برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اگر آن چه تا کنون گفته شد پذیرفته شود نکته ای که در این جلسه باید بیان شود این است که بنابراین جامعه پردازی باید حول ولایت ولی حق شکل بگیرد؛ یعنی برای این که جامعه درست کنیم، باید ارواحمان با همدیگر ارتباط برقرار کند، افکارمان، قوایمان و افعالمان هم باید با هم مرتبط بشود. جامعه از ارتباط ارواح و افکار و قوای انسان به دست می آید، یعنی جامعه حاصل همدلی، همفکری و همکاری انسان ها است. دغدغه های مشترک، تفکر و عقلانیت مشترک و مهارت های مشترک و همکاری های مشترک، اینها جامعه را شکل می دهند.
انگیزه شکل گیری جامعه می تواند انگیزه مادی باشد. یعنی انسانها برای توسعه لذات، برای توسعه ابتهاج مادی و بهره مندی مادی و دفع مخاطرات مادی دور هم جمع بشوند. آنهایی که منکر انبیاء هستند هم جامعه، زندگی اجتماعی و همکاری دارند. این زندگی اجتماعی برای توسعه تقرب نیست، بلکه برای ارضاء نیازهای مادی و تأمین بهتر نیازهای مادی است، آنها برای این که مخاطرات مادی دفع بشود، رو به زندگی اجتماعی می آورند. انگیزه حیات اجتماعی می تواند، مادی باشد.
اگر انگیزه مادی شد، روابط بر محور نفسانیات شکل می گیرد و طبیعتا در چنین جامعه ای رابطه بین افراد نمی تواند بر اساس ایثار، فداکاری و محبت باشد بلکه رابطه به عکس است و همه افراد دنبال این هستند که منافع خودشان را تأمین بکنند و به دیگران به عنوان نردبان تأمین منافع خودشان نگاه می کنند.
نظریه استخدام را که مرحوم علامه بزرگوار طباطبایی در مقاله ششم روش رئالیسم بیان کردند و در ذیل تفسیر آیه «
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَة
»(بقره/213) به آن اشاره کردند و فکر می کنم نظر مبارک خود ایشان هم همین است، نسبت به جوامعی است که بر محور انگیزه های طبیعی شکل می گیرند. در این جوامع انگیزه شکل گیری اجتماع بهره وری مادی است و انسانها برای این که بهره وری خودشان را حداکثر بکنند، رو به حیات اجتماعی می آورند و طبیعتاً نگاهشان به دیگران نگاه استخدامی است، یعنی می خواهند برای به حداکثر رساندن منافع خودشان دیگران را در خدمت خود بگیرند، منتها چون همه افراد چنین انگیزه ای دارند، این انگیزه ها در برخورد با هم به یک اعتدالی می رسد. بنابراین در چنین جامعه ای هرگز ایثار و محبت و فداکاری شکل نمی گیرد، اگر هم داد و ستدی باشد، در واقع تجارت است. یعنی اگر انسان خدمتی می کند، در مقابل خدمتی است که می خواهد بگیرد و در واقع معامله و تجارت می کند و سود و زیان خودش را در نظر می گیرد. ولی اگر اساس شکل گیری جامعه، محبت خدای متعال و بندگی خدای متعال و توسعه پرستش باشد، مبنای روابط تغییر می کند، روابط بر پایه محبت و ایثار شکل می گیرد.
بنابراین ممکن است جامعه بر محور انگیزه های مادی شکل بگیرد. همدلی و دغدغه مشترکی انسان دارند و آنها را دور هم جمع می کند، انگیزه هایشان را با هم همراه می کند، کم کم مهارت ها و دانش لازم را برای رسیدن به دغدغه های مشترک ایجاد می کنند و کم کم توانایی های لازم را کسب می کنند و به سمت تأمین آن دغدغه های مشترک حرکت می کنند و از مسیر این حرکت اجتماعی، تمدن ساخته می شود؛ این تمدن، تمدنی است که بنیانش بر انگیزه های مادی است و تجسد تمنیات و نیازهای مادی انسان است.
یک جامعه دیگری داریم که از آغاز، انگیزه شکل گرفتن و همدلی ای موجود در آن، پرستش بیشتر و تقرب بیشتر به خدای متعال است. در این جامعه افراد برای گسترش پرستش و گسترش تقرب، به زندگی اجتماعی رو می آورند. انبیا الهی دنبال سامان دادن چنین جامعه ای هستند، جامعه ای که از آغاز، انگیزه پیدایشش الهی است، و آرام آرام انگیزه های اجتماعی را تهذیب می کند. یعنی انگیزه هایی که انسان ها را به هم گره می زند و دور هم جمع می کند، آن انگیزه ها را تهذیب می کنند و انگیره همکاری شان دیگر حرص به دنیا و حسد نیست، بلکه انگیزه ای که این ها را به هم نزدیک می کند تقرب به خدای متعال، میل به پرستش بیشتر و قرب بیشتر و معرفت بیشتر است.
طبیعتاً برای این که این نیازمندی ها در روابط اجتماعی تأمین بشوند، به عقلانیت و دانش و مهارت های لازم خودش احتیاج است. آرام آرام همکاری ها شکل می گیرد و در این مسیر هم یک تمدن ساخته می شود اما تمدنی که تجسدِ توسعه پرستش است.