و علائم این صف ها معرفی و نحوه راه رفتن با این صفوف توضیح داده شده باشد. در آیات پایانی این سوره مبارکه، خدای متعال دستور می دهد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِين » شما ای مومنین، تقوای الهی را رعایت کنید و معنی تقوا این است که «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِين»؛ یعنی در این صف بندی با امام معصوم باشید و مواظب باشید تا از معصوم جدا نشوید. آن چیزی که ترازو و شاقول عالم است، فقط اهل بیت اند و شما از اینها جدا نشوید.

صادقین آنهایی اند که اهل صدق با خدای متعال و بندگان خدای متعال اند؛ یعنی هم با خدا صادق اند و هم با عبادالله صادق اند. اگر انسان از این ها جدا شد، چه با خودش همراه بشود چه با دیگران، این خسارت است. پس خدای متعال در پایان سوره توبه، بعد از این که این درگیری ها و صف بندی ها را توضیح می دهد، می فرماید «اتَّقُوا اللَّهَ» و بعد هم شاید بتوان گفت این اتَّقُوا اللَّهَ را در یک کلمه معنا می کند و می فرماید «وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِين»؛ یعنی اگر می خواهید با تقوا باشید، مواظب باشید از معصوم جدا نشوید که جدایی از معصوم بی تقوایی است. مهم نیست چه کار می کنید، وقتی با معصوم راه می روید و در وادی ولایت معصوم هستید، خوابتان هم تقواست اما در بیرون ولایت معصوم، نمازتان هم بی تقوایی است که دو رکعت نماز را شیطان چهار هزار سال خوانده است.

تقوا یعنی با معصوم در عالم راه رفتن و یک جمله واضحی هم هست. مواظب باشید از معصوم جدا نشوید، این می شود تقوا؛ لذا «شِيعَتِهِمْ هُمُ الْمُتَّقُون »(2). اگر انسان با معصوم راه رفت، دچار هیچ شرک و کفری نمی شود عنایت فرمودید. امام صادق علیه السلام در تفسیر علی ابن ابراهیم ذیل آیه «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُم »(کهف/110) فرمودند: «فَمَنْ أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ بِوَلَايَتِنَا»(3)؛ یعنی هرکسی در بندگی خدا، مبتلا به شرک ولو شرک خفی شده باشد، بدانید یک جایی در ولایت ما شرک ورزیده و اگر از معصوم جدا نمی شد مبتلا به شرک نمی شد. مبتلای به شرک شدن ناشی از جدایی از معصوم است.

سپس خداوند می فرماید: «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّه  وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِه »(توبه/120) مردم مدینه و اطراف مدینه حق ندارند که از رسول خدا تخلف بکنند و حق ندارند به نفس خودشان رغبت پیدا کنند و جان خودشان را در مقابل جان نبی اکرم حفظ کنند. اگر انسان می خواهد مراقب نبی اکرم باشد، باید از خودش عبور کند. کسی که به خودش توجه می کند و به خودش رغبت پیدا می کند، به همین اندازه که به خودش رغبت پیدا می کند، از جان رسول الله غافل می شود. پس هرکجا که حضرت در سختی ها و دشواری ها پا می گذارند و وارد این میدان درگیری شدند تا این که عالم را بسازند و اصلاح کنند و از منافقین و مشرکین عبور بدهند، شما حق ندارید تخلف کنید و مراقب خودتان باشید و از حضرت غافل نشوید. این حق شما نیست که رغبت به خودتان به گونه ای که موجب بشود تا رغبت تان را از حضرت بردارید.

بعد می فرماید: «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِح  إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنين »(توبه/120) اگر با حضرت راه رفتید، این راه خستگی و گرسنگی و تشنگی دارد زیرا بالاخره این میدان، میدان درگیری است که حضرت وارد آن شدند. این سختی هایی که برای مؤمنین می بینید در تاریخ پیش آمده است، هزینه راه رفتن همراه حضرت است ولی هر مشکلی که برای شما پیش می آید اعم از تشنگی، خستگی، گرسنگی و قحطی، اگر در راه خدا باشد  هیچ جا قدم نمی گذارید مگر کفار عصبانی بشوند زیرا وقتی کنار حضرت راه می روید دشمن ناراحت می شود. دشمنان می خواهند به مفهوم عام کلمه ما را جدا کنند. حتی اگر بتوانید امکاناتی را به دست بیاورید و غلبه بر دشمن پیدا کنید و غنایمی به دست بیاورید؛ همه اینها چه آن موقعی که در سختی هستید و چه موقعی که پیروز می شوید، وقتی کنار حضرت بودید تماما عمل صالح می شود و سختی ها و پیروزی هایتان هم عمل صالح است.

«إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنين» محسن یعنی کسی که با رسول الله است و با حضرت راه می رود و سختی های راه را تحمل می کند. خدای متعال برنامه ای که در عالم به معصوم میدهد که او عمل می کند را در قرآن ذکر کرده، یعنی قرآن کتابی است که مخاطب اصلی آن معصوم است و معصوم است که می فهمد خدای متعال در قرآن چه فرموده است. حضرت فرمود من هر حکمی کردم شما بگویید تا من آیه قرآنش را بخوانم. در باب امیرالمؤمنین علیه السلام دیده اید «يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِه » بر اساس تأویل قرآن می جنگید. معصوم به قرآن عمل می کند و قرآن برنامه ای است که معصوم دارد. اگر ما بخواهیم از معصوم جدا نشویم باید متمسک به قرآن باشیم و برنامه و طرحی که خدای متعال برای معصومین ذکر کرده موقف آنها را از خودمان بشناسیم.

راه فهم قرآن

البته این واضح است که فهمیدن این مطلب از قرآن ممکن نیست الا با بیان خود معصوم، یعنی شما اگر به معارف اهل بیت رجوع نکنید، قرآن فهم نمی شود و اسرار قرآن قابل فهم نیست الا به رجوع به معارف اهل بیت. کسی که به روایات رجوع نکند نمی تواند این اسرار قرآن را بفهمد. لذا تفاسیری که بر قرآن نوشته شده است را ببینید که از بزرگان بودند و خیلی هم تفاسیر خوبی است و همه هم قابل استفاده اند. تفاسیر علمای بزرگ شیعه با سلیقه های مختلف هم نوشته شده است ولی حتی آنهایی هم که گاهی اسرار قرآن را گفتند، اگر دنبال معارف و روایات نرفتند در آن تفسیر چیزی دستگیر آدم نمی شود.

البته آدم باید به دقت این معارفی که بزرگان شیعه زحمت کشیدند را بخواند و کم کردن زحمت بزرگان کار خیلی بدی است ولی مطمئن باشید آن تفاسیری که دنبال معارف اهل بیت نبودند و آن را محور قرار ندادند، یا به امور باطنی نپرداختند یا اگر پرداختند چیزی از آن دستگیر انسان نمی شود. تنها جایی که در فهم معارف قرآن از آدم دستگیری می شود همان جایی است که انسان به معارف اهل بیت علیهم السلام مراجعه می کند.

قرآن با آن لسان رفیع و با عظمت ده ها شأن برای معصومین معرفی کرده است. ائمه علیهم السلام در قرآن به باب الله، سبیل الله، صراط الله، وجه الله، عین الله، یدالله، اذن الله الواعیه، نجم، شمس، قمر، آیات الله، علائم، ذکر و عناوین مختلفی معرفی شدند و قرآن اینگونه امام را معرفی می کند. ائمه آیات الله، کلمه ذکر، کلمه هدایت، کلمه نور، جنب الله، باب الله و اولیاء الله اند. ائمه حزب الله اند؛ یعنی اصل حزب، امام علیه السلام است. اگر شما این مفردات را در سیاق قرآن ببینید که حزب الله چه کسانی هستند و مأموریتشان در عالم چیست؛ آن وقت امام معرفی می شود.

بنابراین یکی از قدم ها و اولین قدم در شناخت امام علیه السلام این است که ما از طریق قرآن باید دنبال کنیم، یعنی عناوینی که در قرآن برای امام ذکر شده را دنبال بکنیم و بعد براساس روایات اهل بیت علیهم السلام ببینیم این عنوانی که به امام نسبت داده می شود یعنی چه. واقعا ذیل هر عنوان، روایاتی است که اسراری را بیان می کند. مثلا فرض کنید در قرآن آمده است که ائمه عباد مکرمون اند. خب عبادالله در قران اوصاف فراوانی دارند. انبیاء عبادالله اند و داستان هایشان مفصل ذکر شده ولی ائمه وقتی در قرآن معرفی می شوند «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون »(انبیاء/26-27) یکی از خصوصیاتشان این است که عبد مکرمی هستند که سبقت بر قول نمی گیرند. انسان در معنا کردن به نظرش می آید که یعنی آنها عبد خدا هستند و بندگی می کردند و نماز می خواندند و روزه می گرفتند که همه اینها درست است.

در معنای این عباد مکرمون چندین روایت وجود دارد. به حضرت عرض کرد آقا شما که قدرت تصرف دارید و می توانید در عالم تصرف کنید چرا کار معاویه را نمی سازید؟ حضرت فرمودند من از همینجا اگر بخواهم می توانم تصرف کنم و او را از تختش سرنگون کنم و اگر بخواهم می توانم حاضرش کنم. در یک روایتی حضرت تعبیر لطیفی بکار بردند و فرمودند که من اگر از خدا بخواهم و دعا کنم، معاویه را اینجا حاضر می کنند، یعنی در اختیار من قرار می دهند و دیگر لازم نیست من صف ها را بشکافم و به او برسم و او با یک دعا حاضر می شود و بالاترین مقام در اسم اعظم همین است. امام در مقامی است که هرچه از خدا بخواهد اجابت می شود و ما بالاتر از این اسم اعظم نداریم.

لذا گاهی اوقات وقتی ائمه می خواهند توضیح بدهند اینطوری آن اسم اعظم را توضیح می دهند می گویند اگر ما دعا کنیم، سریعاً اجابت می شود زیرا این را دیگر همه می فهمند، یعنی کسی این را غلو نمی داند چون اگر گفتی کائنات در اختیار امام است و مثلا امام مقام «کون» دارد، ممکن است در آن حرف در بیاورند ولی وقتی امام یک موقعی با یک بیانات لطیفی می گفتند، دیگر حرفی در آن پیش نمی آمد.

مثلا در جایی خیلی زیبا حضرت فرمودند: «نَحْنُ وَ اللَّهِ نَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ مَا فِي النَّارِ وَ مَا بَيْنَ ذَلِك »(4) آنچه در آسمان هاست و آنچه در زمین است و آنچه در بهشت و جهنم و بین آن دو است، حلقه ای در کف دست امام است. در کافی ببینید، دور و بری های حضرت تعجب کردند. حضرت فرمود قرآن که خوانده اید؛ خدای متعال می فرماید: «وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى  هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ء»(نحل/89) و این را هم قبول دارید که علم قرآن پیش ماست «عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب »(توبه/43) و این مسلم و واضح است. پس دیگر چرا تعجب می کنید؟

حضرت امیر علیه السلام فرمود اگر دعا کنم هرچه بخواهم مستجاب می شود و اگر دعا کنم، معاویه در اختیار من است و بعد فرمودند ما خُزّان خدا هستیم؛ نه این که خزینه دار طلا و نقره ایم بلکه خزینه دار اسرار و تدبیر الله هستیم و خدای متعال اسرار تدبیرش را به ما داده و ما می فهمیم خدای متعال چگونه عالم را اداره می کند. لذا در یک مقامی هستیم که قرآن فرمود: «عِبادٌ مُكْرَمُونَ لايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون» حضرت اینطوری معنا می کنند و می فرمایند من مستجاب الدعوه ام اما در دعا هم بر خدا سبقت نمی گیرم، یعنی اگر بخواهم می شود اما اسرار تدبیر خدا را می دانم.

انبیاء هم گاهی اینطور بودند. در باب حضرت یوسف در روایت است که وقتی کار بر حضرت یوسف سخت شد و به جایی رسید که حضرت متوجه شد که خدا راضی اند که دعا کند تا فرجی بشود، یعنی حضرت یوسف مستجاب الدعوه است ولی در دعا کردن، منتظر است ببیند که خدا راضی است تا دهان باز کند و دعا کند و هرچه بگوید بشود. حضرت یوسف عبد مخلص خداست.

در روایت است اگر کسی این دو خصلت را داشته باشد مستجاب الدعوه می شود. حضرت فرمودند اگر خدا در بنده این دو تا خصوصیت را ببیند مستجاب الدعوه می شود. یکی اینکه از غیر خدا مأیوس است و به غیر خدا امیدوار نیست، یعنی در مشکلاتش مأیوس از غیر خداست و به غیر خدا امید ندارد در این صورت مستجاب الدعوه است. حضرت یوسف وقتی فهمید که خدا راضی است که دیگر دعا کند، آن وقت آن دعای معروف را کرد که خدا را به پنج تن، به اجداد و انبیاء سابقین شان قسم داد و خدای متعال گشایش کردند. نسبت به انبیاء و امام زمان علیه السلام هم اینگونه است.

خدای متعال می فرماید: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْض »(نمل/62) کیست که اجابه مضطر و کشف سوء می کند و وقتی آن مضطر را اجابت کرد و کشف سوء کرد، شما را خلیفه قرار میدهد. این مضطر یک نفر بیشتر نیست و الف و لامش الف و لام عهد است. البته اگر جنس هم معنا بشود، در قرآن منافات ندارد و هر دو جور معنا می شود. تطبیق این آیه به وجود مقدس امام زمان است. حضرت هر موقعی سر به سجده بگذارند و برای ظهور دعا کنند مستجاب است ولی حضرت منتظر است خدای متعال اذن بدهد تا دعا کند. عالم با دعای حضرت زیر و رو می شود. موسی کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام این کار را از قبل هم می توانست بکند اما منتظراست خدا اجازه بدهد تا عصا را به دریا بزند و آن را بشکافد. حضرت موسی اسم اعظم دارد و این کار برای انبیاء کار ساده ای است ولی منتظر است.

حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: «وَ اللَّهِ إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ»(5) ما عباد مکرمیم، یعنی خزان علم خدا هستیم و اسرار علم خدا پیش ماست و خزان الهی هستیم. خدای متعال می فرمایند: «عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون». چه کسی می تواند این آیه را اینطوری معنا کند که بگوید «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ» یعنی ما خزان اسراریم. عباد مکرم یعنی اسرار تدبیرالله پیش ماست لذا دهان ما بسته است و در قول هم به او سبقت نمی گیریم. اگر بگوییم خدایا معاویه را حاضر کن حاضر می کند یا بگوییم خدایا بساط او را جمع کن جمع میکند ولی ما سبقت نمی گیریم و می دانیم خدا عالم را چطوری تدبیر می کند و پای تدبیر خدا ایستادیم.

اگر بخواهیم آیات را معنا کنیم و بفهمیم شئون ائمه چیست، چاره ای جز رجوع به روایات نیست. دیگران هم زحمت کشیدند و حرفهای خوبی زدند که در جای خود محترم است. تحقیر کردن زحمات بزرگان کار خیلی بدی است. آنها هم زحمت کشیدند و گاهی هم حرفهای نابی زدند که بعضی هایش هم از عنایاتی است که از ناحیه معصومین علیهم السلام به آنها شده است ولی راه این است که برای شناخت مقامات اهل بیت علیهم السلام به قرآن رجوع کنیم و قرآن را هم اگر می خواهیم بفهمیم، باید سراغ روایات برویم و با دقت در روایات اسرار مقامات اهل بیت را بفهمیم.

اول قدم هم همین مفرداتی است که آمده است. امام کلمه نور است، امام شمس است، امام قمر است، علامت بالنجم، امام باب الله است، سبیل الله است، وجه الله است، این ها یعنی چه؟ این که راحت است که آدم مجازاً بگوید سبیل الله است یعنی مجازاً به ولایت امام گفتند. اینها که فهم قرآن نیست. فهم قرآن این است که انسان تأمل و تدبر کند ولی این تامل و تدبر بر محور آیات و روایات باشد.

یکی از شئونی که در قرآن برای امام علیه السلام ذکر شده این است که از امام به عنوان «ماء» در قرآن یاد می شود. مکرر دیدید که در قرآن از امام، از علم امام، از ولایت امام و از شخص امام به عنوان کلمه ماء یاد می شود. «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماء»(هود/7) عرش الهی مستقر بر آب بود. حضرت فرمود این ماء یعنی ولایت. «إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطان  وَ لِيَرْبِطَ عَلى  قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدام »(انفال/11) خدای متعال از آسمان بر شما آب نازل می کند که چهار خصوصیت برای آن ذکر کرده است. حضرت فرمودند ماء یعنی ولایت امام و سماء را هم در این روایت که تفاسیر باطنی است به وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر کردند. عالم آن وجود مقدس است و از آن مقام حقیقت ولایت تنزل پیدا می کند و شما را تطهیر و تثبیت می کند.

گاهی از علم امام تعبیر به ماء می شود «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا»(جن/16)، یعنی اگر اینها بر آن طریقه ای که ما گفتیم استقامت می کردند، آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم. در اینجا از ماء به علم امام تفسیر شده است. گاهی به شخص امام تفسیر شده، مثل این که «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِين »(ملک/30)، یعنی اگر شما صبح کردید و دیدید این آبی که خدا برای شما آفریده و در اختیار شما قرار داده است غور کرده و در لایه های پنهانی زمین پنهان شده، چه کسی آب گوارا را در اختیار شما قرار می دهد؟ این ماء به شخص امام تفسیر شده است.

یکی از راه های فهم معانی باطنی قرآن این است که معانی ظاهر، مَثَل اند برای این که انسان از آن عبور کند و به مُمَثَّل برسد. خورشید را ما می بینیم که واقعا یک کارآیی دارد و وقتی طلوع می کند عالم را روشن و گرم می کند و همه خانه های ما روشن می شود. خود خورشید در یک افق بالایی است که دست ما به آن نمی رسد ولی نور آن تا منزل ما و زندگی ما می آید. این یک مثل است. آیا واقعا ما همین یک خورشید را داریم یا عوالم متعددی داریم؟ در عوالم دیگر هم شمس داریم و وقتی این را می فهمید انسان می تواند عوالم دیگر و آن شمسی که در عوالم دیگر واقعا می تابد و عوالم را روشن می کند را ببیند. اگر به آن شمس نرسی، در تاریکی می مانی و هدایت نمی شوی و در ضلال می مانی.

این کلمه آبی که می بینید در عالم طبیعت که از عالم بالا نازل می شود، وسیله طهارت و حیات است «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ ءٍ حَي »(انبیاء/30) زندگی همه موجوداتی که در عالم طبیعت زندگی می کنند وابسته به ماء است. این مثل است برای یک حقیقتی که آن حقیقت سرچشمه حیات در عوالم مختلف است. حیات طیبه در عوالم مختلف به او وابسته است و او کلمه ماء است و واقعا او هم ماء است. چرا آدم ماء را فقط در قالب این مایع سیالی ببیند که در عالم طبیعت حیات عالم طبیعت به او وابسته است؟ حقیقتا یک واقعیتی است که در عوالم دیگر سرچشمه حیات است و انسان با او زنده می شود و اگر او نباشد آدم مرده است.

در این آیه «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» خدای متعال می فرماید اگر این بندگان من در آن طریقه ای که من برایشان معین کردم استقامت می کردند، آنها را با آب گوارا و ماء غدق -که باید روی آن دقت بشود- سیرابشان می کردیم. این طریقه را در روایات معنا کرده اند. استقامت می کردند یعنی دنبال امام حرکت می کردند و امر و نهی امام را به عهده می گرفتند و پای حرف امام می ایستادند. استقامت یعنی این استقامتی که خدا از ما میخواهد، یعنی با امام راه رفتن. در یک کلمه، امام صراط مستقیم است و استقامت یعنی با امام راه رفتن. این استقامت از عوالم قبل شروع شده و از عوالم قبل از ما یک تکلیفی نسبت به امام خواستند و آن این که از امام جدا نشویم.

همانطور که میدانید در عالم میثاق از ما عهد گرفتند و ما قرار بستیم که با امام راه برویم. لذا هر روز عهدمان را تجدید می کنیم «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني  آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين *  وَ أَنِ اعْبُدُوني  هذا صِراطٌ مُسْتَقيم »(یس/60-61) ما یک عهدی با خدا بستیم تا در صراط مستقیم حرکت کنیم. راه مستقیم، راه عبودیت است و این صراط مستقیم امام است. امام صادق علیه السلام فرمود: «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَة»(6) صراط، در دنیا امام است و در آخرت هم وادی ولایت امام است. پس ما عهد داشتیم که با امام راه برویم «أَنِ اعْبُدُوني  هذا صِراطٌ مُسْتَقيم». صراط مستقیم طریق معرفت است.

مرحوم فیض در صافی ذیل آیه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون »(ذاریات/56) ذکر کردند که خداوند فرمود من جن و انس را خلق نکردم مگر برای این که من را بندگی بکنند، یعنی ظرفیتی که به آنها داده ام، ظرفیت بندگی خود من است و اگر تنزل پیدا کردند و مشغول به نفس و دنیا و هر چیز دیگری شدند باخته اند. خدای متعال می فرماید من آنها را به اندازه ای خلق کردم که می توانند عبد من باشند. همانطور که می دانید ما در عبادت مختار نیستیم ولی در انتخاب معبود مختاریم و اندازه مان هم به اندازه معبودمان است. هم می توان دنیا و شیطان و نفس و طاغوت را پرستید که در آن صورت انسان به تعبیر قرآن «عَبَدَ الطَّاغُوت »(مائده/60) می شود و هم می توان خدا را پرستید.

معرفت عبادت خدا چیست؟ خداوند می فرماید من شما را خلق کردم برای اینکه عبد من باشید و این خیلی ظرفیت بالایی است و هر چه از این ظرفیت کم شد از نقص انسان است. ظرفیت انسان ظرفیتی است که عبد خدا بشود، آن هم عبدی که عبادت حبی و شکری بکند. این ظرف ماست که خدا را بپرستیم، آن هم عبادت حبی و به اخلاص در محبت برسیم که حقیقت بندگی همین است، یعنی اخلاص در محبت و به خشوع محبت رسیدن. این خشوع همان مقام بندگی است «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خُشُوعَ الْإِيمَانِ قَبْلَ خُشُوعِ الذُّلِّ فِي النَّار»(7). ما می توانیم به اینجا برسیم. سیدالشهداء علیه السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوه  ُفَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاه  ُفَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ»(8)، یعنی خدای متعال بندگان را نیافریده است الا برای این که او را بشناسند.

حرکت در صراط مستقیم

حرکت در صراط مستقیم یعنی حرکت در وادی معرفت و هر قدمی که در آن جلو می روی، انوار معرفت بیشتری به قلب تو نازل می شود و هر قدمی که در این وادی برمیداری عرفانت به خدا بیشتر می شود «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّه ». حضرت امام حسین فرمود: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوه » یعنی در صراط مستقیم حرکت کنیم، حرکت در صراط معرفت، یعنی در وادی امام راه بروند. خداوند میگوید من شما را خلق کردم پس در وادی ولایت امام راه بروید که وادی معرفت است و به تعبیر دیگر وادی محبت است. در یک روایتی فرمود فرمود «اهدنا» یعنی «لزمنا» ما جدا نشویم، هدایت شدیم ملازم راه باشیم «أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِيقِ الْمُؤَدِّي إِلَى مَحَبَّتِك »(9) صراط مستقیم طریق محبت است امام وادی ولایتش وادی محبت خداست. هر قدم که جلوتر بروی، انوار بالاتری از معرفت و درک جدیدی از محبت خدا در انسان پیدا می شود که قبلا برای انسان وجود نداشته است.

حضرت امام حسین فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوه  فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ» اگر آن نورانیت و انوار معرفت آمد و انسان به حقیقت معرفت رسید، عبد می شود و نمی تواند خضوع نکند. امیرالمؤمنین فرمود: «بَلْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك »(10). امام حسین در ادامه می فرماید: «فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاه » اگر به عبادت رسیدند، مقام استغناء پیدا می کنند و اگر کائنات را به آنها بدهی دیگر برایشان مهم نیست. اینجاست که امیرالمؤمنین می فرماید: «وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا وَ اسْتُرِقَّ قُطَّانُهَا مُذْعِنَةً بِأَمْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا شَعِيرَةً فَأَلُوكَهَا مَا قَبِلْت »(11). استغناء یعنی این بی نیازی، یعنی همین فرموده امیرالمؤمنین. هفت اقلیم را بدهند که یک پوست جو به را ناحق از مورچه بگیرم، نمی گیرم. این تعبیر برای فهم ماست و مقام حضرت فوق این است. پس اگر انسان ها به اینجا رسیدند، «اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاه» بی نیاز می شوند.

پس خدای متعال ما را برای مقام معرفت خلق کرد تا انوار معرفت در وجود ما بیاید و لحظه به لحظه نورانی تر بشویم و شعاع بیشتری از معرفت و محبت حضرت حق در ما بیاید و ما خاشع و عارف و عبدتر بشویم و عزت بیشتر و استغنای بیشتری پیدا کنیم. این مسیر ماست و دائما باید بر استغنای ما نسبت به همه عوالم افزوده بشود. باید فقیر او باشیم و این فقر و این استغناء در ما شدت پیدا کند و دائم به عزت برسیم. دعایی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است «إِلَهِي كَفَى لِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْدا»(12) انسان هرچه عبدتر بشود، عزیزتر می شود و حتی کائنات هم نمی تواند او را تکان دهد. کسی که طعم خشوع و بندگی خدا را چشید، مستغنی می شود و همه عالم به حرکتش نمی آورد و مانند جبل الراسخ عزیز و نفوذ ناپذیر می شود.

کسی که قوایش تحت نفوذ الهی قرار گرفت و انوار حب الهی در قوایش جاری شد، عزیز می شود و دیگر کسی نمی تواند این قوا را تسخیر کند. آنقدر این نور قاهر است که جایی برای غیر باقی نمی گذارد و غیر نمی تواند نفوذ کند. این که می بینید یک نگاه یک وسوسه شیطان می آید مال آن است که هنوز آن قوای قاهره معرفت الهی نور معرفت الهی نیامده، بیاید دیگر جایی برای غیر نمی گذارد. اگر قوای انسان از نور معرفت پر شد، جایی برای غیر نمی گذارد و می شود «إِلَهِي كَفَى لِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْدا». شخصی به حضرت امام حسین گفت آقا این معرفت چیست که کلید همه اسرار است و ما باید به آنجا برسیم؟ فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه » این معرفت الامام است.

شما اگر به معرفت رسیدید، این همانی است که از وجود مقدس امیرالمومنین نقل شده در حدیث معرفت بالنورانیه فرمودند «لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة»(13) مومن به کمال ایمان نمی رسد الا این که من را در کنه نورانیت بشناسد، یعنی انوار کنه نورانیت اول به او تنزل پیدا کند و به اندازه ظرف وجودیش به کنه نورانیت من راه پیدا کند. همه مقامات امام، مقامات نور است ولی این نور تنزل پیدا کرده تا به عالم ما رسیده است. به کنه این نور رسیدن یک قوس صعود می خواهد و انسان باید در وادی نور امام سیر کند. هر درجه ای که بالا می روید، نورانیت بیشتر است که این همان نور معرفه الله و نور معرفت است. کمال ایمان ما در کمال معرفه الامام است و معرفه الامام یعنی انوار وجودی امام در قلب انسان تنزل پیدا کند.

نور امام مقاماتی دارد. آنی که اباذر می بیند غیر از آنی است که سلمان می بیند. عالمی که اباذر با امیرالمؤمنین طی می کند غیر از عالم سلمان است. این درجات ایمان و نورانیت است. هرکسی در عالم خودش با امام راه می رود. جابر بن یزید جعفی در یک عالمی با امام صادق سیر می کند و زراره و محمد بن مسلم در عالمی دیگر است. چطور ممکن است کسی به اینجا برسد که بتواند امام را در کنه نورانیتش بشناسد؟ به این ممکن است که نور امام در قلب مومن تنزل پیدا کند. آن مقام از نورانیت امام به اندازه ظرف ما در قلب ما جاری می شود. امام نور الله است «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَات »(14) این معنای خیلی عجیبی است. نور الهی در ارض یک منزلت از نور است و در سماء یک منزلت دیگری از نور است.

از سوی دیگر سماوات خود یک مقاماتی دارد. نور امام در مقامات سماوات هر کدام یک منزلتی از نورانیت است. در سماء اول، که عالم اول ایمان است، یک مقام از نور امام تجلی پیدا می کند. سماء دوم هم همینطور تا برسید به منزله سماء آخر که در هر سمائی یک مقام از نور امام است. وقتی انسان سیر می کند و شما وارد عالم دوم می شوید، نور عالم اول را از شما نمی گیرند بلکه آن را کامل تر می کنند. اینطور نیست که وقتی انسان به مقام درجه دوم ایمان می رسد، درجه اول را از او می گیرند. کسی که مثلا درجه دهم محبت را دارد، درجه هفتم و هشتم را هم دارد و از او سلب نمی شود.

همه انوار امام با انسان همراه می شود و انسان با تمام انوار امام به معرفت می رسد و با تمام انوار امام خدا را عبادت می کند. شاید معنی عبارت: «بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّه »(15) یعنی همین. کسی که عبادت می کند امام است و به اندازه ای که نور وجود امام در وجود شما باشد، شما عابد می شوید. اصلا معنی معیت با امام یعنی همین، یک معنایش همین «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِين» است.

درجات نورانیت امام، درجات محبت خداست. معنی این که امام صراط و سبیل است یعنی درجات محبت امام، درجات محبت خداست. « مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّه » این اصلا به معنی حلول خدای متعال در امام نیست. امام کلمه هدایت است و امام خود صراط است. امام خود نور و کلمه ایمان است و به اندازه ای که آن حقیقت در قلب شما تنزل پیدا می کند، مومن می شوید. بعضی ها اینگونه اند که اگر بگوید نور ایمان یک نوری است و درجاتی دارد خوششان می آید اما این که درجات نور، درجات وجودی امام است را نمی تواند تحمل کند. این واضح است که امام کلمه ایمان است. امام صادق فرمود: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ  وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين »(16) ایمان امیرالمومنین است. محبت امیرالمومنین در قلب شما گذاشته شده است و این چیزی غیر از این نیست که «حُبُّهُ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ كُفْر» این را فریقین نقل کردند.

پس سیر در درجات معرفت، سیر در درجات نورانیت امام است و به اندازه ای که نور امام در قلب انسان می آید، انسان به معرفت می رسد. اگر به بعضی بگویی هرچه این مفاهیم را بهتر بفهمی، خدا را بهتر می شناسی قبول می کنند، یعنی این مفاهیم می تواند واسطه معرفت بشود اما نور امام را نمی توانند واسطه معرفت ببینند. پیداست که نور امام واسطه معرفت است و امام عین معرفت الله و عین محبت است. به اندازه ای که از آن حقیقت محبت به شما می چشانند، شما محب خدا می شوید اما این عین حب الامام است؛ زیرا اصلا کلمه محبت، خود امام است. اگر این درست فهم نشود که امام کلمه محبت است، نمی شود «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه » را معنا کرد و شخص خیال می کند به معنای حلول است در حالیکه اینطور نیست.

امام کلمه محبت است. به اندازه ای که از محبت وجودی امام در قلب انسان می آید، انسان مقام محبت پیدا می کند. گاهی از این کلمه تعبیر می شود به اینکه امام کلمه ایمان است و به اندازه ای که حب امام می آید، شما مومن و محب امام می شوید. گاهی هم از این تعبیر می شود که امام صراط محبت است و هرچه در وادی محبت امام سیر کنید، بیشتر به محبت می رسید. اگر سیر کنید به یک مقام بالاتری از مقام محبت امام می رسید که این همان محبت است و چیزی غیر از این نیست.

از ما یک عهدی گرفتند «أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين  * وَ أَنِ اعْبُدُوني  هذا صِراطٌ مُسْتَقيم» از ما خواستند در صراط عبودیت باشیم که صراط مستقیم است، یعنی با امام حرکت کنیم و به معرفه الامام و محبت امام برسیم. این عهد با ماست و نسبتش با عهد توحید این است که عین عهد توحید است. امام باقر علیه السلام فرمود: «هُوَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِيد»(17) اگر کسی به اینجا نرسد، موحد نشده. آن کلمه جامع است، چون که صد آمد نود هم پیش ماست. امام باقر فرمود: «مَا آمَنَ بِي مَنْ كَفَرَ بِك »(18). این که ما اینقدر اینجا می ایستیم نه این که شأن نبی اکرم را کم کنیم. ایشان که جایگاه خودشان را دارند و مقاماتشان با امیرالمومنین در عوالم معلوم است. نکته این است که اگر این را نداشتی، آن را هم نداری و اگر این را داشته باشی همه را داری و این کلمه جامع است.

معرفت خدا یعنی معرفت الامام. اگر کسی امیرالمومنین را دوست نداشته باشد، خدا را هم دوست ندارد و اگر حضرت را دوست داشته باشد، خدا را هم دوست دارد. «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّه »؛ زیرا امام کلمه محبت خداست و نفس کلمه ایمان و کلمه معرفت است و حقیقت معرفت الله عین وجود امام است. به اندازه ای که آن نور در قلب می آید، آدم آرام می شود. این نور چطوری می آید؟ «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين » امام «نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْض » است. «نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْض » یعنی در هر عالمی امام یک تجلی ای دارد که همان نور الهی وچراغی است که خدا در آن عالم روشن کرده و همه عوالم با او به سمت خدا حرکت می کنند. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض »(نور/35) این چراغ، امام است. ارض یک منزلتی از نور امام است.

عهد ما با خدا این بوده که در این وادی حرکت کنیم، یعنی در وادی معرفت امام و محبت امام با امام حرکت کنیم. این وادی یک وادی ای است که صف بندی می شود و تو نباید با آن صف باشی که اگر با آن صف بودی دیگر با امام نیستی. خداوند فرمود: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه »(احزاب/4) خدا دو قلب در مومن قرار نداده است که هم امام را دوست بداری و هم مخالف امام را. باید از آن صف ها جدا بشوی و در این صف بیایی. هم باید آن صف را بشناسید هم پیچیدگی های این صف را را ببینید. گاهی صف شیطان آنقدر پیچیده می شود که مؤمن خیال می کند دارد با امامش راه می رود ولی اغوا یعنی همین. عهد ما با خدا شناخت آن مکائد پیچیده شیطان و طرح دشمن و شناخت کاری که امام می کند و با امام راه رفتن بوده است.

«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» ما یک عهدی داشتیم که در عوالم و نه فقط در عالم دنیا، با امام راه برویم و این آیه ناظر به عوالم است. حضرت «لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» را اینطوری معنا کردند و فرمودند اگر در عالم اظله پای ولایت ما می ایستادند، سقایت می کردیم و سیرابشان می کردیم که سیرابی در آن عالم یعنی طینتشان را با ماء فرات که ماء معین است عجین می کردیم. پس طینت انسان تشنه است و باید سیراب بشود. خدای متعال طینت مومن را تشنه ولایت خلق کرده و امام سیرابش می کرده است و این معنی اسقاء در آن عالم است. در این عالم قلب یک مقامی دارد. این قلب صنوبری محل اتصال آن قلب به این عالم طبیعت ماست. آن عالم ما قلب را سیراب می کردیم.

امام باقر فرمود: «لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِيمَانَ وَ الطَّرِيقَةُ هِيَ الْإِيمَانُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَوْصِيَاء»(19) اگر استقامت می کردند قلبشان را با کلمه ایمان سیراب می کردیم که عرض کردم حب الامام است. این سقایت، سقایت قلب است و پیداست یک عطشی در قلب وجود دارد و نسبت به آن حقیقت ایمان عالم، قلب ما تشنه است که این عطش را با حقیقت حب امام و با حقیقت امام سیراب می کردیم.

در روایت دیگری حضرت فرمودند: «لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً یَعْنِی لَأَمْدَدْنَاهُمْ عِلْماً کَیْ یَتَعَلَّمُونَهُ مِنَ الْأَئِمَّهْ»(20) آنها را از یک علمی منتفع می کردیم که علم الامام است. یعنی مقام قلب انسان مقامی است که محتاج و فقیر و تشنه آن معارف است. اگر پای امام می ایستادند عالم قلبشان را با علم امام سیراب می کردیم و قلبشان نورانی به معارفی می شد که از امام می آید و امام معلم می شد و اینها متعلم می شدند. «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين » یعنی از آن عالم و از آن سرچشمه می خوردند.

حضرت امام صادق فرمود: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا»(21) این یک معنایی است که حضرت اینجا فرمودند، یعنی طریق معرفت الله. معرفت از راه معرفت ماست. بعد فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَه وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه  » خدای متعال عاجز نبود از اینکه مستقیم انوار معرفت را نازل می کرد. ما طریق معرفتیم و صراط توحید و وجه هستیم. این «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه »(بقره/115) سیر از باب به سبیل و وجه است و این مقامات اعراف است. مقامات معرفت این چهار مقام، یعنی با امام به خدا رسیدن و مقام رسیدن از معرفت امام به معرفت الله است.

بعد حضرت همه را در یک کلمه خلاصه کردند و فرمودند: «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ» حضرت امام را با اعراف توضیح می دهند و فرمودند دیگران رفتند سراغ چشمه هایی که آلوده است و جوشان هم نیست، یعنی از این ظرف می ریزد در آن ظرف، بطوری که این از آن یاد می گیرد او از او یاد می گیرد و جوششی ندارد. ما چشمه جوشان معارف الهی هستیم که به اذن الله می جوشیم و قطع شدنی هم نیست.

امام اعراف است، یعنی امام یک چشمه جوشان ازلی و ابدی است که به اذن الله می جوشد. امام هر کاری می کند به اذن الله است و جرعه ای به کسی نمی نوشانند الا باذنه. نه خودشان می نوشند و نه می نوشانند و اگر خدا راضی نباشد یک قطره به کسی نمی دهند. ولی اگر هم خدا اجازه داد چشمه را می جوشانند و در جامعه می ریزند. «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً»(انسان/5-6) یعنی امیرالمومنین چشمه را می جوشاند و می ریزد در جامعه. ما اعرافیم یعنی ما سرچشمه جوشان حقایقیم که به اذن الله قطع نمی شود و کاملاً مطهر است.

سپس فرمود اگر پای ولایت ما می ایستادند، ما قلبشان را با علم امام سیراب می کردیم. این سرچشمه امام، کلمه معرفت است و امام اعراف اند. طریق معرفت الله یعنی چشمه جوشان معرفت. باید از باب توحید وارد بشوید و به سبیل و صراط برسید و هر کجایی هم بروید یک جور چشمه برای شما در مقامات سیر با امام می جوشد و با یکدیگر یکسان نیستند. کار به یک نقطه ای می رسد که این چشمه بی نهایت معرفت به قلب تو جاری می شود و قلب تو قلب حکیم می شود.

«لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً یَعْنِی لَأَمْدَدْنَاهُمْ عِلْماً کَیْ یَتَعَلَّمُونَهُ مِنَ الْأَئِمَّهْ» ایمان همان علم مستفاد از امام است و همان چیزی است که فرمود «نحن الاعراف». همان چیزی است که فرمود: «ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ». این است که درباره آن می فرماید اگر کسی استقامت می کرد ما قلبش را با معرفت الله سیراب می کردیم. معرفۀ الله همان ماء غدق، یعنی همان ایمان و حب الامام و علم امام است که بر قلب جاری می شود. معرفۀ الله همان معرفتی است که از مقام صاحت امام جاری می شود.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 7

(2) تفسير فرات الكوفي، ص: 417

(3) تفسير القمي، ج 2، ص: 47

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 128

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 192

(6) معاني الأخبار، النص، ص: 32

(7) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 598

(8) علل الشرائع، ج 1، ص: 9

(9) معاني الأخبار، النص، ص: 33

(10) عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج 2، ص: 11

(11) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 347

(12) الخصال، ج 2، ص: 420

(13) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 1

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 194

(15) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 145

(16) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 426

(17) تفسير القمي، ج 2، ص: 155

(18) تفسير فرات الكوفي، ص: 180

(19) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 220

(20) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 703

(21) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 184