نسخه آزمایشی
سه شنبه, 02 مرداد 1403 - Tue, 23 Jul 2024

به مناسبت ایام میلاد امام جواد/ راه رسیدن به کمال ایمان و نقش امام در پیشبرد مومنان در مسیر توحید

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 20 تیر ماه 1400 است، که به مناسبت شهادت امام جواد علیه السلام در منزل آیت الله صدیقی ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ انسان ها در حالت معمول توانایی برقراری ارتباط مستقیم با خدای متعال را ندارند. خدای متعال برای برقراری این ارتباط معصومین را در قالب بشری به این جهان تنزل داده است، تا بتوانند حلقه اتصال ما و پروردگار باشند. معصومین باید در قالب بشر تنزل پیدا کنند، تا بتوانند این ارتباط را برقرار کنند، وگرنه اگر ما توان مشاهده و سخن گفتن با ائمه را نداشتیم، این رابطه نمی توانست برقرار شود. برای اینکه ما بتوانیم به ائمه و معصومین متصل شویم، باید به کنه نورانیت ایشان دست پیدا کنیم. دستیابی به کنه نورایت امام هم با معرفت و شناخت از آنها میسر می شود. هرچقدر انسان به امام معرفت پیدا کند، به همان اندازه به معرفت الله دست پیدا می کند. هرچقدر به معرفت الله دست پیدا کند، درجه ایمانش بالاتر می رود، تا اینکه به کمال ایمان می رسد. خدای متعال به معصومین علیهم السلام اسم اعظم خود را تعلیم داده و با این اسم اعظم است که عالم تحت فرمان معصومین قرار می گیرد. معصومین به این اسم اعظم دسترسی دارند و می توانند مشکلات پیش روی خودشان را از بین ببرند، اما چون به اسرار الهی هم دسترسی دارند و حکمت هر اتفاق را می دانند، فقط در راه رضای خدا از آن استفاده می کنند. در راه رسیدن به کمال ایمان مومنان بلایای زیادی را باید تحمل کنند، اما این بلاکشی زیر سایه امام است. اگر امام نباشند، همه در امتحانات شکست می خورند. بار اصلی این امتحانات بر دوش امام است و مومنان باید ایشان را همراهی کنند تا به سعادت برسند.  

تنزل حلقه اتصال مردم به خدای متعال

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيب»(1). مرحوم کلینی در کتاب الحجه کافی بابی را با عنوان باب اضطرار به حجت الهی را قرار داده اند؛ یعنی ما مضطر به حجج الهی هستیم. بیش از این که به خورشید، هوا، آب و مخلوقات الهی اضطرار داشته باشیم، به حجت الهی مضطر هستیم. در اولین حدیثی که در این باب نقل کرده اند، حضرت می­فرمایند ما نمی توانیم ارتباط مستقیمی با خدای متعال برقرار کنیم، نمی توانیم با او مکالمه داشته باشیم، نمی توانیم او را مشاهده کنیم و سخنی از او بشنویم، این طریق ارتباط بین ما و خدای متعال قطع است و همه ما این را می­فهمیم. این­طور نیست که ما با خداوند به طور مستقیم وارد احتجاج شویم، خدای متعال با ما صحبت کند و آنچه رضای اوست و مسیر بندگی را مستقیم با ما در میان بگذارد؛ لذا باید اولیائی باشند که این اولیاء الهی این خلاء بین ما و خدای متعال را پر کنند، آنها از خدای متعال دریافت کنند و «الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِه» ، فرمان الهی به وسیله آنها در عالم اظهار می شود، امر و نهی الهی در عالم واقع می شود.

 این حجج الهی، حجت های خدا که واسطه بین ما و خدای متعال هستند و فرمان الهی و امر الهی را از خدای متعال به ما می رسانند، به تعبیر نورانی روایات داعی الی الله هستند، دلیل الی الله هستند، ما را به سوی خدا دعوت می کنند، دلالت می کنند، سبیل ما هستند، صراط ما هستند، باب الله هستند، درهای وادی توحید با آنها گشوده می شود و سیر ما در وادی توحید با آنها مقدور می شود. این حجج الهی در عین این که این مقام رفیع را دارند، باید لباس بشر هم بپوشند و در قالب مخلوقاتی مثل ما و دارای خلقتی ترکیبی نازل بشوند تا این فاصله پر بشود، و الا اگر معصومین در عالم ما تنزل پیدا نکنند و لباس بشر نپوشند، این فاصله پر نمی شود.

معصومین علیهم السلام قبل از این که در عالم ما بیایند، وجود داشته اند. در زیارت جامعه کبیره ملاحظه فرمودید، که سه منزلت از تنزل وجود آنها توضیح داده شده؛ بیشتر از اینهاست، اما در این زیارت نورانی این سه مقام توضیح داده شده است. مقام اول این است: «أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ». مقام دوم این است: «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين » خدای متعال این حقایق نورانی را در اجساد نورانی ای آفرید، در اشباح نور آفرید و در آن قالب ها قرار داد. این مقامی است که مقام ارتباط با عالم ملائکه و تعلیم ملائکه است. ائمه در اشباحی از نور گرد عرش الهی قرار گرفتند و امکان ارتباط ملائکه با آنها فراهم شده است. در یک حدیث نورانی وقتی حبیب از سیدالشهداء علیه السلام سوال کرد که شما قبل از خلقت حضرت آدم کجا بودید، حضرت فرمود: «كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ لِلْمَلَائِكَةِ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّحْمِيد»(2) ما در قالب های نور بودیم، در اشباح نور بودیم.

منزلت سوم این است: «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه»  این نعمت را خدای متعال به ما ارزانی داشت، که شما را در یک خانه هایی قرار داد و اگر ما به این خانه ها راه پیدا کنیم، امکان ذکر و رفعت برای ما پیدا می شود، می توانیم اهل ذکر بشویم، می توانیم در درجات توحید رفعت پیدا بکنیم. اگر خدای متعال شما را در این خانه ها قرار نمی داد و تنزل نمی داد، راه ذکر و ورود به عالم ذکر و راه رفعت در مقامات توحید به روی همه ما بسته بود. وقتی شما را به این خانه ها که بیوت نور الهی هستند، خانه تنزل هدایت الهی هستند، تنزل داد «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» امکان این که ما وارد وادی ولایت شما بشویم و به طیب خلق و طهارت نفس و تزکیه و تدارک همه خطاها و خطیئه ها برسیم، فراهم می شود.

اگر این راه باز نشده بود و معصوم و معصومین علیهم السلام در این عالم تنزل پیدا نمی کردند، راه ما به سوی عالم بالا باز نمی شد و امکان رفعت نبود، امکان ذکر نبود، امکان سیر در درجات معرفت و قرب الهی نبود. در سوره مبارکه نور مدارج این خلقت نور و تنزل نور الهی در وجود مقدس نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم و معصومین علیهم السلام توضیح داده شده است. بنابراین معصومین علیهم السلام باید در لباس بشر تنزل پیدا کنند تا ما بتوانیم به خدای متعال مرتبط شویم.

بعضی از مردم خطاب به مردمی که از انبیاء تبعیت می کردند، می گفتند که اینها شخصیت هایی مثل خود شما هستند، «لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ» (فرقان/20) می خورند و در بازارها راه می روند، چطور از اینها اطاعت می کنید؟ اگر بنا بود یک کسی حلقه اتصال ما با خدا باشد، باید از جنس دیگری باشد، تا بتواند این خلاء را پر کند. اگر بناست که ارتباطی وجود داشته باشد، خودمان ارتباط می گیریم، معنا ندارد که یک بشری بیاید و او امام ما بشود. قرآن در جواب این افراد می فرماید: «وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً» (انعام/9) اگر ملک هم بود -که البته این فوق ملک است- باید او را در قالب رجل قرار می دادیم «لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ». آن کسی که حلقه اتصال است، باید بشری باشد که جنبه فوق بشری داشته باشد، با حضرت حق ارتباط داشته باشد، «بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى  إِلَيّ »(کهف/110) باشد، نه این که بشر نباشد. اگر بشر نباشد، ارتباط برقرار نمی شود. در حالت عادی دست ما به حضرت حق نمی رسد و او را مشاهده نمی کنیم، اگر نتوانیم امام را هم ببینیم که ارتباط برقرار نمی شود. امام باید در دسترس ما باشد.

هرچه ما با امام سیر کنیم، ندیدنی ها را خواهیم دید. وقتی با امام سیر می کنیم، پرده ها کنار می رود و می توانیم مقامات باطنی امام را ببینیم. به اندازه ای که با امام سیر می کنیم، به مقامات ذکر و رفعت می رسیم، به درجات باطنی نور امام علیه السلام راه پیدا می کنیم و به همان اندازه هم به معرفت الله و محبت الهی و وادی توحید می رسیم. بنا نیست ما اینجا بمانیم، ولی اگر بناست از این عالم سیر کنیم، سیر در این عالم «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ»(تین/5)، با امام ممکن است. امام باید از عالم بالا بیاید و این فاصله ها را پر کند، اما باید در قالب بشر تنزل پیدا کند. لذا در همین حدیث نورانی که معارف بلندی در آن است، حضرت بعد از این که می فرمایند که ما به حجت هایی که ارتباط ما را با خدای متعال برقرار کنند، احتیاج داریم، می فرمایند: «غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيب»، این حجت های الهی در خلقت و مخلوق بودن، در این که در عالم ترکیبی خلق شده اند، مثل ما هستند و صورت بشری دارند. در این با ما مشارکت دارند، ولی در هیچ یک از احوالشان با ما مشترک نیستند. اگر مثل ما بودند، که دیگر اتصال ما با خدای متعال برقرار نمی شد.

سیر با معصومین و رسیدن به کمال ایمان

ما اگر بخواهیم فاصله بین ما و خدای متعال پر بشود، باید از همین جا شروع کنیم؛ سیر در مقامات باطنی معصومین سیر در درجات ولایت آنها و درجات نورانیت آن اولیاء الهی است، که سیر در تقرب به خدای متعال، معرفت الهی، محبت الهی و سیر در درجات توحید را برای ما فراهم می کنند. راه دیگری غیر از این وجود ندارد. این طریق ارتباط ما با خدای متعال است؛ به همین خاطر معصومین مکرر فرمودند که ما باب الله هستیم، سبیل الله هستیم، صراط الله هستیم، وجه الله هستیم. باید از باب ما وارد وادی توحید بشوید. باید در صراط ولایت ما حرکت کنید. باید در نهایت مقام وجه اللهی ما را بشناسید، تا متوجه خدای متعال بشوید. این اختصاص به عالم دنیا هم ندارد؛ اگر کسی در دنیا با معصومین سیر کرد، باید در آخرت هم از عالم اعراف عبور کند، تا وارد جنت شود. مقام اعراف یکی از مقامات معصومین است، که در آخرت ظهور پیدا می کند. این موضوع در روایات بطور مفصل بحث شده و ما ناچار هستیم برای سیر در وادی توحید این مقامات معصومین علیهم السلام را بشناسیم.

 امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین در حدیثی که به حدیث نورانیت معروف است، فرمودند: «لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة»(3) مومن به کمال ایمان نمی رسد، مگر این که من را در کنه نورانیتم بشناسد. وقتی سیر انسان در مقامات ولایت معصوم آغاز شد، سیر در درجات ایمان و معرفت الله هم آغاز می شود. «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه»  این سیر در واقع سیر در درجات قرب است؛ به هر اندازه ای که انسان در این وادی سیر بکند، یک مقام باطنی تری از نورانیت امام برای او ظاهر می شود که اینها همان درجات ایمان هستند. مومن وقتی وارد وادی ایمان می شود، از وادی شرک و کفر نجات پیدا می کند و به وادی ولایت امام که همان وادی ایمان و ولایت الله است، راه پیدا می کند.

سیر انسان در وادی توحید با امام آغاز می شود و درجات مختلفی دارد؛ کسی که در درجه اول ایمان است، مقامی از معرفت امام به او عطا می شود، اما وقتی به درجه دهم رسید، به مقامات باطنی امام راه پیدا می کند و به کنه نورانیت امام نزدیک می شود. اگر به مقام شناخت کنه نورانیت امام رسید، به حقیقت و کمال ایمان رسیده است. برای ما کمال ایمان چیزی جز این نیست. ایمان ما سیر در درجات ولایت امام، معرفت امام و نورانیت امام است. درجات ایمان انسان در واقع همان سیر در درجات معارف ائمه علیهم السلام است.

مرحوم صدوق در آغاز کتاب معانی الاخبار این حدیث را آوردند که امام باقر علیه السلام خطاب به فرزند بزرگوارشان وجود مقدس امام صادق ارواحنا فداه فرمودند: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِم»(4)  اگر می خواهید ببینید که مدارج شیعیان ما چقدر است، ببینید چقدر روایات ما را می دانند و چقدر به معارف ما رسیده اند. بعد حضرت معرفت را توضیح دادند و فرمودند: «فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَة» معرفت این است که پرده کنار برود و باطن روایت بر انسان مکشوف بشود، چون همانطور که کلام الهی «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ * في  كِتابٍ مَكْنُونٍ»(واقعه/77-78) در پوشش است و دست هر کسی به آن نمی رسد، کلام معصوم هم در پوشش است. اگر کسی به معرفت روایت و به درایت رسید، به معرفت الله رسیده است و مدارج معرفت، همان مدارج سیر در درایت الروایه است. حضرت در ادامه فرمودند: «وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان»  به اندازه ای که انسان به درایت روایت می رسد، حقیقت ایمان به او عطا می شود تا اینکه به «أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان» می رسد.

یک استادی داشتیم خدا رحمتشان کند، می فرمود فهم قرآن بدون روایت ممکن نیست و فهم روایت بدون زیارت ممکن نیست. انسان به اندازه ای که تسلیم شود، به فهم کلام معصوم می رسد. به اندازه ای که به فهم کلام معصوم می رسد، به حقایق قرآن و حقایق ایمان راه پیدا می کند. «وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»(شوری/52) این نور الهی که همان حقیقت قرآن است، در قلب معصوم تنزل پیدا کرده و در کلام معصوم جاری می شود. به اندازه ای که انسان به کلام معصوم راه پیدا کند، به حقایق قرآن و درجات ایمان راه پیدا می کند.

«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ» تمام حقیقت ایمان در کلمه روحی است که به وجود مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم عطا شده و از طریق ایشان به ائمه منتقل می شود. تمام حقایق ایمان در این کتاب است، در این روح است و این روح به کلمه «جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ» تبدیل می شود؛ یعنی خدا هر که را بخواهد هدایت کند، با این نور هدایت می کند و این نور در وجود مقدس امام است. کلام امام حاوی این نورانیت است، «كَلَامُكُمْ نُور». نور آن حقیقتی که در قلب نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ظهور پیدا کرده، در کلام معصوم تجلی پیدا می کند و به اندازه ای که انسان به نورانیت کلام معصوم برسد، به معرفت الامام می رسد و به اندازه ای که در وادی معرفت امام سیر کند، به حقیقت معرفت الله می رسد.

وادی تطهیر

حضرت فرمودند کمال ایمان این است که من را در کنه نورانیت بشناسید و این هم کار هر کسی نیست. «فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِرا» مقام معرفت مقام بصیرت در دین و مقام شرح صدر برای عبدی است که خدای متعال قلبش را ریاضت داده، قلبی که موطن ایمان است، موطن معرفت است، ظرف نزول نور ولایت است، باید با ریاضت تهذیب داده بشود، تا پاک شود. حضرت به ابوخالد کابلی فرمودند که ما نورالله هستیم؛ همه عوالم با نور ما روشن می شود. «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»(5) ما قلب مومنین را نورانی می کنیم. «وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا» مقام ایمان همان ظهور نورانیت در قلب مومن است. کمال ایمان کمال ظهور نور امام در قلب انسان است. اگر کنه نورانیت امام در قلب مومن ظاهر شد؛ یعنی قلب مومن رفعت پیدا کرد و به آنجا رسید که کنه نورانیت امام در آن ظاهر شد، به کمال ایمان می رسد.

این مقام محبت و ولایت فقط با تطهیر حاصل می شود. بنده باید تطهیر بشود. وادی تطهیر وادی ای است که صنع الهی است. این تطهیر متوقف بر تسلیم است. انسان اگر تسلیم شد، او را با بلاء تطهیر می کنند. وقتی تطهیر شد، این شخص به عبد ممتحنی تبدیل می شود که با ریاضت قلبش را پاک می کنند. حالا که پاک شد و به تعبیر حدیث عقل و جهل، از جهل منقا شد، دیگر هیچ تعلقی به شیطان و دستگاه شیطان و دشمنان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ندارد، هیچ تعلقی به شیاطین انسی که با حضرت دشمنی می کردند، ندارد. ظاهرا و باطنا از دستگاه آنها فاصله گرفته و حالا به ظرفی بدل می شود، که نور ایمان به نحو کمال در او تجلی می کند.

در حدیث عقل و جهل حضرت فرمودند، تمام صفات ایمان و تمام صفات خیر که همان صفات وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند، صفات امیرالمومنین علیه السلام نیز هستند. این صفات به کسی عطا نمی شود، مگر اینکه منقای از جهل بشود و تبری اش کامل شود. وقتی به برائت کامل رسید و تطهیر شد، آن وقت کمال نورانیت امام در قلبش تجلی می کند، تمام صفات امام در او ظهور پیدا می کند و به یک مومن کامل تبدیل می شود. فرمود: «فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»، به عبد ممتحنی که قلبش برای ایمان آماده می شود، کمال ایمان را عطا می کنند، که همان کمال معرفت امام است. معرفت امام هم در کنه نورانیت ایشان است. بعد حضرت فرمودند: «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلّ»  این معرفت همان معرفت الله است. این معرفت در عرض معرفت خدا نیست، حجاب معرفت الهی نیست، بلکه طریق رسیدن به معرفت الهی است.

ارتباط امام و اسم اعظم الهی

بعد از این بیان ها حضرت یک نکته ای دارند که من حدیث را برای این نکته اش خواندم. در این بخش حضرت خطاب به سلمان و ابوذر می فرمایند، خدا یک مقام بالاتری را به ما عطا کرده که خیلی مقام عجیبی است. خدای متعال اسم اعظمش را به ما تعلیم کرده و به واسطه این اسم اعظم شرق و غرب عالم تحت اشراف ماست. مقصود از شرق و غرب این عالم محسوس نیست؛ «وَ نَعْرُجُ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ الْأَرْض»،  تمام سماوات الهی و تمام ارضین تحت اشراف ماست. عوالم ارضی و عوالم سماواتی به واسطه این اسم اعظم تحت اشراف ماست. در کنار این ما در محضر خدا هم هستیم، در عرش الهی در جوار خدا هستیم. این اسم اعظم است که حلقه اتصال امام به همه کائنات است. ما از یک طرف در محضر خدا هستیم، از طرف دیگر هم در همه عوالم حضور داریم. بخاطر همین اسم اعظم تمام عوالم تحت فرمان ماست، سماوات و ارض تحت فرمان اند.

بعد حضرت یک جمله ای اضافه کردند، که این موجود مقدسی که ظرف اسم اعظم الهی است و تمام کائنات تحت اشراف اوست، «وَ مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاق » همین آقایی که صاحب این اسم اعظم است، در محضر خداست، مشرف بر سماوات و ارض است، آسمان ها و زمین تحت فرمانش هستند، با ما می آید در عالم ارض می نشیند و سر سفره ما غذا می خورد. این شخص همان کسی است که به اذن الله مقسم ارزاق الهی در عالم است، همه ارزاق سماوات و ارض به دست او تقسیم می شود، مَلک رزق یکی از قوای تحت فرمان اوست، اما می آید و کنار شما روی زمین می نشیند. «وَ نَعْمَلُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا» این به فرمان خداست. خدا به ما فرمان داده که در این قالب بیایید و با مردم بنشینید و برخیزید.

بعد حضرت این آیه نورانی را به خودشان تطبیق کردند: «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»(انبیاء/27) ما آن عباد مورد کرامت الهی هستیم که در قول سبقت نمی گیریم. خدا فرموده در این قالب ظاهر بشو، ظاهر می شویم. خدا فرموده در گودی قتلگاه برو، می رویم. خدا فرموده سال ها تحمل کنید و با معاویه وارد میدان جنگ بشوید، وارد جنگ می شویم. بعضی افراد که معجزاتی را از امیرالمومنین علیه السلام دیده بودند، به حضرت عرض کردند، آقا شما چرا کار معاویه را یک سره نمی کنید؟! عبارات مختلفی در جواب از حضرت نقل شده. گاهی فرمودند: اگر بخواهم از همینجا او را از تخت پایین می آورم. اینکه برای امام کاری ندارد. یادم است که یک آقایی در دوران جنگ هشت ساله به حضرت امام رضوان الله تعالی علیه پیغام داده بود که من در یک حالی هستم که از همینجا می توانم صدام را از تخت پایین بیاورم. امام در جواب فرمود من مدتهاست این حال را دارم اما امور باید از مجاری اش پیش برود.

به حضرت عرض کرد چرا تصرف نمی کنید تا معاویه را پایین بیاورید؟ برای امیرالمومنین علیه السلام که کاری ندارد. در یک حدیثی فرمودند، که اگر من دعا کنم، مستجاب می شود. دست حضرت بالا برود، کار تمام است. مگر اینطور نیست؟ ولی فرمود: «وَ لَكِنَّا لِلَّهِ خُزَّان  »(6) ما خزینه دار خدا هستیم. «لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّة» نه اینکه طلا و نقره های خدا دست ماست، «بَلْ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِيرِ اللَّه » ما اسرار تدبیر خدا را می دانیم؛ می دانیم چرا معاویه باید سالها حکومت کند، می دانیم چرا جریان سقیفه باید اینطوری پیش برود. حقایق که دفعتا نازل نمی شود. ما باید بلا را تحمل کنیم، تا عالم آماده بشود و ایمان به آن عطا بشود. سیدالشهداء علیه السلام باید در گودی قتلگاه بروند، «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَة» (12) و اینطور مردم به هدایت می رسند. آنهایی که اهل نیستند، جدا می شوند و آنهایی که اهل اند، راهشان را پیدا می کنند. ما با تحمل معصوم به درجات ایمان می رسیم. تنزل حقایق ایمان با تحمل معصوم است. معصوم باید در قالب بشر بیاید، با ما بنشیند، بلا کشی کند تا ما مومن بشویم.

بعد حضرت فرمود: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون» ما زبانمان به دعا هم باز نمی شود، مگر آنجایی که خدا راضی بشود. دست امیرالمومنین علیه السلام به سمت آسمان برود، کار تمام می شود. «فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ»(مدثر/8) فرمود: ناقور اینجا قلب امام زمان علیه السلام است؛ فرمان ظهور به قلب حضرت نازل می شود و حضرت سر به سجده می گذارند، «أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»(نمل/62) می فرمایند سر بردارید، حالا اجازه می دهیم که بروید و عالم را اصلاح کنید.

الان هم عالم در دست حضرت است. مگر صاحب الامر نیستند؟ «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ»(طلاق/12) صاحب آن امری که در همه عوالم جاری است، اوست. «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»(اعراف/54) امری که خدای متعال آفریده و فرمان حرکت همه عالم دست اوست، همه عالم با فرمان او راه می رود و این فرمان در دست امام زمان است. به اذن الله تبارک و تعالی صاحب الامر است، ولی مأذون نیست؛ حضرت سر به سجده می گذارند، بعد می گویند حالا بلند شوید، شما صاحب الامرید و فرمان بدهید، عالم تحت فرمان شماست. آن موقعی که به حضرت موسای کلیم اجازه می دهند که دریا را بشکاف از قبل هم حضرت می توانست بشکافد، ولی مأذون نیست. باید لحظه اش برسد. همه عالم تحت نظر امام است؛ یعنی همه عالم تحت فرمان اوست، ولی خزینه دار اسرار خداست. الان امام زمان هزار و دویست سال است که صبر کرده اند.

یک کسی اصرار می کرد که اسم اعظم را به او بدهند. حضرت فرمودند نمی شود. اصرار کرد. بروید و بیرون شهر بایستید، چه می بینید؟ رفت بیرون شهر و ایستاد. حضرت فرمودند: چه دیدی؟ گفت: دیدم که روی رودی یک پل باریکی بود. یک پیرمرد خارکنی از بیابان پشته ای از هیزم جمع کرده بود و می آمد. یک اسب سوار جوان مغرور رسید و تازیانه اش را کشید و او را عقب راند. خارکن زمین خورد و بارهایش ریخت، خودش هم مجروح شد. آن جوان هم مستکبرانه رفت و به این پیرمرد اعتنا نکرد. این پیرمرد بلند شد و دوباره راه افتاد. حضرت گفت، اگر تو اسم اعظم داشتی چه کار می کردی؟ گفت این جوان را ادبش می کردم. حضرت فرمود پیرمرد با ما ارتباط دارد، اسم اعظم هم دارد.

در ماجرای احراق بیت در قلب سلمان گذشت که حضرت اسم اعظم دارند و هر کاری بخواهند، می توانند بکنند. دیگر چه اتفاقی باید بیافتد بالاتر از احراق بیت نبوت؟! چه اتفاقی باید بیافتد بالاتر از هتک حرمت صدیقه کبری؟! حضرت فرمودند چه می گویی سلمان! حضرت در مقابل این اتفاقات صبر کردند. با صبر امام است که حقایق در عالم نازل می شود. غروب عاشورا نصرت الهی بر کربلا مشرف شد. فرمود اگر پیروزی بخواهید، به شما می دهیم. همه چیز را هم به شما برمی گردانیم، از مقامات شما هم کم نمی کنیم. این صحبت یعنی دیگر مردم هدایت نمی شوند؛ چیزی از شما کم نمی کنیم، ولی بار مردم هم برداشته نمی شود. حضرت عرضه داشتند ما پای عهد خودمان هستیم. بعد حضرت به سمت گودی قتلگاه رفتند، «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ» به سمت شهادت و اسارت رفتند.

عبور مومنان از بلایا زیر سایه امام

حقیقت ولایت ائمه باید آرام آرام در عالم ایمان ظاهر بشود. مومنین هم باید امتحان های سختی بدهند، ولی محور امتحان امام است. اگر مومنین بدون امام وارد این امتحان بشوند، همه سقوط می کنند. بی تردید اگر سیدالشهداء علیه السلام نبود تا صحنه کربلا به پا بشود، هیچکس به جایی نمی رسید و حتی حبیب هم زمین می خورد. شیطان آن موقعی که رجز می خواند، نگاهش به حبیب و زهیر و اینها است. می گفت همه را جهنمی می کنم الا معصوم. متوجه این نبود که سیدالشهداء علیه السلام سد توست. حضرت وارد یک صحنه ای می شوند و «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَة». این عباد چه کسانی اند؟ حبیب است، زهیر است. حضرت ابتدا اینها را نجات داده و بعد هم کل جامعه مومنین را تا قیامت و بعد از قیامت نجات می دهد.

این حقیقت یک امری است که تدریجا نازل می شود. این که می بینید سیر درجات ایمان در هر دوره ای از بلای معصومین در جامعه شیعه رشد پیدا می کرده، برای همین است. آن چیزی که در یک دوره ای برای اصحاب خاص بوده، در یک دوره ای جزو فرهنگ عمومی جامعه شیعه می شود. این درک از امامت که امام خلیفۀ الله است، امام صاحب امر الهی است، امام سبیل است، امام صراط است، این درک از امامت در یک دوره ای برای اصحاب خاص بوده، برای سلمان و ابوذر و مالک اشتر بوده، ولی وقتی به دوره امام هادی علیه السلام می رسد، زیارت جامعه کبیره یک زیارتی می شود که به همه شیعیان می گویند آن را بخوانید. چطور می شود که شیعه به این رشد می رسد؟ در هر پیچی هم یک عده ای پیاده شدند و از این وادی ولایت جدا شدند، از این مرکب هدایت پیاده شدند. بعضی ها این را به عکس معنا کردند و گفتند، این اعتقاداتی که شیعه دوازده امامی دارد خیلی واضح نیست، انشعابات را ببینید؛ یک جا زیدیه جدا شده، یک جا اسماعیلیه، یک جا فتحیه، یک جا واقفه.

اینها درست است، ولی چرا بوق را از در گشادش می زنید! امر ولایت و امامت یک امری است که به تدریج نازل می شود. باید عالم مومنین رشد کند، تا این حقیقت نازل بشود و این رشد با بلای معصومین واقع می شود. باید عاشورا بیاید، امام سجاد بیایند، امام باقر و صادق سلام الله علیهم اجمعین بیایند، حضرت کاظم علیه السلام بیایند تا عالم باز بشود. در مرو می گوید که به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: آقا! شما که آمدید، کم کم بحث امامت داغ شده. حضرت فرمود: آنها چه می فهمند امامت چه چیزی است.

این معارف به تدریج نازل شده و آن وقت که به قرب ظهور می رسیم، ابتلاء سنگین تر می شود. به ظهور که می رسیم، پرده ها کنار می رود و حقیقت ولایت ظاهر می شود. «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) عالم با نور امام روشن می شود و ما دیگر در وادی نور خواهیم بود. بساط آن حجاب ظلمانی و شب تاریک «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى»(لیل/1)  جمع می شود. «وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»(لیل/2)، «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1) خورشید در غدیر در عالم طلوع کرده، ولی آن ضحی و ظهر روشنش در عصر ظهور است. پرده ها کنار می رود و آن حقیقتی که طلوع کرده، بی پرده آشکار می شود، همه در وادی ولایت امام قرار می گیرند و این حجاب ظلمت از بین می رود.

این کار خیلی سختی است و مومنین باید برایش آماده بشوند، محورش هم بلای خود معصوم است. در هیچ دوره ای بلای مومنین از ابتلای معصوم جدا نیست. معصوم است که دارد برای شفاعت بار بلای الهی را به دوش می کشد. عرض کردم به سیدالشهداء علیه السلام خطاب می شود که هیچی از خودتان کم نمی کنیم. این بلاء، بلای شفاعت است. اگر بخواهید در گودی قتلگاه بروید، فقط برای شفاعت است، برای دستگیری است. از خودتان چیزی کم نمی کنیم و همه چیز را هم به شما برمی گردانیم؛ همه آنهایی که به شهادت رسیدند، زنده می شوند و شما پیروز می شوید ولی دیگر آن مومنین هدایت نمی شوند.

الان هم محور ابتلائات عالم خود امام زمان ارواحنا فداه هستند، خود ایشان مبتلاترین اند. سدیر می گوید بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم و دیدیم کاسه چشمان حضرت پر از اشک است، حالشان متحول است و لباس خاصی پوشیدند که لباس عبادات و اینهاست. «سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ أَسَرَتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي »(7) آقای من غیبت تو خواب و راحتی من را برده است. گفتیم: آقا چه شده؟! فرمودند کتاب جفر را مطالعه می کردم و حوادث دوره غیبت فرزندم را می خواندم. آن ابتلائات حضرت من را دگرگون کرد. الان هم محور ابتلاء حضرت است. عالم با بلای معصوم راه می رود، با بلای معصوم ظرف نزول حقیقت و گشایش و انفتاح ابواب توحید باز می شود.

«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً»(فتح/1) اگر باب توحید در عالم باز می شود، برای پیامبر باز می شود و با پیامبر مردم به توحید می رسند. خدا برای او فتح می کند، بار روی دوش اوست و این وجود مقدس است که بار را می کشد. برای رسیدن به وادی توحید و معرفت الله مومنین به مقامات باطنی امام برسند. اصلا هدایت یعنی این؛ داستان هدایت در آیه نور توضیح داده شده است. ما باید در درجات معرفت امام سیر کنیم و این سیر با بلای امام و همراهی ما با امام ممکن می شود. به اندازه ای که با امام همراه می شویم، به همان اندازه بلاها ما را می گیرد و به همان اندازه هم باب هدایت باز می شود.

«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ»(بقره/155) می گویند که این آیه ناظر به شیعیان در آخرالزمان است. گمان من این است که بشارتی که به صابرین می دهند، بشارت ظهور است، بشارت درک حقیقت ولایت است. این ابر کنار می رود، حجاب سقیفه کنار می رود و نور امیرالمومنین علیه السلام بدون حجاب سقیفه از مصدر جلال امام زمان تجلی می کند. در این زمان انسان می تواند به معرفت حقیقی برسد.

نقش امام رضا علیه السلام در رشد و تکامل شیعه

سیر شیعه در امام شناسی با ابتلاء ائمه که آخرین حلقه اش حلقه بلای امام رضا علیه السلام بود، کامل می شود. در زیارت حضرت آمده، «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِسْمَاعِيلَ ذَبِيحِ اللَّه». حضرت واقعا ذبیح نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اند، برای امت سازی ذبیح اند. حضرت برای این که کار نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلو برود، در میدان قربانی شدن رفته است، کما این که حضرت اسماعیل برای این که کار ابراهیم خلیل جلو برود، در میدان منا رفتند. جلوه کاری که امام رضا علیه السلام کردند این است که بعد از ایشان دیگر انشعابی در شیعه ایجاد نمی شود. اولین باری است که شیعه دارد با امام خردسال امتحان می شود، خیلی امتحان سختی است. بحث پادشاهی نیست که بگویند، یک نایب السلطنه برایش می گذاریم، بحث امامت است؛ یعنی تمام امامتی که امیرالمومنین علیه السلام داشتند، باید در امام جواد علیه السلام هم باشد. امتیازات خاص به کنار، ولی در امامت باید امامت کند. همه معارف زیارت جامعه کبیره همه معارفی که در حدیث نورانی امام رضا علیه السلام است، باید در امام جواد علیه السلام نه ساله هم باشد.

آیات و روایاتش هم مفصل است. فرمود مگر امیرالمومنین علیه السلام در نه سالگی این مقام را نداشت که «قُلْ هذِهِ سَبيلي  أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى  بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني »(یوسف/108). در اینجا حضرت نه سالشان بود که خدا می فرماید شما منادی توحید هستید و کسی که جایگزین شما است، امیرالمومنین علیه السلام است. من هم نه ساله ام. مگر خدای متعال با انبیاء خردسال احتجاج نکرده؟ «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني  نَبِيًّا»(مریم/30)، مگر در باب یحیی «آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»(مریم/12) نیست؟ «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في  أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ»(نساء/65)، حضرت وقتی این آیه را خواندند که امیرالمومنین علیه السلام نه ساله بودند و این آیه ناظر به نه سالگی امیرالمومنین علیه السلام است. اینها ایمان نمی آورند، مگر اینکه تو را حَکَم قرار بدهند و تسلیم باشند. در روایات ذیل این آیه آمده که «يُحَكِّمُوكَ» خطاب به امیرالمومنین علیه السلام است. باید تسلیم حضرت باشید. خدای متعال وقتی می خواهد حجت بفرستد، از شما یاد نمی گیرد بلکه «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»(انعام/124). یک پیامبر را در چهل سالگی مبعوث می کند، یک پیامبر را در هزار سالگی مبعوث می کند، یک بار هم طفل خردسال را امام و پیامبر قرار می دهد. شما باید در این وادی تسلیم خدا باشید.

این تسلیم به امام خردسال شدن آن هم نه در منزلت فرماندهی لشکر و منزلت پادشاهی بلکه در منزلت امامت امتحان خیلی سختی است. یکی از بزرگترین آثار و برکات امام رضا علیه السلام این بود که شیعه به نقطه ای رسید که قابل امتحان شد. خدای متعال این فرزند را در سنینی به حضرت داد که موقع رحلت ایشان، نه سال بیشتر نداشتند با این وجود هیچ انشعابی در شیعه ایجاد نشد و تمام علمای بزرگ شیعه امامت ایشان را قبول کردند. علی بن جعفر سلام الله علیه، فرزند امام صادق علیه السلام است و شاگرد امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم السلام بوده است. ایشان در سنین پیری در مسجد النبی نشسته بودند و حلقه درس تشکیل داده بودند. امام جواد علیه السلام در سنین خردسالگی که تازه به امامت رسیده بودند، وارد مسجد شدند. علی بن جعفر حلقه درسشان را تعطیل کردند، به استقبال امام رفتند، خم شدند و دست حضرت را بوسیدند، با تحت الحنک امامه شان غبار کفش حضرت را پاک کردند. شاگردان نتوانستند تحمل کنند و گفتند آقا شما عموی پدر ایشان هستید، عالمید! ایشان فرمود خدای متعال این محاسن سفید را لایق امامت ندانسته و این آقازاده را لایق امامت دانسته است.

وقتی در زمان امیرالمومنین علیه السلام مردم امتحان شدند، «ارْتَدَّ النَّاسُ إِلَّا ثَلَاثَة»(8) ولی وقتی در دوره امام رضا علیه السلام این امتحان از شیعه گرفته می شود، هیچ انشعابی در شیعه ایجاد نمی شود. به حسب ظاهر عرض می کنم که امیرالمومنینی که از لسان نبی اکرم صل الله و علیه و آله و سلم در فضیلت او حدیث می شنیدند، در همه میدان های جنگ حضور داشته، اول مومنین است و چنین و چنان اما وقتی امتحان صورت می گیرد، فقط سه نفر با ایشان می مانند، ولی در دوره امام رضا علیه السلام وقتی امام جواد علیه السلام در نه سالگی امام می شوند، هیچ انشعابی در شیعه ایجاد نمی شود و همه علمای و بزرگان شیعه، یک جا قبول می کنند. این علامت رشد است. این رشد در طول این صد و اندی سال با امتحانات معصومین واقع شده است. بلایش را امام رضا علیه السلام به دوش کشیدند تا شیعه به اینجا برسد. بعد هم امام جواد علیه السلام حقیقتا امامت را محقق کردند. حضرت مواجهه های علمی فراوانی داشتند، در مواجهه های سیاسی حضرت در مقابل مأمون عباسی که قله اقتدار بنی عباس و اوج اقتدار سیاست مداران بنی عباس است، میدان را به نفع حرکت شیعه تغییر دادند.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 168

(2) علل الشرائع، ج 1، ص: 23

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 1

(4) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 194

(6) الخرائج و الجرائح، ج 1، ص: 172

(7) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 353

(8) الإختصاص، النص، ص: 10