برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اما روایت دیگر حدیث نورانی عقل و جهل است. سَماعة بن مهران می گوید: «
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَى ذِكْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ فَقَالَ لَهُ اسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَلَمَّا رَأَى الْجَهْلُ مَا أَكْرَمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ فَقَالَ الْجَهْلُ يَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِي بِهِ فَأَعْطِنِي مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ فَقَالَ نَعَمْ فَإِنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذَلِكَ أَخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رَحْمَتِي قَالَ قَدْ رَضِيتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْد
»(2)
سماعه ميگويد در محضر امام صادق عليه السلام بوديم. جماعتي از دوستان حضرت هم بودند سخن از عقل و جهل به ميان آمد، امام ع فرمود: عقل و لشکرش، جهل و لشکرش را بشناسيد تا هدايت شويد. بعد حضرت بر اساس درخواست سماعه راجع به عقل و جهل مطالبي را ارائه کردند. سماعه به حضرت عرض کرد فدایت شوم ما معارفمان را از شما مي گيريم، اگر بنا است عقل و جهل را بشناسيم، بايد شما اين معرفت را عنايت بکنيد. امام ع فرمود خداي متعال عقل را از عالم روحانيين آفريد. اول مخلوقي هم که آفريده شد، عقل است. اين عقل، ناظر به يک موجودي است از عالم روحانيين و عالم ارواح پس عقل اولین موجودی است که از عالم روحانيين خلق شد. خداي متعال عقل را از جانب راست عرش، از نور خودش خلق کرد.
خلقت مخلوقات، مراتبي دارد که به هر مرتبه اي از آنها، خلقت گفته مي شود. خلقت در لغت به معني خلقت ابتدايي نيست. اگر شما يک موجودي را از يک قالبي به قالب ديگري در بياوريد، اين صورت گري هم نوعي خلق است و از آن تعبير به خلق مي شود چنان چه در باره دادن صورت پرنده به گل توسط حضرت عیسی ع هم قرآن کریم از تعبیر خلق استفاده کرده است: «
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي
»(مائده/110).
کدام خلقت عقل در این حدیث مراد است؟ خلقت اوليه اش مراد است يا غیر آن؟ عقل را که آفريده بود، در مرتبه ای از خلقتش به او صورتي داد از يمين عرش، از نور خود. حال عرش و يمين عرش چيست؟ بايد بحث بشود. عنايت فرموديد. آن هم از نور، از جانب يمين عرش آفريده شده، از نور خودش. حالا اجمالا فقط همين قدر معلوم باشد که اين مرتبه از خلقت عقل هم خلقتِ از نور است، از اصل نور ناشي شد. سپس تکاليفي به او کرد، تکليف به ادبار و اقبال و او در مقام اين دو تکليف، اطاعت تام کرد. از آن امتحان و تکليف، همين قدر بالاجمال براي ما توضيح داده شده است، اما اين که تفسير آن امتحاني که خداي متعال از عقل گرفت و تکليفي و بندگياي که از او خواست چه بود، توضيح داده نشده. البته بزرگان سعي کردند اين را توضيح بدهند.
پس بنابراين خداي متعال عقل را از نور خودش آفريد و به او فرمان بندگي و عبادت داد، در اين مقام امتحاني از او گرفت. در اين امتحان ـ چه تکليف به ادبار شد، چه تکليف به اقبال ـ پذيرفت. خداي متعال به خاطر همين بندگياش او را تکريم کرد. جهل هم يک موجودي است که خداي متعال آن را از درياي تلخ ظلماني آفريد. اين خلقتي که جهل دارد خلقت اوليه اش است يا مراتبي از شکل گيري او است. چرا؟ آن مطلب بايد در جاي خودش بحث بشود. اين به معني جبر مطلق نيست. علي اي حال اين هم يک موجودي است که اين طور آفريده شده است. وقتي خداوند به او دستور ادبار و رويگرداني داد که برو، رفت. سپس فرمود حالا که رفتي برگرد، ديگر اقبال نکرد. بزرگان بايد توضيح بدهند که اين چه نوع امتحاني بود، علي اي حال از او هم امتحان گرفته شد. وقتي به او فرمان ادبار دادند، ادبار کرد. ولی فرمان اقبال دادند، ديگر برنگشت.
يک جمله اي در دعاي عرفه است، من فقط براي تأمل اشاره مي کنم. قسمتي از دعاي عرفه که مرحوم سيد بن طاووس نقل کردند اين عبارت را دارد «
إِلَهِي أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الاَنْوارِ وَ هِدايَةِ الاِسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِعْتِمادِ عَلَيْها
» شايد معني دستور به اقبال و ادباری که در باب عقل بود، همين است. پس خلقت جهل، اين گونه است بعد هم تکليف شد. در يک مرتبه تکليف را اطاعت نکرد و از تکليف اعراض کرد. البته ادبار و اقبالي که از جهل خواستند، غير از ادبار و اقبالي است که از عقل خواستند.
کاملا پيدا است مجبور نبودند، امتحان و تکليف بود. در اين امتحان و تکليف هم، هر دو اختيار داشتند، هم عقل و هم جهل. نوع امتحانشان هم حتما متفاوت بود. آن تکليفي را که از عقل مي خواهند، هيچ وقت از جهل نمي خواهند. او در ظرف تکليف خودش، تبعيت کرد و اين در ظرف تکليف خودش عصيان کرد. پس دو موجود داريم. يکي از نور آفريده شده ـ مرتبه اي از خلقتش ـ و ديگري از بحر اجاج ظلماني. هر دو هم تکليف و امتحاني داشتند. يکي در اين تکليف و امتحان، تبعيت کرد و ديگري در تکليف و امتحانِ خود که متناسب با او بود، اعراض و استکبار کرد. خداوند به جهل فرموده در مقابل من استکبار کردي. يعني اين مخالفت، همان استکبار بود. باطن اين فرمان ناپذيري و شکست در اين امتحان، استکبار علي الله بود. در مقابل کبرياي الهي استکبار کرد، تواضع نکرد. چون استکبار کرد، خداي متعال او را لعن کرد. اين همان مضموني است که در خطبه قاصعه هست که حضرت در آن جا فرمودند «
جعل اللعنة علي من نازعه فيهما
». پيدا است استکبار کرده و خداي متعال او را از رحمت خودش دور کرده است.
خداي متعال براي عقل، هفتاد و پنج تا لشکر قرار داد که اينها جنودي هستند که عقل به وسيله آنها طاعت مي کند؛ شئون و قوايي هستند که به عقل داده شده تا بندگي به وسيله اين قوي بسط پيدا کند. به تعبير ديگر این جنود قواي بندگي عقل هستند و عقل به واسطه هر يک از اين ها، طاعت، عبادت و بندگي خاصي مي کند و اين بندگي را در عالم نشر مي دهد.