برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. ابتدا خلاصه ای از مباحث گذشته تقدیم خواهیم کرد. حقیقت توحید در همه ذرات عالم و در همه خلقت جاری است؛ شاید به این معنی که حقیقتاً الوهیت خدای متعال، مدار همه خلقت بوده و کلمه «
لا اله الا الله
»، کلمه جاری در همه عالم است؛ یعنی همه مخلوقات اعم از سماوات و ارض و کرسی و عرش، مقامات خلقت ـ که در کتاب «السماء والعالم» از بحارالانوار یا در مجامع دیگری مثل توحید صدوق و غیره آمده است ـ و عوالم خلقت با همه وسعتی که دارند، همه بر مدار الوهیت خدای متعال قرار دارند و واقعاً الهی جز خدای متعال ندارند؛ «
وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَفِي الأرْضِ إِلهٌ
»(زخرف/84)، «
لَوْ کان فِیهِما آلهه اِلاّ الله لَفَسَدَتا
»(انبیاء/22)؛ بنابراین در قرآن خلق و تدبیر همه نظام هستی به الله نسبت داده می شود؛ یعنی آن حقیقتی که صاحب مقام الوهیت است.
مقام الوهیت را این گونه معنا کرده اند: مقام الوهیت مقام اسم جامع الهی است که همه اسماء الحسنی دیگر تحت پوشش آن هستند؛ به تعبیر دیگر اگر کسی در هستی تأمل کند، می بیند که چیزی جز اسماء الحسنی الهی در عالم جاری نیست و باطن عالم با اسماء الحسنی الهی تدبیر و اداره می شود و آنچه انسان در ظاهر می بیند، چیزی جز تعلق و افتقار به اسماء الحسنی الهی نیست؛ «
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
»(فاطر/15)؛ این جمله که ما همه فقیر «الی الله» هستیم کاملاً مفید حصر است. الله یعنی همان حقیقتی که صاحب همه اسماء حسني است و افتقار ما افتقار به الوهیت، اسماء الحسنی، قدرت، عزت، حکمت، علم، سمع، اجابت و… اوست؛ منظور، همان اسماء الحسنایی است که در قرآن و ادعیه آمده و بسیاری از آن ها در دعای جوشن کبیر جمع شده است. آن اسماء الحسنی الهی در باطن عالم جاری است و عالم با آن اسماء تدبیر و اداره می شود؛ «
وَ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْءٍ
»؛ بنابراین خدای متعال مدار همه هستی است؛ «الله» اله همه هستی است و این «اله» همان حقیقتی است که واقعاً اسماء الحسنی را داراست و اسماء الحسنی اوست که شئون مخلوقات را اداره، تدبیر، خلق و ایجاد می کند؛ بنابراین مخلوقات بخواهند یا نخواهند او اله آن هاست؛ طوعاً و کرهاً؛ چه بپذیرند، چه نپذیرند، متعلّق به اسماء الحسنی و الوهیت او هستند. این تعلق و فقر و افتقار هم در ذات همه موجودات است.
مرحوم صدرالمتألهین در بحث علت و معلول در اسفار می گوید: معلول نسبت به علت فاعلی و موجِد خودش، عین ربط و فقر و نیاز است. متأخرین از صدرالمتألهین و شاگردان مکتب ایشان هم این بحث را با بیان های گوناگون توضیح داده اند. مرحوم مطهری در پاورقی های روش رئاليسم یک بیان تمثیلی خوب آورده اند؛ ایشان می گوید: در هدیه دادن، چهار چیز وجود دارد: هدیه دهنده، هدیه گیرنده، خود هدیه و فعل هدیه دادن. آیا در جایی هم که خدای متعال مخلوقی را ایجاد و خلق می کند و به او شئون حیات و قدرت و عزت و… می دهد، واقعاً یک مخلوق وجود دارد؟ آیا ذات و خالقی هست و یک خلق و ایجاد و اعطای کمالات و وجودی هم مطرح است و خدای متعال کمالاتی را که در یک جا وجود دارد به این مخلوق می دهد؟ آیا در آنجا قبل از خلق و ایجاد اصلاً چیزی نیست و هرچه هست خالق است و غیر از خالق چیزی نیست؟ «کان الله و لا شیئ معه»(1)؛ آیا وقتی ایجاد می کند واقعاً یک وجودی در جایی هست که خدا او را بر می دارد و به مخلوق می دهد یا نه، وجودی هم نیست؟ یعنی این طور نیست که قبل از ایجاد توسط خدای متعال، سه چیز دیگر وجود داشته و ابتدا موجودی باشد که وجود را به او اعطا می کنند و دوم کمالاتی باشد که در خزانه ای است و آن را به مخلوق بدهند و سوم هم خلق و ایجاد! این سه چیز در آنجا یک امر بیشتر نیستند. خدای متعال خلق و ایجاد می کند و با خلق او همه کمالات مخلوق محقق می شود؛ پس کمالات مخلوق عین خلق و عین ایجاد خدای متعال است. شاید بعضی از حکما هم که گاهی از این امر به اضافه اشراقیه تعبیر می کنند، مقصودشان همین است؛ یعنی نوعی نسبت از نوع اشراق و ایجاد است و چیز دیگری در کار نیست؛ البته خدای متعال را باید از تشبیه تنزیه کرد؛ چون در این تعابیر هم نوعی تشبیه بوده و به هر حال نوعی اشراق و ایجاد هست.