برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
الف فلاسفه مسلمان معتقدند علم، يا حضوري و يا حصولي است. علم حضوري يعني حضور واقع يا معلوم، نزد عالم بدون واسطه صورت، مفهوم و حاكي. به عنوان مثال علم من به غم خود وقتي كه غم يا سردرد، وجودم را فرا گرفته است كه در اينجا واسطه اي بين من و غم من يا سر درد نيست. حتي فلاسفه غرب به نكته بسيار جالبي اشاره مي كنند. به اينكه اگر احساس مي كنم بزرگواراني روبروي من نشسته اند اين امر اصلاً جاي ترديد نيست. زيرا واقعاً احساس خود را بيان مي كنم و در اين احساس هم دروغ نمي گويم. اما اگر بگويم چون احساس مي كنم بزرگواراني روبروي من نشسته اند پس در خارج بزرگواراني وجود دارند اين استدلال تمام نيست. اصولاً مطابقت راه خود را دارد و آن احساس، يك علم حضوري است. لذا دكارت هم نتوانست در شك خود شك كند.
اما علم حصولي، علمي است كه عالم، خود واقع را در نزد خود ندارد. يعني خود، اشرافي بر معلوم ندارد بلكه به يك صورت، مفهوم يا تعبير دقيقتر به يك حاكي عالم است. مانند علم امروز من به غم يا به سردرد ديروز خود در حالي كه امروز ديگر خود غم در درون من نيست. اما امروز مفهوم حاكي و تصور آنرا كه حكايت ناميده مي شود در درون خود مي يابم و اين حاكي از غم ديروز است. مثلاً مفهوم «سفيدي» را حاكي از واقعيت سفيدي مي يابيم و مفهوم سياهي را حاكي از آن نمي يابم. اين ، معني علم حصولي است.