نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 11 آذر 1400 - Thu, 2 Dec 2021

قلب سلیم؛ ویژگی اصلی شیعیان کامل/ همراهی با امام علیه السلام در تحقق برنامه عظیم الهی

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 24 تیر ماه 96 است که در مدرسه علمیه الغدیر ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه وجود مقدس نبی اکرم و ائمه علیهم السلام را محور اصلی تحقق این برنامه دانستند که خداوند به آنها دستور به صبر داده است. ایشان ضمن تبیین جایگاه امام زمان علیه السلام در این طرح الهی، ظهور ایشان را تجلی حقیقت نبوت و ولایت دانستند. ایشان در ادامه با اشاره به سختی ها و ابتلائات حضرت در هدایت عالم به تبیین نقش امام در تحول عالم و لزوم همراهی ما با ایشان پرداختند و امام را صاحب تمام اسماء و علوم الهی دانستند. ایشان در پایان جلسه به مبحث همراهی امام پرداختند و با تبیین فرازی از زیارت جامعه کبیره درباره مقدمات معیت و همراهی امام توضیحات مفصلی را بیان فرمودند.

اهل بیت علیهم السلام محور اصلی تحقق برنامه الهی

أعوذ بالله من الشياطين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنۀ الله علي اعدائهم أجمعين. «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»(أنبياء/105)؛ اگر اشكال به تعبير نباشد شايد بتوان گفت خداي متعال طرح و برنامه  جامعي براي عالم و به ويژه عالم انساني دارد كه آن طرح در عالم جاري و پيش مي رود و هيچ كسي هم در نهايت جلودار طرح خداي متعال نيست. خداي متعال در قرآن مي فرمايد كه «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ * هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(صف/8-9)؛ اراده خداي متعال بر اين است كه اين دين غالب بشود. خداي متعال برای عالم برنامه اي دارد و محور تحقق اين برنامه هم وجود مقدس نبي اكرم و اهل بيت علیهم السلام و بعد انبياء الهي هستند یعنی همان شيعيان كامل حضرت.

رسیدن به امام؛ مهم ترین مرحله در سیر انسان

در قرآن آمده است که «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(صافات /83 -84) در روايت است که خداي متعال در سير معنوي حضرت ابراهيم انوار نبي اكرم و اهل بيت علیهم السلام را به ایشان ارائه كرد و حضرت مشاهده كردند که گرد اين انوار ستارگاني طواف مي كنند و اين ستاره ها چشم حضرت را جلب و بر ایشان جلوه كردند. اين جزو مهمترين مراحل سير انسان است كه به نورانيت امام راه پيدا كند و اگر به آنجا رسيد، معناي همه  عالم برای او عوض مي شود؛ انسان تا به امام نرسيده همه  عالم و حجاب ها تاريكي است ولی وقتي به امام رسيد همه عالم روشن مي شود و وارد وادي نور مي شود. شیعیان حضرت چشم حضرت ابراهیم را جلب کردند و سؤال کردند که اینها چه کسانی هستند و صفاتشان چیست؟ توضیح داده شد اینها شیعیان اهل بیت هستند و اوصافی دارند و زیاد هم در روایت بسط داده نشده یکی اش همین پنجاه و یک رکعت نماز خواندن در شبانه روز است. حضرت ابراهیم دعا کرد که خدايا من را از این حلقه قرار بده و مستجاب شد. حضرت ابراهیم انوار معصومين عليهم السلام را مشاهده كرد كه كمال ايمان هم در همين هست.

کمال ایمان یعنی رسیدن به مقام معرفت

در فراز نورانی حديثی از حضرت امير كه مرحوم مجلسي در بحارالانوار نقل كردند و معروف به حديث نورانیت است، آمده است که «إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ  أَحَدٌ الْإِيمَانَ  حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً»(1) مؤمن در درجات ايمان مثلا از درجه  يك تا دهم سير مي كند ولی اگر بتواند امام را در مقام حقيقت نورانيتش بشناسد، كمال ايمان است و بالاتر از اين هم نيست، عبد ممتحنی که در مقام ولايت است همین عبدي است كه به مقام معرفت رسيده است. پس اين كمال ايمان كه در رسيدن به معرفت امام و مشاهده  مقامات نوري ائمه عليهم السلام واقع مي شود، مختص به شيعيان كامل است؛ البته اينها سيرشان در آخرت هم ادامه دارد و حد يقف هم ندارد؛ هر چه پيش برويد باز هم جلوات امام که وجه الله است جلوات بي پاياني است.

ذيل اين روايت حضرت فرمودند كه آنهايي كه موحد و قائل به لا اله الا الله هستند و به حقيقت توحيد معتقدند در قيامت نظر به وجه الله مي کنند. اباصلت به امام رضا عليه السلام عرض كرد اين که شيعه نظر به وجه الله مي كند، یعنی چه؟ مگر مي شود خدا را در روز قيامت ديد؟ -می دانید که بعضی از فرق اهل سنت معتقدند که واقعا در قيامت خداي متعال به صورت جسماني ظاهر مي شود و مي شود او را مشاهده كرد- امام رضا عليه السلام ابتدا اين را نقل كردند و فرمودند: اگر كسي معتقد باشد كه خداي متعال چهره  جسماني دارد و وقتي پرده كنار برود، همه چهره  خدا را مي بينند نسبت به خدا موحد نيست و مشرك است و اصلا وارد وادي توحيد نشده که نظر به وجه الله بكند يا نكند؟

مراد از وجه در اين آيه هم مجازي نيست بلکه واقعا نظر به وجه الله مي كنند. بعد فرمودند: ولي مقصود از وجه الله حجج الهي و انبياء هستند. در اين حديث آمده است بالاترين لذاتي كه موحدين در قيامت مي برند اين است كه مقامات حجج الهي و معصومين عليهم السلام بر آنها ظاهر مي شود و آنها آن مقامات را مي بینند؛ به خصوص آنهايي كه مستغرق هستند بالاترين لذتشان همين است كه جلوه اي از حجت الهي بر آنها ظاهر بشود و ببينند. در روايت ديگري است حضرت نشسته بودند و شيعيان حضرت هم گردشان نشسته بودند، آسمان صاف و شب پر ستاره اي بود، لذت مي بردند و از زيبايي و درخشش ستاره ها خيلي حيرت كرده بودند. حضرت فرمودند: چهار ملك مقرب خداي متعال كه فرمانده عالم ملائكه هستند وقتي از عالم بالا به عالم شما نگاه مي كنند و انوار شما را گرد ما مي بينند بيشتر حيرت مي كنند.

خدای متعال یک برنامه ای برای عالم دارد که به دست وجود مقدس نبي اكرم و اهل بيتش و در مرحله  بعد با زعامت شيعيان كامل حضرت اجرا و محقق می شود. يك مرحله آن به وسيله  حضرت ابراهيم و موساي كليم و حضرت نوح بوده و این برنامه ای عظيم و بسيط و جامعي است که سر راهش هم فراز و نشيب هاي فراواني وجود دارد. لذا خداي متعال در قرآن مكرر و با بيان هاي مختلف «فَاصْبِرْ» و «وَ اصْبِرْ» به وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: پیغمبر ما صبر کنید شما کار خودتان را انجام بدهید، ما هم کار خودمان را انجام می دهیم؛ «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ »(یونس/109)؛ «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لاَ تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ»(قلم/48)؛  «وَ اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً»(مزمل/10).

ظهور؛ نزدیکترین وعده الهی

 این طرح عظیمی که خدای متعال بر محور وجود مقدس رسول خاتم صلي الله عليه و آله و سلم اجرا كرده و اراده الهي هم هست كه اين دين الهي و حقيقتي كه از عالم غيب به وسيله  وجود مقدس نبي اكرم در عالم ما تنزل پيدا كرده و عالم ما با آن به عالم غيب متصل شده است باید اظهار بشود «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ»(فتح /28) اين بايد ظاهر و غالب بشود و همه تحت شعاع اين دين بروند و از نظر شيعه هم مسلم است كه اين آیه هنوز محقق نشده است ولی اهل سنت گاهي تعبيراتي برايش ذكر مي كنند؛ قطعا اين آيه هنوز واقع نشده است. خب اين ديني كه بنا است واقع بشود و يک برنامه  طولاني مدت هم هست كه خداي متعال به اين پيامبر فرمود: صبر كن. وعده هايي كه خداوند به پيامبر و امتش مي دهد، نزديك ترينش ظهور است.

خداي متعال به پيامبر گرامي که معلوم است مُشرِف هستند، در عین حال مي فرمايد: صبر كن. خداوند می خواهد ما پيروان حضرت هم اشرافي پيدا كنيم از بالا به عالم نگاه كنيم؛ به تعبير نارسا يك نگاه ماهواره اي داشته باشيم و خیلی عجله نکنیم، بببینیم الان کاروان کجاست؟ و مسیر آینده اش کجاست؟ در وعده هایی که خداوند می دهد به پیغمبر می گوید: کمی صبر کن «وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً * وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلا»(مزمل/10-11) اندكي به آنها مهلت بده همین اندک مهلت یک دفعه آنها را سراغ قيامت می برد.

اين اندك قرآن يك دفعه مي شود که صبر كن ظهور و قیامت واقع می شود، مي فرمايد: «أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»(هود/81)؛ تأویل آيه وجود ظهور است، صبح نزدیک است؛ درست است که  الان دوران تاريكي است ولی روز نزديك است «وَ اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی». فرمود منظور از لیل«دولتُ فلان» است كه با دولت خودش بر ولايت حضرت امير پرده انداخته است، اين خورشيد مي خواست ظاهر شود ولی يك حجابي رويش كشيد، ولی و النهار یعنی اين حجاب برداشته مي شود و حقيقت نور نبي اكرم و ولايت امير المؤمنين عليهم السلام ظاهر مي شود که فرمود: در دوران امام زمان عليه السلام حقيقت اين نور تجلي مي كند.

نقشه اي كه خداي متعال دارد؛ نقشه  اي دورياب و دراز مدت است و بعد هم به پيامبر مي فرمايد صبر كن و وعده هاي پيروزي قطعي را مي دهد که اين پيروزي ها ظهور و رجعت و قيامت و ایام الله هستند و قرآن هم مي فرمايد: کمی صبر كنيد.

تحول معرفتی؛ نتیجه صبر ما در کنار صبر پیامبر و ائمه علیهم السلام

برای حضرت معلوم است چون ایشان شخصيتي هستند كه همه  عالم تحت اشرافشان هست و درست است آن ايام الله را ايشان ديدند «وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»(حج/47) يك روز در آن عالم هزار سال این عالم است حضرت مشرف به آن عالم است و آن عالم كه يك روزش هزار سال است را درك مي كنند و براي ایشان اين عالم ما خيلي طولاني نيست.

حالا اين نكته را اشاره كنم خداي متعال اين را براي ما هم گفته است؛ یکبار فقط براي وجود مقدس نبي اكرم مي فرمود گرچه اصل قرآن و آن طرح کلی را فقط حضرت و اهل بيت می فهمند و بقيه سر در نمی آوریم که اين طرح الهي چيست به اندازه اي كه اهل سِرّ شوید پرده را كنار مي زنند و به همان اندازه گوشه اي از اين نقشه براي ما آشكار مي شود و الا طرح خداي متعال كه فرمود قرآن را فقط ما مي فهميم «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ»(2) به خاطر همين است كه آن برنامه كلي را نه ما مأمور به اجرايش هستيم و نه تحملش را داريم ولي همين طوري كه پرده را كنار زدند، كأنه به ما گفتند صبر كنيد. چقدر طول مي كشد؟ مثلاً الان كه از بعد از بعثت حضرت 1400 سال طول كشيده است و فرموده اين خيلي زمان كوتاهي است و عجيب است ما را هم شريك كردند؛ ما هم بايد آينده ها را ببينيم و در پرتو آن آينده ها، صبر و تحمل كنيم.

این چيز عجيبي است كه با ما چرا در ميان گذاشتند؟ دليلش اين است كه ما هم مي توانيم در پرتوی نبي اكرم بزرگ شويم و يك تحول معرفتي از اين در ما پيدا شود و اين فاصله هاي دور برايمان واقعا نزديك شود. آدم وقتي سوار هواپيما مي شود و بالا مي رود شهرهايي كه فاصله شان خيلي زياد است مثل دو تا قوطي كبريت كنار هم قرار گرفتند، آدم اگر بتواند از آن منظر به عالم نگاه كند این فاصله ها كم مي شود و اين براي ما ضروري است. خداوند در سوره ي مباركه  حديد تعبير عجيبي دارد و مي فرمايد مثل اهل كتاب نباشيد كه «فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»(حديد/16) مهلت در نگاه آنها طولاني شد و به قساوت قلب رسيدند و بعد از آن داستان ظهور را فرمودند که «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(حدید/17).

خداي متعال بعد از اينكه زمين مرد، زمين را زنده مي كنند. فرمود: «يُحْيِيهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَائِمِ بَعْدَ مَوْتِهَا يَعْنِي بِمَوْتِهَا كُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْكَافِرُ مَيِّتٌ »(3) حضرت وقتي مي آيد كل عالم را زنده مي كند «السَّلَامُ عَلَى مُحْيِي الْمُؤْمِنِينَ» نه فقط مؤمنین بلکه محيي عالم هستند. امام عين الحيات و سرچشمه  حيات است، كلمه ماء در قرآن امام عليه السلام است.

بعد مي فرمايد: زمان برايتان طولاني نشود، زمان باید كوتاه باشد و اين نياز به تحول معرفتي دارد كه در مقابل اتفاق افتادن است که اگر اتفاق بيفتد، فاصله ها كوتاه مي شود و ما مي توانيم در مسير حركت كنيم. پس اين طرح بزرگ طرحي است كه بر محور نبي اكرم و اهل بيت ایشان و فرماندهان لشكر ايشان كه شيعيان كامل هستند، واقع مي شود و ما هم در اين طرح بايد ورود كنيم و در اين طرح عظيم و اين درگيري طولاني تاريخي كه بين حضرت و جبهه  مقابلشان است و قرآن از آن پرده بر مي دارد بايد در جبهه  حضرت باشيم.

نقشه راه بر اساس قرآن و وعده به پیروزی قطعی

اين روايت را كافي نقل كرده و مرحوم فيض در مقدمات تفسير صافي يك توضيحي درباره اين روايت دادند كه حضرت فرمود: «الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قِبَلَنَا»(4) معارف قرآن بر سه بخش است -مقصود بخش های مساوي هم نيست- که در تاريخ يكي از سه بخش معارف قرآن در باب ما و محبين ماست و يكي هم در باب دشمنان ما و دشمنان انبياء گذشته كه آنها هم دشمنان ما هستند و يك بخشش هم به تعبير قرآن احكام است كه آن هم باطنش به ولايت برمي گردد و آن توضيح ديگري است.

بر اين اساس قرآن اين نقشه  راه را از اول تا آخر توضيح داده و وعده پيروزي هم قطعي است و به ما هم گفتند در اين برنامه مشاركت كنيد و در جبهه  وجود مقدس نبي اكرم صلي الله علیه و آله باشيد. انگار ما هم مي توانستيم چون اگر نقشه، نقشه اي بود كه ما به هيچ وجه نمي توانستيم در آن حضور پيدا كنيم معني نداشت كه ما را دعوت كنند كه شما هم هر كجاي عالم هستيد بياييد و در اين جبهه بايستيد و اگر در اين جبهه ايستادگي كرديد مثل كسي هستيد كه در ركاب امام زمان علیه السلام بوده است. در روايات آمده است که منتظر مثل كسي است كه در جنگ بدر و احد در اردوگاه وجود مقدس رسول خاتم بوده يا در زمان ظهور كنار امام زمان علیه السلام است. هر دو يك جبهه است و در هر كجاي اين جبهه انسان مي تواند در اردوگاه معصوم باشد و در اين طرح قرار بگیرد.

جایگاه امام زمان علیه السلام در طرح بزرگ الهی

نكته  مهمي كه بايد بحث بشود جايگاه وجود مقدس امام زمان علیه السلام در اين برنامه  بزرگ است كه در قرآن مفصل توضيح داده شده و يك آيه و ده آيه نيست كه مربوط به حضرت و نقش ایشان در اين طرح بزرگ الهي است. امام زمان عليه السلام در اين طرح آن كلمه و معجزه  غيب الهي هستند كه خداي متعال به نبي اكرم عطا كرده است كه به وسيله  اين كلمه  و معجزه  غيبي حضرت، همه  حقايق اتفاق مي افتد. در ذيل آيه  شريفه «ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»(بقره/2-3) حديثی در معاني الاخبار و در تفسير نور الثقلين آورده شده است. اولين صفات متقین و شيعيان این است که ايمان به غيب دارند.

اين غيب معاني دارد؛ حضرت فرمودند: غيب وجود مقدس امام زمان عليه السلام است که كلمه  غيب الهي است و بعد در توضيحش این آیه را ذكر كردند: «وَ يَقُولُونَ لَوْ لاَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ»(يونس/20)؛ پيامبر ما دشمنان شما مي گویند هر پيغمبري که مي آمد يك آيه الهي با خودش مي آورد، حضرت موسی و عیسی و انبياء ديگر که آمدند معجزاتي با خودشان مي آوردند يد بيضاء و عصاي حضرت موسي اینها آيات بودند؛ پس چرا بر شما آيه ا ي نازل نشد؟ چرا شما چيزي با خودت نياوردي؟ اين علامت اين است كه آنها یا قرآن را نمي فهمیدند و يا اگر مي فهميدند، مي خواستند آن را تحقير كنند و الا اين آيه خودش اعظم آيات است.

خداي متعال مي فرمايد: پيغمبر ما به آنها بگوييد كه آنچه كه شما می خواهید ظهور غيب در عالم شما است و آيه  الهي حقيقتي است كه از عالم غيب مي آيد و الا از عصا که آن کارها برنمی آید. آن حقيقت غيبي كه مي آيد و در اختيار حضرت موساي كليم قرار مي گيرد از طریق حضرت اعمال مي شود آن عصا را عصا مي كند. آن چیزی که شما می خواهید در عالم غیب است و خداوند به من هم عطا كرده است و  من هم در انتظار آن آيه غيبي هستم و شما هم منتظر باشيد. حضرت فرمود: این غيب همان امام زمان عليه السلام است.

آن آيه غيبي و الهی كه خداوند به وجود مقدس نبي اكرم عطا كرده، وجود مقدس امام زمان عليه السلام است که همه نبوت ایشان به وسیله حضرت محقق مي شود و مصداق این آیات «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»(توبه/33) و «أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ»(توبه/32) نیز امام زمان علیه السلام است. در صلوات امام حسن عسگري و دعاي امام رضا علیهما السلام آمده است که «أَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ» دين پيامبر به وسيله اين حضرت در عالم ظاهر مي شود. اين حقيقت دين یعنی ولايت الله كه در باطن عالم است به وسيله  امام زمان ظاهر مي شود. يكي از معاني ظهور هم همين است كه اين كلمه  غيبي از عالم غيب به عالم ظاهر مي آيد. هر اتفاقي که در عالم ما می افتد به اندازه اي است كه از عالم غيب در آن دميده می شود؛ لذا وقتي در عصر ظهور اين كلمه  غيبي ظاهر مي شود و با ظهور آن «وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی»(لیل/2) حقيقت ولايت و نبوت تجلي مي كند، عالم يك عالم ديگري مي شود و كسي گمان نكند همين عالم است.

آن حقيقت غيبي وجود مقدس معصوم و به ويژه وجود مقدس امام زمان عليه السلام است. جايگاه امام زمان عليه السلام در اين طرح بزرگي كه خداي متعال دارد چيست؟ آن آيه  غيبي الهي است كه محقق همه  حقايق دين نبي اكرم صلی الله علیه وآله است. حالا آيات از اين دست فراوان هستند که با عناوين مختلف از وجود مقدس امام زمان ياد كرده اند كه چند آیه را خواندم.

ابتلائات حضرت در هدایت عالم

 جايگاه وجود مقدس امام عصر در اين طرح بزرگ يك جايگاه استثنايي و بي بديل و عجیبی است و خداي متعال به هر طريقي اين جايگاه را به ایشان عنايت كردند؛ البته ابتلائات حضرت هم در هدايت عالم و رساندن عالم به عصر ظهور ابتلائات استثنايي است كه ما از آن غافل هستيم. اين حديث را- که مصدر اولش كمال الدين مرحوم صدوق است و من يك موقعي در منتخب الاثر آيت الله العظمی صافی دیدم- ملاحظه کردید که سدیر نقل مي كند مي گويد با بعضي از خواص امام صادق علیه السلام به محضر ایشان وارد شديم و ديديم که حضرت يك لباس مخصوصي پوشيدند و چشم هايشان غرق در اشك است و جوري حال حضرت متحول بود که ما نگران شدیم و عرض كرديم: يابن رسول الله چه اتفاقي افتاده است؟ حضرت فرمود: حوادث دوران غيبت فرزندم را مرور مي كردم. ابتلائات آن دوران من را نگران كرده است و مي گويد حضرت اشك مي ريختند و مي فرمودند: «سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ ابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي »(5) سیدی غیبت شما خواب من را از من گرفته، راحتي دل من را از بين برده و ديگر قلبم آرام نيست، حوادث دوران غيبت شما من را بي قرار كرده است.

ابتلائات حضرت براي هدايت عالم و براي رساندن عالم به دوران ظهور سخت ترین ابتلائات است و با اين ابتلائات عظيم، عالم براي تجلي ظهور آماده مي شود و آخرين مرحله اش هم مرحله  اضطرار خود ایشان است که «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ»(نمل/62). خيلي واضح است که مفرد است و جمع هم نيست، الف و لام آن هم شاید «ال» عهد باشد؛ خداي متعال دعوت آن مضطر را اجابت مي كند و اجابت آن، خلافت ارض می شود و اين آخرين مرحله اش است. حديثش را ديده ايد که حضرت كنار کعبه مي آيد و سر به سجده مي گذارند كه خطاب می شوند برخیزید به شما اجازه دادیم که اقدام بكنيد.

امام؛ صاحب تمام علوم و اسماء الهی

 حضرت صاحب همه  اسماء الهي هستند و همه  دريای علوم نزد امام است «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب »(رعد/43) منظور امام است که فرمود از 73 حرف 72 تاي آن نزد ماست و اندازه اين حروف هم يكسان نيست که يكي از آنها علم مستأصل است. در روایت است که آصف بن برخیا به اندازه  يك پرنده اي كه نوكش را به دريا بزند از اين علوم داشت و وقتي مي خواست تخت بلقيس را بياورد در يك لحظه از علمش استفاده كرد و زمين را فرو برد و جمع كرد و بعد تخت را گرفت و زمين را پهن كرد.

كار با آن اسم اعظم درست مي شود كه نزد امام است منتها اذن مي خواهد. اين روايت در رجال كشي نقل شده است در احوالات سلمان كه در قصه  احراق بيت «وقع في قلبه شي» چيزي در دل سلمان واقع شد و حضرت فرمودند: سلمان بيعتت را تجديد كن؛ چه چیزی در خاطرت گذشت؟ روايت توضيح داده كه در خاطر سلمان گذشت که حضرت صاحب اسم اعظم كلي هستند و كائنات در مشت ایشان است و اصلا كلمه  «كُن» در اختيار امام است «إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون »(یس/82)به امر صاحب الامر یعنی همین که به اذن الهي امر در اختيار امام است و فرمانش در عالم جاري است و همه عالم امر در دست امام بود؛ حال به ذهنش آمد که حضرت با اين همه مقاماتي كه دارند، چطوري و كي مي خواهند از اين اسم اعظم استفاده بكنند؟ چه اتفاقي بايد بيفتد؟

در زیارت جامعه ائمه المؤمنین علیهم السلام آمده است: «فَحُشِرَ سِفْلَةُ الْأَعْرَابِ وَ بَقَايَا الْأَحْزَابِ إِلَى دَارِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ وَ مَهْبِطِ الْوَحْيِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ مُسْتَقَرِّ سُلْطَانِ الْوَلَايَةِ» چه اتفاقي دیگر بايد بيفتد؟ كلمه  تامه الهي و آیه كبراي الهي طبق قرآن یعنی وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها مورد هجوم قرار گرفته است دیگر چه اتفاقي بايد بيفتد كه اميرالمؤمنين علیه السلام از اسم اعظم استفاده كند؟ كائنات در دست ایشان است اين «فَاصْبِر»ی هم كه به وجود مقدس نبی اکرم می گویند يعني همین؛ همه  عالم در دست توست ولي صبر كن تا ما اجازه بدهيم.

همه  كائنات در دست امام است؛ كلمه  غيب الهي و صاحب همه  علوم و اسرار الهي است و در آخر هم صبر و تحمل ايشان در دوران غيبت و اضطرار حضرت همه چيز را آماده مي كند براي اينكه خداي متعال اذن بدهد و درهاي آن گنجيه های غیب گشوده شود و حضرت آن اسرار را ظاهر بکنند و از آن حقايق استفاده كنند و عالم را هم تطهير و نوراني بكنند. اول عالم را از ظلمات و ولايت اولياء طاغوت و آثار آنها تطهير مي كنند و ريشه این شجره خبیثه را که در قلوب ريشه دوانده است، مي كنند و بعد که عالم را تطهير كردند، آن را به نور توحيد نوراني مي كنند.

قلب سلیم؛ ویژگی اصلی شیعیان کامل

 خب جايگاه حضرت اينجاست، حال ما چه كاره ایم؟ روشن است که ما خيلي هنر كنيم باید به شيعيان حضرت ملحق شويم. شیعیان چه كساني هستند؟ شخصی به حضرت عرض کرد: ما شيعه  شما هستیم. حضرت فرمود: اينطوري شدي که «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(صافات/83-84) اينطوري شدي؟ «الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ  قَالَ وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ»(6) قلب سليم قلبي است كه صاحب يقين و اخلاص است و هيچ شكي در آن نيست، انوار يقين به آن عطا شده و به مقام محبت هم رسیده است. حضرت ابراهیم اینگونه بوده که هم خليل الله بود «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»(انعام/75)، از دريچه  مشاهده  ملكوت عالم حضرت به مقام يقين رسيده است و شيعه کامل اينطور است و ما بايد در اين مسير قرار بگيريم و در طرح عظیم امام همراه ایشان باشيم.

اگر آدم دنبال دولت مستعجل باشد در طرح امام عمل نمي كند. من يادم هست که در زمان قبل از انقلاب که سن مان هم زياد نبود امام رضوان الله تعالي يك كار بزرگي مي خواست بكند، همين كاري كه انجام داده است؛ اجمال طرحش هم در ذهنش بود و مي دانست که اين کار هم با ترقه بازي و چهار تا گروه مسلح راه انداختن و ترور کردن و اینها جلو نمي رود، بايد خداي متعال اجازه بدهد و يك اسم الهی در عالم ظاهر شود و بساطي در عالم جمع شود.

در روایت است که دولت ها وقتي عملشان نرسيده است اصلا امكان كندنشان نيست و كار سختي است؛ لذا وقتی مي گويند مستعجل نباشيد يعني همين. در روایت دیگری خيلي تعبير بلندي است و می گوید اصلا شدني نيست و دست شماها نيست. حالا مثلا كسي كه نمي فهمید، مي خواست با عجله و شتاب و دو تا ترقه بازي کار را جلو ببرد؛ اينطوري كه نمي شود كار عالم با عنايات حضرت و يك جلوه  تصرف حضرت مي شود انقلاب اسلامي با همه  طول و عرضش و منهاي بدي هايش كه برای ما است، خوبي هايش برای امام است. همه اين وسعت مي شود يك جلوه  حضرت با اين دست و يد قدرت.

تحول در عالم يك كار عظيمي است كه به دست امام اتفاق مي افتد و موانع زيادي هم دارد؛ بني اميه ها بايد بيايند و بروند، بني عباس ها بايد بيايند و بروند و عالم بايد آماده شود و آخرش هم حضرت اذن مي گيرند و عالم را به مقصد مي رسانند. ما در اين طرح بايد همراه حضرت باشيم و اين همراهي و معيت يعني ما هم بايد يك جوري كنار امام که پاي حكم خدا مي ايستد، بایستیم. در قضیه احراق بیت حضرت مثل كوه استوار ايستاده است و با اينكه محور اصلي ابتلاء خود حضرت هستند ولی سلمان وقتی ابتلاء اميرالمؤمنين علیه السلام را مي ديد، قلبش تكان خورد كه چرا از اسم اعظم استفاده نمي كند. حضرت که محور ابتلاء هستند كالجبل الراسخ، این اسم اعظم الهي استوار ايستاده و صبر مي كند تا مراحل عالم طي بشود و حضرت اذن بدهند.

جریان سقیفه و اطلاع حضرت از حوادث و ابتلائات آینده

 در خطبه  پنجم نهج البلاغه؛ وقتي كار سقيفه تمام شد و گذشت، ابوسفيان، عباس را برداشت و رفت محضر اميرالمؤمنين علیه السلام و گفت: شما به ميدان بياييد، ما بيعت مي كنيم و مردم را مي آوريم. حضرت فرمودند: اولا اينطور نيست و خيال مي كنيد که مردم با من بيعت مي كنند، اصلا اينطور نيست مگر يادتان رفته که «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»(عنكبوت /2-3).

در روايات مكرر دارد كه وجود مقدس نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم گفت و گوهايی با خداي متعال براي آسانی كار امت مي كردند، چندين مورد حضرت فرموده اند که من به خداوند عرض كردم که اگر بشود اين ابتلائات بعد از رحلت من اتفاق نيفتد ولی خداوند فرمود: اين نمي شود. لذا وقتي حضرت آمدند، فرمودند: خیال می کنید که مردم با من بيعت مي كنند؟ نه اينطور نيست. بعد حضرت در خطبه مي فرمايند: كسي كه ميوه را در غير وقتش می چيند مثل كسي است كه در زمين ديگري مي كارد يا در زمين غير حاصلخيز مي كارد، هر دو احتمال در بيان حضرت هست «كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ»(7) اگر من الان پا در ركاب بكنم بهره اش را شماها مي بريد و ديگر چيزي گير جبهه حق نمي آيد.

ابوسفيان آمده بود که شيطنت كند. حضرت يك جمله اي دارند؛ فرمودند: من بر يك علم مكنوني آگاه هستم كه اگر به شما بگويم «لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ » مضطرب مي شويد مانند اضطراب طناب دلو در چاه عميق. اين چه تشبيهي است كه حضرت كردند؟ منظور این است که درياي عميقي است و دیگر به اين راحتي ها نيست. وقتي مردم حضرت را به حسب ظاهر كنار زدند و آن اتفاقات افتاد، فرمودند يك حوادث تلخي در راه است. در اين صحنه هاي سخت ما بايد در كنار حضرت بايستيم، امام ما صبر كرده و ما هم بايد با اماممان باشيم و در كنار او صبر كنيم.

تعهد پیامبران اولوالعزم به همراهی امام زمان علیه السلام

اين طرح عظيم، طرحی الهي است که به دست نبي اكرم و اهل بيت علیهم السلام واقع مي شود و پرچمدارش هم انبياء و شيعيان هستند؛ چه در قبل از غيبت و چه در بعد از غيبت، شيعيان كامل هستند كه پرچمداران نبي اكرم صلی الله علیه وآله هستند و نقش امام زمان عليه السلام نیز نقش ممتاز و ويژه ای است كه خداي متعال وعده ايشان را به همه انبياء داده است. از جمله مطالبي كه خداي متعال به خصوص با انبياء در ميان گذاشته ولايت امام زمان علیه السلام است و از انبياء اولوالعزم نیز نسبت به ولايت امام زمان تعهد گرفته شده است؛ چون بناست در طرح حضرت عمل كنند و نباید سرشان را زير بیندازند و بروند. در اين طرح امام زمان فرمانده است.

لذا اینها اهل خاص گرفته شده اند و معناي آن همين است که تا خدا فرمود آن ها بي درنگ اقرار كردند و به خاطر همین اولوالعزم شدند. خدا وقتي عرضه كرد پذيرفتند كه او آقاست و ما دنباله رو هستیم و پاي او هم ايستادند. در اين طرح عظيم انبياء و اولياء هستند و حضرت محور است. وقتي رجعت اتفاق می افتد خيلي از انبياء و اولياء مي آيند، قبل از رجعت حضرت عيساي مسيح مي آيند، اين پيغمبر اولوالعزم الهي که بايد به آسمان چهارم برود و دوراني را طي كند و بعد دوباره برگردد در اين عالم و كنار حضرت باشد، سلمان ها سر از قبر بر مي دارند.

تبیین اقسام معیت

 در اين طرح عظيم جاي ما كجاست؟ ما كجاييم؟ ما هم به حساب مي آييم؟ بله ما بايد در كنار حضرت باشيم هم در دوران غيبت و ابتلاء حضرت و هم در دوران غلبه حضرت. اين دو معيت -من گمان مي كنم- برای اين است يك عده اي در دوران پيروزي زود بيايند و جمع بشوند «يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً»(نصر/2)؛ وقتي نصر خدا مي آيد ديگر فوج فوج مي آيند ولی ديگر در دوره تنهايي نيستند «لاَ يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قَاتَلُوا»(حدید/10) و يكسان نمي شوند. يك عده اي می ایستند و به موساي كليم می گویند «قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَداً مَا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلاَ إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»(مائده/24) وقتي كار تمام مي شود مي گويند ما هم هستيم، اين معيت بيخود و دروغ است.

«اين كه همه مي آيند» -من آيه را معمولا اينگونه معنا نمي كنم- استاد عزيزي چنین می گفت که يك بار دين وارد وجود آدم مي شود و آدم مؤمن مي شود و يك بار هم اينها وارد دين مي شوند، حالا اين آيه شايد از اين لطيف تر باشد.

نقش ما همراهي است؛ هر كجاي تاريخ كه هستيم مي توانيم با امام باشيم، ایشان در اين سير الي الله که دارند، عالم را با خودشان مي برند، عالم را به زير بغلشان زدند و به طرف خدا مي برند -اين تعبير مسامحه است- در این مسیر ما هم بايد كنار حضرت باشيم و اين معيت هم حقيقي است. سير انسان با امام واقع مي شود و اگر كنار امام بود، پرده ها كنار مي رود و با ایشان سير مي كند و حقيقت امام در وجود او ظاهر مي شود و انسان با امام خودش است.

اين معيت قراردادي نيست كه من اينجا نشستم و بگويم «مَعَكُم»؛ انسان واقعا در سير با امام همراه مي شود؛ ولايت ایشان همه جا حاضر است و انسان طبق ولايت او عمل مي كند مثل اينكه الان چشم و گوشت شما حاضر است، آنها وقتي مي بينند و مي شنوند كه شما مي خواهيد و اراده  شما حاكم است؛ اگر كسي به معيت با امام رسيد نیز اينگونه است و حقيقت ولايت در وجودش ظاهر مي شود و او با امامش است. اين خيلي مقام مهمی است و مقامي بالاتر از اين نمي شود كه انسان با امامش باشد؛ امام كه با ما هست، ما با او باشيم يعني همه قواي ما تحت فرمان ایشان باشد و او ما را اداره كند و هر كاري که او اراده می كند ما انجام بدهيم.

مقدمات معیت و همراهی امام

اين معيت مقدماتي دارد که در زيارت جامعه كبيره مفصل است «قَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِهِ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُمْ». كسي که به امام رسيد يك عصمتي پيدا مي كند به تبع امام، سنگ و چوب نمي شود و با همه اراده اي كه دارد، اراده اش تابع امام می شود و ما هم مي توانيم به معيت با امام برسيم؛ شرطش چيست؟

 قلب بايد تسليم شود و این خيلي مهم است؛ اگر كسي به مقام تسليم قلب نرسد، نمي تواند با امام باشد. مي دانيد كار قلب چيست؟ كارش ترازو كردن است، سبك و سنگين مي كند که اين خوب است يا بد؟ اين بهتر است يا آن؟ اين گران تر است يا آن؟ و ما هم دائما اين كار را مي كنيم در هر لحظه اي ترازو داريم که اين ترازو را مي گذاريم و وزن مي كنيم حتی كار كوچكي كه مي خواهيم بكنيم مثلا مي خواهيم نيم ساعت بخوابیم بخوابم يا نخوابم؟ آخر مي گوييد بهتر است بخوابم.

با اين ترازو سبك و سنگين مي كنید و سود و زيان را مي سنجید تا جايي كه آدم مي خواهد مثلا وارد حوزه بشود و براي عمرش برنامه ريزي بكند بيایم يا نيايم؟ ترازو مي كنيد و آخر يا مي آیید يا نمي آييد، مي خواهيد يك خانه را بخريد، مي خواهيد يك همسر انتخاب كنيد و... . لحظه به لحظه ما ترازو مي كنيم از كوچك ترين عمل مثلا مي خواهيد يك نگاه اختياري بكنيد غير اختياريش که هيچي، مي گويد نگاه بكنم يا نكنم؟ ترازو مي كند و نگاه مي كند و یا چشمش را مي بندد. اين ترازويي كه آدم با آن سبك و سنگين مي كند و تصميم مي گيرد، قلب است. يك موقع قلب انسان تحت ولايت امام است و امام در قلبش حكم مي راند اين مي شود «قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن »(8) و همه  فرمان هايي كه از اين قلب صادر مي شود عرشی است؛ نگاه مي كند، مي خوابد، حرف مي زند و... همه عرشی است چون تحت فرمان است و ولايت امام عرش عالم است.

محبت امام؛ لازمه ولایت پذیری و فرمانبرداری

اين قلب ديگر ترازويش امام است «عَلِىّ مِيزَان الْأَعْمَال» نه تنها ميزان اعمال بلکه ميزان همه چيز است، «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُمَا دَار» اگر كسي محبت امير المؤمنين علیه السلام بر قلبش وارد شد كه يكي از مراحل ولايت همین غلبه  حب است؛ تحت فرمان بودن یک ريشه اش در محبت است و فقط محبت نيست، ولايت یعنی فرمانبرداري جامع ناشي از محبت. اگر كسي محبت امام بر قلبش مسلط شد، امام ترازوي او مي شود و وقتی مي خواهد يك نگاه كند با ترازوي حضرت امير می سنجد که دوست دارد یا نه؟ حكم خدا همين است؟ اقتضاي ولايت حضرت امير همين است؟ من نگاه بكنم يا نكنم؟ تا جايي كه برای كارهاي بزرگی که می خواهد بكند مثلا رفتن به ميدان جنگ، اينجا ولايت حضرت امير همين را مي پسندد؟ هر چيزی که مي خواهد ترازو كند را كفه ترازوی حضرت امير مي گذارد؛ اينها كساني هستند كه در روز قيامت «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ»(قارعه/6) چرا؟ «وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»(اعراف/8)  چون ترازو حضرت امير است و قيمت هر چيزي به اندازه حب حضرت امير است که در آن است.

از شما سؤال مي كنند که شما ميوه و طلا و... را در کفه ترازو می گذارید با چه چیزی وزن مي كنيد؟  وزن يعني جاذبه  زمين را اندازه گيري مي كنند يعني تعلق به زمين؛ اما اين كه تعلق اصلي نيست و همه  تعلقات مؤمن به امامش است و وزن همه چيز در نظر مؤمن به اندازه تعلقش به امامش است. روز قيامت ارزش هر چيزي به اندازه اي است كه ولايت اميرالمؤمنين علیه السلام در آن است. برخی مي خواهند بگويند فلاني غالي است! اينهايي كه مي خواهم بگويم برای مقصرين است و تا غلو خيلي راه مانده است. سلمان حضرت علي را مي شناسد هر كسي حضرت امير را نمي شناسد اينها چه ربطي به غلو دارد من معتقدم ضربه اي كه دين در حق ائمه از مقصره خورده خيلي بدتر از غالين است. ولی یقه غالين را در كتب رجالي گرفته اند و مقصره را رها كرده اند كه خيلي از احاديث ناب ما را از سر تقصیر حذف كردند به خاطر اينكه نمي توانند، قبول كنند.

امام؛ ترازوی قلب سلیم

 پس قلب مسلم يعني قلبي كه ترازويش امام است؛ اين آدم چطور مي گويد اين خوب است یا نه؟ مي دانيد ریشه خوبی يا بدي كجاست؟ حب و بغض است؛ اگر كسي قلبش در مدار محبت امام و بغضش نسبت به آنهايي كه از مدار ولایت امام خارج شده اند، شكل گرفت، می تواند با ترازوی امام خوبی و بدی را بفهمد. «هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ»(9)، ایمان یعنی حب اميرالمؤمنين و بغض دشمنان او «عَلِیٌّ حُبُّهُ إِيمَان »، «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ »(حجرات/7). منظور از ايمان در آیه طبق روايات اميرالمؤمنين علیه السلام است.

اگر كسي به محبت امام رسيد و مدار حب و بغضش امام شد، ترازويش مي شود امام. گفتند: اين ميوه را دوست داري؟ بادمجان خوب غذایی است او هم گفت: بله خوب است، دفعه  بعد گفت: بادمجان بد است. گفت: بله خيلي بد غذايي است؛ گفت اين چه حرفي است؟ هر وقت مي گويم خوب است تو هم مي گويي خوب است و هر وقت مي گویم بد است تو هم مي گویي بد است؟! گفت من نوكر تو هستم، نوكر بادمجان كه نيستم. كسي كه مي گويد اين ميوه شيرين است، نوكر ميوه است ولی كسي كه نوكر امامش هست، می گوید اگر شما دوست داريد، خوب است و اگر شما دوست نداريد، من هم دوست ندارم و واقعا هم راست مي گويد و نفاق ندارد. وقتي مي خواهد بگويد اين ميوه خوب است يا بد؟ اول مي بيند که در ذائقه اميرالمؤمنين علیه السلام خوب است یا نه؟ اين كه «جَعل هواه هوا علياً »(10) يعني ميلش تابع ميل امام است، هر وقت مي خواست به چيزي تمايل پيدا كند مي بیند که آیا امامش تمايل دارد؟ اگر تمايل داشت او هم ميلش را به آن طرف مي برد و الا نمي برد.

اين كسي است كه مؤمن است و قلبش تسليم امام است و وقتی تسليم امام شد مي شود «فَلاَ وَ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً»(نساء/65). اين تسليم قلبي و تسليم كاملي است كه در مقابل حكم امام بي حرج قبول مي كند. ايمان يعني اين تسليم تام؛ لذا حضرت فرمود: «عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ»(11) فرمود: اگر كسي نماز و روزه و حج را به جا بياورد و امور مالي و جهاد در راه خدا و ذكر و عبادتش را هم انجام دهد ولي وقتی خدا و رسول حكمي مي كنند، اعتراض مي كند یا در دلش اعتراض دارد و به زبان هم نمي آورد، مؤمن نیست.

تبعیت در رأی

مؤمن نمي شود براي خودش نقشه و برنامه نداشته باشد بلکه باید براي همه لحظاتش برنامه داشته باشد تا چه برسد براي عمرش؛ منتها رأي و نظري كه مي دهد و طبق آن برنامه را طراحی می کند بايد تابع نظر امام باشد. همه  نقشه  مؤمن ذيل نقشه  امام است نه اينكه نقشه ندارد؛ گمان مي كنم «رأي» در اينجا يعني همين؛ راجع به هر موضوعي مؤمن نظر دارد مگر مي شود که نظر نداشته باشد؟ اين حس خوب است یا بد؟ اين جمعيت اینجا برود یا نه؟ نمی شود که مؤمن نظر نداشته باشد اما اگر خودش نظر داد ديگر مؤمن نيست. خودت خان خودت هستي، خودت مي فهمي؛ پس برو اما اگر مي گفتي که نمي فهمم الا اينكه شما به من بفهماني؛ اين مي شود مؤمن و به آدم هم مي فهمانند.

بعضي وقتها برخی از ما شمعي كه خدا در وجود ما روشن كرده است که اين هم شعله اي از خورشيد اميرالمؤمنين علیه السلام  است را ترازو مي كنیم و مي خواهیم حضرت امير را با آن ترازو كنیم. شما با اين شأن مي خواهيد او را ترازو بكنيد؟! طرف مي گويد من هر چه حساب مي كنم، اين فرمايش حضرت نمي شود؟ ببين محور محاسبه ات كجا اشتباه افتاده است كه اينطوري مي فهمي؟ شما عزیزان غير از تهذيب نفس و سير قلبي، در معارف هم بايد سير كنيد و مواظب باشيد که يك قدم از امام جلو يا عقب نيفتيد و یا حرفی خلاف حرف امام نزنید و الا جهنمی می شوید و ديگران را هم جهنمي مي كنيد.

نمونه اش فقهاي بزرگ هستند که مي خواهند فتوا بدهند مرحوم محقق وقتی که می خواهد درباره منزوعات بئر فتوا بدهد، اول چاه خانه اش را پر مي كند. شما مي دانيد چاه خانه را پر كردن يعني چي؟ خانه ای چاه نداشته باشد یعنی چه؟ مي گويد من مي ترسم اين تعلقي كه به اين چاه خانه ام دارم و مي خواهم نجس نشود، رأي من را عوض كند. می خواهم هماني كه امام صادق علیه السلام فرموده است را از روايات بفهمم. آیا این فقط مربوط به منزوعات بئر است؟ نه راجع به همه كارها همين است. يك فقیه رساله ای را از اول تا آخر مي نويسد، اگر فقيه عادل بود كه فتوايش معتبر باشد، هر كجا بگوييم چه کردی؟ مي گويد من تلاشم را كردم و دنبال امام صادق علیه السلام رفتم و همین قدر فهميدم. حالا اين فقط بايد در فقه باشد؟ در اعتقادات نبايد باشد؟ يا آنجا مهمتر است؟ همه جا بايد همينطور باشد.

آمادگی تمام امکانات در همراهی امام

پس از این دو مقدمه انسان باید همه  امكاناتش را در اين مسير جمع كند و هيچ امكاني زمين نماند و همه چيز را آماده كند و در مسير امام به كار بگيرد؛ اين آدم مي شود آن آدمي مي شود كه خداي متعال دينش را با او احياء مي كند. شما يدالله و عين الله هستيد و خداي متعال با شما كار خود را پيش مي برد و شما را ظاهر مي كند تا عدل الهي محقق شود. خداي متعال به وسيله امام كار را انجام مي دهد، خداي متعال پر مي كند اما با امام پيمانه عالم پر از عدل مي شود. در ايام الله شما را بر مي گرداند و در دوران مكنت امام است كه توحيد محقق مي شود؛ هماني كه «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ»(قصص /5-6). بعد فرمود: «فَمَعَكم مَعَكم»؛ من در اين دوران با شما هستم و اگر در اين دوران با شما بودم اين خصوصيات وقتي جمع شد، معيت ممكن مي شود؛ هم معيت در دوران غيبت و هم معيت در دوارن ظهور. اين دو معيت؛ معيت در دوران پيروزي امام و در دوران-شكست را تعبير غلطي مي دانم- غيبت امام به تعبير روايات، ريشه اش در این سه مقدمه است.

وظایف عالم دینی در همراهی امام

 نقش ما در كنار وجود مقدس امام زمان عليه السلام بايد اين باشد و ان شاء الله حضرت لطفي كنند و نسيمي از حضرت به سمت ما بوزد. استادي داشتيم که به او گفتیم فلاني رفته مكه و صحبت شد كه حضرت را زيارت كرده يا نه؟ گفت: اگر ديده باشد دهنش بوي كباب مي دهد، مي گفت: كباب خورده دهنش بوي كباب مي دهد؛ اگر ديده باشد، بوي حضرت از او شنيده مي شود. اگر كسي از كنار امام گذر کرد مثل وقتی که آدم از كنار عطر فروش ها مي گذرد و بوي عطر مي گيرد، بو و رايحه  امام را مي گيرد. اگر مؤمني اينطور شد بوي امام در او ساطع مي شود.

اميرالمؤمنين علیه السلام در خطبه  قاصعه دارد که «يُشِمُّنِي عَرْفَهُ» از دوره طفوليت آن بوي خوشي كه ملائكه را مجذوب كرده بود به شامه  من مي رساند يا باز دارد «أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ» وقتي حضرت به نبوت رسيدند، نسيم و بوي نبوت پيغمبر را من استشمام كردم. اگر كسي به امام رسيد ان شاء الله بوي امام را مي گيرد و خودش سرچشمه حيات و نور مي شود و هر كجا باشد، مردم از طريق او به امام مي رسند. ما بايد مقصودمان این باشد که هم خودمان برسيم و هم بعد از اينكه رسيديم، ديگران را هم برسانیم.

فضيلت كار شما اين است و اين هماني است كه خداوند فرمود: «وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»(مائده/32)؛ يك نفر را زنده بكنيد گويا همه  عالم را زنده كرده ايد. رواياتش متعدد است که اين احياء يعني چه؟ حضرت فرمود: يك كسي دارد غرق مي شود و شما خطر می کنید و به آب مي زنيد و جانش را نجات مي دهيد، كسي دارد مي سوزد شما مي رويد وسط آتش خطر مي كنيد و جانش را نجات مي دهيد. به حضرت عرض كرد اگر كسي گمراه مي شود و ما دستش را گرفتيم چطور؟ آیا این هم مصداق آیه است؟ حضرت فرمود: «ذَاكَ تَأْوِيلُهَا الْأَعْظَمُ»(12) تأویل اعظم آيه اين است که شما كسي که از امام جدا شده است را به او برسانيد.

ضلالت يعني همين؛ وقتي قرآن سه دسته مي كند مي فرمايد: «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ»(فاتحه/7) منظور از «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» آنهايي هستند كه به امام رسيدند یعنی شيعيان. مغضوبين آنهايي هستند كه با امام درگير هستند و ضالین کسانی هستند که به امام نرسيدند و درگير هم نيستند. نماز خواندن و اينها كافي نيست نماز بعد الامام است، فرمود: بعد از ايمان هيچ چيزي مهمتر از نماز نيست. شما اگر كسي را كه به امام نرسيده است به ایشان نزديك كرديد اين مي شود، احیاء الناس که نقشه  امام است.

عالم ديني بايد مردم را به امام هدايت كند و در پرتو آن به شريعت هدايتشان كند. شريعت فرع بر امام است و دلالت به شريعت كافي نيست؛ يعني براي مردم احكام و اخلاق بگوييد لازم است ولي با اينها كسي به جايي نمي رسد و همه اينها بعد از امام لازم است. عالم رباني بايد مردم را به امام برساند، خدا به شما كمك كرده و بيشتر توفيق بدهد تا همه  عمرتان را وقف اين كنيد كه راهي به امام پيدا كنيد و به ایشان برسيد و مردم را هم برسانيد و اين مأموريت ما در اين دوران است كه ما دست مردم را بگيريم و ان شاء الله به امام برسانيم و اگر كسي به امام نرسيد، ضاله است.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 26، ص: 1

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص: 312

(3) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 668

(4) تفسير العياشي، ج 1، ص: 10

(5) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 353

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 16

(7) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 52

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 55، ص: 39

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 125

(10) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 133

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 390

(12) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 211