نسخه آزمایشی
دوشنبه, 14 اسفند 1402 - Mon, 4 Mar 2024

مراسم ختم الله صافی گلپایگانی/ علم الهی و دستیابی به آن از طریق توسل به ائمه و علما

متن زیر سخنرانی آیت الله میرباقری به تاریخ 23 بهمن ماه 1400 است، که در مراسم ختم مرحوم آیت الله صافی گلپایگانی در مدرسه اباصالح قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منشاء و منبع علم الهی هستند. خداوند علم را بطور کامل به ایشان عطا کرده است. بعد از حضرت این علم در اختیار امیرالمومنین علیه السلام و سایر معصومین قرار گرفته است است. این علم در واقع علم الکتاب است که در اختیار ائمه معصومین قرار گرفته است. برای دستیابی به این علم باید به سرچشمه آن که امام است متوسل شویم. امام راه را روشن می کند و ما را به معرفت می رساند. یک شرط مهم دستیابی به این علم استقامت ورزیدن است. اگر انسان در این مسیر استقامت نکند، از اهل بیت جدا شده و به دیگران متوسل شود، به علم و معرفت الهی دست نمی یابد. اگر کسی به ائمه متوسل شود و در مسیر هم استقامت داشته باشد و پا پس نکشد، واسطه دعوت الهی می شود؛ یعنی خدا و ائمه از طریق او دیگران را به راه حق دعوت می کنند. عالمی که به این جایگاه رسید، باید بار مردم را هم به دوش بکشد و آن ها را به سمت خدا حرکت دهد. در این مسیر هم باید مراقب باشد که خواسته های خودش را وارد امر خدا نکند، که اگر اینکار را بکند به عذاب الهی دچار می شود.

علوم ائمه هدی علیهم السلام

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . یکی از شئونی که برای ائمه علیهم السلام نقل شده، بسیار هم بر آن تأکید شده و ابواب متعددی از روایات در مجامع معتبر حدیثی ما مثل کافی، بصائر الدرجات و کتب مرحوم صدوق رضوان الله تعالی علیه به آن پرداخته شده، باب علوم ائمه علیهم السلام است. یکی از خصوصیات ائمه علیهم السلام این است که «خُزَّانُ عِلْمِ اللَّه » هستند، اسرار و حقایقی که صد و بیست و چهار هزار پیامبر با عبادت و بندگی به آن رسیدند، در محضر معصومین علیهم السلام است. «وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُه»  هرچه انبیاء آوردند، هرچه در محضر انبیاء الهی بوده و هرچه ملائکه نازل کردند، در محضر ائمه علیهم السلام است.

این حدیث شریف را مرحوم کلینی در کافی نقل کردند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيم»(1)  مردم آب های ته مانده در برکه ها را با اشتها و ولع دنبال می کنند و می آشامند، ولی نهر عظیم را رها کردند. به حضرت عرض شد: نهر عظیم چیست؟ حضرت مصداقش را که مورد توافق همه مسلمان هاست، توضیح دادند. حضرت فرمودند، نهر عظیم وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. تمام آنچه نزد انبیاء قبلی بوده، به نحو کامل و یک جا در محضر وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. این نهر عظیمی است که در عالم ما جاری شده و همه ما باید از آن بیاشامیم، تا به معارف راه پیدا کنیم. معارف از همین جا ناشی می شود.

بعد حضرت فرمودند، آن چه نزد وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، به امیرالمومنین علیه السلام هم داده شده است؛ بنابراین این نهر عظیم وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام هستند. یک کسی به حضرت عرض کرد، یعنی شما می گویید که امیرالمومنین علیه السلام از انبیاء اولوالعزم هم بالاتر بودند؟ حضرت در جواب جمله عجیبی فرمودند؛ «إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاء» اگر خدای متعال در باب عبدی قصد خیر کند، گوش او را باز می کند. من دارم می گویم که هرچه نزد همه انبیاء بوده، در نزد وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و آن چه محضر حضرت بوده، یک جا به امیرالمومنین علیه السلام منتقل شده است. باز هم سوال می کند که امیرالمومنین علیه السلام بالاترند یا انبیاء اولوالعزم؟! حضرت می فرمایند، معلوم است که امیرالمومنین علیه السلام بالاترند.

ذیل آیه شریفه «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ»(صافات/83) روایات خیلی عجیبی نقل شده است. حضرت ابراهیم سیری داشتند که این سیر در سوره مبارکه انعام توضیح داده شده است. «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(انعام/75) این آیات یک ظاهر و یک باطن دارد؛ باطنش همین سیر است، یعنی حضرت به آن خورشیدی رسید که غروب ندارند، به آن ستاره هایی رسید که غروب ندارند. در سیر خودشان به جایی رسیدند که انوار معصومین را زیارت کردند. دیدند یک ستاره هایی دور این انوار طواف می کنند. به خدای متعال عرضه داشت، خدایا این ستاره ها چه کسانی اند؟ فرمود: اینها از شیعیان اهل بیت علیهم السلام اند. ایشان تقاضا کرد که خدایا من را هم جزو آنها قرار بده. این درخواست پذیرفته شد «وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ»(صافات/83-84). کسی در محضر امام صادق علیه السلام عرض کرد: آقا من از شیعیان شما هستم. حضرت فرمود: هر وقت «إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ» شدی، بگو من شیعه هستم.

این علومی که در نزد ائمه علیهم السلام است، منشاء های مختلفی دارد. در روایات متعددی آمده که تمام علم الکتاب نزد ماست، صریح قرآن است که «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(رعد/43). حضرت در حدیثی به سدیر فرمود: سدیر، عاصف بن برخیا که در خدمت سلیمان بود، علم الکتاب داشت و با آن علم الکتاب تخت بالقیس را در یک چشم به هم زدن حاضر کرد. در روایات دارد که اسم اعظم را به کار برد، زمین را فرو برد، تخت را گرفت و زمین را پهن کرد. بعد حضرت فرمودند: علم الکتاب او در مقایسه با علم الکتاب ما به اندازه یک قطره در برابر دریا است. بعد سه بار فرمودند: «عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا»(2).

در کافی شریف از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: خدای متعال وقتی می خواهد بفرماید، موطن قرآن کجاست، کجا باید دنبال قرآن بگردید، اگر دنبال معارف قرآن می گردید باید کجا بروید، می فرماید: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في  صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49). حضرت فرمودند: خدای متعال نفرموده که قرآن بین دو جلد کتاب است، بلکه فرمودند: «في  صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» حقایق قرآن آنجاست. اگر می خواهید به این حقایق برسید، باید به افق صدر امام و قلب امام راه پیدا کنید. باید از آنجا نازل بشود تا شما عالم بشوید. قرآن نازل شده، همین مرکب روی کاغذ هم مطهر است، بی وضو نمی شود به آن دست زد، نورانی است، شفا می دهد، ولی موطن اصلی قرآن در قلب امام است، در صدر امام است. به بالای مجلس صدر مجلس می گویند؛ یعنی اینها در قله وجود امام جمع شده اند.

یک روایتی در کافی است که امام صادق علیه السلام در مجلسی فرمودند: «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ»(3) بعضی ها خوششان نیامد. حضرت فرمود: این که چیزی نیست، این صریح قرآن است؛ خدای متعال می فرماید: «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ءٍ»(نحل/89) تمام حقایق در قرآن است و ما عالم به قرآن هستیم.

در یک روایتی به حضرت عرض کرد، یابن رسول الله علوم شما از کجاست؟ این همه معارف، حقایق و کتاب هایی در اختیار شماست، در اختیار دیگران نیست؛ صحیفه فاطمیه، کتاب جفر و امثال اینها در محضر ائمه است و در دست شخص دیگری نیست. حضرت فرمودند: «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَوْجَب»(4).  فرمودند: وقتی خدای متعال وحی خودش را با پیامبر بیان می کند، که من چطور با این پیامبرم حرف زدم، قبلش می فرماید: وقتی بشر شدی، خدا سه جور با تو حرف می زند؛ «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً»(شوری/51) یا فرشته ای می آید، یا از پشت حجاب است، یا وحی است. بعد می فرماید: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ»(شوری/52) به شما وحی کردیم. نه از پشت حجاب بود، نه ملکی در کار بود. «رُوحاً مِنْ أَمْرِنا» کلمه ای که به شما القاء کردیم، کلمه روح است و تمام حقایق کتاب و قرآن در این کلمه به پیامبر عطا شده است، «ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ». امام صادق علیه السلام فرمودند: این روح بعد از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در نزد ماست.

لذا یک باب گسترده ای در روایات دارد که ائمه علیهم السلام محدَّث اند و با آن ها گفتگو می شود. غیر از این که علم قرآن در محضر امام است، یک شأن دیگری هم دارند. قرآن چطور یک جا بر قلب وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده؟ «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ * عَلى  قَلْبِكَ»(شعراء/193-194) این قرآن یک جا بر قلب حضرت نازل شده، برای همین قرآن وقتی می خواهد بر امت جاری بشود، خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى  إِلَيْكَ وَحْيُهُ»(طه/114) قرآن باید دوباره تدریجا نازل بشود. وقتی قرآن نازل شد، آن را در امت خودتان جاری کنید. دوباره باید یک اتفاقی در وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیافتد تا این قرآن جاری بشود.

لذا در روایت دارد در شب قدر آن بخشی از قرآن که در آن سال بناست به دست امام زمان جاری بشود، دوباره به قلب حضرت عطا می شود. امام در عین این که همه علم الکتاب در نزد اوست، محدث هم هست. فرمود روح القدس به آنها تحدیث می کند، در کنار حادثه ها، با روح القدس که اعظم از همه ملائکه است، گفتگو دارند.

راه دستیابی به علم و حیات طیبه

ائمه علیهم السلام علوم متفاوت و مختلفی دارند، تمام حقایقی که بر همه انبیاء نازل شده، یک جا در محضر آنهاست، لذا ما به ائمه ارجاع داده شده ایم. نباید جای دیگری برویم. ائمه نهر عظیم هستند، جاهای دیگر ثماد است؛ یعنی برکه هایی است که آب در آن جمع شده و کم کم رنگ برکه به خودش گرفته است. حضرت فرمودند: «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع »(5) آنهایی که دنبال دیگران رفتند، با شمایی که دنبال ائمه آمدید، یکسان نیستند. شما دنبال سرچشمه های زلالی رفتید که به اذن خدای متعال جاری است. هر کجا امام به کسی علم می دهد، بر اساس اذن الهی است. کلمه ای را به احدی بدون اذن یاد نمی دهند. دیگران به سراغ آب هایی رفتند که از یک ظرفی در ظرف دیگر ریخته می شود، جوشان نیست و هر ظرفی که می ریزد، رنگ آن ظرف را به خودش می گیرد.

یکی از مختصات این مرجع بزرگوار که من به همین جهت به ایشان خیلی ارادت داشتم، همین بود که از این که از جای دیگر بردارند، ابا داشتند و دیگران را هم منع می کردند. می گفتند هرچه هست، اینجاست. درست هم هست. عامه این کار را می کنند؛ امیرالمومنین علیه السلام و امام صادق علیه السلام را رها می کنند و می روند از آب برکه ها می خورند. آنها این کار را می کنند، ولی شیعیان که نباید این کار را انجام دهند. ما باید از سرچشمه بگیریم. علوم ائمه علیهم السلام از روایات و آیات استفاده می شود، اینها سرچشمه حیات اند. اگر انسان به علم امام رسید، به حیات طیبه رسیده است.

خدای متعال می فرماید: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي  بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»(انعام/122) همه ما میت هستیم، «أَنْتَ الْحَيُّ وَ أَنَا الْمَيِّت»  ولی یک عده ای را زنده کرده و بهشان حیات داده است. این افراد با آنهایی که مردند، یکی هستند؟! به اینها حیات دادیم، نور دادیم، مثل کسی نیستند که هنوز در وادی ظلمات است. کانه وادی ظلمات همان وادی موت است. وادی نور هم همان وادی حیات است. «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً» مرده بود، «فَأَحْيَيْناهُ» او را زنده کردیم. «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً» چراغی را برایش روشن کردیم و با آن نور راه می رود.

البته رسیدن به این علم و نور هم مقدماتی دارد. قرآن می فرماید: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً»(جن/16) اگر بر آن طریقه ای که ما گفتیم، استقامت می کردند، آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم. روایات ذیل این آیه را ملاحظه بفرمایید. حضرت فرمودند: اگر بر امر و نهی ائمه استقامت می کردند «لَأَذَقْنَاهُم  عِلْماً كَثِيراً يَتَعَلَّمُونَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ»(6) باب علوم اهل بیت را به روی آنها باز می کردیم. بعد در یک روایت دیگری می فرماید: «لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِيمَان»(7)  قلبشان را با ایمان سیراب می کردیم. ایمان همان حقایق علوم ائمه است که به قلب مومن می رسد. این همان چیزی است که حیات به قلب می آورد.

علم امام سرچشمه حیات است، لذا از خود امام و از علم امام به کلمه ماء تعبیر شده، «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ»(ملک/30)، امامی که از بالا آمده، در خانه شما را می زند. اگر رفت و پیدایش نکردید، «فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ». از وجود مقدس ثامن الحجج ارواحنا فداه نقل شده: «مَاؤُكُمْ أَبْوَابُكُمْ أَيِ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَئِمَّةُ أَبْوَابُ اللَّه»(8). آن ها سرچشمه حیات و باب الله هستند. اگر راه شما به خدا بسته شد، همه مرده اید. درهای وادی توحید و معرفت الله با امام گشوده می شود. اگر امام نباشد، باب حیات بسته است، باب معرفت بسته است.

 فرمود: «فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ»، چه کسی علم امام را در دسترس شما قرار می دهد؟ معارف امام «ماءٍ مَعينٍ» است، «لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً» است. آن چیزی که ما به آن دعوت شدیم، این است. باید بر سر این چشمه بنشینیم و سیراب بشویم. البته شرط دارد؛ «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ» باب معارف اهل بیت به روی کسانی گشوده می شود، که یک عمر استقامت می کنند. این استقامت هم دو طرف دارد؛ یکی این است که جلوی در خانه ائمه زانو بزنی و کنار نروی، دوم این که سراغ دیگران نروی. اگر انسان استقامت نکرد و جاذبه های دیگر، دعوت های دیگر و حرف و حدیث های دیگر انسان را به طرف دیگری برد، باب علوم ائمه به روی انسان بسته می شود، باب معارف اهل بیت بسته می شود.

آن کسانی که استقامت می کنند، پای امر و نهی می ایستند. من یک موقعی عرض می کردم که ریاضت ما طلبه ها با بقیه فرق دارد؛ ما باید بنشینیم و بحار را ده دور بخوانیم. کار سختی است، ولی باید بخوانیم. ما باید معارف اهل بیت را بخوانیم، ما باید وسائل الشیعه را چند دور بخوانیم و به کلمه به کلمه آن دقت کنیم. بزرگانی که هشتاد سال شاگردی کرده، استادی کرده، کتاب خوانده، آخرش هم شب تا صبح بیدار می ماند، همه کتب و اقوال فقها را می بیند، روایات را می بیند، اخرش هم می گوید الاحوط. من به یک آقایی که خودش اهل دل بود، گفتم، آقا فلانی بهتر است یا فلانی؟ جواب من را نداد. آن موقع دوره مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی بود. گفت: این کاری که این فقیه بزرگوار می کنند؛ بعد از هشتاد سال استادی و شاگردی و شب زنده داری، از سر شب تا صبح می نشیند و زحمت می کشد، آخرش می گوید الاحوط. این الاحوط برتر از همه آنهاست. این کار فقیه است.

معانی الاخبار از مرحوم صدوق را حتما شما عزیزان بخوانید، چند بار بخوانید. دومین حدیثش این است؛ امام باقر علیه السلام به امام صادق علیه السلام فرمود: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ»(9) می خواهید ببینید شیعیان ما چقدر درجه دارند، ببینید چقدر معارف ما را بلدند، چقدر روایت بلدند. بعد حضرت معرفت را هم توضیح دادند: «فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ» برای معرفت جای دیگر نروید، اگر از روایت خوانی به درایه الروایه رسیدید، به معرفت رسیده اید. بعد یک جمله ای فرمودند: «وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان » مومن با درایت روایت ما به بالاترین درجات ایمان می رسد. تمام درجات معرفت و ایمان در انوار کلمات اهل بیت علیهم السلام است و به کسی داده می شود که به مرحله درایت برسد. البته این درایت شصت سال زانو زدن می خواهد، خواندن می خواهد، شاگردی می خواهد، استادی می خواهد، تأمل می خواهد، ولی ورای اینها یک چیز دیگر هم می خواهد، «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا».

علم امام مثل قرآن می ماند، «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ»(واقعه/77) این سفره، سفره کریم است. بهترین شفیع قرآن است. «في  كِتابٍ مَكْنُونٍ»(واقعه/78) این قرآن در یک کتابی است که کنان و حجاب دارد. چطور پرده اش کنار می رود؟ «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/79) انسان به اندازه طهارت به سرچشمه قرآن راه پیدا می کند.

امام صادق علیه السلام در همان حدیث عنوان بصری فرمودند، اگر علم می خواهی، آدرس را درست آمدی، همه چیز اینجاست. علم همان حقیقتی است که خدا در قلب ما قرار داده «لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَه »(10)  راه را درست آمدیم، «فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّة» ولی اگر دنبال بندگی هستید، دنبال بازی و سر و صدا در دنیا نیستید، دنبال ما بیایید. اگر دنبال بازی هستی، سر ما کلاه نمی رود. ما معارف را به کسی که نمی خواهد در عالم بندگی کند، نمی دهیم. قیل و قال می دهیم؛ سر و صدا و کر و فر و کتاب من بیشتر است و اینها هست، ولی معارف به کسی داده می شود که «فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّة».

 بعد هم حضرت برای رسیدن به عبودیت سه قدم را ذکر می کنند و می گویند: «أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّه» اول اینکه  امانت های خدا را ملک خودش نداند. کسی که خودش را مالک بداند، شریک خداست، عبد نیست. نباید هیچ ملکی برای خودش بداند. اگر ما به کسی خودش را مالک دید، معارف بدهیم، این انوار و این حقایق را بدهیم، با اینها هم بازی می کند. پول به او می دهیم، پول را به فراعنه هم می دهند، ولی معارف را نمی دهد. اول باید خودش را مالک نداند. فرمود اگر خودت را مالک ندیدی، امانت را در همان جایی که بهت می گویند، خرج می کنی، «هَانَ عَلَيْهِ الْإِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّه».  ما علم را به کسی می دهیم که آنجایی که بهش می گوییم، بارش را زمین بگذارد، نه اینکه برای خودش کار کند.

قدم دوم این است که امر خودش را تفویض کند. به کار خودش مشغول نباشد. باغ خودش را بیل نزند و تفویض کند. قدم سوم این است که حالا که خودش را مالک نمی داند، کارش را هم تفویض کرد، فارغ می شود. آدمی که دیگر اشتغالی ندارد، همه دل مشغولی اش به امر و نهی است و آن تازه اول راه است. بعد حضرت این آیه را خواندند: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً»(قصص/83) دار آخرت به کسانی می رسد که در عالم ارض دنبال علو و فساد نیستند. فرمود کسی که اینطوری شد، دنبال برتری جویی نیست، دنبال اثبات خودش نیست، فساد نمی کند. علم را به این عالم می دهند. حضرت فرمود اگر بخواهی از بین دو بند کفش، بند کفش بهتر را برای خودت برداری، این آیه شاملت نمی شود.

بعد حضرت فرمود: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ» یعنی ولایت ما، یعنی علم ما، یعنی معارف ما. اگر می خواهی ما به تو معارف بدهیم، آن دارالاخرت است، دور از دسترس است. باید اینطوری بشوی تا در همین عالم ارض بهت می دهیم. بعد فرمود عاقبت هم ما هستیم. اگر کسی بخواهد با ما محشور بشود، باید در دنیا دنبال علو و فساد نباشد.

اگر کسی هشتاد سال زحمت کشید، شب تا صبح نخوابید، تهذیب نفس کرد، دنبال برتری جویی و اثبات خود نبود و دنبال ادای تکلیف بود، درها به رویش باز می شود و خودش یک بحر می شود. شما یک حوضچه را به اقیانوس وصل کنید، هرچه ازش بکشید تمام نمی شود. تشنه ها اینجا می آیند و سیراب می شوند. انسانی که به امام وصل می شود، خودش سرچشمه حیات می شود. تبدیل به همان شخصیتی می شود که امام رضا علیه السلام درباره اش فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا»(11). گفت «وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ»، اینکه به دست ما نیست، امر شما را خدا احیا می کند. حضرت فرمود، شما این کار را انجام بدهید، معارف ما را یاد بگیرید، محاسن کلام ما را به مردم تعلیم کنید، «لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا» اگر کسی به محاسن علوم ما رسید، بعد اینها را به مردم رساند و مردم را به ما وصل کرد، امر ما را در جامعه احیا کرده است.

واسطه های دعوت ائمه

نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داعی اند و دعوت الهی بوسیله این وجود مقدس به ما می رسد. خداوند این پیامبر را فرستاده و دو نوع دعوت دارند، یک دعوت عام دارند و با آن همه را صدا زدند، یک دعوت خاص هم دارند که بعضی ها را خصوصی صدا می کنند. سیدالشهداء علیه السلام یک دعوت عام داشتند و در آن دعوت به افراد نامه نوشتند. یک دعوت خاص هم داشتند؛ می ایستند و زهیر را خصوصی صدا می زنند. آنهایی را که خصوصی صدا می زنند، همین هایی هستند که به این مقام می رسند. مراجعی مثل مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی، مرحوم آیت الله العظمی صافی کسانی هستند خصوصی صدایشان زده اند. البته آنها هم این دعوت را اجابت کردند.

بعضی وقت ها حضرت خصوصی صدا زدند، ولی انسان دعوت را پس می زند. حضرت آمدند و به عبیدالله بن حر جعفی گفتند تو عثمانی هستی، بیا من کارت را درست می کنم. گفت: اگر اسب بخواهی می دهم، اما خودم نمی آیم. اسبم را بگیرید و فرار کنید. حضرت فرمود: من با اسبت کاری ندارم. خصوصی صدایش زدند اما اجابت نکرد.

در این وادی یک عده ای را خصوصی صدا می زنند، یک باری روی دوش آنها می گذارند و به واسطه دعوت تبدیلشان می کنند. دعوت امام صادق علیه السلام  از طریق آنها به ما می رسد. داعی امام صادق علیه السلام است. یکی کسانی را خصوصی صدا می زند، آنها هم اجابت می کنند، حرف گوش می دهند و واسطه دعوت می شوند؛ امام صادق علیه السلام از طریق آنها دعوت خدا را در عالم منتشر می کند، منادی خدا می شوند، موذن الهی در عالم می شوند و ندای الهی را به عالم می رسانند.

قرآن کریم می فرماید: «وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً»(مائده/32) اگر یک نفر را نجات بدهید، گویا همه مردم را احیا کرده اید. گفت: آقا مصداق آیه چیست؟ حضرت فرمود: کسی در آتش افتاده و دارد می سوزد، خطر می کند و می رود دستش را می گیرد و بیرون می آورد؛ این احیای نفس است. کسی در آب دارد غرق می شود، خطر می کند، جانش را به خطر می اندازد تا یک مومنی را نجات می دهد. این می شود احیا که ثواب احیای کل را دارد. به حضرت عرض کرد: اگر یک کسی گمراه شده، دارد به بیراهه می رود و از شما جدا شده، یک مومنی برود، دستش را بگیرد و به شما وصل کند، این هم احیا است؟ حضرت فرمود: «ذَاكَ تَأْوِيلُهَا الْأَعْظَم»(12)  تأویل اعظم آیه همین است؛ دست بندگان خدا را بگیرید و به خدا برسید. شما برسانید، بقیه اش با ما.

یک جمله ای در زیارت عاشورا هست «أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ » یک کسی که با امام حسین علیه السلام راه آمده، عظمت مصیبت را فهمیده، بعد به موضع گیری رسیده و فهمیده که امام حسین علیه السلام با شمر می جنگیده است، با یک دستگاه عظیمی می جنگیده است. بعد به لعن و برائت رسیده «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِم»  به صف و قتال رسیده، «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة» به قرب رسیده؛ حالا می گوید از خدا می خواهم من را به مقام محمود شما برساند؛ مقام محمود یعنی مقام شفاعت. امام حسین علیه السلام برای دعوت ما عاشورا را به پا کرده. کسی که خودش به امام حسین علیه السلام می رسد و به ایشان وصل می شود، به او اجازه می دهند تا دیگران را هم بیاورد. این می شود «يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ»؛ یعنی واسطه شفاعت امام حسین علیه السلام باشد.

دعوت خاص از علما

عالمان بزرگ ما اینطوری اند؛ واسطه اند، امام صادق علیه السلام آن ها را دعوت می کند و طریق دعوت امام صادق می شوند. اول رجب به ما گفتند که به محضر امام حسین علیه السلام بیایید، اول رجب فوق العاده است؛ «صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ عَدَدَ مَا فِي عِلْمِ اللَّهِ لَبَّيْكَ دَاعِيَ اللَّه » آن کسی که این سه ماه با او آغاز می شود، امام حسین علیه السلام است. حالا یک کسی واسطه دعوت امام حسین علیه السلام است، منادی امام حسین علیه السلام می شود، منادی امام صادق علیه السلام می شود. بزرگان ما اینطوری اند. وقتی کسی نفسش به امام وصل شود، نفسش، نفس رحمانی می شود؛ با نفسش یک جامعه زنده می شوند. اگر عالم اینطوری پیدا کردید، از او جدا نشوید، نگاه کردن به در خانه اش ثواب است. این شخص تو را هدایت می کند. فرمودند: «الْمُؤْمِنُ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُور»(13) اگر چنین مومنینی پیدا کردیم، با او بنشینیم، به خدا نزدیک می شویم. با او ببینیم، به خدا نزدیک می شویم. با او بشنویم، به خدا نزدیک می شویم.

ما طلبه ها را در حوزه صدا می زدند، برای این که یک عالم اینطوری بشویم. این قله ها را به ما نشان دادند و گفتندف اینها هم یک موقع مثل شما طلبه بودند. دعوت خدا را اجابت کردند، دعوت امام صادق علیه السلام را اجابت کردند، دعوت امام زمان علیه السلام را اجابت کردند و هفتاد، هشتاد سال استقامت کردند «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ». آقازاده بزرگوار مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی در باب ایشان گفته بود که پدر من فرمود: من سی و پنج تا خانه عوض کردم، تا یک خانه ای خریدم. در سی و پنج خانه ای اجاره زندگی کردم، تا توانستم خانه ای بخرم. ایشان فرمود: من در یک خانه ای مستاجر بودم، بین دو نماز مغرب و عشا پسر صاحبخانه آمد و گفت: این خانه را پدرم به من داده و من هم می خواهم ازدواج کنم و به آن نیاز دارم. ایشان متوجه شده بود که طرف راضی نیست. وسائل را از خانه برداشته و پشت در کوچه گذاشت.

همراهی عالم در دشواری های جامعه

عالمی که منزوی می شود، خوب نیست. یک جایی خدای متعال پیامبرش را توبیخ می کند و می گوید: پیامبر ما، چرا رفتی؟ عذاب که هنوز نازل نشده بود، چرا رفتی؟ تو باید می ایستادی، با وجود تو رحمت نازل می شد. ندیدی که در آخر هدایت شدند؟! «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ»(انبیاء/87). عالم نباید در سختی ها جامعه را رها کند. حضرت نوح نهصد و پنجاه سال مردم را به سوی خدا دعوت کرد. به یک نقطه ای رسید که عرضه می دارد: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً»(نوح/26-27) اینها را اگر رهایشان کنیم، نه تنها خودشان هدایت نمی شوند، بلکه دیگران را هم گمراه می کنند. در نسلشان هم دیگر مومنی نمانده. خدایا بساطشان را جمع کن. اگر قبل از این نفرین کنی، خدا غضب می کند.

عالم باید بایستد، باید در جامعه چراغ هدایت باشد، باید در سختی ها مردم به او رجوع کنند. این استقامت می خواهد و قبلش خودساختگی می خواهد. اگر خودت را نساخته باشی، در صحنه ها گم می شوی و دیگران را هم گم می کنی. مرحوم آیت الله العظمی صافی همینطور بود؛ عالم بصیر بود، واقعا جامعه را می دید، یک دیده بان بود، اصلا اینطوری نبود که در خلوت و گوشه نشینی و انزوا و دوری از همه بایستد، کاملا وسط میدان بود. اگر بزرگان استقامت کنند، بقیه هم استقامت می کنند. اگر بزرگان استقامت نکنند، جامعه هم استقامت نمی کند.

اطاعت از خدا و تصرف نکردن در امر او

عالم یعنی همین؛ عالم یعنی چهل سال، پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سال تهذیب کند، تعلم کند و وقتی یک عالم شد، بیاید، بایستد و مردم از او استفاده می کنند. حرف بزند، سکوت کند، راه برود، نفس بکشد، تا مردم از او استفاده کنند. این بزرگوار اینطوری بود. در فقاهت هشتاد سال کار کردند. زندگی شان را ببینید، پر از مبارزه با نفس است. بعد که بار خودشان را برداشتند، آمدند، ایستادند تا کمک کنند. در کمکشان هم کاملا مواظب بودند که از خودشان حرف نزنند، از خودشان چیزی اضافه نکنند، از خودشان چیزی کم نکنند. امر خدا چیزی نیست که ما حق داشته باشیم کم و زیادش کنیم.

این را بخصوص به شما طلبه های عزیز که یکی شان خودم هستم، عرض می کنم. پیامبر خدا کسی است که عصمت مطلق دارد. انقدر خدای متعال با پیامبر رفیق است که به تعبیری میفرماید پیامبر ما به جان تو قسم. این صحبت خدا با این پیامبر است، ولی یک جا هم با «لو» می فرماید. می فرماید: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ»(حاقة/44-45) اگر یک حرفی را به ما می بست، رگش را قطع می کردیم.

یک حدیثی در بحار می دیدم، به نظرم در جلد چهل و چهار است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید، اگر فاطمه من هم ولو مثلا همچین کاری می کرد، مجازاتش می کردم. پیداست پیامبر چه می خواستند بگویند؛ می خواستند بگویند که هرکس میخواهد باشد، باشد. حضرت وقتی شنیدند، کمی ته دلشان غصه خوردند که چه چیزی شده که پیامبر فرمودند «ولو». مگر محتمل بوده؟! آنجا آیه نازل شد «وَ لَوْ تَقَوَّلَ» این را ما راجع به پیامبرمان هم می گوییم. پیامبر یک خرده غصه دار شدند. آیه نازل شد «لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»(انبیاء/22) این «لو» معنایش این نیست، که پیامبر خدا این کار را می کند، ممتنع است، مال امتناع است. ولی اگر این پیامبر هم این کار را بکند، مجازات می شود. یک عالم باید یاد بگیرد که مواظب باشد و کم و زیاد نکند. اول بار خودش را بردارد، بعد بیاید در وسط بایستد و بار دیگران را هم به دوش بکشد.

بر دوش کشیدن بار مردم توسط علما

در باب میرزای شیرازی نقل شده که احتضار ایشان مقداری طول کشید. چرا باید احتضار این عالم بزرگ طول بکشد؟! آنها که آماده اند، بارشان را بسته اند، با یک بسم الله به آن طرف عالم می روند. ایشان فرموده بودند که منتظر بودم ببینم خدای متعال با مقلدینم چه کار می کند، با آنهایی که با فتوای من راه رفتند، چکار می کند. می خواستم شفاعت آنها را هم بکنم. منزلت بالای این موضوع برای وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. جبرئیل آمد و گفت: آقا همه آسمان ها را مهیا کردیم. فرمود: یک چیزی بگو که من خوشحال بشوم. آسمان ها که من را خوشحال نمی کند. از خدای متعال این آیه را آورد: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »(ضحی/5).

می گویند این مرجع بزرگوار موقع رفتنش معطل بود. نگران بود که خدای متعال با مقلدینش چکار می کند. علما تا آخر می ایستند تا بار مومنین را به دوش بکشند. اینها می شوند وسائط فیض، می شوند واسطه دعوت، واسطه هدایت. جوی آب وقتی آب را می برد و به تشنه ها می رساند، خودش هم زلال زلال می شود. اینها مجرای فیض ائمه می شوند. علم محضر امام است، ولی از طریق اینها حاصل می شود. هدایت محضر امام است و اینها واسطه می شوند. حیات امام سرچشمه حیات است و اینها واسطه حیات می شوند. جامعه با اینها به زندگی می رسد و به حیات طیبه می رسد. در عصر غیبت اینطوری است. یک عزیز بزرگی یک موقعی به من می گفتند، ما در عصر غیبت مقامی بالاتر از مرجعیت نداریم. مرجع باید به جایی برسد، که نیابت عامه را به او بدهند.

یک جمله هم بگویم؛ همه اینهایی که ما عرض کردیم، امام اینطوری است و اینها، فرق نمی کند که کدام امام باشد. این جزو امتحان های ماست. امام لباس بشر می پوشد و می آید، ما هم به این که امیرالمومنین علیه السلام لباس بشر می پوشد، امتحان می شویم. یک امتحان بالاتر هم داریم که با آن شیعه را امتحان کردند و آن این است که این آقایی که همه علم الکتاب نزد اوست، در قالب یک نوجوان نه ساله ظاهر می شود. من از اساتید خودم سوال می کنم، آن سالی که امام جواد علیه السلام در سن نه سالگی به امامت رسیدند، شب قدر روح و ملائکه بر چه کسی نازل شده؟ آن تشریفات شب قدر مال امام جواد علیه السلام نه ساله بود.

در حدیث هست که شخصی آمده بود، قد و بالای امام جواد علیه السلام چهار پنج ساله را نگاه می کرد که برود و به مردم مصر بگوید که امام بعدی به دنیا آمده است. حضرت فرمود: چرا نگاه می کنی؟ این که مهم نیست. خدای متعال یک کسی را در کودکی پیامبر می کند «وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»(مریم/12)، یک کسی را هم چهل سالگی پیامبر می کند. امامت هم همینطور است. علی بن جعفر آن مرد بزرگ که از روات است و شاگردی چند امام را کرده، در مسجد نشسته بود و درس می گفت. دید امام جواد علیه السلام که به حسب ظاهر نه سال داشتند، وارد شدند. بلند شد، جلو رفت دست حضرت را بوسید، با تحت الحنک غبار از نعلین حضرت پاک کرد. شاگردانش خوششان نیامد و گفتند: شما عموی پدر ایشان هستید، شاگرد چند تا امامید! ایشان فرمود: خدا این محاسن سفید من را لایق ندانسته و این آقازاده را لایق دانسته است.

آنهایی که اینها را می فهمند، آنهایی که در خانه ائمه زانو زدند و جای دیگر نرفتند، «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ» سیراب شدند و حالا باید بیایند و مردم را سیراب کنند. من شأن مراجع را این می دانم که وسائط فیض اند، واسطه دعوت اند، واسطه شفاعت اند، واسطه هدایت اند. دنیا و قیامتشان هم الحمد لله با امام زمان جمع و جور شده است.

هم میلاد وجود مقدس امام جواد ارواحنا فداه را تبریک عرض می کنم و هم رحلت این عالم و مرجع بزرگوار شیعه را به همه مقلدینشان، همه دوستان، شیعیان، اهل بیت، محبین اهل بیت، بخصوص بیت بزرگ و رفیع مرحوم آیت الله العظمی صافی و مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی، آقازاده های بزرگوار این دو مرجع عزیز شیعه، همه نور چشم ها، سایر اساتیدی که وابسته به این بیت اند، آیت الله کریمی و سایر اساتید عزیز خودم تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که جای این عالم بزرگوار و برکاتشان از طریق همین نسل پاک و مطهر ایشان، آقازاده بزرگوار ایشان و سایر عزیزانی که از این بیت شریف هستند، ان شاء الله ادامه پیدا کند. خدای متعال ایشان را با وجود مقدس نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم و اهل بیت محشور کند.

یک چیزی هم بگویم. یک آقایی که از شاگردان مرحوم مولوی قندهاری مشهدند، می گفتند: بعد از رحلت آیت الله العظمی گلپایگانی من دو رکعت نماز لیله الدفن به آن شکل دومش خواندم. وقتی خوابیدم در خواب دیدم که یک جمع بزرگی از علما دارند می آیند و مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی جلوی این جمع اند. یک کسی ندا داد، اگر کسی از ایشان طلب دارد، بیاید بگیرد، چون ایشان الان به مقام انبیاء می روند و دیگر دستتان به ایشان نمی رسد. یک آقایی آمد و گفت، من یک حقی دارم. گفتند حقت چیست؟ -من این را برای لطافت مسئله می گویم- گفت ایشان جوان که بود، به اطراف گلپایگان آمده بود، یک روستایی و دنبال یک خانه ای می گشت. من ایشان را تا آن خانه بردم، اما این آقا یادش رفت که از من تشکر کند. گفت چه چیزی بهت بدهم تا راضی بشوی؟ صلوات عصر جمعه را بخوانم؟ گفت آری. خواندم، صلوات تبدیل به نور شد و آن نور را به او دادم و راضی شد.

بزرگان اینطوری اند، ترک اولاهایشان این است. خدا ان شاء الله مرحوم آیت الله العظمی صافی را بیامرزد و محشور کند و توفیق بدهد راهشان را ادامه بدهیم. خدمت بزرگان، اعزه اساتید خودم که وابسته به این بیت شریف هستند، تسلیت عرض می کنم و برای یکایک آنها از خدای متعال صبر و اجر و پاداش فراوان تقاضا می کنم.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 222

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 257

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 261

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 274

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 184

(6) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 704

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 220

(8) تفسير القمي، ج 2، ص: 379

(9) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 1، ص: 225

(11) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص: 307

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 210

(13) الخصال، ج 1، ص: 277