برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
انسان باید صف خود را از کسانی که شعاع وجود دستگاه باطل هستند، به دنبال آن حرکت می کنند و آن را در هر مقطعی از تاریخ دوست دارند، جدا کرده و هرگز با آن ها هم سفره نشود؛ چون در سفره آن ها فقط زقّوم و ضریع و حمیم هست؛ چنانچه قرآن نیز می فرماید: «
اولئک اصحاب النّار هم فیها خالدون
» در توضیح این آیه به عوان ابن تغلب فرمودند: «
النَّاسُ كُلُّهُمْ عَبِيدُ النَّارِغَيْرَكَ وَ أَصْحَابِكَ
»(2) خدای متعال می فرماید: «
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ
» «
وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ
» «
وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ
» «
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ
» « وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ » «
فَكُّ رَقَبَةٍ
»(بلد/8-13)؛ این آدم با همه امکاناتی که به او دادیم، نتوانست از آن گردنه عبور کند؛ باید عبور می کرد و به آن گردنه ای که مسیر توحید است، وارد می شد. او با همه امکاناتش رقبه ای را آزاد نکرده است. از حضرت سوال شد: عقبه چيست؟ حضرت فرمودند: عقبه، ولایت ماست؛ یعنی نتوانسته وارد ولایت ما شود؛ بعد فرمودند: آیا جمله ای به تو بگویم که از دنیا و هر چه در آن است برای تو بهتر باشد؟ عرض کرد: بفرمایید؛ اینجا حضرت «فکُّ رقبه» را توضیح دادند. این اقتحام در عقبه موجب فک رقبه انسان می شود. فرمودند: معنای «فک رقبه» آزاد کردن بنده نیست؛ البته این مطلب با ظاهر آیه منافات ندارد ولی منظور باطن آیه است. این ها ورود و اقتحام به وادی ولایت و عقبه ولایت پیدا نکردند و نتوانستند خود را آزاد کنند؛ چنانچه آمد مردم همه برده و عبد آتش اند و آتش را می پرستند. مردم چگونه آتش را می پرستند و این چه آتشی است؟ این مطلب در روایات معنا شده است؛ فرمودند: نار، ولایت ائمه جور است؛ ذیل آیه ای از سوره مبارک محمد صلي الله عليه و آله که جنت متقین را توضیح می دهد و می فرماید: «
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ
»(محمد/15)؛ همه این انهار از شئون ولایت هستند؛ درباره خمر فرمودند: خمر، علم امام علیه السلام است و… ؛ حضرت جنت متقین را توضیح داده و فرمودند: متقین، شیعیان ما هستند و این انهاری که از آن استفاده می کنند، از شئون حقیقت ولایت ماست؛ بعد درباره «
کمن هو خالد فی النّار
» فرمودند: این ها دشمنان ما هستند و این نار، ولایت دشمنان ماست؛ بنابراین نار را به محیط ولایت دشمنانشان تفسیر کرده اند. با این وصف آیه بعد از آیه الکرسی هم کاملاً معنا می شود؛ «اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون» این ها همصحبت نار هستند؛ چون همصحبت اولیای طاغوت بوده، در حقیقت اصحاب اولیای طاغوت هستند.
در آیه مورد بحث چهار نهر مطرح است که همگی به شئون ولایت بر می گردند و در روایات تفسیر شده اند. در یک سو انهار غیر عاصن هست که از شئون ولایت است و در سوی دیگر آبی هست که از دامن اولیای طاغوت جاری می شود؛ همان گونه که بهشت از مراتب ولایت معصومین علیهم السلام است و طبق روایات از نور سيدالشهداء علیه السلام آفریده شده، جهنم و نار هم از ولایت ائمه جور و ولایت دشمنان حضرت به وجود آمده است؛ رزق مؤمنین در محیط ولایت، همان انهار جاری از ولایت است؛ یعنی از خمر و علم امام علیه السلام است و شیعیان ایشان در بهشت از آن متلذذ می شوند و آنجا طعم علم و معرفت را می چشند؛ در سوی دیگر نیز «
وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ
» است. بعد حضرت درباره «خالد فی النار» فرمودند: دشمنان ما خالد در نار هستند و این نار، ولایت ائمه جور است. کسانی هم که اشیا، اتباع و اولیای آن ها هستند، اصحاب نار و برده آتش اند. حضرت تعبیر لطیفی دارند و درباره «فک رقبه» می فرمایند: «
فَإِنَّ اللَّهَ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ
» مردم برده آتش اند و خود را آزاد نکرده اند؛ چون خود را از ولایت آن ها آزاد نکرده اند؛ ولی خدای متعال بر شما منت گذاشت.
اقتحام از این عقبه و فک رقبه انسان از این آتش و نار فراگیر که دلیل التماس ما در دعا به درگاه خدای متعال است، بسیار سخت است؛ آنجا که دعا می کنیم: «
فاعتق رقابنا من النار
» من را از آتش نجات بده. ما باید از این [آتش] نجات پیدا کنیم؛ به همین دلیل سيدالشهداء علیه السلام در فرازهای پایانی دعای عرفه می فرمایند: خدایا اگر تو این حاجت من را درباره محبینم ندهی، برآورده کردن حاجت های دیگر من بی فایده است. تحقق این امر نیز جز با بلای ولیّ خدا ممکن نیست و با ریاضت های ما پرده از این دستگاه باطل برداشته نشده و شئون و وسعت ضلال آن ها شناخته نمی شود که کسی بتواند از کل این جبهه با همه شئونش تبرّی بجوید؛ البته این تبرّی، تبرّی از نار است، این فک رقبه از نار است و این لعن، اعراض از این آتش فراگیر است.
«
هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض
»(3) یکی از ارکان ایمان، تبرّی است؛ مؤمن هم به شیعه تفسیر می شود که هم تولّی دارد، هم تبرّی؛ «شیعتنا هم المتقون»(4) بصیرتی که پیدا می شود، بصیرت فراگیری است که ما را به موضع گیری فراگیر می رساند. اگر از یک گوشة دام آن ها آزاد شویم، در گوشه دیگری برای ما دام پهن می کنند؛ ولی با آن بصیرت، وسعت دام و کید و مکر و خدعه و تزیین و اغوا و جنودشان را می شناسیم و به لعن و برائت و سپس به صف و قتال می رسیم؛ «
انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه
» بدین ترتیب درگیری و سلم و صف پیدا می شود.
در عالم دو صف در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند؛ یک صف مؤمنین که در مقابل ولایت امام علیه السلام سلم هستند و یک صف محاربین. این صف بندی و پس از آن قتال، سلم و حرب، همگی از آثار این سلوک هستند؛ پس این سلوک، فقط یک سلوک باطنی نیست؛ بلکه سلوکی اجتماعی است که بر محور آن جامعه پردازی می شود و جامعه حق، بر مدار سلم نسبت به ولی خدا شکل می گیرد؛ در اینجا روابط و صف بندی ها بر محور سلم و حرب هستند و بحث از جامعه توسعه یافته یا توسعه نیافته و قومیت فارس، عرب، ترک، بلوچ، سیاه و سفید، و شرقی و غربی … مطرح نیست! بدین ترتیب در وجود انسان صف بندی هایی بر محور بلای ولیّ خدا ایجاد می شود و انسان به صف و قتال می رسد؛ این صف و قتال به بهانه سلم و حرب با ولی خداست، نه برای منافع دنیایی و خاک و آب و نژاد و قوم. در حقیقت آن درگیری که درگیری بر محور حق و باطل بوده و بر محور ایمان و کفر است یا درگیری بر محور سلم و حرب با ولی خداست، جز از بستر بلای اولیای خدا بر نمی خیزد؛ باید 1400 سال برای امام حسین علیه السلام گریه کرد تا یک جامعه شکل بگیرد و یک حرکت اجتماعی بزرگی علیه کفار ایجاد شود و مدت ها بگذرد تا انشاءالله به عصر ظهور منتهی گردد و انگیزه آن درگیری و استقامت و صف بندی و قتال عظیم پدید آید.