نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 11 آذر 1400 - Thu, 2 Dec 2021

در ایام سالگرد آیت الله حائری شیرازی/ ویژگی های عالم تراز انقلاب اسلامی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 29 آذر ماه 97 است، که به مناسبت سالگرد رحلت آیت الله حائری شیرازی در حرم مطهر حضرت احمد بن موسی شاهچراغ ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ امام، سرمنشاء حیات و عامل هستی بخشی به تمام موجودات است؛ درواقع این تجلی روح امام است که قلوب مرده را زنده می کند. کسی که به امام خود برسد، تمام تاریکی ها برایش آشکار می شود و نور امام او را از ظلمات خارج می کند. فرد حکیم و عالم تراز خود باید به این سرچشمه متصل باشد تا بتواند دیگران را نیز هدایت کند؛ کسی علم و کلامش از سرشار  نور و حکمت است. به تعبیر روایات عالم دینی باید زاهد و فارغ از دنیا باشد تا بتواند دیگران را از این ورطه عبور دهد. باید وجودش سرشار از محبت خدا شده باشد و برای هدایت دیگران رنج و سختی های فراوانی را به دوش بکشد.

سرچشمه حیات و نوربخشی عالم

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «وَ مَنْ  أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ  جَمِيعا»(مائده/32)، مجلس به مناسبت تکریم از عالم ربانی و بزرگداشت مرحوم حضرت آیت الله حائری شیرازی است. در فرصت کوتاهی که مزاحمتان می شوم در باب روحانی و عالم تراز چند نکته را عرض می کنم. عالم دینی چه مختصات و چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ چون تلقی حقیر این است که ایشان واقعا یک عالم دینی تراز بودند، اولین ویژگی که باید در یک عالم دینی وجود داشته باشد این است که با سرچشمه حقیقت و ولی خدا مرتبط باشد؛ اگر انسانی به سرچشمه حیات متصل نشد، نفسش نمی تواند برای انسان ها حیات بخش و زندگی بخش باشد، باید خود او به سرچشمه نور متصل شده و یک چراغی در وجود او روشن شده باشد تا بتواند دیگران را هدایت کند و برساند.

می دانید امام علیه السلام سرچشمه حیات، مبدأ نور در عالم و کلمه نور است. به تعبیر روایات ما عین الحیات و سرچشمه حیات است؛ لذا در دوران ظهور که ولایت امام علیه السلام بی پرده در عالم ظاهر می شود، تعابیر قرآنی آن دوران را اینگونه حکایت می کند «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(الزمر/69) زمین با نور پروردگار خودش روشن می شود؛ فرمود نور رب یعنی امام، امام وقتی ظهور می کنند عالم حقیقتا نورانی می شود. آن شب تاریک به تعبیر قرآن که بعد از رحلت وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله سیطره پیدا کرد، بساطش در عالم جمع می شود و این تعبیر قرآن از دوران ظهور است. ظاهرآیه راجع به قیامت است ولی تأویلش در باب ظهور هست. در روایات ما، فرموده اند: «إِذاً يَسْتَغْنِي اَلنَّاسُ عَنْ ضَوْءِ اَلشَّمْسِ وَ نُورِ اَلْقَمَرِ وَ يَجْتَزِءُونَ بِنُورِ اَلْإِمَامِ»(1) یعنی آنچنان زمین نورانی می شود که مردم از نور ماه و خورشید بی نیاز می شوند. خیلی تعبیر بلندی است.

یکی از شاگردان علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه نقل کردند که ایشان شب ها یک درس خصوصی در کوچه های تنگ و تاریک قم در منزل یکی از شاگردانشان داشتند. شبی به ایشان عرض کردم که شاگرد شما گفتند که شبها نیایید؛ در این شبه ای تاریک فضا روشن نیست ممکن است خطری پیش بیاید. ایشان فرموند مگر ما در روز با نور خورشید راه می رویم؟! کسی که به امامش برسد، آنچنان در فضای نورانی قرار می گیرد که از نور ماه و خورشید بی نیاز می شود.

در جامعه کبیره می خوانید «أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِكُمْ» امام سرچشمه نور و حیات هستند. در قرآن از امام تعبیر به کلمه «ماء» شده است. مکرر در قرآن به اشکال مختلفی از امام، از ولایت امام تعبیر به ماء شده و «وَ جَعَلْنا مِنَ  الْماءِ كُلَ  شَيْ ء»(الاَنبیاء/30) یعنی حیات همه موجودات به این حقیقت بسته است.

امام آن سرچشمه حیات، کلمه روح و ماء ای است که هرکجا موجودی حیات دارد، هر درجه ای از آن حیات به امام برمیگردد. لذا انسان ها به اندازه ای که روح امام در آنها تجلی می کند زنده هستند. لذا وقتی امام ظهور می کنند در دعای عصر غیبت آمده است «أَحْيِ  بِهِ  الْقُلُوبَ  الْمَيْتَة»(2) خدای متعال قلوب مرده را با امام زنده می کند. تعبیر نورانی قرآن در باب عصر ظهور این است «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ  بَعْدَ مَوْتِها»(الحدید/17) بدانید خدای متعال بعد از مرگ زمین، زمین را زنده می کند و زمین دوباره زنده می شود. این روایات تأویل به دوران ظهور امام زمان علیه السلام شده اند، روایات متعددی در باب تفسیر این حیات وجود دارد که این حیات چیست که با آمدن امام زنده می شود؟ عالم این حیات چیست؟

 در برخی از آن ها فرموده اند کلمه عدل است که وقتی ظاهر می شود حیات ظاهر می شود. در یک روایتی حضرت فرمودند: «قَالَ يُحْيِيهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَائِمِ بَعْدَ مَوْتِهَا يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ اَلْكَافِرُ مَيِّتٌ»(3)، مرگ زمین مرگ اهل زمین است و کافر مرده است. تعبیر روایات این است در کافر یک روح بیشتر وجود ندارد و آن هم روح المدرج است. با آن راه می رود، زندگی می کند و خورد و خوراک دارد. در مومن چهار روح است؛ اول روح المدرج ، دوم روح الایمان، سوم روح القوه و چهارم روح الشهوه. همه اینها به امام برمیگردد، امام کلمه روح است. لذا بیان قرآن از آن انسان هایی که به امامشان رسیدند این است «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ  نُوراً يَمْشي  بِهِ فِي النَّاس»(انعام/122)  می فرماید یک عده ای حیات نداشتند، همه ما  اینطورهستیم «مَوْلاَيَ يَا مَوْلاَيَ أَنْتَ اَلْحَيُّ وَ أَنَا اَلْمَيِّتُ» ازلا و ابدا او حی است ما میتیم، ولی خداوند میفرماید ما او را زنده کردیم و برای او نوری قرار دادیم که با این نور در زمین راه می رود. مشی او در وادی نور است. فرمود حیات نداشتند «أَ وَ مَن  كانَ مَيْتاً عَنَّا فَأَحْيَيْناهُ  بِنَا»(4) کسی به امام نرسیده باشد، مردار است.

وقتی به سرچشمه حیات برسد، نفس امام در او دمیده می شود، روح امام در او تجلی میکند و زنده می شود. مشی این انسان زنده در عالم با نور است. فرمود «إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِه»(5) دنبال سر امامش حرکت می کند، امام اینگونه است. امام سرچشمه و مبدأ نور است. انسان هایی که به امامشان می رسند به حیات و نور می رسند، مومن باید اینگونه باشد. در روایات درباره مومن آمده است «الْمُؤْمِنَ  يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ »(6) نخواهید سر مومن کلاه بگذارید، مومن با نور خدا نگاه می کند. عرض کردند آقا نور خدا چه ربطی به مومن دارد؟ حضرت فرمود چون مومن از نور ما خلق شده است، نور ما در اوست، با ولایت ما راه می رود و در عالم فریب نمی خورد. فرمود: «اَلْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ اَلنُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلاَمُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ إِلَى اَلنُّورِ»(7) گشت و گذارش در عالم، ورودش به کارها، خروجش از وادی ها، همه براساس نور و حکمت است. علمش از جنس نور است، حرف که می زند کلامش نور است و قلب ها را نورانی و تاریکی ها را از دلها می برد. در قیامت هم وقتی مسیرش را طی می کند، در وادی نور به سمت جنت می رود.

عالم تراز باید اینگونه باشد؛ باید به امام که سرچشمه حکمت است متصل شده باشد و الا حکیم نمی شود. لذا ملاحظه کردید در قرآن می فرماید: «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»(بقره/269) حکمت، خیر کثیر است به کسی حکمت بدهیم خیر کثیر به او داده ایم. این حکمت چیست؟ یکی از ارکان مهم آن در روایات اتصال به امام است. فرمود: «طَاعَةُ اَللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ اَلْإِمَامِ»(8)، کسی که در مقام بندگی قرار بگیرد، مقام طوع پیدا میکند و کریم می شود. به مقام معرفت امام میرسد که وجودش نورانی به نور امام می شود و در او تواضع و خشوع و حیات و امثال اینها پدید می آید. فرمود «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الأُمِّيّينَ رَسولًا مِنهُم يَتلو عَلَيهِم آياتِهِ وَيُزَكّيهِم وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ»(الجمعة/2) حضرت حکیم اند. «أَنَا دَارُ اَلْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ اَلْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِ اَلْبَاب» یعنی اگر انسان به امام متصل نشود حکیم نیست. همه کتاب های عالم را هم از بَر بکند حکیم نیست. حکیم آن کسی است که به سرچشمه حکمت متصل می شود.

ویژگی های عالم دینی

عالم تراز یعنی این عالم حکیم، دهان که باز می کند کلامش نور است. گره از عقده های دل انسان باز می کند. تردید و شک و وسوسه را از دل انسان برمی دارد. با او که راه می روی احساس حیات می کنی، سبک بال می شوی، حرفش حکمت است و کلامش رنگ و بوی خدا دارد، خودش رنگ الهی دارد، صبغه الله دارد، محبت خدا در وجودش بوده و در کلامش می جوشد.

«صبغۀ الله» به ولایت الله و ولایت امام تفسیر شده است. عالم دینی چنین شخصیتی باید باشد. عالم دینی به تعبیر روایات باید زاهد و فارغ از دنیا باشد و  الّا نمی تواند دیگران را به سلامت از وادی دنیا عبور دهد. خودش باید از دار دنیا عبور کرده باشد. می دانید زاهد و زهد در روایات ما به نداشتن تفسیر نشده است؛ قدرت و ثروت نداشتن زهد نیست. زهد در بیرون انسان نیست. زهد درون انسان و در نوع ارتباط انسان با شرایط است.

این حدیث نورانی را از امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین نقل می کنند «اَلنَّاسَ ثَلاَثَةٌ زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِبٌ فَأَمَّا اَلزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ اَلْأَحْزَانُ وَ اَلْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلاَ يَفْرَحُ بِشَيْءٍ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ لاَ يَأْسَى عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ وَ أَمَّا اَلصَّابِرُ فَإِنَّهُ يَتَمَنَّاهَا بِقَلْبِهِ فَإِذَا نَالَ مِنْهَا أَلْجَمَ نَفْسَهُ عَنْهَا لِسُوءِ عَاقِبَتِهَا وَ شَنَآنِهَا لَوِ اِطَّلَعْتَ عَلَى قَلْبِهِ عَجِبْتَ مِنْ عِفَّتِهِ وَ تَوَاضُعِهِ وَ حَزْمِهِ وَ أَمَّا اَلرَّاغِبُ فَلاَ يُبَالِي مِنْ أَيْنَ جَاءَتْهُ اَلدُّنْيَا مِنْ حِلِّهَا أَوْ مِنْ حَرَامِهَا وَ لاَ يُبَالِي مَا دَنَّسَ فِيهَا عِرْضَهُ وَ أَهْلَكَ نَفْسَهُ وَ أَذْهَبَ مُرُوءَتَهُ فَهُمْ فِي غَمْرَةٍ يَضْطَرِبُونَ»(9) مردم سه دسته اند: یک دسته راغب در دنیا هستند و کار به حلال و حرام آن و رضایت خداوند ندارند. عده ای صابراند؛ یعنی دنیا را دوست دارد، آزاد نشده و تعلق دارد، قلبش مال دنیا را دوست دارد، مقام دنیایی را دوست دارد ولی کفّ نفس می کند. حضرت فرمود: اگر به قلبش مشرف بشوی، می بینی چقدر عفیف است و عفت به خرج می دهد. دوست دارد و دامن می کشد.

فرمودند: اما زاهد اینگونه نیست؛ غصه ها و شادی های دنیا از دلش بیرون رفته (البته این درجاتی دارد) و هرچه از متاع دنیا به او رو بیاورد خوشحالش نمی کند. دنیا از دستش برود تأسف نمی خورد. این آدم راحت است، آمد و شد دنیا دلش را تسخیر نکرده و فارغ است. می تواند به خدای خودش بپردازد. راحت بودن او فقط هم زهد در مال نیست بلکه زهد در موقعیت های متعدد دنیاست. تعلقات دنیایی و دامن خودش را از دنیا جمع کرده است؛ این فرد است که می تواند دیگران را از وادی دنیا به سلامت عبور بدهد.

اینها بعضی از خصلت های یک عالم دینی است؛ عالم دینی باید به سرچشمه علم وصل باشد. باید اهل زهد باشد و به سرچشمه حیات وصل باشد. نفسش انسانها را زنده کند. قرآن می فرماید: «وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا»(مائده/32)، اگر کسی یک نفر را زنده بکند گویا همه مردم را حیات بخشیده است. به امام صادق ارواحنا فداه عرض شد این احیا یعنی چه؟ حضرت فرمودند: کسی دارد غرق می شود یا در آتش می سوزد، شما خطر می کنید و می روید او را نجات می دهید؛ این احیای نفس است. خدای متعال این عمل را آنقدر می پذیرد که گویی تمام انسان ها را نجات داده است.

شخصی به حضرت عرض کرد: آقا اگر یک بنده خدا از راه هدایت و امامش دور شده باشد و در گمراهی حرکت کند، شخصی دست او را گرفته و به وادی هدایت و امامش بر گرداند و بین این آدم و امام را گره بزند، این هم مصداق این آیه است؟ حضرت فرمودند: تأویل اعظم آیه همین است. عالم دینی باید اینگونه باشد، باید انسان ها را به سرچشمه وصل کند. این وقتی است که خودش متصل باشد، اگر خودش متصل به حضرت حق شد می تواند دیگران را هم وصل کند.

من احساسم این است که در مرحوم آیت الله حائری این مرد بزرگ واقعا این صفات متجلی بود. کسانی که با ایشان مأنوس بودند این را می دیدند، واقعا نفس ایشان حیات بخش بود. واقعا فارغ از آمد و شدها بود، گاهی آنچه داشت یکجا می بخشید. یکی از فضلای قم که دوره دانشجویی شان قبل از انقلاب شاگرد ایشان بودند نقل می کردند همیشه حرف های ایشان فوق العاده نافذ بود؛ شبی من پای منبر ایشان رفتم و تا آخر گریه کردم. اصلا حال جلسه چیز دیگری بود؛ القاء روحانیت و معنویت بود.

بعد از جلسه عرض کردم: آقا ما خیلی وقت است با شما محشوریم این شب یک خبر دیگری بود. ایشان گفتند: بله، می دانم. در راه که می آمدم تنها به اندازه یک نان در جیبم پول بود که گذاشته بودم حین بازگشت برای خانواده نان بخرم؛ به یک موردی برخورد کردم که پول لازم داشت، پول را به او دادم و تصمیم گرفتم دست خالی به منزل بروم. همین که این کار را کردم یک جوششی درونم پیدا شد. ایشان مکرر از این کارها می کردند، از این دست می گرفتند و از آن دست عبور می دادند.

 مرحوم سید بن طاووس در کتابی که برای فرزند خود نوشتند بیان می کنند: فرزندم پدر تو اگر دنیا را به دست راستش بدهند، از دست چپش آن را به دیگران می دهد و دست راستش هم خبر نمی شود. چون یک دل بزرگی بین این دست چپ و راست است، نمی گذارد با خبر بشود. این جلوه ها را انسان در ایشان می دید. چون با خدای خودش تجربه کرده بود وقتی چیزی را در راه خدا می دهی خدای متعال خودت را بارور می کند «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في  سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في  كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»(بقره/261) مثل کسانی است که مال و جانشان را در راه خدا می دهند. اینجا خصوص مال است؛ مال را در راه خدا می دهد. مَثَل او مَثَل دانه ای است که خدای متعال از او هفت خوشه و از هر خوشه ای صد دانه می رویاند. ایشان اهل زهد بودند؛ خیلی از آمد و شدهای دنیا که ما را متأثر می کند، گاهی گردش هم روی دامن اولیاء خدا نمی نشیند. ایشان اینگونه بود.

در همان سال هایی که ایشان تازه امام جمعه شیراز شده بودند حوادث سختی در شیراز پیش آمده بود. ایشان را در حرم حضرت معصومه دیدم و محضرشان عرض کردم: خسته هستید؟ آقا فرمود: مگر چیزی در چهره من احساس می کنی؟ واقعا این حادثه ها و آمد و شدها دامن ایشان را نمی گرفت و روی موضع گیری ایشان اثر نمی گذاشت. این عالم تراز زاهد، اهل حکمت و مشاهدات بود. نمی خواهم درباره مکاشفه بحث کنم، چیزی فراتر از مکاشفه است و الا نمی تواند کاری انجام دهد. یادم است در قم از آن خیابانی که دفتر جامعه مدرسین آنجاست عبور می کردیم. بزرگواری از علمای استان مازندران که خیلی شخص فوق العاده ای بودند، به من فرمود: «بوی مومن را شنیدی؟ بوی مومن را شنیدی؟» باز خودشان می فرمودند در کلاس حاج آقا تهرانی قرآن تلاوت می کردند. پیش از ورود استاد فرمودند: وقتی وارد شدم دیدم از طرف ایشان بوی قرآن می آید.

امیرالمومنین ارواحنا فداه در خطبه قاصعه فرمود من بوی نبوت را استشمام می کنم. مگر نبوت بو دارد؟ فرمود من قبل از نبوت، در دوران طفولیت بوی خوشی که خدا در وجود مقدس نبی اکرم قرار داده بود را استشمام می کردم. این خیلی فوق العاده است، حقایق جلوه ای دارند. عالم دینی عالمی است که چشم وگوشش باز است ولو این که کفّ نفس می کند. دکان داری نمی کند؛ ایشان هرگز اهل دکان داری نبودند، دیده بودید ایشان جوری حرف بزند که تعیّنی برای خودش درست کند؟ من به یاد نمی آورم. اگر هم خدایی نکرده زمانی این اتفاق می افتاد، بلافاصله ایشان اصلاح می کردند که احساس دعوت به نفس نکند. اینها بخشی از ویژگی های این عالم بزرگوار بود.

نقش عالم تراز در جامعه دینی

 عالم دینی باید اهل فداکاری و ایثار باشد هدایت مردم با حرف و حدیث درست نمی شود. انبیاء به میدان می آمدند و بار مردم را به دوش می کشیدند تا مردم به مقصد برسند. برای هدایت مردم رنج می بردند تا جایی که قرآن می فرماید: «طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»(طه/1-2) یعنی ما نگفتیم شما آنقدر خودتان را به مشقت بیاندازید. اصلا شفاعت؛ دستگیری رنج بردن و بار کشیدن است و به حرف نیست.

در قرآن خدای متعال وقتی داستان فتح مکه یا صلح حدیبیه یا فتوحات بزرگتر مثل ظهور را توضیح می دهد، به پیامبر می فرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا»(فتح/1) ما برای شما فتح آشکاری کردیم. «لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ»(فتح/2) یعنی می خواهیم گناهان گذشته و آینده تورا پاک کنیم. در روایات آمده است شخصی به حضرت عرض کرد مگر پیامبر خدا گناه دارد؟ فرمود نه گناه کرده است و نه مرتکب ذنب شده است و نه قصد گناه کرده است اما گناهان شیعیانش را به دوش گرفته است. فرموده خدایا من اینها را پاک تحویل تو می دهم، مثل آنکه شما برای کسی قرض می گیرید و ضامنش می شوید، دینش روی دوش شما می آید.

از امتیازات دیگر ایشان این بود که واقعا برای هدایت دیگران از وقت، آبرو و امکاناتش استفاده می کرد. مأموریت های ویژه ای در دوران انقلاب اسلامی روی دوش عالم دینی آمده است و انتظارات از عالم دینی وارد مقیاس گسترده تری شده است؛ از آن روزی که امام بزرگوار پا در میدان گذاشتند، میدان مبارزات بار سنگین تری روی دوش عالمان دینی قرار داد. حضور در این میدان مبارزه قبل از انقلاب اسلامی، واقعا کار سختی بود. نمی خواهم بگویم دیگرانی که مثل ایران وارد عمل نشدند توبیخ می شوند. خیر؛ «لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ  أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا»(حدید/10).

دوره ای قبل از مشروطه در بسیاری از امور اجتماعی علمای دین طبقه مرجع بودند. بعد از مشروطه و ورود دارالفنون و کم کم دانشگاه ها، تلاش کردند طبقات مرجع موازی درست کرده و به یک معنا دین و عالم دینی را منزوی کنند. خیلی از مطالباتی که از عالم دینی می شد از بین رفت ولی دوباره بعد از انقلاب اسلامی، دین در میدان حیات اجتماعی نقش ایفا می کند. دوباره خیلی از مطالبات به سوی عالمان دینی آمد که مطالبات به حقی هم هستند. ورود به این میدان ها، منزوی نبودن، حکیمانه نقش ایفا کردن و از آفات این ورود و خروج مصون ماندن از امتیازات روحانی تراز است.

البته معلوم است اگر کسی خودش را برای میدان ها آماده نکرده باشد، بهتر است کنار بکشد ولی این مأموریتی است که از ما طلب می شود و به حق هم است؛ یک عالم دینی پنجاه سال قبل، یک مسجد را اداره می کرد و بیش از این هم از او توقعی نبود. اما اکنون خیلی از مسئولیت ها به خاطر حضور اسلام در عرصه حیات اجتماعی، روی دوش علمای دین آمده است. عالم دینی تراز، عالمی است که خودش را کنار نمی کشد، وقتی میدان داری می کند، حکیمانه میدانه داری می کند. نقش مثبت ایفا می کند و عوارض منفی این امر دامنش را نمی گیرد. برای عرصه های اجتماعی زینت است نه این که این عرصه ها را آلوده کند. این عالم بزرگوار از دوران قبل از انقلاب جزو شخصیت های استثنایی هستند که وسط میدان بار انقلاب امام را روی دوش کشیدند و نغلزیدند، مبتلا به انحراف فکری نشدند، ضعف و سستی و فتور در سختی ها به ایشان دست نداده است.

آقازاده بزرگوارشان نقل کردند زمانی که ایشان مورد شکنجه های سخت قرار گرفتند، می گفتند خیلی به من سخت می گذشت، وقتی احساس کردم خدای متعال دارد من را تربیت می کند، این صحنه سخت کاملا برگشت و همه سختی ها به انبساط خاطر و لذت تبدیل شد.

 بعد از انقلاب اسلامی از مجلس قانون اساسی تا خبرگان و سِمَت امام جمعه  بودن یک استان، کار سختی است. ایشان هم آدمی بود که به میدان ها ورود می کرد. اما انسان باید مواظب باشد آلوده نشود، دنیا دامنش را نگیرد و سیاست باز نشود. این غلط است که بگوییم مومن به دنیای سیاست ورود نکند و این میدان را برای دیگران خالی بگذارد؟ ائمه «سَاسَةَ الْعِبَاد» بودند و تدبیر بندگان خدا را می کردند. ولی با مراقبه کامل، زاهدانه و بدون این که دامن انسان تر بشود. برخی اولیاء خدا اینگونه اند بدون این که حتی کف پایشان تر شود از این دریا عبور می کنند.

 امام بزرگوار اینگونه بودند؛ وارد عرصه سیاست شدند و به وسط میدان آمدند ولی ذره ای به دنیا آلوده نشدند. عرض کردم ورود نکردن برای کسی که آماده نیست بهتر است ولی هنر نیست. هنر دینی این است که انسان در میدان ها ورود کند و به سلامت بیرون بیاید. رضای خدا را در نظر بگیرد، برای خدا کار کند و سعی کند کار را به پیش ببرد. این شخصیت بزرگوار از این نظر هم واقعا در تراز بود، نوع کسانی که با انصاف در باب ایشان داوری می کنند، می دانند که ایشان ورودش به این صحنه ها برای خدا بود و از آسایش و راحتی خودش سرمایه گذاری می کرد و هیچ تمتعی از این موقعیت ها نداشت. از موقعیت ها فارغ بود و هیچ بازده دنیایی برایشان نداشت. اصلا طمعی به این موقعیت ها نداشت و با فراغت در این مناصب رفت و آمد می کردند.

عالمی که زمان خود را بشناسد و نیاز جامعه مومنین را بفهمد، در همان میدان قدم می گذارد؛ ایشان دقیقا عرصه ها را رصد می کرد. آخرین میدانی که دهه های پایانی عمر خودشان به ویژه بعد از این که از امامت جمعه کناره گرفتند و به آن ورود کردند، تولید علم انسانی اسلامی بود. به تعبیر خود این استاد بزرگوار یعنی این که بفهمی گردنه احد انقلاب اسلامی اینجاست.

 اگر ما نتوانیم علم اداره اسلامی جامعه را تولید کنیم، دانشی که می تواند جامعه اسلامی را (با برنامه اسلام و نه با عرفی سازی زندگی مردم) از سختی ها عبور بدهد و سعادت اجتماعی و دیانت را بهم پیوند بزند، فقدان چنین اندیشه ها و نظریات و امکانات علمی، خلأ بزرگ جامعه کنونی ماست.

ایشان این را به قوت لمس می کردند و دهه های پایانی عمر خودشان را به شدت خرج این کار کردند. آخرین جملاتی که ایشان فرمودند همین بود. این گردنه احد انقلاب اسلامی است. دشمن از اینجا به ما ضربه می زند. عالم دینی تراز عالمی است که می تواند انتظارات اجتماعی به حق دوران خودش را از نهاد روحانیت پاسخ بدهد. هم می فهمد، هم همت می کند و هم می تواند به سلامتی از میدان بیرون بیاید. منفعل نمی شود، چیزی به دین نمی بندد و چیزی را از دین کم نمی کند؛ اما وارد این میدان ها هم می شود. ورود به این میدانها و تحریف دین هنر نیست، ورود نکردن به این میدان ها و پذیرش انزوای دین و عالم دین هم هنر نیست. ورود صحیح، عالمانه، زاهدانه، حکیمانه و به سلامت بیرون آمدن در شأن عالم دینی است.

یک روز ایشان فرمودند من از خدا خواستم که عمده تلاش ها و کوشش های من را در آخر عمرم قرار دهد؛ در روزهای پایانی عمرم فعالتر، با نشاط تر و کوشا تر باشم و همینطور هم بود. غیر از یکی دو ماه اخیر، دائم در تلاش، ذهن فعال، روح جوشان، قلب سرشار از حکمت، زبان گویا، نگاه نافذ و اقدامات به جایی در آخرین روزهای زندگیشان داشتند. هیچ وقت دچار تردید در مسیری که از دوران جوانی پا گذاشته بودند، نشدند. دائما در مسیر، خودشان را تهذیب و اصلاح می کردند؛ این از افتخارات مومن است که دائم امروزش از دیروزش بهتر باشد و عیب خودش را مرتفع کند. خدای متعال بر درجات این عالم بزرگوار بیافزاید.

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج 2، ص: 253

(2) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 415

(3) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 668

(4) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 3، ص: 270

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 185

(6) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 80

(7) الخصال، ج 1، ص: 277

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 185

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 456