برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
سوال: از اول بحث ها، شما سعي مي کرديد يک بينش و بصيرتي در شناخت معناي حقيقي ولایت به ما بدهيد. اين بينش و بصيرت هم با ايمان و باورهای ما ربط دارد. پس چطور می شود که اینها در اعمال ما جاری نمی شود؟ چطور می شود ما خیلی راحت بعضی کارهایی را می کنیم که نباید بکنیم؟
جواب: دو تا بحث را باید از هم تفکیک کرد. در عین اين که با هم ارتباط دارند. لزومی ندارد که اگر آدم به خدای متعال ایمان آورد، همه درجات ایمان در وجودش جریان پیدا کند. به اندازه ای که مراتب وجودش نورانی به نور ایمان می شود، آن حقیقت هم در او جاری می شود. اگر کسی باطنش آراسته به ایمان شد، باطنش مصون می ماند. ولی اگر این نور ایمان در ظواهر و قوای او جاری نشده، طبیعتا برای قوای ظاهری او مصونیت حاصل نمی شود. لذا ممکن است ظاهرش از محیط هدایت خدای متعال و ولایت نورانی معصومین علیهم السلام خارج بشود. اگر خارج شد، باید دوباره برگردد. همه عقوبت ها و ابتلائات مومنین هم گاهی به این نکته بر می گردد. مومنین عادی غیر از اولیاء خدا هستند که ابتلائاتشان ترفیع درجه است. بنابراین به اندازه ای که آن حقیقت در قلب ما ظهور پيدا می کند و از آنجا به اعضاء و جوارح ما جاری می شود، کمال ایمان در ما شکل می گیرد. آن حقیقت هم اگر در قلب واقع و جاری شد، یک مرتبه واحد ندارد. باز به کمال می رسد و انسان در هر درجه ای از درجات کمال، مراتبی از حقايق نورانی قرآن و ولایت اهل بیت، به او عنایت می شود که مرتبه عبادت و بندگی اش کمال پیدا می کند. بنابراین درجات ایمان، متفاوت است. آثار و ظهورش هم متفاوت است.
البته پیدا است مومن اگر مومن کاملی بود، باید همه شئونش آراسته به حقیقت ولایت بشود، ظاهر و باطنش. لذا همان روایات فراوانی که در اوصاف الشیعه، اوصاف مومنین یا در اوصاف متقین داریم، ناظر به همین است که مومن باید ظاهر و باطنش آراسته به نور ایمان و حقیقت ولایت بشود. ولی اين بحث را هم قبلا متعرض شدیم که بالاخره آن حقیقت ولایتِ باطنی، اصل است و اگر کسی آن را داشت، سرّش مصون از مخاطرات است و لو این که ظواهرش آلوده بشود. به تبع اگر گرفتار هم بشود، هر چند عقوبت دارد ولی در عین حال اهل نجات است.
ایمان درجات دارد. معلوم است که درجات بهشت، تابع درجات ایمان است. این آیه نورانی را قبلا خواندیم «
أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ
» «
هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُون
»(آل عمران/162-163) این روایت نورانی را در ذیل این آیه خواندیم که حضرت فرمودند که «هم درجات» یعنی ائمه علیهم السلام درجات هستند. درجات مومنین، به درجات ولایتشان بر می گردد. در کافی شریف در آن بابی که «فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایه» نام دارد و حدود نود روایت را ذکر می کنند و در آنجا آیاتی را که مربوط به ولایت است آوردند، یکی از آنها همین آیه مبارکه از سوره آل عمران است. امام صادق فرمودند «
الَّذِينَ اتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ هُمُ الْأَئِمَّةُ، و هُمْ- و اللَّهِ يَا عَمَّارُ- دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِينَ، و بِوَلَايَتِهِمْ و مَعْرِفَتِهِمْ إِيَّانَا يُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ، و يَرْفَعُ اللَّهُ لَهُمُ الدَّرَجَاتِ الْعُلى
»(6) «
افمن اتبع رضوان الله
» ما هستیم و در باره «هم درجات عندالله» فرمودند «هم درجات للمومنین» بعد توضیح دادند خداوند به اندازه ولایت و معرفت شان نسبت به ما عمل مومنین را مضاعف می کند و آنها از طریق عمل، خودشان را بالا می برند. چون «
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه
»(فاطر/10). سیر در درجات به اندازه سیر در درجات معرفت و ولایت است.
از ابتدا با این نگاه، موضوع ولایت الهیه و شئونش را دنبال می کردیم. بر اساس همین نگاه بود که همه شئون ایمان به حقیقت ولایت بازگشت می کرد. خب به نظر می آید تفاسیر روایی ای هم که ما می بینیم، همین طوری است ما را به باطن قرآن هدایت می کند که حقیقت ولایت است. البته این باطن و ظاهر، به هم پیوسته هستند. اگر کسی خدا به او عنایت کند باید رشته اتصال ظاهر و باطن و حتی درجات باطن قرآن را بفهمد. یعنی این طور نیست که اگر کسی به حقیقت ولایت رسید، گسستِ بین قرآن ببیند! نه، این طوری نیست. ظاهر به باطن مربوط است و باز باطن باطنی دارد و آن باطن هم باطنی دیگر دارد. سیر در درجات باطنی قرآن، سیر در درجات ولایت است هم چنان که سیر در درجات ولایت، سیر در درجات باطنی قرآن هست. این است که سیر در درجات هدایت و برخورداری از هدایت و نور هدایت خدای متعال، سیر در درجات برخورداری از نور قرآن و نور ولایت اهل بیت علیهم السلام است.
این دو حقیقت به واسطه نبی اکرم در عالم تنزل پیدا کرده است و حضرت این دو حقیقت را برای ما باقی گذاشتند «
إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ
»(7) این دو حقیقتی که نازل شده، در باطن به هم پیوسته هستند و سیر ما را تا درجات قرب الهی، تأمین می کنند. لذا به نظر می آید بر اساس این نگاهی که ما عرض کردیم، می شود مباحث قرآنی را بر محور ولایت تبیین کرد و به همین نگاه هم هست که ما بحث ها را تا به حال دنبال کردیم. تفاسیر روایی هم که بر اساس روایات اهل بیت نوشته شده گویای همین معنا است. کتابهای مستقل هم در این زمینه نوشته شده است. مرحوم علامه سید هاشم بحرانی متوفای 1307 که در بحرین مدفون هستند، غیر از تفسیر برهان، دو رساله دیگر دارند که به این موضوع اختصاص دارد؛ یکی «اللوامع النورانیه الی اسماء علیّ و اهل بیته القرآنیه» است که اسماء قرآنی امیرالمومنین را آوردند. آنجا هزار و صد و چند آیه می آورند که بر اساس روایات، به حضرت تفسیر شده است. رساله دیگری که اخیرا چاپ شده «الهدایه القرآنیه الی الولایه الامامیه» نام دارد که آن هم حدود پانصد آیه قران و روایات ذیلش را آوردند و آیات مربوط به ولایت را جمع آوری کردند. البته اگر «ولایتنا قطب القرآن و قطب الجمیع کتب»، باید همه آیات قرآن به بیان شئون ولایت برگردد؛ منتها بعضي از آنها در روایات آمده، بعضی هم نیامده است کما این که حضرت به عمربن حنظله فرمودند این آیه و اشباهش از فاتحه الکتاب تا آخر قرآن، همه اش مربوط به ولایت ما است.
علی ای حال ما این نگاه را دنبال می کردیم. تا به حالا هم عرض کردیم که ولایت، طریق جریان توحید و اولوهیت و ولایت خدای متعال در عالم، طریق جریان هدایت، طریق جریان نور و قرآن و طریق جریان سرپرستی عباد است. اینها را توضیح دادیم. این آیه را من باز اضافه کنم «
بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم
» یعنی طریق جریان نور قرآن، امام است، ائمه «
الذین اوتوا العلم
» هستند. این آیات، در قلب و سینه آنها است، هدایت قرآن از طریق آنها جریان پیدا می کند. لذا هدایت قرآنی از طریق امام جاری می شود. نمی شود کسی از امام فاصله بگیرد و به هدایت قرآن برسد. این همان است که امیرالمومنین فرمودند «فاستنطقوه» از قرآن بخواهید با شما حرف بزند ولی با شما حرف نمی زند، با من حرف می زند. حقایق قرآن در اختیار امام است. «
إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه
»(8) مخاطب منزلت عالی قرآن، معصومین هستند و بعد از طریق آنها جاری می شود.
البته معنای حدیث این نیست که ظاهر قرآن، برای ما حجت نیست. این حدیث سخن دیگری است. ظواهر قرآن هم برای ما حجت هستند ولی این ظواهر، خیلی از مباحث قرآنی را به دست نمی دهند. اصل مباحث قرآن، همان مباحثی است که با ائمه علیهم السلام تفسیر می شود و انسان به آن هدایت می شود. بر همین اساس توضیح دادیم که این ولایت، سرپرستی عبودیت است و توضیح دادیم که این سرپرستی عبودیت هم مقیاسش فقط باطن افراد نیست بلکه همه روابط و مناسبات حیات بشر بايد به نور ولایت نورانی بشود و حتی بر محور ولایت معصومین، حیات اجتماعی و جامعه پردازی شکل بگیرد و بعد حتی تاریخ پرستش خدای متعال بر محور این ولایت شکل بگیرد. قرآن، این سیر تاریخی را توضیح داده است که به آن خواهیم پرداخت.
بر اين اساس، تهذیب نفس هم از فروع ولایت است. احکام و شرایع هم از فروع ولایت است. نسبت این ولایت را با شریعت ـ اعم از شرایع اخلاقی و عملی ـ بیان کردیم که عرض شد شرایع حتی اخلاق، ظاهر ولایت هستند. نسبت ولایت را با احکام و نسبتش را با اخلاق توضیح دادیم. اینها بحث هایی بوده که ارائه شد. موضوع سرپرستی و خلافت هم، سرپرستي قرب و عبادت و بندگی است، نه سرپرستی لذات. گرچه همه لذات هم در همین تقرب به خدای متعال حاصل می شود ـ لذات اساسی ـ در توحید و درک حقیقت ولایت حاصل می شود. بحث های فراوان دیگری مانده اگر خداي متعال توفیق بدهد بر همین مبنا و بر همین مدار، آن بحث ها را دنبال می کنیم.