نسخه آزمایشی
یکشنبه, 19 ارديبهشت 1400 - Sun, 9 May 2021

شأن شفاعت و هدایت قرآن کریم در همایش حافظان قرآن جامعۀ الزهرا / امام، جایگاه حقیقت قرآن

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 26 بهمن ماه 96 است که در همایش حافظان قرآن جامعۀ الزهرا سلام علیها ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ کتاب قرآن یک کتاب استثنایی است. قرآن کتابی است که از عوالم بالا تنزل پیدا کرده و واسطه تنزل هم وجود مقدس رسول الله هستند. ما باید با قرآن سیر در درجات قرآن کنیم، همینطوری که انوار قرآن تنزل پیدا کرده تا به ما رسیده، ما هم باید با تمسک به این حبل الهی در درجات باطنی قرآن و با نور و روح قرآن سیر کنیم تا به سرچشمه نورانی برسیم. لذا فرصت دنیا فرصت رسیدن به حقایق قرآن و سیر با قرآن است، منتها یک نکته بسیار مهمی که وجود دارد این است که حقایق قرآن نزد وجود مقدس نبی اکرم و بعد از ایشان نزد امام است. امام آن کسی است که حامل کل کتاب و واسطه بین حضرت و امت است و لذا شاهد است. کسی دستش به قرآن نمی رسد الا از طریق امیرالمومنین. بنابراین اگر ما بخواهیم از قرآن بهره مند بشویم و با قرآن سیر کنیم راهش این است که از علوم ائمه استفاده کنیم، چرا که باید قرآن را از امام تحویل گرفت. به اندازه ای که انسان به امام نزدیک می شود امکان استضائه و استفاده از قرآن برای انسان فراهم می شود. راه رسیدن به علم امام هم بندگی و عبودیت است. عبودیت سه رکن دارد، اگر این سه تا قدم را برداشتید آن وقت فرصتی برای مراء و مباهات و مجادله باقی نمی ماند. آدم تا وقتی این سه قدم را برنداشته خودش را مالک می بیند و مشغول به خودش هست بنابراین به علم هم نمی رسد چرا که علم برای قیل و قال نیست بلکه برای بندگی است.

معرفی شئون قرآن

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . امیرالمومنین بیانات لطیف و عمیق و دقیقی در باب قرآن و نحوه استفاده از قرآن فرمودند. من فقط یک جمله از بیانات حضرت را عرض می کنم؛ حضرت فرمودند: «مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى »(1)، هیچ کسی با این قرآن مجالست نمی کند الا این که وقتی از سر سفره قرآن برمی خیزد چیزی به او اضافه شده یا چیزی از او کم شده است، پس یا هدایتی به او اضافه شده یا یک عمایه و کوری و کج فهمی از او برداشته شده است. هر بار که انسان بر سر سفره قرآن با اخلاص می نشیند یکی از این دو چیز بر او حاصل می شود یا انوار ولایت به قلب او ظاهر می شود یا ظلمت و حیرت و ضلال جدا می شود و نجات پیدا می کند.

کتاب قرآن یک کتاب استثنایی است، «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْك »(ابراهیم/1) کتابی است که از عوالم بالا تنزل پیدا کرده و واسطه تنزل هم شخص شخیص وجود مقدس رسول الله هستند. خدا رحمت کند امام بزرگوار را که می فرمودند اگر ایشان نبود همیشه این حقایق در پرده می ماند. این وجود مقدس هست که برای شفاعت ما پا به عالم دنیا گذاشته و لباس بشر پوشیده و در همین فضایی که لباس بشر پوشیده خدای متعال با او تکلم کرده و کلمه روح را که حقایق قرآن در آن است به حضرت عطا کرده است، «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»(شوری/52). حضرت می خواهند با این کلمه همه ما را از ظلمات به سمت نور بیرون ببرد، «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْك لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِم »(ابراهیم/1).

قرآن چراغ هدایت الهی و کتابی است که «جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»(شوری/52)، هرکسی از بندگان مان را که بخواهیم هدایت کنیم به سمت خودمان و بخواهیم به مقام معرفت و محبت و توحید راه پیدا کند با نور این کتاب هدایت می کنیم. پس همه مهتدین در پرتو نور این کتاب هدایت می شوند و به مقصد می رسند و سر رشته این نور و کتاب در دست وجود مقدس حضرت است « كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْك  لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِم» . لذا هر نوع انس با این کتاب فوق العاده الهی ثمربخش هست، البته با حفظ احترامات قرآن. پس نفس بودن قرآن مایه برکت هست، تلاوت او و نگاه کردن به او مایه برکت هست. در روایات ما هست در هر حرف قرآن که انسان تلاوت می کند از ده حسنه تا پنجاه و صد حسنه به او می دهند. اگر قرآن را در نماز در حال ایستاده تلاوت کند در هر حرف صد حسنه به او می دهند.

بنابراین هر حرف قرآن راهی به سوی عالم غیب است. هر حرفی از حروف قرآن معنا دارد و این طور نیست که فقط حروف مقطعه قرآن حامل اسرار و معانی هستند، بلکه تک تک حروف قرآن معانی ای دارد. در روایات مفصل توضیح داده شده که کسی نباید تلقی کند قرآن مبهم و بی معناست. حروف قرآن هم معنا دارد، لذا گاهی ائمه حروف قرآن را معنا کردند؛ از جمله در باب «بسم الله الرحمن الرحیم» در سوره توحید و قل هو الله در کتاب توحید صدوق ملاحظه فرمودید که تک تک حروف معنا دارد، «الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّينُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِيمُ مَجْدُ اللَّهِ»(2). قرآن کتابی است که هر حرفش راهی به سوی عالم غیب به سوی انسان باز می کند. اگر یک حرف قرآن به انسان عطا بشود این آیه شامل او می شود «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى  جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه »(حشر/21).

پس تلاوت قرآن فضیلت دارد به خصوص اگر با شرایط انجام بگیرد و آداب ظاهری و باطنی تلاوت قرآن رعایت بشود. در این صورت هر حرفش گاهی صد حسنه برای انسان هست و صد سیئه از انسان دور می کند و درجات انسان را بالا می برد. مهمترین آداب هم خشوع در مقابل قرآن و تواضع در مقابل این کتاب الهی است. حفظ کردن قرآن و فهم معارف قرآن فضیلت دارد و همه اینها مقدمه سیر با قرآن هستند.

لزوم سیر با قرآن برای رسیدن به سرچشمه نور

 ما باید با قرآن سیر در درجات قرآن کنیم، همینطوری که انوار قرآن تنزل پیدا کرده تا به ما رسیده، ما هم باید با تمسک به این حبل الهی در درجات باطنی قرآن و با نور و روح قرآن سیر کنیم تا به سرچشمه نورانی برسیم. حقیقت توحید یعنی همین، یعنی سیر در منازل قرآن برای رسیدن به شفاعت آن. قرآن کتابی است که هم در دنیا و هم در آخرت بر اساس معارف ما شفیع انسان هست و انسان را شفاعت می کند. قرآن کتاب زنده است و برای شفاعت نازل شده. سیر با قرآن اصل مسئله است و این که ما بتوانیم با درجات قرآن سیر کنیم و به اندازه سیرمان به درجات بهشت برسیم. انسان به اندازه فهم معارف قرآن و به اندازه ای که حقایق قرآن در قلب تنزل و تجلی پیدا کند، به همان اندازه درجات دارد.

«اقْرَأْ وَ ارْقَ»(3)، در قیامت به انسان می گویند به اندازه ای که قرآن را می توانی تلاوت کنی رفعت پیدا می کنی. در روایات هم هست که درجات بهشت به اندازه آیات القرآن هست، یعنی هر کسی به اندازه ای که از قرآن بهره مند هست در دنیا و آخرت اهل بهشت است و از بهشت و نعمت های بهشتی بهره مند می شود. لذا یک روایت در بیان عجیبی فرموده است که اگر مومن قرآن را یاد نگرفته باشد در عالم برزخ به او تعلیم می کنند، چون درجات بهشت به اندازه درجات قرآن است. این تعلیم هم معلوم نیست تعلیم ظاهری باشد چون این تعلیم ظاهری که از حافظه انسان ممکن است موقع مرگ برود، پس آن حقایق قرآن را به مومن تعلیم می کنند. لذا فرصت دنیا فرصت رسیدن به حقایق قرآن و سیر با قرآن هست، منتها یک نکته بسیار مهمی که وجود دارد این است که حقایق قرآن نزد وجود مقدس نبی اکرم و بعد از ایشان نزد امام هست.

در حدیثی نقل شده وقتی از امام صادق علیه السلام پرسیدند: علم شما به کجا برمی گردد؟ حضرت فرمودند: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجَل »(4)، بعد این آیه نورانی را خواندند «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمان» . این آیه بعد از آیه ای است که در باب وحی و تکلم الهی صحبت می کند. وقتی کسی لباس بشر پوشید خدای متعال فقط به یکی از این سه شکل با او تکلم می کند «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيا»(شوری/51) یا تکلمش از نوع وحی است، یا «أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» است مثل تکلمی که خدای متعال با موسای کلیم در طور داشت، یا «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاء» فرستاده ای را می فرستد به اذن الهی تا وحی  کند. پس تکلم خدای متعال با بشر وقتی لباس بشر پوشید یکی از این سه قسم است، اما بعد می فرماید: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً»، ما با تو تکلم کردیم تکلم مان هم از قسم وحی بود اما نه من وراء حجاب بود نه فرستاده ای در کار بود بلکه این کلامی بود بدون واسطه و بدون حجاب که به حضرت القاء شد. چه کلمه ای بود؟ «أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً»، کلمه روح را به شما وحی کردیم.

وحی الهی به نبی اکرم تکلم با کلمه روح است. کلمه روح را به شما القاء کردند «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمان» ، حضرت فرمود: این کلمه روح بعد از حضرت نزد ما ائمه هست. لذا ائمه بر اساس معارف قرآن حامل همه اسرار قرآن هستند «بَلْ  هُوَ آياتٌ  بَيِّناتٌ  فِي  صُدُورِ الَّذِينَ  أُوتُوا الْعِلْم»(عنکبوت/49) .

همه حقایق قرآن در نزد امام

امام باقر علیه السلام فرمودند: خدای متعال نفرموده قرآن «مَا قَالَ بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَف »(5) است؛ بله این مرتبه نازله قرآن است و همین هم محترم است، همین هم بی وضو نمی شود مسش کنی، ولی حضرت فرمودند: آن حقایق قرآن را خدا نفرمود بین «دَفَّتَيِ الْمُصْحَف » است بلکه فرمود:  «فِي  صُدُورِ الَّذِينَ  أُوتُوا الْعِلْم » در صدر آن انسانهایی است که خدای متعال علم قرآن را به آن ها عطا کرده، و آنها کسی جز ما نیستند.

پس حقایق قرآن نزد امام هست. امام کسی است که «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب »(رعد/43). در احادیثی که ذیل این آیه مبارکه سوره رعد آمده می فرماید: «وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى  بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب »، شاهد من خدای متعال است و کسی که همه علم الکتاب تماما در نزد اوست. ائمه مکرر ذیل این آیه فرمودند: «عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا»(6)آن کس که همه علم کتاب نزد اوست ما هستیم.

در یک روایتی ذیل این آیه بخصوص، سلمان از امیرالمومنین سوال کرد که مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» کیست؟ حضرت فرمودند: من هستم. بعد یک مطلب خیلی عظیمی فرمودند و گفتند: وجود مقدس نبی اکرم از خدای متعال در خواست کرد که یک وسیله ای به ایشان بدهند که واسطه بین ایشان و امت باشد چرا که دست امت به راحتی به ساحت نبی اکرم نمی رسد. خدای متعال هم من را به نبی اکرم عطا کرد.

امام آن کسی است که حامل کل کتاب و واسطه بین حضرت و امت است و لذا شاهد است. اوست که واسطه می شود، اوست که حقایق قرآن را به امت می رساند. کسی دستش به قرآن نمی رسد الا از طریق امیرالمومنین. ساحت قرآن یک ساحتی نیست که هر کسی به او دست پیدا کند بلکه به اندازه ای می تواند بهره مند شود که حضرات معصومین صلاح بدانند.

در ذیل این آیه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(انبیاء/7)، زراره به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آقا شما اهل ذکرید؟ فرمود: «نَحْنُ وَ اللَّه»  بله ذکر وجود مقدس نبی اکرم هستند و ما هم اهل الذکر هستيم. عرض کرد: بر ما واجب است که اگر چیزی نمی دانیم از شما سوال کنیم؟ حضرت فرمودند: بله بر شما واجب است. گفت: آقا بر شما واجب است جواب بدهید؟ فرمودند: نه، این آیه تکلیف شما را معین کرده اما تکلیف ما در آیه دیگری بیان شده است «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب »(ص/39). لذا گاهی یک آیه را به سه نفر در یک مجلس سه جور جواب می دادند!

بنابراین علم الکتاب نزد امام است، لذا گاهی ائمه وقتی می فرمودند ما عالم به همه اسرار عالم هستیم استناد به قرآن می کردند. در کافی شریف هست که امام صادق فرمودند: «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّار»(7) و من همه این حقایق را می دانم! یک کس از اشخاصی که نشسته بود این حرف برایش سنگین آمد، پیداست هنوز شیعه رشد نکرده بوده و به تدریج او را رشد دادند. حضرت فرمودند این امر عجیبی نیست، خدای متعال در قرآن فرموده: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ء»(نحل/89)، ما قرآن را بر تو نازل کردیم و همه حقایق به وضوح در آن بیان شده است. حضرت فرمودند: خب وقتی ما قرآن را عالمیم همه اسرار را هم می دانیم!

در یک حدیثی امام صادق فرمودند: «قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّه »(8)، من فرزند ظاهری و باطنی حضرت هستم، پس عقاید به من رسیده و ارث بردم، «وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّه » لذا عالم به همه اسرار کتابم، «وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ ء» من همه اینها را مثل حلقه ای که در کف دست داشته باشم می بینم.

راه رسیدن به اسرار و هدایت های قرآن

بنابراین حقایق قرآن، اسرار قرآن، انوار و هدایت های قرآن نزد امام است. اگر ما بخواهیم از قرآن بهره مند بشویم و با قرآن سیر کنیم راهش این است که از علوم ائمه استفاده کنیم، چرا که باید قرآن را از امام تحویل گرفت. به اندازه ای که انسان به امام نزدیک می شود امکان استضائه و استفاده از قرآن برای انسان فراهم می شود. معنی «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ أَمَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض» همین است. نمی شود قرآن را بدون امام فهمید چرا که قرآن نزد کسی غیر از امام نیست که بخواهد آن را بفهمد. لذا گاهی ائمه می فرمودند اینها شرق و غرب عالم را بگردند والله علم کتاب پیش ماست و جای دیگر خبری نیست.

بنابراین باید به علم امام رسید. انس و تلاوت و حفظ قرآن بستر و زمینه بهره مندی از آن است. پس اگر انسان مأنوس نباشد نمی تواند بهره مند بشود، چرا که اگر اهل تلاوت نباشد بهره مند شدن مشکل است. بنابراین اینها مقدمه سیر با قرآن اند و سیر با قرآن وقتی برای انسان حاصل می شود که انسان از امام بتواند استفاده کند. لذا انسان باید کاری کند که وقتی قرآن می خواند امام معلم انسان باشد و اسرار قرآن را به انسان عطا کند و این شدنی است.

بندگی، شرط رسیدن به علم حقیقی

راه این چیست؟ راه های متعددی گفته شده است. من یک روایت را که همه حفظید منتها چون بعضی بزرگان توصیه می کردند این روایت را هر روز بخوانید روایت را سریع ترجمه می کنم. عنوان بصری آمد نزد حضرت اما حضرت اول او را نپذیرفتند. پس رفت مسجد النبی و توسل کرد و برگشت، حضرت هم راهش دادند. حضرت فرمودند: من کار دارم مطلبت چیست؟! عرض کرد: من دنیا را گشتم و همه را دیدم. هر کسی بوده پیشش رفتم و هر خبری بوده دیدم، آخر کار آمدم محضر شما تا از علم شما استفاده کنم.

حضرت فرمودند: آدرس را درست آمدی ولی یک قدمی تو باید برداری بعد ما هستیم. اگر می خواهی ما به تو علم بدهیم «إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَه  »، یعنی علم هم نور است، هم موطنش قلب انسان است و هم خدای متعال این نور را به کسی عطا می کند که می خواهد دست او را بگیرد. من گمان می کنم این همان نوری است که در ذیل آیه مبارکه سوره شوری هست؛ «وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»(شوری/52) بندگان خودمان را به او هدایت می کنیم و این نور هم در محضر امام است.

بعد حضرت فرمودند: اگر طالب علمی بدان که علم سر و صدا نیست، «فَإِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّة» پس حقیقت بندگی را در جان خودت طلب کن. برای این مطلب دو معنا گفتند؛ یکی یعنی برو عبد بشو تا بندگی در تو محقق شود و بیا تا ما به تو علم بدهیم. دومین معنا که شاید این معنا دقیق تر باشد این است که طالب بندگی باش، اگر به مقام طلب بندگی رسیدی و در تو طلب عبد شدن پیدا شد، یعنی خواستی عبد بشوی و نخواستی در عالم سرت بالا باشد بلکه همیشه سر به زیر در عالم راه رفتی، آن وقت به علم می رسی. «فَإِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِم  اللَّهَ يُفَهِّمْك »، این چیزی است که باید از خدای متعال طلب کنی تا قطره قطره این علوم بر تو نازل بشود.

عبودیت مقدمه نورانی شدن به نور هدایت و نور امام است. مقدمه ای است که امام به انسان تعلیم کند. امام دنبال یک کسی می گردد که حامل کتاب باشد. در توحید صدوق این روایت از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت در ضمن یک حدیث طولانی «الف» و «لام» «الصمد» را شرح کردند که چرا این الف و لام در کتابت نوشته می شود اما در قرائت خوانده نمی شود. بعد که این اسرار را گفتند، فرمودند: «لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمِيَ الَّذِي آتَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحِيدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِيمَانَ وَ الدِّينَ وَ الشَّرَائِعَ مِنَ الصَّمَد»(9)، اگر من کسی را پیدا می کردم که این علم قرآنی که خدای متعال به من عطا کرده را به او بدهم، همه این حقایق را از صمد برای او شرح می کردم! بنابراین امام دنبال کسی می گردد که حامل علم باشد. اگر ما این مقدمه را در خودمان محقق کردیم آن وقت امام به ما عطا می کنند.

معنای عبودیت

به حضرت عرض کرد آقا عبودیت چیست که من طالب او بشوم؟ حضرت فرمودند: ما سه رکن داریم، رکن اولش این است که «أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِه » بنده در آنچه خدای متعال به رسم امانت به او داده احساس مالکیت نکند چون احساس مالکیت احساس خدایی است، بنده باید بداند اینها امانات اند، او ازلا هیچ چیز نداشته، ابدا هم چیزی نخواهد داشت. بنده باید مال را برای خدا ببیند و آنجا هم که خدا دستور داده بار را زمین می گذارد. حضرت فرمود: اگر اینطوری شدید بیایید ما به شما علم بدهیم.

پس اگر کسی بخواهد علم را بگیرد بعد احساس مالکیت کند و این سر الهی را هرکجا دلش می خواهد زمین بگذارد، این نمی شود! پس وقتی به شما علم داده می شود علم را از خودتان ندانید بلکه بدانید امانت خداست، بعد هم امانت دار باشید. فرمود: اگر این طوری شدید و خودتان را مالک ندیدید انفاق در آن راهی که خدا به آن دستور داده آسان می شود.

خدا حفظ کند من با یک تاجر فوق العاده مومن و فوق العاده ای برخورد کردم به فرمودند: من حمال خدا هستم! گفتم: یعنی چه؟ گفت در بازار تاجرها هر کدام یک اعتباری دارند، می آید فرش بخرد اعتبارش پنجاه میلیون است به او جنس می دهند و اگر این چکش را پاس کرد پنجاه میلیون بعدی را به او می دهند، ولی حمال مومن اعتبارش از همه بیشتر است. صبح تا شب صد میلیون، پانصد میلیون، یک میلیارد بار به او می دهند تا جابجا کند. می رود تحویل می دهد و می آید، هیچ تضمینی هم از او نمی خواهند! من حمال خدا هستم، هیچ ملکی ندارم و امانت دار خدا هستم، از این می گیرم و به او می دهم، لذا خدا به من بیشتر می دهد! راست هم می گفت واقعا احساسش همین بود. اگر کسی اینطوری شد که علم را از خودش ندانست بلکه فقط امانت دار خدا بود آن وقت این سر را به او می دهند. چنین کسی آنجا هم که باید بار را زمین بگذارد می گذارد و یک کلمه حرف از دهانش بیرون نمی آید.

بعد حضرت فرمودند: قدم دوم این است که «وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيرا»، بنده برای خودش تدبیر نکند. آبروی من، مال من، آینده من، همسر من و شغل من اینها اشتغال به خود است! کسی که می خواهد مشغول به خود باشد و تدبیر خود کند این که احتیاج به علم الهی ندارد، این را همه اهل دنیا هم می کنند. گفت: پس چه کار کنیم؟ فرمود: امور خود را واگذار کنید، به تعبیر دیگر در کار خدا دخالت نکنید و کار خدا را بگذارید خدای متعال انجام بدهد. او خدایی است که ازلا و ابدا ما را اداره می کند پس به او تفویض کنید. بنابراین رکن دوم این است که بنده برای خودش شأن درست نکند و تدبیر خود نکند «وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيرا» فرمود: اینطوری شدید سختی های راه برایتان آسان می شود.

حضرت فرمود: اگر این دو قدم را برداشتید، قدم سوم این است که «وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه »، حالا که فارغ شدی، بار مالکیت را زمین گذاشتی و تدبیر خود را رها کردی و تفویض کردی، می توانی بندگی کنی. پس همه امر و نهی و دل مشغولیت باید به امر و نهی خدا باشد. حال ممکن است مأموریت انسان درس خواندن باشد، درس دادن و يا خانه داری باشد، دیگر برایش فرق نمی کند چون تدبیر خود نمی خواهد کند. او تمام دل مشغولیش به امر و نهی خداست و کار بزرگ و کوچک را یک جور انجام می دهد.

حضرت فرمود: اگر این سه تا قدم را برداشتید آن وقت دیگر فرصتی برای مراء و مباهات و مجادله باقی نمی ماند و اگر اینطوری شد علم را به او می دهیم و الا اگر کسی بخواهد علم را مال خودش بداند، با آن مراء و مباهات بکند، سر الهی خودش را اثبات بکند و خودش را سر راه دیگران بت کند، خدای متعال به او علم نمی دهد. علم را به کسی می دهند که می خواهد چراغ راه باشد نه سد راه، می خواهد خدا را به مردم نشان بدهد نه خودش را!

در کتاب مرحوم شهید دستغیب ایشان فرموده بود: یک آقایی یک کتاب مفصلی درباره شیطان نوشته بود و همه مکائد شیطان را گفته بود. یک آقای دیگری در خواب شیطان را دیده بود و به او گفته بود: فلانی خوب پته ات را روی آب ریخته و آّبرویت را برده! شیطان گفت: آن را که خودم به او گفتم تا بنویسد! این که نمی شود آدم بخواهد اثبات خود کند. خدا که علم را به کسی که دنبال اثبات نفس است نمی دهد. علم چراغ راه است، پس اگر بنا شد با این چراغ سد دیگران بشوی و خودت را اثبات کنی به علم نمی رسی.

بعد حضرت فرمود: اگر اینطوری شدید «هَانَ  عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِبْلِيسُ وَ الْخَلْق » راحت می توانی از این موانع عبور کنی. فرمود: اگر اینطوری شدی خیال نکن رسیدی «فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى» . بعد حضرت این آیه را خواندند: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين»(قصص/83)  دار آخرت هم اشاره برای تعظیم است و هم برای دور از دسترس بودنش است. حضرت متقین در آیه را اینطوری معنا کردند: کسانی که این سه تا قدم را برداشتند می شوند متقین. آن وقت دو چیز برای آنهاست، یکی تلک الدارالاخره و دیگری والعاقبه، اینها کسانی هستند که روی زمین دیگر دنبال علو و فساد نیستند.

نشانه بندگی نکردن برای خدای متعال

آدم تا وقتی این سه قدم را برنداشته خودش را مالک می بیند و مشغول به خودش هست. آدم تا عبد نشده دنبال اثبات خودش است اما وقتی عبد شد می خواهد دیده نشود. انسان وقتی عبد نیست می خواهد دیده بشود، می خواهد خودش را اثبات کند، وقتی می خواهد خودش را اثبات کند هر کاری روی زمین کند فساد است چون غیر از بندگی هر کاری روی زمین اتفاق بیافتد فساد است. هر کسی فرعونیت خودش را بخواهد روکند این می شود فساد «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس »(روم/41). همه کسانی که دنبال اثبات خودشان هستند عبد نشدند، سرشان زیر نیست، نمی خواهند بنده بشوند و روی زمین فساد می کنند.

در ذیل این آیه من چند تا روایت بخوانم. یک روایت دارد امیرالمومنین در آن پنج سالی که حکومت داشتند می آمدند در بازار، اگر گمشده ای بود راه را نشانش می دادند، اگر کسی مشکلی داشت مشکلش را حل می کردند، گاهی می آمدند با این کسبه صحبت می کردند و موعظه شان می کردند. بعد این آیه را می خواندند و می فرمودند: این آیه برای صاحبان قدرت و ثروت است که قدرت و ثروت در آنها برتری جویی ایجاد می کند. ولی در بعضی روایات از این هم سخت تر می شود در یک روایتی حضرت فرمودند همه آرزوها را این آیه به باد داده است «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين »، انسانی که جانب خدا را رعایت نمی کند پیداست برتری جویی در او پیدا می شود،چون این طرف تقوا، اثبات نفس است و سومی ندارد!

در یک روایتی حضرت فرمود: اگر یک جوری باشد که دلت بخواهد بین این دو تا بند کفش بند کفش خوب را برای خودت برداری، این آیه شاملت می شود! اگر سر سفره نشستی و لقمه چرب تر را طرف خودت کشیدی مصداق این آیه هستی. پیداست آدم عبد نشده چون عبد همیشه لقمه بهتر را می گذارد برای دیگران و بدتر را برای خودش برمی دارد. اگر آدم دید استکان پرتر را ناخودآگاه می کشد طرف خودش هنوز برتری جویی دارد. عبد چه کار دارد که استکان پرتر را به طرف خودش بکشد و میز بزرگتر را برای خودش بخواهد!

بنابراین کسی که گرفتار این چیزهاست عبد نیست و دنبال بندگی هم نیست، پس در عالم به او علم هم نمی دهند. بله فوت و فن همه شیطنت ها را به آدم می دهند همانطور که خدا به ابلیس هم داده است اما علم حقیقتی را به کسی می دهند که عبد شده و می خواهد سرش زیر باشد. چنین کسی در عالم سر و صدا ندارد و دلش می خواهد بی سر و صدا باشد.

در سنن النبی علامه طباطبایی دارد که حضرت بر مرکب الاغ سوار بودند. این هم از تواضع حضرت بود که الاغ سوار می شدند و یک کسی را هم ردیف خودشان سوار می کردند، در حالی که آنهایی که مثلا سران قبایل بودند با حشم و خدم و اسب درجه یک رفت و آمد داشتند. یک روزی حضرت سوار الاغ بودند که حیوان شروع به سر و صدا کردن کرد. نقل این است حضرت سرشان را پایین آوردند و عرض کردند: خدایا من عبدم، این سر و صدا برای این حیوان است چون عبد که سر و صدا ندارد!

بنابراین اگر یک کسی می خواهد سر و صدا کند خب سر و صدا کند. بخواند کتاب بنویسید و مراء و مباهات بکند، اما بداند که به او علم قرآن نمی دهند. علم قرآن را نمی شود همه جا خرج کنید، باید همانجا که خدا گفته استفاده کرد. یک کسی به حضرت امیر اصرار کرده بود که طی الارض بدهید. یک  آقایی را حضرت فرستادند و گفتند: فلانی چرا انقدر اصرار می کنی؟ طی الارض که ماشین شخصی نیست که هرکجا بخواهی بروی! ماشین مأموریت است، حاضری؟ گفت: نه اگر اینطوری است نمی خواهم.

آیه تلک الدارالاخره در سوره قصص بعد از داستان قارون است. قارون با زینت خودش بیرون می آمد و مردمی که چشمشان به دنیا بود می گفتند: «يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ»(قصص/79)، اما آنهایی که خدای متعال بهشان علم داده بود حرفشان این بود «وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْر»(قصص/80)، دنبال ثواب خدا باشید چون آن که خدا برای شما در نظر گرفته خیلی بهتر هست. وقتی خدای متعال قارون را با همه امکاناتش در زمین فرو برد همین هایی که به قارون غبطه می خوردند گفتند: چه خوب ما جای قارون نبودیم، اگر جای قارون بودیم الان ما گرفتار شده بودیم! قرآن بعد از این که این داستان را نقل می کند می فرماید: آن دار آخرت برای کسانی است که در زمین دنبال برتری جویی و اثبات نفس و فساد نیستند بلکه دنبال بندگی اند و سرشان زیر است.

معنای دار الآخره

از حضرت سوال کرد: تلک الدارالاخره چیست؟ حضرت فرمود: تلک الدارالاخره ما هستیم. محیط ولایت ما همان دار اخرت است. عاقبت هم یعنی کسی که متقی شد سر و کارش با ماست و سیرش در محیط ولایت ماست، عاقبتش هم به ما می رسد. بالاتر از این مقامی نیست چون کسی که به اسرار ولایت ما برسد به حقیقت امام راه پیدا می کند، «لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة»(10)، این می شود آخر سیر مومن.

بنابراین استفاده از قرآن و استفاده از این کتاب الهی منوط به اتصال به امام است. به اندازه ای که انسان به امام گره می خورد از علوم برخوردار می شود و استفاده از امام منوط به این است که آدم بخواهد در عالم بندگی کند. یک موقعی مرحوم آیت الله بهجت به یکی از شاگردانشان گفته بودند: در فلانی هنوز طلب پیدا نشده، بیخودی سر و صدا می کند!

حضرت فرمودند: اگر طالب بندگی بودی بیا ما به تو علم می دهیم. علم اسرار بندگی است و پیش ما هم هست. لذا ان شاء الله خدای متعال به همه مان توفیق بدهد که بتوانیم از اسرار کتاب الهی که نزد وجود مقدس امام زمان هست بهره مند بشویم، حضرت لطف کنند درها را به روی ما باز کنند و ما را  به مدینه علم خودشان راه بدهند «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ  وَ عَلِيٌ  بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَاب» دیگران بیراهه هستند و همه دعوای عالم سر همین یک کلمه است.

دعوای عالم سر امیرالمومنین است «عَمَّ يَتَساءَلُونَ * عَنِ  النَّبَإِ الْعَظِيمِ  * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُون »(نبأ/1-3)، همه دعواها سر این یک کلمه است. قرآن همه دعواهایی که توضیح می دهد همین یک کلمه را دارد توضیح می دهد، لذا نبأ عظیم هم به قرآن تفسیر می شود و هم به امیرالمومنین. همه قرآن در همین بیان است «عَنِ  النَّبَإِ الْعَظِيمِ».

اگر انسان ان شاء الله خدا روزیش کرد بتواند با امام در عالم راه برود به مقصد می رسد. قرآن هم به کسانی رو می کند که با امام در عالم راه می روند. از امام جدا شدی از قرآن هم جدا شدی «إِنَ  هذَا الْقُرْآنَ  يَهْدِي  لِلَّتِي  هِيَ  أَقْوَمُ »(اسرا/9) قرآن انسان را به امام هدایت می کند و با کسی که از امام جدا می شود کاری ندارد.

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 252

(2) التوحيد (للصدوق)، ص: 230

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 606

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 458

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 214

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 257

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 261

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 223

(9) التوحيد (للصدوق)، ص: 92

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 1