برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اما درباره اشكال ما به نسبيّت (كه هيچ قرار و ثباتي در آن نيست) هيچ پاسخي داده نشد؛ مگر اين كه ايشان گفتند منظور، هماهنگي در فهم است و اين كه خداوند سر بزنگاه، دخالت كرده، ما و شما را متوجه مي كند. اما بنظر مي رسد كه اين، مثل همان شيطان فريبكار يا خدايي است كه «دكارت» مطرح كردواصلاً با آن شبهه توانست شكّاكيّت و نه حقيقت را مطرح كند. اصولاً اگر احتمال وجود يك شيطان فريبكار و يك موجود برتر را در مفاهمه بدهيم به جاي اين كه من بگويم نتيجه «دو، دو تا چهارتا» مثلاً «پنج تا» مي شود آنگاه ديگر حق و باطلي باقي نمي ماند.
نكته ديگر اين است كه ايشان بايد در رتبه قبل، خدا، ربوبيّت و هماهنگي اراده ها را اثبات كنند. حال آنكه قبل از اثبات اين امر، ايشان مي خواهند، درهمين دايره، مطلب خود را اثبات كنند كه البته اين «دور» است. يعني اگر ايشان مي خواهند فراتر از دايره، نظريه شان را توجيه كنند كه «اگر صد ق و كذب نيست پس حق و باطل هم نيست»، بايد بفرمايند با چه ملاكي مي خواهند ادعايشان را ثابت كنند؟ بايد راه حل ارائه كنيد. من مي خواهم خدا را اثبات كنم. آيا بايد تعبداً وجود خدا را پذيرفت يا آن كه بگوييم خداجويي امري فطري است و نياز به اثبات ندارد؟