برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
واقعاً مقياس عبادتي که با نبوت جناب موسي کليم ميتواند اتفاق بيافتد، با مقياس عبادتي که با نبوت نبي اکرم ميتواند اتفاق بيافتد قابل مقايسه نيست، هر دو هم جامعه مومنين هستند. اصلا آن ظرفيت عبادت، در مرحله قبل نيست. يکي از معاني شب قدر همين است «
بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه في ليلة القدر
» تا «
ليلة القدر خير من الف شهر
». در بعضي روايات هست وقتي حضرت رسول اکرم به خداي متعال عرض کردند که عمر امت من کوتاه است – در روايت هست که حضرت فرمودند غالبش بين 60 تا 70 است و امم گذشته عمر طولاني داشتند(1) چطوري اين نقصان جبران ميشود؟ خداي متعال سوره قدر را نازل کردند.(2) يعني اصلاً مقياس عبادت با ظهور نبوت نبي اکرم و خلافت ائمه هدات معصومين وارد يک مقياس ديگري ميشود. تقرب در يک مقياس ديگري، ممکن است واقع بشود. مقياس عبادتي که در عصر ظهور واقع ميشود با مقياس عبادت در قبل از ظهور متفاوت است.
بنابراين اين جا هم جامعه است، وحدت اجتماعي است. انسان ها به صورت سلول هاي مستقل از هم عبادت نمي کنند، بلکه روابط اجتماعي برقرار ميکنند، اراده ها به يک وحدت حقيقي ميرسند و اراده ها وحدتشان يک برآيند دارد، در اين برآيند همه شريک ميشوند اما به نسبت. در بدن انسان قلب، ریه و بقيه اجزاء بدن انسان با همديگر دارند همکاري ميکنند تا اين ارگانيزم زنده در حال حرکت بماند اما براي آنها سهم تأثير واحدي قائل نيستيد. سهم مغز و قلب و ريه و کبد با بقيه اجزاء يک سان نيست، خودشان هم همينطورند. آحاد يک جامعه هم همينطورند؛ سلول هاي مستقل نيستند که به صورت مستقل عبادت بکنند. اين نکته مهمي است که آيا ما عبادت را فقط در حوزه روابط فردي، به صورت جزاير مستقل و سلول هاي مستقل تعريف ميکنيم و روابط اجتماعي فقط براي ارضاء نيازها و تمنيات مادي است؟ يا نه، خود حيات اجتماعي بشر و وحدت اجتماعي بشر ميتواند بر محور انگيزه الهي، انديشه الهي و همکاري الهي باشد؛ ميتواند توسعه تقرب محورش باشد و ميتواند توسعه تمنيات نفساني محورش باشد. مثل اين که فرد در حوزه روابط باطني خودش ميتواند استکبار بکند، ميتواند عبادت بکند.
شکل گيري جامعه و ايجاد يک فعل بزرگ اجتماعي – اين فعل ممکن است فعل روحي، فعل ذهني، فعل عملي یا … باشد- هم ميشود نفسانی یا الهی باشد. جامعه هم همفکري دارد، هم همدلي دارد و هم همکاري. يعني فعل روحي واحد دارند. ارواح با همديگر، اشتراک در انگيزه و هدف پيدا مي کنند. فکر منسجم واحدي پيدا ميکنند. عقلانيت واحد اجتماعي پيدا ميشود. منظور از واحد، بسيط نیست بلکه منسجم است. دانش واحد اجتماعي پيدا ميشود. همکاري اجتماعي پيدا ميشود. ساختارها و نهادهاي اجتماعي شکل ميگيرند. يک فعل بزرگ اجتماعي واقع ميشود. اين فعل هم ميتواند استکبار باشد، هم ميتواند عبادت باشد منتهي استکبار و عبادت مشاع است و همه در آن با همديگر شريکند.
حتي از اين بالاتر – اشاره ميکنم و عبور ميکنم- ميشود جوامعي که در طول تاريخ به دنبال همديگر ميآيند، به هم گره بخورند و يک عبادت بزرگ تاريخي کنند. يعني جوامع تاريخي منحل در يک جامعه بزرگ بشوند و در عبادت هم شريک بشوند. در نهج البلاغه هست بعد از جنگ جمل کسي به حضرت امير عرض کرد کاش برادر من بود و پيروزي شما را ميديد. حضرت فرمودند «أ هوي اخيک معنا»(3) عرض کرد بله. فرمود او با ما است و در ثواب ما شريک است. اقوامي با ما شريکند که هنوز به دنيا نيامده اند، چون همدل ما هستند. اشاره به يکي از ابعاد توفير و وسعت نيت مومن است. اين که در روايات متعددي داريم که «
الراضي بفعل قوم کالداخل فيه معهم
»(4) اگر حضرت قوم آخر الزمان را به خاطر معصيت نسل هاي گذشته عقوبت ميکنند، به خاطر همدلي شان است، به خاطر اين است که يک کار را با همديگر دارند انجام ميدهند. پس ما مي توانيم يک فعل اجتماعي مشترک داشته باشيم، وحدت اجتماعي مان بر محور پرستش باشد یا بر محور شيطنت باشد.