برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
اگر بخواهيم از منظر كلامي نيز همين نزاع را تعريف كنيم تقرير اين است كه دو ملكوت نوراني و ظلماتي – يا به تعبير عقل و جهل در عالم وجود دارد. جنگ بين عقل و جهل، يك جنگ فراگير است. ما وقتي به ساحت معرفت راه پيدا ميكنيم در واقع، در وادي عقل وارد شدهايم. به تعبير ديگر ما وقتي به انديشهورزي ميپردازيم، ارتباطي با ملكوت عالم برقرار ميكنيم. حال يا اين ملكوت، سفلي و يا علوي است و بر همين منظر، يا نوراني ميشويم يا ظلماني.
بنابراين بسط نور در ساحت انديشه منوط به اين است كه ما در ارتباط با باطن عالم، صحيح عمل كرده و رابطه و تولي حقي را با ملكوت عالم – و پيش از او با ربوبيّت حضرت حق برقرار كرده باشيم و الّا اگر ما در جهتگيري نسبت به ربوبيت الهي و نسبتي كه با ملكوت پيدا ميكنيم، جهتگيري صوابي نداشته باشيم. عملاً در اشراف ملكوت ظلماني قرار ميگيريم. در اين حال فهم ما نيز ظلماني ميشود كه ما از آن تعبير به جهل ميكنيم. بنابراين در فرآيند رسيدن به دانش، يا به جهل ميرسيم يا به علم، يا به نور يا ظلمت. اينكه در روايت از «العلم نور» سخن ميگويد در واقع به اين نكته اشاره دارد كه علم، شعاعي از آن عقل كلي، عقل مطلق و نور نبي اكرم (ص) است. البته زماني اين نور، در فهم انسان حضور پيدا ميكند كه تولي و ارتباط صوابي با ايشان وجود داشته باشد. همچنين است اين تعبير كه «
مثل الفريقين كالاعمي والاصمّ و البصير و السميع
».