نسخه آزمایشی
سه شنبه, 18 بهمن 1401 - Tue, 7 Feb 2023

در ایام پیروزی انقلاب اسلامی/ مبارزه دائمی انبیاء با کفر و لزوم موضع گیری ما در این مبارزه

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 22 بهمن ماه سال 99 است، که در حسینیه حضرت زهرا در قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ تمام انبیاء الهی برای یک هدف آمدند و آن هم دعوت به توحید است و کلمه توحید به معنای پرستش خدا به تنهایی نیست به گونه ای که دیگر امور دنیایی و زندگی را تحت الشعاع قرار ندهد بلکه این توحید و ولایت تمام عرصه حیات بشر را شامل می شود و در مقابل این توحید شیطان و شیطان پرستی است و اساس بت کده ها و ماده گرا ها هم به همین شیطان پرستی باز میگردد و لذا وقتی شخصی توحید را پذیرفت دائم با این جریان در نزاع است و نمیتوان گفت ما خدای خودمان را بپرستیم و آنها هم بت خود را بپرستند بلکه اگر توحید را پذیرفتیم باید نظام شیطان نابود شود. هر کسی هم نمی تواند میدان دار این عرصه بشود بلکه فردی فقیه و جامع الشرایط باید این مسئولیت را انجام دهد. همچون امام رحمت الله علیه که زمینه ساز ظهور حضرت شده اند.

دین حداکثری در کلام انبیاء

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «الْقُرْآنُ  نَزَلَ  أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا»(1) آنچه از کتاب الهی استفاده می شود این است که سلسله انبیاء الهی یک مأموریت اساسی داشته اند و آن مأموریت دعوت به پرستش خدای متعال بوده است. در قرآن مکرر از زبان انبیاء الهی نقل شده است که وقتی مبعوث می شدند می فرمودند که مأموریت ما این است «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّه»(هود/2) که بگوییم جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستید خدایی جز الله نیست پس فقط اورا عبادت کنید فقط بندگی خدا را بکنید. و این دعوت به پرستش معنایش این نبوده که فقط نماز بخوانید حالا معیشت تان را هر جوری خودتان می خواهید انجام دهید و هر طوری که میخواهید زندگی بکنید.

بعضی ها «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّه» را اینطور معنا می کنند که انبیاء می آمدند و می گفتند خدا را بپرستید و این یک امر باطنی شخصی است و ربطی به عرصه حیات اجتماعی انسان ندارد، این طور نبوده وقتی انبیاء می آمدند و دعوت به خداپرستی می کردند می خواستند فرهنگ خداپرستی را در زندگی بشر به پا کنند به طوری که تمام زندگی او براساس توحید و پرستش خدای متعال باشد لذا با خودشان کتاب و موازین می آوردند «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(حدید/25) وقتی انسان می خواهد بر مدار توحید زندگی کند موازینی دارد این موازین همه زندگی انسان را در بر می گیرد. تمام زندگی انسان باید با میزانی باشد که این میزان و ترازو بر اساس یک کتابی است که حدود و حقوق و حدود الله در آن تفسیر می شود و میزان هایی به ما داده می شود. میزانی که با آن میزان می بایست همه چیز را تراز کنیم خوابمان و خوراکمان و صلح مان و جنگمان و همه زندگی ما باید بر اساس آن سنجیده شود.

بنابراین توحیدی که انبیاء به او دعوت می کردند صرفا یک امر باطنی شخصی نیست و یک امری نیست که یک گوشه زندگی انسان را در بر بگیرد بلکه تمام عرصه های حیات انسان تحت تأثیر این دعوت الهی قرار می گیرد و بعد هم منتهی به یک نظامی برای حیات اجتماعی و تاریخی بشر بر محور انبیاء الهی می شود، اینطور نیست که به ما بگویند فقط نماز بخوانید و خدا را با مناسکی که دارد بپرستید و ذکر بگویید، این نیست. لذا در داستان حضرت شعیب ملاحظه فرمودید حضرت دعوت می کنند به پرستش خدای متعال در سوره مبارکه هود می فرماید «وَ إِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ»(هود/84) این دعوت به توحید، بعد می شود «وَ لَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ» این فقط ناظر به یک کیل و میزان در خرید و فروش نیست. همه عرصه زندگی انسان را در بر می گیرد وقتی می خواهیم خدا را بپرستیم باید میزان حق و میزان عدل در زندگی ما برپا باشد.

تمام موازینی که ما داریم تمام میزان و مکیالمان باید براساس توحید بنا نهاده بشود نه این که این دو تا دعوت است. یکی این که «يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ» و یکی این که مواظب باشید کم فروشی نکنید «وَ لَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ». اولا این فقط کم فروشی نیست بلکه دعوت به این است که تمام معاشرت انسان، معامله انسان با دیگران، روابط اجتماعی انسان با دیگران باید براساس میزان الهی باشد و اینها فرع بر پرستش خدای متعال است.

«قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ»(هود/87) خدا را بپرستید نماز بخوانید این چه ربطی دارد به این که حالا ما در اموال خودمان وقتی می خواهیم تصرف کنیم نظام معیشت و اقتصادی خودمان را باید یک جور دیگری طراحی کنیم. پس نظام معیشت مان زندگی خودمان را هر طوری خودمان تنظیم کردیم کردیم. آن چه که انبیاء دعوت می کنند به یک نمازی دعوت می کنند که عمود خیمه حیات انسان است که اگر این نماز درست شد باید همه زندگی انسان هماهنگ با این نماز باشد. نمی شود هر طوری که خواستی بخری، هر طوری که خواستی بپوشی و هر طوری که خواستی بخوابی، زیرا ذیل این یک حدود الهی تعریف می شود.

لذا این حرفی که امروزه میزنند که انبیاء آمده اند و گفتند نماز بخوانید و دیگر معیشت و اقتصاد مردم چه ربطی به انبیاء دارد! این حرف درستی نیست بلکه انبیاء که می آمدند دعوت به یک توحیدی می کردند که تمام زندگی انسان را تغییر می دهد برای همه زندگی انسان موازین جدیدی تعریف می کنند. کتابی که می آید حدود در آن تعریف می شود و میزانی می آید که باید همه چیز با آن میزان تراز بشود و در نهایت این میزان یعنی ولی حق، که همه چیز براساس او توزین می شود «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»(اعراف/8) همه موازین به یک میزان برمیگردد و امیرالمومنین ترازوی عالم می شود همه چیز را باید در کفه ولایت او بگذاریم و بسنجیم.

برپایی نظام پرستش بر میزان و حدود الهی

پس میزانی می آوردند که همه چیز باید براساس آن میزان بشود. اگر دستور به صلات می دادند دستور به صلاتی می دادند که واقعا اجازه نمی دهد فرهنگ پرستش دنیا و نفس و شیطان و طاغوت ها بر زندگی انسان حاکم بشود این فرهنگ باید تغییر کند. نه این که حالا انبیاء گفتند خدارا بپرستید پس ما هم خدا را می پرستیم و دنبال نفس خودمان هم هستیم و نظام اجتماعی مان را هم براساس موازینی که خودمان می خواهیم و تشخیص می دهیم تنظیم می کنیم. اینطوری نمی شود. همه این موازین باید تغییر کند. انبیاء که می آیند یک میزانی می آورند «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» حالا مردم باید با این میزان زندگی خودشان را بر پا کنند آن وقت قسط به پا می شود. اگر دستور به عبادت می دادند معنایش این نبوده نماز بخوانید و بعد هر طوری در معیشت و نظام مالی خودتان زندگی بکنید.

این را قوم شعیب خوب فهمیده بودند؛ حضرت وقتی می آید دعوت به توحید می کند دعوت به صلات و اقامه ذکر می کند می فرماید «وَ يَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ»(هود/85) اینطور نباشد که در نظام اجتماعی تان به نفع خودتان وزن بکنید همین چیزی که الان در دنیای استکبار هست همه ترازوها به نفع آنها وزن می کند. همه چیز به نفع یک عده معدودی در عالم تمام می شود. بعد هم آنها می گویند «قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ»(هود/87) می گویی خدا را بپرستید و نماز بخوانید، نماز می خوانیم ولی نماز خواندن معنایش این نیست که در نظام معیشت خودمان براساس موازین تو زندگی کنیم.

بعضی خیال می کنند نظام معیشت آن قوم یک نظام معیشت غیر عقلانی بود. نه آنها هم برای خودشان نظام عقلایی داشتند، همان نظام عقلایی پایه اش برباد است. چون نظام عقلایی دو تا عمود اصلی دارد یکی تعلقات انسان ها است و یکی محاسباتشان برای رسیدن به تعلقات؛ این می شد بنای عقلا. یک غایاتی را می خواهند برای رسیدن به آن غایات یک محاسباتی می کنند و موازینی می گذارند. وقتی غایات باطل شد تمام این موازین باطل است. درست است پشتش محاسبه است و به قول خودشان عقلایی است. اما محاسبه کردند که به آن غایات برسند، لذا وقتی انبیاء می آیند کل این نظامات باید تغییر کند و مردم باید براساس موازین حق زندگی بکنند. براساس میزان الهی و بر اساس کتاب زندگی بکنند.

یک دعوت هم بیشتر نیست و آن همین دعوت است «اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ»(اعراف/59) «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» ولی همین یک دعوت تبدیل به عمود خیمه زندگی انسان می شود و همه زندگی انسان اگر بخواهد بر مدار توحید باشد، رنگ و صبغه دیگری پیدا می کند. این فقط عرصه زندگی فردی انسان را تغییر نمی دهد بلکه مناسبات اجتماعی را هم تغییر می دهد. بعد می بینی اگر بخواهد توحید اقامه بشود کم کم باید ولایت حقه اقامه بشود تا توحید اقامه بشود و کلمه توحید بخواهد حاکم بشود شجره طیبه باید حاکم باشد. این تبدیل به یک نزاع جدی می شود.

 انبیاء که می آمدند دعوا سر همین یک کلمه توحید بوده است؛ توحید را بگونه ای می شود معنا کرد که اصلا تعبیر به نزاع هم نشود بعضی ها دلشان می خواهد هم موحد باشند و هم هر طوری که خواستند زندگی کنند لذا می خواهند یک جوری توحید و خداپرستی و دینداری را معنا کنند که با خوشگذرانی و عیاشی انسان در دنیا و نفس پرستی و شیطان پرستی و پرستش اولیاء طاغوت هم هیچ تعارضی نداشته باشد. دین خدا را اینطوری تفسیر و تعریف می کنند. از قدیم بودند الان هم هستند. توحیدی که انبیاء می آوردند یک توحیدی بوده که منتهی به حدودالله و میزان می شده است، مناسک عبادی ای که می آوردند منتهی می شده به برچیده شدن فرهنگ دنیا پرستی و شیطان پرستی و پرستش اولیاء طاغوت می شده است.

ریشه بت پرستی و مقابله دائمی انبیاء با آن

 بت پرستی تبدیل به یک فرهنگی می شود که تمام زندگی ذیل آن بت پرستی شکل می گیرد. کسب و تجارت و ازدواج و صلح و جنگ و همه چیز همین بتها بوده حالا یک موقع بتهایی بودند که نظام کیهانی را مردم بت می کردند. یک موقعی یک نمادهایی در طبیعت درست می کردند که این خدای باران است یک بت کده هم درست می کردند نمادها را در آن می گذاشتند. همه زندگی بشر فرهنگ بت پرستی پیدا می کرده نه این که می شده نماز هم بخوانی بت هم بپرستی اینطوری نبوده وقتی بت پرستی می آمده تمام زندگی بر مدار آن بت شکل می گرفته است، نکته دومی که مهم است این است که این بت پرستی را اولیاء طاغوت به پا می کردند. انبیاء می آمدند یک مدل بت پرستی را نابود می کردند اینها شکل دیگری را جایگزینش می کردند. این بت را می شکستند آنها یک بت دیگر درست می کردند. بت پرستی را شیطان به پا می کند اولیاء طاغوت به پا می کنند لذا ریشه بت پرستی شیطان پرستی است.

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»(یس/60) آنهایی که سنگ و چوب و نظام کیهانی و نمادهای او را در طبیعت می پرستیدند آنهایی که الان تکنولوژی را می پرستند شیطان را می پرستند. نه این که چوب و سنگ را می پرستند. اوست که این چوب و سنگ ها را قرار داده تا مردم را به پرستش خودش دعوت کند. فرهنگ دنیا پرستی، فرهنگ شیطان پرستی را آنها اقامه می کنند تا مردم برده آنها باشند. لذا یک نزاع همه جانبه بین انبیاء و این فراعنه در تاریخ اتفاق می افتد. محور نزاع چیست؟ محور نزاع کلمه توحید است. محور نزاع تحقق این توحید در حیات تاریخی و اجتماعی بشر است که بر مدار ولایت نبی اکرم و امیرالمومنین محقق می شود. محور نزاع ولایت امیرالمومنین است.

اگر توحید بخواهد حاکم باشد باید این نظام سرپرستی حاکم باشد باید سرپرستی انبیاء باشد آن هم بر محور وجود مقدس نبی اکرم که همه انبیاء ذیل نبی اکرم و از شیعیان نبی اکرم و اهل بیت هستند. همه امت ها باید ذیل این ولایت زندگی کنند. این ولایت، ولایتِ اقامه توحید، ولایت پرستش خدا، ولایت اقامه موازین عدل و قسط و امثال اینهاست. ولایت احیای مستضعفین با فرهنگ قرآن است نه استضعاف با فرهنگ مارکسیستی، طبیعی است این گونه دعوت به توحید اصلی ترین موضوع نزاع می شود و این نزاع اصلا صلح بردار نیست.

ما نمی توانیم با بت پرستان صلح کنیم زیرا حیات اجتماعی بشر یا باید با فرهنگ توحید اداره بشود و انسانها خدا را بپرستند یا نفس و شیطان و دیگران را بپرستند، این تعبیری که در قرآن از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که وقتی در پایان کار آمدند به حضرت پیشنهاد مصالحه ای دادند و گفتند شما یک روز به بت کده ما بیا و ما هم یک روز مسجد می آییم و دعوا حل می شود. حضرت فرمود «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ»(کافرون/1-6) شما خدایان تان را عوض می کنید یک خدایانی در گذشته بوده است و یک خدایانی در آینده پیدا می کنید و بت هایتان عوض می شود، ولی من هرگز نه بت های گذشته تان را و نه بت های آینده تان را نمی پرستم.

این که مثلا چوب و سنگ را تبدیل کنید به بت پرستی قرن بیست و یکم و یک تمدن مادی به پا بکنید این معنایش این نیست که حالا مدلش را عوض کردید این دیگر مدل جدیدی است من حالا بیایم بت شما را بپرستم اصلا اینطوری نیست تا آخر تاریخ شما یک طرفید من یک طرف، شما بت می پرستید فرهنگ بت پرستی را اقامه می کنید فرهنگ شیطان پرستی و نفس پرستی را اقامه می کنید. یک موقعی آب برکه می خوردید و یک موقع هم آب آشامیدنی به قول خودتان بهداشتی شبکه لوله کشی را می خورید، این چیزی را عوض نمی کند، من خدای شما را نمی پرستم. جالب این است شما هم خدای من را نمی پرستید شما هم هیچ وقت نمی آیید خدا پرست بشوید. شما که دلتان آن طرف است مدل بت پرستی تان را عوض می کنید و آن خداهای گذشته تان یک جور بوده خداهای جدیدتان یک جور دیگر است نظام بت پرستی گذشته تان یک شکل داشته نظام بت پرستی امروزتان یک شکل دیگری دارد ولی در هر حالتی نفس پرستی و دنیا پرستی و شیطان پرستی است و این توحید نیست.

پس شکل بت پرستی عوض می شود. من همیشه خدا پرستم و یک خداست و توحید است همین هم باید باشد. بعضی ها خواسته اند بگویند که پیامبر دارد به یک نوعی مسالمت آمیز با اینها برخورد می کند و میگوید شما خدای خودتان را بپرستید من هم خدای خودم را می پرستم و با هم کار نداشته باشیم و نه شما به مسجد بیایید و نه من به بت کده می آیم، در حالی که این نیست. آنها دعوت کردند که شما یک روز به بت کده بیا و ما هم یک روز به مسجد می آییم. حضرت فرمود این شدنی نیست. این مرزها با هم نباید قاطی بشود. من به هیچ وجه نمی آیم، بت کده شما را هم در مسجد راه نمی دهم. «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ»(توبه/28) مشرک نجس است و نباید در مسجد بیاید. او بیاید شوخی می کند و نمی خواهد خدا را بپرستد می خواهد شرکش را بیاورد، نمی خواهد پاک بشود می خواهد مسجد را نجس کند. لذا رسول الله فرمودند نه من می آیم بت کده نه شما مسجد بیایید.

نمی شود گفت ما در مسجد و شما هم در بت کده خودتان عبادت کنید و مزاحم هم نمی شویم. بلکه وقتی بنا شد نزاع بر سر پرستش خدای متعال و بت پرستی باشد این نزاع ادامه دارد تا بت کده ویران شود و اساس بت پرستی به هم بریزد. پس خدا پرستی را هم یک جوری معنا نکنیم که بگویند خدایت را بپرست و کاری به مشرکان نداشته باش. این را قوم شعیب خوب فهمیدند «أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ» تو نمازت را بخوان چه کار با ما داری؟ مومنین طرفدار تو نماز بخوانند و مسجد بسازید، چرا بت کده را تعطیل و ویران می کنید؟ حرف همین است که می گویند تو می خواهی مسجد بسازی بساز ما هم بت کده می سازیم ما هم میکده می سازیم تو می خواهی محیط ذکر بساز ما هم محیط غفلت درست می کنیم کاری با ما نداشته باشید.

گویا حضرت شعیب می گویند اینطوری نیست وقتی خدا را می پرستی باید بت کده ها جمع بشود «مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ»(هود/50) پس جمع کنید بت کده ها را بلکه از این بالاتر و نه فقط بت کده را جمع می کند بازار بت پرستی را هم جمع می کند و به تعبیر امروزی بگویم نظام اقتصاد مارکسیستی و سرمایه داری را هم جمع می کند.

بنیان بت پرستی و دنیا پرستی شهوت پرستی است. عدل هم در آنها نیست و حتما از داخل این نظام ها ظلم و کم فروشی در می آید و موازین و ترازوها را به نفع یک عده خاص سامان می دهند. فقط از آن نظامی می تواند قسط در بیاید که میزانش بر توحید گذاشته شود «أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» کسی خیال کند از دل بت پرستی عدل در می آید این متوهم است.

طواغیت تا مردم را بنده خودشان نکنند دست برنمی دارند. ببینید این ناپاک ها واقعا چطوری روی خودشان حساب باز می کنند وقتی می آمدند در کشورهای اسلامی حق توحش می گرفتند. آمریکایی ها در همین ایران حق توحش می گرفتند واقعا حق توحش می گرفتند می گفتند ما داریم قاطی یک مشت وحشی می رویم زندگی می کنیم می خواهیم این وحشی ها را متمدن کنیم، حق توحش می خواهیم. یعنی واقعا یک بخشی از حقوقشان برای این حق توحش بوده که آقا ما رفتیم قاطی یک مشت آدم وحشی باید زحمت بکشیم که اینها را متمدنشان کنیم. نگاهشان این است. همه شان هم همینمطور بوده اند. فرعون هم همین بوده، نمرود هم همین بوده، لذا این مساله اولا صلح بردار نیست که بگویند آقا بیایید با هم کنار بیاییم یک روز تو بیا میکده یک روز من مسجد می آیم. این شدنی نیست بلکه نه من می آیم میکده نه تو بیا مسجد نه من می آیم بت کده نه تو حق داری به مسجد بیایی.

ثانیا، من بت کده را ویران می کنم؛ حضرت ابراهیم خلیل همین کار را کردند. دعوا از اینجا شروع می شود، می آید بت ها را می شکند بعد هم تبر را می گذارد گردن بت بزرگ «حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ»(انبیا/68) وقتی درگیر می شود با این طواغیت و می خواهد بندگان خدا را نجات بدهد دعوا شروع می شود. این دعوا هم کارش به یک درگیری همه جانبه از جمله قتال می کشد، این دعوایی که سر دین است «لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ * وَ لَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ» شما دینتان دین دنیا پرستی است این بر همه زندگی تان حاکم است. دینی هم که من بیاورم دین خدا پرستی است و بر همه زندگی حاکم می شود لذا این دین ما به النزاع می شود.

«قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»(انفال/39) مخاطب این امر رسول خدا و اهل بیت اند که این کار را می کنند و دست از این فرمان خدا برنمی دارند. این درگیری ادامه پیدا می کند تا «حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ» این دعوا اینطوری حل می شود راه حل دیگری هم ندارد. کسی بخواهد آشتی بدهد بین کفر و دنیا پرستی و اسلام و خدا پرستی این مزاح می کند. خدای متعال فرموده «قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ» طرفش نبی اکرم و اهل بیت اند و این بار روی دوش امام زمان است. بعد شما می خواهید مصالحه ایجاد کنید بین کی و کی؟ اصلا شما مگر طرف دعوایید که می خواهید صلح ایجاد بکنید؟ اصلا شما در این میزان به حساب نمی آیید که می خواهید مصالحه ایجاد کنید، زیادی خودتان را در عالم به حساب آوردید! اصلا شما در این میزان به حساب نمی آیید که می خواهید بین تمدن مادی و تمدن اسلامی صلح ایجاد کنید، کجایش را می خواهید درست کنید؟!

صلح پایدار وقتی در عالم به پا می شود که بت پرستی جمع شود. لذا تا شرک هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. این مبارزه را همه انبیاء داشته اند، اوصیاء انبیاء هم داشته اند. البته این نکته را عرض کنم، اوصیاءِ انبیاء مبارزه شان بر محور نفاق می چرخد. یعنی از زمان رحلت انبیاء نفاق سر برمی داشته، این داستان کفر پنهانی در داخل جبهه انبیاء سربرمیداشته است. لذا اهل طاغوت وقتی نام برده می شود دشمنان اوصیاء انبیاء اند. این درگیری یک سال و دو سال و ده سال و بیست سال هم نیست از اول بعثت انبیا تا ظهور ادامه دارد حالا بعضی نمی خواهند درگیر بشوند خوب کنار بروند بگذارند مردان این میدان عمل کنند.

ادامه درگیری انبیاء در زمان ما

نکته مهم این است که ما نسبت به این جریانی که انبیاء آمدند برای اقامه حق و امحاء باطل بی تفاوت نمی توانیم باشیم. نمی توانیم بگوییم «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»(مائده/24) بیانی که قرآن از قوم بنی اسرائیل نقل می کند که به حضرت موسی می گفتند اینها یک مردم توانایی هستند خودت برو با خدای خودت بجنگند وقتی شهر را فتح کردید ما هم می آییم وارد شهر می شویم. مومن نمی تواند اینطوری باشد نه فقط نسبت به دوران خودش بلکه نسبت به درگیری هیچ پیامبر یا وصی پیامبری صلوات الله علیهم اجمعین نمی تواند بی تفاوت باشد «وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»(بقره/285).

مومن نمی تواند نسبت به درگیری حضرت موسای کلیم و فرعون بی تفاوت باشد نمی تواند بگوید یک جایی هم حق با فرعون بوده و موسای کلیم اشتباه کرد. مومن این را نمی تواند بگوید «آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ» باید به حضرت موسی مومن باشید باید بداند حضرت موسی درست می گوید فرعون غلط می گفت.

مومن نمی تواند بگوید درگیری موسی و فرعون به من چه مربوط، درگیری حضرت ابراهیم خلیل و نمرود به من چه مربوط، مومن اینطوری نیست مومن در جبهه انبیاست وقتی در جبهه انبیا بود نمی تواند نسبت به این درگیری بی تفاوت باشد. باید مومنِ به انبیاء باشد و طبیعتا این چنین مومنی کافر به دشمن می شود. «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ»(بقره/256) نمی شود نسبت به طاغوت کفر نورزی ولی مومن به خدا باشی، این دستگاهی که طغیان و استکبار و دنیا پرستی را به پا می کند مومن با او درگیر است.

درگیری هم اقسامی دارد از درگیری در نیت که در زیارت جامعۀ ائمۀ المسلمین در فرازی آمده است «أَنَّا قَدْ شَارَكْنَا أَوْلِيَاءَكُمْ وَ أَنْصَارَكُمُ الْمُتَقَدِّمِينَ فِي إِرَاقَةِ دِمَاءِ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ قَتَلَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَوْمَ كَرْبَلَاءَ بِالنِّيَّاتِ وَ الْقُلُوبِ وَ التَّأَسُّفِ عَلَى فَوْتِ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ الَّتِي حَضَرُوا لِنُصْرَتِكُمْ وَ عَلَيْكُمْ مِنَّا السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» ما با شما که خون ناکسین و مارقین و قاسطین را کنار امیرالمومنین ریختید، یا کنار سیدالشهداء خون قاتلان سیدالشهداء را ریختید، بالنیات و القلوب شریک هستیم. درست است که نبودیم ولی قلبمان که هست، نیت مان که هست. نمی شود مومن بگوید درگیری عاشورا به من چه مربوط است شما باید وسط میدان عاشورا باشید. «لَبَّيْكَ  دَاعِيَ  اللَّهِ  إِنْ  كَانَ  لَمْ  يُجِبْكَ  بَدَنِي  فَقَدْ أَجَابَكَ قَلْبِي وَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ رَأْيِي وَ هَوَايَ» جسم ما در عاشورا نبود ولی حداقل قلبمان که باید باشد. گوشمان که باید ندای امام حسین را بشنود.

ما غرق تأسفیم از این که کجای عالم بد راه رفتیم که نشده در صفین کنار امیرالمومنین باشیم. کجای عالم میثاق کوتاهی کردیم که از صفین جا ماندیم. باید متأسف باشیم که نتوانستیم در آن صحنه ها کنار امیرالمومنین حاضر باشیم. پس مومن نسبت به درگیری جبهه انبیاء بی تفاوت نیست. این همانی است که در نهج البلاغه است، وقتی به امیرالمومنین علیه السلام عرض کرد که یا امیرالمومنین ای کاش برادر من بود پیروزی شما را بر منافقین در جمل می دید که چطور شما شاخ شیطان را شکستید. حضرت فرمود: «أَ هَوى  أَخِيكَ  مَعَنا»(2) آیا دلش با ماست؟ عرض کرد بله دلش با شماست و با آن طرفی ها نیست، حضرت فرمود او با ما است. کسانی با ما هستند که هنوز به دنیا نیامده اند ولی چون دلشان با ماست پس با ما هستند. مومن قلبش باید در جبهه انبیاء باشد در این درگیری کنار تک تک انبیاء باشد انبیاء را تصدیق کند و مخالف های شان را تکذیب کند و بداند که آنها باطل بودند و انبیاء حق بودند.

و لذا مومن نمی تواند بگوید اینجا حضرت ابراهیم زیاده روی کرد، نمی تواند بگوید در اینجا حق با نمرودی ها بود و حضرت ابراهیم خلیل یک مقداری تندی کرد. نمی تواند بگوید اگر حضرت ابراهیم می خواست خدا را بپرستد، چه کار داشت برود بت های آنها را بشکند، یک مسجد می ساخت و عبادت می کرد. نمی تواند بگوید آنها زحمت کشیدند بت کده درست کردند، آنها هم برای خودشان آدم اند و دلشان می خواهد چوب و سنگ بپرستند تو چه کار داری بروی بت های آنها را بشکنی؟ یک مسجد می ساختی و به مأذن می گفتی اذان بگوید و مردم بیایند نماز بخوانند.

این نشانه خامی تفکر است، خیال می کند اگر بت های آنان را نمی شکست، می گذاشتند مسجد بسازند. حضرت محمد صلی الله علیه و آله اول به تنهایی در مسجد الحرام نماز می خواند بعد کم کم با امیرالمومنین و حضرت خدیجه نماز می خواند، چه بلایی سر حضرت می آوردند، مگر می گذاشتند نماز بخواند. پس اگر دیدند نماز نمازی است که «أَ صَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا»، جلویت را می گیرند ولی اگر اینگونه نمازی نبود و مثل حسن بصری نماز بخوانی، معاویه هم کاری با تو ندارد. ولی اگر صلاتت می گوید بساط معاویه را جمع کن معلوم است که با معاویه دعوایت می شود.

حضرت مشغول جنگ صفین اند ابوموسی اشعری کنار کشیده و مشغول عبادت و تلاوت قرآن است و مقدس نمایی می کند که یک مشت بی شعورتر از خودش او را حَکَم قرار دهند. بعد هم می رود همه چیز را تحویل معاویه می دهد و بر می گردد. این نماز، نمازی نیست که انبیاء می خواندند. «أَشْهَدُ أَنَّكَ  قَدْ أَقَمْتَ  الصَّلَاةَ» سیدالشهداء اینطوری اقامه صلات کردند، یعنی ریشه بنی امیه و قبل و بعدش را بکند، این می شود اقامه صلات و الا حضرت می توانست یک اذان قشنگ با صدای خوب بگوید بعد هم می گفتند بیایید نماز جماعت بخوانیم. آن صلاتی که امام حسین می خوانند «قَدْ أَقَمْتَ  الصَّلَاةَ» این نماز وقتی به پا شد بساط شیطنت جمع می شود، و این صلات دیگر با شراب خوری و میمون بازی یزید جمع نمی شود و با بساطی که بنی امیه دارند به پا می کنند و آن فرهنگ و نظام اجتماعی که دارند در دنیای اسلام منتشر می کنند جمع نمی شود.

نکته دوم این است که این توحیدی که انبیاء دعوت می کردند تبدیل به موضوع درگیری می شود. این توحید، یعنی نظام خلافت الهی در عالم محقق بشود و فرهنگ خدا پرستی بر محور انبیاء و اولیاء تبدیل به کتاب و میزان و قانون بشود و همه چیز با او سنجیده بشود. این یعنی نماز بشود عمود خیمه حیات انسان، یعنی عالم بشود مسجد، خب این با میکده و بت خانه جمع نمی شود، این دعوا درست می کرده است و این دعوا هم مصالحه بردار نیست، انبیاء و اوصیاء سر همین می جنگیدند مومن هم در این دعوا نمی تواند بی تفاوت باشد و اگر بی تفاوت شد دیگر مومن نیست. پس کسی که نسبت به درگیری امیرالمومنین بی تفاوت است این مومن نیست. چرا به او مومن می گویید؟ چون نماز می خواند، این که نماز نیست. شیطان دو رکعتش را چهار هزار سال خوانده است.

کسی که نسبت به حضرت امیر و درگیری ایشان بی تفاوت است مومن نیست و اگر از اسرار بگوید حرف بیخود است زیرا شیاطین از او بهتر حرف بزنند. سِرّ مگو را به سلمان می گفتند، چون از اهل بیت بود، چون اهل شده بود، چون تحمل داشت و تحمل ولایت کرده بود، اسرار را با این آدم می گویند. اسرار را به آدمی که تحمل ولایت نکرده است که نمی گویند. حرفهای زیبا و دهان پر کن، اینها مال بچه هاست. شیطان از اینها خیلی بلد بوده است. لذا خدمت انبیاء می آمده و می خواسته هزار تا نکته بگوید که در داخل هزارتا یکی را غلط جا بیاندازد. حالا این کتابهایی که بعضی نوشته اند که در آنها اسرار گفته اند و رموز گفته اند، اینها شوخی های روزگار است. مومن باید وسط میدان باشد. نمی شود مومن بگوید من کاری با درگیری انبیاء ندارم.

درگیری انبیاء بستر رشد مومنین

«اذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ» خودتان بروید با هم دعوا کنید چرا ما را وسط دعوا می فرستید. اصلا دعوای انبیاء برای نجات من است، این پیامبر برای نجات من آمده است «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ  الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ» سیدالشهداء آمده اند و خونشان را داده اند که ما را دستگیری کنند. بعد بگوییم به من چه! اشکال ندارد اگر به سیدالشهداء بگویی به من چه، پس هدایتی که حضرت آوردند دیگر تو را نمی گیرد، عیب  ندارد تو سوار کشتی حضرت نشو، «إنَّ الحُسَين مِصباحُ  الهُدى  و سَفينَةُ النِّجاة» شما چشمت را به این چراغ ببند.

خب از این چراغ محروم می شوی، از این کشتی محروم می شوی، وقتی استخوان هایت زیر دست و پای شیاطین خرد شد آن وقت می فهمی که چه خطای بزرگی کردی که گفتی من با دعوا کار ندارم. وقتی تو را برده خودشان کردند و عبد خودشان کردند و بعد در جهنم دعوا به پا کنی و به شیطان بگویی تو گفتی بیا! او هم می گوید تو غلط کردی من کی گفتم تو بیا! می گویی تو من را جهنمی کردی، می گوید تو خودت جهنمی بودی من کی تو را جهنمی کردم. آن دعواها که راه افتاد آن وقت معلوم می شود که دعوای امام حسین به ما چه ربطی دارد.

این درگیری ای که انبیاء با فراعنه دارند بستر تهذیب نفس و رشد است، کسی بیاید در صفین و در عاشورا رشد می کند و الا برای خودش مناسک درست کند، اینکه رشد نمی آورد، ما باید وسط این درگیری باشیم. یک موقعی وسط درگیری بودن برای این است که سال 61 هجری است باید حتما در عاشورا باشی، یک موقع به هر دلیل نشده و مثلا در زمانه ماست، باید «بِالنِّيَّاتِ وَ الْقُلُوبِ وَ التَّأَسُّف » در عاشورا باشیم. در همه این صحنه ها ما باید حاضر باشیم مومن یعنی این، البته نقشه این درگیری دست انبیاست.

بهتر است به جای نقشه درگیری بگوییم نقشه اقامه توحید، انبیاء درگیر می شوند تا اقامه توحید کنند ولی آنها می خواهند اقامه بت پرستی کنند و دعوا می شود، آنها می خواهند عالم میکده باشد، حضرت می خواهند عالم مسجد باشد. همان آغاز بعثت به حضرت می گویند «اقْرَأ»(علق/1) ولی بدان شما می خواهید نماز به پا کنید اینها نمی گذارند «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى * عَبْدًا إِذَا صَلَّى»(علق/9-10) شما می خواهید نماز بخوانید ولی نمی گذارند. اینها می خواهند عالم بتکده باشد و نمی خواهند مسجد باشد.

این هدایت و دعوت به توحید و این اقامه به توحید چیزی نیست که هرکسی پای خودش را بگذارد وسط و بگوید من می خواهم جامعه را نجات بدهم و من می خواهم اصلاح کنم، این کار هر کسی نیست. این کار یک مأموریت الهی می خواهد و خدای متعال باید مأموریت بدهد. قرآن نقل می کند یک نفر از بنی اسرائیل بود شاید حضرت موسی را هم می شناخت. حضرت موسی مخفیانه بیرون از مصر زندگی می کردند و کم کم داشت شناخته می شد قرآن می فرماید «وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ»(قصص/15) در لحظه غفلت وارد شهر شد تا اینکه سری بزند و ببیند اوضاع چطور است، که حین الغفله گفته اند بین نماز مغرب و عشاء است بعضی غفیله هم می گویند و دستور هم داده اند خیلی در این لحظه مراقبه کنید چون شیطان لشکرش را جمع می کند و پهن می کند.

در این زمان وارد شد و مواظب بود که بنی اسرائیل و فرعونی ها هیچ کدام متوجه نباشند و بیاید آرایش صحنه را ببیند و برگردد «وَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هَذَا مِنْ عَدُوِّهِ» دید دو نفر دارند با هم می جنگدند و به قصد کشت همدیگر را می زنند، یکی از بنی اسرائیل و یکی از طرفداران فرعون بود «فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ» آن کسی که طرفدار حضرت موسی بود و از بنی اسرائیل بود که با طرفدار فرعون دعوا می کرد از حضرت کمک خواست و گفت من را کمک کن. حضرت موسی رفت وسط زیرا دعوا بین یک به ظاهر مومن و با یک کافر است «فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ» حضرت موسی یک مشت زد و کار طرف تمام شد. حضرت فرمود «هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ» این کار شیطان بود «إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ» همانا او دشمن گمراه کننده است.

مگر انبیاء معصوم نیستند یعنی چه حضرت می فرماید «هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ» امام رضا علیه السلام فرمودند مقصود آن کاری که حضرت موسی کرد نبود بلکه مقصود کار آن شخص بود زیرا آن بنی اسرائیلی دعوا راه انداخته بود و حضرت موسی را هم وسط این دعوای خودش کشید، این کار شیطان است. هیچ کس نمی دانست حضرت موسی به شهر می آید، ولی شیطان که می دانست چون شیطان ولیِّ خدا را رصد می کند. همین که دید حضرت دارد به شهر می آید یک دعوا راه انداخت. غضب اینها را برانگیخت و سر راه حضرت موسی یک دعوا درست کرد «هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ». فردا دوباره حضرت رفتند در شهر دوباره یک دعوا راه انداخت به حضرت موسی گفت بیا کمک کن حضرت گفت مثل این که تو دنبال فتنه می گردی! گفت موسی تو دیروز آن را کشتی امروز می خواهی من را بکشی پس جرم را انداخت گردن حضرت و کار را تمام کرد.

 اینهایی که خیال می کنند خودشان می توانند در این صحنه بزرگ میدان داری کنند می آیند وسط، هم خودشان هلاک می شوند هم دیگران را هلاک می کنند. این که در روایات مکرر می گوید قبل از ظهور پا در میدان نگذارید و حواستان جمع باشد و دقت کنید و مواظب باشید کار برای ما درست نکنید مشکل برای ما درست نکنید، مال همین آدم هایی است که بدون یک مأموریت و بدون حجت الهی یک دفعه احساس مسئولیت می کنند، دیده اید دم انتخابات ها که می شود همه بالغ می شوند و احساس مسئولیت می کنند که ما باید رئیس جمهور بشویم و ما باید کشور را اداره کنیم. این روایت دارد همین را می گوید. می گوید قبل از ظهور بیخودی پا به میدان نگذارید، مطلب درست و دقیق است که می گوید هم نابود می شود و هم دیگران را نابود می کند و طرح امام زمان را هم به هم می ریزد طرح موسای کلیم هم به هم می ریزد.

 پس هرکسی حق ندارد پا بگذارد وسط بلکه یک فقیه جامع الشرایطی که همه این روایاتی که شما می گویید را دیده است و از شما هم اگر بهتر نمی فهمیده در حد شما می فهمیده. در عصر غیبت فهم فقیهانه از روایات حجت است و الا هرکس خودش وسائل الشیعه را بگذارد جلویش نماز بخواند و عمل کند، مگر می شود؟ دستگاه فقاهتی باید باشد این روایات در شک سه و چهار در اذان و اقامه و دماء ثلاثه باید از فهم فقیهانه بگذرد تا حجت بشود. آن روایت هم همینطور است و اینها هم فهم فقیهانه می خواهد. یک فقیه جامع الشرایطی که فقاهتش کامل است.

امام خمینی یک فقیه کامل است و اکثرا به فقاهت ایشان شهادت داده اند پس ایشان این احادیث را دیده است نیاز نیست شما برای امام بخوانید که آقا این احادیث می گوید قبل از قیام امام زمان هر کسی که قیام کند اینطور است، امام این احادیث را دیده است، تو که اینها را از زیر خاک در نیاوردی، این احادیث در وسائل الشیعه هست. چون الان خیلی این احادیث باب شده است و یک قومی افتاده اند دنبال این حدیث که آقا این عصر حیرت است این را آقا هم دیده نمی خواهد تو به آقا بگویی عصر حیرت است به اندازه تو هم حدیث می فهمد.

بگو برای من عصر حیرت است اتفاقا تو که می گویی برای من عصر حیرت است در حیرت نیستی داری اقدام می کنی داری جامعه مومنین را به هم می زنی ، همین آقایی که می گوید عصر حیرت است همین آقایی که کتاب عصر حیرت نوشته خودش دارد شلوغ بازی می کند اگر عصر حیرت است برو بنشین در خانه ات تو در حیرتی چرا بقیه را می گویی در حیرت اند. می خواهی فهم خودت را تحمیل کنی به یک فقیه مجتهد جامع الشرایط؟! این که شدنی نیست.

 می گویی من فهمیدم که در حیرت هستیم خوب برو بنشین در خانه ات، اتفاقا تو که در حیرتی پا گذاشتی در میدان عمل و داری بر خلاف مشی خودت عمل می کنی، آن آقا که در حیرت نیست، تو در حیرتی، نه امام در حیرت بود و نه الان حضرت آقای خامنه ای در حیرت اند. می فهمند دارند چه کار می کنند تو در حیرتی پس برو در خانه ات بنشین. میدان داری این اقامه حق که منتهی به درگیری می شود حجت می خواهد، هر کس می خواهد پا وسط بگذارد خودش را هلاک می کند، پیروانش را هم هلاک می کند.

نیاز اقامه حق مأمور الهی

در این شرایط خاص یک فقیه جامع الشرایط پا به میدان گذاشته است و میدان داری میکند، اما یک مشت آدم متحجر، سلفی، خشن و داعشی با یک مشت آدم غربزده سازش کار خود را وسط انداخته اند و میخواهند پرچم را از دست این فقیه بگیرند! مگر می شود؟

تو چه کاره این میدانی، شما که شب می خوابی رو به آمریکا و نیویورک پایت را دراز می کنی، تو چه کاره ای بیایی وسط فرمان را دست بگیری، مگر می شود فرمان این کشتی را داد دست یک مشت آدم غربگرا که سر تا پایشان دو قِران نمی ارزد و از اول مشروطه تا الان فقط خیانت به این ملت کرده اند. اسناد خیانت شان را اگر بخواهید بنویسید مجلدات می شود. یک مشت آدم فریفته تحریف شده استحاله شده، روی شان بشود کروات های شان را از نو می زنند، ادکلن های شان را از نو می زنند، پایشان را هم شب ها رو به آمریکا دراز می کنند و می خوابند؛ چون وقتی که به آنجا رفته اند یکی شان فریب قطار برقی را خورده است، یکی نظم خیابانی را دیده است و یکی کتابخانه را دیده و یکی فیلسوف دیده است. یک گروه از آدم های تحقیر شده هستند. اینها که نمی توانند پرچمدار امت اسلامی بشوند.

در دعوای بین نبی اکرم و شیطان اینها می خواهند ناجی ملت بشوند، می خواهند فرمان این لوکوموتیو را از دست امام بگیرند و ببرند به سمتی که خودشان تشخیص می دهند و ملت را نجات بدهند، امام می فرمود تا ظهور حضرت بقیه الله این راه ادامه دارد و امام می فرمود اگر کسی آدم خوبی هم باشد ولی دنبال تحقق عصر ظهور نباشد خائن به این ملت است. ما دنبال ظهور حضرت هستیم، تو اگر نیستی برو کنار، شما می خواهی یک جامعه لیبرالی درست کنی و خوش بگذرانی، بعد هم گردن مردم می گذاری که این مردم تحمل نمی کنند! نه آقا این مردم تحمل می کنند. اتفاقا تنها امتی که بار عصر ظهور روی دوشش است و می کشد همین مردم هستند و انجامش هم می دهند و در هیچ دوره ای هم به اندازه این مردم امام زمان یار شهادت طلب نداشته است.

پی نوشت ها:

(1) تفسير العياشي، ج 1، ص: 10

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 55