نسخه آزمایشی
سه شنبه, 27 مهر 1400 - Tue, 19 Oct 2021

شهادت امام سجاد در حسينيه حق شناس/ نقش امام سجاد علیه السلام، در همراه نمودن شیعه با جبهه تاریخی سیدالشهداء

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 24 شهریور ماه 99 است، که مناسبت شهادت امام زین العابدین علیه السلام در حسينيه آيت الله حق شناس ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند؛ حرکت سیدالشهداء علیه السلام، محدود به مبارزهبا یزید و اعوان و انصار او در قرن اول هجری نبود؛ بلکه باید قیام آن حضرت را در بستر یک درگیری تاریخی، بین جبهه حق و باطل فهمید. درگیری ای که تا زمان ظهور امام زمان ارواحنا فداه و قصاص قاتلین سیدالشهداء توسط آن حضرت، ادامه می یابد. کسانی که در مسیر تاریخ، در جبهه مقابل سیدالشهداء قرار بگیرند، توسط امام زمان علیه السلام قصاص خواهند شد و نیز کسانی که در جبهه تاریخی سیدالشهداء قرار داشته باشند، در ثواب اصحاب ایشان شریکند. اما آنچه که شیعه را وارد جبهه تاریخی آن حضرت می کند، درک عظمت مصیبت سیدالشهداء و بکاء بر مصائب ایشان است. از این جهت، باید به نقش ویژه امام سجاد علیه السلام در احیای فضای مصیبت سیدالشهداء توجه نمود.

دو فساد بزرگ یهود امت

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين . «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا»(اسراء/33)؛ خدای متعال در آغاز سوره اسراء، به طغیانی که منافقین این امت و یهود این امت انجام دادند اشاره می فرماید و از آن طغیان یاد می کند «وَ قَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا»(اسراء/4) دو بار بنی اسرائیل طغیان و سرکشی کردند و خدای متعال هر بار آنها را مجازات فرموده است. البته تنزیل آیه و ظاهر آیه، ناظر به بنی اسرائیل و فرزندان حضرت یعقوب است؛ چون اسرائیل لقب حضرت یعقوب می باشد. ولی این آیه در روایات، به سیدالشهداء تأویل شده است که حضرت فرمودند دو فساد می شود؛ یکی قتل امیرالمومنین و یکی قتل سیدالشهدا است؛ این دو فسادی است که انجام شده است.

لذا مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می فرمایند بنی اسرائیل در اینجا، فرزندان شناخته شده حضرت یعقوب نیستند، بلکه مقصود یهود این امت است؛ که در روایات ما آمده است که حضرت فرمودند هر  اتفاقی در بنی اسرائیل افتاده، در امت من نیز طابق النعل بالنعل می افتد. لذا تأویل این آیه به دو فسادی است که یهود این امت انجام می دهند و دو مجازاتی که خدا برای آنها قرار داده است. البته من از این قسمت عبور می کنم.

خونخواهی سیدالشهداء، توسط امام زمان علیه السلام

در آیه سی و سوم سوره مبارکه اسراء، خدای متعال اینطور می فرماید اگر کسی کشته شد «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا» اگر کسی مظلوم به قتل برسد. کسی که به حق کشته می شود، جنایتی کرده و قصاص و مجازات آن قتل است. ولی نه؛ «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا»، اگر مظلومانه کشته شد و به حق نبود، «فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا»، ما برای ولی این دم، کسی که صاحب این خون است، سلطه قرار دادیم؛ اجازه دادیم که قصاص کند. ولی «فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ»، حق ندارد که در قتل زیاده روی کند. اگر یک نفر را کشته اند، آنها هم باید یک نفر را بکشند؛ البته این در روایات مفصل توضیح داده شده است. سپس می فرماید: «إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا»، این ولی دم را خدای متعال نصرت می کند؛ منصور است، مورد نصرت الهی است.

از امام صادق علیه السلام سوال کرد: این «مَنْصُورًا» یعنی چه؟ چه نصرتی بالاتر از این که قاتل را در اختیارش قرار می دهند و او را قصاص می کند و نه در دنیا و نه در آخرت مجازات نمی شود؟ کمکی از این بالاتر نمی شود؛ همین حکم الهی، نصرت خداست. این ظاهر آیه است. تأویل این آیه نیز به وجود مقدس امام زمان علیه السلام شده است.

«وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا»، یعنی سیدالشهداء علیه السلام. «فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا»، ما برای ولی دم او -که وجود مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه است- سلطان قرار دادیم، سلطه قرار دادیم؛ اجازه دادیم خونخواهی کند. ولی «فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ»؛ در روایت است که حضرت در خونخواهی سیدالشهداء، کسانی را که همراه با دشمنان هستند و در مسیر همان دشمنان و در جبهه دشمنان حضرت هستند، به قتل می رسانند.

در روایات ما است که در رجعت، دو دسته قطعا بر می گردند؛ یکی سران ایمان، دوم سران کفر. این یک نوع خونخواهی است که از دشمنان سیدالشهداء می شود. خودشان زنده می شوند و خدای متعال دوباره اجازه می دهد که در خونخواهی سیدالشهداء به قتل برسند. ولی تعبیری در روایات است که امام صادق فرمودند حتی فرزندان آن کسانی که در قتل سیدالشهداء شریک بودند را امام زمان به قتل می رساند. سپس فرمودند: «فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ»، اگر همه اهل ارض هم جزو کسانی باشند که طرفدار دشمنان حضرت اند و حضرت آن ها را به قتل برساند، زیاده روی نیست. «فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ»، زیاده روی نمی کند؛ هرچه بکشد، زیاده روی نیست. «إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا»، خدا این وجود مقدس را در خونخواهی سیدالشهداء نصرت می کند و خونخواهی توسط امام زمان علیه السلام واقع می شود.

سوالاتی ذیل این روایت که تقدیم کردم طرح شده است. بعضی هایش را از ائمه نیز پرسیده اند. یک سوال این است که چرا امام زمان علیه السلام در خونخواهی سیدالشهداء، فرزندان آن کسانی را که در کربلا آمدند و در خون حضرت شریک بودند، به قتل می رساند؟ عبدالصلاح بن صالح بن هروی از امام رضا علیه السلام سوال کرد -مرحوم صدوق این حدیث را در عیون اخبار الرضا نقل کرده اند- که مگر خدای متعال نمی فرماید: «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»(انعام/164)، بار گناه هیچ کسی روی دوش دیگری نیست؟ چرا امام زمان در خونخواهی سیدالشهداء، فرزندان آنها را به قتل می رسانند؟

حضرت فرمودند که اگر امام صادق این را فرمودند، مقصودشان آن فرزندانی است که طرفدار پدرانشان هستند؛ به کار پدرانشان افتخار می کنند. اینها هستند که در قصاص خون سیدالشهداء به قتل می رسند. سپس حضرت فرمودند: اگر مومنی در آن طرف عالم کشته شود و شما به کشته شدن او راضی باشید، در خونش شریک هستید. خدای متعال شما را در قتل او مجازات می کند؛ ولو مستقیما دخالت نداشته باشید. کسانی که به قتل سیدالشهداء راضی هستند، در خون سیدالشهداء شریک اند، طوری که حضرت خونخواهی می کند.

این درگیری که سیدالشهداء وارد آن شدند، درگیری با ابن زیاد و یزید و در کناره شط فرات و سال 61 نبود؛ وارد جنگی شدند که این جنگ تا ظهور امام زمان و تا رجعت ادامه دارد. حضرت درگیری ای را شروع کردند و عالم بر محور سیدالشهداء، دو جبهه شده و صف روشن شده است، همه عالم همینطور می باشند؛ یا طرفدار حضرت اند، یا مخالف حضرت؛ ما جبهه سومی نداریم.

لذا در روایت است، نامه سر به مهری از عالم بالا برای سیدالشهداء علیه السلام آمده بود و تکلیف حضرت را در امامتشان روشن کرده بود. حضرت وقتی نامه را باز کردند، دو بخش داشت؛ یک بخش را عمل کردند و یک بخش را در رجعت بر می گردند و عمل می کنند. پس جنگی که حضرت دارند، یک جنگ تمام شده نیست که بگوییم تمام شد. چرا دیگران را به خونخواهی سیدالشهداء می کشند؟ فرض کنید اگر لشکری که مقابل سیدالشهداء ایستادند، از نظر مکانی از کوفه تا شام و آن طرف می رفت، می گفتید همه اینها مقابل حضرت اند؛ اینطور نیست؟ همه آن کسانی که صف اول ایستاده اند، مقابل حضرت اند. اگر شام و شامیان از کارهای ابن زیاد حمایت کردند، آنها در قتل حضرت شریکند. در امتداد تاریخی نیز همین طور است. کسانی که در جبهه دشمن هستند، اینها در واقع در خون حضرت شریکند و می شود آنها را قصاص کرد. یک جبهه تاریخی در مقابل سیدالشهداست.

خدای متعال در قرآن می فرماید: «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ»(حج/19)، در تاریخ خیلی جنگ بوده است؛ میلیون ها کشته شدند. ولی جنگ بر سر خدا نبوده است. می فرماید: این دو گروهی که با هم می جنگند، بر سر پروردگار می جنگند. حضرت فرمودند: مقصود، ما و بنی امیه هستیم؛ ما می گوییم خدا راست گفت، آنها می گویند دروغ گفت، ما می گوییم پیامبر خدا راست گفت، آنها می گویند دروغ گفت. دعوای ما بر سر این است. ما می گوییم دین خدا راست است و باید دین خدا محقق شود، آنها می گویند نه؛ دروغ است. همان حرفی که یزید ملعون وقتی سر مطهر سیدالشهداء را پیش خودش دید و احساس کرد همه موانع را پشت سر گذاشته، به صراحت گفت. آدم خجالت می کشد بی ادبی او را به زبان بیاورد؛ بازی بود! بنی هاشم با قدرت بازی می کردند و الان قدرت به ما رسید. پیامبری کجا بود؟ نبوت کجا بود؟ پس این دو تا جبهه تاریخی است.

حضرت فرمود: جدم با ابوسفیان جنگید، امیرالمومنین با معاویه جنگید، سیدالشهداء با یزید جنگید و فرزندم نیز با سفیانی می جنگد. سفیانی ادامه همین جبهه است. لذا این «آلَ  أَبِي  سُفْيَانَ» که شما در زیارت عاشورا آن ها را لعن می کنید، یک جبهه تاریخی اند. هر کسی در آن جبهه است، آل ابی سفیان است.

پس این طور نیست که جبهه حضرت، جبهه ای بوده در کناره فرات تا بگویید همین هایی که در کربلا بودند باید قصاص شوند؛ نخیر! جبهه یزید هم که در شام بودند، آنها نیز باید قصاص شوند. اگر این جبهه امتداد تاریخی پیدا کرد، باز هم باید قصاص شوند. پس این که حضرت آل ابی سفیان را و امتداد نسل آنها را به قتل می رسانند، به خاطر این است که آنها در آن جبهه تاریخی هستند و الا اگر کسی از فرزندان آنها در جبهه امام زمان باشد و در خونخواه ها باشد، با او کاری ندارند؛ این خیلی واضح است.

اما این که اگر به اندازه همه اهل زمین هم حضرت بکشند، در خونخواهی زیاده روی نکرده اند؛ این نیز خیلی واضح است. الان از شما محبین سیدالشهداء سوال می کنم: شما اگر روز عاشورا بودید، آن ساعت آخر تنها سیدالشهداء مانده بود و سی هزار لشکر، شما می گفتید: چون امام حسین یک نفر است، بگذار این سی هزار نفر زنده بمانند و امام حسین را به شهادت برسانیم؟! یا می گفتید: اگر دست من برسد، یا هر سی هزار نفر آنها را به قتل می رسانم، یا از سر راه امام حسین کنار بروند؟ حالا اگر این سی هزار نفر امتداد پیدا می کرد، واقعا لشکر شام هم می آمدند و می شد سیصد هزار نفر، شما روز عاشورا چه می گفتید؟ می گفتید: هفتاد به سیصد هزار؛ این هفتاد نفر را می کشیم تا آن سیصد هزار نفر زنده بمانند؟ یا می گفتید: سی میلیون هم که باشند، سی میلیارد هم که باشند، اگر مقابل سیدالشهداء ایستادند خونشان هدر است؟ درست است؟

پس وقتی حضرت تشریف می آورند، دیگر با کسی شوخی ندارند. «فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ»، زیاده روی نمی کند، ولی «إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا»، خدای متعال او را کمک می کند. پس خونی که ریخته شده، خونی است که خدای متعال او را یاری و نصرت می کند.

آن کسانی که در جبهه دشمن هستند ولو با نیت آنها در خون سیدالشهداء شریک هستند. لذا ما آن ها را لعن می کنیم. «مَنْ  رَضِيَ  بِذَلِكِ»(1) آن امتی هم که راضی هستند، مستحق لعن الهی اند. آن کسانی هم که ولو با نیت در جبهه سیدالشهداء هستند، آنها در ثواب مقاتله در جبهه سیدالشهداء شریکند.

اهمیت توفیر در نیت

یکی از نکات مهمی که به ما توصیه شده و باید روی آن تمرین کنیم، توفیر در نیت است. توفیر یعنی فراوانی نیست؛ آدم در عمل محدودیت دارد، ولی باید در نیت محدود نباشد. البته نیت به معنی هوس نیست. آدمی که هوس دارد کار خوب کند، نمی گویند کار خوب دارد. من هوس دارم مالم را در راه خدا بدهم؛ این که نیت نیست. اگر نیت بود، پشت سرش موانع را برمی داشت، مالش را خرج می کرد، جانش را خرج می کرد. چه کسی هوس ندارد که جزو اولیاء خدا باشد؟ چه کسی هوس ندارد جزو مثلا شهدای در راه خدا باشد؟ ولی هوس، نیت نیست. به دنبال نیت، اقدام می آید.

منتها انسان واقعا در عمل محدودیت دارد. مثلا ما در نیت دوست داریم که در صفین، کنار امیرالمومنین می بودیم، دوست داشتیم در جمل کنار حضرت به شهادت می رسیدیم، دوست داشتیم در نهروان به شهادت می رسیدیم، دوست داشتیم در کربلا به شهادت می رسیدیم. یکی از اینها ممکن است؛ همه اش ممکن نیست. ولی در نیت، ممکن است انسان واقعا نیت داشته باشد که اگر بودم، به صفین می رفتم. نیت یعنی واقعا اقدام می کردم؛ این نیت، مشارکت در عمل و ثواب می آورد.

همگی این حدیث نورانی را شنیده اید وقتی جابر با عطیه در اربعین به زیارت سیدالشهداء آمدند، جابر مطلبی به عطیه گفت. عطیه خودش محدث بزرگ و آدم با سواد و فاضلی است؛ منتها با جابر به کربلا آمده است. جابر گفت: ما در ثواب این شهداء شریکیم. عطیه پرسید: چطور می شود؟! اینها همه هستی خود را دادند. فرمود: از حبیب خودم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، شنیدم اگر کسی عمل قومی را دوست بدارد، در ثواب آنها شریک است.

لذا مومن به جای این که حسادت بورزد به این که این آقا نماز شب می خواند، نماز شبش را دوست دارد، در ثواب نماز شب او شریک می شود. ممکن است خودش یک شب خواب بماند، ولی دعا می کند. از نماز شب آنها، از این که جوان ها نصف شب بیدار می شوند و با خدا مناجات می کنند لذت می برد. در ثواب آنها شریک می شود. در نهج البلاغه است که کسی -از دور و بری های حضرت در جمل- به امیرالمومنین عرض کرد: کاش برادرم هم بود، می دید شما پیروز شده اید و لذت می برد. حضرت فرمودند: «أَ هَوَى  أَخِيكَ مَعَنَا»(2) دلش با ماست؟ عرض کرد: بله. فرمود: در ثواب با ما شریک است؛ کسانی در ثواب با ما شریکند که اصلا هنوز به دنیا نیامده اند.

توفیر در نیت؛ اگر آدم نیتش این باشد که همه کارهای خیر را اگر بتواند، انجام دهد، در ثواب همه کارهای خیر شریک می شود. نیتش این باشد که همه کارهایی که همه مردم دنیا انجام می دهند، انجام دهد. می شود همه را انجام بدهی؟ ولی واقعا نیت او این است اگر می توانستم، هم عبادت این آقا را می کردم، هم عبادت آن آقا را، هم در نقش زهیر از سیدالشهداء دفاع می کردم، هم در نقش حبیب. در عمل آدم یکی را می تواند؛ ولی در نیت، انسان واقعا می تواند توفیر نیت داشته باشد و به اندازه توفیر نیت، به او ثواب می دهند.

در روایت از حضرت سوال کرد: چرا مومن همیشه در بهشت است؛ این که پنجاه سال بیشتر عبادت نکرده است؟ فرمود: چون نیتش این بوده که اگر همیشه در دنیا بود نماز شب را می خواند، خدای متعال همیشه ثواب نماز شب را برایش می نویسد. در بهشت مخلد می شود. در روایات  است کسی که نماز شب می خوانده و اهل تهجد بوده است و اکنون پیر شده و ناتوان گشته است، ثواب نماز شب را به او می دهند. تا وقتی می توانست انجام می داد، تا وقتی جیبش پر بود، در راه خدا خرج می کرد، الان ندارد، ثواب را برایش می نویسند؛ این می شود توفیر در نیت. به ما گفته اند توفیر در نیت داشته باشید.

تعبیری در زیارت جامعۀ ائمۀ المومنین است که خیلی تعبیر عجیبی است. زیارت جامعه ائمه المومنین، جزو لطیف ترین زیارت هاست. زیارت جامعه است؛ همه معصومین با آن زیارت می شوند. مرحوم محدث قمی هم حیفش آمده که این زیارت را نقل نکند و در ملحقات آن را نقل کرده است. ملحقاتی به مفاتیحش زده و این را آن جا آورده. یک فرازش سلام هاست. این سلام ها فوق العاده است؛ هر سلامش یک بابی از معرفت است. یک فرازش دعاهاست. دعاهایش نیز عجیب است؛ از آن دعاهایی است که آدم در زیارات، کمتر اینطور دعایی می بیند. سپس فراز دیگری هم دارد که این هم در کمتر زیارتی هست یا نیست و آن ذکر مصیبت های سیدالشهداء است. خیلی فوق العاده است. یک دور خلاصه مقتل است. ذکر مصیبت اهل بیت در آن آمده است. خیلی زیباست.

سپس در پایان این سه فراز، چند تا جمله دارد. آن امام معصومی که زیارتش می کنیم، به ایشان خطاب می کنیم «إِنَّا لَا نَمْلِكُ  إِلَّا أَنْ نَطُوفَ حَوْلَ مَشَاهِدِكُمْ وَ نُعَزِّيَ فِيهَا أَرْوَاحَكُمْ عَلَى هَذِهِ الْمَصَائِبِ الْعَظِيمَةِ الْحَالَّةِ بِفِنَائِكُمْ وَ الرَّزَايَا الْجَلِيلَةِ»(3) کاری که فعلا از ما می آید این است -کربلا تمام شده، نهروان تمام شده، جمل تمام شده- می توانیم بیاییم دور شما بزرگوارها طواف کنیم و در این مصیبت ها به شما تعزیت بگوییم.

سپس جمله ای دارد برای این قسمت که عرض کردم، که ما در جنگ با نهروانی ها، جملی ها و لشکر معاویه و بالاتر مشارکت داریم، «قَتَلَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ»، ما در جنگ با آنها، با کسانی شریک هستیم که در صفین و نهروان و جمل و کربلا بودند و با قتله می جنگیدند. چگونه؟ «بِالنِّيَّاتِ وَ الْقُلُوبِ وَ التَّأَسُّفِ عَلَى فَوْتِ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ»، ما با نیت با قلب در این لشکر هستیم. این هوس نیست. چه کسی هوس ندارد که یک پزشک متخصص درجه یک باشد؟ هوس را همه دارند. نیت را کسی دارد که شبها نمی خوابد و درس می خواند. چه کسی بدش می آید که یک مجتهد جامع الشرایطِ عالمِ عامل باشد؟ همه دوست دارند. همه وقتی سیمای بزرگان را می بینند، دوست دارند مثل آنها باشند؛ اما هوس که نیت نیست. نیت را آن کسی دارد که در این راه پا می گذارد؛ از خوابش، خوراکش، هوس هایش، خودخواهی هایش و شهواتش می گذرد تا به آنجا برسد.

فرمود اگر ما نیت داشته باشیم «أَنَّا قَدْ شَارَكْنَا أَوْلِيَاءَكُمْ وَ أَنْصَارَكُمُ الْمُتَقَدِّمِينَ»، با اولیاء متقدم شما، دوستان متقدم شما که در جمل و صفین و نهروان بودند، شریکیم؛ «فِي إِرَاقَةِ دِمَاءِ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ» حتی از این لطیف تر، در قتل قتله سیدالشهداء «وَ قَتَلَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَوْمَ كَرْبَلَاءَ بِالنِّيَّاتِ وَ الْقُلُوبِ» ما با نیت و حضور قلب در آن صحنه شریک هستیم. این شرح صدر است؛ قلب مومن این گونه است.

«وَ التَّأَسُّفِ عَلَى فَوْتِ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ» اگر واقعا انسان تاسف داشته باشد، شریک می شود. تاسف آن چیزی است که موجب می شود ما در کاری که اصحاب اهل بیت در صفین و نهروان و کربلا انجام دادند مشارکت کنیم. یک امر اضافه ای است که ما غیر از حضور در نیت، می توانیم به مقام دیگری نیز برسیم. در زیارت عاشورا، به آن مقام توجه داده شده است. ما می توانیم جزو خونخواه های سیدالشهداء در رکاب امام زمان باشیم؛ راهش چیست؟

اشک؛ آغاز همراهی با جبهه تاریخی سیدالشهداء

زیارت عاشورا، مناسک سلوک شیعه با سیدالشهداء و با عاشوراست. از توجه به سیدالشهداء و از توجه به عظمت سیدالشهداء شروع می شود. اگر انسان عظمت مصیبت سیدالشهداء را فهمید «لَقَدْ عَظُمَتِ  الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ»، به قول محتشم «در بارگاه قدس که جای ملال نیست/ سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» انبیائی که برای هیچ چیز غصه نمی خوردند، چند هزار سال قبل از عاشورا گریه کردند. امیرالمومنین در مسیر صفین، در کربلا دامن دامن گریه کردند.

این عظمت مصیبت را اگر کسی فهمید و متوجه آن شد، در انسان اتفاقاتی می افتد. حضرت یک جبهه به وسعت تاریخ و به وسعت عالم درست کردند. شما کامل الزیارات را ببینید. اتفاقی که بر محور سیدالشهداء افتاده است، حرم ایشان مختلف الانبیاست، مختلف الملائکه است. دائما فوجی از ملائکه نازل می شوند، فوجی برمیگردند، فوجی از انبیاء دائما نازل می شوند، فوجی برمیگردند. هر شب جمعه، 124 هزار پیامبر با اوصیائشان در کربلا می آیند. این اتفاق عظیم، بر محور سیدالشهداء در عالم افتاده است.

حضرت فرمود تمام عوالم گریستند «السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ». آنها که چشمشان باز شده، گاهی دیده اند که همه عالم، یک چشمه گریه می کند. «وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَ  وَ مَا بَيْنَهُنَ  وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»(4) مخلوقاتی که می بینید یا نمی بینید، حتی جهنمی ها. گریه بر سیدالشهداء جهنم را خاموش می کند پس جهنمی ها هم می توانند گریه کنند؟! خیلی این واقعه عظیم است. توجه به عظمت محبت حضرت، امر عجیبی است. اگر توجه پیدا شد، حضرت یک جبهه عظیم تاریخی بلکه در کل عالم راه انداخته اند. این که ملائکه آمدند -چهار هزار ملک برای نصرت حضرت ماندند- تا ظهور مشغول عزاداری اند.

پس پیداست که جبهه حضرت، جبهه ای است که عالم ملائکه را هم فرا می گیرد. اجنه هم بودند، گیاهان هم بودند، جمادات هم بودند. درست است این جبهه عظیم تاریخی که حضرت راه انداخته اند، جبهه ای است که اگر کسی فهمید، می تواند در این جبهه بیاید، اما عظیمت مصیبت، مدخل آن است. اشک آغاز آن است. همراهی ما با سیدالشهداء، با اشک شروع می شود.

اگر برای سیدالشهداء، خوب اهل بکاء شدیم و بار مصیبت روی دل ما افتاد، آنگاه وارد عالم درگیری حضرت می شویم. اول بصیرت پیدا می کنیم و می فهمیم که صف مقابل حضرت ابن زیاد و یزید و لشکر کوفه نیستند، یک امت تاریخی است. آن گاه در مقابل آنها -بعد از بصیرت- به موضع گیری می رسیم. موضع گیری از لعن شروع می شود. «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً»، درست است. «الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ»، آدم بعد از لعن، به برائت می رسد؛ «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ». این برائت قرب می آورد. این تبری، ما را نزدیک می کند. «بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ»، از او فاصله بگیری، به خدا نزدیک می شوی، «وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ» از خودشان، «وَ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ»، سپس می شود برائت.

آن گاه انسان چه چیزی به دست می آورد؟  صف و قتال؛ انسان وارد درگیری می شود، آن هم چه صف و قتالی! «إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». باز دوباره لعن تکرار می شود؛ این هم یک سلوکی است، «وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً»، تا می رسیم به این نقطه: «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ»، مصیبت تو عظمت دارد، من هم وارد این فضای عظمت مصیبت شدم.

«عَظُمَ مُصَابِي بِكَ»، اگر کسی وارد فضای عظمت مصیبت شد، همه کارهایش تعطیل می شود، همه قوای خودش را جمع می کند تا در جبهه امام حسین بیاید. کجای جبهه امام حسین بایستد؟ از اینجا بهتر «فَأَسْالُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»، اکنون انسان می تواند در میان خونخواه های حضرت، در رکاب امام زمان باشد.

معیت با امام زمان در عصر ظهور، در این حد، از لشکر عاشورا تجهیز می شود. انگیزه ای که اصحاب سیدالشهداء دارند، انگیزه مال و منال و اغراض شخصی و دعواهای خصوصی نیست. دعوا سر سیدالشهدا و جبهه مقابل است. تربیت نفوس -که برای  چنین حضوری آماده شوند- مبتنی بر این است که عالم وارد فضای عظمت مصیبت شود. به اندازه ای که جبهه مومنین عظمت مصیبت سیدالشهداء را می فهمند و این عظمت در وجودشان بار می اندازد، به بصیرت و موضع گیری تا خونخواهی می رسند. البته ادامه هم دارد؛ وجاهت است، قرب است، حیات و ممات طیبه است، اینها آثار آن است.

نقش امام سجاد علیه السلام در احیای فضای مصیبت

این که سلوک با عاشورا و ورود جامعه مومنین و شیعیان به درگیری ای که سیدالشهداء انجام دادند -که در مورد این درگیری فرمود: «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ»(حج/19)- این که ما کنار اهل بیت سر خدا بجنگیم، دعوایمان با دشمنان خدا باشد، با جبهه آل ابی سفیان در تاریخ باشد، که ادامه آن همین امپراتوری های شیطانی که امروز در عالم حکومت می کنند می شوند. این که ما بتوانیم چنین حضوری پیدا کنیم، منوط به این است که وارد فضای مصیبت بشویم.

از اشک، از درک عظمت مصیبت شروع می شود و این کار امام سجاد علیه السلام است. یکی از اقدامات امام سجاد این است که عالم مومنین را، نه فقط عالم ملائکه را، تمام عوالم خلقت را -آنهایی که قابل بودند- وارد فضای عاشورا کردند. امام سجاد چگونه این کار را انجام داده است؟ چگونه عاشورا را احیا کرده است؟ چگونه قلوب را در فضای حزن عاشورایی برده و چگونه با بردن جبهه مومنین در فضای عاشورا، بساط لهو و لعب سقیفه را به هم ریخته است؟ آنچه سقیفه ایجاد کرده چیست؟

«أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»(حدید/20) در مقابل نماز امیرالمومنین و نبی اکرم چه کار کردند؟ «وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا»(جمعه/11)، امیرالمومنین را ایستاده رها کردند. دنیایی از لهو و لعب و تکاثر درست کردند. «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ»(تکاثر/1)، امت را در فضای تکاثر بردند و از نعیم و امام غافل کردند؛ این کار آنهاست. عبور از این فضای لهو و لعب، با حزن عاشورایی است. حضرت بساطی در عالم راه انداختند، که بساط لهو و لعب را جمع کردند. آدم مشغول لهو و لعب در دنیاست، گاهی خدای متعال مصیبتی را از سر حکمت متوجه آدم می کند و مثلا عزیزی از دست می رود؛ آن گاه تمام بساط لهو و لعبش می سوزد. لهو و لعب من با مصیبت خودم می سوزد؛ اما لهو و لعبی که سقیفه به پا کرده است، فقط با مصیبت سیدالشهداء بر باد رفته است. تمام بساط آنها را سیدالشهداء به باد داده اند. امام سجاد عالم را وارد فضای عاشورا کردند.

همه چیز از عالم بالا می آید؛ دعا می خواهید، باید از امیرالمومنین دعای کمیل بخواهید. فهم صحیفه می خواهیم، باید از امام سجاد بخواهیم. اگر کسی می خواهد حقیقت مصیبت امام سیدالشهدا را درک کند، وارد این عالم بشود و با این عالم سیر کند، به مقام مشارکت در خونخواهی برسد و کنار امام زمان حاضر باشد، از امام سجاد شروع می شود؛ این فقط با امام سجاد است. توسل به حضرت است که می تواند ما را به فضای مصیبت سیدالشهداء برساند. گاهی به ذهنم می آید که اگر امام سجاد راه را به رویمان باز نمی کرد، ما باید برای تعلقات خودمان گریه می کردیم. ما باید برای کیف و کفش و... گریه کنیم؛ گریه بر سیدالشهداء کار رسول خداست، کار انبیاست. امام سجاد ما را در این فضا برده است.

واقعا امام سجاد چه کرده است؟! هیچ کس به اندازه امام سجاد بار این مصیبت را در عالم برنداشته است. این فراز زیارت ناحیه را شنیده اید «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَ عَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ  الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ لَكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً» در کربلا نبودم تا خونم را پیش روی تو بدهم -این بیان امام زمان است- پس صبح و شب خون گریه می کنم. سپس فرمود چقدر گریه می کنم «حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاكْتِيَابِ»، تا در اثر غصه جان دهم!  امام رضا علیه السلام فرمود: «إِنَّ يَوْمَ الْحُسَيْنِ  أَقْرَحَ  جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا»(5)، پلک ما را زخمی کرده است.

من از شما سوالی می کنم؛ نقل شده است که امام سجاد فرمود: چشمم را باز کردم و دیدم سرم در دامن امام حسین است. برای خداحافظی آمده است. دیدم غرق در خون است. خون از زخم های بدنش جاری است. خون از زرهش جاری است. عرض کردم آقا حبیب چه شد فرمود رفت زهیر بریر چرا شما در این وضعیت هستید؟! اصحاب کجا هستند؟ فرمود همه رفتند. بنی هاشم چه شدند یکی یکی شمردند رسیدند به برادر حضرت؛ علی اکبر چه شد؟ فرمود همینقدر بگویم که جز من و تو محرمی باقی نمانده. فرمود عمه جان برو شمشیر من را بیاور عصای من را بیاور بروم از امام دفاع کنم تنهاست. حضرت فرمود نه فرزندم تو باید بمانی، بار این مصیبت روی دوش توست. چه کسی مثل امام سجاد زیر بار مصیبت بوده و نتوانسته برود دفاع کند؟ وظیفه داشته بماند.

پی نوشت ها:

(1) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 82

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 55

(3) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 299

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 4، ص: 575

(5) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 128