نسخه آزمایشی
شنبه, 03 مهر 1400 - Sat, 25 Sep 2021

میلاد امام هادی در حرم مطهر فاطمه معصومه/ سه دعای مهم در زیارت جامعه کبیره به عنوان نتیجه زیارت

متن زیر سخنرانی آیه الله میرباقری است که در به تاریخ 14 مردادماه سال 99 در حرم مطهر فاطمه معصومه(س) در قم به مناسب ایام میلاد امام هادی علیه السلام برگزار شده است. ایشان در این بحث به شرح فرازی از زیارت جامعه پرداخته اند که در آن بحث از رسیدن به معرفت امام و حقوق امام و رسیدن به رحمت الهی با شفاعت امام است. ایشان در باب معرفت امام و حقوق امام قدری بحث کرده و بیان کرده اند که معرفت امام و وظائف ما نسبت به امام اصل وظیفه ما در عالم است و همه ذیل معرفه الله است. و نتیجه آن هم راه یافتن به رحمت الهی است..

شفاعت در زیارت و راه تقرب به خدا

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی رسوله و آله الطیبین الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. میلاد پربرکت وجود نورانی و مقدس امام هادی سلام الله علیه را محضر شما عزیزان و محضر بی بی دو عالم فاطمه معصومه سلام الله علیها تبریک عرض می کنم و امیدوارم مبدأ خیرات و برکات برای همه ما باشد. این روزها که تکرار می شود که روز میلاد حضرات است و آن ظرفی است که حضرت در این دنیا پاگذاشتند و این عالم را نورانی کردند، روزهای خاصی است که شعاعی از آن روز مبارک دوباره به ما می تابد و ما می توانیم از آن شرایط استفاده کنیم. همینطوری که شب قدر حقیقتی در عالم است و هرسال در ماه رمضان مواجهه دیگری با ما می کند ایام خاص دیگر هم همینطور است. ان شاء الله خدای متعال همه ما را از این ایام برخوردار بکند.

یک جمله ای در پایان زیارت جامعه کبیره بیان شده است که در این فرصت ترجمه می کنم. این جمله که در پایان زیارت و دعای بعد از آن است، به منزله فرودگاه زیارت است؛ انسان با امام در زیارت سیر کرده و به زیارت امام بلکه زیارت خدا رسیده است، در ثمره لقاء الله این دعا را می خواند.

باید توجه کرد که زیارت حقیقت و باطنش زیارت خداست. در عیون اخبار الرضا در روایتی از وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: «مَنْ‏ زَارَنِي‏ فِي‏ حَيَاتِي‏ أَوْ بَعْدَ مَوْتِي فَقَدْ زَارَ اللَّهَ تَعَالَى‏»(1) اگر کسی من را زیارت کند چه در دوران حیات چه بعد از حیات، خدا را زیارت کرده است. البته معنای زیارت خدا همین است که انسان در آینه معصوم خدا را زیارت کند.

اما این دعای مهم بعد از زیارت و سیر با امام این است: «اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ‏ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ- الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي‏» خدایا من اگر شفعائی پیدا می کردم که نزدیکتر از این معصومین به شما باشند آنها را واسطه قرار می دادم. برای تقرب به تو کسی نزدیکتر از اینها به تو نیست که بتواند دست من را بگیرد و موانع را از من دور کند؛ من را تطهیر کند و به تو نزدیک کند.

می دانید تقرب به خدای متعال و ورود به این ساحت ها، طهارت نفس می خواهد. انسان اگر طهارت پیدا نکند و صفات حمیده درش نباشد؛ اهل یقین نباشد؛ اهل توکل نباشد، نمی تواند به خدا نزدیک بشود. اینطور نیست که انسان گناهکار با آلودگیش بتواند به خدا نزدیک بشود بلکه باید انسان تطهیر بشود تا به خدا نزدیک بشود کما این که ورود به بهشت هم همینطور است. هیچ انسانی با صفات رذیله در بهشت راه پیدا نمی کند. جای صفات رذیله در بهشت نیست. بخل و حسد و تکبر و ریا و امثال این صفات جایی در بهشت ندارد. آدم باید پاک بشود و از گناهان و پلیدی هایی که در لابلای باطن انسان پنهان است، وقتی خلاص شود تا بتواند ورود به بهشت داشته باشد.

تقرب به خدای متعال هم همینطوری است. خدایا من می خواهم به تو متقرب بشوم و اگر نزدیکتر از این شفعاء کسی پیدا می کردم که به تو نزدیکتر با شد آنها را واسطه قرار می دادم. هیچ مخلوقی؛ نه ملکی نه انبیائی، هیچ کدام مقرب تر نیستند. در همین زیارت جامعه کبیره است که فرموده: «حَيْثُ لَا يَلْحَقُهُ لَاحِقٌ وَ لَا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لَا يَسْبِقُهُ سَابِق‏» یعنی شما در یک مقامی هستید که نه کسی سبقت به این مقام گرفته و نه کسی به این مقام می رسد. آنها مقرب ترین هستند. لذا اگر کسی بخواهد با دستگیری و هدایت و شفاعت، مقرب بشود بهترین کسی که می تواند ما را نزدیک کند؛ تطهیر و آماده برای تقرب کند، وجود مقدس معصومین علیهم السلام است.

تعبیر «اللهم انی لو وجدت» به این معنی است که اگر پیدا می کردم آنها را واسطه قرار می دادم، ولی کسی در این وسعت مقام پیدا نمی شود.

در واقع انسان از طریق سیر در مقامات معصوم رشد می کند و مقرب می شود. حقیقت زیارت همین است. زیارت یعنی لقاء امام به نحوی که تسلیم به جمیع شئون او شود. با هرسلامی که ما در زیارت می دهیم، اگر زیارت واقع بشود باید پرده ای کنار برود؛ باید بابی از امام به روی انسان باز بشود. اصلاً خاصیت سلام همین است که انسان وقتی تواضع می کند و تسلیم آن مقام امام می شود، از همان شأن امام یک راهی به سوی خدا باز می شود. لذا می گوییم خدایا راهی برای سیر و تقرب جز اهل بیت نیافتم. بابی به سوی تو پیدا نکردم. من با تقرب و زیارت آنها؛ با سیر در مقامات نورانی آنها؛ با خشوع در مقابل مقامات آنها در این زیارت، به تو نزدیک شدم.

قسم خوردن به حق اهل بیت و درخواست معرفت امام

بعد از بحث تقرب به خدا سه چیز از خداوند مسئلت شده است: «فَبِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِم‏» یعنی خدایا به حقی که خودت برای آنها نسبت به خودت قرار دادی این امور را به من عطا کن. فرمود: «لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ‏ وَ هُمْ يُسْئَلُون‏»(انبیاء/23) اینطور نیست کسی ابتدائا حق بر خدا دارد و می تواند از خدا سوال کند. مخلوق که حقی در مقابل خالق ندارد. الا این که خدای متعال یک حقی برای معصومین قرار داده است.

به ذهنم است که در روایت است که در باب حضرت یوسف ایشان خدا را به حق پدرشان قسم دادند. خدا فرمود چه حقی بر من دارند؟! کسی حقی بر خدا ندارد مگر خدای متعال خودش حقی قرار داده باشد. در مورد معصومین به خاطر بندگی خالصی که دارند؛ به خاطر تحمل بلایی که در راه خدا می کنند، خدای متعال به آنها حق داده عالم مومنین را دستگیری کنند.

در اعمال مسجد کوفه در مقام حضرت آدم نماز که می خوانیم بعد از نماز در آن مقام فوق العاده نورانی، یک دعای نسبتا مفصلی دارد. آنجا این تعبیری هست: «فَأَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ يَا عَظِيمُ بِحَقِّكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الصَّادِقِينَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الصَّادِقِينَ عَلَيْكَ وَ بِحَقِّكَ عَلَى عَلِيٍّ وَ بِحَقِّ عَلِيٍّ عَلَيْكَ وَ بِحَقِّكَ عَلَى فَاطِمَةَ وَ بِحَقِّ فَاطِمَةَ عَلَيْكَ وَ بِحَقِّكَ عَلَى الْحَسَنِ وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ عَلَيْكَ وَ بِحَقِّكَ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ بِحَقِّ الْحُسَيْنِ عَلَيْكَ فَإِنَّ حُقُوقَهُمْ عَلَيْكَ مِنْ أَفْضَلِ إِنْعَامِكَ عَلَيْهِم‏»(2) خدایا تو را قسم می دهم به حقی که برای معصومین بر خودت قرار دادی، که این بالاترین نعمت تو نسبت به معصوم است.

یکی از نعمت هایی که خدای متعال به معصوم داده این است که او حق دارد از طرف خدای متعال دست گیری کند. این طوری نیست هر کسی مجاز باشد. «مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ‏ عِنْدَهُ‏ إِلاَّ بِإِذْنِه‏»(بقره/255) کسی جز با اذن حق ندارد دست کسی را بگیرد. در آیه شریفه فرمود: «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(مریم/87) شفاعت کاری نیست که هر کسی بتواند دستگیری بکند و سبب قرب به خدا شود. این یک حقی می خواهد که خدای متعال باید او را امضاء کند. اگر خدای متعال این حق را به انسان نداده باشد انسان نه حق شفاعت دارد و نه کار او اثری دارد. خدا این مقام را به آنها داده است که عالم را دستگیری و هدایت و تطهیر کند. اگر یک جایی مومنی از دایره بندگی بیرون رفت، دستش را بگیرد و دوباره برگرداند.  لذا اگر معصوم از کسی دستگیری کرد، خدای متعال این شفاعت و تطهیر را می پذیرد. این امام است که پرتو بندگی و ولایت خود، امت خود را به سمت خدا می برد.

علی ای حال در نهایت عرض می کنیم که خدا به این حق اهل بیت که خودت برای آنها قرار داده ای، «أَنْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِم» در اینجا سه درخواست مطرح شده است. درخواست اول این است که من را در زمره عارفین به اهل بیت قرار بده. دوم اینکه من را به معرفت حقوق آنها برسان. هم معرفت به خود امام است و هم حقوق امام. سوم اینکه در قدم بعد با شفاعت آنها به رحمت تو برسم. در اینجا بحث را در قالب چند نکته تقدیم می کنم.

معرفت امام معصوم وظیفه انسان

نکته اول اینکه ما حتما باید در این عالم به معرفت امام برسیم و اصلا برای همین آمدیم. در این عالم ما کاری غیر از معرفه الامام نداریم؛ معنی ندارد آدم بگوید من وقت نداشتم؛ کار داشتم! چه کار داشتی؟!

خدای متعال در سوره «ذاریات» بعد از یک سیری از معارف می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ * ما أُريدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُريدُ أَنْ يُطْعِمُونِ»(ذاریات/56-57) یعنی من شما را برای مقام عبودیت و بندگی خلق کردم؛ شما را خلق کردم و این ظرفیت بندگی را به شما دادم تا در این وادی وارد بشوید. بنا نیست شما اسیر نفس و دنیا و شیطان باشید. بنا نیست دائماً سر و کارتان با نظام کیهانی و زمین و آسمان و ابر و باد باشد. شما باید بندگی من را کنید با من سر و کار داشته باشید.

این حرف خیلی بشارت بزرگی است. خدای متعال اگر در ما این ظرفیت را نگذاشته بود واویلا بود. خدای متعال در ما  این ظرفیت را گذاشته که عبد خودش باشیم؛ آدم می تواند از همه اسارت ها آزاد بشود و عبد خدای متعال باشد؛ می تواند از توجه به همه اسباب فارغ بشود و دیگر اسیر آنها نباشد. این مقام فوق العاده ای است. من از شما نمی خواهم خودتان روزی برای خودتان فراهم کنید من رزاقم، شما کار خودتان را کنید من کار خودم را بلدم.

بعد در آیه شریفه فرمود: تو بندگیت را بکن که من مصلحت تو را بهتر از خودت می دانم؛ بهتر از خودت هم به تو رزق می رسانم. خیلی وقت ها انسان خیال می کند مصلحت را درک کرده است درحالیکه اشتباه می کند. شما وظیفه ات را انجام بده و قرار نیست شما کار خدا را بکنی. وظیفه شما بندگی است.

اما مهم این است که در روایات این بندگی توضیح خاصی دارد. ذیل آیه شریفه روایت مهمی است از وجود مقدس سیدالشهداء که حضرت فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ‏ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه‏»(3) در این روایت حضرت بندگی را به معرفت الهی معنا می کنند. معرفه الله. ما آمده ایم که به مقام معرفت الله برسیم. این خیلی مقام فوق العاده ای است. آدم به هر طرف نگاه می کند به جای زمین و آسمان و خورشید و نظام کیهانی و نفس خودش، خدا را ببیند؛ آیات الهی را ببیند؛ به تعبیر قرآن: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَ‏ وَجْهُ‏ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ»(بقره/115) همه عالم آیه الهی است اگر کسی اهل دیدن باشد.

بعد حضرت فرمودند کسی که به این معرفت برسد از عبادت غیر و شرک رها می شود و انکار بندگی خدا در هیچ ساحتی نمی کند. غنی از عبادت غیر می شود. کسی که به این معرفت رسید دیگر استکبار و استنکار نمی کند و بندگی خدا سختش نمی شود. این که ما گردن کشی می کنیم چون نمی فهمیم حضرت حق کیست؛ اگر کسی معرفت پیدا کرد حتما خشوع می کند و دیگر زیر بار دیگران نمی رود. کسی که طعم بندگی خدا را چشید زیر بار بندگی دیگران نمی رود. دیگر زیر بار شیطان و نفس و دنیا و عالم نمی رود. و چنین انسان هایی که همه امر و کارشان با خداست به آرامش می رسند.

به حضرت عرض کردند یابن رسول الله این معرفه الله چیست؟ حضرت فرمودند: معرفت الله، همان معرفت به امام زمان است که واجب است از او اطاعت کنید. طری معرفت خدا چیزی جز معرفت امام نیست. معرفت به خدا راهش استدلال و برهان نیست؛ نمی گویم استدلال به درد نمی خورد، ولی راهش این نیست. معرفت به سبیل و صراط و وجه الهی، راه معرفت الله است. این مفاد همان روایت معروف امیرالمومنین در مقام اعراف است که فرمود: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ‏ مَعْرِفَتِنَا»(4) ما خیال می کنیم با استدلال می شود خدا را شناخت. استدلال خوب است ولی معرفت خدا وقتی واقع می شود که انسان در وادی امام حرکت کند تا پرده ها کنار برود؛ اگر حقیقت مقام امام بر کسی آشکار شد خدا را می شناسد؛ در آینه امام خدا را می شود مشاهده کرد.

پس طبق این آیه شریفه سوره ذاریات و تفسیر مربوطه ما ناچار از معرفت الامام هستیم و اصلاً برای همین به دنیا آمدیم. انسان تا به معرفت الامام نرسد زندگیش جاهلانه است و دور خودش می چرخد. بر محور هوای نفس خودش حرکت می کند وقتی کسی بر محور هوای نفس خودش حرکت کرد، شیاطین و اولیاء طاغوت بر او مسلط می شوند واو را برده خودشان می کنند. وقتی آدم نجات پیدا می کند که از نفس و از جاهلیت بیرون می آید؛ فرق هم نمی کند جاهلیت چهارده قرن قبل باشد در جزیره العرب یا جاهلیت مدرن در کشورهای به قول خودشان اروپایی و پیشرفته. کسی که بر محور امام حرکت نمی کند، دور نفس و شیطان و اولیاء طاغوت می چرخد؛ این جاهل است و این زندگی جاهلانه است. انسان وقتی از جهالت نجات پیدا می کند که به امام برسد. معنای روایت متواتری که از رسول خدا نقل شده است که فرمودند: «مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ‏ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(5) همین است.

درجات معرفت الامام و کمال ایمان

اما راه رسیدن به معرفت الامام چیست؟ معرفت الامام از همین مقامات ظاهری امام شروع می شود تا انسان بتواند امام را در سیمای باب الله، وجه الله، صراط الله، سبیل الله، جنب الله و این عناوینی که در قرآن آمده ببیند، انسان باید با امام سیر کند تا آن حقیقت مقام نورانیت امام را درک بکند.

کمال ایمان هم یعنی همین. امیرالمومنین در آن حدیث نورانی فرمودند: «إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي‏ بِالنُّورَانِيَّة»(6) هیچ عبدی به کمال ایمان نمی رسد، تا من را در آن مقام رفیع بشناسد. آنوقت است که حقیقت ایمان به او عطا شده است. معرفت خدا برای ما همین است و کمال این معرفت هم همین.

ما خدا را باید در آیاتش ببینیم. اعظم آیاتش معصوم است. در روایت فرمود: «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ مَا لِلَّهِ‏ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ عَظِيمٍ أَعْظَمُ مِنِّي‏»(7) درک و معرفت از مقاماتی دارد و از معرفت به مقامات ظاهری امام شروع می شود تا مقامات باطنی امام که به یک جایی می رسد که ملائکه هم آنجا زمین گیرند. بجایی می رسد که فرمود: «یا علی جز من و تو کسی خدا را نشناخت جز خدا و تو کسی من را نشناخت، جز خدا و من کسی تو را نشناخت»

معرفت به مقامات اولیه امام این است که انسان امام را مفترض الطاعه بداند؛ کسی که طاعتش بر من واجب است و حرفش حرف خداست؛ امر و نهیش امر و نهی خداست. خود این معرفت، خیلی مقام مهمی است. معمولا جامعه مومنین و شیعیان این درک را از امام دارند. از اینجا باید شروع بشود تا انسان به جایی برسد که امام را در مقام کنه نورانیت بشناسد. اگر اینطوری شد، عالم روشن می شود و دیگر همه گم می شوند. هرچه هست پرتو امام است. فقط انسان در آینه امام، خدا را می بیند و سر و کار انسان با امام و حضرت حق است.

راه رسیدن به معرفت و سیر در درجات

اما سوال بعدی این است که این معرفت چطور حاصل می شود؟ در روایت مهم اباخالد کابلی که حضرت در مورد ایمان و نور امام در قلب انسان توضیح می دهند: «النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ‏ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُم‏»(8) یعنی نور ایمان نور امام است که به قلب مومن می تابد و این نور در قلب او از خورشید نورانی تر است.

بعد حضرت راه رسیدن به این نور را تبیین می کنند: «وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا» یعنی راه رسیدن به ایمان و نورانیت اول تسلیم است. در همه افعال و اقوال و احوالش؛ چشم و گوش و زبان و قلب و سرش همه تسلیم بشود تا مقام سلم نسبت به امام پیدا کند. اینجاست که خدای متعال قلب و قوای او را پاک و تطهیر می کند. وقتی پاک شد، ایمان و محبت و نور ولایت امام در وجود انسان ظاهر می شود. یعنی راه «تسلیم و تطهیر و تنویر» است.

کسی که به این نور رسید به همان میزان می تواند حرکت کند. با این نور است که عالم برای انسان روشن می شود و از ظلمات نجات پیدا می کند. در پرتو این نور است که به عالم می نگرد و نظر می کند. اینکه در روایات مکرری فرمود: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَل‏»(9) همین است. انسان به همین نور عالم را درک می کند و معرفت پیدا می کند. یا به تعبیر آیه شریفه فرمود: «أَوَمَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ‏ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»(انعام/122) یعنی مومن با نور الهی حرکت می کند. این یعنی با امام در عالم حرکت کردن لذا هیچ کسی نمی تواند او را گمراه کند.

در دعای فوق العاده ای که بعد از زیارت حضرت حجت است فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ رَحْمَتِكَ وَ كَلِمَةِ نُورِكَ‏ وَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِي نُورَ الْيَقِينِ وَ صَدْرِي نُورَ الْإِيمَانِ وَ فِكْرِي نُورَ الثَّبَاتِ وَ عَزْمِي نُورَ الْعِلْمِ وَ قُوَّتِي نُورَ الْعَمَلِ وَ لِسَانِي نُورَ الصِّدْقِ وَ دِينِي نُورَ الْبَصَائِرِ مِنْ عِنْدِكَ وَ بَصَرِي نُورَ الضِّيَاءِ وَ سَمْعِي نُورَ وَعْيِ الْحِكْمَةِ وَ مَوَدَّتِي نُورَ الْمُوَالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ع حَتَّى أَلْقَاك‏»(10) این همان نور نبی اکرم است که همه قوای انسان را نورانی می کند.

اگر کسی به این نور رسید هدایت شده و از ظلمت خارج می شود و الا ظلمات روی ظلمات است. کسی با امام حرکت می کند به لقاء و یقین و اطمینان میرسد و تاریکی ها برای او کنار می رود. ولی قبل از او آدم در عالم شک و حیرت است. ما پول خوردهای جیبمان را پیدا می کنیم، خدا را گم می کنیم؛ می گوییم خدا کجاست. این حال کسی است که به امام نرسیده است. ولی وقتی به امام رسیدی، کل نظام کیهانی هم با وسعتش گم می شود. می گویی این نظام کیهانی کجاست. همه اینهایی که ما می بینیم گم می شوند. به تعبیر قرآن فرموده: «سَنُريهِمْ‏ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق‏»(فصلت/53) این آیات همان ائمه هستند. انسان اگر به آیات الهی و به امام رسید حتی به درون خودش نگاه می کند، جز خدا نمی بیند؛ نه این که ما خدا هستیم؛ ما مخلوقات خدا هستیم؛ ولی آیات خدا رویت می شوند.

اهمیت دعا برای رسیدن به معرفت

لکن نکته ای در این ذیل زیارت جامعه کبیره هست که وقتی انسان می خواهد به مقام معرفت امام هم برسد باید دعا کند. ما از این غافلیم؛ یکی از مهمترین راه هایی که میانبر در تهذیب نفس و سلوک اخلاقی و سلوک معرفتی است، دعاست. یعنی این درخواست و التجاء خیلی مهم است.

در قیامت به یک عده ای مقامات و درجات می دهند چون زحمت آن را کشیدند. خودشان هم می فهمند این عمل بود و این هم مزدش؛ مزدش هم بهتر از عمل است. ولی به یک عده ای آن مقامات را می دهند ولی آنها ظاهراً زحمت های خاص نکشیدند؛ سوال می شود خدایا به اینها چرا عطا کردی؟ می گوید اینها طلب این مقامات را داشتند. خواستند و دعا و التجاء کردند.

ما در معرفت باید التماس کنیم؛ در تهذیب نفس باید التماس کنیم؛ این نزدیکترین راه است. «ادعونی استجب لکم» شرط هم ندارد. آدم از خدا معرفت بخواهد، بهش عطا می کند. لکن شرطش این است که واقعاً بخواهد. پای لوازمش بایستد. خیلی وقتها ما خیال می کنیم دعا می کنیم ولی وقتی لوازمش آشکار می شود پا پس می کشیم. می گویم خدایا شهادت می خواهم ولی خدا من را در آن مسیر و لوازم آن حرکت می دهدف اعتراض می کنم. خیلی وقتها اینطوری است. ما دعایمان دعا نیست.

معرفت به حقوق امام بر گردن ما

اما دعای بعدی در زیارت جامعه این است که بعد از معرفت به خود آنها معرفت به حقوق آنها را هم به من بده. یک حق مهم آنها همین است که نسبتی با خدا دارند و شفاعت می کنند. حق هدایت و دستگیری است. خدا به آنها عطائی کرده است و آنها را امین این امانت دیده است. فرمود: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ‏ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب‏»(ص/39) این عالم و دین خود را به آنها سپرده و آنها به هرکسی به اندازه ای که صلاح هست عطا می کنند.

ولی یک حقوق دیگری آنها بر ما  دارند؛ آنها حق اولویت دارند. حضرت در غدیر فرمود: «أ لست اولی بکم من انفسکم» من از خودتان بر خودتان اولی نیستم؟! این حق اولویت امام است؛ حق طاعت و تسلیم و تبعیت است. لذا ذیل آن فرمان به تبعیت و تسلیم و اطاعت صادر شده است. و شاید از همه مهمتر حق فناء در نبی اکرم است که صلوات بر ایشان و اهل بیت ایشان دعای انسان می شود. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»(احزاب/56) صلوات مقام فناء در مقامات نبی اکرم و اهل بیت است. فرمود ابراهیم خلیل، خلیل شد چون خیلی صلوات بر حضرت و آل او می فرستاد.

لذا اگر به ایشان حق شفاعت داده شده است از آن طرف حق ولایت و سرپرستی دارند. ما باید تبعیت کنیم و این مسئله دو طرفه است. نمی شود او مأمور باشد، دست ما را بگیرد و هدایت کند، ولی به ما بگویند لازم نیست از او اطاعت کنید؛ این نمی شود. اگر او مامور رساندن ما به مقصد است ما هم مکلفیم که او را اولی بر خود بدانیم و تسلیم شویم. لحظه به لحظه این امام با ما هست لذا حق بر گردن ما دارد. اینها حقوقی است که باید انسان بفهمد. ما دعا می کنیم که خدایا من را از کسانی قرار بده که از حقوق امام غافل نباشیم.

رسیدن به رحمت الهی با شفاعت

اما درخواست سوم در این دعای ذیل زیارت جامعه این است که با شفاعت ایشان به رحمت الهی برسیم. هیچ کسی به رحمت الهی راه پیدا نمی کند الا این که دستش به دست امام برسد. امام رحمت موصوله خداست. این که به ما می گویند از امام قطع نکنید و خواب و خوراک و نفس کشیدن و همه زندگی تان با امام باشد، چون رشته رحمت خداست؛ با امام قطع کنی با خدا قطع کردی.

در آیه شریفه فرمود: «وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ * الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون‏»(بقره/26-27) یعنی فاسق و شیطان کسی است که کارش قطع رشته های رحمت الهی است. فاسق کسی است که امت نبی اکرم را به هم ریخته است. خدا فرموده به هیچ وجه از امام جدا نشو ولی او تمام رشته ها را قطع کرده است. همه خودش جدا شده است و هم دیگران را از امام جدا می کند.

فاسق می خواهد تمام زندگی را از امام جدا کند. مدل زندگی و خورد و خوراک و زندگی و ازدواج و معماری و اجتماع را می خواهد بالکل از امام منقطع کند. اگر این اتفاق افتاد حتماً این انسان و جامعه جور دیگری زندگی می کند. امام گفته این وقت بخواب، نمی خوابد؛ اینطور بخور، نمی خورد؛ این کار شیطان است. ما باید به رحمت خدا برسیم و راه رحمت، امام است. امام «معدن الرحمه» است. تمام رشته های محبتی که خدای متعال در عالم قرار داده؛ محبت های نورانی، ارتباط های نورانی همه ذیل امام تعریف می شود.

یک رابطه هایی هست که حقیقتش محبت نیست؛ ظاهرش محبت است ولی باطن آن شهوت و شیطنت است؛ سیطره و قدرت طلبی است؛ ولی اسمش را می گذارند محبت. کسی که عشقش به همسر یا رفیقش از سر شهوت و نفس است، این محبت نیست؛ این ظلمانی است. لذا اگر به کمترین چیزی تمکین نکند، دعوا درست می شود؛ این محبت نیست. محبت فداکاری و ایثار می آورد. لذا در روز قیامت، روابط دستگاه کفر، عداوتش روشن می شود؛ «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقين‏»(زخرف/67) یعنی دوستان صمیمی با هم دشمن می شوند چون واقعاً در اینجا هم دوست نبودند. آنجا همه چیز باطنش آشکار می شود. روز قیامت روز بروز همه حقائق است «یومهم بارزون»(غافر/16) آن روز مشخص می شود که روابط اینها محبت نبوده بلکه شیطنت نفس و شهوت بوده است.

اگر محبتی در عالم باشد مثل محبت پدر و مادر به فرزند، این محبت رشته محبت خداست. ولی حتی این محبت ها هم در دنیا عمری دارد. بچه تا خردسال است، مادرش محبت کودکانه بهش دارد. ولی بزرگتر شد این محبت کم می شود چون لازم نیست دیگر. وقتی رفتی در عالم برزخ آرام آرام همین محبت ها، همه قطع می شود. «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبيهِ * وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ * لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنيه‏»(عبس/34-37) در آنروز انسان از پدر و مادر هم فرار می کند و برعکس. چون این محبت دیگر آنجا لازم نیست.

ولی یک رشته محبتی است که هیچ وقت قطع نمی شود. آن هم رشته محبت امام است که «رحمت موصوله» در عالم است. چون این رشته رحمتی است که همه رحمت ها در او خلاصه می شود. هیچ وقت ما مستغنی ازش نیستیم. لذا اگر ما رفتیم در وادی ولایت امام، در وادی ای که امام متکفل و شفیع ما شد، در وادی رحمتیم.

ما در زیارت جامعه سیری با امام داریم؛ با تکبیر و شهادتین شروع می کنیم و مقام کبریای الهی در دلمان جلوه می کند. بعد ذیل کبریای الهی امام را زیارت می کنیم. بعد با تولی و تبری و سیر در مقامات امام درب ها بروی مان باز می شود و در انتها به این دعاها می رسیم که خدایا تو من را به امامم گره بزن و مقام معرفت به امام و حقوق امام و رسیدن به رحمت الهی با شفاعت امام را به من بده. و السلام علیکم و رحمه الله...

پی نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 115

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 414

(3) علل الشرائع، ج‏1، ص: 9

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 377

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 1

(7) بصائر الدرجات، ج‏1، ص: 77

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 218

(10) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494