نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 مرداد 1400 - Sun, 25 Jul 2021

همايش الگوي اسلامي ايراني پيشرفت/ تمدن غرب در مقابل تمدن اسلامی/ پیش نیازهای رسیدن به تمدن اسلامی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 28 خرداد 1397 است که در همايش الگوي اسلامي ايراني پيشرفت ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ در مواجهه با برنامه ریزی توسعه در مقیاس جامعه جهانی و مقدوراتی که برای مدیریت جامعه جهانی فراهم شده، ما یکی از این چهار گونه موضع گیری را می توانیم داشته باشیم. یکی این که می توانیم مدل توسعه غربی را بپذیریم و طبیعتا در برنامه ریزی، پیشرفت و توسعه ذیل آن مدل جهانی عمل بکنیم. نوع دوم مواجهه با تمدن غرب این است که ما با حق تحفظ مثلا بپذیریم که به همان الگو عمل بکنیم. رویکرد سوم رویکرد انزواست که ما تبری از آن الگوها بجوییم و یک در واقع انزوایی نسبت به آن مدل برای خودمان طراحی بکنیم. مدل چهارم که مدل عملکرد حضرت امام و شیوه اداره مقام معظم رهبری بر همین مبناست به گمان من مدل استحاله است. بنابراین ما الگوی پیشرفتمان باید الگویی در مقیاس تمدن و تحول تمدنی باشد و طبیعتا باید بنیان های اجتماعی و بنیان اخلاق نظام فکری و فناوری ها را مورد توجه قرار دهیم و دنبال یک طراحی جدید در مقیاس جهانی باشیم. همچنین ساختارهای صیانتی و عدالتی و بهره وری و ساختارهای توسعه کلان و خرد را موضوع طراحی خودمان قرار بدهیم و مقیاس کارآمدی ای که برای الگوی پیشرفت خودمان تعریف می کنیم بر مقیاس جهانی باشد. مهمترین رکن مدیریت توسعه، مدیریت برای تحول انسانی است. تحقق توسعه ممکن نیست الا با تحول انسان، اگر شما انسان ها را متحول نکنید امکان تحقق یک الگوی پیشرفت نیست، نه در شکل غربی و نه در شکل اسلامی. برای دستیابی به چنین چیزی نیازمند به تحول در عرصه فقاهت و استنباط مکتب معطوف به توسعه و مکتب توسعه هستیم که این مکتب سه لایه از مفاهیم را تحت پوشش قرار می دهد: فقه، اعتقادات و اخلاق. ما باید اخلاق توسعه و اعتقادات متناسب و معطوف به توسعه و مبانی اعتقادی و همچنین فقه را طراحی بکنیم و علاوه بر آن باید به دنبال تحول در عرصه علوم و به ویژه علوم انسانی باشیم.

نحوه مواجه با تمدن غرب

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . بحث در باب الگوی پیشرفت اسلامی است. دو تا نکته را مقدمتا عرض بکنم. نکته اول این است که آن بحث که تحت عنوان الگوی پیشرفت مطرح می شود در شرایطی است که ما یک تمدن رقیبی داریم که مدعی غلبه بر جامعه جهانی است و برای توسعه پایدار در مقیاس جامعه جهانی طراحی و برنامه ریزی کرده است، یعنی بحث در خلاء واقع نمی شود که حالا بخواهیم بدون رقیب بحث از الگوی پیشرفت کنیم. ما رقیبی داریم که مدعی توسعه مفاهیم پایدار در مقیاس جامعه جهانی است و همه اضلاع و شئون جامعه جهانی را بر محور این توسعه سامان دهی می کند.

این تمدن نرم افزارها و علوم و فن آوری ها را تولید کرده و ساختارهای لازم جهانی را برای مدیریت جهان در مقیاس توسعه ایجاد کرده است، از جمله این نهادهای بین المللی و تصمیم گیری های بین المللی که اتفاق می افتد اسنادی مثل 2030 است که مجموعه این اسناد حدود هفده سند می باشد و در ایران هم متأسفانه تصویب شده که با حق تحفظ عمل بشود.

این اسناد ابزار هماهنگ سازی جامعه جهانی در مقیاس توسعه هستند. مرادی هم که از توسعه می کنند یک تحول همه جانبه در رشد اجتماعی بشر است که منتهی به رشد تولید و منتهی به توسعه بهره وری مادی می شود و همه شئون جامعه از جمله اعتقادات و فرهنگ و اخلاق اجتماعی را تحت تأثیر قرار می دهد. بنابراین ما در چنین شرایطی بحث از الگوی پیشرفت می کنیم. به دو گونه هم می شود موضع گرفت، یا ما دنبال همگرایی با جامعه جهانی هستیم یا در حال واگرایی هستیم که من تلقیم این است که با این تمدنی که مدعی حاکمیت بر جهان هست در حال واگرایی هستیم.

نکته دوم این که در مواجهه با برنامه ریزی توسعه در مقیاس جامعه جهانی و مقدوراتی که برای مدیریت جامعه جهانی فراهم شده، ما یکی از این چهار گونه موضع گیری را می توانیم داشته باشیم: یکی این که می توانیم مدل توسعه غربی را بپذیریم و طبیعتا در برنامه ریزی پیشرفت و توسعه ذیل آن مدل جهانی عمل بکنیم. یعنی بدون تغییر و تحول در آن الگو همان الگوی توسعه جهانی را قبول کنیم.

نوع دوم مواجهه با تمدن غرب این است که ما با حق تحفظ مثلا بپذیریم که به همان الگو عمل بکنیم، به تعبیر دیگر الگوی توسعه را اخلاقی کنیم این هم یک نوع ادعا و مواجهه با تمدن رقیب هست. بنابراین الگوی پیشرفت کشور ما مثلا مدل خلاقی شده الگوی توسعه غربی و مدرن هست و این همان ژاپن اسلامی است. یعنی ما مدل توسعه و پیشرفتمان مدل توسعه مدرن هست و فقط می خواهیم این الگو را اخلاقی بکنیم. بعد هم اگر یک جایی این الگو تعارض صریح با فقه داشت مثلا حاشیه ای به او بزنیم.

من از این دو مدل و از این دو بینش تعبیر می کنم که یکی طرفدار مدرنیته و طبیعتا مدرنیزاسیون کشور است، یعنی دنبال این است که جامعه ما را مدرن سازی کند و اگر در جایی تعارضی بین جریان مدرن سازی با اعتقادات و اخلاق و فرهنگ اجتماعی ما پیش آمد این اخلاق و فرهنگ را به نفع او تغییر بدهد، اگر یک جایی دین داری جامعه در تعارض با نوسازی و مدرن سازی قرار گرفت قرائت دینی جامعه را اصلاح کند و تغییر بدهد. این همان مدلی است که طرفداران ایده ترقی از آغاز مشروطیت و بعد طرفداران توسعه در دوران معاصر دنبال می کنند.

من نمی گویم جریان اصلاحات در کشور ما دقیقا همین مسیر را می رفته ولی خب حتما یک رگه هایی وجود داشته که دنبال همین امر بودند، چه در دوران سازندگی چه در دوران اصلاحات که بعد از تغییر زیرساخت های اقتصادی دنبال هماهنگ سازی سیاست و فرهنگ به نفع جریان تجدد و دنبال اصلاحات بنیادین متناسب با نوسازی اقتصادی بودند. اصلا مراد آنها از اصلاحات همین بود نه اصلاحات دینی. البته می دانید این صف بندی ها الان دیگر به شدت کم فایده شده و باید یک مرزبندی های جدیدی شکل بگیرد.

یعنی دیگر صف بندی به اصول گرا و اصلاحاتی بودن جواب نمی دهد. من نمی خواهم بر پایه آن ادبیات سیاسی بحثی را تقدیم کنم ولی تلقی آنها همین بود که برای نوسازی کشور باید اصلاحات از اعماق جامعه اتفاق بیافتد، بنابراین ما نیاز به اصلاحات بنیادین داریم معنی اصلاحات بنیادین هم یعنی تحول در عرصه فرهنگ و سیاست متناسب با اقتصاد، یعنی اگر اقتصاد، اقتصاد لیبرال است باید فرهنگ و سیاست هماهنگ و متناسب با او باشد. نمی شود نظام سیاسی یک جامعه دینی باشد و اقتصادش لیبرال، بنابراین باید اصلاحات عمیق و هماهنگ اتفاق بیافتد. این یک نوع مواجهه با برنامه توسعه غرب و الگوی پیشرفتی است که غربی ها تدارک دیدند و مقدورات سخت افزاری و نرم افزاریش هم به تدریج فراهم آوردند.

بینش دوم هم این است که ما با حق تحفظ همان الگوی پیشرفت و طبیعتا اسناد بین المللی پشتیبان او را بپذیریم، این هم مدل دوم هست که من گاهی از آن تعبیر می کردم به رویکرد مدرنیته اسلامی که الگوی پیشرفت را اسلامی کنیم. مثلا شما مدل ژاپن اسلامی را بسازید و همان الگوی توسعه غربی را اسلامی کنید. مقصودشان هم از اسلامی سازی مثلا اخلاق اسلامی با الگوی پیشرفت و توسعه است.

رویکرد سوم رویکرد انزواست که ما تبری از آن الگوها بجوییم و یک در واقع انزوای نسبت به آن مدل برای خودمان طراحی بکنیم، نظیر این مدلی که به شکل کوچک الان هم بعضی در اطراف طالقان دارند. یعنی کاملا خودمان را جدا کنیم و یک شیوه زندگی سنتی جدای از دنیای مدرن برای خودمان ایجاد کنیم. این مدل منتهی به انزوا خواهد شد و دیگر یک عنصر فعال در جامعه جهانی نخواهیم بود. پس مدل سوم تعرض از الگوهای توسعه غربی و حاشیه نشینی است.

مدل چهارم که مدل عملکرد حضرت امام و شیوه اداره مقام معظم رهبری بر همین مبناست به گمان من مدل استحاله است. یعنی ما باید یک مدل جدیدی در بیافکنیم و این مدل همینطوری که مدل رقیب مدعی جامعه جهانی است طراحی در مقیاس جامعه جهانی بشود و به تدریج الگوی پیشرفت غربی را در جهاز هاضمه تمدن دینی استحاله کنیم. به نظر من این مدل، مدل مطلوب و فعالی است که نه تمامیت مدرنیته را می پذیرد و نه تمامیت الگوی پیشرفت غربی را به رسمیت می شناسد.

همانطور که می دانید منور الفکرها اصلا ادعایشان همین است، در گذشته هم همین را می گفتند الان هم به یک زبان دیگری همین را می گویند، منتها آنجا ما یک تقی زاده و ملکم خان داشتیم الان تعدادشان افزایش پیدا کرده و ویروسشان هم جهش یافته است والا تفکر همان است با امکانات جدید و بسترهای جدید.

بنابراین نه آن مدل هست و نه این که ما مدعی اسلامی کردن مدرنیته هستیم و الگوی پیشرفت غربی را می خواهیم اسلامی کنیم، چون اصلا قابل اسلامی سازی نیست. کسانی که مدعی اسلامی کردن توسعه غربی هستند یا اسلام را نمی شناسند یا توسعه غربی و یا هر دو  را، که البته بیشترشان از جنس دومی هستند که نه درک صحیحی از تجدد دارند و نه درک صحیحی از اسلام. آنها می خواهند ترکیب سازی کنند و یک نوع تجدد اسلامی ایجاد کنند!

پس این هم نکته مقدماتی که ما در فضایی هستیم که تمدن رقیبی است که مدعی الگوی توسعه و پیشرفت در مقیاس جامعه جهانی است و نوع مواجهه ما هم با این الگو از نوع چهارم هست، یعنی ما مدعی استحاله تمدن غرب در جهاز هاضمه فرهنگ اسلامی و تمدن اسلامی هستیم. بنابراین طراحی ای که ما برای این الگوی توسعه می کنیم باید معطوف به این امر باشد.

مقابله جبهه حق و باطل برای پیشرفت بشر

خب حالا اگر این را به عنوان مقدمه برای ورود به بحث تلقی کنیم، ما بر خلاف کسانی که هم در دوره های گذشته بودند و با ایده ترقی بحث از پیشرفت می کردند و هم امروز با ایده توسعه بحث از پیشرفت می کنند، می گوییم که دو تا جریان در جامعه جهانی وجود داشته و وجود دارد و این سابقه تاریخی هم دارد و هر دوی اینها مدعی مدیریت پیشرفت و تکامل بشر هستند. هم دستگاه انبیاء و جبهه انبیاء که ما از او تعبیر به جبهه حق می کنیم و هم جبهه مقابل انبیاء مدعی مدیریت پیشرفت و توسعه هستند.

بنابراین این تقسیم بندی که ما سنت و تجدد داریم و طبیعتا براساس این تقسیم بندی دین و اقتضائات دینی را در محدوده سنت تعریف کنیم، قابل قبول نیست. ما سنت و تجدد داریم اما هم در جبهه حق و هم در جبهه باطل. اصولا اگر مکتبی نتواند تکامل اجتماعی زندگی بشر را تعریف بکند و نرم افزارها و سخت افزارهای پیشرفت و تکامل اجتماعی را تأمین بکند، نمی تواند مدعی رهبری بشر باشد. رهبری حیات بشر حتی حیات فردی او از مکتبی ساخته شده است که بتواند تکامل اجتماعی را تعریف کند و سازوکار تحقق این تحول را فراهم بکند و الا نمی تواند مدعی رهبری باشد.

بنابراین ما می توانیم دو نوع پیشرفت را تصویر بکنیم، اینطور نیست که طبق ادبیات حاکم بر جهان ما یک پیشرفت و یک تعریف از پیشرفت و ترقی داریم و نقطه مقابلش هم می شود سنت، ما مدعی دو نوع پیشرفت و تحول هستیم یعنی دو جبهه حق و باطل وجود دارد. این دو جبهه درگیری تاریخی دارند و جبهه باطل هم مدعی رهبری تکامل هست، یعنی می گوید ما پیشرفت و تکامل حیات اجتماعی بشر را تأمین می کنیم. این ها در یک درگیری تاریخی قرار دارند و اگر بخواهیم در مقیاس فلسفه تاریخی الگوی پیشرفت را تعریف بکنیم معنی الگوی پیشرفت برنامه ریزی برای ایجاد موازنه مثبت به نفع یک جبهه است. یعنی در این درگیری در مقیاس جامعه جهانی یا جبهه باطل هست که موازنه را به نفع خودش تغییر می دهد یا جبهه حق است که در طراحی تکامل حیات اجتماعی بشر موفق می شود.

بنابراین الگوی پیشرفت در مقیاس فلسفه تاریخ به معنی طراحی مدل برتری در موازنه است. اگر ما بتوانیم طراحی یک مدلی را بکنیم و طبیعتا سازوکارهای تحقق آن را هم تأمین بکنیم که منتهی می شود به برتری موازنه جبهه حق در مقیاس جامعه جهانی، این مدل همان مدل توسعه است. این شکل تاریخی و مدل تاریخی اوست، به تعبیر دیگر الگوی پیشرفت، الگوی غلبه تمدنی است. اگر ما بتوانیم سازوکارهای غلبه تمدنی را به نفع تمدن اسلام فراهم بکنیم و بتوانیم سنگرهای کلیدی قدرت را در جهان تسخیر بکنیم و برنامه روشنی برای او داشته باشیم، همان برنامه توسعه است در این مقیاس و متناسب با او ما باید طراحی برنامه توسعه کنیم.

مقیاس طراحی برنامه توسعه در تمدن اسلامی

خب این برنامه توسعه ای که می خواهد طراحی بشود باید نسبت به بنیان های اجتماعی و تحولات ساختاری در جامعه برنامه داشته باشد و مقیاس کارش هم باید فراتر از مقیاس ملی باشد و حتی فراتر از مقیاس بین المللی باشد، یعنی باید در مقیاس جهانی اتفاق بیافتد. الگوی پیشرفت در فضای درگیری تمدنی باید معطوف به کارآمدی در مقیاس تحول جهانی باشد، اما بنیان های اجتماعی که باید بعد از یک نگاه فلسفه تاریخی و حفظ موازنه یا تغییر موازنه مثبت به نفع جبهه طراحی بشود باید متناسب با غلبه جبهه حق و بنیان اخلاق و نظام فکری و تکنولوژی باشد. این سه بنیان را باید متحول بکند یعنی گرایش بینش و دانش جامعه جهانی باید مورد بازمهندسی قرار بگیرد که گرایش بنیان اخلاق هست و بینش بنیان نظام فکری مشترک و دانش بنیان تکنولوژی، این سه چیز را ما باید از نو طراحی بکنیم و نمی شود نسبت به این سه ساحت که بنیان های جامعه را شکل می دهد بی تفاوت باشیم، در واقع نمی شود توسعه را از روبنا آغاز کرد.

اساس توسعه، توسعه اقتصادی نیست بلکه اگر بخواهیم طراحی یک الگوی پیشرفت بکنیم باید طراحی یک مدل اخلاقی کارآمد در عرصه جامعه و همچنین یک نظام فکری و یک تکنولوژی بکنیم، به تعبیر دیگر باید نظام ارزشی و دستوری و حقوقی جامعه را طراحی نو بکنیم و آن بنیان های فکری اجتماعی را طراحی نو بکنیم. پس طراحی الگوی پیشرفت محتاج به این بنیان هاست و همچنین طراحی ما باید ناظر به برنامه برای ساختارهای اجتماعی اعم از ساختارهای خرد و ساختارهای کلان و توسعه باشد. نمی شود فقط ناظر به ساختارهای خرد برنامه بدهیم و مدعی الگوی پیشرفت باشیم، بلکه باید در مقیاس تحول در عرصه ساختار، هم ساختارهای خرد و هم کلان و ساختارهای توسعه ای نسبت به هر سه را در طراحی داشته باشیم. به تعبیر دیگر هم ساختارهایی که ناظر به صیانت هست و صیانت از ارزشها و بینشها و نظام حقوقی اخلاقی جامعه می کنند و هم ساختارهای کلان که ساختار تأمین عدالت هست و هم ساختارهای خرد که ساختار تأمین بهره وری است، در هر سه مقیاس ما باید طراحی داشته باشیم. پس هم نسبت به بنیان های جامعه باید برنامه ریزی داشته باشیم و هم نسبت به ساختارها مقابل طراحی ای که دنیای مدرن کرده طراحی نویی را عرضه بکنیم.

در کارآمدی هم ما باید ناظر به تحول در مقیاس جامعه جهانی باشیم، نمی شود که ما طراحی توسعه را فقط در مقیاس ملی انجام بدهیم به دلیل این که ایجاد یک گسست از جامعه جهانی وجود ندارد. یعنی امکان ندارد شما بتوانید یک طراحی در مقیاس داخل داشته باشید که متفاوت با جامعه جهانی است و برای تحقق آن دنبال تغییر موازنه جهانی نباشید. رقیب شما که مدعی جامعه جهانی است و زیرساختها و نرم افزارها و سخت افزارها و سازوکار تحقق این برنامه را در جامعه جهانی دنبال می کند به شما اجازه این که در مقیاس ملی یک طراحی مخالفی داشته باشید نخواهد داد.

بنابراین ما اگر مدعی یک الگوی پیشرفت هستیم در دنیای کنونی حتما باید مقیاسی را که برای تحقق و کارآمدی او تعریف می کنیم فراتر از مقیاس ملی باشد. یعنی هم دنبال تغییر در مقیاس ملی باشیم، هم در مقیاس بین المللی و هم در مقیاس جامعه جهانی. مقصودم از مقیاس جامعه جهانی این است که باید دنبال این باشیم که تعاریف حاکم بر جهان را تغییر بدهیم والا این که ما بپذیریم ذیل تعاریف حاکم بر جهان سهم تأثیر و کارامدی خودمان را در روابط بین الملل تغییر بدهیم کافی نیست. این منتهی می شود به حاکمیت توسعه غربی، برای همین ما ناچار باید سطح مقیاس تأثیر خودمان را جامعه جهانی قرار بدهیم، یعنی باید تعاریف حاکم و معادلات حاکم بر جامعه جهانی را تغییر بدهیم.

طراحی ما باید طراحی برای تغییر معادلات حاکم بر جهان باشد یعنی آینده جهان و معنی تکامل اجتماعی در مقیاس جامعه جهانی را ما باید طراحی بکنیم. یک تعاریفی الان بر جهان حاکم است که ما باید در صدد تحول آنها و تغییر آنها مبتنی بر مبانی خودمان باشیم. ما باید روابط بین الملل متناسب با آن طراحی کنیم و در مقیاس ملی هم موازنه ملی را براساس او طراحی بکنیم.

طراحی غرب برای استحاله دنیای اسلام

بنابراین اگر کسی مدعی الگوی پیشرفت در شرایط درگیری تمدنی است، آن هم درگیری تمدنی در مقیاس جامعه جهانی نمی تواند الگوی توسعه را در مقیاس ملی طراحی بکند، باید حتما طراحی در مقیاس تغییر معادلات حاکم بر جهان باشد، کما این که رقیب شما هم همین کار را می کند.

رقیب شما مدل و الگویی می دهد برای این که مفاهیم حاکم بر جهان و معادلات حاکم بر جهان را اداره بکند و تغییر بدهد و اسناد بین المللی هم که الان تنظیم می شود در همین مقیاس است. بنابراین ما هم باید چنین کاری بکنیم. به تعبیر دیگر یا ما دنبال تغییر جامعه جهانی و ایجاد یک حکومت در مقیاس جامعه جهانی هستیم و یا رقیب ما که مدعی جامعه جهانی است ما را به نفع خود تغییر خواهد داد و حاکم بر روابط ملی ما خواهد شد. الان اینطوری است دیگر، الان مدلی که در جهان دارد عمل می کند مدل توسعه غربی است ولو در دورانی هستیم که به اصطلاح بحث از توسعه فرهنگی و هماهنگی فرهنگی در مقیاس جامعه جهانی است ولی در نهایت به دنبال ایجاد یک ایدئولوژی و یک فرهنگ حاکم بر جهان هستند. تمام ساختارهای بین المللی و ابزارهایی که در اختیار دارند و اسنادی که به تصویب می رسانند هم برای همین است که جامعه جهانی را تغییر بدهند.

یادم هست در دوران جنگ یک جلساتی بود برای فرماندهان نیروهایی که در جنگ حضور داشتند به خصوص فرماندهان ارتش. از استاد ما خواستند که در آن جلسات یک بحث هایی گفته شود. بعد همان موقع و در آن سالها یک بحث هایی را طرح کردند که ما اگر دنبال گسترش انقلاب اسلامی هستیم باید دنبال طراحی یک حکومت جهانی باشیم، کما این که اگر این کار را نکنیم حکومت جهانی ای که رقیب طراحی می کند ما را محو خواهد کرد و انقلاب اسلامی استحاله خواهد شد.

الان رقیب ما دنبال این هست که فرهنگ های دیگر را درون فرهنگ غالب مدرن استحاله بکند و طراحی ای هم که دارند همین است. تمام اسناد بین المللی هم که به تصویب می رسانند که عرض کردم هفده تایش را آقایان چراغ خاموش امضاء کردند که یکی اش سند 2030 است دنبال همین هست. آنها می خواهند مثلا تا افق 2030 یک نوع انسجام جهانی ایجاد بکنند و فرهنگ های دیگر را استحاله بکنند. ما هم اگر دنبال الگوی پیشرفت هستیم حتما باید در همین مقیاس باشیم. اگر ما مدعی جامعه جهانی نباشیم نمی توانیم در مقیاس ملی حتی فرهنگ خودمان را حفظ بکنیم. این تحفظی که ادعا می شود که به ما اجازه تحفظ می دهند، اجازه تحفظ در مقیاس خرده فرهنگ هست نه این که به ما اجازه می دهند که ما در مقیاس ملی به ارزشهای خودمان پایبند باشیم، چنین چیزی شدنی نیست!

ایجاد یک جامعه هماهنگ در مقیاس یک جامعه جهانی مبتنی بر طراحی یک فرهنگ جهانی است و آنها دقیقا این کار را می کنند. حتی دیدید برای تحقق آرمان های خودشان حاضرند جنگ نظامی هم راه بیاندازند. این جنگی که تحت عنوان جنگ چهارم تحمیل به دنیای اسلام کردند برای تحقق مدل پیشرفت خودشان در جامعه جهانی بود!

متفکرین آمریکایی همان موقع نامه ای نوشتند و از بوش حمایت کردند سخنشان همین بود دیگر، می گفتند تنها ایدئولوژی ای که ظرفیت دارد در مقیاس جامعه جهانی تحقق پیدا کند ایدئولوژی امریکایی است و ما باید تلاش کنیم که جامعه جهانی را بر محور او شکل بدهیم. حال اگر چنانچه فرهنگ ها و جوامعی مقاومت بکنند و این برنامه را نپذیرند باید با آنها مبارزه کرد حتی در شکل جنگ نظامی و اگر این جنگ منتهی به استفاده از سلاح های کشتار جمعی هم بشود این جنگ کاملا جنگ اخلاقی است، چون برای تحقق ارزشهای امریکایی که ارزشهای دارای ظرفیت جهانی هستند اتفاق می افتد! پس رقیب ما مدعی یک جامعه جهانی است ما هم باید طراحی مان در مقیاس حاکمیت جهانی و معادلات جهانی باشد و متناسب با او در روابط بین المللی و مقیاس ملی هم طراحی داشته باشیم.

بنابراین نکته اولی که در متن بحث عرض کردم این بود که ما الگوی پیشرفتمان باید الگویی در مقیاس تمدن و تحول تمدنی باشد و طبیعتا باید بنیان های اجتماعی و بنیان اخلاق نظام فکری و فناوری ها را مورد توجه قرار دهیم و دنبال یک طراحی جدید در مقیاس جهانی باشیم. همچنین ساختارهای صیانتی و عدالتی و بهره وری و ساختارهای توسعه کلان و خرد را موضوع طراحی خودمان قرار بدهیم و مقیاس کارامدی ای که برای الگوی پیشرفت خودمان تعریف می کنیم بر مقیاس جهانی باشد نه فقط در مقیاس ملی و بین الملل. ما یا می خواهیم فقط درون جامعه خودمان را تغییر بدهیم و کار با بیرون از محیط جامعه خودمان نداریم یا می خواهیم نظام اجتماعی خودمان را به گونه ای تغییر بدهیم که مفاهیم حاکم بر جهان را بپذیریم، منتها سهم تأثیر جهانی خودمان را تغییر بدهیم یا اینکه می خواهیم معادلات حاکم بر جهان و مفاهیم و ادبیات حاکم بر جهان تغییر کند و ذیل او روابط بین الملل مناسبات داخلی متحول بشود. پس برنامه ریزی برای توسعه باید در این مقیاس باشد.

تحول انسان ها مهمترین رکن تحقق یک الگوی پیشرفت

نکته دیگری که قابل توجه و تأمل هست این است که یکی از ارکان این برنامه ریزی و شاید مهمترین رکنش برنامه ریزی برای تحول انسان است. یعنی مهمترین رکن مدیریت توسعه مدیریت برای تحول انسانی است. تحقق توسعه ممکن نیست الا با تحول انسان، اگر شما انسان ها را متحول نکنید امکان تحقق یک الگوی پیشرفت نیست، نه در شکل غربی و نه در شکل اسلامی. غرب هم برای موفقیت در ایجاد توسعه دنبال تحول بافت انسانی جامعه است و کاملا به این نکته توجه دارند که طراحی یک الگو بدون توجه به تحول انسانی امکان پذیر نیست. اینطور نیست که با انتقال دانش و فناوری ها و حتی با انتقال صرف علوم عقلی توسعه واقع بشود بلکه باید بافت انسانی یک جامعه تغییر کند، لذا آنها هم برای ایجاد الگوی توسعه یکی از آن نقاطی را که دست می گذارند و تمرکز می کنند تحول بافت انسانی جامعه است. باید بینش، اعتقادات و اخلاق انسان تغییر کند تا الگوی پیشرفت متناسب را بپذیرد.

لذا ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که الگوی پیشرفتی که جبهه مقابل ما تعریف می کند صرفا یک الگویی نیست که ناظر به تحولات ساختاری و تحول در حوزه علم و فناوری باشد و کاری با اخلاق و فرهنگ انسان نداشته باشد، بلکه به عکس انسان مدرن است که الگوهای مدرن را تحمل می کند. انسانی که مدرن فکر می کند برنامه ریزی برای تحولات مدرن می کند لذا آنها دنبال این هستند و دنبال تحول در بافت انسانی هستند و می خواهند انسان مطلوب خودشان را طراحی بکنند. به تعبیر دیگر تا آنها طراحی انسان مطلوب نکنند و برنامه ریزی نکنند برای این که انسان مطلوب را بسازند امکان دستیابی به الگوی توسعه نیست. البته این انسان مطلوب را هم می گویند ما باید در یک بستری قراری بدهیم که در این شرایط متناسب با برنامه ریزی توسعه عمل بکند.

این انسان باید یک انسان مدرن باشد لذا انسان مطلوبی هم که آنها در نظر می گیرند یک انسان منفعت طلب، سودجو و بلکه بالاصاله فردگرا و مسئولیت ناپذیر است. آنها می گویند یک چنین انسانی را ما باید تربیت بکنیم منتها در یک بستر و شرایطی قرار بدهیم که بشود در رقابت بین انسان یک نوع توازنی ایجاد کرد. چون اگر شما نتوانید بستر توازن در تعامل این انسان های سودجو را ایجاد بکنید کارشان به تعارض و درگیری و نزاع خواهد کشید. برای این که یک چنین اتفاقی نیافتد شما باید یک طراحی بکنید و بستری را ایجاد بکنید مثل اينکه یک قدرت و دولت مسلط ایجاد کنید یا اینکه بستر رقابت و بازار آزاد و امثال اینهایی که در مدل های غربی مورد بحث قرار گرفته را شکل دهید.

بنابراین آنها حتما معطوف به تحول انسانی هستند، اینطور نیست که کاری با بافت انسانی جامعه و کاری با فرهنگ و اعتقادات جامعه نداشته باشند. اینکه بگوییم آنها می خواهند پیشرفت را بیاورند و کاری با اخلاق ندارند درست نیست. الگوی پیشرفت یک الگوی همه جانبه است که اعماق جامعه از جمله فرهنگ و بافت انسانی جامعه را تغییر می دهد. آنها کاملا توجه دارند که انتقال تکنولوژی بدون تحول بافت انسانی منتهی به توسعه نخواهد شد. اینطور نیست که شما فرض کنید اگر مدرن ترین فناوری ها را بیاورید در کشوری که بافت انسانیش متناسب با این فناوری ها نیست توسعه اتفاق بیافتد شما آدم ها را باید متحول کنید تا امکان دستیابی به توسعه فراهم بشود.

بنابراین این هم یک نکته قابل تأمل و توجه هست که در الگویی که ما برای پیشرفت می دهیم غیر از این که باید مقیاسش جامعه جهانی بوده و ناظر به بنیان های اجتماعی و تحول در ساختارهای جامعه باشد، باید حتما معطوف به انسان باشد.

در اینجا کاملا واضح است که یک تفاوت جدی پیدا می شود، یعنی انسان مطلوب جامعه غرب غیر از انسان مطلوب جامعه اسلامی است. انسان طبیعی که آنها تعریف می کنند یک انسان منفعت طلب و سودجوست و انسانی که ما تعریف می کنیم یک چنین انسانی نیست. انسانی که ما تعریف می کنیم انسانی است که بر محور ولی خودش فداکاری و ایثار می کند و همینجاست که طبیعتا تحول در علوم انسانی و زیرساخت های علوم انسانی اتفاق می افتد.

پس این نگاه که ما خیال کنیم غرب کاری با انسان ندارد و فقط می خواهد یک نوع پیشرفت ایجاد کنیم، چیزی که در دوران آغاز مشروطه گفته می شد که می خواهند بدون اصطکاک با فرهنگ و ایمان جامعه و اعتقادات اجتماعی یک طراحی ای بکنند که فقط بهره وری انسان از طبیعت افزایش پیدا کند، یک تلقی ناصواب از پیشرفت است. الگوی توسعه الگویی است که معطوف به تحولات انسانی است و دنبال تغییر اعتقادات انسان و اخلاق انسان و بافت انسانی است. ما هم اگر بخواهیم یک الگوی پیشرفتی را برای مقیاس جامعه جهانی طراحی بکنیم حتما باید توجه به تغییر بافت انسانی جامعه جهانی داشته باشیم. نمی شود بافت انسانی جامعه جهانی تغییر نکند و یک الگوی پیشرفت دیگری پذیرفته بشود. این به نظر من از قسمت های مهم توسعه و شاید اصلی ترین قسمت هست که بخش عمده اش هم به عهده علوم انسانی اسلامی است.

 خب اگر ما دنبال یک چنین چیزی باشیم یعنی فضا را فضای رقابت جهانی و تمدنی ببینیم و به دنبال یک الگوی توسعه ای باشیم که معطوف به این رقابت تمدنی است، حتما الگوی پیشرفتی که ما داریم باید الگوی معطوف به یک تحول تمدنی و یک تحول همه جانبه فراگیر از بنیان های اجتماعی تا کارآمدی اجتماعی باشد. این الگوی تحول هم الگوی معطوف به تمامیت جامعه جهانی است، اصلی ترین رکنش هم تحول بافت انسانی و ایجاد یک بافت انسانی متناسب با توسعه است.

الزامات طراحی الگوی اسلامی پیشرفت

برای تحقق چنین امری یک الزاماتی وجود دارد. نکته اول این است که دین نسبت به یک چنین تحولی نمی تواند بی تفاوت باشد. خیلی واضح است که دین اگر بخواهد در بستر اجتماعی حضور پیدا کند حتما باید حضورش در مقیاس توسعه باشد، یعنی باید عهده دار تکامل اجتماعی و تحول اجتماعی باشد و باید یک مدل تکامل جدیدی را در مقابل تکامل مادی ارائه بکند. نمی شود شما بگویید یک تعریف از تکامل وجود دارد و آن تعریف بر جهان حکومت می کند و دین نسبت به آن تعریف نظر ندارد، اما در عین حال در عرصه حیات اجتماعی دخالت می کند، این در نهایت به استحاله دین به نفع تجدد و به نفع مدیریت توسعه ختم خواهد شد.

اگر دین بخواهد حضور فعال در عرصه حیات اجتماعی بشر داشته باشد این حضور حتما باید معطوف به طراحی در مقیاس توسعه جهانی باشد و الا حتما آن مدلی که تکامل اجتماعی را تعریف و طراحی می کند فرهنگ خودش را هم خواهد آورد. در این صورت فرهنگ دین به تدریج در جامعه منزوی خواهد شد و دینداری به نفع توسعه تغییر خواهد کرد.

نکته دوم این که برای دستیابی به چنین تحولی ما نیاز به یک تحول در عرصه تفقه دینی داریم، یعنی باید تفقه دینی در مقیاس طراحی توسعه اتفاق بیافتد. الان ظرفیت تفقه دینی ما چه در عرصه فقه، چه در عرصه کلام و چه در عرصه اخلاق عمدتا معطوف به عرصه حیات فردی و به فقه موضوعات هست. ما الان از فقه در مقیاس طراحی نظامات و بالاتر از آن فقه مدیریت تحول اجتماعی برخوردار نیستیم. نمی خواهم بگویم هیچ ظرفیتی در فقه موجود ما در این زمینه ها وجود ندارد چرا یک ظرفیت هایی وجود دارد اما حقیقتا ما فاقد یک تفقه در مقیاس طراحی توسعه هستیم. این موضوع تفقه دینی در دوره های گذشته نبوده بنابراین مأموریت تفقه دینی چه در عرصه فقه، چه در عرصه اخلاق و تبیین ارزشهای دینی و چه در عرصه کلام و اعتقادات، ارتقاء ظرفیت فقه از فقهی که معطوف به فرد هست و مقیاسش فرد هست به فقهی که مقیاسش جامعه و تکامل اجتماعی است باید باشد. همچنین ظرفیت تفقه دینی باید از موضوعات به فقه نظامات و فقه تکامل اجتماعی ارتقاء پیدا بکند.

این تفقه دینی که می گویم مقصودم صرفا فقه اصطلاحی نیست که فقه احکام است بلکه تفقه دینی در عرصه مفاهیم ارزشی، توصیفی و تکلیفی و در عرصه فقه احکام و فقه اخلاق و فقه اعتقادات است. این تفقه دینی باید در سه عرصه تحول پیدا کند و مقیاسش هم به مقیاس رهبری تحول جامعه جهانی و توسعه باید ارتقاء پیدا کند. اگر ما ظرفیت نرم افزارهای فقه دینی خودمان را افزایش ندهیم طبیعتا نمی توانیم طراحی الگوی پیشرفت داشته باشیم.

بنابراین آنچه ما در عرصه تفقه دینی به او نیاز داریم این است که نیازمندیم که مکتب توسعه اسلامی را که اعم از مکتب فقهی اخلاقی و کلامی است بتوانیم استنباط کنیم و طبیعتا ظرفیت فقه ما و در مرتبه قبل تفقه دینی ما در این مقیاس ارتقاء پیدا کند. آن چیزی که می تواند زیرساخت طراحی یک توسعه باشد تفقه مکتب در مقیاس مکتب توسعه است.

بنابراین اکتفای به فلسفه توسعه و طراحی الگوی پیشرفت مبتنی بر فلسفه مضاف و فلسفه توسعه کافی نیست. این را من مکرر عرض کردم اینجا هم اشاره می کنم بر فرض اگر ما بتوانیم ظرفیت فلسفه اسلامی موجود را در مقیاس فلسفه های مضاف افزایش داده و ارتقاء ببخشیم و بتوانیم به استنباط فلسفی توسعه برسیم و این فلسفه مضاف را به دست بیاوریم و مبتنی بر او طراحی پیشرفت بکنیم، بدانید این منتهی به پیشرفت اسلامی نخواهد شد. این منتهی به حاکمیت انبیاء و مدیریت اجتماعی و توسعه اجتماعی نخواهد شد بلکه منتهی به یک توسعه فلسفی و حاکمیت  ادبیات و فرهنگ فلسفه بر توسعه خواهد شد نه فرهنگ دین!

بنابراین آنچه ما در زیرساخت فرهنگی برای دستیابی به پیشرفت اسلامی به او نیازمند هستیم عبارت است از یک مکتب، یعنی ما نیازمند به استنباط مکتب توسعه هستیم، مکتب مضاف به توسعه که این مکتب شامل احکام اخلاقی، توصیفی و فقهی خواهد بود، آن هم در مقیاس پیشرفت در جامعه جهانی و این یکی از ضروریات ماست. علاوه بر آن ما حتما نیازمند به علوم انسانی هستیم. ما حتما باید طراحی علومی را داشته باشیم که پشتیبان توسعه هستند. البته در نگاه ما فقط علوم انسانی هم نیست، ما باید تمامی علوم را از نو طراحی کنیم و علومی که توسعه را پشتیبانی می کنند باید علوم مبتنی بر تفکر دینی باشند.

در عرصه فناوری هم همینطور، ما باید دنبال طراحی فناوری های جدید مبتنی بر این مکتب پیشنهادی باشیم. بنابراین هم باید به دنبال تحول در عرصه تفقه دینی در مقیاس استنباط مکتب پیشرفت که مفاهیم دینی پشتیبان پیشرفت را استنباط می کنند باشیم و هم به دنبال علوم پشتیبان اعم از علوم تجربی و نظری و فناوری هایی که طراحی توسعه را پشتیبانی می کنند؛ یعنی باید بر محور این مجموعه الگوی پیشرفت را طراحی بکنیم.

بنابراین طراحی الگوی پیشرفت نیازمند به یک پیش نیازهایی است. آنچه من تا اینجا عرض کردم بیش از این نبود. اول ضرورت دستیابی به یک الگوی پیشرفت در مقیاس جامعه جهانی که بتواند موازنه جهانی را به نفع اسلام تغییر بدهد. دوم اینکه باید ناظر به یک تحول همه جانبه در مقیاس جامعه جهانی به نفع اسلام باشد و معادلات و تعاریف حاکم بر جهان را مبتنی بر ادبیات اسلام عهده دار باشد. این الگو باید ناظر به همه عرصه های اجتماعی باشد از بنیان ها تا ساختارها و طراحی محصولات اجتماعی، البته مقیاس طراحی مان هم باید مقیاس جامعه جهانی باشد.

برای دستیابی به چنین چیزی نیازمند به تحول در عرصه فقاهت و استنباط مکتب معطوف به توسعه و مکتب توسعه هستیم که این مکتب سه لایه از مفاهیم را تحت پوشش قرار می دهد: فقه، اعتقادات و اخلاق. ما باید اخلاق توسعه و اعتقادات متناسب و معطوف به توسعه و مبانی اعتقادی و همچنین فقه را طراحی بکنیم و علاوه بر او باید به دنبال تحول در عرصه علوم و به ویژه علوم انسانی باشیم. ما باید علوم پشتیبانی برای توسعه دینی را تولید بکنیم و الا با علم سکولار نمی شود برنامه ریزی برای پیشرفت اسلامی کرد. ما نیاز داریم که فناوری های جدید را هم طراحی بکنیم و مجموعه اینها را در خدمت طراحی الگوی پیشرفت قرار بدهیم.

پس طراحی یک الگوی پیشرفت جامع برای تحول در مقیاس جامعه جهانی و دستیابی به یک تمدن و طراحی نقشه راه رسیدن به تمدن اسلامی نیازمند به یک چنین الزاماتی است که باید تلاش کنیم به دست بیاوریم. البته بخشی از اینها یا فراهم شده و یا لااقل زیرساخت هایش فراهم شده، ما بقی هم در عرصه نخبگانی در حال تحقق و دستیابی است.