برای نمایش محتوای مربوطه روی عنوان نوشته زیر کلیک نمایید
( عنوان زیر لینک به فهرست مربوطه در داخل نوشته اصلی می باشد)
نقطه مقابل انحراف اول هم انحرافي است كه انسان بگويد دين يعني پذيرش ولايت ائمه (عليهم السلام)؛ حقيقت واجبات و حقيقت محللات – همان طور كه گفته شد – وليّ حق است. حقيقت حرام، وليّ جائر است. پس بنا بر اين اگر اولياء حق را را دوست داشته باشي و از اولياء باطل هم تبري بجويي، ديگر لزومي ندارد در عمل ملتزم باشي. اين انحراف وجود داشته. همه شنيديد ابوالخطاب از اصحاب امام صادق بود، همين انحراف را ايجاد كرد. انشعابي درست كرد، حضرت هم به خاطر همين اعتقاداتش او را طرد و لعن كردند،. بابي در روايات هست كه مجلسی در جلد 24 بحار نقل مي كنند، «ان الائمه هم الصلواة و زكاة و الحج» که آن روايات، بسيار عجيب و غريب است.
آن جا اين مطالب توضيح داده شده كه بين اين دو تا مطلب تفاوت است. يكي دقيق و لطيف و صحيح است، يكي فاسد است. يكي اين كه باطن همه عبادات به ولايت امام بر مي گردد که درست است. حقيقت صلاتي كه در عالم جاري مي شود و ما وقتي نماز مي خوانيم بايد به آن حقيقت برسيم تا نوراني بشويم و در توحيد سير پيدا كنيم، شعبه اي از ولايت الله و ولايت امام است. وقتي ما نماز مي خوانيم اگر نمازمان نماز كامل باشد، آن شعبه از ولايت الهي در ما جاري مي شود «
اللّهُ وَلِيّ الّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظّلُماتِ إِلَى النّورِ
» باطن صلات شعبه اي از نور هدايت الهي است كه نور ولايت الله و نور امام است. قبلاً روايتش را خوانديم امام باقر(ع) ذیل آیه «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا»(تغابن/8) به ابو خالد کابلی فرمودند: «
النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمد
»(9) پس هر عبادتي كه ما انجام مي دهيم و هر صفت حميده اي كه در ما هست، حقيقت او آن جريان هدايت و نورانيتي است كه از عالم بالا نازل مي شود. لذا همه صفات حميده، به نور تفسير مي شوند؛ ايمان نور است، توكل نور است، يقين نور است، رضا نور است. اين همان جريان نور هدايت و ولايت خداي متعال است كه شعبه اي از ولايت خداي متعال است. هر خيري، هر خوبي اي، هر صفت حميده اي، باطني دارد که از عالم بالا تنزل پيدا مي كند و شعبه اي از ولايت خداي متعال است كه طريقش ولايت اولياء معصوم است.
بنابراين باطن صلات، جريان ولايت است. باطن حج، جريان ولايت است. و بايد صلات ما را به آنجا برساند. يعني اگر به آن نور نرساند؛ به حقيقت صلات نرسيديم، صلات ما پوسته ای است که فايده ندارد. لذا درست است نحن الصلاة، نحن الزكاة، نحن الحج، اما اين طور نيست كه صلات صرفاً يك مناسكي است كه ما انجام مي دهيم. حتي مناسك باطني كه توجه و خضوع و خشوع هم در آن باشد. اين، فعل ما است. اين فعل ما در واقع عبادت و تولي ولايت به خداي متعال است كه آن حقيقت صلاة در ما جاري بشود، حقيقت زكات و حقيقت حج در ما جاري بشود. آنها شعبي از هدايت و ولايت خداي متعال هستند كه اگر كسي اين خضوع و مناسك را خوب ظاهر و باطنش را انجام داد، آن حقيقت به او عطا مي شود.
بنابراين همه عبادات به ولايت حقه، به اولياء معصوم، به خلفاء الهي بر مي گردد لذا در زیارت جامعه فرموده است «
إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ
» ولي نكته اين است كه معني ندارد كسي بگويد من ولايت امام را قبول دارم ولي مناسكِ جريان آن ولايت را قبول ندارم. آن ولايت از اين مجاري جاري مي شود. تشبیه این مطلب به آبرسانی تشبيه دقيقی نيست! در سيستم آبرساني، لوله ها و مجاری كاره اي نيستند. آن آبي كه جاري مي شود، آن است كه اصل است و رفع عطش مي كند ولي از طريق همين مجاري جاري مي شود. اگر كسي بخواهد از اينها استفاده نكند، اين مجاري را نداشته باشد، نمي تواند به آن سرچشمه برسد. مجاری آب طريق رسيدن به سرچشمه است. و به تعبير ديگر در ظاهر انسان، در قلب انسان، از طريق همان مناسك حقيقت ولايت جاري مي شود. و اصولاً معنا ندارد كسي حقيقت كلمه طيبه را قبول كند ولي مظاهرش را قبول نكند، نه فقط قبول نكند بلکه از آن مظاهر اعراض بكند!
لذا اين تفكر به شدت توبيخ شده است. حضرات معصومين هم مفصل توضيح دادند. روايتش را قبلاً خوانديم. ذيل يك روايت طولاني حضرت توضيح مي دهند كه چرا حقيقت عبادات و صفات حميده و… همه به ولايت ما بازگشت مي كند: «
تَبَارَكَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ غَيْرَ ذَلِك
»(10) چون خداي متعال اين طور خواسته است كه از طريق رجالي که «
لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه
»(نور/37) – آن رجالي كه بيوت نور هستند – عبادت بشود و معرفت خدا از طريق معرفت آنها واقع بشود، آنها را سبيل و وجه قرار داده است. كسي كه سبيل و وجه است، هر توجهي بايد از طريق او واقع بشود. بنابراين صلات، زكات، همه از طريق ولايت او عبور مي كنند. اين كه در بعضي روايات نقل شده «اگر كسي نماز صبحش را كامل بخواند، به زيارت سيد الشهداء رسيده» شايد معنايش همين است. يعني سير به طرف خداي متعال، از طريق معصوم عبور مي كند.
بنا بر اين درست است كه باطن همه عبادات، ولايت معصوم است اما از آن طرف معنا ندارد كسي بگويد من ولايت امام را قبول دارم ولي مجاری و مناسكش را قبول ندارم. لااُبالي گري نسبت به مناسك، با ايمان به حقيقت ولايت و خشوع در مقابل حقيقت ولايت سازگار نيست. ممکن نیست كسي واقعاً قلبش در مقابل خداي متعال خاضع باشد، اولياء خدا را تعظيم كند، ولايت آنها را پذيرفته باشد، اقرار به مقامات آنها داشته باشد اما وقتي در عمل براي اعضا و جوارح انسان مناسكي را معين مي كنند، حتي براي روح انسان صفات اخلاقي را معين مي كند كه بايد متخلّق به آن اخلاق بشوي – اين صفات و احكام طريق جريان ولايت اند و ملاكاتشان ملاكات ولايت حقه است- ولی نسبت به اين ها لااُبالي باشد، اين دو با هم سازگار نيست. لااُبالي گري و بي موالاتي در عمل، با ايمان سازگار نيست. لذا تعبير آن روايات اين است: اگر كسي شجره طيبه را قبول دارد، بايد شاخ و برگش را هم قبول كند، ثمره او را هم قبول كند، نمي شود از ثمره او فاصله بگيرد. و به عكس، اگر كسي ولايت باطل را انكار كرد و از اولياء ولايت طاغوت نتبري جست معنا ندارد به مناسك ولايت آنها متولي باشد و نسبت مناسك ولايت لا اُبالي آنها باشد. اگر لا اُبالي بود، پيدا است تبری و اعراض قلبي از ولايت آنها ندارد. لذا حقيقت دين و باطن دين، تولي و تبري است. «
هل الدين الّا الحبّ و البغض
» (11) در كافي، در كتاب ايمان و كفر است كه وجود مقدس رسول الله (صلي الله علي و آله و سلم) از اصحابش سوال كردند كه «
أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقُ
» کدام یک از ریسمان های ایمان قابل اعتمادتر است؟ بعضي ها عرض كردند رسول خدا اعلم هستند. بعضي ها هم جواب هایی دادند: صلات، زکات، روزه و … حضرت فرمودند: «
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ وَ لَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ وَ تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللَّه
» همه اين ها خوبند ولي أوثق عري الايمان حتي حج و جهاد و صلاة نيست بلکه دوستی و محبت برای خدا، دشمنی برای خدا، تولی اولیاء خدا و بیزاری از دشمنان خداست. بنابراين تولي و تبري، اساس ايمان و اوثق عري الايمان است. ولي اگر تبري از سرچشمه هاي فساد و ائمه جور و اصل شر واقع شد، معنا ندارد نسبت به فروع شرع انسان لااُبالي باشد. «لا اُبالي گري» معنايش اين است كه اين چنین فردی تبري ندارد. معني ندارد انسان تولي نسبت به حقيقت كلمه نور و ولايت حقه داشته باشد ولي نسبت به مناسك جريان نور و هدايت و ولايت خداي متعال بي مبالاتي بكند، بي تقوايي و بي عملي بكند. گرچه عمل جاي او را پر نمي كند، اصل او است ولي شدت روحي نسبت به اولياء خدا طبيعتاً التزام عملي مي آورد و با لا اُبالي گري سازگار نيست. لذا اين دو تا مرز بايد روشن بشود. اگر كسي مومن است، نبايد در عمل لا اُبالي باشد. بين عمل و ايمان هم نبايد خلط بشود. حقيقت و اصل ايمان، تسليم بودن است، حب فی الله و بغض في الله است. اين اعمال، مناسك اند.