نسخه آزمایشی
دوشنبه, 01 مرداد 1403 - Mon, 22 Jul 2024

به مناسبت ایام میلاد امام سجاد/ عبور عالم از وادی ظلمت با توجه ماموریت امام سجاد علیه السلام

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 12 شهریور ماه 1400 است، که به مناسبت شهادت امام سجاد علیه السلام در حسینیه مرحوم آیت الله حق شناس ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ یکی از خصوصیات انسان که انبیاء و شیاطین بر سر تغییر آن جنگ داشتند، احساسات خوشی و غم انسان است. دستگاه شیطان برای فاسد کردن این احساسات لهو و لعب و تکاثر و تفاخر درست کرده و هرکسی که در این دستگاه وارد شود، با آمد و شد امکانات دنیا خوشحال و ناراحت می شود. اما کسی که مؤمن است و در راه خدا مسابقه می دهد، نگاهش به امکانات دنیا نیست و از آمد و شد آنها نگران نمی شود. بلکه شادی و غمش با شادی و غم امامش گره خورده است. یکی از کارهای بزرگی که امام سجاد علیه السلام کردند این است که حسینیه تاریخی درست کردند تا ما بتوانیم با بکاء بر سیدالشهداء از دستگاه لهو و لعب شیطان جدا و پاک شویم.

تقابل دو جبهه

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . یکی از خصوصیاتی که در انسان ها هست و احتیاج است که این خصوصیت تهذیب و اصلاح بشود و انبیاء الهی هم برای اصلاح آن در امتشان تلاش کردند، خوشی ها و غصه های انسان است. حالات انسان اعم از خوف و حزن و شادی از اموری است که انبیاء تلاش بر اصلاح آن کردند، کما اینکه جبهه مقابل هم همین کار را می کند؛ یعنی دستگاه شیطان هم تلاش می کند که در جبهه خودش برای خوشی ها و نشاط هایشان و همچین برای غصه خوردن و حزن هایشان تدبیری بکنند. پس در حقیقت دو جریان است.

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم »(اسراء/۷۱) در بین راه کربلا کسی از امام حسین علیه السلام سوال کرد که این آیه یعنی چه؟ حضرت فرمودند: واقعا دو دسته هستند «إِمَامٌ  دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ  إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ  إِلَيْهَا»(1) پس ما دو امام داریم؛ امامی که دعوت به هدایت و نور می کند و امامی که دعوت به ضلال و گمراهی می کند و دعوت هر دو را هم یک عده ای اجابت می کنند. روز قیامت خدای متعال هر کدام از اینها را با امام خودشان وارد محشر می کنند. «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم » اینها را با امامشان به صحنه محشر دعوت می کنند و آنجا کسی مستقلا برای خودش عنوانی ندارد. آنجا می گویند پیروان امیرالمؤمنین و مثلا پیروان معاویه در محشر بیایند و حساب و کتاب پس بدهند.

امام هدایت تلاش می کند که امتش را بسازد و ساختن این امت هم یک مسیر طولانی دارد و اینطور نیست که امت سازی یک کار آسان و ساده ای باشد. مسیر بسیار پیچیده و پر فراز و نشیبی است که خیلی از زوایایش را هم به ما نمی گویند. قرآن می فرماید خدای متعال شما را بر غیب مشرف نمی کند «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ»(آل عمران/۱۷۹) عالم یک غیب و پشت پرده ای دارد و شما پشت پرده های عالم را نمی بینید.

در سوره مبارکه آل عمران بعد از این که داستان حمراء الاسد را توضیح می دهد که چطور یک عده ای با اینکه در احد مجروح شده بودند، دنبال سر حضرت راه افتادند و آن لشکر خوف شیطان را پشت سر گذاشتند و نترسیدند و با عافیت برگشتند، بعد خدای متعال یک مطلبی را اشاره می کند و می فرماید که عالم یک غیب و پشت پرده ای دارد که بر اساس آن خدای متعال نمی خواهد که مؤمنین با کفار مخلوط باشند و آن ها را جدا می کند، «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب » خدای متعال باید پاک ها را از ناپاک ها سوا کند.

مأموریت اولیاء با غیب الهی

این آیه ای است که راوی نقل می کند، سیدالشهداء سحر عاشورا می خواندند. بعد می فرماید: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» خدای متعال شما را به غیب این عالم مشرف نمی کند. عاشورا پشت پرده ای دارد. این صحنه های درگیری که بین انبیاء و جبهه مقابل شکل می گیرد، ما فقط روی صحنه آن را می بینیم و یک غیبی دارد که ما آن را نمی بینیم.

بعضی از این پشت صحنه ها را خدای متعال در این آیه توضیح داده و می فرماید که البته آدم اگر پشت صحنه ها را ببیند، یک مقداری برایش مسئله روشن می شود، «وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي  مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاء» ولی خدای متعال یک انبیاء و فرستاده هایی دارد که فقط آنها را برای این غیب انتخاب کرده است و پرده های غیب را برای آنها کنار زده است. «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ أَحَدا»(جن/۲۶) پرده های غیب در محضر اوست و او عالم بر غیب است و از غیبی که در محضر اوست احدی را آگاه نمی کند، «إِلاَّ مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسُول »(جن/۲۷) مگر کسی را که برای رسالتی انتخاب کرده باشد. آن وقت پرده های غیب را برایش کنار می زند؛ چون رسول الهی است و می خواهد یک کاری در عالم انجام بدهد و باید چیزی از غیب در دستش باشد، تا بتواند کار را جلو ببرد. لذا انبیاء به اندازه مأموریت شان غیب عالم در دست شان بوده و با استفاده از آن مشخص شده که چه کاری در این عالم باید بکنند.

بعد از این قرآن کریم تکلیف ما را مشخص می  کند، «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِه » شما ایمان بیاورید و پیامبر را باور کنید. سیدالشهداء غیب این عالم را می بیند. ایشان که هیچ وقت اصحابش را به سمت هلاک و نابودی نمی برد و می خواهد نجاتشان بدهد. پس اصحابش را می برد و به فلاح و حیات طیبه می رساند. کسی که پشت پرده را نمی بیند می گوید، سیدالشهداء یک جمعیتی را برداشته و اینها کشته می شوند و آنها هم اسیر می شوند، اما مسیر حضرت مسیر فلاح و امنیت است و اصحابش را در وادی امن می برد. سیدالشهداء خودش کانون امنیت عالم است. پرده های غیب در دست اهل بیت و نبی اکرم است. پس شما ایمان بیاورید و دنبال حضرت بروید. پیامبر است که به غیب عالم دسترسی دارد. اگر شما را در احد و تبوک و صلح حدیبیه می برد و می گوید من خواب دیدم که باید برویم حج انجام دهیم و اسلحه هم برندارید، شما نباید بگویید که دارد ما را در دهان شیر می برد. او از پشت پرده مطلع است و می داند چه کار می کند.

موسای کلیم وقتی دست به آسمان برد و از خدا تقاضا کرد که کار فرعون را تمام کند، خدای متعال راه را به او نشان داد و فرمود این جمعیت را پشت دریا ببر و وقتی لشکر نزدیک شد راه دریا را بشکاف و باز کن و برو و دریا را هم باز بگذار، «وَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُون »(دخان/۲۴) دریا را نبند تا اینها غرق بشوند. حضرت موسی بنی اسرائیل را که قریب ششصد هزار نفر بودند با خودش برد و برای اینها دوازده مسیر خشک در دل دریا باز کرد و آب هم مثل کوه ایستاد به طوری که احدی دیگر نمی ترسید و همه رفتند. بعد هم راه را باز گذاشت و فرعون و لشکرش آمدند. «إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُون » حضرت موسی کار را تا آخر می دیدید ولی بنا نیست به مردم بگوید. آنها باید به او اطمینان داشته باشند. او رسول است و مأموریت دارد به همین خاطر غیب را نشانش می دهند. البته یک جاهایی به او هم ممکن است نشان ندهند تا برای او هم امتحان بزرگی باشد. ولی معمولا در مأموریت ها آن غیب را نشان می دهند. البته همه غیب عالم برای چهارده معصوم که هدایت کل عوالم در دست آنهاست آشکار است، الا آن اسم مستأثر که فقط دست خداست.

پس عالم غیب است «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا» و برای این غیب از پیش رو و پشت سر برایش محافظ و نگهبان می گذاریم. این وحی در فضای کاملا محافظت شده و قرنطینه می آید، که مبادا شیطانی به آن دست پیدا کند و از آن سوء استفاده کند. بنا نیست این غیب در دست هر کسی باشد. این غیب در دست اوست «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيم »(آل عمران/۱۷۹) اگر به این پیامبر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، به پاداش عظیم می رسید. معنای این تقوا این است که «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين »(توبه/۱۱۹) بعد از اینکه مؤمن شدی باید تقوا داشته باشید. تقوا یعنی حالا که به این پیامبر ایمان آوردید باید همراه او در عالم راه بروید و مال و جانتان را با او خرج کنید و وقتتان را با او بگذارانید. تقوا یعنی هیچ چیزی را از او جدا نکنید که اگر جدا کردید بی تقوایید.

خدای متعال می فرماید در این مسیری که با پیامبر راه می روید اگر تشنگی به شما برسد یا جراحتی ببینید و یا خستگی برایتان پیش بیاید، برایتان عمل صالح نوشته می شود. عمل صالح یعنی عمل همراه پیامبر و اولیاء الهی که غیب عالم دست آنهاست. شما از غیب اطلاعی ندارید، ولی اگر شما به آنها ایمان بیاورید و راه بروید، صحنه را می بینید؛ «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيرا»(فتح/۸) خدای متعال به نبی اکرم می فرماید ما تو را شاهد قرار دادیم و تو می بینی و انذار می کنی، می بینی و بشارت می دهی. پس پیامبر در ابهام نیست. بعد خدای متعال به ما می گوید با این پیامبر بیعت کنید، چرا که او شاهد همه عالم است «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه »(فتح/۱۰) شما بیایید با پیامبر بیعت کنید که اینکار بیعت با خداست.

پس ما دو جریان داریم؛ جریان امامت باطل و امام حق. آنها هم امت سازی می کنند و مسیر این امت سازی هم خیلی پیچیده است. امت سازی غیبی دارد که دست ما نیست و دست کسانی مانند حضرت ابراهیم است که فرزند و همسرش را در یک بیابان لم یزرع کنار کعبه کنونی می برد و می گوید: «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي  بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ»(ابراهیم/۳۷) بناست از نسل او نبی اکرم و اهل بیت به دنیا بیایند و عالم را بسازند. حضرت ابراهیم دارد برای آن آینده کار می کند. جز ابراهیم خلیل که کسی نمی تواند این غیب را ببیند. بقیه می گویند این چه کاری است؟ چه آدم بی انصاف و بی رحمی هستی که این مادر و طفل را در یک بیابان لم یزرع بردی.

در یک روایتی نقل شده که روزی امام سجاد علیه السلام مشغول نماز بودند که یکی از فرزندان شان در یک چاه آب در خانه افتاد و مادر بالای سر چاه آمد و شروع به گریه و شیون کرد و هرچه حضرت را صدا کردند، حضرت جواب ندادند. بعد حضرت نمازشان را آرام تمام کردند و این مادر به حضرت عرض کرد که شما چقدر بی رحم هستید. حضرت بالای این چاه آمدند و دست بردند و بچه را سالم بیرون آوردند. بعد فرمودند من نماز می خواندم و متوجه خدا بودم. آن مادر که نمی فهمد حضرت چه کار می کند، واقعا به نظرش می آید که این آقا چقدر بی عاطفه است. واقعا امام سجاد بی عاطفه است؟! تمام عالم مهمان عاطفه امام سجاد هستند. تمام عالم مهمان رحمت امیرالمؤمنین و نبی اکرم هستند، «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُم »(آل عمران/۱۵۹) محور آرامش همه عالم اهل بیت هستند. اما کسی نمی فهمد.

عالم بر مدار یک غیبی است که فقط رسول از آن مطلع است. حضرت هاجر به حضرت ابراهیم گفت ما را در این بیابان بی آب به چه کسی می سپاری؟ هیچ کسی این اطراف نیست و تا یک ساعت دیگر این بچه تشنه و تلف می شود. حضرت فرمود شما را به خدا می سپارم. نقل شده که هاجر گفت آخر این چطور عاطفه ای است که من و این بچه را در اینجا تنها می گذارید؟ باید به آن مأموریت بزرگ الهی ایمان و اعتماد داشته باشی.

اهل بیتی که با امام حسین علیه السلام آمدند، واقعا مؤمن به او بودند و ایمان داشتند و همه امکانات شان را در راه حضرت دادند. البته امتحان سختی بود، ولی سربلند از آن بیرون آمدند، چون مؤمن بودند. این امام حسین کسی را به سمت هلاکت و نابودی نمی برد. ایشان کسی را در وادی خطر نمی برد، بلکه در وادی ایمن می برد. باید حواسمان جمع باشد که با حضرت راه برویم تا در وادی امن باشیم.

پس ساختن یک امت خیلی کار دشواری است. باید یک حوادثی پیش بیاید و وقایعی بگذرد تا این امت ساخته شود. باید عاشورا پیش بیاید تا صف ها از هم جدا شوند. دنیا عالم اختلاط است و حضرت آرام آرام باید این امت را بسازد و صفشان را از دیگران جدا کند. زندگی و خواسته های امت باید از دیگران جدا شود. حضرت شب عاشورا این آیات را می خواندند «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب »، امت سازی کار بسیار سختی است. هم جبهه شیطان و ائمه نار تلاش می کنند و هم ائمه نور.

اصلاح خوشی ها و اندوه ها

یکی از چیزهایی هم که سرپرستی می کنند، نشاط ها و انبساط ها و خوشی ها و اندوه هاست. مؤمن نباید برای هر چیزی غصه بخورد و نباید برای هر چیزی خوشحال شود. کسانی که سرشان را به خدا دادند، دارند در راه خدا مسابقه می دهند، «سابِقُوا إِلى  مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِه »(حدید/۲۱) در راه خدا مسابقه بدهید. وقتی وارد وادی مسابقه شدید دیگر نباید از حوادث ناراحت شوید، «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في  أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في  كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير»(حدید/۲۲) هر حادثه ای برای شما پیش می آید بدانید که از قبل ما آن را رقم زدیم و دیگر نباید نگران آمد و شدها باشید.

وقتی با ما در عالم راه می روید، یک روزش خوشی است و یک روزش سختی، یک روز بیشتر می دهیم و یک روز کمتر می دهیم، ولی شما اصلا حواستان به اینها نباشد. بدانید که ما داریم شما را تدبیر می کنیم. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى  ما فاتَكُم »(حدید/۲۳) دیگر هرچه از دستتان رفت نباید بابتش غصه بخورید. از طرفی در این راه امکاناتی به سمت شما می آید که نباید حواستان را پرت کند. کسی که به این راحتی خوشحال می شود، به همین راحتی هم غصه می خورد. این آدم دیگر نمی تواند اهل مسابقه در راه خدا باشد. تا برود خودش را از این خوشی ها و غصه ها جمع کند، دیگر فرصتش تمام شده.

لذا می گویند اگر سرتان را به خدا سپردید و دارید در این فرصت دنیا مسابقه می دهید، دیگر حواستان به این طرف و آن طرف نباشد، بقیه کار به دست ماست. شما کار خودتان را کنید. کار را به ما واگذار کنید. آدم باید از این مرحله عبور کند. یکسری غصه ها و شادی هایی باید از دل انسان برداشته شود. نباید بیخودی خوشحال یا ناراحت بشود. باید طوری باشد که اگر همه دنیا را به او دادند خوشحال نشود و اگر همه دنیا را از او گرفتند هم ناراحت نشود. این تازه قدم اول وادی زهد است. انسان باید در دنیا زاهد بشود تا بتواند در راه خدا مسابقه بدهد. کسی که دست و پایش در دنیا گیر است، چه وقت می تواند با آنها که در راه خدا سرشان را دادند و می روند مسابقه بدهند؟

در دعای کمیل می خوانیم «قَوِّ عَلَى  خِدْمَتِكَ  جَوَارِحِي وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزِيمَةِ جَوَانِحِي »، اهل سبقت این چیزها را می خواهند «وَ هَبْ لِيَ الْجِدَّ فِي خَشْيَتِكَ وَ الدَّوَامَ فِي الِاتِّصَالِ بِخِدْمَتِكَ حَتَّى أَسْرَحَ إِلَيْكَ فِي مَيَادِينِ السَّابِقِين » کسی که می خواهد در صف مسابقه بیاید باید اینطوری باشد. در این میدان حبیب ها و زهیرها و بریرها هستند که عالم را به پاشنه کفششان هم حساب نمی کردند. تو چطور می خواهی در این وادی مسابقه وارد بشوی؟ اگر می خواهی وارد بشوی راهش این است «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى  ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»، تا وقتی آدم اسیر این آمد و شدهاست که نمی تواند با اولیاء خدا وارد میدان مسابقه شود. آدم به گرد پای آنها هم نمی رسد. آنها رفتند و ما هنوز در خواب هستیم.

پس یکی از امور، مدیریت همین خوشی هاست. آن طرف هم وقتی می خواهند یک بساط شیطانی درست کنند، برای خوشی ها و غصه های آدم ها که بر سر چه غصه بخورد و برای چه خوشحال شود، برنامه ریزی و کار می کنند. در روایت آمده که خمر را شیطان درست کرد و خدای متعال هم امدادش کرد. اگر خدای متعال او را امداد نکند، که شیطان نمی تواند این کار را بکند. بنا نیست در عالم دنیا آنها امداد نشوند و الا عالم امتحان تعطیل می شود. از آن روزی که این خمر را درست کرد ببینید چه بساطی برایش درست کرد. پشت سرش لشکر راه انداخت و کارهای علمی اش را کرد و تکنولوژیش را درست کرد و ساختارهای اجتماعی اش را با آن تنظیم کرد و میکده هایی به پا کرد. الان در غرب تقریبا همه نوشیدنی هایشان نوعی خمر است. این لقمه شیطانی در شربشان آمده. اینطوری نیست که دستگاه شیطان نشسته باشد.

حضرت آدم به فرزندان هابیل گفت شما با قابیلی ها قاطی نشوید و فرزندان هابیل جدا از فرزندان قابیل زندگی می کردند. شیطان در شهر فرزندان قابیل موسیقی و بساط لهو به راه انداخت و به تدریج هابیلیان را به آن سمت کشاند. الان هم همینطور است. خوبان عالم با همین لهو و لعب ها به آن سمت می روند؛ «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(حدید/۲۰) داستان عالم دنیا داستان لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر است. شیطان برای هر کسی یک صحنه هایی درست کرده؛ یکی مشغول به لهو است، یکی دارد تفاخر می کند و یکی هم تکاثر می کند. به یکی از همین غربی ها گفتند که چقدر ثروت داری؟ گفت الان را می گویی یا الان؟ خدا لعنتت کند، این چه تفاخری است؟ نمی گویم مال بد است، می گویم تفاخر و تکاثر و لهو و لعب بد است. این طرف هم یک بساط مسابقه است. یک عده ای در دنیا مشغول به اینها هستند و بر سر آن مسابقه می گذارند.

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ» آدمی که چشمش به دنیاست و کافر است، وقتی یک باران بهاری می آید و فضا خرم بشود، چون پشت صحنه را نمی بیند دلخوش به این خرمی می شود و هیجان زده می شود، ولی این هیجانش طولی نمی کشد، «فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً» وقتی پاییز می آید و همه چیز زرد و خس و خاشاک می شود او هم ناراحت می شود. می فرماید این وادی دنیاست «وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوان » مردم وقتی از این دنیا بیرون می روند، یک عده ای ای از آن ها دچار رنج شدید هستند و یک عده ای هم به مغفرت و رضوان می رسند.

بعد می فرماید: «سابِقُوا إِلى  مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم » شما اهل مسابقه باشید. اهل مسابقه دیگر نباید مثل آنها با آمد و شد امکانات خوشحال و ناراحت شوند. آنهایی که مشغول به لهو و لعب و تفاخر و تکاثر هستند، وقتی امکاناتشان زیاد می شود خوشحال می شوند و وقتی هم کم می شود غصه می خورند. اما شما اگر همه دنیا را هم بهتان بدهند نباید خوشحال شوید و همه دنیا را هم ازتان بگیرند نباید ناراحت شوید. این بزرگ شدن آدم است.

آنها هم کار می کنند. یک موسیقی درست کردند و ببینید چه چیزهایی در آن به راه انداختند و چه دستگاه های علمی برای پشتیبانی اش سر هم کردند. به تدریج تکنیک ها و فناوری و تکنولوژی دنبالش به راه انداختند و ساختارهای اجتماعی برایش درست کردند. این همه بساط و کارناوال هایی که درست کردند برای یک خوشگذرانی است. ما با خوشی که مخالف نیستیم، ولی سرپرستی خوشی مؤمن نباید دست شیطان باشد. نباید آنها برای ما نقشه بکشند که ما چطور خوشگذرانی بکنیم. خوشی مؤمن آداب خودش را دارد. اگر در دام آنها افتادیم ما را با خودشان می برند. با همین موسیقی قوم هابیل را به طرف قابیل کشاندند. شیطان ما را تا دم قبر با همین برنامه ها مشغول می کند و وقتی در عالم برزخ رفتیم می بینیم که همه چیز را باختیم و فرصتمان هم تمام شده است.

کارناوال بزرگ شیطان

اگر از بالا کل دستگاه شیطان را نگاه کنید، می بینید که همه اش یک کارناوال است که در دنیا راه انداخته و سر و صدا و بکوب و بزن می کند. من این آیه را اینطوری می فهمم «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً»(جمعه/۱۱)، کل دستگاه شیطان تجارت و لهو است و کل دستگاه حضرت هم قیام برای ذکر الله است. «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها» دستگاه شیطان مردم را به سمت آن لهو از اطراف حضرت پراکنده می کند. شیطان یک لهوی می آورد و این دستگاه را آرام آرام پیچیده می کند. یک موقعی یک موسیقی ساده بوده، اما الان کاری کرده که می بینی هر بچه ای از دوران طفولیت موسیقی خودش را باید انتخاب کند. ما را هم با همین بازی ها به سمت کنسرت و فلان لهو می کشاند. کسی با شادی و نشاط مخالف نیست، ولی این که آنها ما را مدیریت بکنند و ما دنبال سر آنها راه بیافتیم بد است.

لهوی که شیطان ایجاد می کند فقط ما را گرفتار نکرده، بلکه جماد و نبات و حیوان و جن و همه را گرفتار کرده است. واقعا جمادات هم از دست ما راحت نیستند «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»(روم/۴۱) این بیچاره ها مسخر ما هستند و ببینید ما چه بلایی بر سرشان آوردیم.

یکی از کارهای بزرگ سیدالشهداء این است که یک فضای نورانی از حزن عاشورا را بر عالم مسلط کردند. ما میدان درگیری را فقط در صحنه های کنار فرات می بینیم، اما انقدر حادثه و میدان درگیری عظیم بود که حتی ملائکه هم دست و پای خودشان را گم کردند. غروب عاشورا آسمان و زمین گریه کردند. اینها مَجاز نیست، حقیقت است. همه درگیر بودند. حتی جنیان گریه کردند. در یک روایتی در کامل الزیارات آمده که وجود مقدس امیرالمؤمنین از سیدالشهداء یاد کردند و فرمودند دارم می بینم که حیوانات وحشی آمدند و روی قبر حضرت سر می کشند و شب تا صبح گریه می کنند. بعد فرمودند پس شما حواستان باشد که جفا نکنید. از برکات عاشورا این است که همه عوالم درگیر هستند. عاشورا آن بساط لهو و لعب شیطان را از بین برده و اگر کسی در این وادی وارد شد، دیگر کل آن دستگاه شیطان مشغولش نمی کند. جلوه های مختلفی که دستگاه شیطان مانند لهو و لعب دارد، ما را از حضرت فارغ کرده و به خود مشغول می کند. چطور ما را از حضرت فارغ کرده؟ همینطوری که نمی شود در مقابل دستگاه شیطان یک امت بسازی و صفشان را جدا کنی تا در آن نروند.

امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرمایند: اگر باطل از آمیختگی با حق جدا شد، دیگر برای طالبان حق اشتباه نمی شود. «يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ  وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ  فَيُمْزَجَان »(2) شیطان حق انبیاء را با باطل خودش قاطی می کند و آنجاست که «فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ» بر اولیائش استیلا پیدا می کند. البته بر مؤمن استیلا پیدا نمی کند «وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ  مِنَ اللَّهِ  الْحُسْنى ».

پس آن طرف برای خودش امامی دارد و با لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر به تدریج یک تمدن درست می کند. این طرف هم یک جریانی باید درست بشود و امامی دارد. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم «وَ أَرْكَانَ  الْبِلَاد» روح این بلد طیبی که امام می سازد، خود امام است. آدم در هر شهری که وارد می شود اگر زرنگ باشد می تواند بفهمد که اینها چه طور زندگی می کنند. پیکره شهر نمایانگر روح آنهاست. نشان می دهد اینها نیازهایشان چیست و چطور آن را مرتفع می کنند. اگر در شهری رفتی و دیدی همه اش میکده است پیداست که اینها اهل چه کاری هستند. یا اگر دیدی به جای بساط لهو و لعب مسجد و حسینیه و همه نیازهایشان حول امام حسین می چرخد، مشخص می شود که روح ایمان در این شهر وجود دارد.

پیکره شهر نشان می دهد این ارواحی که در این شهر زندگی می کنند چه روح هایی هستند و چه نیازهایی دارند و چه چیزهایی در نظرشان مهم است و چطور این نیازهایشان را رفع می کنند. اگر ظاهر یک شهری متحول شد بدانید آدم هایش هم متحول شدند و از این به بعد یک ارواح دیگری دارند در این شهر زندگی می کنند. اگر دیدید در یک شهری مسجد نیست، این خیلی خطرناک است؛ به این معناست که در این شهر نماز اهمیت ندارد. شهر انعکاس ارواح است؛ یعنی شما می توانید بگویید این روح ها چه روح هایی هستند که در این شهر زندگی می کنند. ارواحی که در بلد طیب زندگی می کنند همه شان صبغه امامشان را دارند. شهر مؤمنین حول امام مؤمنین شکل می گیرد و همه چیزش رنگ و بوی امام دارد.

این طرف هم شیطان یک جامعه و تمدنی درست می کند که کاملا رنگ و بوی خودش را دارد و می شود همه نغمه های شیطانی را در آن بشنوی و جلوه های شیطانی را در آن ببینی. امام وقتی می خواهد یک جامعه ای درست کند، باید امت را از یک مسیر خیلی سخت و پیچیده ای از دست شیطان و طرحش عبور بدهند و به ظهور برسانند. یکی از اقدامات امام این است که نشاط ها و شادی های ما را سامان می دهند. همین مؤمنی که بزرگ می شود دیگر از بساط لهو و لعب شیطان نجات پیدا می کند. این طور نیست که حالا برای خودش غصه ای ندارد.

در توضیح آیه «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه »(نور/۳۷) امیرالمؤمنین توضیح می دهند و مجلس محاسبه شان را به تصویر می کشند، «جَرَحَ  طُولُ الْأَسَى  قُلُوبَهُمْ  وَ طُولُ الْبُكَاءِ عُيُونَهُم »(3) اگر خوب نگاه کنید می بینید که طول غصه ها قلب شان و گریه های طولانی چشمان شان را مجروح کرده است. آنها هم بکاء و حزن دارند، ولی حزن و بکائشان دیگر برای آمد و شد دنیا نیست. دیگر بزرگ شدند و از دنیا فارغ هستند. حضرت می فرمایند خدا برای ذکر یک اهلی دارد که دنیا را رها کردند؛ البته نه اینکه در دنیا زندگی نمی کنند و دنیا را آباد نمی کنند. آبادی دنیا یک شکل دیگری پیدا می کند. امام حق جبهه مؤمنین را بزرگ می کند و شادی ها و خوشی هایشان یک صبغه و رنگ دیگری به خود می گیرد. کسی از این شهر جامعه مؤمنین عبور کند، می فهمد که اینها را به این زودی ها نمی شود خوشحال یا ناراحت کرد. خوشی ها و غصه های این امت انعکاس خوشی ها و غصه های امامش است «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم ».

امام صادق علیه السلام به مِسمَع فرمودند آیا به زیارت جد ما در کربلا می روی؟ گفت آقا من تحت مراقبت بنی امیه هستم و نمی توانم بروم. بعد حضرت پرسیدند آیا یاد مصیبت های جد ما می کنی؟ گفت آقا فراوان، گاهی حالم به حدی متحول می شود که همه اهل خانه می فهمند من در حال و هوای خودم نیستم و نمی توانم غذا بخورم و بخوابم و همه چیزم عوض می شود. حضرت فرمود مسمع تو از آن کسانی هستی که «يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ  لِحُزْنِنَا»(4) البته این یک اتصال خیلی عظیمی می خواهد. اتصال مؤمنین به امامشان یک اتصال قدیمی است و از آنجا طینت شان با امام شان گره خورده. این است که احوال امام در مؤمن منعکس می شود، ولی صرفا این نیست و باید یک تربیتی هم باشد. امام ما را تربیت و رشد می دهند و آن طینت ها را به فعلیت می رسانند.

از آن طرف شیطان هم آن طینت های خبیثه را به فعلیت می رساند، «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي  لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي  لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»(آل عمران/۱۷۸) آنها هم فرصت دارند طینت خبیثه شان را به فعلیت برسانند. این اتصال طینت امر مهمی است. به حضرت عرض کرد آقا من گاهی غصه دارم و هرچه می گردم نمی فهمم که چرا ناراحتم. حضرت فرمود چون برادر مؤمنت غصه دار است تو هم آن غم را احساس می کنی. بعد توضیح دادند که چطور او غصه دارد است، «الْمُؤْمِنُ  أَخُو  الْمُؤْمِنِ »(5) دو تا مؤمن برادر پدر و مادری هستند «لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة» رشته آنها برمیگردد به آن نور و رحمتی که از آن آفریده شدند. اینها به هم گره خوردند و اگر آن طرف عالم مؤمنی غصه دار شود، این طرف عالم هم برادر مؤمنش غصه دار می شود. نسبت به امام هم همینطور است. حضرت فرمود مسمع تو از کسانی هستی که «يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ  لِحُزْنِنَا» با شادی ما خوشحال می شوند و با غصه ما غصه می خورند. بعد حضرت فرمودند که تو قدر این را نمی دانی اما وقتی جانت به حلقومت رسید، می فهمی که چه چیزی نصیبت شده است.

اقدام بزرگ و مهم امام سجاد علیه السلام

یکی از کارهای مهمی که امام سجاد کردند این است که غم ما را اصلاح کردند. خیلی هم پیچیده است. اگر کسی بنشیند و برای یک غصه دنیایی به سر خودش بزند و گریه کند، ثمری ندارد. این بکاء یعقوب است که امت را برای ظهور حضرت یوسف آماده می کند. اگر کسی بنشیند و برای خودش گریه کند که این اتفاقات نمی افتد. آن گریه از یک سرچشمه عالی نشأت می گیرد. این سی و پنج سال بکاء امام سجاد یک چیز بسیار عجیبی است و یک مأموریت در مقام امت سازی و هدایت و شفاعت است. ایشان یک حقیقتی را در عالم ایجاد کردند. هر چه در مؤمن است، نازله از روح امام است. شما در بلاد مؤمنین تنزل روح امام را می بینید. این حالات مؤمنین اصلش در وادی ولایت امام است. امام یک حزنی دارد که اینها محزون می شوند.

این حزن عاشورایی از قلب امام سجاد تجلی پیدا می کند و در تاریخ وارد می شود. این بکاء بر سیدالشهداء و هزاران حسینیه ای که جمعیت ها در آن داخل می شوند، تمام زحمات شیطان با آن دستگاه لهو و لبعش را هدر می دهد و تعلقات دنیایی از اینها شسته می شود و غصه های دنیاییشان می رود. این جمله امام رضا علیه السلام که فرمودند: «يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب »(6) معنایش این است که مبادا بر چیز دیگری غصه بخوری.

من یک موقعی کتابی می خواندم که در احوالات یکی از خانواده های شهداء نوشته شده بود که در آن خاطرات خودشان و سختی ها و چگونگی فراغ و شهادت را گفتند و خیلی هم می سوختند. بعد تأمل کردم و فهمیدم مثل این که من حواسم دارد پرت می شود «إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب »، نمی گویم بر شهید نباید گریه کرد، اما حواس آدم نباید سمت آن غصه ها برود. این نوع غصه ها بعضی هایشان خیلی نورانی هستند، ولی چیزی نیست که آدم مشغول به آن بشود. مؤمن باید به یک نقطه ای برسد که «إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب »کمتر از این نباید باشد این یک ارتباط و پیوند قوی با امام می خواهد. بعد امام این سرشت را به فعلیت می رساند.

یکی از برکات عاشورا این است که «أَنَا قَتِيلُ  الْعَبْرَة»(7) حضرت یک جوری به شهادت رسیده که همه عالم برایش گریه کردند، «بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى  »(8) حتی جهنمی ها هم گریه کردند. حضرت فرمود به غیر از سه طایفه، همه در عاشورا گریه کردند؛ یعنی پیداست که این گریه همه را نجات می دهد و آن جهنمی ها را هم حضرت نجات می دهند.

امام سجاد علیه السلام این حیات را در عالم دمیدند. شیطان یک کارناوال تاریخی راه انداخته و امام سجاد در مقابلش یک عزاداری تاریخی برای سیدالشهداء به راه انداخته که کل آن بساط شیطان را به هم می زند و هر مؤمنی که در حسینیه می آید، از بساط شیطان جدا می شود. حسینیه را تاریخی ببینید. یکی از کارهای بنی امیه این بود که وقتی فلان مغنی آوازه خوان و شاعر و ترانه گو یا به قول بعضی بزرگان هرزه گو این از دنیا می رفت، برایش مراسم عزاداری درست می کرد و کل شهر را به آن مشغول می کرد. این کار شیطان است. آنها هم چنین اقداماتی آن طرف داشتند. این حسینیه تاریخی که عالم را نجات می دهد و آثار عجیبی دارد، متصل به جریان و روح امام سجاد است که اینجا دارد در مقام شفاعت ظهور پیدا می کند. دیگر با این حسینیه کل آن کارناوال تاریخی شیطان مؤمنین را نمی تواند تحریک کند؛ اگر هم یک جایی دامنشان را بگیرد، همین که در حسینیه می آیند پاک می شوند.

آن طرف شیطان چنان بساط لهو و لعبی درست کرده که مثلا در شهربازی اش سه روز طول می کشد که از این درش تا آن طرف می روی. کل دنیای شان لهو و لعب است، منتها حق و باطل را با هم قاطی کردند. این قاطی کردن کار را سخت می کند. آدمی که مست دنیاست، از آن طرف لا یعقل بیرون می آید. یک چیزهایی نگفتنی است، ولی اینها را واقعا درست کرده. آخر چه خبر است؟! من با تمدن و ساخت و ساز مخالف نیستم، اما این که همه چیز را به دست شیطان بدهیم و حق و باطل را قاطی کند و یک چیزی درست کند و ما هم دنبالش بدویم اشتباه است. در این طرف هم شما اعتکاف را ببینید که آدم وقتی سه روز در آن می رود و بیرون می آید، همه دنیا برایش بی معنا می شود.

امام سجاد یک حسینیه تاریخی در مقابل آن بساط لهو و لعب درست کردند. هرکسی در این حسینیه می آید و از آن در بیرون می رود، حالش اصلاح می شود و افراط و تفریط هایش گرفته می شود و شادی ها و نشاط هایش معنی دار می شود. یک عده ای که در این حسینیه مقیم هستند و اصلا لحظه ای از عاشورا جدا نمی شوند. بعضی ها هم همینقدر که می آیند و بیرون می روند، حسینیه برایشان مثل بازار عطر فروش ها می ماند، که آدم وقتی از آن رد می شود بوی عطر می گیرد. بعضی ها هم سالی یک روز می آیند و چای و شامش را می خورند. خدا پدر آن کسی که شام می خورد و آن کسی که شام می دهد را بیامرزد. همین بس است. نمی گویم کافی است، ولی واقعا همین هم نجات می دهد.

این یک قاعده کلی است، نمی شود در یک آدمی خیری باشد و امام حسین رهایش کند. ولو با یک استکان چایی، ولو با یک شام او را می گیرد و بعد از او رسول ترک درست می کند. امام حسین اینطوری که ما نگاه می کنیم نگاه نمی کند، بلکه به باطن نگاه می کند و اگر در کسی خیری ببیند، رهایش نمی کند. لذا شیطان وقتی روز قیامت بساط امام حسین را می بیند، توی سر خودش می زند و می گوید هیچ آدم به درد بخوری برای من باقی نگذاشت. هرکسی خیری در او بود را جمع کرد و تمام شرورها آن طرف جمع شدند.

این حسینیه تاریخی امام سجاد یکی از کارهای بزرگ ایشان است. غصه خوردن برای نان و آب و کفش و کلاه آسان است، اما غصه خوردن برای امام حسین کار آسانی نیست. اگر امام سجاد این راه را باز نمی کرد، ما باید برای دنیای مان گریه می کردیم. ما کجا و گریه برای امام حسین کجا؟ این حسینیه را امام سجاد درست کرده و بابش را هم باز کرده است. برای باز شدن این باب خودشان سی و پنج سال گریه کردند. آب می دید گریه می کرد، جوان میدید گریه می کرد، پیر می دید گریه میکرد. هیچ کسی مثل امام سجاد تحمل مصیبت نکرده است.

پی نوشت ها:

(۱) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 153

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 88

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 343

(4) كامل الزيارات، النص، ص: 101

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 80

(6) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 130

(7) كامل الزيارات، النص، ص: 108

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص: 576