نسخه آزمایشی
یکشنبه, 14 آذر 1400 - Sun, 5 Dec 2021

تبیین معنای کلمه ماء در قرآن/ مراسم نیمه شعبان نظرآباد

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 2 خرداد ماه 95 است که در شهرستان نظرآباد به مناسبت نیمه شعبان برگزار شده است. در قرآن در مواضع متعدد خدای متعال از خود امام و علم و ولایت ایشان تعبیر به «ماء» کرده است. این یعنی کسی که به امام و ولایت ایشان برسد به حیات طیبه رسیده است و کسی که به ایشان نرسد با مردگان تفاوتی ندارد. اگر کسی به امام رسید از مرگ نجات پیدا کرده و به وادی نور رسیده است. دار عالم دنیا دار تلاقی با امام است و همه امتحان هم همین است که انسان حواسش از امام پرت نشود، به امام برسد و با او باشد؛ این تنها راه رسیدن به سعادت است.

معانی کلمه ماء در قرآن

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. ترجمه فارسی «ماء» آب است اما در اصطلاح قرآن معنای وسیعی دارد. در قرآن در مواضع متعدد خدای متعال از خود امام تعبیر به «ماء» کرده است، مثل این آیه شریفه: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ»(ملک/30) اگر صبح از خواب برخاستید و دیدید این آب گوارایی که در روی سطح زمین جاری است در اعماق زمین فرو رفته، چه کسی برای شما آب گوارا تهیه می کند؟! این جمله اول یعنی «إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً»، در روایات تعبیر به امام شده است و غور ماء، معنای باطنی اش غیبت امام است.

گاهی اوقات در قرآن از علم امام تعبیر به ماء شده، مثل این آیه شریفه که می فرماید: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً»(جن/16)، اگر مردم بر طریقتی که ما برایشان معین کردیم، پایدار می ماندند ما آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم. ذیل این آیه روایات متعددی آمده که در یکی از آن ها فرمودند: اگر مردم بر اطاعت از ائمه استوار می ماندند و امر و نهی ائمه را زمین نمی گذاشتند، ما این جامعه را با آب گوارا سیراب می کردیم؛ یعنی خدای متعال نسبت به آنهایی که تابع امام اند و استقامت در مسیر امام می کنند، سقایت می کند، خدای متعال می شود ساقی و به آنها ماء غدق می نوشاند.

در روایات ماء غدق را معنا کرده اند، در یک روایت فرمودند: «يَعْنِي لَأَمْدَدْنَاهُمْ عِلْماً كَيْ يَتَعَلَّمُونَهُ  مِنَ الْأَئِمَّة»(1)، اگر پای امر و نهی الهی می ایستادند ما آنها را از علم امام برخوردار می کردیم، پس در این روایت از علم امام تعبیر به ماء غدق شده است. گویا در ما عطش به حقائق و معارف وجود دارد که اگر ما پای امام می ایستادیم خدای متعال این عطش را سیراب می کرد و از حقیقت علم امام طبیعتا ما به حیات طیبه می رسیدیم.

در روایت دیگری حضرت ماء غدق را این گونه معنا کردند: «لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ  الْإِيمَانَ  وَ الطَّرِيقَةُ هِيَ الْإِيمَانُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَوْصِيَاء»(2) اگر اینها پای حرف امام می ایستادند ما قلوبشان را با ایمان سیراب می کردیم. پس ماء غدق هم تفسیر به علم مستفاد از امام و هم تفسیر به ایمان شده است، که البته حقیقت ایمان چیزی جز حقائقی که از ناحیه امام به قلب ما می رسد نیست. شاهدش هم این روایتی است که از مرحوم صدوق نقل شده است.

ملاک درجات شیعیان

امام باقر علیه السلام به امام صادق علیه السلام فرمود: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ  مَنَازِلَ  الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ»(3) ای پسرم، اگر می خواهی ببینی شیعیان ما در چه درجه ای هستند خیلی به عملشان نگاه نکن، (عمل باید خوب و زیاد باشد و کثرت عمل اثر دارد) بلکه به معرفتشان نگاه کن، ببین در چه درجه ای از معرفت هستند و چقدر روایات ما را می دانند، جایگاه شیعیان ما را به اندازه معرفتشان بدان. بعد معرفت را معنا کرده و فرمودند: «فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ»؛ معرفت با فهم حقائق روایات ائمه حاصل می شود. روایات ائمه ظاهری دارد و باطنی. اگر کسی توانست از ظاهر عبور کند و به باطن برسد می شود اهل درایت و اهل معرفت.

حالا درایت روایت چطور حاصل می شود و این که چطور انسان به جایی برسد که از همین کلام اهل درایت شود، حرف دیگری است. یک عده ای اهل روایتند، حدیث را می خوانند، نقل می کنند و حفظ هم می کنند، اما عده ای هم هستند که اهل داریت اند. فرمود درایات روایات ما، حقیقت معرفت است؛ بعد یک جمله در آخر فرمودند: «وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ»، مومن با درایت روایت می خواند. اگر مومن نکته فهم شد و محاسن کلام ما را فهمید درجه اش بالا می رود. امام رضا علیه السلام فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي  أَمْرَكُمْ  قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا»(4) رحمت خدا بر آن کسی که امر ما را احیا می کند. پرسید مگر کسی می تواند امر شما را احیاء کند؟! حضرت فرمود: بله، معارف ما را یاد بگیرد و به مردم برساند. اگر مردم آن زیبایی های کلام ما را بدانند از ما تبعیت می کنند.

پس درک زیبایی های کلام امام می شود درایت و مومن با فهم روایات و با اهل درایت شدن، علو درجه پیدا می کند تا به بالاترین درجات ایمان می رود. ایمان همان «الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ» است و اگر کسی زبان فهم شد و حرف امام را فهمید، حقیقت ایمان را فهمیده است.

معانی کلمه ماء در قرآن

گاهی از ولایت امام تعبیر به ماء شده است، مثل این آیه قرآن: «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ»(انفال/11)، خدا از آسمان مائی را بر شما نازل کرده که چهار خصلت دارد و یکی از آن ها این است که شما را پاک می کند. ظاهر آیه ناظر به بارانی است که در جنگ بدر باریده و خواصی داشته ولی تفسیری که در روایات شده این است که فرمود مقصود از سماء، مقام رفیع نبی اکرم و مقصود از ماء، ولایت امیرالمومنین است. از آن مقام این ولایت بر شما جاری می شود و همین مبدا طهارت شما می شود. بنابراین ولایت امام که از بالا نازل می شود «ماء طهور» است، ولایت امام که در قلب انسان جاری می شود «ماء غدق» است و علم امام «ماء معین» است.

«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ»، امام رضا علیه السلام در ذیل این آیه فرموده اند: «مَاؤُكُمْ أَبْوَابُكُمْ أَيِ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَئِمَّةُ أَبْوَابُ اللَّهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ يَعْنِي بِعِلْمٍ الْإِمَامِ»(5) ماء باب های شماست و مقصود از ابواب هم امام است. ائمه ابوابند یعنی چه؟! فرمودند: باب یعنی باب الله، امام چون باب الله است وقتی باب امام به شما عطا می شود یعنی باب الله به سوی شما گشوده شده و همین بابی که به سوی خدا گشوده شده سرچشمه آب حیات بخش است. وقتی بابی به سوی خدا گشوده شد، یک سرچشمه حیاتی به روی شما جوشیده که همان امام است و اگر امام غائب شد، ماء معین همان علم امام است.

بنابراین از نظر قرآن شخص امام و ولایت ایشان حقیقت مائی است که از عالم بالا نازل می شود و مبدا طهارت و حیات نفس ماست، ماء معین هم علم امام است که اگر به قلب انسان رسید حقیقت ایمان به قلبش می رسد و بعد به معرفت و ایمان می رسد.

سرچشمه حیات طیبه در انسان

در آیه ای شریفه در قرآن خدای متعال مردم را دو دسته می کند می فرماید: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي  بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»(انعام/122)، انسان در تاریکی بود و ما نور برایش قرار دادیم و او را زنده کردیم و این موجود زنده را در وادی نور حرکت دادیم. در ذیل این آیه روایات آمده است که «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ  وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ  فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ  شَيْئاً»(6) کسی که دستش به معارف نرسیده و از سرچشمه ماء معین فاصله گرفته است با مرده هیچ فرقی ندارد.

در روایت دیگر حضرت فرمودند: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ  قَالَ جَاهِلًا عَنِ الْحَقِّ وَ الْوَلَايَةِ فَهَدَيْنَاهُ إِلَيْهَا»(7) کسی که به سرچشمه ولایت نرسیده این مرده است ولو روی زمین راه برود، و کسی به ولایت رسید زیر زمین هم باشد زنده است. «مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيدا»(؟)، کسی که به محبت امام که همان ولایت ایشان است رسید شهید است و شهید یعنی کسی که «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في  سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»(انعام/169) این بیت حافظ هم همین مطلب را می گوید: «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما.»

حب امام همان کلمه ایمان و کلمه ماء و همان حقیقت معرفت است، اگر کسی  به آن رسید از موت نجات پیدا می کند. پس از نظر قرآن امام سرچشمه حیات طیبه است و اگر کسی به او رسید به سرچشمه حیات رسیده و اگر کسی به امام نرسید از آن سرچشمه فاصله گرفته است. به اندازه ای که امام در انسان تجلی می کند امام زنده می شود. درجات انسان تابع درجات معرفت انسان از امام است.

وقتی قران بحث از حیات طبیعت می کند، می فرماید: «فَانْظُرْ إِلى  آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم/50)؛ آن چه باعث حیات طبیعت است آن رحمت الهی است که نازل می شود. ببینید رحمت خدا چطور زمین مرده را زنده می کند؟! بعد می فرماید: «إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى  وَ هُوَ عَلى  كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ» خداوند مرده ها را هم این طور زنده می کند.

این یک معنایش راجع به معاد است؛ یعنی به انسان های مرده نسیم رحمت خداوند می وزد و زنده می شوند. اما باطنش شاید برای چیز دیگری باشد. در روایت است که ما نسبت به امام ارض هستیم و امام سماء است. سرزمین ما اگر بخواهد زنده بشود باید یک نسیم رحمتی به آن بخورد. آن نسیمی که انسان را زنده می کند چیست؟ خدای متعال داستان حضرت عیسی را توضیح می دهد می فرماید «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني  فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني»(مائده/110) ؛ به اجازه من شمای عیسی مسیح، گلی را شبیه پرنده می سازی و در آن می دمی و به اذن من او زنده می شود. این نفس، نفس محیی است چون می خورد به گل و او زنده می شود. «إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى» یعنی همین؛ یعنی اگر آن نسیم رحمت الهی به شما بخورد مرده زنده می شود. آن نسیم رحمت الهی چیست؟ «السَّلَامُ  عَلَى  رَبِيعِ  الْأَنَامِ  وَ نَضْرَةِ الْأَيَّامِ» امام بهار آدمی است. اگر نفس امام به انسان بخورد زنده می شود.
آنهایی که به امام می رسند آثار حیات در آنها پیدا می شود. آثار بی قراری در دنیا در آن ها پیدا می شود. یک تعبیری در روایت امام رضا علیه السلام راجع به امامت است، می فرمایند: «الْإِمَامُ السَّحَابُ  الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ»(8) امام آن ابر بارنده و آن باران نافع است. «وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَة وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَةُ»، امام خورشید و سرزمین واسع و آن آسمانی است که روی سر شماست.

تجلی نور امام در قلب مومن

امام همه این شئونات را دارد و اگر کسی به امام رسید به شمس رسیده و از وادی ظلمات خارج شده است، اصلاً خودش می شود مشکات نور. فرمود مومن مثل قمر می ماند، در غیبت ما نور ما را از مومن بگیرد. مومن قلبش مشکات نور است. مومن همه چیزش نور است «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ  فِي  خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّور»(9) و وقتی به امامش رسید می شود حی، خودش می شود سرچشمه حیات و نفسش انسان را زنده می کند. نشست و برخاست با مومن انسان را زنده می کند چون حب امام و نور امام و معرفه الامام در اوست.

اگر کسی بخواهد از وادی ظلمات بیرون بیاید باید به امام برسد، اگر کسی بخواهد از موت نجات پیدا کند باید به امام برسد. اگر کسی بخواهد از غفلت بیرون بیاید باید به امام برسد. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/28) قلوب با ذکر خدا آرام می شود؛ این آیه دو جور معنا می شود. به ذکر الله یعنی یاد خدا، من خدا را یاد کنم دلم آرام می شود. معنای دومش این است که اگر خدا انسان را یاد کند انسان آرام می شود. معنای لطیفی که در روایات آمده این است «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ  قَالَ بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ  وَ حِجَابُهُ »(10). اگر نسیمی از نبی اکرم به کسی بوزد از غفلت بیرون می آید و می شود اهل ذکر. اگر کسی به امام رسید از مرگ نجات پیدا کرده و به وادی نور رسیده است. باید با امام در وادی نور سیر کرد و از حجب نور عبور کرده و به سرچشمه نور رسید.

دنیا، فرصت تلاقی با امام

در مناجات شعبانیه می خوانیم «وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ ِفَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»، خدایا دیده های دل ما با پرتو نگاه به سوی خودت روشن کن تا آن قدر دیده دل نورانی شود که حجاب های نور را هم پاره کند. شدت نور امام در قلب مومن دیده های دل او را به حدی نورانی می کند که پرده های نورانی هم می رود کنار و انسان به معدن العظمه که حقیقت نورانیت امام و کنه امام است می رسد و اصلا حقیقت توحید این است، «حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ  مَعْرِفَتِي  بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَة»(11).
آن مسیری که باید در عالم طی کنیم همین است. ما در این عالم آمدیم، امام هم آمده، ما آمدیم رشد کنیم و امام آمده برای شفاعت. بین ما و امام یک تلاقی در این دنیا هست، یک فرصت است و آن فرصت همین است. اگر کسی در این فرصت خودش را به امام رساند می شود زهیر و حر، اگر نرساند می شود بقیه افراد در روز عاشورا. تمام فرصت دنیا فرصت تلاقی با امام است فلذا نعمت به تعبیر قرآن فقط امام است.

امام رضا علیه السلام فرمود: نعیمی در دنیا نیست مگر ولایت ما. در جامعه کبیر می خوانیم «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ»؛ اول و آخر خیر امام است و کسی که به امام رسید به همه خیر و حقیقت رسیده است «وَ الْحَقُ  مَعَكُمْ  وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ»؛ اگر هم کسی به امام نرسید جای دیگر هیچ خبری نیست. هزار سال نماز بدون امام بین رکن و مقام یک قدم انسان را جلو نمی برد. اگر به امام رسیدی دو رکعت نمازت می شود معراج.

حقیقت وجود امام و آثار شرک به او

می دانید امام کیست؟ «یَقُومُونَ  مَقَامَهُ لَوْ كَانَ  حَاضِراً فِي الْمَكَانِ»(12) اگر خدا ظهور در مکان پیدا می کرد می شد امیرالمومنین. می دانید امام چه کسی است؟ در دعای ماه رجب از امام زمان عجل الله فرجه آمده است که «وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ  لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك »، هر که تو را شناخته با آن آیات و مقامات الهی که هیچ تعطیلی ندارد شناخته است و برای انبیاء و ملائکه فرقی نمی کند؛ «فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت» ، حقیقت توحید با وجود امام در عالم ظاهر می شود لذا رکن توحید امام است.

دار عالم دنیا دار تلاقی با امام است و همه امتحان همین است که انسان حواسش از امام پرت نشود، به امام برسد و با او باشد. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ  الصَّادِقِينَ»(توبه/119)، سایه امام باشید و از او جدا نشوید، دیگران جدا می شوند بشوند، شما جدا نشوید.

امام اگر عهد شفاعت با شما بسته و گفته دستتان را می گیرم صادق است. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ  الصَّادِقِينَ»، این آیه خطاب به مومنین است و به آن ها هشدار می دهد که از امام جدا نشوند چرا که یک لحظه غفلت از امام هبوطی می آورد که دیگر قابل جبران نیست. «وَ مَنْ  يُشْرِكْ  بِاللَّهِ  فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ »(حج/31)، اگر کسی شرک  به خدا بورزد، مثل آن کسی است که از اسمان رها شده و پرنده ها دنبال او می گردند و یا باد او را می برد و در مهلکه ای می اندازد و نابودش می کند.
شرک به امامتِ امام، شرک در توحید است «مَنْ  أَشْرَكَ  بِعِبَادَةِ رَبِّهِ  فَقَدْ أَشْرَكَ  بِوَلَايَتِنَا»(13). یک لحظه انسان از امام جدا شود، هبوطی می کند که قابل جبران نیست. نعمت ولایت از ان نعمت هایی است که خدا در اختیار انسان قرار داده و مجامله هم نمی کند. اگر کسی نسبت به نعمت امام کوتاهی کرد خدا کوتاهی نمی کند. خدا نسبت به این نعمت غیور است، اگر کسی وفادار بود خدا هوایش را دارد و اگر کوتاهی کرد به همان اندازه مجازاتش می کند.
پس همه چیز در امام خلاصه می شود و او سرچشمه نعمت هاست، امام نعیم است.«أَعْظَمُ نِعَمِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هِيَ وَلَايَتُنَا»(14) این روایت در کافی است. آلاء الله اینها هستند. نعمت، امام است و کسی که از نعمت روی گردان شد وارد وادی بوار می شود، آن جایی است که هیچ چیز در آن نمی روید. دار ولایت امام، دار دائر است. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ  اللَّهِ  كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار»(ابراهیم/28-29)، ای پیامبر ببین اینها چه کردند! امیرالمومنین را که کلمه ایمان بود را گذاشتند کنار و تبدیلش کردند به کفر و فسوق و عصیان. اینها کلمه ایمان را تبدیل به کفر کردند. وقتی به جای امیرالمومنین دیگری را نشاندند قومشان را از دار دائر به دار البوار که جهنم است بردند، البته «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرار» در روز قیامت وارد جهنم می شوند اما از الان قومشان را در جهنم بردند.

همراهی با امام تنها راه سعادت

از امیرالمومنین علیه السلام در کافی نقل شده است که «مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ  اللَّهِ  وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ لَا يَتَخَوَّفُونَ أَنْ يَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَاب »(15)، چرا اینها از سنت پیامبر و از وصی او جدا شدند؟! آیا نترسیدند خدا آنها را عذاب کند بعد حضرت این آیه را خواندند «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّم »، بعد هم فرمودند: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»، همه فائزین یوم القیامه با ما فائز می شوند. می دانید فائزین چه کسانی هستند؟ «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فاز»(آل عمران/185)، کسی که به جهنم نرود و بهشت برود فائز است.

در تبعیت از امام، خدا ما را مجبور نکرده، باید بخواهی، توبه کنی، استغفار کنی، التجاء کنی، التماس کنی، آن وقت است که قطره قطره می دهند و اگر کسی به امام رسید تا آخر با آنها است. سیر ما با امام از دنیا شروع می شود اما در دنیا ختم نمی شود؛ اگر دست کسی را امام گرفت تازه می شود «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ  الْوُرُودِ» پس این دنیا تازه آغاز سیر ما با امام است نه انتهای آن.

در سوره هل اتی داستان شفاعت امیرالمومنین است، می فرماید مردم نسبت به امیرالمومنین دو دسته اند: کفار و ابرار. «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً»(انسان/4)، این آیه نسبت به کفار امیرالمومنین است و اما ابرار: «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً»(انسان/5) شیعیان در قیامت از جامی می خورند که آمیخته با کافور است. کافور چیست؟ «عَيْناً يَشْرَبُ  بِها عِبادُ اللَّهِ »(انسان/6)، کافور چشمه ای است که عبادالله آن را می نوشانند؛ پس عباد الله ساقی این چشمه هستند و آن را به ابرار می نوشانند و خودشان هم این چشمه را جوشان می کنند و در جام ابرار می ریزند. ترجمه لطیف تر این است که عباد الله ائمه هستند و آن ها از چشمه کافور که از وادی ولایت خودشان می جوشانند، در جام ابرار می ریزند البته به هرکس به اندازه ظرفیت وجودی اش، نمی شود همه جام ما را پر کنند، چون اصلا ظرفش نیست.

شرط رسین به امام

فرمود: «حَرَامٌ  عَلَى  قُلُوبِكُمْ  أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا»(16) خدای متعال بر قلب های شما حرام کرده که شیرینی ایمان (یعنی حب امیرالمومنین) را بچشد و دل در گرو دنیا داشته باشد. تا دل در گرو دنیاست ظرف محبت امام نمی شود. کاری کنید که زلفتان به امام گره بخورد که اگر این گونه نشود همه چیز را از دست می دهید «مَنْ  مَاتَ  وَ لَمْ  يَعْرِفْ  إِمَامَ  زَمَانِهِ  مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة» کسی که به امام نرسید دنیایش فانی است و آخرتش هم فانی است.

مرحوم کلینی در کافی این روایت را از نبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل کردند: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي »(؟) کسی که خوشحال می شود که حیاتش حیات من باشد و از این عجیب تر اینکه موتش موت من باشد، «وَ يَدْخُلَ  الْجَنَّةَ الَّتِي  وَعَدَنِيهَا رَبِّي، وَ يَتَمَسَّكَ بِقَضِيبٍ غَرَسَهُ رَبِّي بِيَدِه »؛ و می خواهد در بهشتی برود که به وسیله ملائکه باغبانی نشده بلکه خود خدا به دست خود آن را باغبانی کرده «فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِه »، باید ولایت امیرالمومنین را بپزیرد. کسی که می خواهد جانش جان نبی اکرم و موتش موت نبی اکرم و بهشت بهشت نبی اکرم باشد باید خودش را به امیرالمومنین و امام زمان برساند. اگر به امام زمان نرسیدید به هیچ چیز نرسیدید «مَنْ  أَتَاكُمْ  نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ».

آمدن ما در دنیا فقط برای این است که تلاقی بین ما و امام تفاق بیافد و ما خودمان را به ایشان برسانیم. «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(؟)، آن نفحه همان نفحه ای است که امام می دمد و ما باید خود را به امام برسانیم. حر به امام حسین علیه السلام رسید و جاودانه شد وگرنه مانند خیلی های دیگر تباه می شد.
پس با امام همه چیز در جای خودش است و بدون امام هیچ چیز در جای خودش نیست.

پی نوشت ها:

(1) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 703

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 220

(3) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(4) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص: 307

(5) تفسير القمي، ج 2، ص: 379

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 185

(7) تفسير القمي، ج 1، ص: 215

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 200

(9) الخصال، ج 1، ص: 277

(10) تفسير العياشي، ج 2، ص: 211

(11) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 1

(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 99، ص: 116

(13) تفسير القمي، ج 2، ص: 47

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 217

(15) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 217

(16) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 128